۱۳۹۵ دی ۱۹, یکشنبه

نگاهی به تاریخ ایران باستان: بخش یازدهم-- از سلوکی ها تا برفرازش شاهنشاهی آرَش آکیانِ










بگزارش سوزان ماترن امپراطوری پارت  تنها ساختار سیاسی بس سازمان یافتۀ  دیگر بود که رم  با آن آشنایی داشت، و پارتی ها را به آوند سرآمد رقبای  رم می باید نگریست. با این همه د رپژوهش های امروزین، تمدن پارت  به آوند "امپراطوری  خاموش" شناسایی داده شده ست.

کمبود بررسی و پژوهش درتمدن  پارت شاید دلیل این باشد که  آنها را  دردنیای انگلیسی زبانان تنها با سه واژۀ   'the Parthian shot'  یا "تیر افکنشِ پارتی"    به یاد میاورند که  اشاره به شگرد شگفت آور کمانگر سوارۀ پارتی ست که  از برابر دشمن میگریزد و دشمن  فریب خورده   سرمست ازخیال خود به پیروزی  در پی او به تازش  میآید ، اما سوارپارتی به ناگاه  اسب  چالاک و گریزپایش را بسوی  دشمن باز می چرخاند  و با کمان سهمگین خویش از فراز شانه اش    پیکانی را بر آماج  سینۀ او می نشاند.

که پارت ها نخستین مردمان بودند که پاره ای از کشتزارها ی خود را به کشت اسپست (medicago sativa  = گیاهِ مادها ، یونجه) ویژه میداشتند تا  خوراک اسبهای تنومند خویش را فراهم آورند و اسپست که از پروتئین و مایه های کانی سرشارست اسبهای پارتی را توان میداد تا زره و نبرد افزارهای پر وزن سواران را  تاب آورند و افزوده برآن   پوششهای زرهی  اسبها  نیز بسیار سنگین بود .


 پارت ها سوارانی چیره کاردر میدان نبرد بودند بدانسان که سپاه آنان   همه  ازنیروهای سواره  بود . آمپراطوری پارت همچون هخامنش ها ارتشی به آماده نداشت . اما شمار بسیار مردمان و اسبها به آنها توان میداد که نیروهای خودرا با درنگی نچندان بلند فرا خوانند.  نیروهای سواره ی پارت ها ار دوبخش نیروهای سواره  سبک  و سواره ی سنگین زره پوش سامان گرفته بود و چنین بود که پارت ها می توانستند هنایش آفند فالانژ های رُم  را بزدایند.   فالانژشگردی کشنده در نبرد بود که سپاهیان در ریخت پهنه ای مربع شکل در پس سپرهایشان  با کوبش طبل به هماهنگ وپیاپی بسوی دشمن پیش می آمدند  و جای هر سپاهی که می افتاد را به تندی   سپاهیی دیگر در رده های پسین پر می نمود.  اما پارتها با شگرد کمانگیران خویش از راه دور فا لانژها را ازهم پراکنده  میساختند و سپس با بلندنیزه  داران   سنگین زره ی سوارخود آنها را از پا می انداختند.

بسی از روزگارنویسان باستان پارت ها را نادیده گرفته اند  و آنها که در باره اشان نوشته اند  نگاره ای زشت و ناساز از آنها پرداخته اند.   تنی چند مانند استرابو که در باره اشان نوشته است "وینک   در سنجشی از اندازۀ امپراطوریشان آنان به همان اندازۀ رم بر زمین  و مردمان فرمانروایند که همآورد رُم شده اند"  و آنها را به آوند اسکیثی (سکا) های بَربَر میشناساند که به شیوه ی "نبردهای چریکی" پیکار می نمایند، وبرپایه ی نگرش رایج دررم ویونان گزارش میدهد که این  بربرها  بالقوۀ  از  تمدنی اندک برخوردارند. و تنی چند  دیگر مانند امیانوس مارسلیوس با اینکه آنان را "ددخوی و ستیزه جو" میشناساند با این همه آنان را برای باورهای میترائی شان  به آوند  "کیش فاسد نشده ی آسمانی" میستاید.

یک چنین برداشت هایی بر نویسندگانی مانند جرج راُلینسون در سده ی نوزدهم هنایشی آنچنان گمراه کننده داشت که او سیستم فدرال فرمانروایی  پارت ها را که به  مردمان هر ساتراپی پروا می داد تا فرهنگهای خویش را بپرورانند به  نادرست از نژادپرستی آنها میگیرد که نمی خواستند با نژادهای دیگر اندرآمیزند. و می نویسد که "گرچه   آنها کارآیی و نیرومندی  نظامی را با توانایی  سازمان دهی و فرمانروایی به هماهنگ داشتند"  هرگز نتوانستند " به هیچ اندازه  با مردمان زیر فرمان خویش  بیامیزند و برای سده ها به آوند نژادی برتر در کشورهایی که برآنان چیره گشته بودند می زیستند."

این گونه نگرش تا پایان  سده ی نوزدهم  در پژوهشهای غرب فراگیر بود . هرچند درسده ی بیستم تنی چند از جُستندگان به مهینایی فرهنگ پارتی پی بردند اما  بدانسان که  دبووا (1938) مینویسد :" گواهه های  خاوری پارت بسیار کمیابند  زیرا رویداد هایی چنان دوردست برای تاریخ نویسان غرب چندان کشش نداردو کاوشهای باستان شناسی  نیز هنوز چندان ببار نیامده اند" . اما یافته های کاوشهای باستانشناسی از سالهای پایانی سده بیستم ، شاهنشاهی پارتها را تا اندازه یی روشنایی بخشید و اما هنوز پژوهشها ی روزافزون در آغازۀ این گذارند که به گزارش اینورزینی:
 نگرشی ناروا و بدگمانانه درباره ی پارت ها در میان پژوهشگران گسترده است، که برایایرانشناسان پارت ها ,که در پائین ترین رده هستند ، هرگزکششی به دلبستگی  نبوده است،    زیراکه منابع تاریخی که از امپراطوری  پارتیان   برآمده باشد  تا بتوانند گواهه هایی استوار به ویژه از دریافت فرهنگی ایران ازآرش آکایان باشد ، که بتوان  دریافتها یمان را از هخامنشیان تا ساسانیان پیوستگی بدهند،  یا به هیچ نیست و  یا شاید بس اندک است و این نگرش در میان باستانشناسان شاید  برآمدی از ناهمگنی فرهنگهای کشورهای زیر فرمان پارتیان باشد. ولی چنین دیدی این راستیک را نادیده می انگارد  که دقیقاٌ  همین ناهمگنی  یکی از دلایل غنای فرهنگی و زیستاری این امپراطوری ست. 
و همانگون که خواهیم دید، پاسخ این که چرا از گواهه های شهر فرٌه گی پارتها ماندگاری نمانده ست،  ریشه در دونیروی ویرانگر پرتوان دارد که پارتها و میترا باوران را دشمن می داشتند یکی موبدان ذرتشتی ساسانیان  مانند موبد موبدان کارتیر و جانشینان او و دو دیگری،  امپراطوری رم بود  که میترا باوری در آن بس گسترده بود


هنگامیکه مغ های میترائی تیرداد پادشاه ارمنستان در دربار نرون به نیایش میترا پرداختند نرون تمایل خودرا برای اندرشدن به این کیش ابراز داشته بود . با گسترش میترا باوری در فریجیا  هنایش این کیش یر رم ژرفترشد . تا آنجا که امپراطور کمودوس به آشکار به این باور گروید. ولی پرباورترین امپراطور از میترا با وران والرین بود که مادرش از موبده های میترا در سیرمیوم از پانونیا بود که بگزارش فلاویوس وُپیسکوس هرگز غار میترایی را که در آن مادرش اورا به آغازش در این باور آورد از یاد نبرد.  واوبود که در رم دانشکده ی مغان میترایی را برپا نمود. و بر روی سکه هایش مینوشت "خورشید، برفراز  امپراطوری رم" دیوکلیسین،  گالریوس ولیئین تیوس  در کارنونتوم بر کرانه ی  رود دانوب  نیایشگاهی برای میترا برپا نمودند. اما پس از غلبه ی ترسایان بر رم  میترا باوری سرکوب شد وبه هر روی این دو دشمن  زرتشتیان  ایران و ترسایان رم  هرچه را که رنگ وبوی پارت ها و میترا باوری  داشت ویران ساختند و زدودند.

  پیش ازادامه ی داستان پارت  باید این نکته را آشکاری داد   که گرچه بسی از پژوهشگران در آغاز پژوهش های خود  می نویسند که ساکاها از مردمان ایران بودند اما در دنباله ی کارخود همیشه آنان را چونان بیگانگان در شمار میاورند  وگرچه ساکاها با کوروش بزرگ  و میترادات یکم  جنگیدند اما آنان از مردمان ایرانی نژاد بودند. و همانسان که  از گزارش هایی که از آریان به ما رسیده است میدانیم که  تیره ایی ازمیترا باوران آنان   در ساتراپی داهه  درخاور دریای مازندران میزیستند از فرمانروایی بیگانگان مقدونی بر ایران ناخشنود  و چنان که خواهیم دید   درزمان سلوکوس دوم  سر بشورش برداشتند وسلوکی ها رانخست از پارت و سپس از سایر ساتراپی های ایران به برون راندند و امپراطوری پارت را برپا ساختند.


فرمانروایی سلوکی ها پس از مرگ اسکندر  مقدونی در 323 پیش از میلاد آغاز شد . وآن هنگامی  بود که ساتراپی بابل به سلوکوس واگذارشد . او پسرآنتیکوس یکی از ژنرالهای  فیلیپ بود و خود در نیروهای سوارهمباش اسکندر پیکار نموده بود  و سپس به فرماندهی بلند نیزه داران پیاده ( ὑπασπισταί-هیپاسپیتائه) رسیده بود. پس از مرگ اسکندر و کشمکش میان فرماندهانش او بی درنگ از پریدیکاس سوگیری نموده بود. وین از آنرو بود که اسکندر پیش از مرگ نگاه داشتن  نگین پادشاهی  را به او سپرده بود .

در 323 پیش از میلاد برادر اسکندر آرهیدائوس که ناتوانی اندیشه داشت و پسرش الکساندر که هنوز کودکی خردسال بود به پادشاهی برگزیده شدند و پریدیکاس  نائب السلطنه شد تا که الکساندر به توانسالی برای پادشاهی رسد. اما سلوکوس خود کسی بود که در کشتن پریدیکاس  پس از شکست او در مصر همدستیی مهین داشت.

پریدیکاس از دختر آنتی پاتر خواستگاری نموده بود اما مادر اسکندر، اولیمپیا، برای  آنکه نوه اش، پسر اسکندرازهمسر ایرانی او روشنک (رکسان دختر هوخشیارِ سغد)، به پادشاهی برسد دختر خود کلئوپاترا را برای زناشویی به او فراهم داشت و پریدیکاس این پیشنهاد را پذیرفت  و از ازدواج با دختر آنتی پاتر سر باز زد.  آنتیگونوس که ساتراپی فریجیای میانی را بر گمارش داشت و پس از مرگ اسکندر، ساتراپی های پامفیلیا و سیلیسیا را  نیزبه او داده بودند بی درنگ دریافت که پریدیکاس بااین ازدواج خیال جانشینی اسکندر رادارد، اما او که ژنرال کارآزموده ای بود دریافت که آنک هنگام ایستادگی در برابر پریدیکاس نیست و زینرو به مقدونیه گریخت و از آنتی پاتر پناه خواست.

آنتی پاتر که خودرا سزاوار پادشاهی میدید  در 321 پیش از میلاد  به هنگامی   که  پریدیکاس به کارزار با پتولمی به مصر تاخته بود  به آسیای کِهتر تازید .  پریدیکاس در  نبرد مصر نتوانست ازرود نیل بگذرد و بسیار از سپاهیانش را در این تلاش از دست داد و  چنین شد که سپاهیانش بر او شوریدند . پریدیکاس فرماندهان سپاهش پیثون، پریدیکاس و سلوکوس را به همایشی برای رایزنی فرا خواند ولی این سه فرمانده به پیشنهاد سلوکوس  او را  کشتند تا به تنش پایان دهند. پتولمی در مصر پایدار ماند و سربازان پریدیکاس به آنتی پاتر پیوستند.

"ستیزۀ جانشینان" اسکندر با یکدگر اما به انجام نرسید و همچنان برای سالها دنباله داشت. به گزارش  آریان که تنها پاره هایی از آن به رسانه ی فوتیوس ماندگار ماندست در همایشی  در شمال سوریه :
آنگاه  ودر آنجا آنتی پاتر آسیا را به گونه ای نو بخش نمود و بر پایه ی بَروِندهایی که در نیاز بود پاره ای از آنرا به آنها که از پیش ساتراپ بودند داد و برخی را از ساتراپی  برکنارنمود.   مصر ولیبی و همه ی بیابانهای گسترده در  ورای آنرا وآنچه را که در باختر پتولمی بدست آورده بود به او واگذارد.

  • سوریه به  لائومدون از اهالی میتلین داد
  • سیلیسیا  به فیلوخسنوس - که او این ساتراپی را از پیش داشت 
  • درمیان استانهای بالاتر میانرودان و آربلیتز به آمفی ماخوس  برادرشاه (او باید برادر ناتنی آرهیدائوس باشد. فیلیپینا مادر او پیش از ازدواج با فیلیپ این پسر را داشت)
  • بابل به سلوکوس رسید.
  • فرماندار استان شوش آنتیجنس شد  که فرمانده ی سیمین سپران مقدونیایی بود و نخستین کس بود که بر پردیکاس بشورید.
  • پوسِستاس در فرمانروایی بر پارس ماندگار شد.
  • تلپولموس در کرمان 
  • پیثون در  ماد تا دروازه های دریای مازندران
  • فیلیپ در پارت
  •  استا ساندر در آریا و درنگان
  • استاسانور  از اهالی سولی در سغد و باختر
  •  سیبرتیوس  در آرخوزیا
  • کشور پارامیسیوس ( در دامنه ی هندوکش،هرات)  به هوخشیار  پدر روشنک (رکسان همسر اسکندر)
  • دامنه های  کوه های هندوکش در هند  به پیتون  پسر اجنور
  • کشورهای ماورای رود اندوس و شهر پاتالا (پایتخت آن بخش ازهندوستان) به پوروس (پادشاه پنجاب)
  • کشورهای  کرانه ی رود هیداسپس به تاخسیل هندی چراکه کشورهایی که اسکندر خود بخشوده بود را نمی توانستند به سادگی میان هم بخش کنند که نیروی آنها بس پرتوان شده بود
  •  از کشورهای  شمال کوهستان تارو  کاپادوک به نیکانور داده شد. (Taurus Mountains  - تارو tauro- درزبانهای ریشه ای هندواروپایی ( PIE) به معنی گا واست و در پهلوی ستاورا، به معنی رمه بزرگ و فربه است و درفارسی میانه ستور به معنی اسب است و مادها به گاو تارو می گفته اند. تارا که در دهخدا به معنی ستاره امده از همین واژه ست زیرا تارا دومین نشان از دوازده نشان مینوی (نشان های زودیاک-صور فلکی) است وخیام میگوید گاویست در اسمان و نامش پروین است وگاو پروین همان نگاره ی گاو با خوشه اخترهایی چون خوشه پروین (هفت پیکر، Pleiades) که در شمال آن اخترپارس (Perseus) است و خوشه اختران گهرم (هفت خواهران، Hyades).در سانسکریت sthura- به معنی  سخت ومنسجم از همین ریشه است.. در عربی ثور ست که همانگونه که در فرهنگ فارسی معین1 - گاو نر. 2 - نام یکی از صورت های فلکی و دومین برج از بروج دوازده گانه که خورشید در حرکت ظاهری خود در اردیبهشت ماه در این برج دیده می شود. ودرزبان هبرو שור شور و در زبان آرام تورا شده ست. در لاتین Taurus به معنی گاوست و دومین نشان زودیاکست و و در انگلیسی  کهن steor به معنی گوساله و درزبانهای   ریشه ایی آلمانی steuraz نیز از همین ریشه اند. این کوه ها همیشه با آیین میترا پیوند داشته اند و نگاره ی سنگی شاه آنتیوکوس یکم کاماجن د ر نیایشگاه میترا در نمرود دآغ این کوهها یکی از این نشانه هاست و جالب اینجاست که چشم سرخ گاودر این نشان مینوی را امروزه همه الدبران می خوانند و در پارسی این همان ستاره ی تیشتر یا ایزد باران است که همیشه با آیین میترایی پیوند داشته است و شاید در زبان عرب این واژه نخست بگونه ی الباران اندر شده وسپس به الدبران دگرگون شده
  • فریجیا ، لیکائونیا ، پامفیلیا و لیسیا مانند  گذشته یه آنتیوگونوس داده شد.
  • کاریا به آساندر داده شد.
  • لیدیا به کلیتوس داده شد.
  •  و فریجیای هلسپونت  به آرهیدئوس
  • به آنتیجنس  گمارده شد که باج از استان شوش را گرد آورد و سه هزار از مقدونیایی هایی که آماده  به شورش بودند به او وانهاده شد.
 ازاین تقسیم بندی سرزمین های هخامنشیان که آریان گزارش داده خود پیداست که هیچ ثبات  و آرامش نمی توانست بر کشورببار آید.  چراکه هیچ پیوند و بستگی بخردانه درراهبرد کشورداری  درآن نبود و تنها ضابطه میزان قدرت این سپاهیان و رابطه های میان آنان بود وچنین بود که هر یک از این فرماندهان  برای ماندگاری خود به ناچاراز نبرد با همسایگان  بودند.

سلوکوس
 پس از مرگ آنتی پاتر در 319 پیش از میلاد آنتیگونوس از پادشاهی کاساندر  پسر او در مقدونیه پشتیبانی نمود (کاساندر در دوران پادشاهی خود اولیمپیا مادر اسکندر، شاهدخت روشنک (رکسان)  والکساندر پسر اسکندر را به دژخیم سپرد)  . در 316 پیش از میلاد آنتیگونوس  سلوکوس را از بابل بیرون راند و او به مصر به نزد پتولمی گریخت. پتولمی اورا در نیروها ی خود به دگر بار فرماندهی داد.

 در این هنگام بود که کاساندر، پتولمی و لیسیماخوس به کوشش سلوکوس، که  همه شان از نیرومندی آنتیگونوس بس نگران شده بودند  در اتحادی با هم  به نبرد با آنتیگونس شدند. ودر این میان لیسیماخوس ساتراپ تراس بود که پس از انکه پریدیکاس با دختر آنتی پاتر  ازدواج نکرد او آن دختررا به همسری گرفت.  وچنین بود که پس از مرگ کاساندر که برادر همسرش بود  لیسیماخوس به پادشاهی مقدونیه رسید . 

آنتیگونوس در پاسخ به اتحاد این چهارتن به همه ی شهرهای یونان خودمختاری داد و اونخستین ژنرال اسکندربود که به خود آوند شاهی داد . سلوکوس در 312 پیش از میلاد به یاری پتولمی به بابل بازگشت و نیروهای متحدین در 301 پیش از میلاد آنتیگونوس را  در نبرد ایپسوس  در فریجیا شکست دادند و او را کشتند.  متحدین پیروزمند سپس  سوریه را به سلوکوس دادند اما نیروهای پتولمی که هم آنک  جنوب سوریه، فلسطین و فنیقیه را اشغال نموده بودند بر جای ماندند واین تنشی شد دراز مدت که سالها میان باز ماندگان پتولمی و سولوکوس به درگیری وکشمکش انجامید  و دنباله ای  بلند از "نبردهای سوریه"  را میان سلوکی های و پتولمی ها  در پی داشت.

 و "نبردهای سوریه" چنان که خواهیم دید به پارت ها پرواداد تا فرمانروایی خود را  نخست در شرق درسغد و باختر و آریا  ومارگان وسپس در ساتراپی های  غرب ایران یکی پس از دیگری از ماد به بابل و ایلام و پارس و ارمنستان تا کرانه های دریای سیاه  گسترش دهند. اما پیش از آنکه به گسترش شاهنشاهی پارت بپردازیم  می باید به بینیم که سلوکی ها  در ایران چه کردند   و باز این داوش مورخین غرب را به سنجش گیریم که تا چه اندازه یونان بر فرهنگ ایران هنایش داشت. چراکه این سپاهیان مقدونیایی بیشترسالیان خودرا به ستیزه ونبرد گذرانده بودند حتی هنایشی فرهنگی بر خود مقدونیه نداشتند.


سلوکوس که همسر ایرانی او آپام (به یونانی آپاما) دختر اسپیتمان بود (به یونانی اسپیتامِنِز)  از این  پیوند   با خاندانهای شمال شرقی ایران   بسیار هوده برد. اسپیتمان یکی از فرماندهان ایرانی در ساتراپی باختران بود که تا به هنگام مرگ  دردناکش بدست کوئنوس یکی از  فرماندهان اسکندر در327 پیش از میلاد با نبردهای چریکی اش با اسکندر در سغد و باختران بیشترین آسیب هارا برسپاه مقدونیایی آورده بود و از اینروی در شرق ایران در میان مردمان بس ارجمند بود وبه آزرم  دخترش آپام بود که سلوکس توانست  ساتراپی خویش را  از بابل بسوی ساتراپی های ایران گسترش دهد. برخی از همانندی نام آسپیتمان با لقب ذرتشت به این انگاشتند که اسپیتمان فرمانده ی توانمند سغد ذرتشتی بوده است اما  سغد وباختر و مارگان از کانون های میترا باوران بود ونام اسپیتمان در میان میتراباوران از پرتو سپید خورشید است  و  ذرتشت خود در میان میترا باوران  به پا ایستاد و کیش خود آشکار کرد . 

به گزارش آریان، اسکندرپس از چیره شدن بر  باختران  آرتابازو، پدر همسرش  برسین را  به ساتراپی آن استان برگزیده بود. اما مدت ساتراپی آرتا بازوی کهنسال  چندان دراز نبود و بیاد بیاوریم که  اواز زمان پناهندگیش به دربار فیلیپ در مقدونیه  همواره در خدمت آنان بود و او بود که به کوئنوس در شکست اسپیتمان یاری داد  . پس از او آمینتاس به ساتراپی باختران برگزیده شد . گزارش های مورخین در باره ی ساتراپ باختران پس ازمرگ اسکندر  باهم هماهنگ نیست. به نوشته ی آریان، آنتی پاتر یکی از اهالی سولی در قبرس  بنام استاسانور را به ساتراپی سغد وباختر برگزید. بگزارش  دیودوروس این ساتراپ فیلیپ نام داشت (آریان اما فیلیپ را ساتراپ پارت می خواند. و البته این فیلیپ همان  آرهیدئوس برادر نیمه فرزانه ی اسکندربود که در نگاهداری آنتی پاتر وپس از او پسرش کاساندر بودند که می خواستند به نام او باج گیرند) دیودوروس  استاسانور را ساتراپ آریا و درنگیان شناسایی میدهد. وهم چنین است درگزارش دخیپوس.  اما جاستین و اروسیوس  ساتراپ باختران را آمینتاس می خوانند.

 و این همه آشفتگی نشان از اینست که براستی مقدونیایی ها توان چندانی بر فرمانروایی در ساتراپی های شرقی ایران نداشتندو چنین پدیدارست که این ساتراپها ی شرقی ایران تنها به نام ساتراپ بودند. چراکه نیروهای مقدونیای همه با یکدگر درآسیای کِهتر به ستیز افتاده بودند و شاید ساتراپی هایی مانند باختران وسغد و آریا تنها برای نگاهداشتن سامان  و برقراری قانون به  وانمود این ساتراپها را اسماً می پذیرفتند  وچنین بود  که  درهنگامیکه   آنتیگونوس  در306- 308  پیش از میلاد در مدیترانه با کاساندر ولیسیماخوس درگیر بود  سلوکوس توانست ساتراپی ها باختران و سغد را  به هوش و فرزانگی  آپام دختر اسپیتمان به زیر فرمانروایی خود آورد. وهمانگونکه خواهیم دید پسر آپام آنتیوکوس خویشتن را تا اندازه یی بسیار ایرانی میدانست.

 در باره ی معنای نام "آپام " دریافتهای نادرست  بسیارست. برای نمون هاینتز W. Hinz, Altiranisches Sprachgut der Nebenüberlieferungen, Wiesbaden, 1975, p. 31). این نام را تازه ترین و جوانترین فرزند برگردان می کند در حالیکه به خوانش ما برگردان درست "دوستدار ایزد آبهاست" در ریگ ودا آپام ناپات خداوند بزرگ آفریننده ی هستی و آبهای مینوی است. (آپ = آب وایزد آب، آم = دوستدار مانند بهرام =دوستدار نیکی یا شهرام= میهن دوست ؛ ناپات به معنای اندرون و گوهراست  که در پارسی امروز نافه شده است مانند نافه آهو و در سانسکریت ناپهی  است و ناب از همین ریشه است. پس آپام نپات= دوستدارناب ایزد آبها یا گوهر دوستداری ایزد آبها  دریَشتهای میترایی که پس از سوزاندن اوستا به فرمان اسکندر به گردآوری اوستای ساسانیان افزوده شده ست  می خوانیم " اَیا اسپیتمان! اپام نپات به همراه  ایزد باد (واتا) چالاک و فره در آپ آرمیده تا فَرهوَرتی های ناب را به هر کجای  گیتی، سَزایی  به اندازه از آب  فراهم  آورد. ) 

به هر روی سلوکوس پس از  آنکه  با پشتیبانی بزرگان باختران و سغد توانست بر ایران فرمانروا شود در 306 پیش از میلاد از رود ایندوس گذشت و به  امپراطوری مائوری هند درتازید .  برآیند این تازش پیمانی بود با چاندرا گوپتا  امپراطور مائوری هند که بر بنیان آن سلوکوس فرمانروایی چاندرگوپتا را بر سرزمینهای جنوب و شرق کوه های هندوکش و همچنین  قندهارو  دره ی رود ایندوس  پذیرفت و در تاوان بگزارش   پلوتارخ و دیودوروس  و استرابو پانصد فیل رزمی  از اودریافت نمود که در نبرد ایپسوس در شکست آنتیگونوس بس هنایش داشتند.




  اما بیشترین نبردهای سلوکس در آسیای  کِهتربود، که اوتوانست دیمیتریوس پسر آنتیگونوس را در 285 پیش از میلاد ببند گیرد و چهار سال بعد در نبرد کورپِدیوم لیسیماخوس را شکست داد و ساتراپی های او؛ کاریا و سیلیسیا و ایونی  وکاپادوک و فریجیا را  به زیر فرمان  خودآورد . او سپس برای گسترش فرمانروایی اش به تراس و مقدونیه،  هلسپونت را در نوردید اما سربازانش براوشوریدند و خودش به دست پسر پتوِلمی یکم  در 281 پیش از میلاد   کشته شد.  این پسر که پتولمی کرائُنوس نام داشت   پس از مرگ  پدرش و به پادشاهی رسیدن  نابرادریش پتولمی دوم در مصر به دربار سلوکوس پناهنده شده بود و پس از کشتن سلوکوس توانست با خزائن او  و سربازان باقیمانده ی لیسیماخوس پادشاهی مقدونیه را از آن خود سازد.

 پس از مرگ  سلوکوس  پسرش آنتیوکوس یکم  که درزمان نبردهای پدرش  پادشاهی  ایران سلوکی را در گمارش داشت  وپایتختش در باختر(بلخ) بود  فرمانروایی ساتراپی های پدرش در آسیای کِهتررا نیزبر عهده گرفت. در 275 پیش از میلاد آنتیوکوس در نخستین از"نبردهای سوریه" از ساردیس  بسوی سوریه ی  که در اشغال پتولمی دومِ مصربود در تازید . ازگزارش پلییانوس در کتابش ترفند چنین پیداست که آنتیوکوس که مادرش آپام ایرانی بود از سربازان ایرانی در این آفند  بهره برده بود. وهنگامیکه  او در نبرد با پتولمی از مردمان و سپاهیان خواست که نوروز را گرامی دارند ایرانیان به او باورداشتند. و اگرکه این برای نخستین باربود که نوروز را به جشن میگرفت همه در می یافتند که این گرامی داشتن ترفندی بیش نیست.  پلیانوس می نویسد:
دیون، ژنرال پتولمی با پادگانی از دمشق در برابر آنتیوکوس  چنان به کارآیی پدافند داشت  که آنتیوکوس از بدست آوردن آن شهر با  محاصره ای عادی نومید شد  و زین روی به ترفند دست یازید. او به سپاهش  و تمام شهرها و روستاهای درهمه سو فرمان داد  تا یک جشن ایرانی را با همه شکوه و برازایی  به آراستگی  برپا دارند و از همه بزرگان و توانمندان خواست که  در انداز سزای خود به برپایی آن جشن فراهمی آورندو در همان هنگام  که آنتیگون و سپاهش براین مهین بودند ، دیون که در باره ی  شورانگیزی جشن  آگهی یافته بود از پرداختن به مراقبت  غفلت ورزید.  همینکه آنتیوکوس ازین غفلت او آگهی یافت  به سپاهیانش دستورداد تا برای چهار روز آرد خام به توشه بردارند و پس از انکه  بیابان  را از راه هایی دشواروکم گذرکرده در نوردید به دمشق اندر شد و  در همانگاه که شهروندان بر این خیال بودند که او در اردوگاهش به خوشگذرانی مشغول است با آفندی نیرومندانه  آنان را به شگفت آورد و بر شهر چیره شد.
  در مدت  چهارسالی که  نبرد نخست سوریه ادامه داشت  ساتراپی های ایران سر بشورش برداشتند و یکی از آنان در پارس دولتی آزاد برپا نمود و سکه هایی را ضرب زد.

 آنتیوکوس یکم  پسر و جانشین خود سلوکوس را  در 267 پیش از میلاد به کیفر خیانت به دژخیم سپرد و  پسر دیگرش  آنتیکوس دوم را  به جانشینی خود برگزید  که پس از کشته شدن  آنتیوکوس یکم  در نبرد با گالاتیانها در 261 پیش از میلاد  به آوند آنتیوکوس دوم   به جانشینی او رسید.

 اما بیشتر دوران فرمانروایی آنتیکوس دوم هم در آسیای کهتر و در "نبرد دوم سوریه" گذشت که این نبرد تا  بستن پیمان صلح 251 پیش از میلاد  ادامه داشت.  یکی  از بروند های پیمان صلح با پتولمی دوم ازدواج انتیوکوس دوم با بِرِنیس دختر او  بود و برای به رانش نهادن این بروند آنتیوکوس همسر خود لائودیس را بادوپسرش رهانمود که برآیند آن تنشها  زوال وسستی را در فرمانروایی اَش فرا اورد که به فرجام به مرگ گمان بر انگیز او در246 پیش از میلاد در سن چهل سالگی  هنگامیکه به لائودیس در اِفِسوس  بازگشته بود انجامید و مرگ او سرآغاز "نبرد سوم سوریه" بود.

  "نبرد سوم سوریه" را پتولمی دوم بخون خواهی نوه اش  آغاز نمود که پس از مرگ آنتیوکس دوم  به کارزار با جانشنین او، سلوکوس دوم شد. و داستان این بود که پس از به فرمانروایی رسیدن  سلوکس دوم کالینیکوس (225-246 پیش از میلاد)  به توطئه ی مادرش،لائودیس پسر کوچک آنتیوکوس دوم از همسرش بِرِنیس، دختر پتولمی، کشته شده بود .

در همان هنگام که سلوکوس دوم در "نبرد سوم سوریه" با پتولمی دوم بود برادر کوچکترش  آنتیوکوس هراکلس در اسیای کهتر ادعای پادشاهی نمود . اما در اواخر "نبرد سوم سوریه" به تشویق مادرش لائودیس  سپاهی  برای  یاری به برادرش به سوریه فرستاد اما براستیک او و مادرش میخواستند که برادرش را از پادشاهی سرنگون سازند. هرچند هنگامیکه نیروهای هراکلس در میدان نبرد پدیدار شدند سلوکوس دوم و پتولمی باهم  به آشتی در آمدند و سلوکوس دوم بی درنگ به نبرد بابرادرش هراکس شد .

 اما هیراکس که درنخست از اوشکست خورد  به یاری گالاتانی ها  (کلت ها)  در 236 پیش از میلاد در آنکارا  سلوکوس دوم را شکست داد. اما فرمانروای پرگاموم اورا از آسیای کِهتر بیرون راند و سرانجام هراکس در نبرد با گالاتانی ها کشته شد. لائودیس به اتهام کشتن برنیس و پسرش اعدام شد و پتولمی توانست سلوسیا پایتخت سلوکی ها در بابل را اشغال نماید.

این درگیری مقدونیایی ها باهم در آسیای کهتر به ساتراپی های شرق ایران به ویژه درباخترو پارت  اجازه داد تا  برکارکردهای رهایی خویش  افزون نمایند. در 247 پیش از میلاد یکسال پیش تر از کشته شدن آنتیوکوس دوم این دوساتراپی گامهای نخستین را برای برون افکندن مقدونیایی ها  برداشتند.  به این هنگام ساتراپ  سغد و باختر  دیوداد  (دیو= خدا، به یونانی دیودوتوس) بود که درسالهای میان 236-256 پیش از میلاد بر آنتیوکوس دوم شورید و خویشتن را شاه خواند. اوبه آشکار خود از نژاد باختری ها بود.


دیوداد یکم ساتراپ باختران

دیو داد دوم


 پس ازدیوداد یکم پسرش دیوداد دوم به پادشاهی باختررسید  (221-236 پیش از میلاد).  پادشاهی دیوداد دوم با شورش یک یونانی بنام یوثیدموس در سغد به پایان رسید. ساتراپ پارت  آندراگور  (به یونانی آندرا گوراس ) بود ( 239-245 پیش از میلاد) که  پس از او آرَش آک یکم  (در 210-248 پیش از میلاد)  بر این ساتراپی چیره شد.  به گزارش جاستین آندراگور  ایرانی بود و ازتبار هخامنشندرا= ایندرا از ایزدان میترایی در ریگ ودا، که در اوستا ی ذرتشت به مهتری دیوان پایین آورده شده است  گور= فرازنده ، درسانسکریت به معنای برخاستن و کوشش برای گسترش است  مانند بهرام گور ). در سکه های او  ارابه ی میترا-آپولو نقش بسته است که نشان از هنایش بسیار آئین میترا  در باختران  دارد.



آندراگور ساتراپ پارت

در 250 پیش از میلاد  شاهنشاهی آرش آکانیان پارتی آغاز شد. اینان از مردمان ایرانی ساکا از تبار پارنی  Parni بودند که در شرق دریای مازندران در  ساتراپی داهه زندگی می کردند. در پارسی امروز واژه ی دهقان از آنان رسیده است ودر باستان این واژه داهه آکان  بود؛ به معنای بزرگ ومهتر داهه بوده ست و آک به معنای مهتر و پادشاه ست مانند آژیدهآک که به معنای پادشاه  اژدها همان ضحاک است  و آرش آک به معنای شاه آرش است.  وفردوسی درباره ی اوگفته ست که  
کنون ای سراینده فرتوت مرد/ سوی گاه اشکانیان بازگرد. 
چنین گفت گوینده دهقان چاچ / کز آن پس کسی را نبد تخت و تاج 
بزرگان که از تخم آرش بدند / دلیر و سبک سار و سرکش بدند
آرش اکیان  پارنی که  به نادرست اَشکانیان خوانده می شوند  به ساتراپی پارت که زیرفرمان آنتیوکوس دوم بود آفند آوردند. سینت مارتین (1850) بر پایه ی نوشته ای از جاستین  که می نویسد پس از مرگ آنتیگونوس  پارت ها و دیگر مردمان آسیای بالا  به زیر فرمان سلوکوس  یکم نیکاتور  (281-305 پیش از میلاد)  و سپس به فرمان آنتیکوس یکم سُوتر (261-280 پیش از میلاد) شدند . به فرجام  پارتها " از نبیره ی  سلوکوس به هنگام نخستین نبرد پونیک بریدند."  سینت مارتین و فن ویکوورت کروملین (1998) برانند که جاستین درتاریخ گذاری دوران  پادشاهی سلوکوس دوم (226-247 پیش از میلاد)  اشتباه کرده ست. پس از درست سازی این نادرستی  سینت مارتین   آغاز آزادی  پارتها را از سلوکیها را در سال 250 پیش از میلاد  می یابد.


آرش آک یکم


به همین سان جاستین  بنیان گذاری  آزادی باختران را درهمان دوران  دیوداد می شناساند: 
 " تئودوتوس ساتراپ  هزار شهر در باختران بود که از سلوکیه جداشد   و خویشتن را شاه خواند  و به پیروی از رهنمون او همه ی شرق از مقدونیه جدا شد". 
  جاستین   چنان که می بینیم  دیوداد  (دیودوتوس) را تئودوتوس برگردان نموده است واین شاید از این رو بوده که نام بیگانه ی دیوداد برایش دشواری داشته است. به هر روی ما از سکه های دیوداد میدانیم که او و پسرش  هردو نام خودرا به یونانی دیودوتوس در آن سکه ها آورده اند و هرگز سکه ای بنام تئدوتوس در باختران یافت نشده است.همچنین تورگوس پومپیوس در پیشدرآمد (پرولوگ) خویش در همین زمینه نام دیودوتوس را بکار میبرد که نشان میدهد جاستین نام دیوداد را به نادرست به یونانی برگردان نموده است.

به هر روی مهین این است که جاستین در باره ی  آغاز شاهنشاهی آرش آکیان  می نویسد:
نه چندان درازهنگام از آن پسٍ، آرش آک (به لاتین ارساسِس) خودرا به مهتری هیرکانیا  رسانید و فرمانروایی  خویش را  بر دو ملت استوان داشت واز بیم سلوکوس و تئودوتوس پادشاه باختر سپاهی بزرگ فراهم آورد .اما بیم او بزودی  با مرگ تئودوتوس از میان رفت  واو باپسراو ، که نام او نیز تئودوتوس بود، به  آشتی  و یگانگی در امد   و نچندان  دیرتر  با سلوکوس که بر سر کیفر دادن شورشیان آمده بود  درگیر شد و بر او پیروز گشت.
  به هر روی  گروهی از پژوهشگران  مانند نارائین (1957)  برآنند که   همه ی ساتراپی های شرقی ایران  باهم سربه شورش  زدند گروهی دیگرگزارش  استرابورا  درست  میگیرند که ابتدا دیوداد سر بشورش نهاد و سپس آرش اک را از سرزمین باختران  بیرون راند و آرش آک به پارت اندر آمد ودرآنجا پرچم آزادی پارت را برافراخت. 


تیرداد یکم

 آریان در کتاب خود پارتیکا که تنها بخشهایی از آن  در رسانه  های  فوتیوس ، سینسلوس و زوستیموس ماندگار مانده است  گزارشی به راستیک نزدیکتر دارد که به افسردناکی پژوهشگران  غرب آنرا نادیده ویا نا درست میگیرند.   به  رسانه ی  فوتیوس از آریان   ایرانیان  در ساتراپی پارت "مقدونیایی ها را برون راندند  و برخود فرمانروایی  آوردند" .  در رسانه ی  سینسلوس  نیز می خوانیم که " در هنگام این آنتیوکوس ، ایرانیان از فرمانبرداری به مقدونیایی ها و آنتیوک ها سرپیچیدند "  و رسانه ی زوسیموس می نویسد  "آرش آک پارتی ... که  به پیکار با آنتیوکوس شد پارتی ها را به سرنگونی مقدونیایی ها  رهبری نمود تا فرمانروایی  را برخود گمارند" .  پس در همه ی این رسانه ها از خواست ایرانیان به آزادی سخن رفته است و هیچ یک از رسانه گران  فوتیوس ، سینسلوس و زوستیموس این نکته را غریب نیافته اند. اما  شگفت اینکه برخی از پزوهشگران آریان را باور نمیدارند. برای نمون جفری لرنر (Jeffrey D. Lerner, 1999, The Impact of Seleucid Decline on the Eastern Iranian Plateau: The Foundations of Arsacid Parthia and Graeco-Bactria,  Franz Steiner Verlag) مینویسد:

 یک نکته ،  مورد پذیر ش همگان است وآن اینکه، ادعای آریان که آرش آکیان از ایرانیان بومی بودند که بر علیه  سلوکی ها شوریدند و  کشورپادشاهی خویش را به پا ساختند افسانه است و بدون تردید حاصل  یک نهاد پذیرفته شده در بَعدهاست.
و البته این ادعای غریب و شگفت  آوریست.  نخست اینکه آریان (180-90 میلاد)  در زمانی می زیست که  بسیار نزدیکتر ازین  پژوهشگران به این رویدادها بود و بنابراین در جایگاه بهتری برای داوری و شناسایی انگیزه ی شورش ایرانیان بر علیه سلوکی ها ایستاده بود. و دو دیگر آنکه  او دریک شهر یونانی در امپراطوری رم بدنیا آمده بود و بنابراین نمی توان نگرش اورا سوگیرانه بسود آزادی ایران تلقی نمود. و سوم آنکه حتی اگرنگرش این پژوهشگران درست باشد باز نشان از اینست که این مردم ایران بودند که رهبران خود را به  آزادی رهنمونی میکردند به سخن دیگر رهبران میدیدند که اگر بر علیه سلوکی ها بشورند و خویشتن را ایرانی بخوانند ایرانیان آنها را سزاوار پادشاهی خواهند یافت.  و این مهین تر از میهن دوستی یک تبارشاهنشاهی ست.

جاستین بر این داوش است که پارت ها تبعیدیان ساکا بودند .زیرا  در زبان ساکاها "پارتی" به معنای تبعیدی است و استرابو، که تبار ساکایی  آرش آک را به کوچ نشینان پارنی Parni یا آپارنی  Aparni در همتایگاه (کنفدراسیون)  داهه ردیابی کرده است و برآنست که انان از نزدیک رود اخوس (رود آموی) به پارت تاختند.    این واژه شناسی برخی رابه این رهنمون شده که  واژه ی "پارتی"  در جاستین  ریشه در واژه ی "پارنی" دارد  و زینرو آنرا به کوچ نشینان داهه  پیوست می کنند. 

 پیشین ترین  گواهه  اما در باره ی آرش اکیان  و پارنی  ها یافته های باستانشناسی  پیلیپکو و کوشلنکو(1985) و شروین -وایت و کوهرت (1993) در شمال پارت در دره های جنوبی ترکمنستان است .

از این یافته ها چنین پدیدارست که آرَش آکیان و پارنی ها از داهه به پارت اندر شدند تا سلوکی ها را از ایران برون رانند و این به بسیار آشکارست چه از نامهای  ایرانی   آنها و چه  اینکه آرش آکیان  خویشتن را ازتبار شاهنشاهان هخامنش می خواندند.  گرچه شماربسیاری از پژوهشگران غرب  این ادعای آرَش آکیان را  نادر ست میدانند وآنرا تنها به انگیزه ی بدست آوردن سزاواری به پادشاهی میگیرند.  به ادعای آنان پارنی ها و آرَش آک نخست به باختران آفند آوردند وچون دیوداد آنانرا شکست داده بود و از اینرو آنان به پارت تازیدند و سپس پرچم آزادی ورهایی از فرمان مقدونیایی را برافراشتند.  

به هر روی  به گزارش  سینسِلوس  تیره ی  آرش آک  از سوی ارتخشرخش به هخامنشیان میرسید و ما میدانیم که بسیاری از شاهزادگان هخامنش ساتراپیهای پارت و سغد و باختر و آریا را بر گمار داشتند. به نوشته ی فوتیوس آرش اک و تیرداد (به یونانی تیری داتِس)  از" تبار فره پات (دارنده ی فره، به یونانی فریاپاتیوس) پسر آرش آک بودند". بگزارش آریان  دو برادر آرَش آک و تیر داد  پس از آنکه ساتراپ پارت بر تیرداد ستمی سخت آورد در رویارویی با او  بپاخاستند و رهبری ایرانیان را به دوش گرفتند.    

شاهنشاهی  آرش اک برای دوسال بود  و سپس تیر داد برای سی وهفت سال پادشاهی نمود . اما به گزارش جاستین  شاهنشاهی آرَش آک  به مدتی دراز بود و او در کهن سالگی درگذشت و پس از او آرشاک دوم به پادشاهی رسید .و البته  این گونه ناهماهنگی ها اغلب  از این بر میخیزد که در نهادهای شاهنشاهی ایران باستان  پادشاهان نام شاهنشاهی خودرا  از نام نیاکان خود بر میگزیدند برای نمون ارتخشرخشهای یکم تا چهارم و یا داریوشها و از اینرو گاه تاریخ نویسان آنهارا به نادرست شناسایی می نمودند زیرا گواهه ای که در دست داشتند آشکار نمی نمود که این آرتخشرخش سوم است و یا یکم و برای دریافتن اینکه  یک گواهه مربوط به کدام پادشاه ست نیاز به بررسی  بسیار در بَروَندهای دیگرست .




نخستین شاهان آرَش آکیان ، ازآرَش آک یکم تا آرش آک نهم


در 209 پیش ازمیلاد آنتیوکوس سوم سلوکی که  درچهارمین "نبرد سوریه" در 213 پیش از میلاد از پتولمی چهارم مصر شکست خورده بود. کوشید که ساتراپی های شورشی ایران را کیفر   دهد و این سرزمین هارا به زیر فرمانروایی  خود باز آورد اما تلاشش با شکست  روبرو شد . هرچند آرش آک دوم (190-211 پیش از میلاد) که در این هنگام درنخستین سالهای فرمانروائیش بود با  او به پیمان صلحی  در آمد که برپایه ی بندهای آن آنتیوکوس آزادی پارت را می پذیرفت و به تاوان پارت  امپراطوری سلوکی را به گونه ای وانمودانه می پذیرفت. این پیمان به آنتیوکوس سوم پروا میداد که به آسیای کِهتر باز گردد تا بتواند خودرا برا ی "نبرد پنجم سوریه"  با پتولمی آماده کند. 

 چنین مینماید که تیرداد  برادر آرش آک  یکم در سالهای نخست پادشاهی آرش آک دوم نقش نائب السلطنه را برای آرش آک دوم بازی مینمود  به هرروی چنین مینماید که پارتها در این سالهای نخست  به نیرومندی پادشاهی خود  می پرداخته اند و این  راه برد را جانشینان آرَش آک  دوم، فره پات ( به یونانی فری پاتیوس 178-190  پیش از میلاد) و فرهاد یکم ( فره آرت =راستی شکوهمند، به یونانی فراارتس ،171-178  پیش از میلاد) ادامه دادند. در این هنگام امپراطوری سلوکی ها فقط در سوریه و میانرودان هنایش داشت و حتی درساتراپی ایلام که در نزدیکی میانرودان  بود کمانگیر یکم (  به یونانی کماناسکیرس)   پس از نبرد آپاما در 188 پیش ار میلاد  خودرا آزاد از بند سلوکی ها اعلام کرده بود   هرچند پس از پیروزی میترادات یکم بر میانرودان کمانگیر یکم از شاهان دست نشانده ی پارتها گشت.



فره آرت یکم  توانست ساتراپی هیرکان (مازندران وگیلان)   را  از بند سلوکی ها  رها نماید  و این نخستین ساتراپی امپراطوری پارت بود . او همچنین توانست از درگیری های سلوکی ها درنبر د با مصر بهره جوید و بخشهای خاوری ساتراپی ماد، با دژ هایی استوان که سلوکی ها ساخته بودند؛ مانند دژ آپامه آ،   را چیره شود . 





    میترادات  یکم (مهرداد) ، 139-171پیش از میلاد 

میترا دات یکم (مهرداد) برادر فره ارت  (فرهاد) یکم بود.  او توانست برتخراسان  (به یونانی تراکسینیا) که ساتراپی های آریا و مارگان (دشتستانهای مرو)  و توس را در بر میگرفت چیره شود.  درسالهای 155 -161 پیش از میلاد به نبرد با سلوکی ها برای  ساتراپی ماد شد . 

بسیار از پژوهشگران برانند که میترادات یکم  با راهبردی  اندیشمندانه امپراطوری پارت را بسوی غرب گسترش میداد  و آماج او نه فقط  چیرگی  بر میانرودان بود که بل می خواست با براندازی سلوکی ها در سوریه  با ر دیگر مرزهای ایران را به کرانه های هخامنشی مدیترانه برساند. (برای نمون نگاه کنید به  J Wolski   درH. Temporini and W. Haase, eds., Aufstieg und Niedergang der römischen Welt II/9.1, Berlin, 1976, pp. 198ff.)

  تیمارخوس که از دوستان آنتیوکس چهارم اپی فانس بود  در 175 پیش از میلاد پس از پادشاهی او به ساتراپی ماد  برگزیده شده بود او به ترغیب آنتیوکوس به نبرد با پارت ها و میترادات یکم شد. داستان او چنین بود که پس از مرگ آنتیوکوس  چهارم در 164 پیش از میلاد   ژنرال لیسیاس به آوند نائب السلطنه ی آنتوکیوس پنجم که هنوز کودک بود بر امپراطوری  سلوکی  فرمان میراند . اما تیمارخوس با  او سر سازگاری  نداشت .  پس از آنکه دیمیتریوس  یکم، که خویشتن را جانشین سزاوار آنتیوکوس چهارم میدانست، بر  لیسیاس بشورید و اورا به همراه آنتیوکوس پنجم نوجوان بکشت.   تیمارخوس  خویشتن را پادشاه بزرگ خواند (Μέγας Βασιλεύς)  و به بابل  آفند برد و بابل را به ساتراپی ماد بیافزود. اما  دیمیتریوس بر او بتاخت و در 160 پیش از میلاد اورا شکست داد و بکشت.

 دیمتریوس که به میخوارگی و خوشگذرانی خوی کرده بود بس ناخوشآیند بر مردمان بود  چنین بود که هراکلیدس برادر تیمارخوس، به کین خواهی او، سنای رم را متقاعد نمود که جانشین سزاوار آنتیوکوس چهارم آلکساندربَلاس است .به گزارش پلیبوس سنای رم  الکساندر را جانشین سزاوار خواند و هراکلیدس توانست به یاری پادشاهان پرگاموم  (اتالوس دوم) ،کاپادوک ( آریا راد پنجم) و مصر (پتولمی ششم  فیلومتور) دیمیتریوس را در 150 پیش از میلاد شکست دهد و اورا  بکشد. اما الکساندربَلاس نیز پس از پادشاهی به خوش و نوش پابند شد و چنین بود که میترادات یکم به میانرودان تازید.

میترادات یکم از  تنش ها ی سلوکی  ها بهره برداری نمود . او نخست بخشهای رغا (ری) و اکباتان  از ساتراپی ماد را به امپراطوری خویش افزود. هرچند  دیمیتریویس توانسته بود  بخشهایی از اکباتان را باز پس گیرد اما در سال 148 پیش از میلاد تمامی ماد به زیر فرمان پارت ها شد و  میترادات بزودی توانست به میانرودان بتازد وبه پایتخت سلوکی ها "سلوسیا"  اندرشود و در 141 پیش از میلاد پادشاهی  اوبر میانرودان تا اوروک  در جنوب پذیرفته گشت.

در این هنگام بود که هجوم گروهی از ساکها به هیرکان  میترادات یکم را وادار  به بازگشت به هیرکان نمود،  هر چند پیش از بازگشتش توانست ساتراپی  ایلام وپایتختش شوش را نیز بزیر فرمان  آورد. میترادات  شهر سد دروازه  را به  آوند  نخستین پایتخت آرَش آکانی برگزیده بود،  و در نزدیک سلوسیا پادگان نیروهای  خود تیس پاون رابرپاساخت  که در هنگام ساسانیان  پایتختشان تیسفون  شد و  و شهر تازه  ی   میترادات کرت را در  داها(نیسای ترکمنستان) با کاخهای شاهی  بنا نهاد،  همچنین  در میترادات کرت آرامگاهی برای پادشاهان اشکانی ساخت .

در 145 پیش از میلاد باپشتیبانی پتولمی هفتم دیمیتریوس دوم پسر دیمیتریوس یکم سر به شورش برداشت  و الکساندر بَلاس را  شکست داد و به کین جویی برای باز گرفتن ساتراپهای سلوکی به ایران آفند زد امادر 138 پیش از میلاد از پارت ها شکستی سخت خورد و ببند میترادات یکم افتاد . در همین هنگام بود که رم که با شکست  دادن و ویران نمودن کارتاژ وکورینث به کشوری نیرومند در کرانه ی مدیترانه برفراز گشته بود.

 بگزارش جان گرینجر(2013) رُم هیئتی مرکب از سه ژنرال برای آگهی یابی از وضعیت  نظامی شرق مدیترانه به کشورهای این منطقه اعزام نمود. این سه ژنرال: کورنلیوس  سیپیو  آملیانوس که بتازگی کارتاژ را ویران نموده بود   و به این خاطر لقب آفریکانوس گرفته بود،   کاسیلیوس مِتلوس کالووس  برادر فاتح مقدونیه و  مامیوس  برادر ویران کننده ی کورنیث  و کسیکه اتحادیه ی آچای را برهم زده بود، بگزارش دیودورس ، نخست از مصر دیدار نمودند وسپس  به قبرس و  سوریه رفتند و برآیند گرینجر  این ست  که آنها باید نخست به یونان و مقدونیه رفته باشند  به هرروی نکته ی درخور توجه این است که در گزارش این هیئت هنوزاز پارت به آوند یک تهدید نظامی برای رم سخنی نرفته  است . و گروهی از پژوهشگران از این روی برآنان خرده گرفته اند. زیرا پارت در اینک هماورد رُم بود. 

 به هرروی پس از ببند گرفتن دیمیتریوس  میترا دات با او به نیکی رفتارنمود  ودختر خویش  رودگون  را به همسری او داد و  دختر او را نیز به همسری پسر خود فره ارت گرفت .  و این شاید برای این بود که بتواند سوریه را به امپراطوری خویش بیافزاید.  ارسوی دیگر او ایلام را به کیفر پشتیبانی از دیمیتریوس به غارت کشید تا نمادی باشد برای هر جنبش جدایی خواه دیگر.

 در 138 پیش از میلاد میترادات یکم درگذشت.  به هنگام  درگذشت او  امپراطوری پارت در برگیر ماد، بابیلون ، آسیریا ،  ایلام ،  پارس  و پارت و ساتراپی های تخراسان بود.




فزه آرت دوم  (فرهاد)- 128- 139 پیش از میلاد

 پس از مرگ میترادات یکم، فره آرت دوم (فرهاد)  به پادشاهی رسید بر پایه ی برگردان  پروفسور آلبرت کلی در دانشگاه ییل از گواهه های بابل چنین برمیاید که   چون فره آرت هنوز نوجوانی بیش نبود میترادات یکم شهبانوی خود که نامش شاید پری بانو بوده است را به نائب السلطنه  برگزیده بود. نام این شهبانودر خشت نوشت بابل  آسیب دیده است و تنها .ری...نو را می توان خواند.  

پادشاهی فره آرت دوم به مدت ده سال واندی بود. دیمیتریوس دوم در بند  فره آرت دوم همچنان مانده بود وگرچه دختر او همسر فره آرت بود. در 130 پیش از میلاد  برادر دیمتریوس دوم   بنام آنتیوکوس هفتم ، سیدتس به ایران بتازید. و نیروهای پارت را در سه نبرد در بابل و ماد  شکست داد. بگزارش جاستین در زمستان آن سال او سپاهیانش را به گروهانهایی بخش نمود و به روستاهای  پیرامون فرستاد تا زمستان را سر کنند و برای نبرد آماده شوند آما  این گروهان ها  با به غارت کشیدن روستاها برای آذوقه  مردمان را خشمگین و آنها را به ایستادگی و شورش بر انگیخته بودند. 

بگزارش دیودوروس فره آرت دوم فرستادگانی به نزد آنتیوکوس گسیل داشت تا بَروندهای او را برای آشتی   به جوید .  آنتیوکوس  سه بروند را در پیش نهاد.  یکم آزادی برادرش دیمتریوس، دوم باز دادن همه ی ساتراپی های سلوکی که بزیر فرمان پارتها  شده بودند و سوم پذیرش سالارایی سلوکی ها و پرداخت باج سالیانه.  فره آرت دوم دیمیتریوس را به نبرد با او فرستاد .  اما چنین مینماید که دیمیتریوس به برادرش پیوست . اما به هر روی  فره آرت آن هر دو  را در 129 پیش از میلاد شکست داد و آنتیوکوس هفتم  خودکشی نمود و دیمیتریوس به سوریه گریخت. اما فره آرت برای آنتیوکوس تشیع  جنازه ی باشکوه برپا نمود و جسد اورا درتابوتی سیمین به  سوریه فرستاد پارت ها نه تنها ماد و بابل را باز پس گرفتند که بل مرزهای خودرا در  میان رودان تا کرانه ی فرات گسترش دادند. 

با همه اینکه فره آرت برآن بود که به سوریه بتازد و مرزهای ایران را به کرانه مدیترانه برساند آفند   تیره هایی  که امپراطوری کوشان  را برپاساختند (و چینی ها یوئه چی  می خوانندشان) و ماساگِتی ها و ساکا ها   در باختر به ویژه  در کناره های راه بازرگانی  ابریشم (از مرو به سد دروازه  تا هگمتانه ) او را وادار ساخت که به  خاور ایران باز گردد.  ساکاها به ناچار از مرو بسوی هرات تازیدند وبر درنگان  چیره شدند و چنین شد که درنگان ساکاستان (سیستان) شد.

 فره آرت دوم در نبرد با این تیره ها جان خود از دست داد و عمویش آرته بان یکم (124-127 پیش از میلاد)  در سالهای کهن سالی به پادشاهی رسید . او نبرد با کوشانیان (یوئه چی)  را پی گیری نمود و در گیری او دراین نبردها  در مرزهای خاوری  به  اسپ آزین ( به یونانی  هیسپائوسینِس)  فرماندار چارآخش ( چار= چهار، آخش = فروغ ، چهار فروغ ؛ به یونانی چارآکسس) پروا داد که   آزاد ی چاراخش را آشکار سازد. 
اسپ آزین فرمانروای چاراخش

بندرچارآخش در ( نزدیک بصره در میان رودان)  در زمان کورش برپاشده بود وچارآتش نشان چهار آتش میترا بود.  در هنگام اسکندر مقدونی هنگامیکه هر ساتراپی  برای خوش خدمتی و چاپلوسی  اسکندریه ی  برپا میساخت  در چارآخش نیز اسکندریه ای برپاشد ولی پس از مرگ اسکندر به گزارش پلینی اسکندریه ی   تیغ ریز (دجله) در سیلاب ویران شد. هنگامیکه آنتیوکوس چهارم سلوکی به پادشاهی رسید  بندر چار آخش  را در 166 پیش از میلاد باز سازی نمود ونام آنرا آنتیوکیا  نهاد  با این امید که بتواند دادو ستد دریایی با هند را به آنجا بکشاند.  به گزارش  پلینی   آنتیوکوس چهارم بود که اسپ آزین  پسر سردادان آک (به یونانی سردودوناکوس)را به فرمانداری آنتیوکیا برگزید.   اسپ آزین در 128 پیش از میلاد  پادشاهی خویشتن را برچارآخش برملا داشت . 

آرت بان یکم در124 پیش از میلاد در نبرد با کوشانیان کشته شد وپسرش میترادات دوم به پادشاهی رسید 


   میترادات دوم (مهرداد)  ، 88-124 پیش از میلاد

میترادات دوم که  سزاوار آنست که بزرگ خوانده شود.   در 122 پیش از میلاد توانست برچارآخش چیره شود و اسپآزین را دست نشانده خویش سازد. ناآرامی های شهرهای یونانی نشین را ارام نماید.  او همچنین پادشاهی های شمال میانرودان؛ آدیابِن و گوردیِن  را  دست نشانده نمود  ودر 113 پیش از میلاد بر"دورا-اورُپوز"  چیره آمد. در 97 پیش از میلاد میترادات دوم به آتروپاتان  (آذربایجان) در کناره های دریاچه ارومیه تازید که بفرمانروایی آرتاوازاد بود . بگزارش "مونومنتوم آنکریانوم" یا یادساختهای آنکارا که گزارش کارکردهای آگوستوس را در بر دارد در میابیم که 
فرستادگان مردمان پارت و ماد از من پادشاهانی خواستند و از من دریافت  داشتند مهین ترین آنان ونونِ پارتی پسر شاه فره آرت و نوه ی اُرد بود؛ آریوبرزن ماد پسر شاه آرتاوازاد و نوه ی شاه آریوبرزن بود. 
 پس  آرتاوازاد آذربایجان پسر آریوبرزن پادشاه ماد بود. و ما به  رویدادها درسال چهارم پیش از میلاد  که ونون به آوند گروگان در رم بود درجای خود خواهیم پرداخت.
تیگران دوم

  
 میترادات دوم پارت همچنین   پادشاه ارمنستان را که نام او نیز آرتاوازبود ( وشاید نام پادشاهی او تیگران بود  و زینرو ما او را تیگران نخست می خوانیم) ازپادشاهی ارمنستان برانداخت و  پسرش تیگران دوم را به گروگان گرفت و به نوشته ی استرابو   هفتاد دره را در این نبرد به دست آورد . استرابو  در این باره می نویسد:
ایرانی ها و مقدونیایی ها  ارمنستان را دارا بودند. و پس از آن کسانی که سوریه و ماد را داشتند  آخرینشان هورانت (به یونانی آرونتس) از نوادگان هیدارن (پسندیده، نیک ، در سانسکریت سیدارتا و در پهلوی هیدارتا, درانگلیسی کهن هِدان =پاسداری، نگهبانی، درزبانهای جرمانیک  و ساکسون کهن هُدیان) یکی از هفت تن پارسی ( از یاران داریوش شاه که بر بردیا شوریدند) بود. وپس از آن فرماندهان آنتیوکوس بزرگ، ارتخش (به یونانی آرتاکسیایس)  و زریادار (به یونانی زریادریس)  ارمنستان را به دوبخش پاریدند.  و به نبرد با رُم شدند  و  سپس  این دو فرمانده  فرمانروای کشور شدند . زیرا که پادشاه   بدانان  دست نشاندگی داد و چون پادشاه شکست خورد آنان به رُمی ها پیوستند وبا گرفتن آوند شاهی از دست نشاندگی آزاد شدند.  وینک تیگران ازتبار آرتخش بود و ارمنستان را داشت که همسایه ی ماد و آلبان  و ایبری ست   تا کُلخیس  و کاپادوک که تا دریای سیاه گسترده است. وحال آنکه  آرتانِ سوفنی  که بربخشهای جنوبی  فرمان میراند و بیشتر در غرب آن سرزمینها بود از تبار زریادر بود. اما تیگران که خودرا فرمانروای همه کرد براو چیره شد .
 دگرگونی سرنوشت که تیگران آزمود فراز ونشیب فراوان داشت ، زیرا که در نخست او از گروگان های  پارت ها  (میترادات دوم ایران) شد و سپس آنان به او پروا دائند که به کشورخود باز گردد و در برابر به تاوان هفتاد دره را در ارمنستان پاداش گرفتند.  اما هنگامیکه او نیرومند شد  نه تنها آنها را باز پس گرفت  که بل کشور پارت را ویران نمود و آن هردو در پیرامون نینوا (نزدیک موصل)  و پیرامون آربلا بود و او آتروپاتان (آذربایجان)  و گوردیا (دیار بکر) را  و  دیگرمانده از میانرودان  رابه زیر فرمان خود آورد. وافزون برآن رود فرات را در نوردید وبر  سوریه و فنیقیه نیزچیره شد. و بس به فرازمندی والا گشت و شهری را به  نزدیک تیبری و زوگما بنا نهاد. و مردمان  رااز دوازده شهر یونان که ویران شده بودند در آن نشیمن داد و ان را  تیگران کرت نام نهاد.  اما لوکولوس  که در نبرد با میترادات (میترادات پونتوس) بود  پیش از انکه تیگران  ساختن آن شهر را به پایان رساند به آن اندر شد و نه تنها سر نشینان آنان را به شهرهایشان برون راند  که همچنین برآن  به تازید و آن شهر را که به نیمه ساخته شده بود ویران نمود وازآن تنها روستایی کوچک بماند. و او تیگران را از سوریه و فنیقیه بیرون راند. و جانشین  او آرتا وازاد  به چند گاهی که با رُم در اتحاد بود  کامیاب بود . اما هنگامیکه او به آنتونی خیانت نمود و به پارت پیوست در نبردشان بر علیه رم  کیفر دید  زیرا که ببند گرفته شد و به اسکندریه  به نزد آنتونی فرستاده شد و در خیابانهای شهر در زنجیر به رژه وادارشد  و پس از سپردن چندگاهی در  زندان  کشته شد.

به هرروی  خشت نوشتهای میخی 110 و 109 پیش از میلاد نشان میدهند که پس از چیرگی های میترادات دوم ایران بر سرزمینهای میانرودان آوند پادشاهی او از "آرش آک  شاه  " به  "آرش آک شاهنشاه" دگرگون شد.    در 87 پیش از میلاد  فرمانروای سلوکی دیمیتریوس سوم یوکائروس به زندان او فرستاده شد.  چنین بود که میترادات دوم توانست بروندهای دشوار امپراطوری پارت را چاره کند و راه بردهای او نشان دهنده آنند که برای گسترش امپراطوری پارت بسوی دریای مدیترانه او به دلجویی از یونانیان می پرداخت و یونانیان زیر فرمان  از او خشنود بودند.  در مرزهای خاوری او توانست تیره های کوشانی ماساگِتی و ساکا را در پیرامون دریاچه ی هامون، وسرزمین های   آرخوز ودرنگیان  که در سالهای پسین سکاستان (سیستان) شد نشیمن دهد ،  ودولتهای کوچک آنها در زیر سالاری پارتها  بود وبرخی از فرمانروایان آنان از دست نشاندگان میترادات دوم شدند. در خاور هنایش پارتها تا مرزهای هند و افغانستان امروزی  گسترش یافته بود. 

در 115 پیش از میلاد فرستادگان امپراطور چین "ووتی" به در بار اوشدند و پیمان برپا سازی راه ابریشم را بنیان نهادند. بگزارش پلوتارخ در کرانه ی رود فرات در همایشیاز کشورهای نیرومند که سولا فرمانروای رُمی  سیلیسیا  فراخوانده بود فرستاده ی میترادات دوم  "هوربازو" (به معنای بازوی خورشید به یونانی اوروبازوس) به کورنلیوس سولا پیمان دوستی و اتحاد پارت را درپیش نهاد. دراین نشست برای نخستین بار مرزهای میان دو کشورو  سپهرهنایش های آنان شناسایی شد. آماج هوربازو ازاین گفتگو این بود که راه ابریشم را برای داد وستد میان چین، ایران و رُم  سامانی قانونی دهد . و این بازرگانی برای پارت ها که از کالاهای در گذر دیوانی (گمرک) میگرفتند بهره ی بسیارداشت . ارنست بادیان (1959) گاه شمار این همایش را در 97 پیش از میلاد و نه در 93   که دیگران شمرده اند شناسایی  میکند و  وما بهان های اورا درخور پذیرش می یابیم.



یوسیلیوس کورنلیوس سولا 
به گزارش پلوتارخ:
سولا پس از فرمانداریش در سیلیسیا به کاپادوک فرستاده شد تا آریوبرزن را به دگر بار به فرمانروایی آن سرزمین  بنشاند. اما براستی برنامه  این بود که کنش های بی آرام میترادات ( پادشاه پونتوس) را که برقلمرو خود به همان اندازه  افزوده بود که به او از پیشینیان رسیده بود  به مهار آورند. ازاین روی سولا با خود سپاهی بزرگ از آن خویش را همراه نبرد ولی از سپاهیان  متحدینش بهره گرفت زیراکه آنها را بس آماده و مشتاق به یاری یافت، و پس از  کشتن بسی از کاپادوکی  ها و حتی بیش  از آنان از ارمنی ها که به یاری کاپادوکی ها آمده بودند گُردیا (به یونانی گوردیوس) را برون راند  و آریو برزن را به فرمانروایی رسانید.
وچون او در کرانه ی رود فرات ماندگار ماند.  هوربازو ی پارتی را به دیدار پذیرفت که به آوند فرستاده ای از پادشاه آرش آک آمده بود. اگرچه تا به آن هنگام میان دو کشوربه هیچ روی  پیوندآشنایی بایکدگرنبود . و این خود به اوند بخت نیک سولا گرفته شده است که او نخستین از رُمی ها بود که پارتی ها که بدنبال دوستی و اتحاد بودند با او  به همایش نشستند. 
در این رویداد، نیز، گفته شده است که سپارش  شد تا سه کرسی  بر جای نهند یکی برای آریوبرزن، یکی برای هوربازو و یکی برای خود او و او در میان آندو نشست. وزین روی بود که پادشاه پارت  سپس هوربازو را  کیفر مرگ د اد و زینرو گرچه برخی به سولا آفرین گفته اند برای  رفتاری که در برابر بربرها به خود گرفت ، دیگران اورا سرزنش نموده اند به خودنمایی بدهنگام و رفتاری به دون مایگی.  
و چنین می نماید که سولا می خواست پیامی با این رفتار نا بخردانه به میترادات دوم برساند که برای او میان میترادات که خویشتن را چند سالی پیش شاهنشاه  ایران خوانده بود و آریوبرزن  پادشاه دست نشانده ی کاپادوک تفاوتی نیست و این هردو در یک رده هستند. والبته باید به دید داشت که  هنگامیکه پلوتارخ از نا آرامی میترادات و گسترش سرزمین او به دوبرابر آنچه ازپدر به او رسیده بودسخن میگوید   این میترادات پونتوس  است   و نه  میترادات دوم پادشاه پارت وداستان میترادات پونتوس و آریوبرزن پادشاه کاپادو ک را  مورخ یونانی آپیاَنِ اسکندریه  چنین گزارش داده ست:

 آنتیگونوس، لائومدون را از سوریه برون راند  و خود بران فرمانرواشد و به همراه او  میتراداتی بود از شاخه ای از خاندان پادشاهی ایران. آنتیوگونوس به رویا دیده بود که او زر کاشته بود و میترادات آنرا درو کرده و باخود پونتوس برده بود و چنین بود که او را به خواست کشتن دستگیرنمود . اما  میترادات  با شش سواردیگر بگریخت و خویشتن را به  دژی در سخت ساختهای کاپادُک  رسانید. و بسیاری در برآیند از زوال مقدونیه به او پیوستند.  واو بر کاپادوک و کشورهای همسایه در کرانه ی دریا سیاه را آز آن خودساخت.
 و این میترادات که به کت  تیز(کت =شانه، کتف؛ تیز= نیرومند، سپاهی چو دریای جوشان بجنگ / همه تیز کرده بکینه دو چنگ . فردوسی ؛ به  یونانی کتیستس) نامی بود از شاهزادگان هخامنش  بود که در 302 پیش از میلاد  کاپادک رااز مقدونیایی ها  آزاد اعلام داشت  و در نبرد ایپسوس که کار آنتیگونوس را ساخت شرکت داشت. میترادات  که پلوتارخ  از او نام برد ازنوادگان این میترادات بود. باز بگزارش آپیان:
این نیروی سترگ که  او برپا داشت را به فرزندانش وانهاد.  و آنها یکی پس از دیگری فرمان راندند تا هنگام میترادات ششم   به جانشینی از بنیان گذار این خاندان که به نبرد با رم شد.  و چون پادشاهان این خاندان هم بر پونتوس و هم بر کاپادوک فرمان میراندند به داوری من آنها فرمانروایی را میان خویش بخش نموده بودند تنی چند بر یک کشورو تنی چند   بر کشور دیگر فرمانروا بودند.
به هرارج، میترادات  هورگاث ( به معنای سرود خورشید، به یونانی اورگتس)  پادشاه پونتوس، که نخستین از آنان بود که خویشتن را دوست مردمان رم نوشت و حتی سپاه کمکی کوچکی به همراه چند ناو برای یاری به  نبردآنها با کارتاژ فرستاد، به کاپادوک آفند برد  آنچنان که گویی کشوری بیگانه است. 
جانشین او پسرش میترادات بود که به آوند دیونیزوس وهورپاترنام  داشت ( هورپاتر= پدر خورشید، به یونانی او پاتُر؛ می باید به یاد آورد که دیونیزوس و میترا و رازهای میترایی و رازهای دیونیزوسی همانند بوده اند. دیونیزوس همانند میترا در شب یلدا زاده شده، که خورشید در دگرگونی زمستانی دردورترین مدار اسمانی از زمین است و همچون میترا به دنیای زیرین شد و سپس بازگشت. به نوشته ی آرنوبیوس (284-365 میلادی) از ترسایان دیونیزوس باوران " بر این باورند که آپولو، دیونیزوس و خورشید یک خدا هستند" ) . رُم به او فرمان داد تاکه فرمانروایی برکاپادوک را به آریو برزن بازگرداند. چنین پدیدار بود که آریو برزن که از میترادات  به نزد آنان گریخته بود به فرمانروایی آن کشور سزاوار تر از میترادات بود و یا که آنها به نیروی روزافزون  این پادشاهی بزرگ بی اعتماد بودند و می اندیشیدند که بهترست آنرا به چندین پاره بخش کنند.
 چنین پدیدارست که میترادات پونتوس می خواست شاهنشاهی هخامنشیان را به دیگر بار بر پا سازد . به نوشته ی جاستین     او سر آن داشت که  بر آسیا  چیره  شود و بگونه ای ناشناس آسیا را در نوردیده بود تا راه های آفند را برگزیند. و به هرروی او او که رزمنده یی بی همتا بود برای رم در دسر بسیار شده بود و چنین بود که رم پسر اورا به خیانت به پدر بر انگیخت و به انجام بر او چیره شد.


تئاتر نبردهای پارت ها با رُم



 پژوهشگران امپراطوری پارت  سالهای 95 تا 85 پیش از میلاد را "گاهان تاریک" می نامند زیرا ازگواهه های این روزگاران بسیار اندک بجا مانده ست و در این سالیان چون پارتها در چشم انداز رُم نبوده اند  روزگار نویسان رُم نیز چیزی  در باره سالیان ننوشته اند و تنها پس از آنکه رم و پارت همسایه شدند این روزگار نویسان آغاز نوشتن در باره ی پارتها نمودند. ازسوی دیگر بسیاری از سنگ نوشته های پارت ها و دیگر ماندگارهای فرهنگی آنان را موبدان پر توان ذرتشتی، مانند موبدان موبد کارتیر در هنگام ساسانیان از میان برداشتند و نابود نمودند . چراکه پارت ها می خواستند باورهای میترائی را زیستی دوباره دهند.  برای نمون  در  دست نوشته ای به شماره 29 از دینکرت ، بگزارش کرتی،  پارتیان همچون  اسکندر تخمه ی خشم  نشان شده اند. دینکرت می نویسد.
و سومین شاخه  که دیدی برنجین است که فرمانروایی آرش آکیانست. که خودرا  به شیوه ی اهرمن آشکاری میدهند و  به کردار اسکندر، تخمه ی خشم ، برایرانشهر فرمان میرانند و کیش بهی را نابود میکنند  و سپس خود از جهان مایِگی به دوزخ سرنگون میشوند


با همه ی اینکه در سده ی یکم میلادی فرمانروایی پارت ها به نیرومندیی   سترگ رسیده  و درغرب آسیا مهین ترین قدرت بود اما در سالهای پایانی فرمانروایی میترادات دوم   کشمکشهای درونی در خاندان آرش آکیان، دستکاری های پارت ها در پادشاهی ارمنستان  و گسترش روز افزون امپراطوری  رم    دشواری هایی را پدید آورده بود .

گزارشگران باستانی  سالهای پایانی فرمانروایی میترادات دوم را "گاهان نابسامانی" خوانده اند . زیرا چنین پدیدارست که یکی از شاهزادگان پارتی از نوادگان فره پات بنام گودرز (گوتارز به یونانی) به داوش پادشاهی برخاسته بود. پس از در گذشت میترادات دوم ناهماهنگی افزون گشت و شاخه ای از آرَش آکیان ارمنستان توانستند سرزمینهایی را که میترادات دوم درمیان دریای مازندران تا دریای سیاه بدست آورده بود بازپس گیرند.   از دیگر داوشگاران به پادشاهی، اُرُد یکم بود که  سکه هایی از او مانده است . 
سیناتاراک

چنین می نماید که بزرگان پارت برای بازگشت به بسامانی    سیناتاراک (سینا = سینه،  تاراک =تندر، رعد) شاهزاده ی کهنسالی که پس از نبرد با گودرز یکم نزد تباری از سکاه ها پناه جسته بود را به پادشاهی برگزیدند. سیناتروک، آرش اکان  که به پیشنهاد اولبریخت شاید یکی از پسرهای میترادات یکم بود با همه کهن سالی توانست  تا اندازه یی آرامش را به کشور باز گرداند . پادشاهی او اما کوته بود وپس از او پسرش فره ارت سوم به پادشاهی رسید




کان های این پژوهش




  • Assar, G. R. F.  2006, A Revised Parthian Chronology of the Period, 165-91 BC‖ Electrum 11 87-158; 
  • Assar, G. R. F.  2006, A Revised Parthian Chronology of the Period, 91-55 BC‖ Parthica 8  55-104.
  •  Badian,  E. 1964, Studies in Greek and Roman History ,Oxford , 157-178;
  •  Badian, E. 1959 ―Sulla‘s Cilician Command‖, Athenaeum 37  279ff., reprinted in Studies in Greek and Roman History (Oxford 1964) 157 ff.; 
  • Brennan,T. C.1992, Sulla‘s Career in the Nineties: Some Reconsiderations‖, Chiron 22 103-158. 24 
  • Cagniart, P.A. 1991, 'L. Cornelius Sulla in the Nineties: a Reassessment', Latomus 50  285-303; 
  • Ball,W. 2003,  Rome in the East (London 2002); K. Butcher, Roman Syria and the Near East, (London ). 21 
  • Dobais, J. 1931 ―Les premiers rapports des Roma avec les Parthes,‖ Arch. Orient 3, 218-21;
  • Edwell, P. 2007,  Between Rome and Persia: The Middle Euphrates, Mesopotamia and Palmyra under Roman Control (London ); 
  • French,D. H.  and C. S. Lightfoote (eds.) 1988, The Eastern Frontier of the Roman Empire: Proceedings of a Colloquium held at Ankara in September , 2 Vols. ( Oxford 1989);
  • Frye, R. N. 1983, "The political history of Iran under the Sasanians", The Cambridge History of Iran 3 (Cambridge University Press); 
  • Gregory, S.  1995,  Roman Military Architecture on the Eastern Frontier, 3 Vols. (Amsterdam 1995-7). 20 
  • Isaac, B.  1992, The Limits of Empire: the Roman Army in the East (Oxford, 2 nd ed.);
  • Kennedy, D. L. (ed.),  1996  ―The Roman army in the east‖, JRA
  • Kennedy D. L. and D. Riley, 1990, Rome's Desert Frontier from the Air (London); 
  • Keveaney, A. 1981, ―Roman Treaties with Parthia circa 95–circa 64 BC,‖ AJP 102 , 195-9; 
  • Keveaney, A. 1980, ―Deux Dates Contestée de la Carrière de Sylla‖ Les Études Classiques 48, 149-57; 
  • Liebmann-Frankfort, T. 1969, Le Frontiére Orient dans la Politique extérieure de la République romaine (Brussels );
  • Millar, F. 1993, The Roman Near East, 31 BC-AD 337 (Cambridge ); 
  • Mörkholm, O. 1979 Greece to India  92; Houghton, Syria and the East (1986) 194;
  • Numismatic Chronicle 7 (1966) 15-40; and, "A proposed revision of the attributions of the Parthian coins struck during the so-called 'Dark Age' and its historical significance" (2001) East and West 51 (2001) 69-108;
  • Poidebard, A. 1934,  La Trace de Rome dans le Désert de Syrie, 2 Vols. (Paris); 
  • Pollard, N. 2000, Soldiers, Cities and Civilians in Roman Syria ;  
  •  Sartre, M. 1991, L‟Orient Romain (Paris ); 
  •  Sellwood, D. 1976,"The drachms of the Parthian Dark Age" JRAS  2- 25;
  •  Shapur, S. A. 2005, "Sassanian Dynasty", Encyclopedia Iranica, Columbia University Press
  • Sherwin-White, A. N. 1984, Roman Foreign Policy in the East (London ) 110f.;
  • Sherwin-White, A. N. 1977―Ariobarzanes, Mithridates and Sulla‖, The Classical Quarterly 27, 173- 183;
  • Simonetta, A. 1953, "Notes on the Parthian and Indo-Parthian Issues of the 1st Century B.C." In: Actes du Congrès international de numismatique (Paris) 2, Paris: Commission internationale de numismatique (1957) 111-121; and, "Some remarks on the Arsacid coinage of the period 90-57 B.C." (1966) 
  • Simonetta A. M. and D. Sellwood, 1978, "Again on the Parthian coins from Mithridates II to Orodes II", QT 7 (1978) 95-119; 
  • Simonetta, B.  1982, "Osservazioni sulla monetazione Partica in bronzo da Mithridates I a Phraates IV" in Schweizerische numismatische Rundschau 61,  43-57. 31 
  • Simonetta, A. M. 2006, "Overstrikes, mules, modified dies and retouched coins in the Arsacid coinage : a discussion of their significance " Parthica 8, 41-54.
  • Stark, F. 1966, Rome on the Euphrates. The Story of a Frontier (London);
  • Sumner, G. V. 1978 ―Sulla‘s career in the nineties,‖ Athenaeum 56, 395-6;
  • Weiskopf, M. 1981, The Kuh Dasht Hoard and the Parthian Dark Age‟   


____________________________________________________________________

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر