۱۳۹۵ آذر ۶, شنبه

نگاهی به تاریخ ایران باستان: بخش پنجم -- خشایارشاه





 خشایار شاه (۴۶۵- ۴۸۵ پیش از میلاد)  - خورخش, در ۴۸۶ پیش ازمیلاد پس از مرگ داریوش  به پادشاهی رسید.
بگزارش هرودوت بر پایه ی قانون پارس  پادشاه می بایست پیش از رهسپاری با سپاهش جانشینی برای خویش برگمارد واین موجب درگیریی شدیدی میان پسران داریوش شد  هنگامیکه   دراریوش برآن بود که برای خواباندن شورش مصر به آن کشور لشگر کشد این کشمکش میان ارتابرزن، پسر بزرگ او از زن پیشین اَش ، که دختر گبریاز بود، و خشایار پسر نخستینش از همسر دیگرش آتوسا، که دختر کورش بود،  درگرفت.
آرتابرزن  به آوند بزرگ سال ترین پسر داریوش  داوش پادشاهی داشت زیراکه در همه جهان آیین بر آنست که بزرگترین پسر پیشوایی دارد و بهمانک خشایار براین پا میفشرد که چون او زاده ی آتوسا دختر کوروش ست  و این همان کوروش بود که پارس را آزادی بخشید پس جانشینی از آن اوست.
این خود  گمان بر می انگیزد که  شاید دلیل واقعی آن بوده است  که چون پادشاهی داریوش بر تبار کوروش  بنیاد نداشته است  خشایار و مادرش آتوسا برآن بودند که با پیوندشان به کوروش، از سوی آتوسا، به شاهنشاهی داریوش اعتبار می بخشند. به هرروی هرودوت می نویسد: 
پیش ازآنکه داریوش رای خویش را هویدا دارد چنین رویداد که دٍمارا توس، پسر آریستون ، که افسر پادشاهی اسپارت از او ستانیده شده بود و زان پس به خواست خویش  به پناهندگی در شوش میزیست  از کشمکش میان فرزندان کوروش آگهی یافت. گزارش شده ست که او بنزد خشایار رفت و اورا چنین اندرز داد که افزون بر همه بهان ها که آورده شده ست او می باید به شاه چنین رای زند که هنگامیکه او زاده شده ست داریوش در همانک پادشاه بوده است. اما هنگامیکه  آرتا برزن دیده به جهان برگشود او تنها کسی همچون دگر کسان عادی بود و از آنرو نه درست است ونه زیبنده که جانشینی شاه از آن کسی دیگر  مگر اوشود(...)  خشایار به اندرز او پیروی نمود و داریوش اندیشید که داد با اوست و خشایار را به جانشینی برگزید. اما از دید من حتی بدون این دلیل هم تاج وتخت ازآن خشایار میشد زیرا که آتوسا بس نیرومند بود.


پل زدن بر هلسپونت  

 چنین به دید میاید که خشایار نیز همچون پدرش ذرتشتیی بس باورمند بود که گزارش شده ست که  او نیایشگاه مردوک را  دربابل  ویران نمود و کاهن آن نیایشگاه را بکشت وتندیس آن خدا را که همه از زربود با خود به پارس برد.  هرودوت و در گاهی دورتر از او سیسرو  گزارش داده اند که خشایار نیایشگاه های کانون شهرها را ویران نمود . بگزارش هرودوت  
... یک آتنی به اردوگاه آمد و پیام آورد که بربرها به اتیکا اندرشده اند، و  تاراج میکنند و  همه چیر را می سوزانند. زیرا  سپاهی از لشگر خشایار همانک از بوئٍوتیا به آتن  اندرشده بودوشهرهای  تٍسپیائه و پلاتائه را سوزانیده بود  و سرنشینان هر دوشهر همه چیزشان  را رها کرده و به پلوپونز  گریخته بودند ، وینک آنها همه ی دارائی های آتنی ها را نابود میکردند. تٍسپیائه و پلاتائه  سوزانده شده بودند زیرا پارس ها از تٍب ها شنیده بودند که هیجکدام از این دوشهر پشتیبان  آنها نیستند.
خشایار در سنگ نوشته اش در پرسپولیس   به  خداپرستی خویش می بالد  که در نیایشگاه های کانون شهرها یونانیان دیوان ( اهرمن) را به نیایش  بودند. و به آنان فرمان می دهد که  ازان سپس دیگر بدانسان نیایش نکنند:


 به پاس اهورا مزدا من آن سرزمین را سرکوب کردم و آن را به جایش نشاندم... در این سرزمین ها که ازاین پیش دیوان نیایش می شدند از این پس  به پاس اهورامزدا من هموندی دیوان را نابود کردم و فرمان دادم که دیوان را شما نیایش نخواهیدکرد. و درآنجا ها که در گذشته دیوان نیایش میشدند اینک اهورا مزدا  و آرتای آشاوان 
نیایش میشوند
نبرد سالامیس

 خشایار شاه در سال ۴۸۰ پیش از میلادبا نیروهای بهم وند دریایی وزمینی به یونان اندرتازید. وپس از چندین پیروزی زودرس که شمال یونان را  درتابستان همان سال به زیر فرمان  ایران آورد پدافند یونان را در  نبرد ثرموفیلائه شکست داد ونیروی زمینی ایران  بر آتن فرا آمد و کانون شهر را در تیرماه آن سال به آتش کشید . اگرچه پس از چندی در نبرد سالامیس  دریاسالار بس نگران یونان ثمیستُوکٍل  به دنباله  ای از کارزارهای  موفق به وانمودانگیزی دست یازید که  موجب فریب خشایار شد.   وانمودگاری  او درنخست پراکندن این   خبر بود که  نیروها ی  متحد یونانی  ایران  شامل سپاه های تسالی، تب و آرگوس سر ناوفادار ی و شورش  دارند و از این روی خشایار ازاین سپاهیان در نبرد   بهره نگرفت . همه تاریخ نویسان برانند که وانمودگاری های فریبکارانه ی ثمیس توکل خشایار را برانگیخت که ناوگانش را در تنگه ی باریک   میان سالامیس و سرزمین آتیکا  به کار زار گمارد و چنین شد که  ناوگان اندک شمار یونان در تراز با ایران به پیروزیی مهین دست یافت. به نوشته ی دیودوروس :
   ثیموکلس نیرنگی نه کمتر زرنگانه تر از نیرنگ پیشین به کار زد... او چنین نمود که به کامیابی توانست ازشمار سپاهیان ایران بکاهد: نخست او آموزگار پسران خشایار را به نزد او فرستاد تا براو آشکاری دهند که  ناوهای های یونانی ها   برانند که  به دریا درنوردند و رده ی بّلَم هایی  که   پل دریایی  بر بارشان بود  را نابود سازند و چون این ادعا بر خشایار پذیرفتنی می نمود به آن فریب   باور کرد و  چون یونانی ها   دریارا به زیر فرمان خود داشتند از بیم آنکه نتواند به آسیا بازگردد برآن شد که هرچه زودتر به ایران بازگردد  و مردونیوس را با نیرویی برگزیده برجای گذارد  که شمار آن هنوز خیره انگیز(چهارصدهزار سپاهی) بود  اما در تراز با  سپاهی که در پیش تر  به اندر آمده بود  بس اندک تر بود.
 یونانیان ثمیستوکلٍس را از برای این راهکارهایش به آوند قهرمانی میهن پرست  میشناسند. برای نمون اسیخلوس در نمایشنامه اش ' پارس ها'   نمایشنامه ایی که هفت سال پیش از گریز  ثمیستوکلٍس به ایران بپرده شده بود   میهن پرستی اورا بشیوه یی آشکار ستوده و بزرگش داشته بود .  افزوده بر این  آنکه بازگشت  خشایار شاه به ایران را  برای تماشاگران یونانی با وانمودانگیزی گسترده و سر و صدای فراوان به آوند گریزی  سراسیمه  و  بیمناک وانمود داده بود.  

پس از  سرخوردگی نچندان مهین برای ایران در تنگه ی سالامیس ، خشایار شاه  دریافت که به زیر فرمان آوردن یونان بر خلاف انتظارش کاری کوتاه مدت و کم هزینه نخواهد بود . واواینک با گرفتاری های بسیار یک پادشاه برای هنگامی بلند  از پایتخت  ودربار خویش دور شده بود . از اینروی  بود که او به ایران بازگشت  و مردونیوس را با نیرویی بزرگ برای پیگیری نبرد در یونان بر جای گذاشت.
    
ثمیستوکلس 
اندیشیدنی ست که ثمیستوکلس در گرماگرم نبرد پیامی پنهانی برای خشایار شاه برسانه گری سیسی نوس، همان فرستاده یی که پیام پیشین اور را به شاه رسانیده بود، فرستاد که به شاه آگهی میداد که   به او خوشخدمتی نموده و  یونانیان را از پیگیری   نیروهای ایرانیان و نابود کردن پل دریایی هلیسپونت بازداشته است. وزین روی خشایار شاه می تواند بدلی آسوده  و به فراغ بال به کشور خویش باز گردد! آیا او براستی  شاه ایران را فریب  می داد ویاکه فرصت طلبی بود که با خدمت بدشمن  انتظاردریافت پاداشی هنگفت را داشت؟  شاید  گزینش پاسخ به این پرسش دشوار نباشد هنگامی که بنگریم که او چندگاهی ی از آن پس هنگامیکه می خواست به ایران پناهنده شود در نامه ای برای اردشیر فراخ دست (ارتخشرخش نخست) به پیام بالا به نشان خوشخدمتی اش به ایران یاد نمود وسپس در سازمان انیشه گری (جاسوسی) اردشیر به گرد آوری آگاهی ها و هشیاری های نظامی برای  مداخله در امور یونانیان پرداخت.   

در ۴۷۹ پبش از میلاد خشایار شاه پیشنهاد آشتی جداگانه ای را به آتن مطرح نمود    این پیشنهاد پیمان  میکرد که شاه  به آتن خودمختاری  کامل خواهدداد و همه ی هزینه ی بازسازی نیایشگاه هایشان را پذیرا خواهدشد و به آنان یک آبادی  افزون بر شهرشان به دَهٍش خواهد کرد.  شمارگری خشایار در پس این راهکار،  که پس از او ازسوی جانشینانش در روند برنامه ی وانمودانگیزیی سازمان یافته ای به کاردانی دنبال شد ،این بود که   یک لشگر کشی کامل نیاز  به هزینه هایی بس گزاف  برای نگاهداری یک نیروی بزرگ در سرزمینی بیگانه و دوردست در گذارگاه هایی با طبیعت دشوار و ناهموارٍ کوهستان ها و دریاها  داشت اما  اتحاد با ناوگان آتن در ارتش به ایران  امکان میداد تا با پذیرش هزینه ای  بس اندک  بر همه ی دولت شهرهای یونان فرمان روا گردد و  از هزینه های هنگفت یک لشگرکشی  به  درصدی  بزرگ  بکاهد و این   پس اندازی بزرگ برای   اقتصاد  و خزانه داری ایران بود.  

پیشنهاد آشتی خشایار شاه مایه ی نگرانی بسیار در دولت شهرهای یونان شد. اسپارت ها ، به ویژه،  بس  سراسیمه شدند زیرا میدانستند که آتن با برخورداری از پشتیبانی مالی هنگفت ایران نه تنها توان آن خواهد داشت که ساختمانهای ویران شده اش را باز سازی نماید  که بل می تواند بر همه ی یونان  آنـَک فرمان براند. اگرچه آتنی ها ، که به ایرانیان  اعتماد نداشتند،   آن پیشنهاد را رد نمودند؛ و برای از میان بردن نگر انی اسپارت با گسیل فرستاده ای به آنان پیام فرستادند که برای آتن   هیچ  انبوهه ای از زر  به اندازه ای بسا بزرگ نیست، و هیچ سرزمین دهش شده به اندازه ای بسا زیبانیست،  تا که به بهای 
   همکاری با ایرانیان  و آوردن  بَردِگی  بر هم میهنان یونانی خود به مزدوری  دریافتشان کنند. و بگزارش هرودوت چنین بهان آوردند که :
ما همه  از یک تبار می آئیم و به یک زبان سخن میگوییم و پناهگاه هایی مَر خدایانمان را داریم که آنها را با هم می سزاییم و  بشیوه یی همانند  درزندگی هامان مشترکیم
ولی به هر روی  تاثیر این راهبرد وانمودانگیزی خشایارشاه  بسیار گسترده و رخنه گر بود. پس از پیشنهاد آشتی خشایار شاه پوسینیاس  فرمانده ی نیروهای اسپارت   زندانیان جنگی والاتبار را در نبرد پلاتائه به خشایار بازگرداند. بگزارش بریانت:
در میان آنان تنی چند از بستگان و یاران خاندان شاه بودند. با میانجیگری گونگیلوس یونانی او همچنین درنامه ای به خشایارشاه از دختر او خواستگاری نمود و دربرابری با آن پیمان کرد"اسپارتا و همه ی یونان را به زیر فرمان تو خواهم آورد." خشایارشاه به خشنودی آرتابازوس را با پاسخش به داشیلیوم  گسیل داشت که به پوسانیاس  اطمینان  شناسائی  میداد و از و میخواست که با آرتا بازوس همکاری کند و به او قول  پول فراوان و پشتیبانی گسترده میداد.  بخود  بادکرده از نخوت  ژنرال اسپارتی  شیوه ی زندگی بزرگان ایران را برگزید "او از  بیزانتیوم با تن پوش مادها برون شد و در تازشش از میان تراس نگهبانهایش  از مادها و مصریان بودند و   روی میزش  را خوراکهای ایرانی می پوشاند. " (...) 
ما  به آشکاری می توانیم   بهره مندی ایرانیان را از خدمتگذاری او دریابیم، زیرا آنان به بهره گیری از یونانی های کاردان د ر خدمت خویش  خو کرده بودند و یونانیان   آنرا  " مادگرایی " می خواندند.
اگرچه هرودوت باور ندارد به  ساخت و پاخت پوسانیاس با ایرانیان  اما  توسیدیدِس بر گناه او یقین دارد. البته او به اتهام این گناه در دادگاه اسپارت محاکمه  و بیگناه شناخته شد ولی بگزارش کورنلیوس نپوس پس از چند گاه جوانی از اهل آرگیل که پوسانیاس را می شناخت نامه ای از او برای آرتابازوس دریافت می کند که در او گمان بر می انگیزد که:
چیزی در آن نامه درباره ی او نوشته شده است. زیرا همه کسانی که بدین سان  با پیامی به آن نشانی فرستاده شده بودند   هرگز باز نگشته بودند.
پس جوان نامه را برمیگشاید و در می یابد که اگر نامه را برساند جان خویش را ازدست خواهد داد زیرا:
در آن نامه ویژگیهایی در باره ی زمینه هایی ساخت وپاخت شده میان شاه  و پوسینیاس خوانده میشد. 
 جوان نامه را به سروران و مسئولین اسپارت گزارش میکند و آنان به او دستورمیدهند که به نیایشگاه نپتون پناهنده شود تا به این  نیرنگ بتوانند از پوسانیاس اقرار گیرند.
آگهی دهنده سپس به آن نیایشگاه پناه آورد و بر سکوهای مهراب نشست. (...) پوسانیاس هنگامیکه شنید جوان آرگیلی به مهراب گریخته ست با نگرانی بدانجا شدو چون او را در آنجا نشسته دید از او دلیل ناگهانی  رفتارَش را جویا شد.  جوان آرگیلی بر او آشکار نمود که  او از نامه چه دریافته ست و پوسانیاس بس پریشان تر گردیده  وآغاز به خواهش و لابه می کند که  "هیچ سخن آشکار ننما  و برمن ناوفادار مباش که  از دستِ من تو سزاوار  دریافت بسا نیکی هستی " وبرآن می افزاید که  "اگر بر من چنین  لطف کنی  و  در این دشواری یاریم نمایی   بسا پاداش خواهی داشت " 
چون مسئولان و دادستانان اسپارت این اقرار را از او می شنوند ترتیب دستگیریش را میدهند اما او به نیایشگاه  مینروا می گریزد. پس اسپارتها  پیرامون نیایشگاه را دیوار می کشند و او  در همانجا از گرسنگی  جان می دهد.

در ۴۶۵ پیش از میلاد خشایارشاه بدست آرتابان  فرمانده ی گارد شاهنشاهی که ازنیرومندترین درباریان بود و با کمک یکی ازخواجگان اندرون اسپامهر (به یونانی  آسپامیترس)  کشته شد.

تیزیوس ، پزشکی یونانی که در دربار ارتخشرخش دوم، نوه ی خشایارشاه میزیست ومی توانست به زبان فارسی به توانایی سخن گوید و به اسناد رسمی دربار و رازهای خاندان شاهنشاهی دسترسی  آگاهی داشت  درکتابش پرسیکو که تنها کوته شده ای از آن را فوتیوس درسده ی نهم میلادی به ما رسانده است داستان کشته شدن شاه را چنین گزارش نموده است که آرتابان به یاری اسپامهرشاه را کشت و سپس به ارتخشرخش پسر کوچک شاه داریوش، پسر بزرگ وجانشین اورا به  قتل پدرمتهم نمود وارتخشرخش بکین خون پدر برادربکشت. وچنین شد که ارتخشرخش یکم به پشتیبانی آرتابان به پادشاهی رسید.  اما کمی چند از آن پس آرتابان نیرومند برآن شد که ارتخشرخش را نیز ازمیان بردارد وخود بر تخت پادشاهی تکیه زند. اگرچه او در برنامه ریزی خود به این اشتباه افتاد که از مغان بازو(به یونانی مگا بیزوس) شوهرخواهر ارتخشرخش یاری خواست. مغان بازو اما ارتخشرخش را از نقشه ی آرتابان  آگاه ساخت. و او آرتابان را به سزا رسانید. از آن پس نبردهایی  با هواداران آرتبان درگرفت که سه پسر او در آن نبردها کشته شدند وپس از آن ساتراپ باختران که او هم آرتابان نام داشت سر به شورش برداشت که پس از دو کارزار شکست خورد. می توان در این رویدادها ردپای تنش میان میترائیان و ذرتشتیان را دید به ویژه در این نشان که باختران جایگاه توانمند مغان میتراباور بود. هرچند برای اثبات  این پیش گذاره راستیک ها ی دردسترس و آگهی ها بسیار اندک اند.

 شاید سنگ نوشته های خشایارشاه در باره ی خودش و یا حداقل در باره ی خودِ آرمانیش روزنه هایی هستند بسوی  روانشناسی و باورهای او، اگرچه دربرخی از این نوشته ها او سخنان پدرش را واژه به واژه تکرار نموده است ولی گه گاه  میکوشد که میان باورهای  میترائی کوروش که پدر بزرگ مادریش بود  و باورهای ذرتشتی پدرش داریوش آشتی دهد برای نمون در سنگ نبشته های داریوش آهورامزدا به آوند خداوند بزرگ نام برده شده است اما در سنگ نبشته ی خشایارشاه اهورمزدا به آوند بزرگترین خداوندان است.
اهورامزدا خدای بزرگیست که این شگرف پدیداررا آفریده است کز برای آدمی شادی آفرید و به خشایارشاه خرد و کردارارمغان نمود.
چنین گوید خشایارشاه: به  مهراهورا مزدا وآرتا  من چنان هستم که دوست راستی آم و با دروغ دوست نیم.   این خواسته ی من ست که ناتوانان به ستم درنیایند از توانمندان و این خواسته ی من نیست که ناتوانان بر توانمندان آسیب رسانند. من  دوست مردمی که  دروغ را پیروند نیستم.
من خشم خوی نیستم . (هنگامیکه خشم بر من فرا میاید) من آن را با توانایی اراده ام به زیر فرمان میگیرم. من برخود خویش بتوانایی فرمانروایم. به آنها که سازگارند من به انداز سازگاریشان پاداش می دهم و به آنها  که ناسازگارند به انداز  گزندشان  کیفر می دهم.
خواسته ی من آن نیست که مردمان آسیب رسانند  و نه خواسته ی من ست که گر اسیب رساندند  کیفر نبینند. آنچه که کسی در باره ی دیگری  می گوید مرا به باور نمی رساند مگر آنکه من گواهی استوان هر دو را بشنوم.
 آنچه که مردمان بر پایه ی توانمندیشان میکنند و یا می نمایانند، ، مرا کامیاب میدارد و خشنودی من بیکران است  من کامرانم و به فراوانی به مردمانی که از خودگذشته اند پاداش میدهم . این دریافت منست و داوری من. هرآنچه برمن شده ست را شما خواهید دید و یا خواهید شنید چه درباره ی دربارم  وچه درباره ی ارتشم  و آنگاه به کارکرد من که فراتر از نیروی اندیشه و دریافت است  باور خواهید داشت.
اینست براستی کارکرد من، تا به آن اندازه که پیکرم درتوان دارد. با آوند یک رزم آور  من رزم آوری نیک هستم. هنگامیکه نیروی  هوشمندی  من در میدان نبرد گذارده میاید  برمن  دشمن و نا دشمن شناخته میایند.  سپس چه فرازمند و چه در دهشت ، من با هوشمندی و داوریم  می توانم دریابم که انکه می بینم دشمن است یا نا دشمن. من هم دستها و هم پاهایی ورزیده دارم.  به آوند یک سوار من سواری نیک هستم. به آوند یک  کمانگیر من کمانگیری نیک هستم چه پیاده و چه سوار براسب.  به آوند یک نیزه دار من نیزه داری نیک هستم چه ئیاده و چه سوار بر اسب
 این کاردانی هایی ست که اهورامزدا به من ارزانی داشته است و من نیرومندی بکار کشیدنشان را دارم.  به مهر اهورامزدا آنچه که کارکرد من است با کاردانیی که اهورامزدا به من ارزانی داشته ست کرده ام. اهورامزدا نگاهبان من و کارکردهایم باشد.


پوسانیاس

نگاره ی گارد جاودان شاهنشاهی داریوش بر دروازه ی  ایشتار بابل 



_________________________________________________________________________________

    هیچ نظری موجود نیست:

    ارسال یک نظر