۱۳۹۵ آذر ۵, جمعه

نگاهی به تاریخ ایران باستان: بخش چهارم -- داریوش



داریوش شاه
بنا بر وانمودانگیزی داریوش شاه در فروردین ماه ۵۲۲ پیش از میلاد مغی بنام گاوماتا  زمام شاهنشاهی هخامنشی را بدست گرفت  و چنین داو نمود  که  او بردیا (سمردیس) برادر کامبیز  ست.  او به ریا توانست  مردمان را فریب دهد زیرا که بردیای راستین به پنهان کشته شده بود.  کامبیز بی درنگ به سوی آن  رباینده تاج و تخت فرا شتافت اما پیش از آنکه به ایران رسد جان خویش از دست داد و از جهان رخت بربست. و چنین شد که بردیای  دروغین برای ماه هایی چند بر ایران فرماندروایی نمود.

داریوش در سنگنوشته ی  بیستون می نویسد:
کامبیز بردیا را کشت. هنگامیکه کامبیز  اورا کشت  بر مردمان دانسته نبود که بردیا کشته شده ست . پس از آنگاهان کامبیز به مصر رفت. .. هنگامیکه کامبیز بسوی مصر روانه شد، مردمان به دشمنی برخاستند، و دروغ در سرزمین فراوان شد. حتی در پارس و ماد،  و  دیگر ساتراپی ها.  سپس،  مردی  بود، مغ،  بنام گاوماتا،  که در پایشیاودا به شورش بپاخاست،  در کوهستانی بنام اراکادریش، در چهاردهمین روز از ماه وَیَخشانا (۲۱ اسفند ۵۲۲ پیش از میلاد) او بشورید. و بدروغ بمردم آشوبان گفت "من بردیایم،  پسر کوروش، برادر کامبیز"  و آنگاه همه ی مردم برآشفتند، و از کامبیز به او  پیوستند.  هم در پارس و هم در ماد و دیگر ساتراپی ها. او سرزمین پادشاهی را به چنگ گرفت؛ در نهمین روز از ماه گاماپادا بود که او بر سرزمین پادشاهی چیره شد.  سپس کامبیز به اوامار شی یوش  بمرد (به بیماری یا خودکشی؟)
هرودوت نیز این داستان را کم وبیش به همین سان باز میگوید:.
وینک کامبیز ، که به هر روی ازآن پیش تر  نیز عقل درستی نداشت، ازآن پس بدانسان  که مصریان میگویند از هنش این بزهکاری بدیوانگی فرا شده بود،  نخست از کارهای ناپسندش کشتن سمردیس (بردیا) بود، کسی که چون بر او رشک داشت   از مصر ش به پارس  باز گردانیده بود(...) هنگامیکه سمردیس  به پارس بازگشت. کامبیز به رویایی در خواب  دید   که پیام آوری  از پارس به او آمد که سمردیس برتخت پادشاهی نشسته و سر به آسمان می ساید.   از این روی در هراس برای خویشتن  و دراین اندیش که برادرش اورا خواهدکشت و بجای او فرمان خواهد رانید ، کامبیز  پرخاسپ ، که به او بیش از همه پارسیان اعتماد داشت، را به پارس گسیل داشت  وبه این گمارید که سمردیس را بکشد. و چنین شد که پرخاسپ به شوش اندرشد و سمردیس را بکشت.  و برخی گویند که اورا به هنگامی که باهم در شکار بودند بکشت و گروهی دیگر گویند که او را با خود به دریای اریتره برد و درآنجا او را غرقه نمود.
هرچند بگفته ی اولمستد نشانه های هست که گواه برآنند که خود-نوشت  داریوش بر صخره ی بیستون داستانی ساختگی ست و بسی  دور ست از راستگویی بر پایه ی راستیک ها. که داریوش پیوندی  دور با خاندان  پادشاهی کوروش داشت. و پا فشاری او بر اینکه  کوروش از خاندان هخامنش بوده ست اندیش بر انگیزست.  هیچگون بهانی را نمی توان یافت که بتوان بر پایه ی آن پذیرفت که داریوش   سزاوار تخت پادشاهی بود.  اگر که او در زمره  کسانی بود که در رده ی جانشینی  نوبت داشتند نیای او و پدرش که هنوز زنده بودند بر او پیشاپیشی  داشتند.  وانمود داریوش که کامبیز برادر کوچکتر خویش بردیا   را کشت هم راست نیست.  اولمستد می نویسد:


پس از مرگ کامبیز از ما  انتظار داشته می شود که پرخاسپ را باور کنیم که به آشکاری بر گناه خویش اعتراف میکند.  و  مردما ن را از کشته شدن بردیای "راستین" خبر میدهد و سپس از سر پشیمانی خودکشی میکند،  همه میدانیم که ابراز پشیمانی در بستر مرگ  ابزاری همیشگی برای وانمودانگیزان ست ؛ که پس از مرگ ، کیفر  شده را دیگر  داستانگویی به  روایتی دیگر ممکن  نیست. افزون برآن اینکه،  بردیای "دروغین"  تنها در باره ی داوشش در باره ی اینکه پسر کوروش بوده ست دروغگو بوده ست ؛ نام راستین او هم بردیا بوده ست! و فراز  این یاوه گویی در آنجاست که آگاهی می یابیم که  بردیا های "راستین" و  "دروغین" آنچنان به هم مانند بودند که حتی مادر و خواهران  بردیای "راستین"  هم فریب خورده بودند!
پس شواهد مارا ناگزیر می دارند که باور بداریم که آن کس   که   داریوش اورا کشت بردیای  راستین پسر کوروش بوده ست.   (Rost 1897, Winckler 1898, Olmstead 1948, Nyberg 1954,  Burn 1970, Bickerman & Tadmor 1978, Gershvitch 1979, Sancisi-Weerdenburg 1980, Cook 1983, Balcer 1987).

دلیل دیگری  که اولمستد و دیگران آن را نگفته اند این راستیک است که  نا بسان با کوروش و کامبیز  که میترا باور بوده اند داریوش ذرتشتیی بس بنیانگرا بود.  به پیگرد کشاندن ومحاکمه ی باورمندان  میترایی  به گناه  دیو پرستی شان بدانسان  سهمگین بود که میترائیان بناچار به غارهای زیر زمینی خرابات نهان شدند    و باورهای خودرا به پنهان در ریخت رازهای  میترائی آموزش میدادند. اگرچه آیین مهر پرستی و مهربانی به همگی ناپدید نشد و در میان  مادها و مغ های مادی بر جای ماند  (Duchene-Guillemin, J "Le dieu de Cyrus", Commémoration Cyrus III, Acta Ir. 3, 1974, 20.)  و به همین گون هنایش آن  در میان اشراقیون صوفی ماندگار گشت . که هفت رده ی ایستگاه های میترایی را درهفت شهر عشق عطار و کلاه هفت ترک صوفیان دیده ایم  تا آنجا که  خواجه ی شیراز نیز در خرابه های  مغان نور خدا میدید و می گفت.
آن روز بر دلم درِ معنی گشوده شد / كز ساكنان درگه « پیر مغان» شدم
و خود به آیین  میترایی خویش آشکاری میداد
در دلم گرد ستم هاست خدایا مپسند / كه مكدر شود آیینه ی « مهر آیینم »
و البته اینکه یونانیان به نادرست  مغ مادها را با موبدان  ذرتشت  یکی گرفته اند و جدایی آنان را نتوانسته اند شناسایی کنند مایه ی گمراهی بسیار از پژوهشگران گشته است که در جای خود بدان خواهیم پرداخت.



خشایار شاه -  خََرخش 


بزرگان هخامنش

مهر استوانه ای شاه هخامنش در براندازی دیوان  دیوپرستان









     
 سپاهی شاهنشاهی هخامنش

بگزارش هرودوت، اُتانس (هوتن)، برادر زن کوروش ودایی کامبیز، نخستین کس بود که به بردیای دروغین بدگمان شد. اواز دخترش فادیما که همسر بردیا شاه بود چنین شنید که  مغی بر جای خواهر زاده اش بردیا  نشسته ست. واین شاید به این گرفت باشد که بردیا  به آیین های میترایی بسان مغان ارج می نهاده ست. و شاید فادیما به طعنه اورا مغ خوانده بود. به هر روی هوتن بیدرنگ   دوستانش آسپاثینس (اسپاتین) و گُبریاس  را به نشستی  فراخواند.  ودر آن نشست  براین بیزٍش  میشوند که سه یار دیگرشان   هیدارنس (هیدارن)، اینتافرنس (اینتافرن) و مگابیزوس (مگابیز)  را  نیز به این مهین فرا خوانند. آن گاه شش توطئه گر در باره آنکه چه می باید  کرد  از خود  دودلی و بلاتکلیفی نشان می دهند تا آنکه داریوش که پیوند خانوادگی دوری با بردیا شاه  داشت از شوش به آنها می پیوندد و در دم   بر وارون با هوتن که  به شکیبایی اندرزشان داده بود آنهارا به  واکنشی بی درنگ  بر می انگیزاند.

هنگامیکه داریوش به کاخ بردیاشاه اندر شد هیچیک از نگهبانان بر او  راه بر نبستند و اورا از پیشروی باز نداشتند   تا آنکه او به انجام  شاه ''دروغین'' را بکشت.  پس از کشتن شاه، آن هفت تن یار به گفتگو در باره ی ریختار ایرانٍ آینده ی  نشستند. هوتن پیشنهاد نمود که ایران می باید مردم سالاری (دمکراسی) را گزین نماید.  مگابیز  به برپایی فرمانروایی توانمردان (الیگارشی) رای داشت و داریوش برآن بود که شاهنشاهی بهترین گذرگاه برای ایران است و در پایان همه ی آن توطئه گران  با داریوش هم رای شدند و داریوش را به پادشاهی برگزیدند. با همه ی لحن وانمودانگیزانه ی این گفتگو ، هرودوت  پای می فشرد که چنین رای زنی براستی رویداده  بود.

به کوتاه سخن ،  بر وارون با کوروش و پسرانش و دیگر  ایلامیان مهرآیین  که پنداری آزاد گرا داشتند . داریوش ذرتشتیی دوآتشه بود. و باز بیاد آوریم استوانه ی کوروش را که  به نوشته ی آورام آر شانون
کوروش بزرگ  در هیچ یک از نوشته هایش از اهورامزدا نام نمی برد.  به آوند راستیک، بسی از فرمانهای  او تا اندازه ای از جنبه ای چندگانگرا (پلورالیسم) برخوردارند که در نوشته های  پادشاهانٍ  پسینٍ تبارٍ  هخامنش دیگر به چشم  نمی خورد.   نوشته ی مشهور او  گواهی برین داوش ست.  واین همان استوانه ی کوروش ست که در بابل یافت شده و در برگیر  بهان اوبه سزاوریش برفرمانروایی بابل است. که  در آن  نشان  میدهد که چگونه مردوک اَبَرخداوند  بابل  او را بپادشاهی  آن کشور برگزید و سپس در ان نوشته فرمان میدهد  تانیایشگاه ها را باز سازی کنندو  گروهکهای دینی پروای بازآشکاری گیرند.  
.
شاهراه هخامنش گذرگاه پهناوری بود  که زمینستان های آسیا و اروپارا به هم پیوند میداد  و راهی  بود برای رسانه گری به شهرهای زیر چیره در پهنه ی شاهنشاهی پارس.  این شاهراه از دریای اژه تا شوش در پارس  به ۲۴۰۰ فرسنگ (کیلومتر) درازا داشت. از شوش این شاهراه به تخت جمشید  و  هندوستان  واز سویی به شبکه سرتاسری راه ها تا باختران  و سغد  میرسید. گزارش شده ست که یک سد و یازده ایستگاه نامه رسانی  در شاخه ی مهین این راه میان ساردیس و شوش بر پا بوده ست که در آنها اسبهای تازه دم برای رهسپاران نگاهداری می شده اند..  

به همان سان که واترز  مینویسد:
نام هخامنش و یا آوند “هخامنشی“ در هیچ یک از نوشته های کوروش دیده نمی شود۰ ( با همه در دیدگیری نوشته ها ی پاسارگاد، که به راستیک،  سفارش داده شده ی خود داریوش می باشند) کوروش تبار خویش را تا نیای بزرگ خویش تیس پس راستایی میدهد  که بنا بر گواه استوانه ی کوروش، تیره ی پادشاهی کوروش را بنیان نهاد. براین بنیان داریوش با ردگیری تبار خویش به هخامنش از راه تیسپس پایه گذار  بینش دو  شاخه ی هخامنشی برای سزاواری دادن به هر دو شاخه کوروش و شاخه ی داریوش (در پژوهشگری های نوین) در  زیست نگاری  شاهنشاهی ست.  تبار هخامنش ساخته و پرداخته ی  داریوش ست و شیوه یست برای داوٍشٍ سزاواری او به تخت پادشاهی.
همانگون که در پیشتر دیدیم پدر ومادر داریوش ، ویشتاسپ و رهُدگون،  به آیین   ذرتشت گرویده بودند. و برپایه ی نهادهای آن آیین  داریوش و پسرش  خشایار نبرد آشاوان خود را با دیو برستان آغاز نمودند و   نبرد برای گسترش زورگویانه ی آیین ذرتشت  را شکوهمند ی بخشیدند.  داریوش آروزهای پدر ومادر خویش را برای گسترش  این آیین   جامه ی عمل پوشاند و ذرتشتیگری را آیین نهادین شاهنشاهی هخامنش نمود.   موبد ذرتشتی جانشین پیر مغان میترایی مادها شد و آیین میترا به خرابات  شد و زیر زمینی گشت.

واین نمادین در خور نگرش است که در کتاب دانیل   در عهد عتیق انجیل داریوش در زیر فشار درباریان و بزرگان  دینی یگانه را، 
 هرچند برای سی روز، بر همه مردمان وادار میکند.
  شهریارا، آرزوی آن داریم که جاودانه بزیی!  همه ی  دیوانیان، فرماندهان ، رایزنان و ساتراپها  پذیرفته اند  که می باید قانونی بگذرانید که برای سی روز آینده همه کسان را از نیایش به هیچ خدای یا آدمی مگر نیایش به   تو ممنوع دارد .  و هرآنکس کین فرمان بر نتابد می باید به کیفر به اندرون گودال شیران افکنده شود . دستور ده که این فرمان نوشته شود  و برآن دستینه بگذار تاکه دگرگون نتواند شد  به همانگون که هیچ قانون  مادها و پارسیان دگرگون پذیر نیست.


آشور آسوریان

اهورا مزدای ذرتشت 

ذرتشت میترا خداوند آریایی  را باهمه خدایان دیگر میترا باوران  به جایگاه دیوان (خدایان دروغین)  پایین آورد و خدای  سامیان آسور که آشور (آسهور یا آسور) نام داشت و به ریخت مردی  نقش شده بود که از  گرده ی  بالدار خورشید   برخاسته گاه با تیرکمانی    و گاه  باحلقه ای دردست . خدای ذرتشت اهورامزدا   نیز به همین شیوه بریخت مردی نقش شده ست که سر و شانه اش از میان گٍردٍه ا ی خور شیدی بیرون آمده و حلقه ای  بدست دارد. اگرچه گروهی بر آنند که اهورای ذرتشت  بر گرفته ی پارس ها از اسورای ریگ ودا ی آریایی ها ست که  با  زبان آسوریان که سامی نا به نابهنجار است و تنها از سر تصادف همآوا با واژه ی آشور ی شده ست  .   اما پژوهشگر  ذرتشت  جی اٍچ مولتون گزارش دکتر مارتین جمول  در ۱۹۱۱ را می پذیرد  که اهورا همان  آشورٍ آسوریان  ست . و از خدایی آشوری بنام  “ آسارا مازاس”  که نامش در سیاهه ی نامهای خدایان آشور دیده می شود. نام می برد .البته این برایند را این نویسنده نیز بگونه ای ناوابسته به آن پژوهش ها دریافته بود  به ویژه با بررسی هزوارش های زبان سامی مانند ملکا ملک بجای شاهنشاه  که به زبان پهلوی اندر شده ند، تاثیر آسوری ها را بر ذرتشت هویدا میدارد. 

 سنگ نوشته ی داریوش سرشار از آموزش های ذرتشت است که او میکوشید قلمرو شاهنشاهی خودرا  به ذرتشتیگری بگرواند.  او چنان مینمایاند که خودش رهبریٍ ساخت وپاختگران را بر دشگاری با بردیا   بدوش داشته ست:
 هیچ کس نبود که گستاخی آن داشته باشد  که  دررویا رویی باگاوماتا، آن مُغ،  بپاخیزد، تا که من آمدم.  و سپس من اهورامزدا را نیایش کردم؛ اهورامزدا به من یاری داد.  در دهمین روز از ماه باگ یادیش (۱۱ آبان ۵۲۲ پیش از میلاد) من، به همراه تنی چند،  گواتما، آن مُغ، را کشتیم،  و سردمدارانی که از او پیروی میکردند.  در دژی بنام سیکایا اوواتیش ، در برزنی بنام نیسایا در ماد، من اورا کشتم،  من قلمرو پادشاهی را ازچنگ او گرفتم ، به موهبت اهورامزدا من پادشاه شدم،  اهورا مزدا به من قلمرو پادشاهی ارمغان داد.

اولمستد  بالا پوشهای گردان جاویدان داریوش را چنین هویدایی میدهد:
در سوی راست، هنگامیکه از پلکان خاوری (آپادانا) بالا میرویم ، بزرگان را با کلاه های دراز شیاردار و بالا پوشهای بلند می بینیم که ریزه کاری های آن برای  سپاهیان جاویدان بیشترست.  گاه به نرمی سر بپایین می جنبانند با گردنشان به پس کشیده،  بالاپوشهای تنگ شان تا زانو  پایین آمده  و با کمربندی گره خورده .  باشلوارهایی نچندان تنگ    وکفشهای  نوک دار که تن پوششان را  شیوین (کامل) می کند.  بر روی این بالاپوش  تنی چند ردایی   با کناره های نواردار که تا قوزک پاست در بر دارند که آستین های در هر سو تهی وآویزانست.  این ردای  بالندگی وفرهمندیست زیرا که رداهای بلندٍ گروه های دیگر بی آستین ست تنی چند گردن بندهایی پهن یا باریک    که نشانی دیگر از فرهمندی ست به گردن دارند. بسیاری از آنان بدون رزم ابزارند اگرچه شماری از آنان کماندانی باخود همراه دارند.  گروهی افزوده برآن یا بجای آن شمشیری کوتاه بر کمر بسته اند.



بیگمان ، داریوش آگاه بود که هیچ شاهنشاهی جاودانه نخواهد ماند و  به انجام آنگاهٍ فرا خواهد رسید که   پایان شاهنشاهی او خواهد بود و خاندانش فرمانروایی خود را به خاندانی دیگر خواهد سپرد. از این روی وانمودانگیزی او را خطاب بسوی آیندگان بود تا که دودمانهای  پسین را از بینش، آرمانها و دستاوردهایش آگهی دهد.  او میخواست کشورهای زیر چیره  ی شاهنشاهیش را در تخت جمشید  بسان شهروندانی آزاد و برابر  بر سنگ بی انگارد که در انتظام نیک سازمان یافته ی شاهنشاهی هخامنش  با شادی بهم سازگارند و در شهروندی آن شرکت می نمایند.  و این نه همچون شاهنشاهی آسوریٍ آشور بانی پال است که مردمان  کشورهای زیرچیره اش را  مانند ایلامیان  به بردگی   بر سنگ نگاریده بود. واز  این روست که کشورهایی مانند آسور و مصر که با مردمان به بیدادٍ  بردگی رفتار کرده ند را به شرمسار ی نقش می کند.  به آن سان که مارگرت روت می بیند:
انگاره گری درونی که در رژه ی پرداخت آزرم (ادای احترام) در سنگ نگاره های تخت جمشید  دیده میشود به گونه ای ریشه ای دگرگون و جداگین ست  از آنچه که در نمایانش های مصر و آسور در همان باره ست . نخستین نماینده در هر گروه نمایندگی برای آزرم گذاری چنان نگاریده شده است که با دستش    به سوی پیش  بسوی تخت پادشاهیرهنما یی مینماید. بر وارون، پیشروان نمایندگان  مصر  بطور کلی  بزانو افتاده نقش گشته اند و درهمانک پیشروان نمایندگان  پادشاه آسور با دستهایی مشت شده در برابر چهره به نشان سرسپردگی اند.     
 به راستیک ، داریوش شاه به سرفرازی نام بیست و سه کشور در قلمرو فرمانرواییش را بر بیستون به سنگ نگاری سپرده ست.
شاه داریوش گوید: این کشورهایی است که به زیر فرمان منند و به فرهنش اهورامزدا  من پادشاه شان شده ام : پارس (پارسا)، ایلام (اوجا)، بابل (بابیروش)، آسور (آثورا) ، عربستان (آرابایا)، مصر (مودرایا)، کشورهای کرانه دریا (درایا) ، لیدی (اسپاردا) ، یونان (یاونا) ، ماد (مادا) ، ارمنستان (آرمینا)، کاپادوچ (کاتپاتوکا)، پارت‌ (پارثاوا) ، درانگیان (زراکا)، آریا (هارایوا)،  خوارزم (اووارازمی) ، باختران (باختریش)، سغد (سوغودا)، گاندارا (گادارا)، سیستان (ساکا) (به زبان بابل قیمیری)، ساتاگیدی (ثاتاگوش)، آراچوس (هاراو واتیش)و ماکا (ماکا) بیست وسه کشور به همه.

بیست و سه کشور  این شاهنشاهی بزرگ هرکدام  فرهنگی جدا، زبانی ویدا و تن پوشهایی ویژه  بخود داشتند.  داریوش، بر وارون بر آسوری ها و بابلی ها ومصریان که نیرومندی شاهنشاهی هایشان را با نگاره های  میدانهای نبرد   که درآ نها مردمان زیر چیره  را سرکوب شده و ببردگی کشانده شده نشان میدادند، میخواست   که از نیروی طراحی دیدنی (ویژوال دزاین) بهره گیرد  تا  آرمان یک شاهنشاهی منتظم و هماهنگ را در  زیر پناه اهورا مزدا رسانه کند. بسخن روت :
هخامنشیان به هنرمندانشان سفارش فراوردن بینشی آرمانی و هماهنگ از پادشاهی و شاهنشاهی میدادند - بینشی که درآن بر انگاره های پرهیزگاری، فرمانوری و نظمی هماهنگ ارجحیت داده میشد.
بررسی الگوها ی تن پوشها درسنگ نگاره ها می تواند در برآیندی    محتمل به شناسایی مردمان نگاریده شده بر پله های آپادانا بی انجامد  که در این پلکان مردمان گوناگون شاهنشاهی پارس به بالاترین احتمال در رده ای که در نبشته ی داریوش نامبرده شده اند نگاریده گشته اند  و  رده گار زیر نام و نگار این مردمان را نشان می دهد.

ایلام (اوجا)

 بابل (بابیروش)

آسور(آثورا)

عربستان (آرابایا)

مصر (مودرایا)

  کشورهای کرانه دریا (درایا)

  لیدی (اسپاردا)


 یونان (یاونا) 

ماد (مادا) 

ارمنستان (آرمینا)  

کاپادوچ (کاتپاتوکا) 

 پارت‌ (پارثاوا)  

درانگیان (زراکا) 

آریا (هارایوا)

 خوارزم (اووارازمی) 

 باختران (باختریش)

  سغد (سوغودا) 

 گاندارا (گادارا)  

 سیستان (ساکا)  
ساتاگیدی (ثاتاگوش)

 آراچوس (هاراو واتیش)

 ماکا (ماکا) 







_________________________________________________________________________________



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر