۱۳۹۵ آذر ۱, دوشنبه

نگاهی به تاریخ ایران باستان: بخش دوم -- کورش بزرگ پادشاه انشان



 پادشاه انشان وشوشان  کورش بزرگ
فرمانروایان ایلام  در دومین هزاره ی پیش از میلاد به آیین آوند  پادشاه انشان و شوشان میگرفتند.  شاهنشاهی ایران  را کورش بزرگ بنیان نهاد که در استوانه ی نامی خویش که استوانه ی بابلی کوروش خوانده می شود خویشتن را چنین می شناساند:
کوروش، پادشاه گیتی، شاه بزرگ،  شاه نیرومند،  شاه بابل،  شاه سومر و آکاد، شاه چهار کرانه جهان پور کامبیز، شاه بزرگ، شاه شهر انشان، نوه ی کوروش ، شاه بزرگ، شاه شهر انشان ، از تبار تیس پس،  شاه بزرگ ، شاه انشان، از بذر جاودانه ی پادشاهی ، که فرمانروایی اورا بل و نادو دوست میدارند و  و پادشاهی  اورا بشادی در پاس میدارند.
اندیشیدنی ست که اگر نزدیکانه به این تنها  نوشته ی بجا مانده ی  کوروش بنگریم در میابیم که کوروش در هیچ کجای آن خویشتن را  مانند داریوش در سنگ نوشته ی بیستونش به آوند  " پادشاه پارس"  نمی خواند  و یا  نمی گوید "  مارا هخامنش می خوانند"

افزوده بر آن اینکه  همانگونه که کوک گزارش می دهد یادمانی از نیای کوروش بزرگ ، کوروش  نخست پسر  تیس پس ( که به خوانش من تیز اسب) است بجا مانده:
      بریخت  نگاره یی از یک مهر که در  دیوان دربار پارس در زمان داریوش هنوز بکار میرفته ست که سواری را در نبرد نشان میدهد  با آوندی بزبان ایلامی که خوانده میشود ‘کوروشٍ انشان  ، پور  چیشپیش.’
چنین می نماید که نیای او کوروشٍ نخست از باج دهندگان به  آشور بانی پال بوده ست پس از نبرد پادشاه آشور با ایلام در دهه ی ۶۴۰ پیش از میلاد .



  کوروش استیاگز را زندانی کرده و ماد و پارس  را یگانگی میدهد 
، پرده فلمیش،  پیوند شده به   یان وان تیگهم،  پایانه ی  سده ی شانردهم



  رزمنده ی ایلام



رزمندگان ایلامی


برپایه ی افسانه ی کوروش، که مادرش ماندانا شاهدخت ماد بود، بهنگام نوجوانی بر علیه  نیای مادری خویش ، آستیاگز، پادشاه ماد و فرمانروای ایلام و پارس بشورش برخاست و در ۵۵۰ پیش از میلاد آستیاگز را شکست داد.

پس از بدست آوردن شاهنشاهی ماد ، کوروش به کروزوس پادشاه لیدی در آسیای کوچک (آناتولی) رو گرداند که از سرنگونی فرمانروایی مادها بهره جویی نموده و  قلمرو خویش را گسترش داده بود. کوروش ساردیس پایتخت لیدی را در ۵۴۶-۵۴۷  پیش از میلاد بزیر فرمان آورد و کوروزوس را زندانی نمود اما با او به مهربانی رفتار کرد.

آنگاه کوروش به شهر های یونانی ایونی در کناره های دریای  اٍژه آفند آورد که در هنگامی کوتاه پس از محاصره ی یکایک آن شهر ها برآنان پیروز گشت و به زیر فرمانشان درآورد و سپس کوروش که باور مند بخدای آفتاب میترا بود به بابل شتافت و در ۵۳۹ پیش از میلاد به بهان آنکه فرمانروای  بابل ، نابونیدوس به خداوند آفتاب که  در بابل مردوک نام داشت  بی آزرمی نشان داده ست  و نابونیدوس بر مردمان بیداد میکند بر بابل چیره گشت. بنا بر  استوانه ی کوروش او با پشتیبانی مردوک به  بابل اندر  شد و مردمان اورا به فرمانروایی برگزیدند.   

مردوک ، ایزد بزرگ، که مردمانش را پروردگارست،  به خشنودی کنش نیکوی اوبدید و دل راستینش  و به او فرمان داد که میباید به بابل رود  اورا برآن داشت که گذار تین تیر  برگیرد و همانند یک دوست و همراه در کنار او گام برداشت.  سپاهیان بسیارش که شمارشان ، همسان آب در رودخانه بود ، و نتوانستی در شمارش آوردشان با نبرد افزاری فرازمند در کنارش گام برداشتند ( استوانه ی کوروش ببرگردان ایروینگ  فینکل،  نمایشگر گردآورده ی خط میخی در موزه ی بریتانیا)
 این راستیک  که مردوک با میترا پیوند دارد   از شیوه ی نگارش نام او آمار-اود که در سومری برای " گوساله ی خورشید / خدای خورشید" بکار میرود پیداست.   آر مکلبرگ در نوشته اش Mithras, königstein -1984 , پیشنهاد مینماید که  کوروش خود یک "پادشاه-میترا یی"،  بوده ست که زندگی و داستان  او با آئین ها و افسانه ها  ورازهای میترائی  هماهنگی دارد  و زندگی  باز سازی شده ی میترائی  با زرتشت گراییدوران هخامنشیٍ ‌ارتخشرخش (اردشیر) دوم و سوم    هم آمیخته گشت  و برخی از نوشته های تخت جمشید نشان از آن دارد که میترا گرایی به میانه ی سازمان های ارتشی هخامنش تراویده بوده ست.  همانگون که پلوتارخ می نویسد:
  چنانکه گفته اند، کوروش نام  از خورشید گرفته بود؛ زیرا  "کوروش" به پارسی واژه ی بکار برده برای خورشید است.
واین البته خوروَش بوده است به معنای همسانٍ خورشید که با باورهای میترایی هماهنگ است.

گزنفون درباره ی او نوشت "کوروش   توانسته بود در گسترده ی کشور آنچنان هنش نهد  که با همه ی هیبتٍ شخصیتش  که مردمان را به  کرنش وامیداشت    در همانگاه نیز   می توانست آنان را به ژرفایی برانگیزاند تا که به میل بخواهند که خشنودش برانگیزند تا که از مهر او بهره گیرند و همه ی آنچه که می خواستند این بود که او  و تنها او داوریشان کند"

شاهنشاهی پهناور او با پیچیدگی ملیتهایش با دادوری و تاب  فرمانروایی می شد.  او یهودیان در بندٍ بابل را آزاد نمود  و پرواشان داد تا بکشور خود بازگردند (عذرا ۱: ۴-۱). کوروش در باره ی بابلی ها و دیگران نیز بزرگوار بود او از مردمان کشورهای زیر فرمان با پشتیبانی  از آیین ها و رسومشان  دلجویی می نمود   و حتی در برابر خدایانشان قربانی می نمود. او پادشاهی دوتایی  مادها و پارس ها را بنا نهاد و چون خود از ایلام بود بینش گسترده ای  در یاره یک شاهنشاهی  فدرال یگانه گر داشت.   

تاریخ نویسان این داستان را  به بسیار  بازگفته اند که پس از آنکه پارس ها مادها را شکست دادند آرتم بارز   به آن پیروزمندان اندرز داد که خویشتن را از بند زمین سنگلاخ و ناچیز خویش رها کنند و به سرزمین بر تر   و پر بار مادها بیایند . هنگامیکه آن برنامه را به کوروش نشان نمودند  او گفت که اگر   دلخواهتان  آنست   "  آماده کنید خویشتن را که ازشمار فرمانبران باشید و نه دیگر  از فرمانروایان  زیرا که زمینهای نرم   را توان آنست که مردان نرم و میوه های خوشگوار ببار آورند و  از چنین سرزمینها رزم آوران بارز نمی آیند.  " هنگامی که پارس ها  این پاسخ از او شنیدند  "چنین برگزیدند  که فرمانروا باشند در زمینهای سترون ونه آنکه برده شوند  در  زمینهای بارور  تا زمین ها را برای دیگران کشت کنند "




 جاودانگان هخامنش



___________________________________________________

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر