۱۳۹۵ آذر ۹, سه‌شنبه

نگاهی به تاریخ ایران باستان: بخش ششم - ارتخشٍرَخش نخست - (اردشیر فراخ دست) ، ۴۲۴-۴۶۵ پیش از میلاد



    ارتخش رخش نخست

هنگامی که اَرتَخشٍرَخشٍ نخست (فراخ دست) به تخت پادشاهی نشست ارزش نبردهای وانمودگاری (پروپاگاندا) در دربار ایران کاملا فهمیده شده بود. ارتخشرخش راهکارٍ وانمود نگاری را در کانون سیاست های خود در  تئاتر جنگی یونان قرار داد که بر پایه ی این راهکار ایران با بهره گیری از درگیریهای دشمنانه میان دولت شهرهای یونان وبا بکارگیری منابع عظیم خزانه خود با صرف کمترین هزینه میتوانست نفوذ سیاسی و نظامی خودرا در صحنه ی خاوری کناره های دریای مدیترانه گسترش و ژرفایی دهد.

به آوند بخشی از این راهکار نو ارتخشرخش تنی چند از بزرگ تباران   شهرهای مختلف یونان را با پرداخت مزد به  آوندخدمتکار استخدام نمود. به گزارش توسیدیدٍس، فرماندار نامی ناوگان آتن ثمیستوکٍل نامه ای به پادشاه که "تازه بر تخت پادشاهی نشسته بود" نوشت . آن استاد وانمودانگیزی که نیرنگ هایش در نبردسالامیس مایه ی رنج و سختی فراوان برای خشایار شاه شده بود در نامه ی تقاضای پناهندگی اش به ارتخشرخش فراخ دست نوشت:
من، ثمیستوکل،  مردی که بیش از هر یونانی دیگر به خاندان تو آسیب رانده است بسوی توآمده ام ، بهنگام آنگاه که من وادارشدم تا ازخود دفاع نمایم در رویارویی با پدر تو که او برمن تازیده بودو باین همه حتی  درهنگام بازگشتش، هنگامی که من در امن بودم او درخطر، من به او  خدمتی بیشتر  نمودم . پس برمن بدهکارید برای خدمتی که نموده ام ... و اینک من بنزد توام، تبعیدیی که تحت تعقیب یونانیان ست  به خاطر دوستیم با تو، منی که توانمندی بسیار دارم در خدمتی با ارزش برای تو ...
ارتخشرخش با درنظر گرفتن اطلاعاتی که او دریاره ی نیروهای دریایی یونانیان داشت با آغوشی باز به او خوشآمد گفت. بگفته ی پلوتارخ او اصلاع دهنده یی  با ارزش برای ایران بود و بگفته ی توسیدیدس :
او  این امید را در پادشاه بیدار نمود، که با دستیاری  او ،  شاه بتواند روزی  به بردگی کشیده شدن یونانیان را به چشم خویش ببیند.
ما می توانیم با درنظرگرفتن پاداشهای هنگفتی که او از ارتخشرخش دریافت نمود ؛ که شامل  درآمدهای چندین شهر آسیای خرد؛ مانند شهرهای  مگنزیا، مایوس و لمپساکوس بود؛ دریابیم که اطلاعاتی  که او فراهم می آورد برای فرماندهی فراز ین ارتش ایران  از ارزشی شایان بر خوردار بود . ثمیستوکل در ادامه ی زندگیش  زبان پارسی آموخت و به آیینها و سنتهای ایران رفتار پیشه کرد. 

هنوز چندگاهی از پادشاهی ارتخشرخش نگذشته بود  بود که در مصر آشوبی بپا خاست که سردمدار آن ایناروس پادشاه لیبی (۶۲-۴۶۳ پیش از میلاد) از تبارٍ سامنتیکوس آخرین پادشاه مصری نژاد بود که برای برپایی ناوابستگی مصر شورش نموده بود . به بیزش دیودوروس   خبر کشته شدن خشایارشاه وناآرامی های ناشی ازآن  مصر یان را بر انگیخت تا که برای استقلال خود بپا خیزند. بگزارش توسیدیدٍس
  در همین گاهان، ایناروس، پسر سامتیکوس،  پادشاه لیبیایی در مرز مصر شورشی را کم وبیش در تمامی مصر بر علیه ارتخشرخش شاه  به سردمداری خویش بپا نمود و از آتن درخواست یاری نمود.
نخستین اقدام شورشیان بیرون راندن باج گیرانهای ایرانی بود. ایناروس ارتشی   از مصری ها و لیبیایی ها را سازمان داد که بانیروهای کرایه ای یونانی تقویت میشد. او فرستادگانی را به آتن گسیل داشت و آنان را به اتحاد فراخواند و به آنان قول بهره های آتی فراوان ازین اتحاد داد و حتی به آنان سزایشی در فرمانر انی بر مصر پیمان نمود.  آتنی ها پیشنهاد او را با اشتیاق پذیرفتند و بتندی ناوگان خودرا برای کمک به رود نیل فرستادند.  به گزارش هایل:
در ممفیس ناوگان شاهنشاهی آستانی را بنام   ناو سرا در اختیار داشت که در آن هزاران کارگر بکار بودند و  آبهای بندری  شلوغ از کشتی های رهگذری،  بلم های ماهیگری -  و ناوهای ترابری بود. و دیوارهای شهر بس نزدیک به کرانه آب بود.
 نیناروس و متحدانش ازین برتری برخوردار بودند که در پس دیوارهای شهر  همدستانی داشتند چرا  که بسیار ی از مصریان  بهمانگون کز داشتن هر    فرمانروای  بیگانه یی خشمگین می شدند از داشتن فرمانروایانی ایرانی آزرده بودند . در اندک زمان نیروهای شورشی دوسوم شهر را آزادساخت.   باقیمانده ایرانیان به  همراه همدستان مصریشان از خیابانهای شهر بسوی پادگان مستحکمشان، که یونانی ها آنرا دژٍ سپید می خواندند ، عقب نشینی نمودند. مگر این پادگان مستحکم همه جای دیگر در مصر پایینی  از ممفیس تا دریا در دست نیروهای  ایناروس و متحدانش بود. (...)
   از لحاظ ثروت، مصر درمیان بیست ساتراپی ایران در رده ی سوم جای داشت. تنها بابل و هندوستان باجی بیشتر از باج مصر , به میزانی میان بیست تا  پنجاه تن نقره ، می پرداختند و باج مصر بتنهاییایرانیان از همه ی درآمد سالانه ی یونان که بصورت باج از متحدانش دریافت می کرد بیشتر بود. مصر همچنین سالانه  اندکی بیش از سه تن گندم برای تغذیه ی ارتش ایران فراهم  میاورد.   واز میان مصر بود که اتیوپی الوارهای سیاه ، عاجهای فیل و زر پالایش نشده را به ایران میفرستادند . ایناروس و متحدانش با به بیرون کشیدن مصر از چنگال ایرانیان شاه بزرگ را از درامد سالانه ی هنگفتی محروم   ساخته بودند و بخشی از ان درامد اینک به آتن راه می یافت.                                                                                       

آگرچه  بیزش بریانت با بخشهایی از گزارش هایل هماوا نیست. به بیزش بریانت ایناروس هرگز موفق نشد  وفاداری همه ی مصریان را به خود جذب نماید و:  

علیرغم طولانی بودن مدت محاصره و موفقیت آتنی ها نیروهای همیار مصر در دژٍ سپیدٍ ممفیس به ایران وفادار ماندند. ایناروس در پیمانش با آتنی ها تا‌انجا پیش رفته بود که به آنها قول سزیدن در فرمانرانی بر مصر میداد (دیودوروس)  و از اینروی ناممکن می نماید که شورش مصریان را در شمول آنچه که غالبا "میهن گرایی مصر" خوانده شده است منظور نماییم. چنین گمان می رود که قولهای داده شده به آتنی ها بخشی از مصریان را آزردگی داد. سرانجام  به ایناروس خیانت شد و  ایرانی ها دستگیرش نمودند و به چلیپا کشیده کشتندش. 

ارتخشرخش در سال ۴۵۸ پیش از میلاد مگابیز را به اسپارت گسیل داشت تا آنان را بر علیه آتن برانگیزاند. زرهایی که او برای خریدن سردمداران اسپارت با خود آورده بود پذیرفته شد  و برای شکست آتن  درنبرد  تاناگارا بکار  امد.
سپس پادشاه ارشام را به ساتراپی برگزید و او بانیروی زمینیی سترگ  وبیاری ناوگان فنیقی ها به آتن درتازید. آتن  ناوگانش  را به دریاسالاری چاریتیمیدس به نبرد فرستاد که در مندسیا، در دهانه ی نیل،  با نیروهای ایرانیان رویارویی شد. مصریان زنهار خواستندو ارشام  آتن راشکست داد . آنان با او  برای رزم بس با او  در گفتگو شدند و  و او بدانان پروا داد که از راه صحرای لیبی به یونان باز گردند. مگابیز با ببندگرفتن  اینساروس و تنی چند از ژنرالهای یونان  پیروزمندانه به شوش بازگشت.  

شواهد دوران پادشاهی ارتخشرخش نشان میدهند ک ایرانیان شیوه ی مدیریتی بس پیچیده از فرزانگی در سرزمین اشغالی مصر ابداع کرده بودند. هرودوت که خود پس از رویداد شورش از مصر دیدن نموده بود می نویسد:
تا به امروز  ایرانیان با بیشترین مواظبت  آرنج بازوی رود خانه ی نیل، که در اینجا ریخت داده شده تا بزور به بستری نو اندر شود، را  نگهبانی میکنند وهمه ساله بر استحکام سد آن می افزایند زیرا  اگر جریان  آب رودخانه سد را بترکاند   ممفیس به همگی زیرآب خواهدرفت.
بگزارش بریانت:
 ایرانیان با مواظبت و پاسداری از  رود ناوگان روی  مصر  شورشیان  را از چرخانیدن آن بر علیه خویش باز داشتند (دیودورس) و چون آنان با مهندسین مصر همکاری  مینمودند در موقعیتی قرار داشتند که بتوانند از بسترها و سدهای رودخانه بر علیه شورشیان استفاپه کنند. (توسیدیدیس، دیودوروس) و نکته پایانی اینکه ،نگاهداری پایگاه های ارتشی به آنها پروا میداد تا راه های بسوی فلسطین و همچنین دهانه ی رود نیل ، که ناوهای جنگی وترابری هرروزه درآن آزادانه در نورد بودند، راباز نگاه دارند.
پس از اعدام اینارسوس، ارتخشرخش  به پسر او اجازه داد که برتخت پدر نشسته و پادشاهی دست نشانده بشد . البته شرط این بود که او هرگز نمی بایست بر ضد ایرانیان سر بشورش  نهد  و همچنین نمی بایست بکوشد که قلمروخویش را گسترش دهد. بگزارش هرودوت:
زیرا ایرانیان بر این خویند که پسران پادشاهان را گرامی می دارند. و حتی  پسران آنها که بر علیه شان شوریده اند را  برتخت پادشاهی باز میگردانند. نمونه های بسیاری را می توان یافت که اینگونه بخشندگی درایران رفتاری عادی ست .  یک نمونه آشکار آن جریان ثانیراس، پسر ایناروس لیبیایی ست که به او اجازه دادند تا جانشین پدرش شود. 
آتن که به پریشانی میکوشید تا از مداخلات ایرانی ها در دریای اٍژه بکاهد پیشنهاد صلح به اسپارت داد و حتی حاضر شد تا پیمان اتحادش را با آرگوس به این خاطر ملغی سازد. ارتخشرخش آرثیموس را به آوند سفیر حسن نیت از کاپودوس به آتن فرستاد با بودجه ای هنگفت تا که سردمداران یونان را خریداری نماید . این راهکار خشم آتنی هارا بر انگیخت و آنها آرثیموس را به به آوند عنصری نامطلوب  خواندند که "هم خودش وهم خانواده اش حیثیت ندارند و دشمن مردم آتن و متحدین انهایند، زیراکه او از ماد به پلوپونز  با خویش زر اورده است."   
آتن در سال ۴۵۰ پیش از میلاد سیمون ، دریاسالار برجسته ی خوی را که بگفته ی پلوتارخ "شیفته ی اسپارت و متنفر از مردم بود" ویا او "کسی بود که از اشراف سوی داری میکرد  و بسیار مورد مهر آنان بود"  برای رویارویی  با نیروهای آرتابازو به قبرس فرستاد . نیروهای سیلیسی مگابیز  پشتیبان آرتابازو بودند. جنبه ی وانمودگاری این داستان بسیار آشکار کننده ست. سیمون به آوند یک قهرمان یونان بزرگ (پان هلنیک)  در تراز با مزدوران یونانی ایران مانند پوسانیاس و یا ثمیستوکل شناسانده می شود . در مقایسه با پوسانیاس که مامور اطلاعاتی ایران بود در پلوتارخ چنین می خوانیم که:
  درهمان هنگام که پوسانیاس ملاقاتهای خائنانه  با بربر ها (ایرانیان) داشت و به پاد شاه نامه می نوشت  و به متحدین فخر می فروخت و چنان گرسنگی به قدرت نشان میداد و اداهای ابلهانه  در میاورد، سیمون   آنها راکه از بیدادی به شکایت می نمودند به ملایمت می پذیرفت و به آنها با شیوه ای انسانی رفتار می نمود.  
و در  مقایسه او جاسوس دیگر ایران ثمیستوکل  که قول داده بود همه ی یونان را به ارتخشرخش تقدیم خواهد نمود می خوانیم:
 سیمون در نظر داشت تا تمام برتری پادشاه را نابود کند و حتی بیش از ان هنگامی که شنید که قدرت و سابقه ی ثمیستوکل در نزد بربرها (ایرانیان)  بسیار پر ارجست که به شاه قول داده بود که هنگامیکه جنگ با یونان آغاز شود او فرماندهی آنرا بعهده خواهد گرفت.  به هر روی ، گفته شده ست که بیشتر بخاطر پشیمانی ثمیستوکل در باره ی   رفتارش با یونان بود که  چون نمی توانست که  بخت نیک و ارجمندی  سیمون را داشته باشد خودکشی نمود.
 باهمه گستاخی که سیمون در آفندش از خویش نشان داد نیروهای هموند دریایی و زمینی آتن شکست خورد و او  در محاصره ی سیتیوم  یا یدانسان که بسی  گزارش کرده اتد   ' از بیماری و چنانکه تنی چند دیگر گفته اند  از زخمی که بربر ها (ایرانیان) بر او زدند جان باخت' به نوشته ی پلوتارخ:
ارسطو می نویسد :  او در نبرد قبرس مرد.
 ما در باره اینکه چرا در وانمود انگیزی ارسطو مرگ او سیمون اینچنین نامهین گزارش داده ست   در جایی دیگر سخن خواهیم داشت ولی پلوتارخ از قول  خواهرزاده ی سیمون در گفتگویش با پریکلس می نویسد:
این برتو آفرین ست پریکلس و شایسته ی تاج گل که تو بسیار از دلاوران ما را از دست داده ای اما نه در نبرد با فنیقی ها و مادها مانند برادر (مادرم) سیمون که بل در نبرد با متحدین مان و شهرهای هم نژادمان
هنگامیکه سیمون در حال  مرگ بود  از اطرافیانش خواست که مرگش  را پنهان دارند و بی درنگ به دریا درنوردند. و چنین شد که نه دشمن و نه متحدین از آنچه که رویداد آگهی نیافتند. و نیروهای یونان بدانسان که فانودموس توصیف نمود به "به فرماندهی سیمون "  به امن وامان بازگشتند.  و "آنان که به طالع  بینی    در  نیایشگاه   فرستاده شدند پاسخ گرفتند که هم اکنون سی روزست که از مرگ سیمون گذشته ست و آنگاه که به مصر بازگشتند دریافتند که سیمون  در همانگاه دیده بر جهان بست که طالع بین  به آنها پاسخ گفته بود".  

پریکلس دیگر دریافته بود که آتن با همه پشتیبانی   متحدینش در اتحادیه دٍلیان قابلیت رویارویی با منابع عظیم  شاهنشاهی ارتخشرخش  راندارد، به ویژه    زر  ایرانی که  ساتراپها ی ایران با قابلیت دیپلماتیک ماهرانه ای  برای رشوه دادن به هردوسوی درگیری های گوناگون دولت شهرهای یونان مصرف می نمودند سلاح پر قدرتی در میان تسلیحات  گوناگون ارتخشرخش بود. همانگونه که اولمستد مینویسد:
در اوایل ۴۴۹ پبش از میلاد یک هیئت سیاسی به ریاست کالیاس به سفارت در شوش گسیل شد. با " تصادفی" بدون تردید  برنامه ریزی  شده درهمان  زمان سفیرآرگوس   متحد آتن  هم  با هیئت سیاسی خود در آنجا پدیدار شد. آرگوسی ها دوستی پیشین شان با پدرشاه  را به ارتخشرخش بیادآوردند و برسیدند که آیا آن دوستی هنوز پابرجاست و یا که او اینک آنها را دشمن میداردو به آنها اطمینان داده شد که  "حتماٌ  پابرجاست! هیچ شهری را من دوست بهتری از آرگوس نمی یابم "
آنها پیمانی را به مذاکره نهادند که به آوند صلح کالیاس در ۴۴۹ پیش از میلادشناخته میشود و همانگون که بریانت در یافته ست ایرانی ها از صلح کالیاس بهره بردند زیرا از یک سو آنها  " میتوانستند از مستملکات خود در مصر و قبرس بدون خطر جنگ استفاده برند؛ "  و ازسوی دیگر از اشتباه پر هزینه ی دخالت در اتحادیه آتن اجتناب می ورزیدند.
هیچ مدرک نوشته شده ای از ین پیمان نامه در  دست نیست ولی مفاد آن بگونه ای  مبهم  درسخنرانی های بجا مانده آز آنزمان درخورردیابی ست. چنان می نماید که آتن توانست از ایران تعهد بگیرد که  از حمله ایران مصون باشد و به ویژه ایران پیمان کرد که از  فرستادن ناوگان خود بدریای اژه اجتناب خواهد ورزید. آتنی ها از سوی خویش متقبل شدند که   سرزمین های یونانی شاه را در شرق مدیترانه مورد غارت قرار ندهند . ارنست بادیان براین نکته اشارت دارد که پیمان صلح کالیاس رده ی شهرهای باج ده در موقعیت  " خود مختار "  را برای شهرهای یونانی زیر فرمان ارتخشرخش معرفی نمود 

Costumes of Various Nations included in the Achaemenid Army

مفادی که خود مختاری شهرهای یونانی آسیا را در این پیمان تضمین میکند و مورخینی مانند دیودوروس آنها را به آوند  "پیروزی کوبنده آتن " قلمداد نمده اند همانگونه که بریانت و دیگر مورخین نو پیشنهاد میکنند میتواند مفادی به زیان آتن هم تلقی شوند   " زیرا اگر بگونه ای سامانگین از سوی ایرانیان اجرا می شدند  هدف آن سروری بر آتن بود " زیرا در راستیک آن یک راهبرد وانمودانگیزی برای ایران بود زیرا ساتراپهای ایران میتوانستند  از بپا خیزی متحدین آتن ، که بتوصیف توسیدیدس " مایل بودند اززیر یوغ غیرقابل تحمل آتن بگریزند ، به آوند حمایت از خودمختاریشان پشتیبانی نمایند. ارتخشرخش به آوند قطعه ی درخشانی از وانمودانگیزی قول داد که میزان  باج هایی که  شهرهای خودمختار زیرفرمان او خواهند پرداخت در همان اندازه ی پیش از بپاخیزی اینک فراموش شده ی دولت شهرهای ایونی بر علیه داریوش  در دونسل پیش  ثابت خواهد ماند که اینک این مبلغی ناچیز بود.

آتن در ۴۳۹ پیش از میلاد با افند بر علیه ساموس این پیمان راشکست و ارتخشرخش در پاسخ به آن در ایونی به پیشروی های نظامی دست یافت. سپس  آغاز نبردهای  پلوپونزی یونانیان باهم به پادشاه ایران و پسرش داریوش دوم فرصتهای فراوانی برای مداخله در امور یونان و طولانی نمودن آن جنگ به مدت  ۲۷ سال (۴۰۴-۴۳۱ پیش از میلاد) فراهم آورد.  بگزارش توسیدیدس لاسٍدومونی ها و متحدین شان
 برآن شدندکه سفرایی به پادشاه  و دیگر قدرت های بربر بفرستند.
که منظور از دیگر قدرتهای بربر ساتراپهای  خودمختار ایرانست.  واندکی از آن پس البته آنان چنان کردند و فرستادگانی بدربار ارتخشرخش گسیل داشتند و ازاو درخواست پشتیبانی نمودند و  به آوند یاری  ازو خواستند  که هزینه های ناوگانشان را تامین نماید. آتنی ها برای پاسداری خزانه ی  اتحادیه دلیان را از جزیره ی دلوس به کانون شهر آتن منتقل نمود.
  .
پیمان کالیاس پیشینه ای گشت  برای کنگره ی صلح شوش  در ۳۸۷ پبش از میلاد که  در آغاز آن  بگزارش گزنفون فرمان  آرتخشرخش دوم خوانده شد.








_________________________________________________________________________________

Creative Commons License

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر