۱۳۹۵ بهمن ۲۲, جمعه

نگاهی به تاریخ ایران باستان؛ بخش هفدهم پادشاهی والاگاث

والاگاث یکم ۵۱ تا ۷۸ میلادی

پس از مرگ گودرز   در سال ۵۱ میلادی برای  چند ماهی بونون  دوم پادشاه سالخورده ی  ماد   به پادشاهی رسید.  بونون دوم سه پسر داشت والاگاث یکم که به پادشاهی پارت در ایران رسید . تیردات که پادشاه ارمنستان شد و  پاک هور که پادشاه دست نشانده ی پارت در مادشد. 

بیگمان رابطه ی این سه برادر باهم رابطه ای ویژه  بود دلبستگی و وفاداری آنان به یکدگر در تمام مدت عمرشان پدیده ایست که شاید درتاریخ همانند ندارد.   در میان این سه برادر والاگاث  از  توانایی و منش و هوشمندیی برخوردار بود که مَهینان پارت را به او جلب می نمود و چنین بود که پس از مرگ بونون دیهیم پادشاهی را به او سپردند.  به هرروی والاگاث برادرش پاک هور را به پادشاهی ماد برگمارد و برای برادر دیگرش تیردات پادشاهی ارمنستان را در دید گرفت.
  
همانگون که در بخش پیش دیدیم گودرز در زمان پادشاهیش فرازمان پادشاه ایبری را برانگیخته بود که برادرش میترادات، پادشاه دست نشانده ی رم در ارمنستان، را سرنگون نماید.  و چنین بود که در سال ۵۱ میلادی  رهادآم  پسر بزرگ  فرازمان بر علیه  عموی خود میترادات  به ارمنستان در تازید. هرچند  در این هنگام گودرز دیگر درگذشته بود و  پادشاهی دوماهه ی بونون دوم نیز به والاگاث رسیده بود. به هرروی رهادآم  میترادات کهن سال و همسر و فرزندان او را به دم تیغ سپرد و   کشته شدن پادشاه دست نشانده و سختگیر رم  در ارمنستان نزدیک به هیچ کس از ارمن ها  را به سوگ نیاورد.

اما این رویداد براستی دهن کجی ئی بود بر توانمندی رم . اما رم با دشواری های بسیاری  درگیر بود. کلادیوس  امپراطور رم در این هنگام  بتازگی از توطئه ی   همسرش ماسلینا و معشوق او سیلیوس  جان سالم بدر برده بود . از سوی دیگر، نبردهای رم در بریتانیا با ایستادگی وجنگهای چریکی کاراکتاکوس پادشاه  بریتانیا  در ولز  با دشواری روبرو بود هرچند کاراکتاکوس در سال ۵۱ شکست خورد اما نبرد برای سرکوب بریتانیا هنوز ادامه داشت. از سوی دیگر  کلادیوس درپاسخ به شورش و ناآرامیهای یهودیان فرمان به برون راندن آنها از رم داده بود و البته برخی از پژوهشگران این نا آرامی ها را از سوی مسیحیان  دانسته اند و نوشته اند که رم هنوز نمیتوانست تفاوت میان یهودیان و مسیحیان را تمیز دهد.  

در میانه ی این دشواری ها بود که یومیدیوس کوادراتوس فرماندار سوریه که با کمبود منابع مالی روبرو بود    نتوانست  به چالش رهادام د رارمنستان پاسخی درخور دهد اورایزنان خودرا به همایشی فراخواند و برآیند آن همایش این بود که بهتر آنست تا بگذارند رهادام به پادشاهیش ادامه دهد تا ارمن ها از او آنچنان آزرده و بی تاب شوند که خود بر علیه او بشورش درآیند.   کوادراتوس تنها به این اکتفا نمود که در نامه ای تهدید آمیز از فرازان پادشاه ایبری بخواهد که  نیروهای اشغالگر  خود را  از ارمنستان فرا خواند.

از  دیگرسوی  جولیوس پلیگنوس پیشکار مالی رم  procurator در کاپادوک که بنوشته ی تاکیتوس به خاطر سبکسری وسر و وضع   مسخره اش  به خواری گرفته میشد  و به خاطر دلقک مآبی اش مورد علاقه ی کلادیوس بود با لشگری به نبرد با رهادآم شد امالشگریان او به جای  رویارویی با دشمنان، به متحدین رم  درتازیدند و به تاراج و چپاول آنها پرداختند.  و در این هنگام با حمله های پیاپی نیروهای  طرفدار پارت  از نیروهای اوکاسته میشد و بسیار از  سربازان سپاه  اورا ترک میگفتند  وهنگامیکه به تمامی بی دفاع گشته بود به نزد رهادآم  به پناه شد و رهاد آم با دادن  رشوه ای هنگفت به او، توانست پذیرش اورا   به پادشاهی خود در ارمنستان به دست آورد و  چنین بود که  پلیگنوس خود در مراسم تاجگذاری رهادام شرکت نمود و به راستیک  پادشاهی او را از سوی رم شناسایی نمود و هنگامیکه  رم از این سرافکندگی آگاه شد  برای انکه دیگر فرمانداران از او پیروی ننمایند به نوشته ی تاکیتوس  "  هلویدیوس پریسکوس با لشگری به سوی کاپادوک فرستاده شد و هنگامیکه او از کوهستان تارو سرازیر شد  توانست بسیاری از آن شهرها را آرامش دهد اما نه به خشونت که بل با ملایمت و سپس او به بازگشت به سوریه فرا خوانده شد تا که  از برانگیختن پارت ها   به نبرد  اجتناب نمایند"  
Helvidius Priscus legatus cum legione mittitur rebus turbidis pro tempore ut consuleret. igitur propere montem Taurum transgressus moderatione plura quam vi composuerat, cum rediret in Syriam iubetur ne initium belli adversus Parthos existeret.
و این به آشکاری نشان میدهد که آنچه ما در باره ی ناآمادگی واحتیاط رم در درگیری با  گودرز نوشته ایم تنها گمانه زنی  نبوده ست.

به هر روی   در  سال ۵۱   میلاد پس ازمرگ گودرز و پادشاهی والاگاث بسیاری ازارمن ها هم اینک از بلند پروازیها و نا بسامانی های پادشاهی رهادآم در ارمنستان خسته و خشمگین بودند و والاگاث برای  بازگرفتن  ارمنستان هنگام را  درخور برای  اعمال نفوذی سر راست و آشکار    یافت و چنین بود که او با نیرویی سترگ به ارمنستان در تازید .  

سپاهیان  ایبری رهادآم  از برابر نیروهای پارت گریختند  و والاگاث بردو شهر  مهین  ارمنستان آرتخشا  و تیگران کرت چیره شد. والاگاث برادر بزرگ خویش تیردات را بر تخت پادشاهی ارمنستان  در آرتخشا نشانید.

اما زمستانی سخت فرارسید و کمبود آذوقه و پیدایش  بیماریی همه گیر موجب شد که والاگاث به سوی  پارت بازگردد . به وِیژه که اینک ایزتس  پادشاه آدیابن سر به شورش برداشته بود و چون در همین دم گروهی از ساکاهای داهه سر به نافرمانی نهاده بودند والاگاث به شتاب بسوی داهه شتافت وان شورش را سرکوب نمود زیرا ساکاها همیشه بیمی بزرگتر بودند. او سپس  در سال ۵۳ میلاد به آدیابن به رویارویی با ایزتس شتافت  اما ایزتس در این هنگام در گذشته بود و برادرش  مونا بازو که به جانشینی او رسید ه بود سر  فرمانبرداری  داشت و همیشه به والاگاث و برادرش تیردات وفادار ماند. 

 رهادآم   در این فاصله که والاگاث به سرکوبی ساکاها درگیر بود از فرصت دوری  او بهره گرفت و به سرعت به ارمنستان بازگشت. اما به گزارش تاکیتوس  ارمنها که از بیدادگری و ستم او به جان آمده بودند  بر او شوریدند و او بناچار با همسرش زنوبیا، که دختر عمویش  میترادات  بود،به دیگر بار سوار بر اسب بسوی ایبریا  گریخت و زنوبیا که باردار بود  سوار بر اسب خونریزی نمود واز او خواست که  به زندگیش پایان دهد و رهادام که هم مادر زنوبیا که خواهر خودش بود و هم پدر زنوبیا  که عموی خودش بود را کشته بود   براو زخمی آورد وپیکرش  را در کناره ی رودی رها نمود  ولی گروهی از  شبان ها جسد اورا یافتند  ودرمانش  نمودند و به آرتخشا نزد تیردات آوردند و او بر زنوبیا ارجمندی شاهانه داد. هرچند این داستان تا به اندازه ای  به افسانه  میماند.


نِرو

  در سال ۵۳  میلادی وآلاگاث  روابط گرم خود را با پادشاه  تازه  آدیابن، مونابازو از سر گرفته بود و شورش داهه را سرکوب  کرده بود و اینک  بر آن بود که به مسئله  دست نشاندگی ارمنستان  از رم فیصله دهد.  در سال ۵۴ میلادی  اگرپینا همسر کلادیوس با خوراندن قارچ سمی  به  او  وی را بکشت و نِرو ی ۱۷ ساله به امپراطوری رسید. نرو پسر آگرپینا از ازدواجی دیگر بود که کلادیوس درسال ۵۰ میلادی اورا  با ترغیب اگرپینا به پسرخواندگی پذیرفته بود.  اگرپینا  از آن پس  تلاشی  همه جانبه را آغاز نمود ه بود که   کلادیوس  نرو  را بجای  پسرخودش، بریتانیکوس، که از همسر پیشینش مسالینا  داشت، به امپراطوری  برساند  به هر روی چنین پیداست که نرو از توطئه ی  قتل کلادیوس با خبر بود  و از این رو بود که قارچ را "خوراک خدایان" می خواند. همچنین چون امکان داشت که رمی ها بریتانیکوس پسر کلادیوس را به امیراطوری بر گزینند به نوشته ی سوتونیوس:
نرو  کوشید تا بریتانیکوس را زهر دهد نه فقط برای اینکه به صدای او رشک میبرد ... که ترس از آن داشت که  مردمان کوچه و بازار به پسر خوانده ی کلادیوس کمتر از پسر راستینش دلبسته باشند.
  به گزارش تاکیتوس  هنگامیکه بریتانیکوس چهارده ساله در میهمانی شامی زهر را در جامی نوشید و به رعشه افتاد مرد  بسیاری از حاضرین میدانستند که زهر را چه کسی داده ست ولی نِرو به خونسردی گفت که  بریتانیکوس از دوران کودکی به بیماری غش مبتلا بوده است.   

نرو که کلادیوس را " پیر ابله  از کارافتاده "  می خواند پس از بدست گرفتن زمام امپراطوری بسیاری از احکام  اور را نقض نمود.  او که به راستیک  نیمه دیوانه بود،  با همه اینکه صدایی ناهنجار داشت،  شیفته  نواختن چنگ و آواز خواندن   بود و هنگامیکه   به آوازه خوانی  می پرداخت درهای تماشاگاه به دستور او  قفل میشد و هیچکس  از تماشاچیان  را پروا نمی داد  که در هنگام اجرای  آوازه خوانی درازمدت او از تماشاگاه بیرون روند به گزارش سوتونیوس:
ما گزارش هایی در باره ی زنانی را  خوانده ایم که   نوزادادشان را در میان تماشاچیان  به دنیا آوردند و مردانی که آنقدر از  موسیقی وکف زدن  بی حوصله شده بودند که خودرا  به پنهان از دیوارپشت سر تماشاچیان به پائین می انداختند ... و جنازه اشان را  به بهانه ی دفن میبردند. 
  چندی بعد نِرو برای کشتن مادرش اگرپینا کارشناسانی را استخدام نمود و  برای  این کار  دستگاههایی پیچیده  مانند تختخوابی که  به بستر شدن در آن موجب فروریزش سقف میشد و یا قایقی که در آب بدنه اش  از هم جدا میشد ساختند و چون هیچ یک از این دستگاهها آنگونه که می باید کار نکردند دستور داد تامادرش را با دشنه بکشند. شمار دیوانگی ها  و ستمهای خونین او بسیارندُ از دادگاه های  فرمایشی او برای رسیدگی به  جرمهای ساختگی خیانت  و یا  مجازاتهایی که به انگاره  های هذیان آلود  مانند بودند .

 بدون تردید  هشدار گردآوران ایران که از دیوانگی نِرو آگاه بودند  به والاگاث پیام رسانده بودند که اینک زمان کنش برای عملیات او فرا رسیده است.  چنین بود که در  سال ۵۴ میلادی والاگاث به اندیشه ی تازشی دیگر به ارمنستان شد.


به گزارش تاکیتوس هنگامیکه شایعه ی خبرهای ناگوار تازش دیگر بار پارت ها به ارمنستان  دررم پراکنده گشت،  در شهری که آنهمه تشنه ی شایعه بود پرسشها بسیار بود "چگونه نروی هفده ساله می تواند   نیروی  سهمگین  پارت را واپس زند؟ بر مردی که  زیر نفوذ مادرش است چه امیدی میتوان داشت؟ برخی دیگر می گفتند که بخت با ما یار بوده است  زیرا اگرکه کلادیوس  سالخورده و بی تفاوت هنوز زنده بود و به نبرد میشد  خود نمی دانست که چگونه به  رزم پردازد و دستور از بردگانش  میگرفت . از سوی دیگر اگرچه  نرو جوان و نابخرداست اما مشاورین او بوروس و سِنِکا از خردمندان رم هستند.

 و براستی چنین بود. سنکا و  بوروس  مالیات استانهای شرقی نزدیک  به مرزهای ارمنستان را برای گردآوری سپاه  به قصد تقویت لشگرهایشان  افزودند.   و آن لشگر هارا به نزدیکی مرزهای ارمنستان فرستادند و به پادشاهان   دست نشانده ی خود هرود آگریپای دوم  پادشاه چالیس و اورشلیم وآنتیوک پنجم  پادشاه کماجن دستور دادند که  با نیروهایشان به داخل  مرزهای ایران درتازند.  و در همین حال  دفاع از ارمنستان کهتر را به آریستو بولوس  سپردند و دفاع از سوفن را به سوهنوس  واگذاردند و به این هردو نشان های شاهین ودرفشهای امپراطوری رم را سپردند. 




آما آنچه که  به راستی هنایش گذاشت این بود که   رم به همدستی  کارگزاران خود در میان مهینان پارت و خرج  هزینه هایی  توانست ورهتن پسر والاگاث را به شورش برانگیزاند وزینروی بود که  والاگاث پس از آنکه تیردات را برتخت پادشاهی ارمنستان نشانید   خود به ناچار و بیدرنگ برای خواباندن  شورش  پسرش از ارمنستان باز گشت. رم از ین فرصت بهره گرفت و ژنرال کارکشته ی خویش کوربولو را از آلمان فراخواند و در سال ۵۵ میلادی اورا به آسیای کهتر فرستاد و به فرماندار بی کفایت سوریه  کوادراتوس  دستور داد تا نیمی از چهار لشگر زیر فرمان  خود را به کوربولو انتقال دهد تا به رویارویی والاگاث شود.  اما کوربولو این سپاهیان را بسیار بی انضباط و نا آماده برای نبرد یافت   و برای سه سال وقت خودرا  صرف تمرین و آماده سازی  آن سپاه نمود او همچنین در این مدت توانست سپاهیانی  اضافی از کاپادوک  و گالاتیا فراهم آورد.


کوربولو

کوربولو و کوادراتیس هرکدام جداگانه به والاگاث پیامی صلح آمیزفرستادند که آشتی بهتراز پیکارست و چه بهتر که اونیز همچون پیشینیان خود برای ضمانت صلح  و نشان دادن دوستی گروگانهایی  به دربار رم  بفرستد .  هیچ پیامی دیگر نمی توانست برای وآلاگاث تا این  اندازه پر بهره باشد.  او که بتازگی   شورش پسرش را ، که با پشتیبانی و یارانه های مالی رم بر پاشده بود، خوابانیده بود میدانست که رم در میان مهینان پارت   دوستانی دارد که همیشه آماده اند که برای بلند پروازی های خود مزدوری کنند. چنین بود که او با خشنودی تنی چند از آنان را به گروگان نزد رم فرستاد. و این در واقع با یک تیر  زدن دونشان بود، هم وضعیت ار منستان مورد پذیرش رم واقع شده بود و هم والاگاث از برپایی دشواریهای گروهی خرابکار رهایی یافته بود. 

در این فضای پر افتضاح و ناهماهنگی  چشم و همچشمی   فرماندهان رم به اوج خود رسید ه بود. برای نمون کوربولو به مجرد آنکه آگاهی یافت که گروگان های پارت  تحویل  کوادراتوس شده اند گروهی از سپاهیان خود را برای تحویل گرفتن آنها فرستاد ، چون طبق فرمان سنا او بود که فرمانده ی کل این عملیات بود. آما کوادراتوس که بر او رشک میبرد از تحویل گروگان ها سر باز زد  و در این میان کشمکشی میان  سربازان رم آغازشد و به نوشته ی تاکیتوس برای انکه این بی آبرویی " در برابر دیدگان بیگانگان (ایرانیان) به درازا نکشد" برآن شدند که از  خود مَهینان بپرسند که مایلند که تحویل کدام گروه شوند و آنان کوربولو را بر گزیدند!!


 سرانجام در سال۵۷ میلادی کوربولو  در مِلیتن از رودخانه ی فرات گذر نمود و  زمستان  را در بلندی های ارمنستان به  سر برد.  یکسال بعد  در ۵۸ میلادی  او با پیگیری دنباله ای از جنگهای چریکی  کوشید تا تیردات را به پذیرفتن سروری رم وادارد. اما تیردات با دلیری و گستاخی تازش های اورا به یاری نیروهای ارمن که به او دلبسته بودند واپس میزد. چنین بود که کوربولو همه ی نیروهای خودرا با هزینه ی هنگفت وارد تکاپو نمود و با دژکوبه هایش ویرانی های فراوان بر آرتخشا و تیگران کرت وارد آورد. تیردات به سوی برادرش پاک هور در ماد شد تا از آنسو دگر باره به ارمنستان  در تازد. کوربولو و سپاهش با کمی آذوقه و آب آشامیدنی و دشمنی ارمن ها روزگاری سخت داشتند . او نومیدانه میکوشید تا شورشهایی را در پارت  برانگیزاند  تا از فشار بر نیروهایش بکاهد. تاکیتوس از فرستادگانی از هیرکانیا سخن میگوید که در برابر کمک های مالی کوربولو پیمان میکردند که  از پیشروی نیروها ی والاگاث پیشگیری خواهند نمود.

 در رم  هر روز بردیوانگی نرو افزوده میشد او پس از کشتن مادرش شبها با گروهی از روسپیان و گردن کلفتان  در کوچه و بازار به هیاهو و کتک کاری می پرداخت و به مغازه ها و اموال مردم  دستبرد میزد  و آن کالاها  را روز بعد در کاخ امپراطوری به  حراج مینهاد و اطرافیان را به خریداری وامیداشت.  در یک از شبها یکی از سناتورها که نرو با همسرش به پتیارگی رفتار نموده بود از فرصت استفاده کرد و امپراطور را کتکی مفصل  داد و سپس وانمود کرد که تازه متوجه شده است که این امپراطورست  و بسیار ازاو پوزش خواست. اما نِرو او را وادار به خودکشی نمود و از آن پس در این گردش های شبانه گروهی از گلادیاتور را برای پاسداری خود به همراه میبرد. او با لگد همسر باردار خودرا کشت و سپس مردی هم شکل اورا یافت و دستورداد تا او را اخته نمایند و اورا شبیه همسرش آرایش دادند و سپس با او عروسی نمود و  این همه را  در کوچه و بازار بر روی تخت روان  در برابر دیدگان مردم به نمایش میگذاشت. چندی بعد مرد دیگری را یافت و خودلباس زنانه پوشید و زن او شد.  می توان انگار نمود که والاگاث  و فرماندهان پارت با شنیدن این داستان ها تا چه اندازه   درشگفت   می شدند. به هر روی او که  در سال  ۵۸ میلادی شورش پسرش را  سرکوب نمود ه و آرامش و سامان  را در  کشور استواری داده  بود اینک  به برنامه ی بلندمدت خود  در باره ی ارمنستان  می اندیشید.

در این هنگام رم شاهزاده ای  از کاپادوک؛  بنام تیگران  را به آوند پادشاه دست نشانده ی خود برای ارمنستان  به  نزد کوربولو فرستاد  هرچند اوکه سالها در رم به آوند گروگان زیسته بود بنوشته ی تاکیتوس  دون مایه بود واز بزرگواری بهره ای نداشت وبسیاری از ارمن ها ازو منزجر بودند و با اینهمه  کوربولو که می خواست هر چه زودتر از ارمنستان به در آید سپاهیانی به او وانهاد و خود به سوریه  بازگشت  و در این هنگام رقیب او کوادروتوس که فرماندار سوریه بود در گذشته بود .

والاگاث برآن بود که اگر رم  واقعیت موجود را به سنجش در اورد درخواهد یافت که از ثبات اقتصادی و بازرگانی سود بهتری خواهد برد تا در گیری در جنگهایی که برایش هیچ امکان پیروزی نیست. او میدانست که رم در شرایطی نیست که بتواند نبردی بلند مدت را آغاز نماید . از سوی دیگر او می خواست تا آنجا که ممکن است از بار هزینه های جنگ   ولطمه های آن بر دادو ستد بازرگانی و کشاورزی بکاهد. پس بهترین راه چاره این بود که او به یک تلاش دیپلماتیک روی آورد وامید داشت که سرها ی فرزانه تر در رم دراین باره بیاندیشند وراه درست را برگزینند.  اما در این هنگام او آگاهی یافت که تیگران با نیروهایی که کوربولو در اختیارش گذارده به آدیابن در تازیده  و به غارتگری پرداخته است.  مونوبازو پادشاه  آدیابن که متحد والاگاث بود بر او فشار میاورد که صلح تنها از راه قدرت نمایی به دست میاید و گزینش راهکردهای دیپلماسی  در این شرایط تنها به نشانه ی ضعف او تعبیر میشود به گزارش تاکیتوس اومیگفت:
چه محافظتی او می باید جستجوکند؟ از چه کشوری؟  هم اکنون ارمنستان از دست رفته است و کشورهای همسایه آن بزودی به همان سرنوشت  دچارخواهند شد. اگر پارت از محافظت متحدین خود اجتناب کند انگاه یوغ رم بر کشورهایی که سر تسلیم فرود آورند فشاری کمتر خواهد نهاد تا آنها که در ایستادگی شکست خورند و رم و برآنها چیره گردد. تیردات هم اکنون سرنگون شده و در تبعیداست و اینک این خاموشی و یا اعتراض محدود و حساب شده ی تو به رم  است که بر او سنگینی میکند. "امپراطوری های بزرگ با دست روی دست گذاشتن و کاری نکردن پایدار نمی مانند - آنها نیاز به چالش سپاهیان و چکاچک شمشیر دارند. تنها نیرومندی شهریار ست که  سنجه ی  درستی وداد است. فضیلت یک خاندان در نگاهداری آنچه است که از آن ایشان بوده  و شکوه یک پادشاه در بدست آوردن  دارائی های دیگرانست"
والاگاث سرانجام رایزنان خودرا به همآیش فراخواند و برادرش  تیردات را در کنار خود نشاند وگفت "این شاهزاده  که  فرزند پدر من است از حق پادشاهی خود به نفع من صرف ئظر نمود ه است و من اورا به فرمانروایی ارمنستان  برگمارده ام که سومین قدرت امروزیست. زیرا پاک هور هم اکنون فرمانروای مادست و بر من چنین مینماید که بجای رشک و آزردگی برادرانه من به داد  رفتار نموده ام و دلهایمان را به هماهنگی آورده ام . و اینگونه رفتار بر رمی ها بیگانه است و صلح را،که آنها هرگز نتوانسته اند با موفقیت به چالش آورند، به دیگربار شکسته اند. من انکار نمیکنم  که برای نگاهداری آنچه که  از آن  پدرم بوده من ترجیح میدهم که دادوری وداد  را بکارگیرم ونه خون ریزی را.  من خرد ورزی و فرزانگی  را  بر بکارگیری  شمشیر ونیزه ترجیح میدهم. اما شاید من با  نشان دادن دودلی  به نادرستی رفتار نموده ام  وینک  برانم که این اشتباه را با نشان دادن کنشی سرافرازانه جبران  نمایم. به هرروی  هیچ چیز از نیرومندی  و ناموری شما کاسته نشده است  و شما با نشان دادن مدارا به بزرگیتان افزوده اید و این چیزی نیست که  برگزیدگان آدمیت کوچکش شمارند و این در  مینویمهرین  در شمار خواهد آمد." او سپس  دیهیم پادشاهی ارمنستان  بر سر تیرادات نهاد و نیروی  سواره نظام خود به فرماندهی مون آک  را با افزودن سپاهیانی از آدیابن  در اختیار او نهاد و  به آنان  ماموریت داد تا  تیگران را سرنگون نمایند.   همچنین به همه ی کشورهای دست نشانده ی خود فرمان داد تا خودرا برای نبرد با رم آماده سازند و خود به سرکوبی شورش هیرکان شتافت .

 مون آک فرمانده پارت  تیگران کرت را به محاصره گرفت . و  والاگاث  شورش هیرکانیا را سر کوب نمود و به شتاب خودرا به سوی ارمنستان رساند . کوربولو در نامه ای به رم تقاضا کرد  که فرمانده ی جدیدی برای دفاع  ازارمنستان برگزیند  و هشدار داد که اگر وآلاگاث با نیروهایش به حمله آغاز نماید سوریه که در موقعیت وخیمتری از ارمنستان  به سر میبرد امیدی برای پدافند نخواهد داشت. و چون رم در گیرودار نابسامانی های ناشی از سبکسری های نِرو بود کوربولو برآن شد  که خود با والاگاث به مذاکره پردازد او در پیامی به والاگاث نوشت:
اینک بر اُستان زیرفرماندهی من خشونت آمده است و شهرهای متحدین و پادشاهان دوست رم زیر محاصره آمده اند بهترآنست که این محاصره ها  خاتمه یابند و گرنه  ما نیز ناچار خواهیم بود که اردوگاه خودرا در سرزمین های دشمن برپا کنیم
در سال ۶۲ میلادی کاسپریوس  پیام کوربولو را  در  شهر نیسبیس،  در هفتاد کیلومتری تیگران کرت، به والاگاث داد.   چنان پیداست که رم در پس پیام کوربولو پیشنهادهایی برای تنش زدایی فرستاده بود. تاکیتوس بر آنست  که کوربولو نمی خواست که سابقه ی پیروزی های اخیر خود را با  خوردن شکست از نیروهای والاگاث خدشه دار نماید و از اینرو با او به توافق رسید که  در صورتی که  پارت نیروهایش را از ارمنستان خارج کند او نیز به محاصره ی تیگران کرت خاتمه خواهد داد و والاگا ث می تواند سفرایی   به رم به فرستد و موافقت رم را برای پادشاهی تیردات جلب نماید.

تاکیتوس بخردانه  بودن این فرضیه  را در قالب پرسشهایی  از ین دست نشان میدهد: "چرا سپاه رم از  تیگران کرت خارج شد؟ چرا رم  آن شهر را در هنگام صلح  رها نمود و حال آنکه در هنگام جنگ از آن دفاع مینمود؟  آیا براستی به بهره ی رم بود که سپاهیانش به جای اینکه زمستان را در  پایتخت کشوری که به تازگی حراست  نموده بودند  بگذرانند در اردوگاهی که به شتابزدگی   در دامنه ی کاپادوک سرهم شده بود  سر کنند؟ 

 چنین می نماید که  کوربولو توانست والاگاث را از حسن ظن خود متقاعد نماید. چون او در پاسخ به پیام  کوربولو گفت که   فرستادگانی به  امپراطور رم خواهد فرستاد تا دشواری ارمنستان و مسئله صلح را بر پایه های استوارتری  بنا  کند . و چنین بود که والاگاث به مون آک دستور داد تا به محاصره ی تیگران کرت پایان دهد  و خود بسوی پارت بازگشت.


همانگون که گفته شد کوربولو  از رم  برای دفاع از ارمنستان تقاضای فرمانده ی جدیدی نموده بود  و این فرمانده کائِستنیوس پائِتوس  بود که چون طبلی میان تهی سرو صدا مینمود   و بر کوربولو ایراد میگرفت که  " او تا به اینک نه خونریزیی نموده است و نه چپاولی، ادعای اینکه او به شهرها در تازیده جز بازیی با واژه ها نبوده  و همه چیز  بر دوش من گذارده شده، تا به جای دفاع از یک پادشاه شبح مانند، باج ها  و قوانین  و حکومت رم را  در ارمنستان بر پا دارم."   

در سال  ۶۲ میلادی،  بوروس مشاور فرزانه ی نرو درگذشته بود و سِنکا استعفا داده بود و اینک تیجلینوس "بله بله قربان گو" تصمیم گیری  مینمود و او محاکمه های فرمایشی برای اتهامهای ساختگی خیانت را باز به راه انداخته بود. در این هنگام بود فرستادگان والاگاث از رم بازگشتند  و به راستی در رم کسی نبود که به پیشنهادهای بخردانه شان توجهی نشان دهد. اینک والاگاث  چاره ای به جز پیکار نداشت. پائتوس با دو لشگر به ارمنستان درتازیده بود با این قصد  که هرانچه را که کوربولو در تیگران کرت ویران نکرده بود و یران سازد .  اما با فرا رسیدن زمستان و نداشتن آذوقه به عقب  نشست . 

در این هنگام نیروهای والاگاث به رود فرات رسیده بودند و کوربولو با فلاخن ها و عراده ها و پرتابه سنگها میکوشید سواره نظام پارت را از پل موقت بر رود فرات دور نگاه دارد. والاگاث   میدانست که کوربولو در توافق پیشین بر آنچه پیمان بسته بود عمل کرده و از تیگران کرت خارج شده  بود و چنین بود که در اینجا تصمیم گرفت به جای حمله به کوربولو  درسوریه به پائتوس  درارمنستان بتازد.  پائتوس که از اردوگاه زمستانی خود به رویارویی او شتافته بود در نخستین درگیری ها در نبردهای تن به تن هراسان به عقب نشست. والاگاث  سه هزار دراز نیزه داران خود  را در بلندی های کوهای تارو به نگهبانی گذاشت تا از رسیدن یاری به او پیشگیری نماید . کوربولو از فرستادن کمک به پائتوس که از برای آن درخواست عاجل کرده بود دریغ نمود .  اما به هزار تن پیاده نظام و هشتصد سواره نظام دستور داد که آماده برای سفر شوند.

والاگاث با همه ی نیروی سهمگین خود به سوی اردوگاه پائتوس تاخت و دهشتی هراسناک برآنان پدید آورد به نوشته ی تاکیتوس:
تنی چند از پیاده نظام توانستند سالم به سوی دوردست  وحش بگریزند. زخمیها کوشیدند به اردوگاه باز گردند و درآنجا  دهشتزده از رزم آوری پادشاه و شرزه گری و شمار تبارهای رزمنده ، و  به یک واژه  همه چیز، داستانها گفتند و چون آنها که اینها شنیدند را به آسانی باور نمودند  بر هراساشان افزوده شد . حتی فرماندهِ شان نیز دیگر در برابر دشمن ایستادگی نتوانست  نمود و از همه ی وظایف خویش دست شست و درخواست کمک دوم خودرا به کوربولو فرستاد که:   "او میباید به سرعت بیاید تا شاهین و نشان ها و نام را که تنها چیزهای باقیمانده از سپاه بینوا ی رم ست حفظ نماید!"

کوربولو از شکست پائتوس افسرده نبود زیرا که پیروزی او میتوانست از سرفرازی وی بکاهد.   او بخشی از نیروهایش را در سوریه  به جا گذارد تا از دژی که بر فرات ساخته بود پاسداری کنند و خود  به سرعت  از راه کماجن و کاپادوک به ارمنستان شتافت.

کوربولو در نامه ای به وآلاگاث  به حمله ی او اعتراض نمود که ارمنستان همواره از کشورهای دست نشانده رم  بوده است  "صلح به بهره هردوسوی این چالش ست . و پادشاه نمی باید تنها  به اینک نگاه کند.  او  باهمه نیروهای کشورش به نبرد با فقط بخشی از لشگر رم آمده است. اما رم جهانی را در ذخیره  دارد که  می تواند  در جنگ به پشتیبانی آورد" والاگاث  درپاسخش نمی خواست که درگیر مباحثه ای از این دست شود، پس نوشت که او اینک منتظر آمدن برادرانش تیردات و پاک هور است. " این زمان و مکانی است که آنها برای اتخاذ تصمیم در باره ی  ارمنستان برگزیده  بودند و مینوی مهرین اینک  گمارشی در  خورِ ارجمندی  خاندان آرش آکیان  افزوده است و آن اینکه در باره ی سرنوشت لشگریان رم تصمیم بگیریم" 

سپس پیام آورانی از سوی پائتوس به درخواست دیدار پادشاه آمدند و او به واس آک  فرمانده ی سوار نظام خود دستور داد تا با آنها گفتگو کند.  پائتوس در آن گفتگو از لوکولوس و پُمپی  نامبرد  و سزارهایی که تاج  پادشاهی ارمنستان را به پادشاهان بخشیده اند  اما  واس اک  خاطرنشان نمود که قدرت رم  در این باره نمایشی شبح وار بیش نبوده ست که به نوشته ی تاکیتوس این حقیقت بود. پس از گفتگویی دراز طرفین مونوبازو پادشاه ادیابن را به آوند شاهد معاهده ی صلح خود  فرا خواندند که به موجب آن پارت ها از محاصره ی لشگریان رم  دست میکشیدند  و همه ی سپاهیان رم  سریعاٌ از ارمنستان خارج میشدند  و همه ی دژ ها و ابزارآلات نبردشان را به پارتها تحویل می دادند .  و پس از آنکه این همه انجام می شد والاگاث سفیرانی به نِرو برای امضای پیمان  صلح خواهد می فرستاد.

والاگاث اینک برآن بود که یادمان این پیروزی  بزرگ را در خاطرات مشترک رمی ها به داغ زند تا همیشه تلخی این شکست را به یاد آورند.  اما او به جای کشتار دستجمعی و ویرانی که راهکرد رم بود بران بود که سروری و مهینی پارت ها را نشان دهد و حقارت و ناتوانی سپاهیان رم را. و چنین بود که   برای   خوار نمودن هر چه بیشتر  سپاهیان شکست خورده ی  رم   پیش از آنکه آنها اردوگاهشان را ترک کنند سپاهیان پیروز خودرا به  میان آنان  فرستاد و آنچه را که رمی ها به چپاول از ارمنستان تاراج نموده بودند بازستانیدند و برای یادگار پیروزی حتی  شمشیر و نیزه و کلاه خودها و زره پوش های سربازان رم  را ازآنها گرفتند. به گزارش کاسیوس دیو، والاگا ث پائتوس را وادار به ساختن پلی بر روی رودخانه ی آرسانیاس نمود با آنکه نیازی به آن پل  نبود  و او تنها می خواست سروری خودرا بر آنها بنمایاند. سپس والاگاث تیردات را بر تخت پادشاهی  ارمنستان نشاند و خود  به نشان چیرگی و اقتدار سوار بر پیل پادشاهی سرفرازانه  از آن پل گذر نمود  و در پی او سواره نظام  پارت  با هماهنگی رژه رفتند و به گزارش تاکیتوس آن پل بار آنهمه سنگینی را به تاب آورد. 

سپس سربازان رم که برطبق  معاهده می بایست ارمنستان را هرچه زودتر و به سرعت ترک می گفتند با حالتی زار ونزار   در حالیکه  ارمنها در دوسوی جاده ها ایستاده  بودند و با مشتهای گره کرده و هیاهو به آنها ناسزا می گفتند و برخی   با مشت و لگد برآنها آسیب میاوردند به  شتاب  و  به بی نظمی و فضاحت از ارمنستان گریختند. پس از سه روز آنها به سپاهیان کوریولو رسیدند  که به آنها پناه داد و آن سپاهیان یکدگر را در آغوش گرفتند و بزاری گریستند  چرا که میدانستند که آبروی رم  را برباد  داده اند.

کوربولو در گزارش خود به رم نوشت که اگر پائتوس می توانست ایستادگی نماید پارت ها از کمی آذوقه  بزودی محبور میشدند از محاصره تیگران کرت  دست برکشند  اما اینک پائتوس در میان شهودی که والاگاث  آنها را به گواه  گرفته ، در برابر  ئشان ها و درفشهای رم  سوگند یاد کرده  که هیچ سپاهی رم   به ارمنستان پای نخواهد گذاشت مگر تا هنگامیکه  فرستاده ای از رم پیام آورد که  نِرو  پیمان صلح  او را  پذیرفته ست. 

بگزارش تاکیتوس این روایت را کوربولو برای تارتر ساختن ننگ شکست پائتوس پرداخته بود. پائتوس  به او التماس نمود که اینک که والاگاث از ارمنستان به پارت بازگشته با در آمیختن نیروهایشان  به ارمنستان بازگردند و تیگران کرت را دوبار ه به تسخیر آورند اما کوربولو که نگران شمار اندک سپاهیانش در سوریه بود  به شتاب به مقر فرماندهی  خود بازگشت. 

 چنین پیداست که کوربولو در روابطش با والاگاث به واقع بینی وصداقت  رفتار نموده بود و والاگاث به یکرنگی  او ارج مینهاد و با او به مدارا رفتار می نمود  با این همه  کوربولو  به رم هشدار میداد که اگر والاگاث به سوریه  در تازد  لطمات وارده بر رم بس جد یتر از  دشواری ارمنستان  خواهد بود . و شاید کوربولو که از دیوانه بازی های نرو درهراس بود میکوشید که با دوستی با والاگاث برای خود پناهگاهی ساخته باشد به ویژه  در این هنگام که محاکمات فرمایشی رم در باره ی خائنین بالا گرفته بود. شاید این کوربولو بود که به والاگاث اطمینان داده بود که رم را دراین شرایط هیچ توان گسترش  جویی  نیست و همه ی  آنچه که  او برای بدست آوردن  ارمنستان می باید بکند اینست که به گونه ای نِروی دیوانه را شادمان نگاه دارد  و شاید این تنها  هزینه ی این سرمایه گذاری برای بازگرفتن ارمنستان خواهد میبود. والاگاث که همیشه ثبات و آرامش اقتصادی را به آشفتگی های ناشی از کارزار ترجیح میداد حاضر بود که دریک نمایش ساختگی نِرو را شادمان سازد و در برابر آن ارمنستان را به دولت فدرال پارت بازگرداند. 

چنین بود که والاگاث فرستادگانی به دربار نِرو فرستاد که اگر رم با پادشاهی برادرش تیردات سر موافقت داشته باشد برادرش حاضرست خود به رم سفر کند و دیهیم پادشاهی را ازدست خود نِرو دریافت دارد. 

نِرو و مشاورینش نمی توانستند  پیام والاگاث را با گزارش مربوط به نبرد پائتوس سازگاری دهند. همه ی سپاهیان  رم از ارمنستان بیرون رانده شده بودند و اینک والاگاث از نرو می خواست که برادرش را به پادشاهی  برگزیند . نِرو اینک نیاز به یک پیروزی و یک قهرمان داشت و این کوربولو بود که  میتوانست آن قهرمان پیروزمند باشد که تیردات را به رم میاورد تا از دست او تاج پادشاهی بگیر د .  نِرو کوربولو را به فرماندهی کل  استانها ی آسیا برگزید و به همه ی پادشاهان دست نشانده ی رم در آسیا دستور داده شد که از او دستور گیرند.  هنگامیکه کوربولو به سوریه بازگشت فرستادگان والاگاث و  تیردات را فرا خواند وگفت:
ماجرا های میان ما به آنجا نکشیده اند که نیازمند جنگی تا سررسید پایانی تلخ باشند. رم  توفیق پیروزی های بسیاری را داشته است و پارت نیز به همچنین  و بنابر این هردو کشور درسهایی  بر علیه خود بزرگ بینی آموخته ند.  و این نه تنها به نفع تیردات است که به رایگان قلمرویی را به هدیه گیرد  که رنگ ویرانی نگرفته است   که والاگاث نیز بهره ی دوستی با رم را به پارت فرا خواهد آورد و این  به جای راه کردیست که به هردوسو آسیب خواهد آورد.  او خود به خوبی میداند  که تا چه اندازه ناسازگاری های داخلی در پادشاهیش وجود دارد ومردمان زیر فرماندهیش تا چه اندازه کینه توزو خشمگین  هستند. برعکس امپراطور من در همه جا از صلحی  استوار بهرمندست و این تنش تنها چالش اوست.
  تیردات که از نقشه ی کوربولو آگهی داشت  پذیرفت که به ملاقات کوربولو بیاید و کوربولو براو آفرین بسیار گفت که بجای راه کردی ویرانگر سیاستی آشتی جویانه را  برگزیده است . تیردات پس از سخنرانیی  در یادآوری  ارجمندی و بزرگواری خاندان خود به طعنه گفت  که " من  به رم  میروم تا برای سزار افتخاری تازه آورم - آرش آکی به  وانمود یک  درخواستگر!  اگرچه توانمندی پارت تابناک است!"

قرار چنین شد که برای آنکه نِرو را شادمان نگاه دارند تیردات دیهیم پادشاهی ارمنستان را  در برابر تندیس نرو بر  زمین نهد و سپس  آنرا در رم  ازدست نِرو دریافت دارد. و این گفتگو با بوسه ای به پایان رسید.  سپس چند روز بعد  مراسمی  شکوهمند  از هر دو سو بر پا شد از یکسو سواره نظام پارت با نمادها و آرایه های ملی شان و از سوی دیگر سپاهیان رم با شاهین زرین و درفش  هایشان  به میدان نمایش اندر شدند. در میانه ی میدان  کرسی فرماندار ودر کنار آن تندیس نرو بر پا بود و تیردات پس از مراسم قربانی و ادای  نیایش دیهیم پادشاهی از سر برداشت و به پای تندیس نهاد. کوربولو سپس ضیافتی به افتخار او ترتیب داد وبه گزارش تاکیتوس تیردات در باره ی  هر چیز نو در آن مراسم به کنجکاوی از کوربولو  پرسش میکرد  و کوربولو با هیجان درباره ی اهمیت نهادین آن نمادها گزافه گویی میکرد تا تحسین اورا برانگیزاند. تیردات سپس پیش از رهسپاری  به سفر دراز خود  برای خداحافظی  با مادر و برادرانش نخست  به نزد پاک هور به ماد رفت و سپس به نزد والاگاث به آکباتان.

والاگاث در نامه ای به کوربولو به او دستورداد  که برادرش در سفر به رم می باید به آوند پادشاهی راستین و توانمند مورد احترام قرار گیرد و مورد هیچ یک از حقارتهایی که پادشاهی دست نشانده می باید بپذیرد قرار نگیرد. او نمی باید شمشیرخود را از دست میداد و می باید مورد استقبال فرمانداران محلی قرار گیرد و نمی باید در برابر درهایشان منتظر دیدار بماند. 

در این هنگام ،  براثر دیوانه بازی های نِرو درسال  ۶۴ میلادی  آتش سوزی بزرگ رم رخداد  که  ده محله ازچهارده محله ی رم را به مدت شش روز دربرگرفت که سه محله بکلی نابود شد و در هفت محله تنها  به تک و توک خانه های نیمسوخته ای برجای ماند.

به گزارش سوتونیوس نِرو برفراز برج مائِسناس  آن آتش سوزی ها را تماشا میکرد . به گزارش کاسیوس دُیو "او برفراز بام کاخ شد که دیدگاه بهتری برای تماشای بخش بزرگی از گستردگی آتش سوزی را داشت و در آنجا آواز  'تسخیر شهر تروی' را خواند."  به گزارش تاکیتوس "در همان حال که رم میسوخت  او بروی صحنه ی نمایش خصوصی خود رفت  و در بازتابی از مصیبت  اکنون به بلایای گذشته درباره ویرانی شهر تروی آواز خواند." شاید که این داستانها همه پرداختگی بود  ولی یک چیز واقعیت داشت و آن اینکه نِرو پهنه ی گسترده ای از شهر را که در آتش سوزی سوخت برای ساختن  'کاخ زرین ' خود به کاربرد  ودر این پهنه ی بسیار گسترده  باغ های خوشگذرانی  را با دریاچه هایی مصنوعی  برپاساخت.  و چنین بود که بسیاری ازرمی ها برآن بودند که نِرو خود آن آتش سوزی را دستورداده بود .

در چنین احوال پیدا بود که تیردات نمی توانست به رم  سفر کند به ویژه که یکسال بعد، در ۶۵ُ میلادی،   "توطئه ی   پیسو" بر علیه  نِرو به گونه ای تصادفی کشف شد. این توطئه ای بود که بسیار از مهینان و روشنفکران رم  از جمله سروده سرای نامی لاتین، لوکان و از بزرگان رم لاترانوس و همچنین زن آزاده ای بنام اپیکرا و حتی یکی از فرماندهان گارد امپراطوری بنام فنیوس روفوس در آن توطئه شرکت داشتند و می خواستند که در یکی از شبها یی که  نِرو وگروهک لات و لوط های عربده جویش در خیابانهای شهر به درگیری وخرابکاری می پردازند براو حمله برده و او رابکشند. به هر روی  فاش شدن توطئه موجب اعدام و خودکشی نوزده تن  از جمله پیسو و سِنکا شد. کیفر ها ی داده شده بگونه ای ساده و سریع  انجام میگرفت  کسانی که مورد خشم و یا رشک نِرو و اطرافیانش بودند یادداشتی دریافت میکردند که به آنها دستورداده میشد خودرا بکشند  و حکومت دهشت جانی تازه گرفت . دراین احوال  نِرو خود رم را  برای شرکت در  بازی های المپیک ترک گفت و به  یونان رفت و در مسابقه ارابه رانی   چنانکه انتظار میرفت برنده شد!


  سرانجام در سال ۶۶ میلادی بود که تیردات  بالاخره توانست به همراه همسرش وتنی چند از شاهزادگان و مهینان پارت ازجمله پسران والاگاث و پاک هور و پادشاه آدیابن، مونوبازو   رهسپار رم شود. سه هزار سواره نظام پارتی با زره پوشهای درخشان ونشانهای زرین وشکوهمند خود پادشاه را همراهی میکردند. بار دیگر والاگاث از فرصت استفاده نمود و نمایشی مجللی از قدرت  ، که به گزارش رالینسون همچون رژه ی پر شوکت پیروزی بود  را  بر مردمان امپراطوری در مسیر راهی که دوسوم امپراطوری رم را در بر میگرفت به صحنه آورد. در طول مسیر  در همه جا این کاروان پرشوکت و سرفرازی با استقبال گرم مردم روبرو میشد زیرا همه میدانستند که این سپاهی است که در نبرد با پائتوس به پیروز ی  بزرگ دست یافته و با این همه به خاطر صلح حاضر شده است که آبروی رم را محفوظ بدارد وموجب سرافکندگیش نشود .   رم تمام هزینه ی هنگفت  این رهسپاری را پذیرفته بود  که گفته شده است  روزانه هشتصد هزار سِستراسز بود که   برابر با حدود صدو چهل هزار دلار  به ارزش پول ۲۰۱۷ است.

چنین پیداست که تیردات و همراهانش نخست نرو را در ناپل دیدارنمودند و مورخین در باره اینکه آیا  نِرو برای میهمانان  خود آواز خواند یانه خاموشند. تنها دشواری  مراسم که از آن سخن به میان آمده آن بود که بر حسب آداب و رسوم رم هیچکس نمی توانست با سلاح به دیدار امپراطور برود. هنگامیکه تیردات به تالار دیدار امپراطور وارد شد نگهبانان از او خوا ستند  تا شمشیر از کمر بازکند و او از پذیرفتن این درخواست سرباز زد زیرا که برخلاف تعهدنامه ای بود که کوربولو امضا نموده بود. رمی ها این دشواری را چنین چاره  نمودند که  اگر که شمشیر تیردات به نیام آن میخ شود جان امپراطور در خطر نخواهد بود! تیردات با خوش خلقی به این امر رضایت داد. هنگامیکه او به نزد امپراطور رفت او به آداب پادشاهی پارت به او درود گفت. هر چند تاریخ نویسان رم نوشته اند که او نِرو را "سرورمن" خطاب نمود،  می توان  باور داشت که او تنها رفتار ی مودبانه داشته است و اینکه او که حاضر نشده بود شمشیر از خود جدا سازد  معنایش آن بود که براستی او نِرو را سرور خود نمی دانست . 

تاجگذاری تیردات  چند روز بعد در برابر مردمان رم بود.  تمام خیابان ها آذین بندی شده بودند  و تیبرها با جامه های سفید با شاخه های شمشاد به تالار اندر شدند  و گاردهای  امپراطوری با پوشاک و سلاح های درخشنده ی خود  در امتداد راه ایستاده بودند و مردمان بر فراز بامها به تماشا ی انچه که در تماشاگاه میگذشت بودند . نِرو با گارد نگهبانش و سناتورها وارد تماشاگاه شد و بر  تختی برروی  صحنه ای که  برای مراسم ساخته شده  بود نشست . سپس تیردات معرفی شد و او در سخنرانیی کوتاه از نِرو برای دادن تاج پادشاهی ارمنستان سپاس گذارد. نِرو پاسخ سخنرانی او را  به مهربانی داد و دیهیم را بر سر او نهاد و به او به آوند پادشاه ارمنستان درود گفت و بر گونه ی او بوسه زد و او را درتختی کنار خود نشاند.   

سپس رامشگران و خنیاگران به نمایش پرداختند و امپراطور خود در آن شرکت نمود ولی شیوه اجرای او بیش از آنکه  مایه لذت شود مایه ی شگفتی شد و حتی به نوشته ی کاسیوس  دیو آواز او بر تیردات بس ناخوشایند و زننده امد.   سپس نوبت دادن هدایا رسید و نِرو هدیه ای هنگفت به اوداد که شاید به پول ۲۰۱۷ معادل ۲۰ میلیون دلار بود!


تیردات سپس به ارمنستان بازگشت با  پادشاهیی پذیرفته شده  بر سرزمینی بزرگ و بار آور.  و هزینه ای که برای به دست آوردن این پادشاهی  پرداخت  چندگاهی نشستن و شنیدن آواز خواندن مردی دیوانه بود و دیهیم پادشاهی را با هدایایی هنگفت از او ستانیدن.  و برنده ی راستین والاگاث بود که نه تنها برادرش را بر تخت بلامنازع پادشاهی ارمنستان نشانید که بل آن سرزمین را در حیطه ی کشورهای فدرال پارت آورد و رم را از آن سر زمین بیرون راند. و چنین بود که در سال ۶۷ میلادی یکسال پس از دادن دیهیم پادشاهی ارمنستان به تیردات، نِرو با فرستادن فرمانی به کوربولو به او دستور خودکشی  داد. بسیاری از مورخین غرب از اینکه چرا تاکیتوس در باره ی انگیزه این کیفر خاموش مانده است در شگفتند. و حال آنکه حتی نرو ی نابخرد نیز اینرا دریافته بود که  ارمنستان را  با بی آبرویی از دست داده است. 

نِرو همانند همه ی خودکامگان تاریخ سرانجام به بن بست سرنوشتی  که خود بر خویشتن ساخته بود فرارسید .در سال   ۶۸ میلادی  گایوس ویندکس  فرماندار گالیا  بر علیه اوشورید و گالبا را به امپراطوری  برگزید و سنا  نِرو را کیفر مرگ به تازیانه داد  و او به ناچاردست به خودکشی زد. گالبا کوشید که رشوه های  هنگفتی را که نرو به برخی از اشراف رم داده بود بازستاند . اما فساد و رشوه خواری در میان کارکنان دستگاه خود او بزودی مردمان را از او بیزار نمود و هنوز یکسال از امپراطوری او نگذشته بود که گاردهای  امپراطوری اُتو را به  اردوگاه خود دعوت نمودند و  بر علیه گالبا شوریدند و در ژانویه ی سال  ۶۹ میلادی سر بریده ی گالبا را  به نزد اتو فرستادند. 

اتو  پس از رسیدن به تخت امپراطوری دستورداد تا تندیس های نِرو را دیگر بار برپا دارند و  برخی از سردمداران فرمانروایی نرو را به سر کارشان بازگرداند. زیرا همیشه کسانی هستند که به جای نگاه به آینده حسرت گذشته را می خورند و هرگز نمی توانند دریابند که نابسامانی  ها و زشتی هایی که می بینند  همه بارآمد از رژیم گذشته بوده است و بازگشت به آن رژیم تنها بر دشواری ها خواهد افزود و هیچ درد را چاره نخواهد نمود.  آلبته همیشه پس از سرنگونی هررژیم خبیث برای چندگاهی دشواری ها و سختی ها و فساد رو به افرونی می نهد و فرصتی به دست شیادان  مکار  و نیرنگ بازان ننگین کار میدهد تا  ازسرنگونی رژیم گذشته احساس افسردگی و پشیمانی نمایند.  به هر روی اتو که بر پشتیبانی گاردهای امپراطوری  زیاده از اندازه حساب نموده بود به زودی به شگفتی دریافت که ویتلیوس در آلمان ادعای امپراطوری نموده و گاول و اسپانیا ادعای او را پذیرفته اند. و این ویتلیوس همان کس بود که با آرته بان  سوم پیمان صلح را بر روی رودخانه ی فرات بسته بود که  فرمانروایی ایران را بر ارمنستان پذیرفته بود. 

هنگامیکه نیروهای اتو در آوریل ۶۹ میلادی  در کِرِمونا ازنیروهای ویتلیوس شکست خوردند اتو خودکشی نمود وامپراطوری سه ماهه آش به پایان رسید. ویتلیوس پرخور و فربه و سورچران  تا اکتبر سال  ۶۹  امپراطور بود و بزودی نیروهایش از وسپاسیان شکست خوردند  و سپس مردم  ویتلوس را که با لباس مبدل در کاخ امپراطوری پنهان شده بود از در بیرون کشیدند و جسد نیمه برهنه ی او را وحشیانه در خیابان ها بر زمین کشیده ودر رودخانه ی تیبر رها نمودند. 

در همه ی این احوال والاگاث و تیردات با دقت اوضاع رم را زیر ئظر داشتند و برای نخستین بار پس از سالیان دراز آشفتگی های داخلی رم امکان آرامش و رونق پارت را فراهم آورده بود . هنگامیکه  در  ۶۹ میلادی ویتولیوس به امپراطوری رسید والاگاث  از این روندار ناراضی بود . زیرا نام ویتولیوس با پیمان شکنی همراه بود.  والاگاث به خوبی میدانست که ، برطبق پیمان صلح ویتولیوس با آرته بان سوم،  رم می بایست میترادات پادشاه دست نشانده ی خودرا از ارمنستان فرا می خواند و دیگر ادعایی بر ارمنستان نمیداشت و اگرچه کالیگولا برآن پیمان عمل نموده بود، و میترادات را دستگیر و از ارمنستان  برون رانده بود، اما پس از کشته شدن کالیگولا؛ کلادیوس پیمان شکنی نموده بود و میترادات را به ارمنستان باز پس فرستاده بود . و این پیمان شکنی برآرش آکیان مهر آئین نابخشودنی بود که ویتلیوس را مسئول آن  میدانستند و زینروی بود   که هنگامیکه وسپاسیان  فرماندار نظامی سوریه    به یاری دوستانش  ادعای امپراطوری نمود و به  چالش  با ویتولیوس بر خاست ؛ به نوشته ی سوتونیوس،  والاگاث به  وسپاسیان یاری چهل سواره نظام کمانگیر پارتی را وعده داد.

پس از برتخت نشستن واسپاسیان روابط دو کشور رو به بهبود نهاد. وسپاسیان مانند والاگاث به بسط روابط بازرگانی بسیار علاقمند بود  و میکوشید تا سیستم راه های امپراطوری رم را با پیوند به راه های شاهنشاهی بسوی خلیج فارس و هندوستان تلفیق نماید.هنگامیکه تیتوس پسر واسپاسیان  توانست بر اورشلیم چیره شود و به شورش یهودیان پایان دهد او برای سپاس از یاری والاگاث به پدرش به زوگما دررود فرات آمد و والاگاث پیروزی اورا با هدیه ی دیهیم زرین پیروزی فرخنده داشت. 

 در سال  ۷۲ میلادی پائتوس که اینک به فرمانداری سوریه ارتقا یافته بود در گزارشی به وسپاسیان از کشف توطئه ای خبر داد که   برطبق گزارش او والاگاث  با  آنتیوکوس  پادشاه کشور کماجن از دست نشاندگان   رم  برآنند که کماجن به زیرنفوذ پارت درآید. شاید پائتوس هنوز از شکست خود در ارمنستان شرمنده بود و میخواست برای خود افتخاری تازه برپا دارد. از سوی دیگر پارت ها همواره با کشورهای آسیای کهتر در تماس بودند  با این امید که به مرزهای مدیترانه ای ایران جنبه ی  تحقق دهند و شاید نگرانی پائتوس چندان بی دلیل نبود. بر طبق این نقشه ساموساتا پایتخت کماجن که به رودخانه ی فرات گداری برای گذر داشت به آوند پایگاهی برای پارت در میامد تا کاپادوک و سیلیسیا و سوریه را به ایران ملحق نماید.

وسپاسیان به  پائتوس اختیارات کامل داد و او بی درنگ با یاری سپاهیان چالکیس و اِمِسا   دو کشور کوچک دست نشانده ی رم به کماجن در تازید . آنتیوکوس  به سیلیسیا  گریخت و  والاگاث   از یاری به پسران آنتیوکوس خودداری نمود و تنها به آنها در پارت پناه داد.  او درنامه ای به و سپاسیان برای آنها درخواست بخشش نمود و برای وسپاسیان  ارزش رابطه با والاگاث به آن اندازه بود که ضمانت  اورا قبول کند و آن دوشاهزاده ی کماجنی را به بخشاید  آن دوشاهزاده به رم فراخوانده شدند و درآنجا وسپاسیان مقرری هنگفتی برایشان تعیین نمود.

در سال  ۷۵  میلادی آلانی ها از مردمان ساکا در کرانه ی شرقی دریای مازندران با هیرکانی ها به اتحاد شدند و به ایران هجوم آوردند. نخست آنان به ماد درتازیدند و پاک هور  به ناچار  به بلندی های کوهستانی  گریخت. سپس  به ارمنستان در تازیدند و  در نبردی سخت و تن به تن تیردات را شکست دادند.  والاگاث با فرستادن پیامی به وسپاسیان از او تقاضای کمک نمود زیرا که این خطر ساکاها بیمی مشترک برای هردو امپراطوری بود . آما وسپاسیان  از دادن کمک خوداری نمود هرچند دومیتیان  پسر کوچک وسپاسیان  مایل بود که با سپاهی به کمک ایران بیاید. بسیاری از مورخین این خواست اورا ناشی از احساس رشک او به افتخارات برادرش میدانند. و هیچ کس این را به بررسی نگرفته که شاید او به اهمیت برپانگاهداری ثبات  وآرامش بازرگانی پی برده بود و میدانست که ساکاها به همانقدر برای رم خطرناکند که برای ایران.  سرانجام  وآلاگاث توانست آلانی ها را از ماد و ارمنستان برون کند . اما هیرکانیا  بشورش خود ادامه داد.

والاگاث در سال ۷۸ میلادی در گذشت  و پسرش پاک هور به جانشینی او رسید . پاک هور از آرامشی که پدرش در کشور برپا نموده بود  بهره برد و  به مدت سی سال به سرفرازی درکشوری پر رونق پادشاهی کرد  













  • والاگاثا یا والاگاث: سروده ی آشاوان سترگ و والا ، گاثا = سروده ی آشاوان ، در سانسکریت गाथा گاثا gAthA به معنای سروده و آواز مینوی است  گاثاها درر اوستا بخشهایی است که از آیین میترا در میان یسنا جای داده شده استت در خود اوستا گاثا و در پهلوی گاس آمده است  واز اینروست که از شیوه ی  کاربردی زبان و اندیشه از دیگر بخشهای اوستا  متمایز است  وبه ریگ ودا کتاب آشاوان مهر باوران نزدیکترست. در لاتین Vologases ولوگاسس.


_________________________________________________________________________________


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر