۱۳۹۵ آذر ۱۶, سه‌شنبه

نگاهی به تاریخ ایران باستان: بخش هشتم - ارتخشِرَخش دوم - (ارتخشِرخش ژرف اندیش) ، ۳۵۹-۴۰۴ پیش از میلاد




شاه داریوش دوم چهار پسر از شهبانو پری سا برجهان نهاد؛ آرش پسر بزرگ، کورشِ جوان، اُستوان و اَخش آثر ( اخش= تابنده، همچون این سروده ی عنصری خود نماید همیشه مهر فروغ / خود فزاید همیشه گوهر اخش ، آثر= آذر به معنای آتش). پس از مرگ پدر آرش بر اورنگ او نشست و نام شاهانه ی ارتخشرخش را برخود برگزید. و یونانی ها اورا بخاطر راهکارهای خردمندانه و دور نگرش، ارتخشرخش مْنیمان خوانده اند که معنای آن آرتخشرخش ژرف اندیش است.

بسال ۴۰۴ پیش از میلاد هنگامیکه ارتخشرخش دوم بپادشاهی رسید،‌ لیساندر در یونان با بکار گیری زر ایران و با پیروزی بر آتن به جنگ بزرگ پلوپونزی پایان داد. و دیدیم که آن زر را برادر ناپخته و گران سر شاه، کورش جوان، با تایید پدرش،پادشاه پیشین، داریوش دوم برای او بیاری فراهم آورده بود. با آن شکست آتن شبه امپراطوری خودرا ازدست داد و وادار شد تا مستحکمات ودیوارهای دفاعی خودرا ویران کند , و ایران فقط به او اجازه داد تا ناوگان کوچکی را داشته باشد. اسپارت در پنج سالی که میامد نیروی دریایی فراتوان یونان گشت،‌ گرچه بیشتر ناوگانش با کمک مالی ایران اداره میشد.

بنابر پیمان نامه ی ۴۱۲ پیش از میلاد ایران و اسپارت، لیساندر و اسپارتها می بایست شهرهای آسیای خرد را به ایران تحویل دهند اما در ۴۰۴ پیش از میلاد اجرای این امر ممکن نبود زیرا هم کورش جوان و هم تیسافرنه در کنار بالین مرگ داریوش دوم در شوش بودند. اگرچه ارتخشرخش پس از نشستن بر اورنگ پادشاهی و دستگیری کوروش جوان فرمان داد تا آن شهرها به تیسافرنه تحویل شوند.

اسپارتها که تیسافرنه را به سخت گیری و انعطاف ناپذیری می شناختند از فرمان ارتخشرخش ناخوشنود بودند. و لیساندر همه ی دکارچی ها یا حکومت ده نفره ی توانمندان در اسیای خُرد را بشورش برانگیخت و همه ی آن شهرها، به استثنای میلتوس که در پیوستن بشورش کندی نشان داد، بر تیسافرنه شوریدند و به کوروش پیوستند. کوروش برای آنکه برادرش ارتخشرخش دوم را از خود خشنود نگاهدارد بطور مرتب باج های گرفته از آن شهرها را به پایتخت میفرستاد. بگزارش ایزوکراتیس به احتمال زیاد این لیساندر بود که کوروش را به ستیزه جویی با برادرش ترغیب نمود و به او یاری فراهم نمود تا دوازده هزار سپاه کرایه ای از آرکادیا و آکیا گرد آورد.

به هر روی آرتخشرخش در نبرد با کوروش پیروز شد و کوروش کشته شد. گزنفون در کتابش آناباسیس (گذار به بلندیها) ، که داستان بازگشت ده هزار سپاهی کرایه ای یونان پس از نبردشان با آرتخشرخش است، چنین گزارش می کند:
(دراین هنگام) پیام آورانی از سوی شاه وتیسافرنه، که همه شان بربر (ایرانی)‌بودند، بجز فالینوس که یونانی بود، به اردوگاه اندر شدند. فالینوس به پیشامدی در آنگاه نزد تیسافرنه بود و بس مورد احترام او، زیرا که فالینوس کارشناسی برجسته بود در کارکردهای نبرد و بکارگیری پیاده نظام با رزم ابزارهای سنگین.
هنگامیکه پیام آوران شاه آمدند آنها جویای سرکردگان یونانی شدند و گفتند که پادشاه، چون در نبرد پیروز گشته است و کوروش را کشته ست، به یونانی ها رهنمود میدارد که سلاحاشان را رها نمایند و بدربار پادشاه در شوند و با او هر خواهشی را که دارند  در میان نهند و گر که بشاید پذیرفته آیند . (...)
هنگامیکه یونانی ها از پیام آوران دلیل دستور شاه را برای وانهادن رزم ابزارهاشان   پرسیدند که: "آیا بهانِ پادشاه، برای گرفتن نبرد افزارهای ما،  این است که او پیروزمندٍ نبرد بوده ست ویا آنکه  آنها را به آوند ارمغانی از ما  به نشان از دوستی میخواهد؟ و فالینوس پاسخ داد که:
پادشاه بر این باورست که او پیروز مندِ نَبردست چراکه کوروش کشته شده است. و دراینک  چه کس را  سر درگیری با او ماندست و یا که ادعایی به قلمرواَش تواند داشت؟ افزون بر آن اینکه، او بر این باورست که شما اینک خود از آنٍ اویید چون شما را در میانه ی کشورش دارد، و  راه ها همه بر شما بسته ست از هر سو با رودخانه هایی که غیرقابل گذرند ، و زیرا که او می تواند بر شما  سپاهی به شمارشی آنچنان بسیار فرا آورد که حتی اگر آنها را به زیر دست و پاها تان هم بیفکنیم  هرگز نتوانید آنهمه راکُشتن.
ازین گفتگو چنان برمیاید که در یک سو سپاهیان کرایه ای یونانیان بودند که براستی نگران چندوچون این بودند که در سرزمینی بیگانه بر آنان چه خواهد رفت و در سوی دیگر ارتخشرخش بود که خواهان آن بود که هرچه زودتر به این بحران ، آن هم در آغاز پادشاهیش، پایان دهد تا که نشان دهد که همه بایست ها را به زیر فرمان دارد. که درهمان هنگام نیز او می باید که به یافتن راه چاره ای برای سرکوبی شورش مهین تری در مصر می پرداخت . بگزارش گزنفون در میان سپاهیان کرایه ای یونان:
چنینست آن داستان، که کسان دیگری هم بودند در میانشان که کمی سُست دل شدند، وگفتند که، به همان سان که وفاداری خودرا به کوروش نشان داده اند، میتوانند نیز به پادشاه ارزش خویش را به استُوان کنند البته اگر  او بخواهد که با ایشان دوستی برگزیند. او همچنین می تواند آنان را برای  آرش های (مقاصد، اهداف) گوناگون به استخدام خود درآورد و شاید هم بخواهد که در نبرد با مصر بکارشان گیرد که آنها بس خوشنود خواهندشد که در سرکوبیِ آن شورش شاه را یاری دهند.




و  شاید نیز که چنین  بود، به هر روی کلیرخوس فرمانده ی یونانی ها با فرستادگان ارتخشرخش برای بازگشت به امن وامانِ سپاهیان کرایه ای به هلاس مذاکره نمود. و پادشاه بخشنودی این  پذیرفت که بمحض آنکه تیسافرنه با سپاهیانش در رسند  آنها را به سوی دجله از راهِ زاب رهنمون خواهند شد. هر چند که، تیسا فرنه که سرداری سختگیر و بس منضبط بود و از تاثیرٍ وانمودانگیزانه ی   نشان دادنِ سختگیری آگاهی داشت، پنج تن از فرماندهان یونانی را به میهمانیی در اردوگاه خویش دعوت و درآنجا آنها را دستگیر   نموده و به نوشته ی گزنفون "پس از آنکه ژنرالها بدین سان دستگیر شدند به پادشاه فرستادشان و بفرمان شاه آنان را گردن زدند." تیسافرنه  همچنین بیست سرهنگ و حدود دویست سپاهی آنها را اعدام نمود.  و به بازماندگان اجازه داده داد که به یونان بازگردند. و البته بادعای گزنفون آنها  با نبرد راه خود را بسوی یونان برگشودند! که داستان او از این بازگشت حماسه ای شد برای اروپائیان.





ارتخشرخش دوم سپس تیسافرنه را به فرماندهی ارشد نیروهای ایران در خاور دریای مدیترانه، به آوند کرانا، ارتقای مقام داد و این همان جایگاه بود که در گذشته ازآنٍ برادرشاه، کوروش بود، شاه  همچنین ساتراپی های  کوروش را در لیدی و ایونی به تیسافرنه  بازگرداند که  بر ساتراپی خودش در کاریا  افزوده گشت. تیسافرنه بیدرنگ به نمایندگیِ پادشاه   همه آن شهرهای یونانی، که از سرِ شورشِ به کوروش پیوسته بودند،  را فرمان به فرمانبرداری داد.


 ارتخشرخش دوم در نیایش میترا
 این مُهر استوانه ای که یکی از مشهورترین نگاره های میترا و آناهیتاست   به سده ی چهارم پیش از میلاد تعلق دارد.  بر این مُهر میترا در نگاره ی خورشید نمادشده است وایزده ی آناهیتا سوار بر شیراست که نماد ایزد باران ایشتار ست. پادشاه با تاج مشخصٍ هخامنش و دستهای کشیده بسوی ایزدان درنیایش است. نام پادشاه در این نگاره به نوشته نیامدست.  اما بیشتر پژوهشگران برآنند که این نگاره ی ارتخشرخش دوم ست. نام ایزدان میترا و آناهیتا درسنگ نگاری های ارتخشرخش دوم آورده شده ست. در سنگ نگاره ی شوش میتوان خواند:
 من این کاخ را ساختم  مگر آیا شود که اهورامزدا، آناهیتا ومیترا مرا از اهرمن درنگهبان باشند 
 واین نشانی درخور اندیشه است از گسستن این پادشاه ازآیین ذرتشتٍ داریوش شاه یکم. زیرا هیچ یک از نیاکان ارتخشرخش هرگز نام ایزدی دیگر مگر اهورا مزدا را در سنگ نگاره هاشان نیاورده اند. و این نشان  میدهد که  آیین میترایی به دگربار در اواخر دودمان هخامنش جان گرفته بود

در اسپارت اینک همه ی گروه های سیاسی میخواستند که با تیسافرنه به نبرد اندرآیند. کوروشِ جوان با سیاستهای سبکسرانه اش بارآوردِ  تلاش های چندین ساله او برای ایجاد توازنی در یونان، که به بهره مند ی ایران  بیانجامد، را با سوگیری یک جانبه اش از اسپارت  بباد داده بود. لیساندر، بیگمان،  پس از پشتیبانی هایش از کوروش، و کمک های مالی او، اینک خود را در موقعیتی می یافت که می توانست بر علیه ارتخشرخش دوم بشورد و امپراطوری اسپارت را جایگزین شبه امپراطوری آتن نماید. پادشاه اسپارت پوسینیاس از سوی دیگرّ با زدوبندهای پنهانیش با ایران همانگونه که در بخش پیشین دیدیم، خودرا موافق با اندیشار  "رهایی بخشی شهرهای یونان"  نشان میداد که با راهکارهای ایران در دادن خود مختاری به این شهرها هماهنگی داشت و اجیس شاه دیگر از دو پادشاهانِ همزمانٍ اسپارت،  میخواست  که این دو مرد بلندپرواز به درگیری با ایران تا میتوانند مشغول باشند تا او بتواند سیاستهای داخلی خود را بدون واهمه از دخالت آن دو به اجرا نهد.

 در آنک به هنگامیکه شاه اجیسٍ اسپارت درگذشت ، پشتیبانی مهین و پر هنش لیساندر از اجِسیلوس، برادرِ اجیس، به اویاری داد تا  باهمه اینکه لَنگ بود در کنار شاه پوسینیاس به پادشاهی رسد.  درسال ۳۹۶ پیش از میلاد  اجٍسیلوسِ لنگ رهبری  پیکار بر علیه ایران را خود بر عهده گرفت و اسپارت آماج خود به    رویارویی با آرتخشرخش دوم را به گستاخی آشکار نمود واین پس از آن بود که هروداس،  یک سیراکیوزی که درفنیقیه می زیست از بالا گرفتن  آهنگ کار  و رَوَندار بندر دریافت که ایرانیان برای نبرد ی دریایی  آماده میشوند. در زمره این  رَوَندها؛ آمدن  روزمَره ی ناوهای جنگی ، بازسازی و تسلیح ناوها و ساختن کشتی های نو  بود  و چنین شد که  او با کشتیی به اسپارت بدرشد و  اطلاعات   برپایی یک ناوگان بزرگ ایرانی درفنیقیه را  با آنان در میان نهاد.


دیدار اجسیلوس پادشاه اسپارت و فرنه بازو


در همانسال شاه اجسیلوس لیساندر را به اِفـٍسوس خواند و او را بسمت رایزنی برای  راهبردهای مربوط به ایران برگزید. هرچند پس از اینکه او متوجه محبوبیت لیساندر در میان اسپارتها شد به رَشکی فراوان دچار آمد تا آنجا که از دادن هرگونه فرماندهی نظامی به آن سردار کارکشته اجتناب  می ورزید و حتی به توصیه های او نیز وقعی نمی نهاد. بگزارش گزنفون  لیساندر کوشید که به شاه احساس آرامش دهد برای نمون از مراجعین خود می خواست که مستقیماْْ باخودشاه تماس بگیرند اما این تمهیدها نیز از حسادت  شاه نمیکاست و بگزارش پلوتارخ اجسیلوس اورا   به مرتبه ای پائین تر تنزل داد.   لیساندر سپس به واماندگی از او درخواست که به سفارتی در هلسپونت فرستاده شود تا بتواند بر علیه ایران خرابکاری نماید و شورشهایی را در ساتراپی های ایران برپا سازد.     اجسیلوس این پذیرفت و لیساندر بسوی هلسپونت بدریا شد.

اجسیلوس خود نیز به آوند فرمانده ی نیروهای نظامی اسپارت  از گراستوس به ساردیس بدریا در نوردید.  و چنین بود که تیسافرنه در نامه ای که به اوفرستاد از او پرسید  که چرابه ساتراپی او در آسیا اندرشده ست. و اجسیلوس پاسخ داد که برای رهابخشی شهرهای یونانی آمده ست. تیسافرنه به او پیمان داد که:
 اگر تو آتش بَسی را تا به هنگام بازگشت فرستادگانی که من بدربار شاه فرستاده ام  بپذیری، من به بهترین توانم خواهم کوشید تا استقلال شهرهای یونانی در آسیا را  شُدایی بخشم.
اما تیسافرنه به گزارش تاریخ نویسان یونان   پیمان شکنی نمود و بجای آنکه  برای صلح بکوشد از پادشاه درخواست ارتشی پر توان و افزون بر نیروهایی که داشت نمود. و هنگامیکه این نیروها  به او دررسید بگزارش گزنفون او به اجسیلوس تهدید فرستاد که یا می باید سرزمین من  ترک کنی ویاکه با تو به نبرد درخواهم آمد. وچنین بود که دنباله ای از درگیری ها بین دوطرف آغاز گردید که به اجسیلوس امکان داد تا به پیرامون ساردیس در تازد و  روستاهای کناره های آن شهر را بسوزاند و بس غارت ها را به یغما گیرد. 

پس از این درگیری ها پیش بینی برای  پیروزمندی نیروهای ایران تیره گشت. زیرا  که شهرهای یونانی به تقاضای دوستی با اجسیلوس فرستادگان گسیل میداشتند و به او یاری میدادند، واین  بر توانمندی او می افزود. اینک اسپارت همچنین به شورش مصریان بر علیه ایران یاری میرساند وبه راستیک  جدایی مصر که تا دهه ی ۳۴۰ پیش از میلاد به مدت کم و بیش  نیم سده بدرازا کشید زیانی بزرگ برای خزانه داری ایران بود و این همه ناشی از ندانم کاری های کورش جوان بود که  ازسیاست موازنه  به بهره ی اسپارت دست کشیده بود.

 در همانک، لیساندر آگهی یافت که فرمانده ای ایرانی در نیروهای فرنه بازو بنام اسپیتداد (به یونانی اسپیثری داتس) گویی ناخشنودست. پس او اسپیتداد را  برانگیخت تا   با سپاهش که دربرگیر از دویست سواره نظام بود  به نیروهای اسپارت بپیوندد. لیساندر سپس اسپیتداد و پسرش را تا اردوگاه اجسیلوس همراهی نمود و اسپیتداد اطلاعات  آشنگاری (جاسوسی) را درباره آمادگیهای جنگی فرنه بازو در اختیار اسپارتها نهاد. 

در ۳۹۵ پیش از میلاد اجسیلوس به فریجیا که در ساتراپی فرنه بازو بود درشد و آن سرزمین را به غارت کشید.  اسپیتداد سپس اجسیلوس را ترغیب نمود تا بر پافلاگون که زیر پادشاهی کوتیس بود بتازد و کوتیس که شاه دست نشانده ی ارتخشرخش بود به پاسخگویی به شوش خوانده شده بود اما کوتیس بر ارتخشرخش بشورید و به اجسیلوس پیوست.  و یکسال پس ازآن اسپیتداد  آگهی یافت که فرنه بازو با سپاهش  در کائو  می باشد  و از اجسیلوس سپاهی درخواست نمود تا بر او آفند زند واو این درخواست پذیرفت. اسپیتداد در نخستین پگاهان بر اردوگاه او حمله آورد و بسیاری را کشت و بس به یغمابرد.

اما  هریپیداس  رئیس  شورای جنگ دردولت اسپارت، که مامور پنهانی درخدمت اطلاعات آشنگاری ایران بود از تازش او آگاه گشته بود و راه گریز را بر اسپیتداد  ببست و سپاهیان پافلاگون وهمه یغماها را ازاو بازستانید و سپس با آن همه بسوی آریائو،  ساتراپ لاریسا، گریخت. وگفته اند که از دست دادن اسپیتداد بر اجسیلوس  بس گران می آمد. پس از این رخداد بود که فرنه بازو و اجسیلوس  به مذاکره درشدند. بگزارش گزنفون فرنه بازو به آشکاری فاش ساخت که از ارتخشرخش فرماندهی کل نیروهای ایران را درخواست نموده و اگر ارتخشرخش این درخواست را بپذیرد او جنگ با اجسیلوس را به هر مدت که بتواند ادامه خواهد داد اما اگر شاه  این نپذیرد سر بشورش خواهد گزاشت. اجسلیوس به او گفت که می خواهد بیدرنگ ساتراپی اورا ترک کند و بر او آزردگی نیاورد مشروط برانکه او نیز متقابلاٌ چنان تعهد کند.

دیدار و گفتگوی فرنه بازو و اجسیلوس  

علیرغم این راستیک که اجسیلوس به فرنه بازو پیمان دوستی داده بود،  فرنه بازو پس از  چیرگی نیروهای اسپارت بر  ساتراپی  تیسافرنه برای  ایمنی ساتراپی خویش احساس نگرانی مینمود  زیرا اینک ساتراپی او  از سرزمین یکپارچه ی ایران  بُریده افتاده بود و امکان داشت که  این جدایی اسپارت و متحدانش را بخیال باجگیری و فرمانروایی بر ساتراپی او اندازد. و چنین بود که دریا سالار ی آتنی، کـُنـُن، که فرماندگی ناوگان ایران را بر عهده داشت به او پیشنهاد نمود که اگر او بتواند  ارتخشرخش را  به تأمین هزینه های ساختن  رزمناوهایی نو و پرتوان  برای ناوگان ایران متقاعد  نماید نیروی زمینی اسپارتها را  با یک نیرویِ دریاییِ نیرومند بآسانی می توان  شکست  داد.

کـُنـُن خودش بارها به ارتخشرخش نامه نوشته بود و از او خواسته بود که هزینه های عقب افتاده ی ناوگان ایران را بپردازد اما چون این نامه نگاری  (برپایه ی راهکارهای تیسافرنه)  سودی نداشت برآن شد که خود بدیدن شاه  در بابٍل رود و فرنه بازو  پیش از رفتنش از او خواست که در ملاقاتش با شاه از ناآمادگی خائنانه تیسافرنه  شِکوه کند.  در بابٍل تیساراست (به یونانی تیثراوستس)، بزرگان-وزیر ایران (چیلیآرک) راملاقات نمود و بیاری او بود که آرتخشرخش تیسافرنه را خائن اعلام نمود.

 و راستیک این بود که زمان تغییر کرده بود و سیاستهای صرفه جویانه ی تیسافرنه پس از بقدرت رسیدن اسپارت دیگر هوده ای نداشت و چنین شد که شاه مسئولیت نبرد با اسپارت و متحدانش را به کُـنـُن واگذار نمود  و به او صلاحیت داد تا بتواند هر گونه رزمناو مورد نیاز ش را  به ساتراپی های ایران در قبرس و فنیقیه  سفارش دهد.  ارتخشرخش همچنین به توصیه ی کُـنـُن فرنه بازو را به هم-فرماندگی کل نیروهای ایران در تئاتر کرانه های مدیترانه برگزید. کُـنـُن  پروا یافت تا همه هزینه های به عقب افتاده ی ناوگانش را بپردازد  و  شاه به  شیوه ای شایان  به خدمات  خود او پاداش داد.

ارتخشرخش که  اینک براین  باورشده بود که تیسافرنه مسئول سست توانی نیروهای ایران در برابر اجسیلوس بوده ست تیساراست را با دو نامه به کولوس فرستاد در نامه ی نخستش به تیسا فرنه  از او میخواست که به نبرد با اسپارت ادامه دهد. در نامه ی دوم به آریائو، ساتراپ لاریسا ازاو می خواست  که بکمک تیساراست تیسافرنه را به قتل برساند. تیساراست  در کولوس نامه ی شاه را به آریائو داد و او بمحض خواندن نامه تیسافرنه را به کولوس دعوت نمود تا در باره ی ادامه جنگ با یونان بر پایه ی دستورات شاه مذاکره کنند. تیسافرنه که بر هیچ توطئه سوء ظن نداشت نیروهایش را در ساردیس بجا نهاد و خود بشتاب با سیصد سپاهیٍ آرکادی و میلٍزی به کولوس روانه شد و در خانه ی آریائو اقامت گزید. هنگامیکه او بقصد شستشو شمشیر از کمر جدا نمود  آریائو و پاسدارانش  بر سرش ریختند دست و پایش ببستند و با درشکه ای سرپوشیده بنزد تیساراست فرستادندش و تیساراست اورا تا به دوردستٍ کٍلـِنو  با خود برد و از آنجا  سر بریده اَش را به ارتخشرخش فرستاد. 

فرنه بازو ، سپس با موفقیت راهکارِ  پیشینِ وانمودانگیزی ایران، برای ایجاد تنش در  میانِ دولت شهرهای یونان، را جانی تازه داد،  و چنین بود که در ۳۹۵ پیش از میلاد اسپارت خودرا درگیر  نبرد در دو جبهه یافت  نخست جبهه ای در آسیا در نبرد با شاهنشاهی ایران و جبهه یی دیگر در یونان بر علیه ائتلاف پرقدرت  چهارشهر  آتن، تب ، کورینث و آرگوس که با پشتیبانی مالی ایران برپاشده بود.

  لیساندر در نبردی بر علیه شهرک بوئوتیـٍا در هالارتوس  در ۳۹۵ پیش از میلاد کشته شد واین در هنگامی بود که شاه پوسینیاس بدلیلی کنجکاوی برانگیز (که بخاطرآن هم به دادگاهِ اسپارت فرا خوانده شد و چنانکه دیدیم اعدام شد)  به صحنه نبرد به موقع نرسیده بود. و این بکمک زر ایران بود که یک  اختلاف بلند مدت میان دوشهر لوکریس و فوکیس بر سر قطعه ای زمین  تبدیل به جنگی شد که با به اَندَردَرآیی تٍب به نبرد وخیم تر گشت.  وبنوشته ی پلوتارخ و گزنفون این نقطه ی آغاز جنگ کورینث بود. درسال ۳۹۴ پیش از میلاد آجسلیوس شکست خورد و نیروهایش آسیا را ترک گفتند.

در همان سال  در نبرد کنیدوس،‌ ناوگان درهم شکن متحدان ایران، مرکب از هشتاد رزمناوِ فنیقی ، دَه کشتی سیلیسی و کم و بیش  هشتاد رزمناوِ یونانی توانست در رویارویی با  ناوگانِ اسپارت، مرکب از  هشتاد رزمنا، در زیر فرماندهیِ پیساندر، پیروز درآید و آنها را بکلی تار ومار نماید.  بنوشته ی گزنفون رزمناوهای یونانیٍ کُـنُن در پیشاپیش رزمناوهای فنیقی فرنه بازو  به آفند شدند . متحدان پیساندر بزودی به ساحل رانده شده و پیساندر خود در این نبرد کشته شد. بگزارش  دیودوروس  کُـنُن پنجاه  رزمناو را به یغما گرفت و پانصد سپاهی را ببند کشید و مابقی به سلامت به کنیدوس درشدند. خبر این شکست مفتضحانه در مرداد ماه ۳۹۴ پیش از میلاد به اجسلیوس رسید.  تاثیر این پیروزی برای یونان تُـندرآسا  و سهم انگیز بود و ایران را   سَروَری بر دریای اٍژه  ارمغان نمود. 

 پژوهشگران دراین سالها  پروپاگاندهای پان هلنیستیِ منابع یونانی و برخی از مورخین دوران نو را   به بررسی آورده اند. برای نمون استار(1975) می نویسد: "تاریخهای ما  به ژرفایانه  آنچنان  در زیر هنایش یونانیان ست  که حتی پژوهشگران بسیارمراقب نیزازنادرست پردازی های که می سازند بی خبرند. او به ویژه به گزارش های راجع به  کُنن وفرنه بازو درپیوند با نبرد نیدوس مینویسد:
سرگذشت کاری کُنُن نمونۀ بارزی از سوگیری پژوهشگران به سود یونان است. تنها برای یک نمون از میان نمونه های بسیارِ این سوگیری  چنین نوشته  شده است که فرمانروایی اسپارت بر آسیای کِهتر " با پیروزمندی ناوگان آتن در زیر فرمان کُنُن به پایان رسید" و همین نویسنده  سپس می نویسد "دریاسالارآتنی کُنُن، اینک با همراهی ایرانی ها درکنارش، به فرمانروایی اسپارت پایان داد."  راستی را اینست که کُنُن در استخدام ایرانیان  دریاسالاری بود مانند جان پل جونز که به آوند یک دریاسالار در استخدام کاترین بزرگ روسیه بود و یا تاماس کاچرَن  در اوایل سده ی نوزدهم  که دریاسالار  شیلی و سپس پرو و و پس از آن برزیل شد.  دموستنز این را به آشکاری  به دید میاورد هنگامیکه درمجلس آتن گفت: "کُنُن، درخدمت به پادشاه، بدون آنکه از سوی شما به این خدمت گمارده شود، اسپارتها را در دریا شکست داد".
دیودوروس سیکولوس گزارش میدهد که  هنگامیکه کُنُن در خدمت پادشاه قبرس بود آرتخشرخش او را متقاعد و با گفتگوهای مالی خدمت او را خرید و به او پیشنهاد " آن اندازه پول  و کالاها که برای جلبش لازم بود" را داد. او همچنین بر او "با ارمغان های پر بها ارج نهاد"  و به او پروا داد که فرمانده ی هموند خویش را برگزیند. ودلیل این همه آذرم این بود که "کُنُن در نبرد پرآزموده بود" و سیگر گزارش میدهد که کُنُن این پیشنهادها را پذیرفت و از 397 تا 392 پیش از میلاد دریاسالار ایران بود. هرچند به همانسان که مک چنی و کِرن (1988) به نگرش آورده اند در گزارش دیودوروس:
کُنُن ، به آوند فرزانه ترین  فرمانده ی نیروهای شاه، کسیکه شخصیتش میتواند میان  تنومندی یکدست قدرت و ناتوانی مردمان که "ارتش شاهنشاهی" بودند میانجی باشد،  به همانند کوروشی دیگر نشان داده شده است... نویسنده بدون دستیاری از سخنرانی های جذاب گزارش خودرا چنان می آراید که خواننده را به تحسین از کُنُن وابدارد.
با این همه بگزارش  گزنفن: کُنُن به آوند زیردست فرنه بازو و نه مافوق او به ویژه در نبرد نیدوس کار میکرد. به همانسان  که مارچ (1977) مینویسد در گزارش گزنفون:
نقش کنُن به دقت شناسانده شده است. فرماندهی او دارای دیدگاهی محدود و و رویا رو با دشواری  بینوایی ست. و هنگامیکه  در انجام ناوگان به کار می افتد  کُنُن به زیردست فرنه بازو گمارده میشود. وازآن پس کُنُن برمبنای تجربه اش به آوند یک ترفندگر نیروی دریایی  به کار ورزید و بدون تردید در برنامه ریزی نبرد شرکت نمود




سپس در ۳۹۳ پیش از میلاد فرنه بازو و کُـنُن دریای اٍژه را بسوی یونان در نوردیدند وبر پلوپونزی بتازیدند. و در دیدار ازکورینث از اتحادی بر ضد اسپارت، برای نبرد کورینث، حمایت و ترغیب نمودند. نیروهای متحدایران؛ دربرگیرٍ تٍب، آرگوس، کورینث و آتن  نبرد با اسپارت را  پی گیر شدند اما هنگامیکه  بر ایران هویدا گشت که آتن می خواهد برآیند جنگهای پلوپونزی را که بشکست آتن منجرشده بود وارون نماید وبه باز سازی مستحکماتش،  که در ۴۰۴ پیش از میلاد ویران شده بود، پرداخته  و دگر باره رفتار ی فرمانمدارانه  را در شبه امپراطوری خویش از سر گرفته است؛ ارتخشرخش   بر آن شد  که هنگام آن رسیده ست  که پشتیبانی خویش را بسوی اسپارت بازچرخاند. و  این گاهٍ ارجمندی و سرفرازی فرنه بازو  بود که او به آوندِ بزرگ رایزن پادشاه به دربار فراخوانده شد  و به دامادی شاه آزرم گرفت.

در همان سال نفٍرتیس فرعون مصر درگذشت وپسرش اَخوریس بر جای اونشست که  دوران پادشاهی    یازده ساله او، تا سال ۳۸۲ پیش از میلاد  بر ایران  بس دشواری  دچار آورد زیرا که او به یاری دریادار آتنی شابریـٍز،  راهبردهایی چند را در سرزمینهای کرانه ای مدیترانه در دُشمنیی مهین با ایران   به اجرا نهاد. به گونه ای آشکاران او ناوگانی بزرگ بپاداشت و ارتش خود را با نیروهای مزدور یونانی تقویت نمود و دراتحادی  برعلیه ایران  که دربرگیر از آتن،  قبرس، بارک لیبیائی، پیسیدی در آسیای خرد و عرب های فلسطین بود اندرشد.

اسپارتها درزیر فرماندهی آنتالسیداس و  به یاری دیوزینوس سیراکیوزی به پشتیبانی از ایران  هلسپونت  را به گٍرداگٍرد بستند و چون دیگر رسیدن خوراک به  اَتیکا انجام پذیر نبود آتن  ازگرسنگی به فرمان سر فرود آورد و در آن هنگام آنتالسیداس که به همراه پیش نویسی از  پیشنهادهایش برای تحمیل صلحنامه ای خوارکننده و شرم انگیز  بر آتن  به ملاقات با ارتخشرخش به شوش درشده بود توانست موافقت شاه را بدست آورد.

در پاییز ۳۸۷ پیش از میلاد تیرین بازو، اَبَرفرمانده ی جدید نیروهای زمینی ایران  در آسیای خرد و ساتراپ پیشین ارمنستان باختری همه ی شهرهای نیرومند یونان را به نشستِ ساردیس فرا خواند تا آنانرا  ازمفاد پیمان نامه یی جدید برای صلحی همگانی آگاهی دهد  وچنان برنمود که همه ی آن شهرها بی چون وچرا می بایستی به آن پیمان در پیوندند، که همه ی  دولت شهرهای نیرومند یونان نمایندگان خودرا به آن گردهمایی فرستاده بودند. ودر ۳۸۶ پیش از میلاد آتن وادار شد  که مفاد آن تعهدنامه را  که  صلح پادشاه   ویا صلح آنتالسیداس خوانده میشود را بپذیرد. به بیزشٍ کاترین اسمیت پژوهشگر دانشگاه وین  این پیمان نامه ی  ”همه ی یونانیان ”  ازیکسوی و پادشاه بزرگ ایران از سوی دیگر، نخستین پیمان نامه ی  صلح همگانی”چند سویه”  در تاریخ  جهان ست . 

ویژگی چشمگیر صلح پادشاه یا صلح آنتالیداس لحن آمرانه ی پادشاه  در این پیمان نامه است. بنوشته ی تاپلین (۱۹۹۳)  گزنفون اصرار دارد  که این پیمان نامه، صلح پادشاه بوده است ونه صلح آنتالسیداس:
 صلحی که به  نبرد کورینث سرانجام  بداد برآیندی از "صلح پادشاه" بود . اَمریه ی پادشاه  به تکرار  در این پیمان  یاد شده است. (...) و گرچه، ویدایه ی "صلح آنتالسیداس" هم در این گزارش دیده می شود اما گزنفون به آشکاری توضیح میدهد که این فقط بگونه ی زبانزدی گفتگویانه بود.
شاه از بستن این پیمان نامه دو خواسته داشت. نخست آنکه می خواست فرمانروایی او بر همه ی آسیا  بی چون وچرا پذیرفته شده باشد و دوم آنکه میخواست  سامان بین المللی نویی را برای ثبات اقتصادی و سیاسی منطقه بر پا سازد و از آنجا که منشا آشوب ها  و ناآرامی ها را او در نیروی دریایی آتن شناسایی کرده بود  برآن بود که بر اصل خودمختاری دولتها  تأکید ورزد تا که اگر آتن و یا اسپارت نخواهند که اصل ناوابستگی دولت شهرها را بپذیرند او بتواند با آمیختی ازبهم پیوستگی نیروهای درگمارش ، در اتحادیه ئی از خواستاران،  آنها را وادار به پذیرش نماید. چراکه اگر این دولتها ناوابسته می ماندند نه آتن و نه اسپارت را  این توان بود که ناوگانی بزرگ را بدون باجگیری از دیگران   نگاهداری کنند.

  امریه ی ایران   که ویدایه های پیمان صلح را برپا داشت و گزنفون آنرا گزارش نموده است این نیت پادشاه را به روشنی نشان میدهد.
 شاه ارتخشرخش برآنست؛ که  داد  بر این ست، که  شهرهای آسیا  و به همچنین از جزیره ها؛ کلازومنائه  و قبرس  میباید از آن او باشند، و دیگر شهرهای یونان چه از بزرگ و یا کوچک میباید ناوابسته باشند مگر لٍمنوس، ایمبروس و اٍسکیروس که می باید همانند گذشته ازآن آتنی ها باشند.  وگرکه هر کدام از دوسو که این صلح را پذیرا نباشند من بر آنها، به همراهی آنان که خواهان به این سامان  هستند، اعلان جنگ میدهم هم از سوی زمین و هم از سوی دریا با رزمناوها  وبا پول. 
هنگامیکه یکی از سفرای آتن  بناخشنودی در پچ پچی به پرخاش لب گشود، نماینده پادشاه  رو به او کردوگفت '' و اگر آتنی ها راهی بهتر از این درسراغ دارند بهترست که خود به پیش پادشاه روند و به او بگویند''  و هنگامیکه سفیر آتن ،  تیماگوراس، به سرزمین خویش بازگشت آتنی ها اورا به دادگاه کشیده و به اعدام محکومش نمودند که کوتاهیش در این بود که در برابر این پیمان نامه ایستادگی نکرده بود. آتن سپس با گسیل  فرستاده هایی بدربار شاه تقاضای تجدید نظر کرد و پادشاه در اصلاحیه ای حق آتن  به آمفی پولیس را هم شناسایی نمود.

اگرچه رایدر (۱۹۶۵)  پیشنهاد میکند که" صلح پادشاه را اسپارتها برای بنیانی در خور پذیرش برای دست  بکاری  ایران ساخته  بودند ... و طبیعتاٌ در وهله ی نخست  پاسخگوی منافع اسپارتها وایرانی ها  بود،" ولی در خور توجه ست
 که ایزوکراتیس که به خشمناکی احساس مینمود که یونانی ها در برابر ارتخشرخش به مانند بند گرفته شدگان جنگ تبدیل شده  وگویی به مهتری پادشاه  گردن نهاده و سر  فرود آورده اند به واقعیت نزدیکترست. او در ۳۸۰ پیش از میلاد در کتابش پانٍگیریکوس (یونان بزرگ) می نوشت:
به آوند آنچه که هست،  این پادشاه ست که در باره ی امور یونان اینک تصمیم میگیرد وفرمان میدهد که هر کدام از شهر ها چه باید بکنند و همه چیز دیگر ، بجز تعیین  دولتمردان شهرها، درتوان اوست.  دیگر چه چیز ی کم مانده ست؟ مگر او نبود که جنگ را کارگردانی نمود و مگر اونیست که دارد صلح را کارگردانی میکند؟ آیا او کسی نیست که مسئول همه چیزمان  شده است؟ آیا ما رزمناوهامان را برای او نمیبریم، مانند اینکه بسوی سَروَرمان، برای آنکه بُهتان  زنیم
 از ناوفاداری یکدگر به او ؟  آیاما اورا  "شاه بزرگ" نمی خوانیم که گویی ما ببند کشیده شدگانٍ جنگی هستیم؟ آیا ما در نبردهامان  در رویارویی با یکدگر امید درپناه بودنمان به اونیست، مردی که به خشنودی حاضرست هم آتن و هم اسپارت را ویران سازد؟ 
چنین بود که اسپارت در نبرد کورینث، با یارانه ی مالی ارتخشرخش،  به آوند پیروزمند  پدیدار شد و در این هیچ تردیدی نیست که هنایش های شاه برامور کشورهای کرانه ای مدیترانه با برپایی  موقعیت فرازمند اسپارت در یونان محافظت می شد. هر چند اینبار ایران که از گذشته درس گرفته بود به  اسپارت ها تنها اجازه ی داشتن نیرویی محدودی را در پیرامون هٍلاس داده بود و  فرنه بازو، برای بیمه کردن ایران در برابر بلندپروازی هایٍ آتن، اجازه ی نگاهداری چند فروند رزمناو را در آبهای آسیا  به اسپارت داده بود اما این ناوگان به آن اندازه بزرگ نبود که  منافع ایران را در شرق مدیترانه به بیم اندازد.    

و هرگز نه به کمتر،  موقعیت اسپارت ها به آوند مدافعٍ (پروستاتای) صلح پادشاه، که به آنها بخاطر دوستی شان  با ایران ارزانی شده بود،   راهکار هشیارانه ی وانمودانگیزی ایران بود. زیرا که به دولت شهرهایی یونان می آموخت که دوستی با ایران سودآور و با ارزش است. هرچند در ۳۷۱ پیش از میلاد، هنگامیکه اسپارت به دگر بار به اندازه ای بیش از آنچه که اجازه داشت نیرومند شده بود،   ایران پشتیبانی خودرا بسوی دولت-شهرٍ تٍب بازچرخاند. 

و  پشتیبانی ایران تا به  آن اندازه هنایش داشت که آتنی ها، بگزارش گزنفون،  از راهکارهای گسترش خواهانه ی تٍب که بس بلندپروازانه می نمود درهراس شدند وگرچه تٍب  خود یکی از متحدانشان بود روی بسوی  اسپارت آوردند. گزنفون که از علاقمندان اسپارت بود در یکی از معدود اشاراتش به دومین اتحادیه آتن در باره ی تلاش آتن به وادار ساختن تٍب به ادای سوگند  صلح ، به  هماننددیگر متحدین آتن که بگونه ای انفرادی  این سوگند را ادا  کردند، می نویسد:
در باره ی این ویدایه ها، اسپارتها سوگندشان را ازجانب خود و متحدین شان ادا نمودند. و آتنی ها نیز سوگندشان را با متحدینشان شهر به شهر ادا نمودند.
و از تب نیز انتظار بر این بود که تنها از جانب خود سوگند یادکند و تب با اتکا به پشتیبانی ایران از ادای سوگندی انفرادی ابا داشت.  همه ی متحدین آتنی ها به  درخواست آنها برای پیمان صلح پاسخی مثبت دادند و اسپارت نیز پیمان صلح را پذیرفت، با همه اینکه دیگر برخلاف پیمان ۳۸۶ پیش از میلاد دیگر به آنان نقش تضمین کننده ی صلح پادشاه  داده نشده بود،  و براستیک دیگر به هیچ یک از دولت شهر ها  آن نقش  ارزانی نشده بود.

 وگرچه اسپارتها آن  پیمان صلح را ازسوی متحدین خود امضا نمودند  ولی آشکار بود که فرمانروایی شان بر آنها بس به نٍزاری کشیده است  . اما تٍبی ها، که در نخست  پیمان نامه را  پذیرفته بودند روز بعد گفت خود پس گرفتند و درخواست نمودند که مانند اسپارتها  آنها هم از سوی همه ی شهرهای  متحدشان در بوئوتیا  عهدنامه را امضا نمایند واین بر خلاف بند خود مختاری شهر ها در پیمان نامه ی صلح پادشاه بود.


تئاتر مدیترانه در شاهنشاهی ارتخشرخش دوم

اجسیلوس به آنها  پایان بهان  (اولتیماتوم) داد که یا آتش بس را به همان شیوه ای که نوشته شده می باید بپذیرند و یا که باید میز مذاکره را ترک وخود را برای نبرد آماده سازند. تٍبی ها مذاکره را ترک گفتند و آنگاه پادشاه دیگر اسپارتها  کلیومبروتوس با نیرویی   ده هزارنفره از پیاده نظام و هزارتن سواره نظام به بوئوتیا اندر شد. نیروهای تٍب، در ۳۷۱ پیش از میلاد، به فرماندهی  اٍپامینوداس، با آنها در لوکترا رویارو شدند . در آن نبرد اپامینوداس نه تنها  نیروهای  اسپارت را قلع وقمع نمود که بل توانست شاه کلیومبروتوس را به قتل برساند و چنین بود که اسپارتا فرازمندی خود را در آن سال در نبرد لوکترا از دست داد که تب آنها را   بدون برو برگرد شکست داده بود و این همه بیاری زر ایران بود.

ارتخشرخش دوم به آوند بخشی از برنامه ی وانمودانگیزی خود در ۳۶۹ پیش از میلاد دستور داده بود که آریوبرزن، ساتراپ داشیلیوم،  فرستاده ای بنام فیلیکوس از اهالی اَبیدوس را به آوند   نمایندگیش به هلاس گسیل دارد. آماج این برنامه ی وانمودانگیزی بر آن بود که نشان دهد که پادشاه هنوز به صلح در میان یونانیان علاقمندست اما در عین حال میخواست از برقراری صلح میان یونانیان، که بزیان ایران بود، پیشگیری نماید. فیلیکوس فرستادگان شهرهای مختلف یونان را که شامل تب ها ومتحدینشان  و اسپارت ها ومتحدینشان بود به گردهمایی در دلفی فراخواند وبه آنها شرایط صلحی همگانی که مورد پشتیبانی پادشاه بود را پیشنهاد نمود.

این گردهمایی، به همان سان که از پیش ساخت وپاخت   شده بود، به شکست انجامید. زیرا شرایط صلح پیشنهادی پادشاه بسود اسپارت  و بزیان تٍب بود  وتب ها اینک، پس از پیروزیشان در نبرد لوکرٍتا، فرازمندان جدید یونان شده بودند.

در گردهم آیی  صلح درشوش درسال ۳۶۷ پیش از میلاد فرستادگان شهرهای یونان؛ کین بار شامل اسپارت ها، آتنی ها، تٍبی ها، اٍلینها و آرکادیها بود شرایط پیمان صلح را که این بار بسود تٍبی ها تعیین شده بود  بالمأل نتوانستند بپذیرند . آتن در این گردهمایی جانب دشمن قدیمی خود اسپارت را گرفت و تٍبی ها توانستند با پشتیبانی ایران راهکارهای گسترش خواهانه ی  خود را دنبال نمایند و یکبار دیگر، در ۳۶۲ پیش از میلاد، در نبرد مانتینائه، به فرماندهی اپامینوداس،   توانستند اتحاد اسپارت و آتن را  شکست دهند. هرچند در این نبرد اپامینوداس خود کشته شد. 

گزنفون به ناخشنودی موقعیت یونان را  پس از نبرد مانتینائه  چنین گزارش نموده ست:
همگان براین پنداشت بودند که  پیروزمندان در این نبرد فرمانفرمایان  یونان خواهند گردید و بازندگانِ نبرد فرمانبران آنان؛ اما پس از آن نبرد، آسیمگی و آشفتگی بیشتر از پیش شد.
درستی این بیزش  در سالهای میانی دهه ی  ۳۵۰  به هویدایی رسید هنگامیکه دیگر هیچ دولت شهر یونانی را  توان فرازمندی  بر دیگران نبود. واین همان خواسته ی ایران در راهکار درازمدتش بود



 فرعون اَخوریس، ماتخنومرا اٍستٍپٍمخنوم هَکور
( ۳۹۲-۳۷۹ 
پس از به آرامش رساندن  آسیای خُرد و پذیرفته شدن فرمانفرمایی اش بر آسیا   از سوی همه ی دولت شهرهای یونان ارتخشرخشِ ژرف اندیش نگرورزی خود را  بسوی شورش و نابفرمانی مصر  بازگرداند .  و برآن شد که مصر و متحدش قبرس را به همزمان سرکوب نماید.   با این آماج  بود که تیرین بازو (به یونانی تیرا بازوس)  با ناوگان ایران  بسوی  نیروهای اٍواگوراس بسوی قبرس  دریا را درنوردید  و به همزمان با او فرنه بازو، تیر راست  و اَبَرکام ( به یونانی ابروکوماس) بسوی اُخوریس فرعون مصر بدریا زدند.

 آفند نیروی زمینی ایران با تازش  فرنه بازو، تیر راست و اَبرکام،  در ۳۸۳-۳۸۵ پیش از میلاد،  به قصد نشان دادن توانمندی نیرو ی ارتش ایران بود. این وانمود انگیزیی بود به این امید که شاید بتوان، بدون بارگیری بر خزانه ی کشور و فشار مالیٍ ناشی از هزینه های هنگفت جنگی تمام عیار ، بحران مدیترانه را  چاره کرد اما اگرچه این جنگ به پیروزی نیانجامید  شکستی آنچنانی هم نبود.  ایزوکراتیس در باره ی این نبرد  در کتاب یونان بزرگش می نویسد این جنگ نشان داد که دستاوردهای بربر های ایرانی بدون گرفتن یاری از یونانیها تاچه اندازه ناچیزست! اما ایرانی ها بزودی نشان دادند که از این خرده گیری ها برآنان باکی نمی آید و درسی  که از آن نبرد آموختند را برای نبردهایی دیگر بیاد خواهند داشت.

 اگرچه فرعون مصر، اخوریس، دست اندازی خویش را در پهنه ی  زیر هنایش ایران؛ تا فنیقیه و سیلیسی و تا بدوردست تایر، افزایش داده بود.  ایرانیان دریافتند که برای خواباندن این شورش ها می باید  با آنها  به  یکایک  و جداگانه از هم رویارویی کنند وچنین بود که   سویگیری نیروهای خودرا در نخست به چاره گری شورش اٍواگوراس در قبرس کانونین  نمودند . زیرا او اینک ناوگانی پرتوان  به همراهی نیروهایی زمینی با کمکهای مالی مصر و ساتراپ کاریا ، هکاتُمنوس، که خود نیز سرِ شورش داشت، برپا ساخته بود.


     تیرین بازو : اَبَر فرمانده ی نیروهای ایران در سرزمین های مدیترانه 
ساتراپ کاریا ، هکاتُمنوس
در ۳۸۱ پیش از میلاد تیرین بازو که برنامه تسلیحاتی خودرا با ساختن سیصد رزمناوِ  ایونی  برای نبرد با قبرس به پایان رسانده بود به همراه نیروی زمینی بزرگی از سپاهیان کرایه ای یونانی خود از سیلیسیا زیر فرماندهی هورانت (هور = خورشید با پسوند انت مانند سوشیانت، به یونانی اُرُنتس )  روانه نبرد شد.  نیروهای اِواگوراس مرکب از دویست رزمناو به اضافه شصت کشتی کمکی از اخوریس  در شهر کیتیون در قبرس  با نیروهای ایران رویارو شد و او دراین درگیری به شکستی خُردکننده دچار آمد.  چنین بود که اِواگوراس برای درخواست کمک به مصر گریخت اما اخوریس  را نیز دیگر توانی برای یاری دادن به او  نبود و در همانک هم ارتخشرخش نیروها ی تقویتی  بیشتری را برای تیرین بازو گسیل میداشت. 

اٍورگوراس را دیگر چاره ای بجز تسلیم نمانده بود وزین روی  بود کز سر ناچاری با درخواستی برای صلح  روی به تیرین بازو آورد و با این پیشنهاد که از همه ی سرزمین هایی که درگذشته برآنها چیره شده بود چشم خواهد پوشید و باج گذار پادشاه  خواهد گشت. تیرین بازو به آوند یک راهکار وانمود انگیزانه  پیشنهاد اورا پذیرفت براین باوند که او بدرگاه ارتخشرخش  دوم سر بفرمان فرود آورد''همانند برده ای در برابر سَروَرَش'' . اِواگوراس با همه اینکه  آتن  هم  از پشتیبانی او، در پیوند باپیمان صلحٍ  پادشاه، دست کشیده بود؛  نمی توانست چنین پیشنهاد خفت انگیز  را بپذیرد وزین روی  او با سپاهیانش به جنگی نومیدانه ادامه میداد تا بفرجام در ۳۸۱ پیش از میلاد  درشهر  سیتیوم (در لانارکا ی قبرس) به همگی  در هم شکست.

با این همه باز هم تیرین بازو با او به گفتگو ادامه میداد و در همینک بود که هورانت، که خود داماد پادشاه بود،  گزارش هایی شاید تا اندازه ای به ناروا درباره تیرین بازو به شوش می فرستاد و  اورا  برای  ناتوانیش در تصمیم گیری  برای شکستی قطعی درسالامیس بهسرزنش می کشید زیرا به گزارش دیودوروس:
او سفیرانی از اِواگوراس را می پذیرفت   و میکوشید تا آرمانی مشترک بیابند و او به همینسان در حال توافقی شخصی با لاسِیدُمونی ها (اٍسپارتها) بود،  و چون با آنها دوستی داشت، و به پیثو (پیشگوی دلفی) فرستاده ای گسیل داشت تا  از آن خدای درباره ی نقشه اش برای شورش صلاح ومصلحت نماید و از همه مهین تر آنکه او تنی چند از فرماندهان  لشگر را با کارکردهایی محبت آمیز  مانند دادن  پاداش و هدایا   و قولهایی   بسوی خود جلب نموده بود. 
 شاید در برخی از   بهتان های هورانت اندک حقیقتی نهفته بود که بخاطر رقابتهای این دوفرمانده   بزرگتر ازآنچه که  بودند گزارش شده بود. به هر روی بفرمان ارتخشرخش که نمیتوانست برای باری دیگر  داستان  کوروش جوان را  در ساتراپی های کرانه ی مدیترانه به تجربه  آورد، تیرین بازو   دستگیر  و به شوش فرستاده شد و هورانت به تنهایی فرمانده یی نیروها ی ایران را بر عهده گرفت.





داتام، ساتراپ سیلیسیا و کاپادُکیا (۳۶۲-۳۸۴ پیش از میلاد)
داتام پسر کامین سار و مادری سکیسی (سیستانی) درنخست نگهبان همراه  ارتخشرخش دوم بود وپس از درگذشت پدرش در ۳۸۴ پیش از میلاد به جانشینی او در ساترپی سیلیسیا و کاپادُکیا برگزیده شد. در نخستین سالهای ساتراپیش او شورشی را  لیدی سرکوب نمود و همچنین ثیوس ساترپ پافالگونیا را شکست داد و برای زمانی کوتاه شهر سینوپ را به اشغال دراورد.. برای این پیروزی ها بود که ارتخشرخش اورا به فرماندهی دومین نبردش با مصر به همراهی فرنه بازو  و تیساراست (ساتراپ کاریا) برگزید.  او نخستین ساتراپ بود که در شورش کاتائونیا سرزمینی در میانه ی ساتراپیش برای چندی دستگیر شد. از این روی بود که  او هم از ساتراپی اش  وهم از فرماندهی  سپاه در مصر برکنارشد و چنین شد که او خود  سر بشورش  بر علیه شاه نهاد..



اتوفرادات، ساتراپ لیدی (۳۸۸--۳۹۲پیش از میلاد) ، ساتراپ لیدی و ایونی (۳۵۵-۳۸۰ پیش از میلاد)


هورانت ساتراپ سوفنه و متینه (۳۴۴-۴۰۱ پیش ازمیلاد)
ارتخشرخش دوم پس از نبرد کوناخس در ۴۰۱ پیش از میلاد هورانت را به پاداش دلاوریش در فرماندهی بر علیه نیروهای کرایه ای یونانی  کورش جوان به ساتراپی برگزید.  گمان میرود که او  همانند  هیدارن ساتراپ پیشین ارمنستان  مقر فرماندهی ساتراپی  خود را درشهر ارماویر قرار داده بود . هورانت با رودوگون دختر ارتخشرخش دوم همسر بود. هورانت در شورش بزرگ ساتراپ ها نقش فرماندهی بر عهده گرفت اما بزودی از شورش دست کشید  و سربفرمان شد 
 به هر روی،  دوبهم زنی های هورانت موجب پدیدار ی برآیندهایی ناخواسته شد. از جمله اینکه  گـُلاز، داماد تیرین بازو، که در گذشته به همراه پدرش بگونه ای  با شورش کوروش جوان در پیوند بود،  از بیم آنکه هورانت ازین پس  به سراغ او خواهد آمد و او را   به همدستی  درتوطئه ی تیرین بازو متهم خواهد نمود این چالش را بغرنج تر نمود. وچنین بود که او بگزارش دیودوروس  به همراه  بسی از نیروهای کرایه ای یونانی که  درخدمت ناوگان ایران در قبرس بودند پا به گریز نهاد و  همه پول هایی را که ارتخشرخش برای هزینه های کارکرد ناوگان ایران به تیرین بازو فرستاده بود  با خود به همراه  برد. و ازاینست که در من گمانی نسبت به بیگناهی تیرین بازو نهفته است.

به نوشته ی دیودوروس گـُلاز به اسپارتها پیمان همکاریی دربست داد و پول فراوانی را با قول هایی دیگر به آنان  نوید داد و به آنان وَعده ی یار ی داد تا که فرازمندی خویش را در هلاس بدیگر بار برپا دارند.  در ۳۸۰ پیش از میلاد  هورانت که از وخامت و ضع بیمناک گشته بود  فرستادگانی به اِواگوراس با ویدایه هایی خوش آیندتر برای پایان بخشیدن به چالش قبرس گسیل داشت بر پایه این پیشنهادها اِواگوراس میباید به ارتخشرخش  باج می پرداخت اما دیگر نه بسان برده ای به پادشاهش که بل همچون پادشاهی به پادشاهی دیگر.

بگزارش داندِمایف، هنگامیکه ارتخشرخش دریافت که '' هزینه ی جنگ پانزده هزار  تـَلـِنتز (برابر با چهارصد وپنجاه تن زر ) شده است وبه نتیجه ای دلخواه نرسیده است''  ارج هورانت در نَزدش کاستی گرفت و تیرین بازو را آزاد نمود. دیودوروس گزارشی بلند از جریان دادرسی تیرین بازو در برابر کرسی سه دادور عرضه نموده که شامل گواهیهایی از شهود ماجراست . اودر این دادرسی به بیگناه داوری شد و به گزارشِ دیودوروس ارتخشرخش دادوران را  برای "رأیِ دادگرانه" شان مورد ارج قرار داد و بر تیرین بازو والاترین آزرم را نثار نمود واو را به آوند دوستی ویژه خواند. با این همه به  بررسی من، هرچند با جدایی به بیست و چهار سده دوری،  چنین می نماید که او چندان هم بیگناه نبود و  در جای خود خواهیم دیدچرا.

در ۳۷۹ پیش از میلاد هنگامیکه روابط میان آتن و ایران رو به بهبودی بود. ارتخشرخش ارتشی سترگ برپاداشت که بگزارش دیودوروس مرکب از دویست هزار سپاهی باضافه بیست هزار سرباز کرایه ای یونانی بود که با ناوگانی زیر فرماندهی فرنه بازو پشتیبانی میشد و بفرجام در ۳۷۳ پیش از میلاد پادشاه برآن شد که وقت آن رسیده است که بشورش  مصر، که اینک زیر فرمانِ فرعون نـِکتانـِبو بود، بپردازد. آتن دریادار خود ایفیکراتٍس را به همراه لشگری برای یاری در سوی ایران فرستاد.

هنگامیکه  این نیرو به مصر اندر شد، سپاهیان به غارت و یغما ی سرزمین و نیایشگاه ها آغاز نمودند و خونریزی دهشتزایی را  در میان مصریان براه انداختند و چه بسیار را ببند بردگی کشیدند. سپس ارتش ایران و نیروهای کرایه ای یونان بسوی ممفیس در تازیدند. چنین داو شده است که ایفیکراتیس  به فرنه بازو رای زد که  پیش از  آنکه مصریان را وقت مستحکم سازیی  برای دفاع را باشد میباید باشتاب بسوی ممفیس تازند اما فرنه بازو به این اندرز وقعی  ننهاد و مصریان مجال آن داشتند که  مستحکمات برپا دارند و ارتش با تلفات زیاد عقب نشینی نمود. که این البته گزارشی از یونانی هاست و با در دید داشتن کارکشتگی فرنه بازو چندان درست به باور نمی نماید.

فرنه بازو ایفیکراتیس را متهم به پیشگیری از پیروزی او در این جنگ نمود و کم وبیش همه ی مورخین یونانی و دوستداران آنها  فرنه بازو را آماج سرزنش ها شان  می دارند و گلایه ی اورا به هیچ می انگارند  بدون آنکه این  راستیک   را  ببررسی گیرند که شکست ایران همیشه در راستای بهره وری آتن بود. و بنابراین بخردانه چنین می نماید که  ایفای نقشی محیلانه از سوی دریادار یونانی باید به چشم داشت باشد.  به هر بهان ایفیکراتیس، که بزعم مورخین یونان، چنین می پنداشت که در دادگاه های ایران این فرنه بازو خواهد بود که ادعایش  مورد پذیرش خواهد شد ، با کشتی کوچکی به آتن گریخت . وگرچه فرنه بازو  موجب شد که اورا  در آنجا متهم به قطع نبرد در مصر کنند ولی آتنی ها هر گز اورا به بازپرسی ودادگاه نخواندند و پس از چندی نیز او را بدریاسالاری ناوگانشان ترفیع دادند. 

در ۳۶۳ پیش از میلاد، پسر نـِکتانـِبو ی اول،  تاخوس،  به جانشینی پدر بر مسند فرعون نشست.  تاخوس  بی درنگ به پیمان اتحاد با آریوبرزن، ساتراپ شورشی  فریجیا ، اندرشد. تاخوس می خواست  که  سوریه و فلسطین را که بر علیه ایران شوریده بودند  اشغال  نماید و از این نگاه با آتن و اسپارت تماس گرفت و ازآنها  تقاضای نیروهای کرایه ای نمود. پادشاه و ژنرال پیر اسپارت اجسیلوس و ژنرال آتنی  شابریاس با نیروهای کرایه ای خویش در ۳۶۱ پیش از میلاد به مصر اندر شدند وتاخوس  شابریاس را به فرماندهی نیروهای دریای خویش و اجٍسیلوس  را بفرماندهی نیروهای کرایه ای زمینی برگزید.

بزودی تاخوس دریافت که به اندازه ی کافی برای پرداخت هزینه های ارتش بزرگ خود و نیروهای کرایه ای یونانی  توان مالی ندارد و چنین بود که او به بستن مالیاتهایی سنگین نخست بر نیایشگاه ها و سپس برمردم روی آورد و به انجام در آنگاه که در سوریه به نبرد بود، برادرزاده اش نـِکتانـِبوی دوم به یاری کاهنان و مردم و اجسیلوس براو شوریدند. اخوس به  ایران گریخت  و بدربار ارتخشرخش پناهنده شد.  و نوشته اند که او از پُرخوری مرد زیرا که نمی توانست به شیوه ی  زندگی پر شکوه ایرانیان خو کند.

در دهه ی ۳۵۸-۳۶۸ پیش از میلاد ارتخشرخش  همچنین با شورش بزرگ ساتراپها  در شرق مدیترانه روبروشد که خطری بزرگ برای شاهنشاهی ایران بود. با پشتیبانی آتن، اسپارت وفرعون تاخوس ساتراپهای کاپادوک زیر فرمان داتـام و  فریجیا  زیر فرمان آریوبرزن ائتلافی بر علیه آرتخشرخش پدید آوردند که بزودی ساتراپ  لیسی آتوفرادات  و چند ساتراپ دیگر مانند هورانت دامادشاه که ساتراپ  میسیا بود نیز  به آنها پیوستند و هورانت  ازاین خشمگین بود که پس از ماجرایش با تیرین بازو ازساتراپی ارمنستان به میسیا تنزل مقام یافته بود  



هورانت ساتراپ میسیا و ساتراپ پیشین ارمنستان
داتام و هورانت تا آنجا پیش رفتند که در رویارویی با ارتخشرخش بنام خود سکه زدند. ساتراپهای شورشی هورانت را به فرماندهی سپاهشان برگزیدند و به او  هزینه ی برپاسازی نیرویی اضافی به شمار بیست هزار نفر از سپاهیان کرایه ای را فراهم نمودند.  پادشاه اسپارت اجسیلوس نیز به آریو برزن پیوست و ساتراپهای شورشی به او نیز هزینه های  گردآوری سپاهی کرایه ای را فراهم نمودند. آتن نیز از شورش ساتراپها با فرستادن دریادار خود چاریباس برای فرماندهی ناوگان کمکی حمایت نمود. چاریباس با ناوگانش   در ۳۶۴ پیش از میلاد برخی از جزیره های استراتژیک ایران را مورد تهدید قرار داد. علاوه بر این آتن سی رزمناو  هشت هزار سپاه کرایه ای بفرماندهی تیموثـِئوس به یاری آریو برزن فرستاد. سیاستمدار آتنی دموسـثـٍنـٍز در سخنرانیی درمجلس آتن در این باره گفت که تیموثٍئوس همین که دریافت که یاری به آریوبرزن با پیمان صلح شاه منافات دارد و به منزله توسعه طلبی ست از آن یاری دست کشید و بجای آن به ساموس حمله نمود که طبق پیمان از آن شاه نبود ولی به زیر اشغال ایران شده بود. اوگفت  :
 مردان آتن! شما زمانی تیموثٍئوس را برای یاری به آریوبرزن فرستادید و در تصویبنامه تان قید  کردید او نباید پیمان با شاه را بشکند؛ و تیموثٍئوس هنگامیکه دریافت آریوبرزن به آشکار بر رویارویی با شاه به شورش پرداخته است، درحالیکه در ساموس که در اشغال گردانی زیر فرماندهی کیپروثـٍمیس بود که تیگران نماینده ی پادشاه او را  در آنجا گمارده بود  او از یاری به آریوبرزن سرباز زد و به محاصره ساموس پرداخت و آنجا را آرام نمود و آزادی بخشید (...) زیراکه به درنبردشدن به منظور توسعه طلبی هرگز مساوی با نبرد برای دفاع از آنچه مال شماست نیست
بذر آنچه که  "شورش بزرگ ساتراپها" نامیده شده ست در سال ۳۸۷ پیش از میلاد کاشته شده بود و آن هنگامی بود که آریو برزن  بجای  پدرش فرنه بازو، نوه ی داریوش یکم، به ساتراپی داشیلیوم رسید. ‍ او سرزمین خویش را گسترش داد و تا بسال ۳۶۷ پیش از میلاد توانسته بود هردوسوی هلسپونت را بزیر فرمان خود آورد و این موجب تنش میان او و  آتوفرادات ساتراپ لیدی که همسایه او بود شد و پرخاش آتو فرادات به این بود که آریوبرزن به سرزمینهایی که از آن اوست دست درازی نموده است.

در ۳۶۷ پیش از میلاد، اتوفرادات فرستادگانی به دربار شاه گسیل داشت و  آریوبرزن را به آوند خائن مورد عتاب قرار داد. ارتخشرخش دوم متجاوز را شورشی اعلام نمود و به ساتراپهای همسایه اش دستور داد تا بر او بتازند. بگزارش ویسکوف (۱۹۸۹)   ارتخشرخش دوم که بتازگی پشتیبانی خویش را از اسپارت بسوی تب چرخانیده بود شاید که از راهکارِ ' یونان'  آریو برزن که دوستی استواری با اسپارت داشت  ناخشنود بود و بنابراین شاه خود برآن شد که آریوبرزن را  در فریجیا ی هلسپونت با آرتابازو تعویض نماید. 

در ۳۶۵ پیش از میلاد آتوفرادات از سوی زمین و ماوسُلوس  ساتراپ کاریا از راه دریا شهر آدرامیتیوم  را به محاصره آوردند. هنگامیکه در ۳۶۵ پیش از میلاد شاه اسپارت و نیروهای کرایه ایش اندر شدند بگزارش گزنفون:

  آتوفرادات که آریو برزن، متحد آجسیلوس را در آسوس به محاصره داشت ، در هراس از اجسیلوس گریزان شد(...) ماسولوس نیز  هنگامیکه آن هردوجا را با یک صد ناو از دریا در معرض آفند داشت به سرزمین خود بازگشت، اما نه از هراس، که بل اجسیلوس اورا متقاعد نمود. او در اینگاه  به کاری دست زد که براستی درخور تحسین بود چه انان که می اندیشیدند که از او بهره مند شده اند وچه آنان که از برابرش گریختند. به او پول دادند؛  و در حالیکه تاخوس و ماوسولوس ( که اوهم بخاطر دوستیش با اجسیلوس  به او پول داد) او  را به سرزمینش با اسکورتی شایان همراهی نمودند.  
این نوشته ای بسیار مبهم ست و هیچ کدام از مورخین باستان به آن اشارتی ندارند و اینکه اجسیلوس خودش نیز به سرزمینش باز گشت به گمان من شاید از پیمانی میان اجسیلوس و ماوسولوس حکایت دارد.  

ماوسولوس پسر هکاتومونوس بود که پس از اعدام تیسافرنه به ساتراپی کاریا برگزیده شده بود.  بگزارش ویسکوف (۱۹۸۹) ماوسولوس هرگز بر علیه شاه شورش ننمود . او به ارتخشرخش دوم همیشه وفادار ماند و شاه بخاطر خدماتش  به او توانمندی های بسیار عطانمود که او درخدمت ایران بکار برد. در باره ی او تیوپوموس گفته است که ماوسولوسٍ کاریا، بخاطر پول به هر کاری حاضرست دست زند و این شاید انتقادی بخدمتگذاری او بشاه بود.  فرمانی از ارتخشرخش دوم درمیلاسیا بسال۳۶۵ پیش از میلاد برجامانده ست که تا اندازه ای نشان دهنده ی رابطه ی شاه با ماوسولوس است. متن فرمان چنین است:
ماوسولوس که ساتراپ است ،میلاسیایی ها تعیین نمودند، در مجلسی قانونی،  و سه خاندان تصویب نمودند که آرلیسیس پسر تیسول که ازسوی  کاریایی ها به پادشاه فرستاده شده بود به ناوافاداری رفتار نموده است و بر علیه ماوسولوس توطئه چینی کرده ست، که او یکی از نکوکاران شهر میلاسیایی هاست،  خودش و پدرش هکاتومونوس و  همه ی نیاکانش،  شاه با دانستن گناه آرلیسیس  اورا به مرگ کیفر داد. بنا بر نهادهای شهر میلاسیایی ها،  اموال او بر بنیان قوانین نیاکانی به ماوسولوس تعلق میگیرد.  نفرین ها را در باره ی این ها خواهند نمود و هیچ چیز را ازاین پس بر ضد این فرمان  پیشنهاد نخواهند نمود و آن را به رای نخواهند گذاشت.  و اگر کسی از این مفاد تخطی نماید ، بگذار که آنان بتمامی نابود شوند و به همین سان هرچه که از آن شان ست.
و همانگون که خواهیم دید ماوسولوس در دوران پادشاهی ارتخشرخش سوم، جانشین ارتخشرخش دوم  به همان اندازه پشتیبان شاه نو بود . برای نمون  همان سان که خواهیم دید به هنگام جنگ اجتماعی ۳۵۵-۳۵۷ پیش از میلاد.

با نگرشی به همه سو، ارتخش رخش دوم  به زیرکی شورش ساتراپ ها را حل و فسخ نمود بدون آنکه کشور را به هزینه ها ی هنگفت نظامی وادار نماید.  او ساتراپهای شورشی را برعلیه یکدگر برانگیخت  چراکه نیک می دانست  که بیشتر آنها فرصت طلبهایی هستند که بیکدگر اعتماد ندارند و بسیار خشنود خواهند بود که به امید پاداشی از او به یکدگر خیانت کنند. او به هورانت پیشنهاد ترفیع  به ساتراپی پیشینش  را داد که برایش بسیار انگیزاننده بود. چنین بود که  در ۳۶۳ پیش از میلاد هنگامیکه هورانت  پولهایی را  ساتراپهای شورشی برای گردآوری سپاه به او داده بودند دریافت نمود آنها را برای خویش نگاهداشت و به متحدانش خیانت نمود  و فرستادگانی  که پولها را آورده بودند را دستگیر و به دربار شاه برای کیفر شدن فرستاد. رئومیترا، سرداری   در ائتلاف شورشی ها ، که برای درخواست کمک به مصر فرستاده شده بود هم همه ی هیجده تُن زری را که گردآوری نموده بود برای خود نگاه داشت  به اضافه پنجاه کشتی جنگی  سپس برخی از سردمداران شورش را به یک گردهم آیی  در شهر لوکاس فرا خواند و با وانمود به اینکه می خواهد گزارش مذاکره هایش را بدهد  همه را دستگیر و به سوی شاه اعزامشان نمود. چندگاهی پس از آن اتوفرادات  با پادشاه آشتی نمود و در ۳۶۰ پیش از میلاد   میترادات پسر اریوبرزن به او خیانت و اعدامش نمود.

به سرانجام، سپاهیان داتام  بر او شوریدند. او از پیششان  گریخت و جنگی چریکی را با گروهی از پشتیبانانش آغاز نمود. میترادات پسر متحد پیشین اَش اریوبرزن به دستگیری او گمارده شد. میترادات برای جلب اعتماد داتام  وانمود به شورش نمود و با تصویب مخفیانه ی دربار به یک سری از غارتگری های نمایشی دست زد و یغما هایش را با داتام که همواره خویشتن را در پاس بود تقسیم نمود  و بفرجام هنگامیکه باور اورا بخود کشید وی را به دیداری برای گفتگو دعوت نمود و در همانجا اورا کشت . در سال ۳۵۹ پیش از میلاد شورش بزرگ ساتراپها به پایان رسید و وارتخشرخش بازمانده ی شورشیان را سرکوب نمود و برخی از آنان مانند هورانت را ببخشود و اجازه داد که به ساتراپی ها شان باز گردند.

در ۳۵۸ پیش از میلاد در ۸۶ سالگی ارتخشرخش ژرف اندیش دیده بر جهان بربست


_________________________________________________________________________________



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر