۱۳۹۵ بهمن ۴, دوشنبه

نگاهی به تاریخ ایران باستان: بخش چهاردهم-- از پادشاهی فره آرت چهارم تا بونون یکم آرش آکیان

فره آرت چهارم (پادشاه از ۳۷ تا ۲ پیش از میلاد)
هوردات دوم پس از باز یافتن آرامش خود از اندوه دراز هنگامش در سوگ کشته شدن پسرش پاک هور  در نبرد با ونتیدیوس از سرفرماندهان مارک آنتونی  برآن شد که جانشینی دیگر برای خویش برگزیند. و چنین شد که از میان سی تن از پسران خویش بگزارش جاستین  او  فره آرت چهارم  یکی از سنگدل ترین پسرانش رابه جانشینی برگزید .

و به گزارش تاریخ نویسان یونانی و رمی در ۳۷ پیش از میلاد فره آرت چهارم  پدرش هوردات دوم و همه برادرانش را کشت. فره آرت  حتی پسر نوجوان خود را نیز از بیم آنکه بزرگ مهینان پارت  ممکن بود بر او بشورند و آن پسر  را به جانشینی برگزینند کشت!

 تاریخ نویسان رم و یونان برادرکشی شاهزاده های پارت را از نهادهای آنان میدانند. اما این بخردانه و منطقی نمی نماید زیرا اگر که  برادر کشی سنت و نهادی بود دیرپا،  بسیاری از مادران  و خانواده های آنان پیش از آنکه فرزندانشان کشته شوند ازان با خبر میبودند و راه هایی برای رویارویی و چاره جویی  می یافتند  تا فرزندانشان را پناهی یابند یا فراری دهند. و به افزوده آنکه بسیار از شاهزادگان خود در سنینی بودند که میتوانستند برای حفظ خود چاره اندیشی کنند.  البته ممکن است که هر از گاه شاهزاده ای دیگران را به ناگهان در شگفت آورد و دست به کشتار زند، اما این که چنین کشتارهایی نهادی پذیرفته شده باشد بخردانه نیست.

  از سوی دیگر این آشکارست که   مورخین  یونانی ورم تاریخ های خود را  با سویگیری میان خودی-و-دیگری نوشته اند و ایرانیان به آوند "دیگری"  به همواره سنگدل و ستمگر و درشتگو  و خشن نشان داده شده اند.  و به افسردگی باید گفت که  موبدان ذرتشتی  در زمان ساسانیان تاریخ هایی را  که پارت ها نوشته بودند را نابود ساختند و تا هنگامی که کاوش های باستانشناسی گواهه هایی در باره این خشونت ها به ما نیاورند می باید  این گزارش ها  را به بیزشی دقیق سنجید.   به هر روی به گزارش پلوتارخ:
وینک فره ارت پدرش هوردات را بکشد و خود به پادشاهی رسید و شمار بسیاری از پارت ها به سوریه نزد آنتونی گریختند که در میان آنان یکی از بزرگ مهینان پارت بنام مانگراس ( به یونانی   Monaeses )   بود. 
 آنتونی فرار مانگراس را همانند فرار تمیستوکل از یونان به نزد ارتخشرخش شاه هخامنش در می یافت و  ازین روبود که به او سه شهر لاریسا، آرتوسا و هیراپولیس را داد به این امید که بتواند از اطلاعات او در نبرد با ایران بهره برد. اما همینکه فره آرت چهارم  به مانگراس پیشنهاد آشتی و دوستی داد ، به گزارش پلوتارخ مارک آنتونی  به امید صلح با فره آرت به خوشنودی مانگراس را به او باز گردانید و از فره آرت خواست که نشان ها و درفش های رم را که پارت ها در نبرد با کراسوس  به آنها دست یافته بودند باز پس دهد که بودن این نشان ها در دست پارت ها نشان سرشکستگی و بی آبرویی رم  بود. اما فره آرت این درخواست را پاسخی نداد.    


آنتونی که برای تحکیم  پیوندش با اکتاویوس  خواهر او اٌکتاویا را به  همسری گرفته بود بزودی از او سیر شد  و دلباخته ی کلئوپاترای مصر شد.  و این کلئوپاترای بلندپرواز بود که هزینه نبرد او را با ایران فراهم نمود. زیرا که می خواست پسرش که او از جولیوس سزار بار گرفته بود  پادشاه مصر و آسیا بشود. 

آنتونی برای آمادگی به نبرد با ایران کلئوپاترا را که درسوریه به نزدش آمده بود به مصر فرستاد و نیروهای خود و متحدینش را در ارمنستان کِهتر سازمان داد. و مهین ترین این متحدان آرتاوازاد پادشاه ارمنستان بود که با شش هزار سوار و هفت هزار پیاده  به یاری   آنتونی برای نبرد با پارت آمده بود. 

 در بهار 36 پیش از میلاد لشگر آنتونی از زوگما به مالاتیا روی آورد و با پیشروی در کرانه ی فرات به ساتالا  رسید. لشگریان او مرکب از شصت هزار لژیونر  و  ده هزار سوار  از اهالی گاوُل و اسپانیا بودند .   با همه آنکه آرتاوآزاد پادشاه ارمنستان از متحدین رم بود، مارک آنتونی نخست به ارمنستان  در تازید.  به نوشته ی فلوروس او می خواست که در زیر تندیس اش  نام رود های ارس ( ارخس)   و فرات  به دیگر رودهای زیر فرمانش  افزوده شود. 

به گزارش پلوتارخ او آنچنان دلباخته ی کلئوپاترا  بود که می خواست نبرد با ایران را هر چه زودتر به پایان رساند و به نزد او برگردد و از  همین روی  برنامه ریزی نبرد  او بسیار سر درگم و پر از اشتباه بود.

او به جای آنکه زمستان را در ارمنستان بگذراند نیروهای خودرا خسته و فرسوده نمود و بسوی آترو پاتان ماد (آذربایجان) تاخت و بس ویرانی ببار آورد. اما هرچه آنتونی به مرزهای ایران نزدیکتر می شد بر ایستادگی و پایداری  مردمان افزوده می شد.  او ابزارهای سنگین محاصره ی شهرها را که بر سی سد گاری بار شده بود  و در میان آنها دژکوبه ها و منجنیق ها بود با خود به همراه نبرد و یکی از فرماندهان خود بنام اپیوس استاتیانوس را مامور پاسداری آن ابزار ها نمود که به آهستگی در پی اومیآمدند. او  فکر میکرد که نبرد با ایران پیکاری ساده و زودانجام است  و نمی خواست که سنگینی‌ آن بارها  از سرعت عملیاتی او بکاهد. وین یکی از نادرستی های برنامه ریزی او برای نبرد بود زیرا اگر این ابزارها نابود میشد باز سازی آنها ممکن نبود چرا که درختزارهای ارمنستان و آذربایجان نوع چوب سخت و بلندی را که مورد نیاز دژ کوبه ها بود به بار نمی آوردند.


دراین هنگام آشکارست که سازمانهای  گردآوری هشدار پارت ها حرکت سپاه آنتونی را در دید داشتند. و شاید که گفتگوهای دفاعی میان فرهاد چهارم وآرتاوآزاد پادشاه ارمنستان و آرتاوازاد همنام  او پادشاه آتروپاتان ماد صورت گرفته بود. 

هنگامیکه مارک آنتونی  به فرااسپا  پایتخت آتروپاتان ماد در نزدیکی های تبریز رسید چون ابزار محاصره با خود نداشت در پشت دیوارهای دفاعی شهر به ساختن تپه ای از گل وخاک پرداخت که بس به کندی بالا میرفت و نیروی کار بسیار می خواست.  در این هنگام بود که فره آرت چهارم با سپاهی بزرگ و تازه نفس فرا رسید  و  چون هشدارگردآوران به او آگهی داده بودند که استاتیونوس به نگهبانی ابزارهای سنگین نبرد گمارده شده و دارد  آن ابزارها را برای محاصره ی فرااسپا به سوی اردوگاه مارک آنتونی می آورد فره آرت سپاهی از لشگریان خود را بسوی لشگریان  استاتیونوس فرستاد تا آن ابزارها را نابود کنند. 

سپاهیان فرستاده ی فره آرت با نیروهای استاتیانوس در گیر شدند.  استاتینوس از آرتاوازاد پادشاه ارمن یاری خواست اما بگزارش دیو هنگامیکه او با سپاهیانش به کمک آمدند " او هیچ نیافت مگر جسدها را" زیرا که پارت ها  استاتیانوس را شکستی سخت داد ه بودند. استاتیانوس خود را کشت و بسیاری از سپاهیانش کشته شدند. سیسد گاری با منجنیق آلات محاصره  و دو لشگر رم در این درگیری ها از میان رفت و پارت ها بسیاری از سپاهیان رم را ببند گرفتند که در میان آنان یکی از پادشاهان متحد آنتونی بنام پُلمون پادشاه پونتوس بود که به نوشته ی کاسیوس  دیو توانست  آزادی خود را با  پرداخت پول خریداری نماید. 

 به اینک در نزدیکی های  نمکزارهای دریاچه ارومیه در فرا اسپا آرتاوازاد و نیروهای ارمنستان که از آمیزه ی سهمگین دلاوران آتروپاتیان  ماد با شگردهای هولناک رزم جویان پارت دهشت زده بودند با آگهی از اسارت پُلمون روحیه ی خویش باختند واز بلندی های کوههای سهند به ارمنستان باز گشتند وشاید این پیمانی بود که از پیش با فره ارت داشتند. به گزارش پلوتارخ :
 اینک پارت ها  در آرایه های درخشنده ی خود خویشتن را به محاصره گران رم آشکار میساختند و به شیوه ای تحقیر آمیز آنانرا تهدید می نمودند.
مارک آنتونی برآن شد که با یک آفند گسترده با شماری بزرگ از سپاهیان خود روحیه ی  از خودباخته ی رمی ها را بازگرداندد و پارت ها را به نبردی تن به تن بکشاند.  ولی پس از یکروز راه پیمایی بسوی آنان دریافت که نیروهای پارت در حال محاصره ی اویند. پس او وانمود به عقب نشینی نمود اما به سپاهیانش دستورداد که به محض آنکه پارت ها که بصورت یک نیم دایره بسویشان می آمدند به اندازه کافی نزدیک شدند، آرایش جنگی گرفته و  نیروهای سوار نبرد را آغاز کنند.  به گزارش پلوتارخ پارت ها در شگفت از شیوه ی راه پیمایی با انضباط و خاموش رمی ها شده بودند که در فاصله هایی منظم با حرکت هماهنگ نیزه هاشان بسویشان میآمدند. زیرا که آرتش رم که ارتشی حرفه ای بود مدت های مدید را صرف تمرین اینگونه مانورهای منظم و هماهنگ می نمود. به هر روی هنگامیکه  خروش طبل ها و زنگها به نشانه ی آغاز نبرد به آوا درآمد و سواران پارت با نعره هاشان بسوی رمی ها تازیدند ، آنها توانستند با شگرد آرایش جنگیشان آن آفند را واپس زنند.  

آنتونی و نیروهای پیاده و سواره اش سپس به تعقیب پارت ها  که گویی در حال گریز بودند  پرداختند  و پس از طی مسافتی چند  آنتونی که شاید از شیوه ی جنگ و گریز پارتها با کراسوس آگاهی داشت از تعقیبشان باز ایستاد و هنگامیکه شمار کشته شدگان سپاه پارت را گرفتند دیدند که  آنها تنها هشتاد کشته  و سی تن اسیر داشته اند. و بر سپاه رم نومیدی و افسردگی چیره شد که درین پیروزی  بر  پارت ها،  تلفات دشمن تا به این اندازه   ناچیز بوده است ولی به هنگام پیروزی پارتها بر استاتیانوس دولشگر رم از میان رفته بود.

صبح روز بعد سپاه آنتونی بسوی اردوگاهشان در فرا اسپا بار بستند تا محاصره شان را از سر گیرند  اما در راه بازگشت نخست تنی چند از پارتها و رفته رفته تعداد بیشتر و بیشتر آنها پدیدار شدند  که گویی همه تازه نفس و هرگز شکست نخورده اند و آنها از  هر سو بر آنان آفند می آوردند. 

به هر روی رُمی ها با دشواری فراوان به اردوگاه خود بازگشتند . وآنگاه آتروپاتیان ماد بر تپه ی خاکی که رمی ها ساخته بودند تازیدند و مدافعین رُمی را به گریز واداشتند. این امر بر مارک آنتونی بس گران آمد و او خشمگنانه   سپاهیان بُزدل خود را  کیفر به دَهدَهی داد و  آن کیفر این بود که  همه ی سپاهیان بینوا در رده های ده تن به ده تن می ایستادند  و از هر رده ی ده نفره یک نفر به کیفر کشته میشد. (واژه های decimate در انگلیسی و décimer درفرانسه و dezimieren  در آلمانی به معنای  کشتن و نابود کردن از این کیفر به  آوند کاهش یکدهم وارد این زبانها شده اند) کیفر باقیمانده ی سپاه  جاگزینی  جو بجای گندم در جیره ی غذایی شان بود .

مارک آنتونی را سرِ آن بود که پس از تسخیر فرا اسپا  به سوی هگمتانه (اکباتان) بتازد  اما با از دست دادن ابزار محاصره و منجنیق ها و پرتابه های  سنگ و دژکوبه هایش دیگر هیچ امیدی به پیروز ی نداشت . از سوی دیگر نگران قحطی و گرسنگی بود زیرا  برای گردآوری آذوقه  تلفاتش روز افزون شده بود. آتروپاتیان ماد با شیوه جنگهای چریکی سربازان او را که برای گرفتن آذوقه می امدند درگیر و هلاک مینمودند . و بر شمار تلفات سربازان  هر روز افزوده میشد. در این هنگام بود که فره آرت به رمی ها  پیام فرستاد که اگر به سرزمین خود باز گردند بر آنان آفند نخواهد آورد اما  پلوتارخ در گزارش خود به نادرست  می نویسد  که فره آرت:   
 سرشار از نگرانی بود که اگر رمی ها به محاصره شان  ادامه دهند ... سپاهیانش که حاضر به تاب آوردن هر دشواری بودند مگر  بسر بردن در زمستانی سخت در هوای  باز اورا ترک خواهندگفت 
و حال آنکه راستیک این است که همانگونه که در پیش گفته شد سپاه پارت ارتشی حرفه ای نبود و   فر ه آرت  که نگران خانه و زندگی سپاهیانش  در فصل درو بود  از درگیری در یک نبرد بلند مدت رویگردان بود. چنین بود که به نوشته ی پلوتارخ  فره آرت به ترفندی دست یازید تا که آنتونی را از ایران بدر کند . 

گرچه این ترفند آنچنان کودکانه می نماید که گویی  پلوتارخ یا کسانی دیگر آنرا ساخته  وپرداخته اند تا عقب نشینی آنتونی را از ایران توجیه نمایند. و آن ترفند این بود که سربازان پارت  از نیرو و گزش حمله های خود به رمی ها  کاستند و سپس به آنها به شِکوِه  و گلایه می گفتند  نفرین بر آنتونی که سربازانی دلاور و ارجمند همچون شمایان را در چنین شرایطی مرگبار دور از خانه وکاشانه گرفتار نموده است. زیرا که پادشاه ما خواستار آشتی است اما آنتونی پیشنهاد آشتی را نمی پذیرد. و سپاهیانی چون شما را به بیخود و بیهوده از دست میدهد  و آن سپاهیان این گزارش ها را به آنتونی  می بردند و او که کنجکاو شده بود  بر سر آن شد که درستی این داوش را دریابد.



  بگزارش کاسیوس دیو او فرستادگانی به فره آرت برای بستن پیمان آشتی فرستاد. فره ارت که بر کرسی زرین نشسته بود آن فرستادگان را به حضور پذیرفت  ودر حالیکه با کمانی  در دست داشت و نشان فرمانروایی پادشاهان ایران  بود با  کشیدن و رها کردن زه  آوا  میساخت که  به تلویح به رُمی ها پیام میداد که  پیکان تیزنده ی پارت ها هنوز بر روی میز مذاکره است.

او نخست به فرستادگان  از گستاخی آنتونی  پرخاش نمود وسپس به آنان سخن از آشتی و دوستی گفت  . به گزارش پلوتارخ  آنتونی درخواست نموده بود که ایرانیان درفش ها و نشان های امپراطوری رم را که در نبرد کراهه از کراسوس گرفته بودند  به همراه دیگر  نشان هایی که پاک هور در نبردهایش گرفته بود  ونشان هایی که در نبرد با استاتیانوس گرفته بودند را باز پس دهند تا که او بتواندبه رم  به گردن فرازی  بازگردد و سرشکسته از ین نباشد که رمی ها عقب نشینی او را از ایران  به آوند شکست  گیرند. اما پارت ها به او پاسخ دادند که براین درخواست پا فشاری ننماید و به او اطمینان دادند که سپاه او درراه بازگشت در پناه نیروی ایران ایمن خواهدبود.

آنتونی پس از آگاهی از برآیند دیدار فرستادگانش با فره آرت هم بیمناک از لحن فاخرانه ی فره آرت بود و هم امیدوار بود که اگر او  به نشان  تمایل به دوستی با فره آرت  دگرگونیی در رفتار خود نشان دهد شاید در دل او اثر گذارد و  پیمان آشتی با  پارت ها در  دسترس آورد. و  چنین بود  که بگزارش دیُو او از محاصرهی فرا اسپا دست کشید و چنان رفتار نمود که گویی در سرزمینی پر از آشتی در میان دوستان  است. اما آتروپاتیان که مرزبانانی بی همتا بودند را سر آن نبود که گناه تجاوز به ایران را بی کیفر گذارند  چنین بود که آنها از درون حصارهای شهر برون ریختند و ابزارهای جنگی او را سوزانیدند و تپه ی خاکی اورا از میان بردند و از دیگر سو پارت ها بر اردوگاهش تازیدند و تلفاتی بسیار بر سپاه او آوردند. و چنین بود که  آنتونی هراسان بار بر بست و به عقب نشست. 



 با این همه  در رَوَندار عقب نشینی سپاه مارک آنتونی از ایران،  پلوتارخ  و دیُو از حمله مداوم نیروهای پارتی به لشگر او گزارش می کنند.  ودر جریان این حمله ها بود که شکست دیگری که بر یکی از فرماندهان او بنام  فلاویوس  گالوس وارد آمد که او میخواست با حمله ای گستاخانه سپاه پارت را از پیگیری بدنبال سپاه رم بازدارد.  اما پیکار بی امان فره آرت  نشان میدهد که او می خواست به رمی ها درس عبرتی بیاد ماندنی از کیفر تجاوز به ایران بدهد.  به نوشته ی پلوتارخ سپاه رم:
بیش از سه هزار تن در آن  نبرد  کشته داد و  در چادر هایشان پنج هزار تن زخمی داشتند . که در میان آنها گالوس بود  که چهار پیکان در سینه داشت وسر انجام از آن زخمها جان بدر نبرد. و آنتونی با چشمان اشکبار به دیدن زخمی ها و دلداری شان شد. (...) دشمن پارتی که اکنون خسته و فرسوده شده بود از این پیروزی جان گرفت و آنان چنان از رمی ها بیزار بود ند که آن شب را در کنار اردوگاه رمی ها بسر کردند به این امید که بزودی  به چپاول چادرهای فراریان بپردازند و چون صبح در رسید شمار فزونتری  از سپاهیان  پارت فرارسیدند که گفته اند تعدادشان چهل هزار تن بود (...)  قحطی همچنین بر لشگر حمله کرد که حتی غله ای را که با جنگ ودرگیری بدست می آوردند مقدارش اندک بود.  و  سپاه او حتی  برای آردکردن  غله آسیاب نداشت، چون بسیاری از آن ابزارها از دست رفته بودند  و چارپایانی که آسیاب را می چرخاندند یا مرده بودند و  یا  زخمی ها و بیماران را به بار میکشیدند.
 سربازان آنتونی از گرسنگی به خوردن علفها  و ریشه ی گیاهان پرداخته بودند اما برخی از آن ریشه ها موجب از دست دادن هوش وحواس و برخی از گیاهان موجب  مرگشان می شدند و با این همه باز هم  پارت ها گام به گام و روز به روز بدنبال متجاوزین  بر آنها حمله می آورند. تا که سر انجام سپاه خسته و فرسوده ی آنتونی به رود ارس که مرز آتروپاتان و ارمنستان بود رسید   و به گزارش پلوتارخ :
وینک حتی آنانکه  درنبرد  بودند توانستند که به آرامش آ ب بنوشند زیرا همینکه پارت ها رودخانه را دیدند  زه بر کمان های خود شل نمودند  و برای سپاهیان رم آرزوی گذاری به سلامت به آنسوی رودخانه نمودند. و به آنها   برای  پایداری و مقاومتشان  آفرین گفتند.
مارک آنتونی


سپاهیان رم که باور نمیکردند که پارت  ها را دیگر با آنها کاری نیست و خود را برای مرگ آماده نموده بودند  همینکه در آنسوی رودخانه به داخل ارمنستان گام نهادند  و دیدند که پارتها بر آنان آسیبی نمی رسانند یکدگر را در آغوش گرفتند وبه شادی گریستند. مارک آنتونی سپاه خویش را سر شماری نمود و دریافت که بیست هزار پیاده  و چهار هزار سوار را از دست داده ست. 

اینک سپاهیان رم آرتاوازاد پادشاه ارمنستان را گنهکار می دانستند که با ترک میدان نبرد در فرا اسپا موجب شکست آنها شده است. آنها به آنتونی اصرار داشتند تا به نبرد با آرتاوازاد روند و به کین توزی بر او کیفر دهند. اما آنتونی در شرایطی نبود که بتواند با او بجنگد و اینک بیش از هر چیز نیاز به آ‌ذوقه داشت که با پولی که کلئوپاترا برایش فرستاده بود آرتاوازاد پادشاه ارمنستان برایش فراهم می نمود.  به نوشته ی کاسیوس دیُو او  به آرتاوازاد  بس  چاپلوسی  نمود تا او پروا دهد که سپاهیان بی رمقش  زمستان را در ارمنستان به سر کنند و به او قولها داد که به دگر بار در بهار  به پارت لشگر خواهد کشید  و به او سهمی از غنائم نا گرفته را خواهد داد.  به هر روی او هشت هزار سرباز دیگر را در سرمای کشنده ی ارمنستان ازدست داد.  

آنتونی  به فرجام به سوریه دررسید.   وکلئوپاترا با کشتی هایش و آوردن پوشاک برای سربازانش در نزدیکی های سیدون در فنیقیه از آنان دیدار نمود و به مصر بازشان گردانید. چندی پس از آن  آنتونی به دیگر بار به کین توزی به ارمنستان درتازید و با دعوت و قولهای بسیار آرتاوازاد را به گفتگویی فراخواند و  به نوشته ی کاسیوس دیُو
نخست اورا دستگیر نمود و او را با خود  به دژ هایی که پادشاه خزائن خود را نگاه میداشت برد به این امید  که بدون آنکه نیاز بدرگیری باشد بتواند آن نقدینه ها را بدست آورد و او میگفت هیچ قصدی از دستگیری آن پادشاه ندارد مگر آنکه از اَرمن ها به کیفر پناه دادنشان به  او و برپاداری فرمانرواییش  باج گیرد. اگرچه  هنگامیکه نگاهدارندگان گنجینه ها هیچ آزرمی مَر پادشاه شان را نشان ندادند و ارمن هایی که در نبرد با اوبودند  ارتخش (Artaxes) پسر بزرگ او را به پادشاهی جایگزین او نمودند، آنتونی آرتاوازاد را به زنجیری سیمین کشید زیرا سزاوار نمیدید که این مرد که روزی پادشاه بوده است به زنجیر آهنین گرفتار آید. آنگاه او بر همه ی ارمنستان چیره شد  وبرخی از مردمان را به نبرد و برخی را به آشتی به زیر فرمان خود آورد.
 به نوشته ی پلوتارخ  آنتونی پادشاه ارمن، آرتاوازاد را در زنجیر با خود به اسکندریه برد و در آنجا جشن فرازمندی گرفت. به گزارش دیُو؛ آرتخش پسر آرتاوازاد پس از شکست  در نبرد با او به نزد فرهاد چهارم پناهنده شد. آنتونی دختر پادشاه ماد را برای پسرخود به همسری گرفت به این آماج که اورا با خویشتن دوست سازد. اما بگزارش پلوتارخ او یکی از دختران فره آرت را برای پسر خود به همسری نامزدکرد. به هر روی او هرگز تا زمانی که خود را کشت  دیگر  نخواست که  به پارت بتازد حتی در آن  هنگام که تیردات بر علیه فره آرت  شوریده بود.




و چنین بود که به گزارش جاستین  فره آرت چهارم پس ازپیروزیش بس  خیره سرتر شد و به بسیار ستمگری  ها پرداخت و زینروی پارت ها بر اوشوریدند و  او در میان کشورهای همسایه سرگردان بود تا به فرجام از اسکیثی ها درخواست کمک نمود و به کمک سپاه نیرومندی از آنان توانست تخت پادشاهی خود را بازپس ستاند.

هرچند به هنگامی که فره آرت از تاج وتخت برکنارشده بود پارت ها تیردات (به یونانی تیرداتس) را به پادشاهی برگزیده بودند. تیردات پس از شنیدن آفند اسکیثی ها با بخش بزرگی از  سپاهش به دربار آکتاویوس که آنک سزار آگوستوس لقب گرفته بود و در آن هنگام در اسپانیا میجنگید گریخت. او  پسر فره آرت چهارم را به آوند گروگان با خود همراه آورده بود.

فره آرت پس از شنیدن خبر فرار تیردات بی درنگ فرستادگانی به نزد سزار  با این پیام فرستاد که ” برده ی من تیردات و پسرم می باید به من باز گردانیده شوند. “   در همین هنگام تیردات  نیز با فرستادن پیامی به سزار  از او می خواست  که به او یاری دهد تا به تاج و تخت خود باز گردد  و به او پیمان می داد که:  ” اگر که من  پادشاهی پارت را به آوند هدیه ای از تودریافت دارم، تمامی پارت  به زیر فرمان رم خواهد شد “ . سزار پس از اندیشیدن به این دو پیام پاسخ داد که  ”او نه تیردات را به پارت ها  باز میگرداند و نه به تیردات بر علیه پارت ها یاری خواهد داد . و برای آنکه  آنچنان به دید نیاید که سزار هیچ چیز به هیچکدام از پیامها نداده او پسر فره آرت را بدون درخواست  هیچ تاوان بازگرداند  وبرای تیردات نیز تا زمانی که میخواست در میان رمی ها زندگی نماید مقرری هنگفتی  معین نمود. براستیک باید به این برآیند رسید که سزار می خواست نشان دهد  ” که همه ی راه ها به رُم می انجامد   و این کرده به همه ی مهینان پارت  می نمایانید که اگر از رم درخواستی داشته باشند رم به در خواستشان ترتیب اثر  خواهد داد و بسخن دیگر آنان راترغیب می نمود که با او در  تماس باشند.

پس از گذشت چندی  از آن پس، هنگامیکه نبرد سزار در اسپانیا به فرجام رسید، او به  سوریه اندر شد تا به استانهای شرقی رم سروسامان دهد.  فرهاد چهارم  از آمدن سپاهیان رم به سوریه احساس بیم نمود که سزار را سرِ آنست که به پارت درتازد.  و چنین بود که او مابقی سپاهیان کراسوس وآنتونی را که هنوز در ایران زندانی بودند به همراه درفش ها و نشانهایی که از سپاه رم گرفته شده بود برای آگوستوس بازپس فرستاد، زیرا  که او میخواست به کشور سامان دهد.

در  سال ۲۰ پیش از میلاد ارتخش دوم پادشاه ارمنستان درگذشت . سزار اگستوس که در این هنگام در سوریه بود تیبریوس را به ارمنستان فرستاد تا اوضاع جانشینی پادشاه دست نشانده ی ارمنستان را به  راه اندازد و تیبریوس به این نتیجه رسید که بهترین راهکار برای رم برجای نشاندن برادر ارتخش،   تیگران سوم است. فره آرت چهارم بر این گزینش چالشی نداشت اما چنان پیداست که در مدت  ده سال پادشاهی  تیگران سوم ایران از نزدیک با آزادی خواهان ارمن در رابطه بود و برنامه ریزی گسترده ای را برای بازآوردن  ارمنستان به حوزه ی نفوذ ایران به اجرا نهاده بود چراکه  از هنگام شاهنشاهی میترادات  بزرگ پارت، پادشاهان ارمنستان از شاهزادگان آرش  آکیان  بودند  و پارت ارمنستان را از سرزمین های فدرال ایران در شمر میاورد  و  چنین بود که در سال ۱۰ پیش  از میلاد هنگامیکه  تیگران سوم درگذشت   ارمن ها با پشتیبانی فره آرت بدون آنکه  از رُم نگرپرسی و رایزنی کنند   بی درنگ تیگران چهارم  پسر اورا به پادشاهی برگزیدند.

تیگران چهارم  خواهر خود اراتو را به همسری گرفت و او را شهبانوی خود نمود. وفره آرت بس خشنود بود زیرا هم تیگران چهارم و هم شهبانویش اراتو از رمی ها بیزار بودند.

و چنین بود که  اگوستوس این گزینش را نمی توانست بپذیرد زیرا پذیرش او معنایش آن بود که رم هنایش خود را بر ارمنستان  به همدستی پادشاه دست نشانده اش  از دست  داده بود. چنین بود که او با برانگیختن گروهی از طرفداران رم  در ۵ پیش از میلاد  تیگران چهارم  را سرنگون نمود و اندکی  پس از آن  خواهرش اراتو  از پادشاهی کناره  گرفت.   در این هنگام ارمن ها به آشکار از فره آرت چهارم در خواست پشتیبانی رزمی نمودند.

در سال ۵ پیش از میلاد چنان می نمود که دوران آرامش میان ایران و رم  به سر آمده ست . فره آرت چهارم  هنوز بر سر آن بود که رویای پدرش هوردات را که گسترش پهنه ایران به در یای مدیترانه بود جامه عمل بپوشاند وبنابر این نمیتوانست ارمنستان را به آوند دولت دست نشانده ی رم در همسایگی خود تحمل نماید و در این هنگام  هم آگوستوس و هم فره آرت به سالهای کهن سن خویش رسیده بودند. اما سزار اگوستوس در سن شصت سالگی در شرایطی ناگوار بود زیرا او بهترین ژنرال خود تیبریوس را، که دامادش نیز بود، آنچنان از خود آزرده  ساخته  بود که اینک  او خود را در جزیره ی رُهدز باز نشسته نموده بود.   سازمان های گردآوریِ هشدارِ  ایران به فره آرت آگهی داد بودند که آگستوس هیچ فرمانده ی رزمی مورد اعتماد ندارد به جز او ندارد و آن داستان این بود که جولیا دختر اگوستوس که دوبار از پیش ازدواج کرده بود و پنج فرزند بدنیا آورده بود    اینک پس از مرگ شوهر دومش به امر سزار به همسری تیبریوس درآمده بود و تیبریوس همسر نازنینش را به اجبار طلاق گفته بود. اما او آنچنان آن همسر را که اینک به  امر سزار  زن یک سناتور شده دوست میداشت که در دیداری با او بگریه در خیابانهای رم بدنبالش رفته بود و این ماجرا آنقدر سزار را خشمگین نموده بود که دستور داده بود تیبریوس هرگز دیگر زن پیشینش را دیدار نکند. از سوی دیگر جولیا که از تیبریوس خسته شده بود به آشکارا هرزگی میکرد. و چنین بود که تیبریوس خودرا در رُهدز بازنشسته نموده بود و چنین بود که   فره آرت را  امید این بود که بدون هزینه های هنگفت نبرد خواهد توانست ارمنستان را به ساختوست فدرال پارت باز گرداند.

اما سزار اگوستوس که همواره نیرنگ و ترفند را بر هر نبرد ارجحیت میداد  در این بازی مکارانه دستی بالاتر داشت. او در ۲۵ پیش از میلاد دخترزیباروی ایتالیایی بنام ثئا موز اورانیا - Thea Muse Ourania ،  که جوزفوس فلاویوس او را ثرموزا  می خواند، را به فره ارت چهارم هدیه داده بود و فره آرت  چنان دلباخته ی او شده بود که بزودی اورا به آوند شهبانوی خود برگزید و پسری را که از او  داشت، فره آرت آک،  را به جانشینی خود برخواند. از بسیار گواهه ها چنین برمیاید که ثئا موز  جاسوسه ی آگوستوس بود.


آگوستوس


فره آرت چهارم که دلباخته ی ثئا موز شده بود  چهار پسر  و دو همسر آنها و نوه های پسری خود را به آوند گروگان به نزد سزار اگوستوس فرستاد. جاستین  در  باره این گروگان ها می نویسد:
بنابراین  نیروی نام سزار  هنایش بیشتری ازنبرد افزارهای  هر ژنرال دیگر داشت.
البته این آشکارست که این نام سزار نبود که پسران فره آرت را به گروگانی رم در آورد که بل چنین می نماید که بلند پروازی فره آرت بود که می خواست پادشاهی مصر را بدون هزینه بدست آورد. استرابو  در باره ی این گروگان گیری رم می نویسد:
فره ارت ... آنچنان به دوستی با سزار اگوستوس مشتاق بود که برای او   نشان های برفراز ی را که پارتها برای یادمانهای پیروزیشان بر رمی ها بر پا ساخته بودند به او فرستاد. و همچنین او تیتوس  را، بهنگامیکه فرماندار سوریه بود، به گفتگویی فرا خواند  و چهار پسر قانونی خود  سراسپداران (Seraspadanes )، راداسپ (Rhodaspes)، فره آرت (Phraates) بونون (Bonones) و دو همسر و چهار  پسر آنها را  از هراس به شورش  و سو ءقصد به جانش  به دست اوسپرد . زیرا میدانست که  هیچکس نمی تواند بر او فائق آید مگر آنکس  را تنی ازخاندان آرش آکیان پشتیبانی نمایند زیرا که پارت ها بس دلبسته بدان خاندان بودند. بنابراین او از دست فرزندان خود خلاص شد تا به این راه بداندیشان بخود را  نومید سازد . وینک همه ی آن فرزندان بجامانده  به هزینه ی  خزانه ی رم با شیوه ای شاهانه پرورش می یابند ..

اگرچه  چنین می نماید که هر دو امپراطوری چنان وانمود داشتند  که می خواهند بجای جنگ به دیپلماسی روی آورند و اُکتاویوس که اینک سزار آگوستوس خوانده میشد این دیپلماسی را با فرستادن پسر فره آرت بدون هیچ درخواستی آغاز نموده بود.  و فره آرت پسران خود را به نشان دوستی به رم فرستاده بود،  اما بخردانه و منطقی نمی نماید که پادشاه پارت از هراس اینکه پسرانش  در توطئه ای بر علیه جان او همدستی نمایند  آنان را به آوند گروگان به رم فرستاده باشد  . چراکه  اگر آن شاهزادگان می خواستند بر علیه پدر خود توطئه کنند می توانستند به آسودگی بیشتری  در رم  نقشه ریزند. و دودیگر آنکه چرا فره آرت نخست بازگشت  پسر خود  را  به همراه تیردات از آگوستوس می خواهد و سپس پسران  خودرا به گروگان نزد او می فرستد ؟!

راستیک این است که این ثئا موز بود که برای آنکه پسرش به پادشاهی پارت رسد فره آرت چهارم را برانگیزانده بود تا پسران خود را به رم بفرستد و اینکه فرهاد چهارم آن چهار پسر را نکشت نشان می دهد که همه ی پروپاگاندا در باره ی خونخواری و ستمگری فرهاد چهارم   نمی تواند باورکردنی باشد. زیرا این بس آسانتر برای او میبود که آن پسران را نیز مانند برادرانش بکشد (البته اگر داستان برادر کشی او راست  می بود). 


براستی ثئا موز این جاسوسه ی زیبا و بس هوشمند ایتالیایی که بود و چرا تاریخ نویسان رم در باره ی او خاموشی گزیده اند  و چرا فره ارت چهارم پسر او را به جانشینی برگزید؟ گواهه ها نشان میدهند که او دختر جولیوس سزار و کلپوپاترا بود و  فره آرت چهارم امید آن داشت که با همسری با دختر جولیوس سزار و کلئوپاترا بتواند بر پادشاهی مصر و رم  داوشی داشته باشد. وشاید هم که آگستوس به این باور او دامن میزد.

 به پیشنهاد اِ.جِی. بِتِل، ثئا موز همان شهبانوی مصر کلئوپاترا ی هفتم بود که  زمانی به همسری جولیوس سزار در آمده ودر رم با او زندگی مینمود.  کلئوپاترا ی بلند پرواز را امید برآن بود که با داشتن فرزند پسری از سزار  شهبانوی مصر و رم شود. او پس از کشته شدن سزار این آرزو را با همسری با مارک آنتونی و آوردن پسری بنام سزاریون هلیو و دو دختر باهمزاد بنام کلئوپاترا و  سلین  برای خود زنده نگاه داشته بود. به گمان  بِتِل، او  پس از خودکشی مارک آنتونی  خودکشی نکرده بود و سزار آگوستوس اورا به فره آرت سوم  هدیه داده بود و این براستی هدیه ای با ارزش بود. 

ولی این گمان که ثئا موز همان  کلئوپاترا ی هفتم بود درست نمیآید زیرا کلئوپاترا اگر هم که خودکشی نکرده باشد اینک چهل و چهار ساله بود و درآن روزگار سن بارداری او برای فره آرت  که مایل بود شاهزاده ی جانشینی با ادعای پادشاهی بر مصر و امپراطوری رم داشته باشد چندان ممکن نبود.  

گروهی دیگر از پژوهشگران برآنند که ثئا موز میباید دختر کلئوپاترا و سزار بنام جولیا اورانیا باشد و این گمان به راستیک نزدیکتر است زیرا همانگون که برخی از پژوهشگران پیشنهاد می کنند در نوشته های سیسرو از بارداری کلئوپاترا از سزار   گواهه هایی هست.  فره آرت چهارم از ثئا موز   دو فرزند داشت ؛ پسری بنام فره آرت آک ( و بیاد بیاوریم که آک به معنای سَروَر و مَهین است و نه به معنای کوچک که برخی از پژوهشگران غرب انگار نموده اند) و دختری بنام جولیا اورانیا و این نشان میدهد که نام این دختر آمیزه ای  از نام پدر ثئا موز،  جولیوس سزار  و نام مادرش بود که  نام رسمی  کلئوپاترا،     ثئا موز اورانیا “  Thea Muse Ourania  به معنای الهه ی موز  اورانیا بود و اورانیا  ایزد  آسمان بود  که با آناهیتا ی میترا باوران خویشاوندی داشت. 

 در ۱۹۱۳  دکتر سعید خان  کردستانی سه پوست نوشته،   که  در غاری در  کوه  سلان در نزدیکی روستایی بنام اورومان در  کردستان یافت شده بود، را  به موزه ی بریتانیا فروخت.    پوست نوشته ها ی  یکم و دوم  بزبان یونانی و سومی به زبان پهلوی ست. در پوست نوشته ی دوم نام همسران فره آرت چهارم چنین آمده ست: او لِنیر،   باسیرتا ،   بیستی باناپس و کلئوپاترا  و این نشان میدهد که نام درباری ثئا موز همان نام مادرش کلئوپاترا  بود.     



 به هر روی آگوستوس در پاسخگویی به شورش ارمنستان درنگ بسیار نمود و این براین احتمال است که او به انتظار آن بود که  ثئا موز و پسرش نقشه ی قتل فره آرت را به اجرا نهند. و این درنگ از آزرم و آبروی رم  در میان کشورهای دست نشانده اش  بس کاسته بودو در سراسر آسیای کهتر جنبشهای آزادی خواهانه  به الگوی ارمنستان چشم دوخته بودند به هر روی ،   ثئا موز  در سال ۲ پیش از میلاد به همدستی پسرش فره  آرت آک  به فره آرت چهارم زهر داد و او را کشت. فره آرت آک و مادرش ثئا موز باهم بر تخت پادشاهی نشستند و ثئا موز آوند شهبانو و ایزده برخود نهاد و انگاره ی او بر بسیاری از سکه ها  کوبیده شد. 

  پس از کشته شدن فره آرت چهارم بود که در سال ۱ پیش از میلاد اگوستوس نوه ی نوزده ساله ی خود، گایوس، را  به نبرد برای بازگرفت ارمنستان رهسپار نمود. دراین هنگام  پادشاه تازه ی پارت، فره آرت آک فرستادگانی  به اگوستوس گسیل داشت و به او آگهی داد که او و مادرش اینک بر پارت فرمان میرانند و درنامه اش ابراز امیدواری نمود که روابط صلح آمیز میان ایران و رم ادامه یابد و از سزار درخواست نمود که برادرانش را به نشانه ی این صلح به پارت باز پس فرستد. زیرا که میهن راستین آنان ایران است و نه رم. اما او در پیامش درباره ی ارمنستان هیچ ننوشت.


در پاسخ به نامه ی او آگستوس نامه ی بسیار تندی با لحنی سختگیرانه فرستاد و در آن نامه فره آرت آک را  فقط به نام کوچک و بدون آوردن آوند شاهنشاه یا شاه خطاب نمود و به او دستور داد  که همه نشان های پادشاهی را که ناسزاوارانه بدست آورده رها کند و نیروهای  پارت را از ارمنستان فرا خواند.

فره آرت آک (فرهاد پنجم) و شهبانو ثئاموزا


اگستوس  اما درباره ی بازگردانیدن  شاهزادگان پارت در پیامش به فره آرت آک هیچ نگفت، او همچنین در باره ی برقراری پیمان صلح میان رم و ایران خاموش ماند. فره آرت آک از این پیام چنین دریافت که برادرانش در رم به آوند داوشگران به تخت و تاج شاهنشاهی ایران به آوند تهدیدی برای او تا هنگامیکه آگوستوس مناسب بداند نگاهداشته خواهند شد. فره ارت آک (فره آرت پنجم) که اینک خود را براستی پادشاه ایران میدانست در پاسخ به اگستوس همان لحن تحقیر آمیز او را بکار گرفت و درحالیکه خویشتن را شاهنشاه می خوانید آگوستوس را تنها به آوند سزار خطاب نمود.

اما این همه گویی نمایشی بیش نبود تا که مَهینیان  و بزرگان پارت باور بدارند که فره آرت آک براستی دل ایران را دارد. فره آرت آک  بزودی   گایوس را که با سپاهش از سوریه بسوی ارمنستان در حرکت بود   به گفتگو  برای پیمان صلح در جزیره ای بر رود فرات فرا خواند . گایوس و فره ارت آک هرکدام با شماری برابر از گفتگو کنندگان از دوسوی رودخانه به آن جزیره اندر شدند درحالیکه دو سپاه در دوسوی رودخانه به آن گفتگو تماشاگر بودند.

گفتگو همانگونه که می توان چشمداشت از دید گایوس به خوبی پیش رفت فره آرت آک پذیرفت که نیروهای پارت را که پدرش به ارمنستان برای کمک فرستاده بود به باز پس فراخواند و چنین بود که پارت برای نخستین بار فرمانروایی رم را بر ارمنستان پذیرفت . 

گایوس  شورش ارمنستان را سرکوب نمود و شهر آرتاجیرا را به ویرانی کشید. او برای آنکه مهینان و بزرگان پارت را خشنود  کرده باشد آریوبرزن دوم پادشاه ماد آتروپاتان (آذربایجان)  را در سال ۱ پیش از میلاد به پادشاهی ارمنستان برگزید. آریوبرزن خود از آرش آکیان بود و نیایش آریوبرزن یکم پادشاه آتروپاتان ماد بود. و او آرتاجیرا را به پایتختی برگزید و بر ار منستان و آتروپاتان فرمان میراند.  اما گایوس که در نبرد آرتاجیرا زخمی شده بود از آن آسیب جان خود از دست داد. 

چنین بود که ارمن ها که بگزارش  کاسیوس دیُو از این گزینش ناراضی بودند، که چرا رم پادشاه آتروپاتان ماد کشور همسایه ی آنانرا بر آنها فرمان روا ساخته،  بپا خواستند و  شوریدند. اما آریوبرزن از مرگ گایوس بهره گرفت و بر فرمانروایی خود با دادگری و خرد پرتو افکند تا آنجا که اَرمن ها اورا به پادشاهی خود با آزرم و ارجمندی بسیار پذیرفتند. اما فره آرت آک از مرگ گایوس هیچ نخواست بهره گیرد و ارمنستان را به رم وانهاد.

چنین بود که رفته رفته پارت ها دریافتند که ثئاموزا و فره آرت آک از بیگانگانند پس بر آنان شوریدند و فره ارت آک را از تخت پادشاهی سرنگون نمودند و او دراین آشوب کشته شد.  شورشیان یکی از شاهزادگان آرش اکیان را به نام هوردات دوم برتخت پادشاهی نشاندند. اما  او بزودی  در یک پیشامد به هنگام شکار کشته شد و هرچند به گزارشهایی مرگ او را به علت نارضایی پارت ها از او قلمداد نموده اند که با اندک بودن گواهه های موجود در باره ی درستی این گذارش ها هیچ داوریی ممکن نیست مگر در آینده کاوش های باستان شناسی گواهه ایی را بیابند. 


چنین بود که در سال ۵ میلادی بزرگان و مهینان پارت فرستادگانی به رم گسیل داشتند و از آگوستوس خواستند که  بونون (۷ تا ۱۱ میلادی)  پسر بزرگ فره آرت را که در دربار او بود برای پادشاهی به ایران باز گرداند و آگوستوس از این درخواست بسیار شادمان شد زیرا که بونون در آن همه سالها که در رم مانده بود خوی و رفتار وفرهنگ رُمی ها  را گرفته بود .  کرنلیوس تاکیتوس در گزارش خود از این دوران پاره ی نادری از یک نبشته ی پارت ها را آورده که شاید تنها نبشته تاریخی از آزش آکیان باشد و ما  این پاره را به خاطر اهمیتش به  رنگ آبی نشان میدهیم  امابه افسردناکی تاکیتوس هیچ نام ونشانی از نویسنده ی این نبشته  نمیدهد و شاید که این پاره ای از کتابی ارجمند بوده است : 
پس از کشته شدن فره ارت و جانشینانش  فرستادگانی از مَهینان پارت  به رم  اندرآمدند  تا بونون، بزرگسال ترین از فرزندان اورا  به تاج وتخت فراخوانند . سزار اینرا برخود افتخار دانست و به آن جوان پاداشی هنگفت داد و او را روانه کرد. بربر ها (ایرانیان) نیز  به همانسان که به هنگام تاج گذاری پادشاهی نو شادامانگی میکنند اورا به شادی پذیرفتند. اما آن شادمانگی بزودی تبدیل به شرم شد:- "پارتها به انحطاط دچار شده بودند: آنان به قاره ای دیگر  رفته بودند برای پادشاهی که به هنرهای دشمن آلوده شده بود. و اینک تاج آرش آکیان به آوند یکی از استانهای رم برسر نهاده میشد و داده میشد. اگر که این برده ی سزار که بار  بندگی او به این همه سالها تاب آورده  می باید بر پارت ها فرمان براند پسکجا شدست آن فرازمندی مردانی که کراسوس را کشتند و آنتونی را از پارت بیرون راندند ؟" و هنگامی که دیدند بونون با آیین های تبار خود  بیگانه گشته است ناخشنودی پارت ها بالاگرفت زیرا که او در  شکارگاه ها   به ندرت  پدیدار ست،  و به اسب آنچنان دلبستگی ندارد و  هنگامیکه در خیابانهای شهر درگذر میاید به رفتار رمی ها بر  تخت روان می نشیند و از میهمانی های مرسوم پارت ها بیزاری نشان می دهد. از دیگر موضوعات مورد تمسخر  ملازمین یونانی او بودند و عادت او که بی ارزشترین لوازم خانگی را همواره زیر مهر و موم  به نگهبانی میداشت. از سوی دیگر  دسترسی به او آسان بود، و اوبی اندازه  به دیگران احترام میداشت   -  و این نیک منشی ها  بر پارت ها ناشناخته بود-  وبگونه ای نقص هایی بیگانه مَآبانه تلقی میشد  و خوب  و بد او چون به یک اندازه عجیب و غریب بر فرهنگ شان می نمود به  یکسان مورد بیزاری شان بود.

اگرچه  آشکارست که تاکیتوس تا اندازه ای یاوه می گوید ولی میتوان باور داشت که بونون سخت غربزده و یا رُم زده شده بود و چنین بود  که پارت ها  در سال ۱۱ میلاد بر بونون شوریدند  و آرته بان دوم را که دوران کودکی تا نوجوانی  خود را در داهه  در شرق  دریای مازندران گذرانده بود وینک پادشاه آتروپاتان ماد بود را به شاهنشاهی برگزیدند.

آرته بان با سپاهیان آتروپاتان ماد بر بونون در پارت درتازید. اماسپاهیان پارت  بر او  پیروز آمدند. بونون سکه ای به یادمان این پیروزی کوبید و بر آن نوشت: ”شاه بونون  در شکست داد آرته بان   

بونون یکم (۸ تا ۱۲ میلادی)
آرته بان اما نومید نشد و از این شکست بس آموخت او به آتروپانِ ماد بازگشت و سپاهی بزرگ گرد آورد و به دیگر بار بر بونون تازید و این بار او را شکست داد و بونون به سلوسیا گریخت و سپاهیان او که به آهستگی بدنبال او به سلوسیا می آمدند کشته های بسیاری را بدست سپاهیان ماد برتابیدند. آرته بان دوم به پیروزی به  تیس پاون (تیسفون) اندرشد وتاج شاهنشاهی بر سر نهاد.

بونون اما به ارمنستان گریخت . و در ارمنستان  آریوبرزن دوم در سال ۴ میلادی درگذشته بود و پس از او پسرش آرتاوازاد سوم برای دوسال پادشاهی نمود اما او مانند پدرش آریوبرزن دادگر نبود و زینرو ارمنها بر او شوریدند و پس از انکه او را درسال ۶ میلادی  کشتند، اگوستوس تیگران  پنجم را بپادشاهی آنان برگمارد. پدر تیگران پنجم شاهزاده ای یهودی  بنام الکساندر بود که بر کشور عرب نبتیه (به عربی مملكة الأنباط در اردن)  فرمانروا بود. پدر بزرگ او  هرود پادشاه یهودیه بود که پس از مرگ پسرش الکساندر در سال ۷ پیش از میلاد هرود مادر تیگران را که شاهدختی از کاپادوک و آمیزه ای از نژادهای ارمنی-ایرانی-یونانی بود به کاپادوک باز فرستاد و سرپرستی تیگران پنجم را خود بر عهده گرفت.   دوران کودکی  تیگران پنجم در دربار هرود در اورشلیم سپری شد. اما سه سال بعد، پس از آنکه هرود در ۴ پیش از میلاد  درگذشت، تیگران  وبرادرش بنزد مادرشان در کاپادوک رفتند و درآنجا از آیین  یهود دست کشیدند و به باورهای یونانی مادرشان گرویدند و اینک در سال ۶ میلادی  پس از کشته شدن آرتاوازاد پسر آریوبرزن به دست شورشیان ارمن تیبریوس تیگران  پنجم را به پادشاهی به ارمنستان برگزید و او در پایتخت خود آرتخشاتا تاجگذاری نمود اما ارمن ها بر او شوریدند و شهبانوی پیشین خود  اراتو (همسر و خواهر تیگران چهارم) را به پادشاهی مشترک با او برگزیدند و این پادشاهی مشترک برای ۶ سال   تا  سال ۱۲  میلادی ادامه داشت اما در آنسال  ارمن ها به دگر بار سر بشورش نهادند و تیگران پنجم  و اراتو را سرنگون نمودند. و اینک  بونون که دراین هنگام از برابر ارته بان گریخته و برای پناه ارمنستان آمده بود از سوی رم به پادشاهی ارمنستان برگزیده  شد.

ارته بان دوم اما به رم اعتراض نمود و تهدید نمود که اگر بونون به او تحویل داده نشود به نبرد با رم  بر خواهد ساخت. رم  به هیچ روی آمادگی  نبرد نداشت زیرا که در سه سال پیش  درنتیجه ی شبیخونی در نبردِ درختزار توتوبورگ Schlacht im Teutoburger Wald  با تبارهای آلمانی سه لشگر خود را بکلی از دست داد بود تا آنجا که بگزارش سوتونیوس  سزار آگوستوس آنچنان آسیمه شده بود که سر خویش بدیوار کاخش میکوبید و مویه میکرد که: "کوئینتوس واروس! لشگرهایم را پس بده  Quintili Vare, legiones redde" و این نبرد پس از  پیکاری چهارساله  از ۶ تا ۹ میلادی با بَتو ها Bellum Batonianum  در ایلیریوم در کرانه بالتیک بود که درآن بسیاری از مردمان بومی آن سرزمین زیر  فرمان دو سردار  همنام با نام بَتو بپا خواسته بودند و رم به ناچار بیش از نیمی از ارتش خود، مرکب از هشت لشگر  را از نبرد با  آلمان ها به بالکان فرستاده بود. و  ستونیوس این نبرد را  از زمان نبردهای پونیک  با میترادات پونتوس از دشوارترین نبردهای رم خوانده بود  و چنین بود که رُم از تهدید ارته بان سوم به هراس افتاد و بونون را از ارمنستان بیرون کرد و به نزد فرماندار  رُمی سوریه، کِرِتیکوس سیلانوس فرستاد و به او در آنجا گارد پاسدار دادند و پادشاه نامیدندش ولی براستی او زندانیی بود که به ارجمندی نگاهداری می شد. چندی پس از آن برای خوشایند آرته بان دوم تیبریوس که اینک پس از مرگ آگوستوس امپراطور رم شده بود بونون را به سیلیسی فرستاد و او را در شهر پمپی پولیس در زیر نگاهبانی نهاد.  چنین بود که بونون کوشید تا از بند بگریزد اما نقشه ی او آشکار شد  و به فرجام در کشمکش هایی در کرانه ی رود پیراموس  کشته شد.  




معنای برخی از نامها
  •   راداسپ ( rãd   در زبان پهلوی به معنای بخشندگی است که از بخشندگی خورشید میاید  وبا rãiti  به معنای راد پیوند دارد مانند رادمرد. در سانسکریت रत راتا= دوست داشتنی، شادی ولذت  و  (राध्नोति  ( राध् راد هونتی از ریشه ی راد به معنای موفقیت (राराद्धि ( राध्  رارادهی= کامیابی و ( राध्यति ( राध्  رادهیاتی = بدست اوری و پیروزی است و در لاتین radiare به معنای تابش، پرتو و درخشش است که در انگلیسی radiate است
  • مانگراس  یا مانراسمانگ   در اوستا و پارسی باستان ماه است،  و در سانسکریت मास्  ماس ,  मास ماسا    māsa  است و در لاتین mēnsis  است در انگلیسی کهن mōna است ودر آلمانی بالای کهنmāno است؛ و راس به معنی راه است در پهلوی مانند اسپراس، به یونانی موناسس Monaeses 
  • بونون  : از واژه ی پهلوی  vuhu  ووهو یا بهو = بهی ، نیک، خوب از واژه ی سانسکریت भव بهاوا = خوب و نیک، در پارسی بون به معنای بهره است (بچشم اندرم دیده از بون تست / بجسم اندرم جنبش از رون تست . عنصری) در لاتین bene  و bonus و در فرانسه , Bon ،   bienfait , و در انگلیسی benefit از همین ریشه است. در یونانی نام او بونونِس Bonones  است و برخی از مورخین ب را  و تلفظ نموده و نام او را وُنونِس  vonones خوانده اند.
  • آرته بان  : پاسدار آرت = راستی و منش آزادگی. مانند ارتنگ کتاب آیین مانی که از دو واژه آرت و اَنگ  (به معنی نشان مانند انگشت و انگار وفرهنگ= نشان فره گی ) است پس اَرتنگ = نشان راستی و درسانسکریت  अर्थित   آرثیتا از ریشه ی अर्थ् آرث  به معنای خواستنی است و  در لاتین ars  و artem  در انگلیسی میانه و فرانسه کهن  art یه معنای هنر و هنر های آرایه ای ،  و به پارسی نو اردوان و به یونانی Artabanus 
  • تیس پاون  (تیسفون) : تیس به معنای پاکی و فال نیک و کامیابی و نوامندی و است مانند  نام تیسافرنه  ساتراپ هخامنشی به معنای فره ی پاک  و نام روستای باستانی تیس در نزدیکی چاه بهار. از واژه ی سانسکریت तिष्यu  تیسیا   =  فالنیک و نشانه ی فرازمندی و پاکی است .  در لاتین به ظرف سفالی که برای سنجش میزان خلوص ونابی زر به کار میرفته  testum گویند که در فرانسه کهن test شده و به انگلیسی درآمده  است. و پاون به معنای پادگانست. که در بخش های پیشین ریشه یابی شده است.


_________________________________________________________________________________

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر