۱۳۹۵ آذر ۲۵, پنجشنبه

نگاهی به تاریخ ایران باستان: بخش نهم - ارتخشِرَخش سوم - (ارتخشِرخش اُخس)- ۳۳۷-۳۵۹ پیش از میلاد



ارتَخشرخش سوم- اُخس شاهنشاه ایران و فرعون مصر
هنگامیکه ارتخشرخش سوم بپادشاهی رسید گستره ی شاهنشاهی ایران به همان اندازه پهناور بود که   در شاهنشاهی داریوش یکم در ۴۸۵ پیش از میلاد. وین روشنست که دشواری های فرمانروایی بر چنین پهنه ی فراخی  که از دریای مازندران  و دریای سیاه در شمال آسیایِ کـِهتر تا دریای سرخ در خاور اتیوپی واز رودهای گنجه و سند درهندوستان تا دریای اِژه گسترش داشت بدانسان که میتوان به دید آورد بس چالش برانگیز بود.

 شاهنشاهی هخامنش  درسرزمینی این چنین فرا خ برای رویارویی با آفندها و به اندرتازی های شدا از سوی همسایگان گوناگون و بی آرام ایران همواره وادار می بود تا  به  دشواریی بس پیچیده آمادگی داشته باشد .  همسایگانی همچون سکاها (سکیثیها)، کِدوسی ها، باختریها و شهرهای ستیزه جوی یونان که به آز مندی دیده به دارایی ها ی پرشکوه ایران دوخته بودند  . و بهمچنین  ایران می باید آماده برای سرکوبی شورشها و آشوبها ی ناگهانی در ساتراپی های   شاهنشاهی می بود که بیشترشان  برانگیخته از ندانم کاری ها، آزمندی های و گسترش خواهی های ساتراپها بودند و شدایی کم آهنگتر از تاخت و تاز بیگانگان نداشتند.  برای نمون، زیتیوس در کتابش پرسیکا آورده ست که دوچالش بزرگ برای ارتخشرخش یکم نخست شورش باختریها بود و دودیگر بپاخیزیِ، گویی به همیشه پایان ناپذیر، مصر. 

چنین هراسیک ها  همواره برجای بودند و به ویژه  بهنگامهای  بی آرام و نا آسوده ی  جانشینیِ یک شاه با شاهِ پیشین، که  گاهه هایی بس نگرانی زا و پرآسیب برای کشور بودند، بیمناکی از این تنش ها بسیار بود.   واین روشنگر  پرسشهایی ست که  بسیاری  از پژوهشگران به پیش  کشیده اند که چرا  واکنشهای شاهنشاهی ایران به تنش ها و چالشهای امنیت ملی گویی همیشه آهسته  و پردرنگ بوده است. شاید که، بر پایه ی راستیک ها، پاسخ به این پرسش چنین باشد که بسیار از آن درنگها از روی نیاز به صرف مدت زمانی برای بررسی دقیق اولویت ها از دید بَروَندهای مالی،اقتصادی و سیاسی کشور  بوده ست  .  چرا که هزینه هایِ هنگفت واکنش به هر هراسیک میتوانست بر برنامه ریزی امنیت ملی کشور  هنایشی سرنوشت ساز داشته باشد. همانگون که درین روزگار نو نیز برنامه ریزان دفاع آمریکا نیازمند آنند که برای  هرگونه   ابراز واکنش به دشواری هایشان با چین، روسیه، کره شمالی، کوبا ودیگر کشورها  بگونه ای اولویتها را شناسایی و زمانبندی نمایند و نمی توانند بی درنگ به هر چالش واکنش  نشان دهند.

   آشکارست که   پاسخهای نخستین  به چالش های دوردست در شاهنشاهی گسترده  هخامنش  بخاطر  مسافت بسیار  میان فاصله ها بس زمانگیر  بود، به ناچار راهبردهای دفاعی کشور  نیاز به بهره گیری  از ائتلافها و اتحادیه های خودجوش در میان ساتراپهای هم اندیش و کشورهای دوست همسایه داشت تا بتوانند در صورت اندر تازیهای همسایگان ستیزه جو  برای   نگاهداری  استوانی و برپایی آرامش، و اکنشی سریع نشان دهند.   از اینروی فرمانده ییِ  فراز  در شوش  برآن بود که   ساختار نیروهای رزمی، برنامه ی پدافندی، هموَستهای فرماندهی و آرمانهای درازهنگامَش  را چنان برپادارد که بتواند با اطمینان کامل  توانمندی اقتصادیش را به  همه ی ساتراپی ها ی کشور بتاباند و با کمک های مالی به کارکردهای درگیری آنان  هماهنگی دهد و  به آوند چاره ی فرجامین، در صورت نیاز، با فراخوانی ارتش سهمگین وتنومند خود  به میدان کار زار فرا آيد.   و این بایسته میداشت که ساتراپی های ایران هرکدام شان برای خود توانایی های نظامی محلی داشته باشند  تا بتوانند بـهنگام نیاز به تیزی و تندی  نیروهایشان را در روبرویی با درگیری های  نزدیک به کارزار گسیل دارند  و نیز بتوانند  برای مدتهایی کم و بیش طولانی  دربرابر اندرتازی ها پایداری و ایستادگی نمایند.

و این بخاطر پهناوری فراخ کشور بود که ایران از نگاهداشتن ارتش و ناوگانی پیشه  وند (حرفه ای) و همیشه آماده  در پادگانها، که مستلزم صرف هزینه هایی هنگفت بود،  اِبا داشت. و به آوند  راه چاره ای برتر  برای  رویارویی با در گیریی ناگهانی،  ترجیح میداد که ساتراپی ها ش این آزادی را داشته باشند که  با تشکیل اتحادیه های محلی  و به خدمت گیری نیروهای کرایه ای  واکنشهای دفاعی اولیه را برپا دارند و در صورت نیاز  چشم براه  فراخوانی نیرویی  تنومند از سوی شوش باشند. همانگون که کالدول (۲۰۰۵) گزارش می دهد:
البته، به گونه ای ایران دارای یک ناوگان همیشه آماده بود، زیرا  ناوهایی که برای نبردهای پیشین ساخته شده بود هنوز فراهم بودند. اما در نیروی دریایی باستان گمارِش  پُر بهره بر عهده ی ناوهای نو و تازه ساز بود. و ساختن یک نیروی دریای برای نبردی سترگ  نیازمند به  ناوسازی در اندازه یی  گسترده داشت  که به تندی و شتاب فراهم پذیر نبود.  بنابراین نبردهای سترگ نیازمند کوششی سترگ بودند. و با دردید گرفتن نگرانی از ناآرامی های باختریها و مصریها و دیگر آشوبهای احتمالی  و بحرانهای  های  هنوز چاره نشده پاسخگویی های ایران پس از مرگ خشایارشاه  را نمی توان ناتوانانه خواند.
 هنگامیکه ارتخشرخش سوم به پادشاهی رسید برترین چالش برای ایران   این بود که چگونه می توان از توانمندی  دیگر بار نیروی دریایی آتن، که می توانست فرمانفرمایی ایران را در آسیای کـِهتر به خطر افکند، پیشگیری نمود. هرچند  پیمان نامه ی "صلحِ پادشاه" که ارتخشرخش دوم بر یونانیان  تحمیل نموده بود میتوانست  از پیدایش چنین برآیندی  پیشگیری و آنرا ناشدا پذیر نماید اما با شکستهای سخت نیروی دریایی اسپارت از آتن  در نبردهای ناخُس در ۳۷۶  و الیزیا در ۳۷۵ پیش از میلاد     آتن  به ناخواه ایران  به فرازمندی دریایی رسیده بود.  و همه این فرازمندی  برآمدی از کمک های ایران به آتن، و بدلیل  پشتیبانی ایران از  پیمان "صلحِ پادشاه"  بود، که   پیروزی آتن را بر اسپارت ممکن نموده بود.  به راستیک، پیمان صلح ارتخشرخش دوم  به اندازه ای بسا از بندهایی پر توان  برخوردار بود تا بتواند  آتن را از هر گونه امکان برای بازسازی نیروی دریایی شبه امپراطوریَش باز  بدارد. و افزون برآن اینکه  ایران تا به  آن اندازه   توانمندی به ناوگان اسپارت و متحدین پلوپونزی اَش داده بود که در صورت نیاز بتوانند بیاری ایران با آتن درگیر شوند. اما بدیهی ست که نگاهداری چنین توازنی میان توانایی های آتن و اسپارت بس دشواربود و نیاز به مراقبتی  بی وقفه، دائمی و متمرکز داشت تا هیچکدام از آن دو به فرازمندیی  درنرسند که برای ایران دشواری زا باشد. اما وقوع بحران های نامنتظره همانند شورش ساتراپها  به تمرکز و تداوم این مراقبت  خدشه  آورده بود و اینک آتن به آن اندازه نیرومند شده بود که بتواند سر به ناسازگاری بلند نماید. 
  

  از سوی دیگر دشواری مصر نیز همواره در نـَوَسان بود، آن کشور  با پشتیبانی آتن فرمانروایی برخود را در زیر فرمان فرعون امیرتـَئوس در ۴۰۸ پیش از میلاد بدست آورده بود. و در نتیجه ی این استقلال خزانه ی ایران  از منابع پربهره ی آن سرزمین محروم گشته بود و  چنین بود که شورش ساتراپ ها   برنامه ریزی های آرتخشرخش دوم را  برای بازگرداندن مصر به حوزه ی اقتصادی و دفاعی ایران به ناکامی  سوق داده بود و  توطئه چینی های آتن و فریبکاری های پنهانی  ایفیکراتیس نیز در این میان مزید بر علت شده بود و  راهکارهای ارتش ایران  را برای تازش به مصر به سوی بن بست می کشانید

 با این همه اینک، علیرغم آب و هوای تـَنـِش زای سیاسی در آسیای کـِهتر؛  و به ویژه در قبرس و فنیقیه که  ناشی از تجاوزهای  آسیب انگیز فرعون ناخُس در ساتراپی های میان رودان و سوریه  بود، ارتخشرخش سوم برآن شده بود که به دگربار هنگام آن رسیده ست که ایران دشواری مصر را برای همیشه   چاره کند. به ویژه درین هنگام که فرعون ناخـُس، که با بلند پروازی هایش شورش مصر را بر علیه خویش باعث شد ه بود،  به دربار ایران پناهنده گشته بود و بدون تردید آرتخشرخش را به پیگیری این کار زار ترغیب می نمود. 


به کوتاه سخن اینکه، اگرچه شاهنشاهیی که ارتخشرخش دوم برای پسرش به ماندگار گذاشته بود در پدیداریش باشورش ساتراپها ونآرامی های مصر و فنیقیه و قبرس نا استوار و  بیمار می نمود اما هنوز از بنیانی سترگ و سازمانی توانمند برخوردار بود و این همه از سازماندهی و کاردانی پرشگفت داریوش یکم بود.

شاهنشاهی ارتخشرخش سوم



  این نخستین بار نبود که ارتخشرخش سوم به پیکار با مصر می رفت. او در ۳۴ سالگیـَش، در ۳۵۹ پیش از میلاد، یکسال پیش از مرگ پدر و در همانسال که فیلیپ دوم پدر اسکندر  در ۲۳ سالگی به پادشاهی مقدونیه رسید،    به واکنش دربرابر دست اندازی های فرعون آخـُس به میانرودان و سوریه، به قصد کارزار با او به  مصر  تازیده بود.  ولی مرگ پدر  اورا از ادامه ی ستیزش بازداشت. و او به شوش بازگشت تا داو بر تاج وتخت پادشاهی کند . او پس از نشستن بر اورنگ پادشاهی  بیدرنگ هشتاد شاهزاده ی هخامنش را، که  میتوانستند بر پادشاهی داوشی داشته باشند،   به تیغ دژخیم سپارید. واین در سنجش با فیلیپ دوم مقدونیه  که تنها دوتن از داوندگان به پادشاهیش را سر به نیست نمود  شماری کلان مینماید.

وگرچه در این سنجش می باید در دید داشت که گفته شده ست که ارتخشرخش دوم  از خود  بیش  از صدوپنجاه فرزند ازسیصدوشصت همسر بجای گذاشته بود!  واین نیز در خور یاد آوریست که نه همه ی شاهزادگان هخامنش در این جریان کشته شدند،  چرا که برای نمون   داریوش سوم، که چندی پس ازو به پادشاهی رسید، وبرادرش اخشیاتر  که هردو  نبیره های داریوش دوم بودند و پدرشان اُستان (به یونانی اُستانس) عموی آرتخشرخش سوم بود ماندگار ماندند و آسیبی ندیدند و همچنین بود  آربُپال پسر برادر بزرگ داریوش دوم  و آرتابازویِ آشوبگر  که نوه ی ارتخشرخش یکم  بود نیز از ماندگاران بود.



افسر شاهنشاهی با خوشه ای ازپر ها که به بالاراست ایستاده اند. هفت رایزن  شاه نیز  افسرانی به سر میداشتند که  خوشه پرهایشان خمیده بود .  خوشه پر افسر های همه شاهزادگان نبز خمیده و در پس افسر بود.
بگزارش ناسنجیده ی  پلوتارخ و جاستینوس که وانمودانگیزی های منفیِ منابعِ پان هلنی (سوی گیران  یونان بزرگ) خویش را بازتاب داده اند، و همانگونه که خواهیم دید این بتشویق فیلیپ دوم  و نویسندگانی مانند ایزوکراتیس و فیلسوفانی مانند ارسطو بود  که در باره ی بدرفتاری های ارتخشرخش سوم گزافه بافی های  بسیار شد.   ازین روی درستیِ  داوری پلوتارخ در باره ی ارتخشرخش سوم  که مینویسد: "او از همه پیشینیان خود در سنگدلی و تشنه بخونی سرآمد بود" نیازمند بررسیی به پروایک و محتاطانه دارد.

به راستیک،   نگرشی به  کردار برادران ارتخشرخش سوم، در زمانیکه پدرشان هنوز زنده بود، نشان میدهد که او میتوانست بهان هایی برای هراس از برادرانش داشته باشد. برای نمون داریوش برادربزرگ او که به شاهزادگی تاجور (ولیعهد) برگزیده شده بود و حتی پدرش ارتخشرخش دوم   بر او روا داشته بود که  به آوند شاه  شناسایی شود و افسر شاهزادگی او همچون افسر پادشاه خوشه پرهایش به بالا راست ایستاده و مانند شاهزادگان دیگرخمیده نبود  ادعای خویش را به تخت پادشاهی برای رفتار زننده ای که  درخوشآیند پدر نبود از دست داد. 

داریوش سپس به یاری تیرین بازو بر جان شاه  توطئه نمود اما آسیبرسانی آنان شکست خورد و تیرین بازو به همراه پنجاه تن از همدستانشان  با داریوش در رابطه بااین گزندگاری به دم تیغ شدند. در این کناره باید گفت که در رفتار  تیرین بازو ونزدیکانش می توان پیشینه ای آسیب انگیز  را سراغ نمود ؛ چه در پشتیبانی او از شورش کوروش جوان بر علیه آرتخشرخش دوم، چه در درگیری های او با هورانت که سر انجام آن بدادگاه کشیده شد،  و چه اینکه چرا   همه زرهایی را که ارتخشرخش دوم برای پرداخت  هزینه های عملیات رزمی ناوگان به او فرستاده بود به  دامادش گلاز واگذاشت  که  گلاز خود سربشورش نهاد و آن زرهارا همه به هدر داد. و همانگونه که خواهیم دید پسر  تیرین بازو، هورپات (به یونانی هارپاتس) در قتل شاهزاده آرشام دست داشت.

  ارتخشرخش  سوم دو برادر دیگر بزرگسالتر از خود نیز داشت  ، آریاسپ و آرشام  و گفته شده ست که آریاسپ سزاوار شاهنشاهی بود زیرا که خویی ملایم داشت و هوشمند بود و دیگر از شایستگی های  پسندیده داشت.  و آورده اند که آرتخشرخش سوم اورا پیوسته آزار میداد تا آنجا که او با نوشیدن پیاله ای زهرآلود دست به خودکشی زد. و باز گفته اند که پدرشان ارتخشرخش دوم در آنک  که بسیار کهنسال بود ازین کینه توزی ها آگهی نداشت. و پس از مرگ آریاسپ او به آرشام دل بست  و براو همه باور داشت. وچنین بود که ارتخشرخش  سوم بیدرنگ بیاری  پسر تیرین بازو، هورپات،  آرشام راکشت. اما  چنان می نماید کین  داستانها تا به اندازه ای گمان بافی اند،  و شاید تنها   زمینه هایی هستند  برای داستان پردازان تا بگویند که مرگ ارتخشرخش هشتاد و شش ساله از " غم واندوه " بسیار در سوگِ مرگ پسرانش بود و نه از عمر دراز بس چشمگیرش!

و به فرجام  در باره ی خوی ارتخشرخش سوم این نکته هم در خور ارزیابی ست، که دیودوروس در باره ی درنگِ طولانی او در  نشاندادن واکنش به آشوب برانگیزی های مصر می نویسد:
و با همه آنکه مصری ها اورا به خواری میداشتند،  ناتکاپویی خود او و سرشت صلح-دوستانه اش   او را به شکیبایی وامیداشت .
بگزارش پلیانوس در راهکار ش:
پس از مرگ ارتخشرخش دوم پسرش اُخس دریافت که او بیدرنگ نمی تواند با همه فرمانمداری پدرش بر مردمان فرمان راند. ازاینروی او  خواجگان، دیوانیان و فرماندگان گارد را وادار داشت که مرگ پدر را برای مدت ده ماه از همگان پنهان دارند. و دراین گاهه اونامه  های خویش به نام پدر می نوشت، و برآنها مـُهر پادشاهی او میزد، و به مردمش فرمان میداد که اُخس را به آوند پادشاه خویش بپذیرند و به او  ستایش و آذرم نهند. و هنگامیکه این دستور از سوی همه ی مردمانش  به فرمانبرداری گرفته شد، اُخس  مرگ پدر را آشکار ساخت و بر پایه های نهادینه های ایران مَر او را فرمان سوگواری داد .
ماوسولوس، ساتراپ کاریا، او همیشه وفادار ماند هم به ارتخشرخش دوم  وهم به ارتخشرخش سوم
 به هر روی هنوز بیش از یکسال از پادشاهی آرتخشرخش سوم نگذشته بود که  در  ۳۵۵-۳۵۷ پیش از میلاد آتش نبرد  اجتماعی یونان در میان آتن و متحدانش  برافروخته گشت. گروهی از پژوهشگران برآنند که علت نبرد اجتماعی یونان   تلاشهای پی در پی آتن برای باز سازی شبه -امپراطوریش   بود. گروهی دیگر  شعله وریِ آتشِ  این نبرد را  برآمدی  از  تحریکهای سیاسی  ایران  برای پیشگیری از بلند پروازی های آتن میدانند. برای نمون فلاور (۱۹۹۷)  مینویسد :
 ساتراپ ماوسولوس  خود همان کسی بود که  در پدیداری   نبرد  اجتماعی پریشان بارِ  ۳۵۷ پیش از میلاد    نقشی کلیدی داشت . و  این نبرد همانگونه که ایزوکراتیس در سخنرانی سوگوارانه اش در باره ی صلح گفت   آتن را تا به آستانه ی ورشکستگی کشانید.
دومین اتحادیه ی آتن نه بر علیه  صلح پادشاه که بل برای ایستادگی در برابر  تاخت و تاز و زورگویی اسپارتها برپاشده بود اما این اتحادیه هم مانند اتحادیه پیشینش،  دِلیان،  با دست درازی های زور گویانه ی آتن؛     باجگیری ها، مالیاتها، جریمه ها و مداخلات بیجا در امور متحدانش بزودی ساختاری  فرسوده گشت. 
  
چنین بود که  تِب  در زیر هنایش ایران،  آتن را به آوندِ سردمدارِ اتحادیه ی دریاییِ دومِش متهم به مداخلات ناروا  نمود. بگزارش مارشال، پس از نشستِ شوش در ۳۶۷ پیش از میلاد تِب، با پشتیبانی ایران، رفتاری ستیزه جویانه وبدون واهمه از کیفر را پیشه  کرد  و  در آنک  یوبوآ را به شورش برانگیخت. هنگامیکه یوبوآیی ها بشوریدند، آتن واکنش نشان داد و آنان را کیفری سخت داد و دیگر متحدانش را با شدت بیشتری یه زیر پاس خود نگاه داشت. در پاسخ شهرهای  کیوس ، رُدز ، کاس و بیزانتیوم  با پشتیبانی ساتراپ ایران در کاریا، ماسولوس، حکومتهاس مردم سالارانه شان را سر نگون نمودند و از اتحادیه ی آتن بریدند. ماسولوس برای هرکدام از آن شهر ها پادگانی از سپاهیان کاریا را برای پاسداری  فرستاد   و این  بر نفوذ ایران بسو ی باختر افزود.  آتن دو فرمانده ی کارکُشته خود چَریس و چابریاس را با ناوگانی به ستیز با کیوس فرستاد   اما کیوس در نبرد پیروز شد  و چابریاس  کشته شد.

در ۳۵۶ پیش از میلاد ارتخشرخش به اندازه  کافی احساس اطمینان می نمود که بتواند راهکار بالنسبه خطرناکی را برای برقراری آرامش در کشور و پیشگیری از شورشی دیگر درساتراپی ها در پیش گیرد.  و چنین بود که او به همه ی ساتراپی های کرانه های مدیترانه دستور داد تا سپاهیان خویش را مرخص نمایند. فرمان او بدون هیچ ایستادگی از سوی ساتراپها پذیرفته شد و او اینک به آوند فرمانروای استوان شاهنشاهی شناخته گردید.  سپس او ساتراپهای شورشی را یکایک به کیفر خواست، که نخستین آنها آرتا بازو  نوه ی دختری داریوش دوم بود، از سوی مادرش اسپاما ، خواهر  ارتخشرخش  دوم .

آرتا بازو که ساتراپ فریجیا بود   در ۳۵۵ پیش از میلاد بر ارتخشرخش سوم بشورید و ژنرال آتنی  چَریس به همراه نیروهای کرایه ای یونان به یاری او شتافتند. در نزدیک های پایان آن سال ارتخشرخش پایان-بهانی (التیماتوم) به آتن فرستاد که او  دخالت های  چَریس را به معنای  شکستن  پیمان صلح پادشاه  میگیرد و یک چند پس از آن ، در ۳۵۴ پیش از میلاد، آتن آگاهی یافت که آرتخشرخش سوم ارتشی بزرگ و ناوگانی نیرومند را فراخوان نموده ست  و گرچه این نیرو برای رویارویی با شورشهای مصر، فنیقیه و قبرس فراهم آورده میشدند آتن  برای فرونشانی خشم شاه  از پیمان شکنی چَریس و یاری به آرتا بازوس، او را به آتن فراخواند  و  چَریس به آتن بازگشت. وینک گروهی در آتن به آشکاری خواستار نبرد با ایران بودند. اما سیاستمدار آتنی دِمـوستـِنز برآن بود که چنین درگیریی  بس بیمناک خواهد بود  زیرا که مردمانِ یونان  به هم بس بیگانه اند و از دید او آتن دشمنانی بس نزدیکتر به سرزمینَش داشت که می بایست از آنان در پدافند باشد و افزون برآن بَروَند های مالی آتن اجازه نبرد با ایران را نمیداد.

در این هنگام هدف برنامه های وانمود انگیزی ارتخشرخش سوم پایان دادن به جنگهای اجتماعی یونان بود تا که دستاوردهای پیروزمندانه ی ماوسولوس را همیشگی سازد و  هنگامی آتن آگاهی یافت که ارتخشرخش سوم  سفارش ساختن و بازسازی سیصد رزمناورا داده ست که او خود به هیچ روی  آمادگی رویارویی وپایداری در برابر چنین نیرویی را نداشت،  بناچار به صلح با متحدین شورشیـَش تن داد و استقلال آنانرا را بر پایه ی پیمان صلحِ پادشاه پذیرفت.

چنین بود که نبردهای اجتماعی  پایان گرفت و از آن پس پادگان های سپاه کاریایی-ایرانیِ ماوسولوس در شهرهای  کاس و رُهدز  برپا شد،  و با بر قراری  فرمانروایی توانمندان (اولیگارشی) حکومت و قانون اساسی مردم سالارانه ی رُهدز سرنگون گردید  و حزب مردمیـَش  سرکوب شد. در ۳۵۳ پیش از میلاد ماوسولوس درگذشت و خواهر ش آرتمیسیا (که همسرش بود) به جانشینی او برگزیده شد.  تبعیدیان رُهدز برای رهایی کشورشان از زیر یوغ کاریا به  آتن شکایت بردند اما آتن از هراسِ برانگیختن خشم ارتخشرخش سوم واکنشی نشان نداد.

در همین هنگام آرتا بازویِ شورشی در فریجیا که یاری چـَریس را از دست داده بود  دست یاری بسوی  تـِب دراز نمود  وتـِب که نیازمند به پول اوبود، و امید آن داشت که  با داشتن  رابطه با او بر نفوذ خویش بیافزاید، پامـِنـِس را با هزار سپاهی به آرتا بازو فرستاد. در بهار ۳۵۳ پیش از میلاد، فیلیپ دومِ مقدونیه به پامـِنـِس و سپاهیانش اجازه  گذری بدون بیم از میانه ی مقدونیه بسوی شرق تراس را داد. هرچند بزودی تـِب از سر محافظه کاری و احتیاط  پامـِنـِس را به  احتمال زیاد به دلیلی مشابه با بازگشت چـَریس به بازگشت فراخواند. بگزارش پلیانوس درکتابش راهکار آرتابازوس به وفاداری پامـِنـِس گمان برداشت  و اورا دستگیر نمود . به گزاره ی رازیکا (۲۰۱۲):
با دردیدداشت مهینی  پامـِنـِس برای آرتا بازو باید  پایه های استواری برای بدگمانی آرتا بازو برجا بوده باشد. به درخورترین پذیرفتنی،  ارتخشرخش، که دریافته بود که   آنچه را که بیش از هرچیز تـِبی ها و پامـِنـسخواستارش بودند پول است و شاید برایشان چندان هم مهم نباشدکه آنرا چگونه بدست میاورند، می باید به تـِب یارانه ای سرراست و بدون میانجی  را قول داده باشد. پس آرتا بازوس به این برآیند رسید که نمی تواند به پامــِنـِس اعتماد کند  و او را دستگیر نمود.
  پامــِنـِس  بدست برادران آرتا بازو کشته شد.  بگزارش پلیانوس:
آرتابازوس به پامــِنـِس که در سوء ظنِ تماس با دشمن بود دستورداد که به نزد سپاهیان رفته و مزدآنان بپردازد و میانشان ذرت پخش نماید. اما همینکه پامــِنـِس به اردوگاه اندر شد فرمان داد که دستگیرش کنند و اورا بنزد برادرانش اخشیا‌تر    و دیبِه ایکتا    فرستاد. (اخشیا‌تر   = فروغ آتش  و دیبِه ایکتا  = همانند دیبا، با پسوند ایک همانند تاریک ، باریک) 
آرتا بازو ، ساتراپ فریجیا
آرتا بازو پسر فرنه بازو  ساتراپ داکیلیوم (۳۸۷- ۴۱۳ پیش ار میلاد) بود. او با خواهر دو تن از فرماندهان نیروهای کرایه ای رُهدز مـِنتور  و مـِمنون زناشویی نموده بود.   و پدر یازده پسر و ده دختر شده بود که درمیانشان  فرنه بازوی دوم که در ۳۳۳ پیش از میلاد به جانشینی مـِمنون به آوند فرمانده ی نیروهای ایران در آسیای کهتر شد  ودخترش بِرزین بود که نخست به همسری مـِنتور و سپس مـِمنون شد و پس از آفند اسکندر همسر او شد  واز او پسری به نام هراکلِس به جهان آورد.

هنگامیکه فرنه بازو به نبرد مصر فرستاده شد. پسر بزرگش آریو برزن به جانشینی او در ساتراپی داکیلیون  درآمد.  و هنگامیکه آرتخشرخش دوم،  بر پایه ی شکایتِ آترفراداد، ساتراپ لیدی، او را سَرکش خواند و به کیفر  بخشی از ساتراپی اورا  به برادرش آرتا بازو   داد  آریوبرزن سر به شورش نهاد. آگرچه شماری از پژوهشگران برآنند که  دلیل اصلی  کیفرِ آریو برزن  نارضایتی ارتخشرخش از دوستی آریوبرزن با اسپارت در آن هنگام بود که او پشتیبانی خودرا از اسپارت به سوی تـِب بازچرخانیده بود.  و   و هنگامیکه  شاه آترفراداد  و ماوسولوس را به نبرد با او فرستاد قصد نابودی او نداشت که بل تنها می خواست او را برجایش بنشاند.. پس از این بود که شورش بزرگ ساتراپ ها آغاز گردید و آرتابازو نیز به آنها پیوست.

در تابستان ۳۶۴ پیش از میلاد آترفرداد آرتا بازو را در نز دیکی های هلسپونت دستگیر نمود . مِـنتور و مٍِـمنون برادرزنهای آرتا بازو  برآن شدند که با اریو برزن به اتحاد در آیند تا بتوانند به  پیروزی خود در برابر نیروهای سترگ وفاداران شاه  شدایی بیشتری دهند.  آریوبرزن در این هنگام توانسته بود شهرهای  لامپساکوس ودیگر شهرهای آنسوی هلسپونت و همچنین شهرهای آدرامیتیوم  و آسوس  را نیز به زیر فرمان خود آورد. آترفرداد از بیم آنکه او بدیگر بار توانمند شود بر او آفند آورد و آدرامیتیوم را باز پس گرفت  اما هنگامیکه آسوس را به محاصره آورد مداخله ی آجسیلوس و تیموتئوس موجب شد که او از محاصره دست بر دارد زیرا متحد دیگر او شاه کوتیس، ساتراپ تراس، در زیر خطر حمله ی فیلیپ دوم مقدونیه بود.  آترفرداد  سپس برای تضعیف آریوبرزن با آرتابازو به پیمان اتحاد  بست و او را از زندان آزاد نمود. در۳۶۰ پیش از میلاد آریو برزن با خیانت پسرش، میترا داد، دستگیر و به چلیپا کشیده شد.

پس از اعدام آریو برزن   ارتا بازو به ساتراپی فریجیا در هلسپونت دست یافت.   اما  چهار سال پس از آن هنگامیکه ارتخشرخش سوم برآن شد که همه ی ساتراپهای شورشی را کیفردهد  و نخست از او آغاز نمود او دیگر بار سر به شورش نهاد. و به انجام هنگامیکه برایش هیج راه چاره نمانده بود به دربار فیلیپ مقدونی پناهنده گشت. هنگامیکه  ارتخشرخش سوم برمصر تازید . برادرزن آرتابازو   مـِنتور که دفاع مصر را بر عهده داشت به آنان خیانت نمود و به پیروزمندی ایران خدمتی شایان نمود و چنین شد که  به فرماندهی نیروهای ایران در آسیای کهتر برگزیده شد.و به پاس خدماتش آرتخشرخش سوم آرتا بازو و ممنون را ببخشود و آنان از دربار فیلیپ به ایران بازگشتند.

بسیار از پژوهشگران برآن بوده اند که در هنگام پادشاهی داریوش سوم،  کدمانو، ارتا بازوس خویشتن را با وفاداری و از خودگذشتگی برای پادشاه به سرافرازی شناسانید او در نبرد گاُگامیلا  شرکت داشت و پس از گریز داربوش از میدان نبرد با او همراه بود . پس از کشته شدن داریوش سوم در ۳۳۰ پیش از میلاد  اسکندر اورا به پاداش وفاداریش به ساتراپی  باختر برگزید. هرجند بگمان من درستی  این گفته ها می باید به موشکافانه بررسی شود.

 رها شده به خود، از سویِ  تـِب، آرتا بازو را  راه چاره ای دیگر نمانده بود وزین روی با خانواده ی  پرشمارش به مقدونیه گریخت و از فیلیپ دوم خواستار پناهندگی  شد  و    برای ده سال در مقدونیه ماندگار شد و درآنجا بود که با ارسطو و اسکندرِ نوجوان آشنا گشت. 

در پـِلا، پایتخت مقدونیه، مِـمنون،یکی از برادرزن هایش با او بود. اما مـِنتور، برادرزنِ دیگرش به مصر گریخت. اما چندی پس از آن  ارتخشرخش اورا به پاداش  یاوریَش به نیروهای ایران  برای چیرگی بر مصر، از جایگاه فرماندهی نیروهای مصر در ممفیس، ببخشود و به فرماندهی نیروهای ایران درآسیای کهتر بـُگماردش.  این سه تن آرتا بازو ، مـِنتور و مـِمنون؛ چنانکه خواهیم دید، بیگمان در بازیهای پیچیده ای در گردآوری پنهانیاطلاعات  و نِگرزَنی برای فیلیپ و اسکندر دست داشتند.   

چنان که آشکار ست ، به هنگام شورش بزرگ ساتراپ ها، عبدالشاطرات ،پادشاه دست نشانده ی ایران در شهرِ سیدونِ فنیقیه، از شورشیان پشتیبانی نموده بود ویا به کم وبیش این چیزی بود که فرعون تاخـُس  به هنگامیکه در ایران پناهنده شد بود به آگهی ارتخشرخش سوم  رسانیده بود. پس از آنکه شاه شورش ساتراپها را خوابانید. نیروهایش به سیدون اندرتاختند و آن شهر را به  پاداش به مازئوس، ساتراپ سیلیسیا و سوریه، برای  کـُمکش در سرکوبیِ شورشِ ساتراپها،  بخشودند. سپس ارتخشرخش در ۳۵۷ پیش از میلاد به سیدون  خودمختاری داد و پادشاهی ایراندوست بنام تـِنـِس بر تخت پادشاهی نشانیده شدو این پادشاه اینک ردای پادشاهی ایرانی و نه مصری به تن دربر میکرد.

 پس از اینکه ایران پادگانی  دائمی درسیدون به منظور استفاده ازآن به آوند پایگاهی برای عملیات نظامی  در تئاتر مدیترانه ،‌ و به ویژه برای بازگرفتِ مصر بر پا نمود رابطه میان سیدون و ایران به سردی گرائید. زیراکه هزینه های نگاهداری و عملیاتی این پایگاه باری بس گران بر اقتصادِ صادراتی و بازرگانی کنفدراسیون  فنیقیه بود.




در ۳۵۲ پیش از میلاد، درنشست همگانی شهرهای فنیقیه  در شهر تریپولی  تصمیم برآن شد که به وابستگی خود به ایران   پایان دهند و یک  سال بعد در ۳۵۱ پیش از میلاد آرتخشرخش سوم بر این باور شد که  زمان برای چاره ی همیشگی بحران مصر رسیده است و به ساتراپهایش فرمانِ بازگرفتن آن کشور را فرافرستاد.  بهان هایی که این  باور را در ارتخشرخش بر انگیخته بود یکی سادگی و آسانیی بود که آتن   اولتیماتوم او را پذیرفته  و به عملیات نظامی چَریس  خاتمه داده بود و دودیگر آنکه تاخت و تازهای فیلیپ دوم مقدونیه تمام تمرکز آتن و اسپارت را بخود مشغول داشته بود و از  این روی ارتخشرخش برآن شد که نبرد با مصر در چنین  بَروَندهایی نیاز به آماده سازی فراوان و پرهزینه ندارد. پس فرماندهان ایرانی  با استفاده از قبرس به آوند پایگاه عملیاتی  خود آفندی بزرگ  بسوی مصر را آغازیدند. اما فرعون نـِکتانـِبـُوی دوم  برای این آفند به آزگاری آماده بود.   او دیافونتوس، دریاسالار آتنی را به سرکردگی رزمناوهایش  برای رویارویی با رزمناوهای فنیقه ای و قبرسی ایران برگمارده بود  و همچنین لامیوس، سپهبد اسپارتی،  فرماندهی نیروهای زمینی مصر را بر عهده داشت. برایند جنگ شکست نیروهای ایران بود. 

پیروزیِ مصر، فنیقی ها را  به شورش برانگیخت. و آشوبگران کاخ ها و باغ های پادشاهی ایران را ویران نمودند و انبارعلوفه ها ی نیروی سواره نظام ایران را به آتش  کشیدند و شماری از مقامات ایرانی را گردن زدند. سپس ناوگانی از رزمناوها با نیروهای کرایه ای فراهم ساختند و فرستادگانی به فرعون گسیل داشتند و از او تقاضای اتحاد نمودند و به اندک زمان همه ی سرزمین های ایرانی مدیترانه از جمله سیلیسیا ، پامفیلیا و پیسیدیا   به دیگربار سربشورش نهادند. 


مازئوس ساتراپ سلیسیا

آرتخشرخش سوم  این بار نیرویی سهمگین از پیاده نظام و سواره نظام را فراخواند و در ۳۵۱ پیش از میلاد بسوی فنیقیه روی آورد. او به بلـِسایا ساتراپ سوریه و مازئوس ساتراپ  سلیسیا فرمان داد تا با سپاهیانشان فرا آیند و به او در فنیقیه بپیوندند. فرعون نـِکتانـِبو هم مـِنتور برادرزن آرتا بازورا را برای یاری به فنیقی ها فرستاد و او توانست  آن دو ساتراپ ایرانی را از پیشروی بسوی فنیقیه باز دارد. ادرِیُوس  ساتراپ کاریا که جانشین ماوسولوس و آرتیمیسا بود و همچون آنان به شاه وفادار بود رزمناوهای کاریا را به یاری ارتخشرخش به سالامیس فرستاد. و بر پنیتاگـُراس شورشی،  نوه ی اِواگراس یکم که ایرانیان پس از مرگ پدر اورا بر تخت شاهی نشانده بودند درتازید. برادر کوچک او اِواگـُراس دوم که در نیروهای ایرانی در زیر فرماندهی  فوسیون آتنی، که در رده ای  برابر با یک  سپهبد  داشت، فرمانده یی بود برابر با یک سرلشگر ، با هشت هزار سپاهی پیاده، به نبرد پیوست  و بزودی شمار این سپاهیان با پیوستن  بسیار از نیروهای کرایه ای به امید تاراج  سیدون دوبرابر گشت.  
تـِنــِس  شاه دست نشانده ی سیدون   

تـِنـِس شاه سیدون که از فزونی هیولایی نیروهایی که به کارزار با او آمده بودند به هراس درافتاده بود فرستاده ی خویش تـِسالیـُن را به نزد ارتخشرخش گسیل داشت با این پیام که آماده ست تا شهر را بدون هیچ ایستادگی و نبرد به او واگذارد و ازآن مهین تر اینکه اطلاعاتی زیستایگانه  در باره ی نقشه های پدافند مصر را دراختیار او خواهد نهاد. او پیش از فرستادن این پیام با مـِنتور ، فرمانده نیروهای یونانی کرایه ای مصر در سیدون، به این باره گفتگو کرده بود و اورا به آزگار پذیرا به همکاری یافته بود. ارتخشرخش سوم که همه برآن بود که  ازآن شهر شورشی نمادی برای دیگران بسازد پیشنهاد اورا پذیرفت. در گزارش دیودوروس سوکولوس از این ماجرا کمتر به نقش تـِنـِس پرداخته شده ست. او مینویسد:
اما مــِنتور، فرمانده ی سیدونی ها، هنگامیکه شنید تا چه اندازه بزرگست سپاهی که نزدیک میشود و چه نابرابرست نیروها ی شورشی  در تراز، به نهان درباره ی پناه خویش به سگالش پرداخت و برآن آماج  یکی از زیردستان وفادار خود بنام تـِسالیون را  به پنهان نزد آرتخشرخش فرستاد با این تعهد که او بر سیدون  ناپاسدار خواهد بود و بگونه ای پر هنایش به او یاری خواهد داد تا که بر مصر چیره آید که او به ویژه در این باره  می تواند به شاه یاوری نماید زیرا او سرزمین مصر را چون کف دست میشناسد و دقیقاٌ بهترین گـُدارها را در رودخانه نیل میشناسد. شاه به کامرانگی از آنچه تسالیون گفت خشنود گردید و گویه داد که اگر او بتواند  به آنچه میگوید کُنش کند نه تنها گناهِ شورشهای پیشین مـِنتور را خواهد بخشود که بل به او پاداشی هنگفت خواهد داد. اما افزون بر آن تسالیون گفت که مـِنتور از شاه انتظار دارد که با دست راست خود بر پیمانش  دست بدهد.  وزین سخن شاه بس به خشم اندر آمد (که گفته ی شاه را به تنهایی باور  نمی داشت) و دستور داد که تسالیون را به دژخیم دهند تا گردن زند. وهنگامیکه  اورا بسوی دژخیم میبردند اوچنین گفت: پادشاها، چنان کن که تورا خوشایندست ولی مـِنتور که میتواند همه آنچه را که گفتم به کـُنش آورد هیچ  برپایه ی پیمانی که در پیشَت نهاده نخواهد کرد زیرا که تو از اطمینان دادن به او ازسوی خویش خودداری نموده ای. چون شاه این شنید از رفتار خویش برتافت  و به نگهبانان دستور داد که آن مرد را رها کنند. و سپس دست راست خویش پیش آورد و با تسالیون دست داد که این  ادا در نزد ایرانیان  پر اعتماد ترین و پر اطمینان ترین نشانه ی راستی و پاکدلی درباره ی پابندی شان  است به پیمانی که می بندند. او سپس به سیدون بازگشت و به پنهان همه ماجرا به مـِنتور بازگفت.
چنین بود که به ناپاسداریِ تـِنـِس و مـِنتورِ رُهدز  همه ی آنچه که سیدونیان به آماده سازی خویش برای نبرد پرداخته بودند به هیچ شد. پس از آنکه دروازه های شهر را مـِنتور گشود ششصد تن از توانمندانِ (اُلیگارشها) سیدون به فریب تـِنـِس در کمین آمدند و کشته شدند و بگزارش دیودوروس بیش از چهل هزارتن از سرنشینان شهر کشتار شدند و هرآنکه بازماند ببردگی فروخته شد و این ماجرا در گاهنوشتِ بابیلون هم گزارش شده ست.

سرنوشت دهشتناک سیدون پایان شورش ساتراپها بود. وانَک دیگر شهرهای فنیقیه پس از آگهی به این ماجرا یکایک سر به رامش فروآوردند و همه ی قبرس  وفنیقیه به دیگر بار بزیر فرمان ایران شد. ارتخشرخش تـِنـِس را به کیفر ناپاسداریش به دژخیم سپارید و فنیقیه را بدیگر بار در زیر ساتراپی مازئوس بنهاد.



اینک ارتخشرخش که از شکستهای گذشته اش وَز هزینه های گزاف رفتن به نبرد بدون آمادگی و داشتن برنامه ای همه سونِگـر درس  خویش آموخته بود برای بازگیریِ مصر به آماده سازی بس گسترده و برنامه ریزیی برازا دست یازید. او فرستادگانی به "بزرگترین شهرهای یونان" گسیل داشت و از آنها خواست که به   "هموندی گرایشمندانِ"  به رویارویی با مصر بپیوندند.  او همچنین برای فراهم نمودن هزینه های جنگ بر شهرهای یونانی شاهنشاهی خود مالیات بندی نمود.  چنین بود که   تـِب  یک هزار سپاهی سنگین رزم (هاپلایت) در زیر فرماندهی  لاکراتیس و آرگوس  سه هزار هاپلایت زیر فرماندهی نیکوستراتوس وپنج هزارنیروی والاگزیده زیر فرماندهی آریستازانس برای یاری به ارتخشرخش فرستادند. و یونانی های کرانه های آسیایی مدیترانه  ده هزار سپاهی که  "یونانی های پادشاه" خوانده میشدند و  شش هزار تن از آنان درزیر خواجه دربار بـَغای (بغ = خدا ؛ بغداد از همین واژه ست، و بـُغاز نادرست است-- ، به یونانی بـَاگـُوآس)   و چهار هزارتن مابقی در زیر فرماندهی مـِنتور بودند گسیل داشتند. ولی بالاترین برتری ارتَخشـَرَخش برخورداری از هـُشیاوری های اطلاعاتی مـِنتورِ رُهدز بود که اینک از خدمت فرعون بریده و بسوی او آمده بود.  و نـِکتانِبو وقت بسیار داشت تا مواضع پدافندی خودرا استحکام بخشد. نیروهای او بالغ بر هشتاد هزارسپاهی بود که پنج هزار تن از آنان هاپلاتهای اسپارت زیر فرماندهی فیلُفرُن  بودند. 

فرماندهی ارتش ایران را در نبرد خود آرتخشرخش سوم بر عهده داشت که بانیروی ویژه ی خود  از همه ی " بـَروَند" های کارزار نگهبانی مینمود و فرماندهی   راهبردهای همه گیر (استراتژیک) و ترفندهای  بهنگامین (تاکتیک) را میان فرماندهان ایرانی؛ بـَغای و رخُشاس (به یونانی رُهساسز) و یونانی؛  نیکوستراتوس، آریستازانس، لاکراتس و مـِنتور  بخش نموده بود . ارتخشرخش در این نبرد پیروزگشت و فرمانروایی ایران پس از پیروزی در نبرد پِلوسیوم  در دهانه نیل  اُستوان گشت. 

بَغای و مـِنتور سپس در گذار به تازششان بسوی مـِمفیس به شهر بوباستیس رسیدند که فرعون نکتانبو بتازگی نیایشگاه بزرگ باستِت را  در آن باز سازی نموده بود . آنان برای پیشگیری از ایستادگی نیروهای بوباستیس و چیرگی سریع بر شهر اعلام نمودند: 
شاه ارتخشرخش برآنست که با آنان که بداوخواهانه  شهرهاشان را به سپاهیان ایران واگذارند با بخشندگی رفتار نماید اما  آنان که بزور نیرو  بفرمان بیآیند را کیفری همچون آنچه که بر مردم سیدون رفت خواهد داد.
 و آندو به نگهبانان  دروازه های شهر دستور دادند که راه را به هر آن کس که می خواهد از  نِکتانِبو بگریزد باز گذارند و چنین شد که شهر سربفرمان نهاد. اما نیروهای کرایه ای یونانی در بوباستیس ازینکه شهروندان را دیگر سرِ نبرد  نیود به خشم آمدند و آنانرا به ناپاسداری گرفتند و به شهروندان به  خشونت  آفند آوردند.  سپس چون مـِنتور را دیدند، که می دانستند از اهالی رُهدز در یونان است، از او چاره ی کار خویش پرسیدند و او چنین اندرزشان داد که "هنگامیکه بـَغای و نیروهای ایرانی به  اندر آیند تا بوباستیس را به ایشان وا گذارید، می باید بر او آفند آورید و دستگیرش کنید" و پس آنان چنان کردند که او گفته بودشان. و بگزارش  دیودوروس بـَغای چون دید که "همه امید رهایی جانش دردست مـِنتور ست" به او پیمان داد کزان پس برای همیشه  یاور  به او خواهد بود.  و مـِنتور سپس یونانیان را بپذیرانید که بـَغای را آزاد کنند و شهر را به خود او واگذارند. 

و دیگر شهرهای مصر بدینگونه یکی پس از دیگری بزیر فرمان آورده شد. اما خاندان فرعون شکست خورده ی مصر و خود او،  نکتانبوی دوم، توانستند به جنوب کشور به پادشاهی نوبیا بگریزند و در آنجا پناهنده شوند. آرتخشرخش فرمان داد تا  دیوارهای دفاعی شهرهای مصر ویران گردد و نیایشگاه های مصریات به تاراج گرفته شد و گفته شده است که اوخود گاو آشاوان  آپیس را کشت. 

ودر همانک بود که فیلیپ دوم پادشاه مقدونیه از سرگرم بودن شهرهای یونان در پیکار ایران با مصر وفنیقیه وقبرس بهره جست ودر دهه ی ۳۵۰ پیش از میلاد  در تئاتر جفرافیای سیاسی یونان به ستیزگری پرداخت. و ارتخشرخش تا اندازه ای از تَنِش آفرینی های او خشنود بود زیراکه فیلیپ بدینسان  آتن، اسپارت، و تـِب را به همراه متحدین شان وادار میداشت تا دست بدامان ایران گردند و از او خواستار پشتیبانی شوند. اما از آنجا که آتن نیرویی برای یاوری به ایران در نبرد با مصر گسیل نداشته بود ارتخشرخش سوم  هنوز  آماده ی پشتیبانی آتن در برابر آفندِ مقدونیه ای ها نبود.


ولی   هنگامیکه، در ۳۴۰ پیش از میلاد، فیلیپ شهرهای پرینثوس و بیزانتیوم را به گِرداگیر گرفت تا شاید با بستن تنگه ی بُسفور از رسیدن  کالاهای خوراکی ازسوی دریای سیاه به آتن پیشگیری نماید،  ارتخشرخش به درخواست سفیر آتن برای یاری پاسخی مثبت داد و به ساتراپ های خود در آسیای کـِهتر فرمان داد تا نیروهای کرایه ای و  کالاهای موردنیاز را برای یاری به آن شهرگسیل دارند و چنین بود که مقدونیه ای ها ناچار شدند که از محاصره ی  پرینثوس و بیزانتیوم  دست برکشند.و فیلیپ سپس به آتن آگهداد جنگ داد و آن شهر را به شکستن پیمان صلح متهم نمود . اوحتی ایران را بر انگیزانید تا به مقدونیه آگهداد جنگ دهد و به بُسفور آفند زد و سیصد و شصت کشتی با بار غلٌه را به چنگ آورد.

به کوتاه سخن، چنین بود که  در ۳۴۰ پیش از میلاد آرتخشرخش سوم توانسته بود تراز سیاسی  را به نیرومندی به زیان فیلیپ و بسود خویش دگرگون سازد. چراکه نه تنها دولت شهرهای یونان از خطر گسترش جویی های فیلیپ آگاه  گشته بودند که بل آغاز به همیاری و ائتلاف با ایران بر علیه او نموده بودند. همانسان که  دموستنز  در یکی از سخنرانی هایش در سگالشگاه آتن گفت:
بتازگیی نزدیک، ساتراپهای آسیای کِهتر  نیرویی کرایه ای فرستادند و فیلیپ را  به پایان دادن گرداگیری پرینتوس وادار نمودند.  اما اینک دشمنی آنها باما اثبات شده ست. اگر او بیزانتیوم را ویران سازد، خطر به  پشت در خانه خودش خواهد آمد و نه تنها آنها به جنگی بر ضد او خواهند آمد که بل آنها شاه ایران را  بر خواهند انگیخت که نقش سرور پولدار ما را بازی کند زیرا که او داراتر  از همه ی آنها باهم است و نیروی او برای مداخله در یونان آنچنانست که در نبردهای پیشین ما با اسپارت به هرسو که او پیوست پیروزی آنسو به ناگزیر بایسته شد. و چنین ست که اگر او اینک سوی ما را گیرد به آسانی نیروی فیلیپ را خُرد خواهد نمود.
در این پاره از زمان، نیروی سهمگین آرتخشرخش سوم بر همه آشکار بود، شاهنشاهی ایران بر شورش بزرگ ساتراپها و بپاخیزی های قبرس و فنیقیه فائق آمده بود و افزون بر آن، با باز گرفت بدون چون و چرای سرزمین مصر او اینک به آوند فرعون قانونی  مصر شناخته شد و به کوتاه سخن، با پشتیبانی آرتخشرخش از آتن فیلیپ  نتوانست آن شهر را به زیر فرمان آرد.

اکنون بدیگر بار ایران در جایگاهی ایستاده بود که به آشکار  در امور داخلی یونان دخالت مینمود  و ساتراپهای  ایران که توانمندی خویش را درنبرد با فیلیپ در هلسپونت نشان داده بودند نقش داور فرجامین را در کشمکش های یونانی ها با هم ایفا می نمودند و با دست اندرکاری ارتخشرخش در سومین نبرد آشاوان یونان موقعیت فیلیپ بس نا استوار می نمائید.

وزین روی بود که فیلیپ به نبردی وانمودانگیز (پروپاگاندا) دست یازید و گرداگرد خویش را با آشوب برانگیزان یونان بزرگ گرا پیرامونی داد و شعار  " آزادیِ یونانیان  آسیا" را جانی دگر باره  بخشید. سپس به یاری  نگرزن خویش  در دربار ایران، مـِنتور، بَغای ارتَخشرخش سوم را  زهر داد و بکشت و علت مرگ اورا از همگان نهفته داشت وزینروست که در گاهنوشت بابِل از  به زهر دادن شاه نشانی نیست.  بَغای سپس همه ی پسران شاه مگر یکی را بنام آرش (به یونانی آرسِس)  زهر داد و آرش را  در ۳۳۶-۳۳۸ پیش از میلاد بر تخت شاهی نشاند به این امید که او و مـِنتور  بتوانند در پشت پرده بجای او فرمان برانند و چون آرش که نام شاهنشاهی ارتخشرخش چهارم را برگزیده بود به او چنین پروا نداد بَغای  او نیز به زهر بکشت و چون اینک همه شاهزادگان هخامنش که داوش پادشاهی توانستند داشت کشته شده بودند بـَغای   نبیره ی دختری داریوش دوم  کـَدمانو  (به معنای مردِ آسمان سرای، کد را  بگونه پیشوند  در کدخدا و کدبانو  می توان یافت و  منو یا مانو  نخستین انسان است که در آسمان بوده و از اینرو مینو معنای آسمان دارد - به یونانی کدومانوسرا  بپادشاهی رساند که نام شاهنشاهی داریوش سوم را برگزید .

 فیلیپ اینک به آتن بتاخت و در نبرد کارونیا در ۳۳۸ پیش از میلاد پیروزمند شد و پس از آن از همه ی هموندان به زیر فرمانش در پیمان ' صلح همگانی' خواست که بی درنگ  به دادن آگهدادِ نبرد با ایران تصمیم گیرند اما اوبزودی پیش از انکه بتواند به برنامه های نبردش شدایی دهد بگونه ای مرموز کشته شد.


_________________________________________________________________________________

    هیچ نظری موجود نیست:

    ارسال یک نظر