۱۳۹۵ آذر ۱۱, پنجشنبه

نگاهی به تاریخ ایران باستان: بخش هفتم - داریوش دوم - آخُس (۴۰۴-۴۲۳ پیش از میلاد)






داریوش دوم فرزند ارتخشرخش نخست و یکی از همسران  او از کشور بابٍل بود  نام او به هنگام تولد آخُس بود که خس در زبان ایلام به معنای نیک  و ، آ ، به معنای آمد ست.پس  ازمرگ ارتخشرخشٍ یکم  پسرش خُرخش دوم  (خشایار دوم) به پادشاهی رسید اما  هنوز دوماه از پادشاهی او نگذشته بود که برادرش سُغدیان (سکا دین) به یاری فرناسپ  یکی از خواجگان دربار اورا کشت. اُخس که درآن هنگام  ساتراپ هیرکانیا بود بر سکادین بشورید و پس از کشتن او و  نشستن بر اورنگ پادشاهی نام داریوش را برگزید. 

دوران پادشاهی داریوش با شورش ساتراپ لیدی در ساردیس، پیشوتن، درسال ۴۱۳ پیش از میلادآغاز گردید  ( پیشوتن ترکیبی است همانند تهمتن ، پیشو  =پیش و پسوندٍ او ، مانند ترس و ترسو)    و این در همان سال بود که آتن درسیراکیوز  به شکستی خفت بار دچار آمد. داریوش تیسافرنه،  یکی از  دیپلمات های بسیار پرتوان، شایسته و  تاثیرگذار ایران  را به سرکوبی شورشٍ پیشوتن گمارد. (تیسافرنه  ترکیبی از تیسا = پاک ونیالوده ، فرنه = روشنایی ایزدی) .

 تیسافرنه این وظیفه را به شیوه ای کاریک انجام  داد. او نیروهای کرایه ای پیشوتن، به رهبری لیسون از سپاهیان آتن ، را به مزدوری خرید و آنها را  بشوریدن بر علیه پیشوتن ترغیب نمود. سپس تیسا فرنه  او را به گفتگو فراخواند  و به محض ورودش پیشوتن را دستگیر و بفرمان داریوش اعدام نمود.  پسر پیشوتن، اَمُرج (بخشوده؟) با ترغیب و پشتیبانی آتن همانند پدر سر به طغیان نهاد و در سواحل کاری شورش نمود.  پشتیبانی آتن از آمرج بر خلاف پیمان صلح کالیاس میان پادشاه هخامنش و اتحادیه ی دٍلیان بود که بر پایه آن دوطرف نمی باید در مناطق زیرنفوذ یکدگر  مداخله نمایند. 

داریوش دوم، خشمگین از مداخلات آتن، و آگاه از شکستٍ خواری آور آتن در برابر سیراکیوز در۴۱۳ پیش از میلاد، برآن شد  که شهرهای کرانه ی دریا   در آسیای خرد ، که از سال ۴۴۸ پیش از میلاد در زیر نفوذ آتن  درآمده بودند،  را بازپس گیرد. او به ساتراپهای خود در آسیای خرد، تیسا فرنه (ساتراپ لیدی) و فرنه بازو (ساتراپ هلسپونتی فیریجی)، دستورداد تا باج های عقب افتاده ی آن شهر ها را گردآوری نمایند. و درسال ۴۱۲ پیش از میلاد ایران با اسپارت  بر علیه آتن به اتحاد اندرشد.

 پس از شکست مصیبت آمیز آتن درسیسیلی،  موقعیت آتن در یونان اسف انگیز مینمود: آن دولت-شهر برتری دریایی خویش را از دست داده و خزانه اش اینک خالی شده بود. با یاری مالی ایران اسپارت ناوگانی را فراهم ساخت  که در کرانه های ساحلی آسیای خرد به پاسداری می پرداخت و سیاست شورش برانگیزی تیسافرنه در میان " شهرهایی که از آنٍ پادشاه اند و یا که از آنٍ نیاکان پادشاه بودند"  را به اجرا  می نهاد.

بر پایه ی برنامه ی پدافند بلند مدت ایران، که آماجش بر آن بود تا از هزینه های گزاف عملیاتی و نگاهداری کشتی های جنگی اجتناب ورزد،  ایران   به ناوگان کشورهای یونانیٍ متحد خود یارانه می پرداخت تا  ازجانب ایران در مناطق خاور دریای مدیترانه عملیات نظامی را بعهده گیرند. واین  صرفه جویی بسیار هنگفت  کاملاٌ بنفع  ایران بود . بنابرین دوساتراپ نامبرده  که نیروی دریایی از خود نداشتند نیاز به هم پیمانی با اسپارت داشتند تا بتوانند از ناوهای رزمی اسپارت  برای برنامه های نظامی خود بهره جویند. در زمستان ۴۱۲-۴۱۳ پیش از میلاد فرستادگان تیسافرنه  با  پیشنهادهای مالی خود به اسپارت اندر شدند واز آنها خواستند تا نیروی دریایی خودرا به ایونی  گسیل دارند و شهرهای آن دیار را به شورش بر علیه آتن ترغیب نمایند. در همان زمان سفرای فرنه بازو، کالیجیتوسٍ مٍگاری و تیماگوراسٍ سیزیسی  نیز به اسپارت اندر شدند واز آنها خواستند که ناوگانی به پروپونتیس بفرستند تا به شهرهایٍ یونانیٍ  ایران در آن ساتراپی یاری دهند.  

منبع خبری توسیدیدس در میان حزبٍ آلسیبیدس در اسپارت براین باور بود که تیسا فرنه هزینه ی ناوگان  اسپارت را از بودجه  ساتراپی خویش می پردازد. او از داریوش شاه تقاضای بودجه نموده بود ، اما داریوش به او تنها "قول یاری  با یک تیپ توانمند نیروی دریایی ایران  از فنیقیه را داد" بگزارش مارچ:
اگر که اسپارت با رزمناوهای  فنیقی تقویت می شد این ناگزیر مینمود که آخرین ناوگان آتن، که درآن هنگام در ساموس بود، نابود خواهدشد.  اگر که ساتراپ به قول خویش وفادار میماند برای آتن هیچ راهی باقی نمی ماند که خود را از ویرانیی کامل و سریع رهایی دهد.  اما اسپارتا به این اندیشه ی اشتباه افتاد که دیگر نیازی به خدمات آلسیبیدس  ندارد.
آلسیبیدس  دریاسالار آتنی بود که در مذاکرات تیسا فرنه و اسپارت حضور داشت. او دستور گرفته بود که بی درنگ از سیسیلی به آتن بازگردد تا در دادگاهی محاکمه شود واز اینرو به اسپارت گریخته بود و اسپارت  او را با آغوش باز پذیرا شده بود.  اسپارت بر آن شد که  ناوگانی مرکب ازچهل رزمناو  به کیوس  رهسپار دارد و اَجیس هم ده رزمناو به لزبوس  گسیل داشت . آلسیبیدس فرماندهی ناوگان اسپارت را درآسیای خرد برعهده گرفت  و در پیشاپیش آن ناوگان  به نورد دریا شد و او  بود که شورشهای کیوس و میلٍتوس را بر علیه آتن برانگیخت.

تیسافرنه قول داده بود که هزینه های ناوگان اسپارت را درقلمرو ساتراپی خویش بپردازد.  چنین گزارش شده ست که آلسیبیدس به او اندرزی کارآمد داده بود:‌ بگزارش الیس (۲.۱۴):
بر طبق مفاد  پیمان  بااسپارتها  ایرانی ها تعهد نموده بودند که به ملوانان پلوپونزی  یک درهم اَتیک درروز  به مزد بپردازند. آلسیبیدس  تیسافرنه را متقاعد نمود  که این  مزد را به نیم بکاهد و به ملوانان  در فاصله هایی نامرتب آن مزد بپردازد . دلیل او این بود که اگر به این مردان مزدی زیادی بدهند آنها آنرا بصرف شراب و دیگر عشرت ها به هدر خواهند داد و این به کفایی آنان لطمه خواهد زد. واگرآنان بدانستند که مافوق هاشان هنوز به آنها پرداختی را بدهکارند احتمال کمتری خواهد بود که وظیفه خویش را رها کنند.  و برای آنکه کاهش دستمزد موجب طغیان آنان نگردد آلسیبیدس پیشنهاد مینمود که به فرماندهان ناوگان رشوه داد شود تا به ایرانی ها کمک کنند تا از خشم  ملوانان  بکاهند.

تیسافرنه 
فرنه بازو

در همان زمان تیسافرنه آغاز به برپایی ارتشی برای داریوش نمود ، او با همدلان خود در ایونی تماس برقرار نمود  و  بگردآوری اطلاعات از جاسوسانش   در باره ی رویدادهای اسپارت پرداخت.  ودرهمان حال به شکیبایی چشم براه رسیدن ناوگان اسپارت بود که به انجام در نیمه ی تابستان ۴۱۲  پیش از میلاد پدیدار شد. با آمدن ناوگان اسپارت  طرفین پیمان برآن شدند که به هدفهایٍ پیمانٍ اتحاد و چگونگی اجرایٍ مفادٍ عملیاتیٍ آن جنبه ی رسمیت دهند. 

توسیدیدس  گزارشی در باره ی پیشرفت مذاکرات میان اسپارت وایران  به رهبری تیسافرنه از سوی ایران  و چالسیدٍئوس  از سوی اسپارت که منجر به عقد قرارداد اتحاد شان بر علیه آتن شد را فراهم آورده. بنابر گزارش او نخستین  پیشنویس موافقتنامه در ۴۱۲ پیش ازمیلاد که ازسوی تیسافرنه به آوند رئیس هیئت نمایندگان ایران با اسپارت و متحدانش منعقد شد شامل بندهای زیر بود.

  • هرکشوری ویا شهری که متعلق به پادشاه ست و یا  متعلق به نیاکان پادشاه بود  از آنٍ  پادشاه  خواهند بود. وهرآنچه ازاین شهرها به آتن میرسید چه پولی و چه هرچیز دیگر، پادشاه واسپارت ومتحدانش مشترکاٌ  آتن را  از دریافت  چه پول و چه هرچیز  دیگر مانع خواهند شد.
  • نبرد بر علیه آتن مشترکاٌ  به وسیله ی پادشاه و بوسیله ی اسپارت و متحدانش به  اجرا گذاشته خواهد شد.  و برقراری صلح با آتن قانونی نخواهد بود مگر انکه هردوطرف آن را بپذیرند پادشاه از سوی خویش و اسپارت  و متحدانش از سوی خودشان.
  • اگر هرکس بر علیه پادشاه شورش نمود، او دشمنان اسپارت و متحدانش خواهد بود واگر هرکس بر علیه اسپارت   و متحدانش بشورد او به همان سان دشمن  پادشاه خواهد بود
 این پیمان نامه همه ی شهرهای یونان واقع در برون از پلوپونزی را به داریوش متعلق میدانست و این در برگیر همه ی شهرهای ایونی در آسیا ، تراس،  مقدونیه، تسالی، بوئٍوتیا و اَتیکا  میشد. افزون بر آن اسپارتا که نبرد خویش را در زیر شعار وانمودانگیز "رهایی یونان از بند" آغاز نموده بود اینک لحن بند اول این پیمان را بسیار تحقیر آمیز می یافت.  همچنین آنان بسیار نگران هزینه ها ی ساختن یک ناوگان  افزون بر هزینه های مقابله با آتنی ها در سواحل ایونی بودند چنین بود که مجلس اسپارت این قرارداد را تصویب ننمود. 

اسپارتها این عهدنامه را  از همه دیگران مخفی نگاهداشتند و سفیر خود ثٍرمانٍز را برای تقاضای  بازنویسی پیمان به نزد تیسافرنه فرستادند. اما برای نشان دادن حسن نیت خویش نسبت به داریوش بیدرنگ  بند  پایانی آن پیمان راکه بدون تردید از سوی ایران برای مجازات امُرج ، ساتراپ شورشی، در عهدنامه گنجانیده شده بود به اجراگذاشتند. اسپارت بدین سان نشان داد که بر مبنای آن بند از پیش نویس پیمان اینک  امرجس را بخاطر شورشش بر علیه شاه  دشمن خود میشناسد. در همان هنگام که ثٍرمانٍز به گفتگو با تیسافرنه  میرفت، اسپارت ها بر علیه امُرج   با ناوگان استتار شده خویش  بسوی یاسوس، دریا را  درنوردیدند   یاسوییها به این پنداشت که این رزمناوها متعلق به نیروهای متحدشان آتن است آنها را بدرون بندر خود راه دادند. پس  در زمستان ۱۱-۴۱۲ پیش ازمیلاد امرج دستگیر و  به تیسافرنه    تحویل داده شد . 

پیشنویس نخست عهدنامه ی ایران و اسپارت بر مهارت تیسافرنه در گفتگوهای دیپلماتیک گواه ست. در این گفتگوها او توانسته بود که کم وبیش همه ی سرزمین های در پیش تسخیر شده ی ایران  در دریای اٍژه را بازپس گیرد و اتحاد پر قدرتی را بر علیه آتن برپا سازد    ودر مقابل اما تعهدات ناچیزی را برای ایران پذیرفته بود.  در این هنگام بود که آلسیبیدس مجبور شد از اسپارت بگریزد و نزد تیسافرنه پناه بجوید . بگزارش بلوتارخ پادشاه اسپارت، آجیس " به آوند   شوهر ی که بر او ناروایی شده بود   بدشمنیبااو برخاسته  بود." و این بگونه ای ضمنی  از رابطه یی نامشروع میان آلسیبیدس  و همسر آجیس اشارت دارد.  بی تردید  این داستان  ساختگی  وانمود انگیزانه ای برای پنهان داشتن این حقیقت است که آلسیبیدس جاسوس تیسافرنه بود و برای او در اسپارت اطلاعات نظامی وسیاسی  گرآوری مینمود. و  به همین  دلیل ست که بنوشته ی پلوتارخ "اکثر  پر نفوذترین و  بلندپرواز ترین اسپارت ها از اوخسته شده وبراوحسادت می ورزیدند و بزودی قادر شدند تا مأمورین انتظامی را وادار نمایند تا دستور کشتن او در ایونی را صادر نمایند.

 پس آلسیبیدس به همراه چالسیدس بدریا زده و بسوی تیسافرنه گریخته بود تا پناه جوید . بگزارش پلوتارخ تیسافرنه با آغوش باز اورا پذیرا شد.
او بزودی نخستین و از برترین نزدیکان آن ساتراپ شد.  انعطاف پذیری و زرنگی برترانه ی او تحسین آن بربر (ایرانی) را برانگیخت که خودش نیز مرد ی سر راست نبود که بَل بد نهادی بود که از همنشینی  با بداندیشان لذت میبرد. 
دویکینک به نقل از پلوتارخ می نویسد:
تیسافرنه از اندرز او بسیار بهره میگرفت. که براستیک  بیک اندازه هم زیرکانه و هم موذیانه بود. او به آن فرمانده ایرانی می گفت:" بگذلر تا یونانی ها  خودشان را با جنگها یشان  از نفس بیاندازند ؛ و در میانشان نفاق بیفکن، که این کار را همیشه ساده خواهی یافت ؛ مراقب باش که نگذاری هیچ یک از آن دولتها بکلی نابود شوند،  و بل همیشه از دولت ضعیفتر در برابر دولت قویتر حمایت کن . این راهکار   را برای مدتی دنبال نما  و خواهی دید که یونانی ها خودشان  ترا از  زحمت چیرگی بر آنها خواهند رهانید. زیرا خود را با کشمکش بی وقفه خویش  چنان نزار خواهند نمود که  شکاری آسان   می شوند برای نخستین آفند.     
البته این اندرز که به آلسیبیدس نسبت داده شده ست دقیقاٌ  خطوط اصلی همان راهکار در نبرد وانمود برانگیزی ایران بود. به هر روی  چنین آشکارست که السیبیدس به مزدوری تیسافرنه در خدمت او بود.

در پیش نویس دوم عهدنامه با ثٍرمانٍز، علیرغم نگرانی هایی که هیئت مذاکره کننده ی ایرانی نسبت به تغییر لحن بند نخست پیش نویس قبلی داشت، تیسافرنه پذیرفت که ریختار روشن" هرکشور و هرشهرٍ متعلق به پادشاه از آن پادشاه خواهدبود" که یک ریختار قانونی ایرانی بود به این  بیانیه تغییر یابد که (اسپارتها) "بر علیه هیچ کشوری که متعلق  به پادشاه ست وارد جنگ و یا   اقدام آسیب آور دیگر نخواهند شد" این بیانیه یی مبهم بود که بگوش اسپارتها پذیرفتنی تر می آمد اما راه را برای تفسیرهایی مختلف باز میگذاشت. برای نمون: اسپارت می توانست ادعا نماید که تلاشهای غیرنظامی برای آزادی بخشی به  شهرهای ایونی  نمی تواند آسیب آور  خوانده شود.

 تیسافرنه پرداخت  هزینه های سپاهیان اسپارت ، که در آسیا می جنگیدند، را  در پیش نویس دوم معاهده پذیرفت  اما با دستگیری اَمُرج دیگر  نیازی به آن بند  در پیمان نامه نبود که اطمینان   متقابل برای مقابله با شورشیان  میداد  و بنابرین آن بند در پیش نویس دوم حذف شد زیرا که پیشنهادی با خطرات مالی برای هردو طرف بود. 

نکته ی آخر اینکه  تیسافرنه توانست امتیاز مهینی از اسپارتها بگیردو آن اینکه به آنها اجازه داده نمیشد که از شهرهای یونانی درمناطق زیرنفوذ ایران باجگیری نمایند.واین امیتاز از امکان اینکه اسپارت مانند آتن به راهکارهای امپریالیستی دست یازد پیشگیری می نمود. زیرا به نفع ایران نبود که آتن شکست خورده را  بسادگی با یک اَبرقدرت دیگر یونانی  با "بلند پروازی های پان هلنیکی معاوضه نماید.   بنابراین متن پیشنویس معاهده ی دوم چنین بود:

  • نه اسپارت و نه متحدینش وارد جنگ  یا اقدامی آسیب زا  در مورد هر کشور و یا شهری که به شاه داریوش تعلق دارد و یا به پدرش و نیاکانش متعلق بوده اند نخواهند شد و بهمچنین نه اسپارت و نه متحدینش از این شهرها باجی نخواهند ستاند. داریوش شاه و نه هیچ یک از اتباع پادشاه واردنبرد و یا اقدامی آسیب زا بر علیه اسپارت و متحدانش نخواهند شد.
  • اگر اسپارت و یا متحدینش نیاز به یار ی پادشاه داشتند، و یا  همچنین پادشاه از اسپارت ومتحدینش ، هرآنچه که مورد پذیرش هردوسو باشد برای اجرا درست خواهد بود.
  • هردوسوی معاهده مشترکاٌ  به نبرد بر علیه آتن و متحدینش  خواهند بود و اگر  تصمیم به صلح بگیرند هر دوسوی معاهده مشترکاٌ  تصمیم به صلح خواهند گرفت.
  • هزینه ی همه ی سپاهیان در کشورهای پادشاه، که پادشاه گسیل شان داشته،  از سوی پادشاه تأمین می شود.
  • اگرهرکشوری که در شمول این معاهده با پادشاه  می باشد به کشور پادشاه آفند کند دیگران آنهارا باز خواهند داشت و به پادشاه به بهترین وجه در قدرتشان  یاری خواهند داد.  و اگر کسی در کشور پادشاه و یاکشورهای در زیر فرمان پادشاه به اسپارت و متحدانش آفند کند پادشاه آنها را باز خواهد داشت و به متحدینش در بهترین وجه قدرت خویش یاری خواهد نمود.
 در اواخر بهار ۴۱۱ پیش از میلاد اسپارتها که هنوز از مفاد معاهده ی خویش ناخشنود بودند  ناوگانی نو را از پلو پونزی به کائونوس در جنوب ساحل کاری فرستادند. لیخاس فرمانده ی آن ناوگان با تیسافرنه در نیدوس ملاقات نمود تابه برنامه ریزی برای  نبرد  درسال آتی بپردازند  و در ضمن امکان تجدید مذاکره در باره مفاد معاهده را به میان کشد.   از متن پایانی پیمان نامه می توان دریافت که اسپارتها هنوز نگران هزینه های گزاف نبرد بودند . بگزارش توسیدیدس تیسا فرنه با خشم جلسه ی مذاکره را ترک نمود و پلوپونزی ها دریارا بسوی رُدز در نوردیدند تا منبع مهمی از درآمدهای تیسافرنه را قطع نمایند. آنها   به انتظار واکنش  تیسافرنه به مدت هشتاد روز در آنجا ماندند. 


تیسافرنه از رفتار اسپارتها بسیار آزرده شده بود.بویژه از ایکه ناوگان اسپارتها به آن اندازه توانمند نبود که بتواند ایونی را به او تحویل دهد و دیگرآنکه آنها دائماٌ در باره ی هزینه های عملیاتی شان چانه میزدند و شکوه داشتند. علیرغم این راستیک، که  بنا بر گزارش توسیدیدس ، تیسافرنه بیشتر نگران آتنی ها بود تا اسپارتها، او از آلسیبیدس خواست که از سوی او با توانمندان (اُلیگارش) آتن  رسانه گری نماید. آتن به کوتاه زمان هیئتی مرکب از یازده تن از توانمندان را به ملاقات تیسافرنه فرستاد و آنان امتیازهای درخور توجه یی را در  دادو ستد برای صلح به ایران پیشنهاد نمودند که در زمره ی آن تحویل همه  شهرها و جزیره های ایونی  به ایران بود. اگرچه هنگامیکه آلسیبیدس پیشنهاد نمود که ناوگان داریوش شاه باید  بتواند به آزادی وفارغ از هرگونه تهدید در دریای اِژه به عملیات بپردازد  مذاکرات به شکست انجامید. چنین به دید می آید که این خود ترفندی بود که آن سیاستمدار کهنه کار ، تیسافرنه، که به آتن هیچ گونه اعتمادی نداشت بکار برد تا اسپارتها را بر سر عقل بیاورد. 

چنین نیز شد.  اسپارتها  که از امکان اتحاد میان آتن و ایران بسیار نگران بودند به میز مذاکره  در دشت میندٍر باز گشتند. و در آنجا تیسافرنه به کیفر رفتار ناخشنود کننده اشان لحن بند نخست از موافقت نامه را در ریختار قانونی  "کشورهایی که بپادشاه تعلق داشته اند آز آن پادشاه خواهند بود" که درپیش نویس نخست آمده بود بازگردانید. و همانگونه که گفته شد این لحن بر اسپارت سرشکننده و حقارت آمیز بود.  

همانگون که بسیاراز مورخین نوشته اند. تیسافرنه در این مذاکرات نهایی کوشید تا بیشترین امتیازهارا با کمترین سرمایه گذاری بدست آورد. اگرچه او حاضر شد به لیخاس  که از سوی اسپارت مذاکره مینمود این روشنی را فراهم آورد که منظور از کشورهایی که متعلق به پادشاه هستند  کشورهای واقع در آسیای خرد هستند و بنابراین آزادی تراس، مقدونیه تسالی ، بوئوتیا و اّتیکا از طرف پادشاه شناخته شد. 

موافقت نامه همچنین این به نگرش آورد که تیسافرنه هزینه های ناوگان اسپارت را تا هنگام رسیدن ناوگان پادشاه تقبل خواهد نمود . بگزارش توسیدیدس تیسافرنه انتظارداشت که سیصد رزمناو فنیقی از سوی پادشاه در بهار آنسال به نیروهای او بپیوندند. متن نهایی پیمان نامه   ایران و اسپارت بگزارش توسیدیدس چنین بود:

  • کشورهای متعلق به پادشاه در آسیا از آن پادشاه خواهند بود و شاه با کشورهای خود بهرگونه که بخواهد رفتار خواهد نمود.
  • اسپارت و متحدانش به کشور پادشاه تجاوز  و یا اقدامی  آسیب زا نخواهند نمود  و همچنین پادشاه تجاوز یا اقدامی آسیب زا به اسپارت و متحدانش نخواهد نمود. اگر هر که از اسپارت یا کشورهای متحدش به کشور پادشاه تجاوز  و یا اقدامی آسیب زا نمود اسپارت و متحدانش  از آن پیشگیری خواهند نمود  و اگر  هرکه از کشور پادشاه   به کشور اسپارت و یا متحدینش تجاوز و یا اقدامی آسیب زا  مرتکب شد پادشاه از آن پیشگیری خواهد نمود.
  • تیسافرنه  هزینه ی رزمناوهایی را که هم اکنون حضور دارند تا فرارسیدن ناوگان پادشاه بر پایه ی پیمان نامه خواهد پرداخت اما پس از فرا رسیدن ناوگانٍ پادشاه ، اسپارت و متحدانش هزینه ی  رزمناوهای خودرا اگر مایل داشند خواهند پرداخت و اگر  تصمیم به آن گیرند که از تیسافرنه آن هزینه ها را دریافت نمایند تیسافرنه به آنان  خواهد پرداخت و اسپارت و متحدانش در پایان جنگ به او مبالغ دریافت شده را بازپس خواهند داد. 
  • پس از فرارسیدن رزمناو ها، کشتی های اسپارت  و  متحدینش و آنها که از آن پادشاه ست مشترکاٌ ، بر طبق آنچه که تیسافرنه و اسپارت و متحدینش فکر می کنند بهترین شیوه ست ، به نبرد خواهند پرداخت  و اگر آنان تصمیم بصلح با آتن  بگیرند ،  آن  تصمیمی مشترک  خواهد نمود. 

بدون تردید  تحت تأثیر اندرز آلسیبیدس، تیسافرنه  که میباید هزینه های بسیاری  مانند هزینه های نظامی  ساتراپی خویش،   ناوگان پلو پونزی و  ساختن مستحکمات را بپردازد   پرداخت برای  اجرای پیمان نامه ی  صلح را به تأخیر میانداخت   و این موجب شده بود که بسیاری از ملوانان پلوپونزی و سیراکیوزی به این باور شوند که او آنان را فریب میدهد.  به فرجام  ناوگان پادشاه  هرگز بدریای اِژه وارد نشد. توسیدیدس برآنست که این خود بخشی ازنبرد  وانمود انگیزی  تیسافرنس بود که میخواست جنگ را طولانی تر نماید و به آن راهکار اسپارت را تضعیف نماید.  وبه هر روی اگر این وانمودانگیزیی بیش نبود   تیسافرنه توانست با صرف کمترین هزینه  بمقاصد بلند مدت ایران جامه عمل بپوشاند.

در ۴۰۷ پیش از میلاد، داریوش دوم پسر کوچک  خویش  کوروش را بفرماندهی ارشد قوای نظامی ایران در ایونی برگزید و درهمان حال برای او ساتراپی جدیدی  متشکل از به هم پیوستن ساتراپی های لیدی ، فریجیای بزرگ  و کاپا دوس  بر پا نمود. تیسافرنه  به ساتراپیٍ سرزمینٍ  کاری تنزل مقام یافت  سرزمینی که از ساتراپی لیدی جداشده بود.  تیسافرنه به مدت شش سال ساتراپی لیدی را از سال ۴۰۷ تا ۴۰۱ پیش از میلاد بر عهده داشت. 
  هنگامیکه کوروش  از شوش رهسپار به ساتراپی خود بود  در راه با فرنه بازو  وسفرای آتن برخورد نمود که به شوش میرفتند با این امید که بتوانند راهکارهای ایران را بسوی بهتر نمودن رابطه با آتن  تمایل  دهند.  کوروش دستور داد که آنان را در کاپادوس بازداشت کنند که هیچ اطلاعاتی از سوی آنان به آتن نرسد. 

همینکه کوروش  به مقر ساتراپی لیدی در ساردیس  رسید  راهکارهای صرفه جویانه ی تیسافرنه را بکنار نهاد و برای ساختن ناوگان پلوپونزی زرایران را بفراوانی بکار انداخت.

در خور توجه است که در همین هنگام لیساندر فرمانده ی جوان اسپارتی که مقام رده ی سوم را در فرماندهی بالای ارتش اسپارت بر عهده داشت وارد افه سوس شده بود تا  جانشینی دریادار پیشین اسپارترا بر عهده گیرد. او به محض ورود کوروش به ساردیس برای  ادای احترام بدیدار اورفت و با محبت فوقالعاده او روبروشد. کوروش به لیساندر اطمینان داد که او به لیدی آمده ست که  نبرد با آتن را با نهایت قدرت به انجام  رساند میان این دو مرد جوان بی درنگ دوستی نزدیکی برقرار شد. 

 کوروش اما تقاضای لیساندر را برای افزایش حقوق سربازانش  از مبلغی که در پیمان نامه ایران و اسپارت بر پایه ی فرمان داریوش شاه دوم تعیین شده بود به مبلغی که مورد توافق تیسافرنه قرار گرفته بود افزایش دهد ردنمود. هرچند  هنگامی که آندو در ضیافتی میهمان بودند، بر سر پیاله ای شراب، کوروش از   لیساندر پرسید    بالاترین آرزوی اوچیست واو بی درنگ پاسخ داد که 'چنین پذیرفته شود که  یک ابولوس به مزد هر ملوان  اضافه شود' و کوروش بی درنگ این پیشنهاد راپذیرفت.

پس از بازگشتش به افه سوس لیساندر با منابع مالی که کوروش در اختیارش نهاده بود توانست به رزمناوهای خود سامانی بهتر دهد و نه تنها مزدهای عقب افتاده ی ملوانان را بپردازد که بل بر مزدشان بی افزاید.  بنوشته ی استرونک(۱۹۹۰):
 در اسپارت، کالیکراتیداس به سیاست لیساندر ، که  حد اقل ازدید او، وانمود اسپارت را به رهایی بخشی یونانیان دیگر امری باطل میدید اعتراض داشت. پس از انکه دوره ی فرماندهی لیساندر به پایان رسید کالیکراتیداس بجانشینی او برگزیده شد که بنظر می امد نشان پیروزی مخالفین لیساندر ، هرچند به گونه ای موقت، بود.
اگرچه کوروش  در پایان دوره ی مأموریت لیساندر  برای ابقای او در مقام دریاداری با موفقیت  مداخله نمود و افزون بر آن،  پس از آنکه   به ایران فراخوانده شد تا در کنار بستر مرگ پدرش داریوش دوم حضور داشته باشد از لیساندر خواست که اداره ی ساتراپی اورا بر عهده گیرد.

 چنبن بود که  با دردست داشتن بی سابقه زر ایرانی بزیر فرمان خویش لیساندر توانست دریا را  بسوی  هلسپونت درنوردد که مورد نگهبانی نبود او بیدرنگ به شهر ثروتمند  لامپساکوس در بخش آسیایی آن تنگه حمله برد . همینکه ناوگان آتن وارد شد لیساندر توانست  تقریباٌ آنرا بکلی نابود سازد و دریاسالار آتن کُنُن   با چند کشتی باقی مانده اش مجبور به گریز به قبرس شد . 



Cyrus the Younger


Alcibiades

Lysander



لیساندر سپس بر شهرهای چالسدون ، بیزانتوم  و میتی لین چیره آمد و در هرکدام از آنها پادگانی برپاساخت و حکومتی مرکب از ده نفر شهروند توانمند ، دٍکارچیز، برپا نهاد که با یاری فرمانده ی پادگان فرمان برانند. بنوشته ی چامبر:


 چنین شد که آتن از همه ی سرزمینهای وابسته اش محروم ماند و تاکه بر این بیچارگی اش بیافزاید  نه تنها شهروندان برونی اش -کٍلروچز - از مستملکاتشان بی بهره شدند و همه به آتن رانده شدند  و   پادگان ها و سروران هر شهر وابسته به آتن را اجازه ندادند که به هیچ تعمیر بپردازد مگر در پایتخت زیرا  از دید لیساندر  شمار گروه های گرد هم امده در پایتخت موجب قدرت  آتن نمی شد و بل باعث ضعف آن  به  هنگامی که نبرد بر علیه گرسنگی بود.
داریوش شاه دوم در ۴۰۴ پیش از میلاد دیده بر جهان فرو بست و پسر ارشدش  آرتخشرخش دوم بر تخت پادشاهی نشست. کوروش  را بفرمان برادر بزرگش به سوء ظن توطئه بر علیه جانش دستگیر  کردند اما جان او با وساطت مادر محفوظ ماند و چندگاهی پس از آن به ساتراپی لیدی بازگشت.

نیزه داران ایرانی - سپارابارا  در برابر هاپ لایت های یونان
 نگاره های برروی سپر ایرانیان  تنها برای زیبایی نبود که بل در گیرودار نبرد این نقشها موجب آشفتگی دید همآوردان رویارو میشد و هنش روانی آن تنشی  ناخوشایند  را  درنبرد تن بتن  بر می انگیخت.  

__________________________________________________________________________

    هیچ نظری موجود نیست:

    ارسال یک نظر