۱۳۹۵ بهمن ۲۶, سه‌شنبه

نگاهی به تاریخ ایران باستان بخش هیجدهم پادشاهی های پاک هور دوم و خسرو



پاک هور دوم (۷۸ تا ۱۰۸ میلادی)

پس از درگذشت والاگاث پسرش پاک هور در سال ۷۸ میلادی به پادشاهی رسید و همانگون که گفتیم  چون والاگاث پادشاهی فرزانه و خردمند بود بنیاد کشور را بر پایه های استوار بازرگانی وکشاورزی قرار داده بود رفاه و آبادانی کشور به پاک هور دوم توانایی داد تا برای سی سال در کشوری آرام و مرفه سلطنت نماید و رم در مدت دراز پادشاهی او  شش امپراطور به خود دید وسپاسیان، تیتوس، دومیتیان ، نروا و تِرِیجِن.

ساخوست فدرال پارت که به سیستم فدرال  ایالات متحده ی آمریکا میمانست که درآن  استان های کشور آزادی های گسترده ای در امور بازرگانی  ومالی  داشتند. و این موجب سردرگمی بسیار از مورخین شده است  که بسیاری از آنان انگار نموده اند که فرمانروایان استانها با حکومت مرکزی سر چالش داشته اند. و البته هر از گاه ممکن بود که  پادشاه دست نشانده ای در استانی سر بشورش نهد ولی در بیشتر ین هنگامها فرمانروایان استانها از آزادی  در امور داخلی برخودار بودند ولی میکوشیدند کارکردهای خود را در پهنه ی کشور با هم هماهنگ سازند.  برای نمون  پادشاه دست نشانده ی پارس در هنگام پادشاهی پاک هور منوچهر نام داشت  که در سالهای ۸۷ تا ۱۰۱ میلادی فرستادگانی به دربار چین برای برپایی روابط بازرگانی  فرستاد در چین پارت ها را به نام اَنشی  安息 میشناختند و منوچهر را به نام منچو 滿屈  خوانده اند. البته روابط بازرگانی میان چین و پارتها   از زمان میترادات دوم بر پا شده بود که میترادات دوم در پاسخ به فرستادگان چین یک هیئت بازرگانی بزرگ به چین فرستاده بود به گزارش  شی جی:
هنگامیکه  فرستادگان هان برای نخستین بار  به پادشاهی انشی (پارت) امدند پادشاه انشی هیئتی مرکب از بیست هزار سواره نظام  در مرزهای شرقی کشور به  استقبالشان فرستاد(...) هنگامیکه  فرستادگان چین راه بازگشت  گرفتند پادشاه پارت هیئتی از فرستادگان خودرا به همراه آنان  گسیل داشت(...) امپراطور چین از این  مراوده بس خشنود گردید.
 به هر روی  برپایی اینگونه  روابط تجاری خارجی از سوی استانهای ایران معنای آن ندارد که پادشاهی پارس از شاهنشاهی پارت جداشده بود. که بل این نشاندهنده ی آرامش و رونق بازرگانی در  دوران پاک هورست. والبته شاهنشاه پارت هر از گاه به آوند پاداش به پادشاه هان زیر فرمان خود اجازه  ی ضرب سکه هم میداد .

 پاک هور دوم  با دِچه بالوس یکم  پادشاه داچا  در کناره ی رود دانوب که با رم از زمان امپراطوری دومیتیان درگیری وکشمکش داشت متحد بود هرچند یاری های اوبیشتر جنبه ی نظامی نداشت و تنها شامل کمکهای مالی  بود .  در سال ۱۰۴ میلادی  دچه بالوس سرنگون شد و رم داچا را به استان های خود  بی افزود . و اینک آشکار بود که تریجن زود یا دیر به چالش با ایران پارت بر خواهد خاست.

تریجن که  نمیخواست بار دیگر داستان شکستهای خوار کننده ی کراسوس، آنتونی ، و پائتوس  را تکرار نماید بر آن بود  که این بار با برنامه ریزیی دقیق و جامع  و بالشگری همه آماده وسترگ با پارت درگیر شود. و چنین بود که تا سال ۱۰۸ میلادی که پاک هور  درگذشت  تریجن همه در تکاپوی گردآوری و آماده ساز ی سپاهی سهمگین بود.


خسرو  (۱۰۸ تا ۱۳۰ میلادی)

با همه اینکه پاک هور دوپسر داشت بنام آتخشدار‌ آک و پارت مازیار     مهینان پارت  برادرش خسرو  را به  جانشینی  او برگزیدند زیرا که می خواستند در برابر تهدید روزافزون تریجن پادشاهی در دست مردی کارآزموده  و خردمندباشد.  

  پاک هور دوم پس از در گذشت عمویش تیردات پادشاه ارمنستان  در سال ۱۰۰ میلادی پسر  خود آتخشدار آک را به پادشاهی ارمنستان برگزیده بود و این بر تِرِیجن سخت گران میامد که پادشاه پارت دراین باره با او هیچ رایزنی نکرده بود و حال آنکه  دیهیم پادشاهی ارمنستان  را نِرو بر سرتیردات نهاده بود. ولی پاک هور بر‌آن بود که رم می باید دیر یا زود خیال باطل فرمانروایی بر ارمنستان را رها میکرد.  تریجن همچنین از مالیاتهای گمرکی پارت ها بر صادرات وواردات رم از چین وهند  که از راه های ایران میبایست بگذرند بسیار ناخشنود بود. این مالیات ها نه تنها پارت را توانمند تر می نمود که بل از توان مالی رم بس میکاست. تریجن که در آن هنگام هنوز در گیر کشمکش با دچه بالوس پادشاه داچا بود   پادشاهی آتخشدارآک را درخاموشی به تاب آورده بود. اما پس از سرکوبی دچه بالوس شش سال پس از مرگ پاک هور دوم در ۱۱۴ میلادی و در تازیدن به پادشاهی عرب نباتیه (به عربی الانباط)  او هنگام را برای کینجویی از پارت بهنجار یافت.


تِرِیجن امپراطور رم


تریجن برادرزاده ی خود هاردیان را به فرمانداری سوریه  برگزیده بود واوبا بستن مالیاتهای سنگین بر مردم سوریه و دیگر کشورهای همسایه زیر فرمان رم برای تأمین هزینه های جنگ  تنش بسیاری را  دامن زده بود. بهگزارش کاسیوس  دیو هنگامیکه تریجن در مسیرش از رم بسوی ایران به آتن رسید فرستادگان خسرو یکم  با هدایایی برای گفتگوی صلح به نزد او آمدند.  چنین پیداست که خسرو مایل بود از آغاز یک جنگ  پر هزینه و ویرانی آور پیشگیری نماید  فرستادگان او به تریجن گفتند که خسرو   هم اکنون آتخشدار آک را از پادشاهی ارمنستان برکنار نموده  زیرا  که او نه پادشاهی مورد پذیرش رم بود و نه  در خوشآیند  پارت.  خسرو  پیشنهاد  می نمود که پادشاهی ارمنستان  به پارت مازیار  پسر پاک هورداده شود . 
امپراطور نه هدایای آنان را پذیرفت  و نه پاسخی  چه به نوشته و چه به شفاهی به آنها داد وتنها گفت  که دوستی با کنش آشکار می شود و نه با سخن گویی  و بنا بر این هنگامیکه او به سوریه در رسد  آنچه  راکه بایسته است خواهد نمود.


 در زوگما تِریجن به  انتظار دیدار  و گفتگو  با پارت مازیار  مدتی صبر نمود. به گزارش کاسیوس دیو:
پارت مازیار  رفتاری  خشن  پیش گرفت.  اودرنخستین نامه اش خویشتن را پادشاه خوانده بود و هنگامیکه پاسخی دریافت نداشت  آن آوند را  در نامه ی بعدی خود به کنار نهاد  و درخواست نمود که فرماندار کاپادوک  به نزد او فرستاده شود و چنان می نمود که منظورش اینست که بتوسط او تقاضایی خواهد داشت. تریجن پسر جونیوس را به نزد او فرستاد و خودش بسوی آرساموساتا تازید و برآن شهر بدون  رویارویی باهیچ مقاومتی فائق آمد. (...) در اِلِجیا  در ارمنستان  پارت مازیار در ارودگاه بدیدنش آمد.  و دیهیم پادشاهی  را از سر  خودبرداشت   و بر  پیش پای او که بر جایگاه  فرماندهی  نشسته بود نهاد و خود خاموش ایستاد به این انتظار که او آنرا به وی پس خواهد داد. اما در این هنگام سپاهیان با صدای بلند به تریجن  درود گفتند که گویی به پیروزیی رسیده است.  ( آنها آنرا پیروزی بدون خونریزی و بدون تاج تلقی نمودند که پادشاهی  از نوادگان آرش آک، پسر پاک هور، و برادرزاده ی خسرو  را در برابر تریجن بدون تاج ایستاده  مانند یک زندانی ببینند). نعره ی سربازان آن شاهزاده را به دهشت آورد زیرا آنرا به منزله ی ناسزایی گرفت  که به منظور هلاک اوست.  و او به دور خود چرخید که گویی می خواهد بگریزد.  و چون خود را از هم سو در احاطه دید درخواست نمود که او در برابر آن جمع مجبور به سخن گفتن نشود.  بنابراین او را به چادری  بردند و در آنجا به هیچ یک از درخواستهای او  وقعی گزارده نشد. و او به خشم  از اردوگاه بیرون دوید  اما تریجن به دنبالش فرستاد  و دگر باره خود بر جایگاه فرماندهیش نشست و به او   گفت  که هرچه می خواهد را بگوید. واین برای آن بود که هیچ کس که از گفتگوی خصوصی آن دو بی خبر بود  نتواند از خود  داستانی بپردازد.  پس از شنیدن این فرمان پارت مازیار  دیگر خاموش نماند و با صداقتی تما م هرچه را در  سینه داشت بگفت از جمله  اینکه  اورا نه کسی شکست داده و نه  ببند کشیده است و او خود به داوجویانه آمده است به این باور که نمی باید براو ناروایی شود  و می باید قلمرو پادشاهیش به او داده شود همانگونه که نِرو قلمرو تیردات  به اوداد. و تریجن به همه ی  آنچه اوگفت پاسخی درخور  داد  و به ویژه  گفت که او نمی خواهد ارمنستان را به هیچکس  ببخشاید زیرا که آن سرزمین متعلق به رم است و می باید فرمانداری  از  رم  داشته باشد. با این همه او به پآرت مازیار پروا می دهد که به هر کجا که بخواهد برود و چنین بود که او آن شاهزاده را با همراهان پارتی اش با گروهی سواره نظام  از ارمنستان  برون فرستاد تا شورشی بر پا نکنند و دستور داد همه ی ارمن ها که با او آمده بودند بمانند زیرا که آنان از  شهروندان اویند.
 به افسردگی ما در باره ی رویدادی که در تاریخ بنام  " پیکار پارت تریجن"Trajan's Parthian War  شناخته شده ست  منبعی به جز کاسیوس دیو نداریم و گزارشهای او نیز همه یکسویه است. پوسانیاس درکتابش شناسایی یونان (Ἑλλάδος περιήγησις - Hellados Periegesis در باره ی تریجن و  پیکار پارت تنها مینویسد:
این امپراطور گتائه را در ماورای تراس سرکوب نمود و با خسرو ازنوادگان آرش آک و پارتها به نبرد برخاست 
که نشان میدهد این پیکار  هیچ پیروزی درخشانی برای رم نبوده است که ارزش گزارش داشته باشد . حتی گزارش  کاسیوس دیو  نیز باهمه ی آغاز حماسی اش در نزدیکی های پایان  لحنی سرخورده و انتقادی پیدا میکند. از مورخین روزگاران نو راولینسون نیز به همین بیماری مبتلاست تا جایی که  حتی فراخواندن نیروهای رم را از این قلمداد می کند که شرق را توان دریافت فرهنگ وتمدن غرب نبود و هاردیان از اینرو از  تمدن بخشی به پارت دست کشید، و نیروهایش را فراخواند.  اما از آنچه که از رویداد پارت بر میاید، راستیک اینست که خسرو برای رویارویی با تریجن  به نقشه ای  شگفت انگیز دست یازید که  می باید آنچنان بر  تاریخ نویسان رم گران آمده باشد که  بجز کاسیوس دیو هیچ کس دیگر از آن  سخن نگفته است . همانگون که در پیش بارها گفته ایم ایران که هرگز سپاهی ایستاده به آمادگی نداشت پس از هجوم ناگهانی نیروهای متجاوز به گردآوری  سپاه می پرداخت   و  این بار نیزچنین  می نمود که خسرو برای گردآوری سپاه در شرق که مرکز قدرت پارت بود اقدام نموده است . اما آنچه که هوشمندانه  بود این بود که او به همه ی شهرها ی میانرودان فرمان داد تا دروازه ها شان را بر سپاهیان رم بدون ایستادگی بگشایند و بگذارند تا نیروهای رم بدون کشت و کشتار  و ویرانی بدرون کشور در آیند و سپس  هزینه ی این اشغال را برآنان آنچنان کمرشکن نمود که خود کوله بارشان برگرفتند و بدر شدند.     

در بهار سال ۱۱۵ میلادی  سپاه بزرگ  رم که در مرزهای میانرودان و ارمنستان آماده ی تازش به ایران پارت بودند  پادشاهان دست نشانده ی رم در  شمال میانرودان اَبگار هفتم،  پادشاه ادِسا، و اسپوراسز، پادشاه باتانه-آنته موزیا، و مانوس، پادشاه سنگارا، که از دادو ستد و بازرگانی با پارت بهره بسیار می بردند فرستادگانی به تریجن گسیل داشتند و از او خواستند که از جنگی که موجب ورشکستگی  و ویرانی منطقه خواهدشد خودداری نماید اما تریجن درخواست آنان را نادیده انگاشت و آن پادشاهی ها ی را به هم  آمیخت و استان تازه  ی  اسرونه (خسروانه)  را برای رم در میانرودان بر پاساخت که نیسبیس پایتخت آن استان رم شد.

در رم پیروزی های تریجن با هیجان و شوق دنبال میشد و سنای رم به او آوندهای پر طمطراق  "آرمانیکوس"  و   "پارتیکوس " را عطا نمود که بر روی سکه هایش ضرب نمود . با فرا رسیدن زمستان تریجن از  پیکار یکسویه دست کشید و در آنتیوک به برنامه ریزی برای  کارزار درسال آینده پرداخت. اما زمین لرزه شدیدی در آنتیوک که خرابی های بسیار ببار آورد شاید تا اندازه ای اورا نگران ساخت. به گزارش کاسیوس دیو تریجن در آغاز بهار به سرزمین پارت اندرشد  و چون در  سرزمین های کرانه ای رود تیغریز (دجله) الوار  درخور برای ساختن کشتی ببار نمی آید  او قایق هایش را  که درختزارهای پیرامون نیسبیس ساخته شده بود با گاری به همراه آورد. او برای گذشتن از رودخانه در برابر کوههای گُردیان با چالش مردم آدیابن روبرو شد  اما سپاه و کشتی های او بیشمار بود وآنها با وصل نمودن  قایقها به هم  توانستند پلی بسازند  و به آدیابن در تازند.  و  برشهرهای نینوا  و آرابلا و گواگمِلا  بدون روبرویی با  هیچ ایستادگی چیره شوند.  

خسرو در این هنگام  به خونسردی   برآن بود که تریجن تا آنجا که می تواند از سرزمین خود دورشود و همانند سپاهیان آنتونی  و کراسوس به داخل ایران اندر آید.   شاید به همین دلیل بود که هنگامیکه تریجن به نزدیکی تیس پاون (تیسفون) رسید و همه فکر میکردند که او بر پایتخت در خواهد تاخت  شاید او  از بیم آنکه در پس این پیروزی های آسان بدست آمده نقشه ای  باشد از تیغ ریز به سوی هتارا  بازگشت و برآن شهر  بدون روبرویی با هیچ ایستادگی چیره شد. او سپس بر بابل به آسانی  چیره گشت و در شگفت از اینکه چرا پارت هیچگونه ایستادگی در برابرش نشان نمیدهد سر انجام بسوی تیس پاون آمد. و تیس پاون نیز بدون هیچ ایستادگی در هایش را بر او گشود

تریجن براستیک چنین پنداشت که بر پارت چیره شده است اینک بابل و تیس پاون و شوش از آن او بود. و او با کشتی هایش به کرانه ی خلیج فارس رسیده بود. او خویشتن را همچون  اسکندر  انگار می نمود و افسوس می خورد که در کهن سالی به این ماجراجویی دست زده است و شاید اگر جوانتر میبود چیرگی بر شهرهای هند نیز به همین آسانی بود.

به گزارش کاسیوس دیو:
 سپس او به دریارسید و هنگامیکه دریافت که کشتیی بسوی هنوستان  بادبان کشیده ست  گفت : "  اگر که من هنوز جوان بودم  من نیز میباید  بسوی هندوستان میرفتم " زیرا که او به اندیشه هندوستان   و دارایی های آن افتاده بود  و او اسکندر را از این لحاظ مردی خوش بخت در شمار میآورد  با این همه او ادعا داشت که خود بیش از اسکندر  به پیش در تازیده است و در باره ی این ادعا هایش به  سنای رم می نوشت اگرچه او حتی قادر نبود که سرزمین هایی را برآنها چیره گشته بود نگاه دارد .
در تابستان سال ۱۱۶ میلادی  هنگامیکه تریجن غرق رویا های  سبکسرانه ی خویش در کرانه ی خلیج فارس بود   خسرو که دریافت او را دیگر سر آفند به شرق نیست دستور به واکنش داد و مردمان  طرفدار پارتها به ویژه عربها و یهودیان  که از  بازرگانی ودادستد  با پارت، که همیشه سیاستی دوستانه و آزادانه با مردمان زیر فرماندهیش داشت،  سود فراوانی به دست میاوردند سر بشورش نهادند . و چنین بود که به تریجن خبر آمد که مرمان سلوسیا، هتارا، نیسبیس،  ادسا و دگر شهرها سر بشورش برداشته اندو گردانهای پاسدار رم را  سرکوب نموده و از میان برداشته اند.

 اینک  سپاهیان تریجن همچون سپاهیان آنتونی و کراسوس می باید  در سر زمینی ناآشنا که در پس هر گردنه  نیرو های خسرو به کمین نشسته با بیم راه بندان  ونرسیدن آذوقه به عقب مینشست. تریجن که تازه  به هوش آمده بود هراسان بسوی  شمال بازگشت و به ژنرالهای خود فرمان داد که در هرکجا که میرسندبا شورشیان شدت عملی نشان دهند که درس عبرتی بر دیگران باشد. بسیاری از سپاهیان رم و ژنرالهایشان  همچون  ماکسیموس   در راه بازگشت در پیکار با نیروهای خسرو به خاک و خون درغلطیدند و از سوی دیگر کین جویی وانتقام سپاهیان رم  نیز در هرکجا  که بخت یارشان بود خونخوارانه  و پر از قساوت بود و چنین بود که اروکیوس کلاروس و جولیوس الکساندر  به سلوسیا  در تازیدند و با شقاوت و بی رحمی شهر را به آتش کشیدند. لوکیوس کوایتوس بر نیسبیس و ادسا همین بلا آورد. تریجن چون به تیس پاون رسید هراسیده  و آسیمه برآن شد که خودرا دوستدار پارت نشان دهد  و نه متجاوز که آمده ست تا پادشاه راستین پارت را بر تخت بنشاند و او شاهزاده ای  از آرش آکیان بنام پارت تَهَم اَسپ را  برگزید و در دشتی در کناره ی تیس پاون مردمان پایتخت و شهرهای همسایه را به همایشی  بزرگ فرا خواند و در سخنرانیی دراز درباره ی  حسن نیت خود و محاسن آن شاهزاده سخن گفت. و سپس  دیهیم پادشاهی بر سر او نهاد. آنگاه   خود از میانرودان  بسوی هتارا عقب نشست به این امید که پارت ها بر او شفقت آورند. اما بزودی خسرو با سپاهیانش از ماد به تیسفون شتافت  و بر تخت پادشاهی  نشست.  پارت تهم اسپ  را سپس او به پادشاهی ار منستان فرستاد. و خود به جنگ وگریز با تریجن روی نمود.

هتارا میان رودهای  تیغریز و فرات بودو برج و باروهای محکم داشت و هنوز بشورش  بپاخاسته بود. تریجن با عراده ها ودژکوبه هایش  بخشی از دیوار دفاعی شهر را  ویران نمود اما ایستادگی مردمان هتارا قهرمانانه بود و خود تریجن نزدیک بود که جان خود از دست بدهد. و سواری که در کنار او بود با خدنگی از پای درآمد. پس  محاصره ی هتارا به درازا کشید و  باد و باران  توفنده ی پائیزی با حشرات موذی سپاهیان محا صره کننده را به عذاب آورده بودند. و نبردهای چریکی  نیروهای  پارت بر تلفات روز افزون او می افزود و چنین بود که  تریجن از محاصره دست کشید و بیمار و خسته به آنتیوک در سوریه بازگشت. هنگامیکه کوشید تا به رم بازگردد  در سلینوس  در سلیسیا در سال ۱۱۷ میلادی به نزاری درگذشت.

 هاردیان

  هاردیان جانشین تریجن با دیدن شمار تلفات سپاهیان رم  وهزینه ی هنگفت نبرد  همه نیروهای رم را از تمامی استانهایی که تریجن بر‌آنها به تازگی چیره گشته بود در ارمنستان، آدیابن و میانرودان فرا خواند.  او با خسرو روابط دوستانه بر قرار نمود و با پادشاهی پارت تهم اسپ در ارمنستان موافقت نمود. در  تاریخ آگوستا Historiae Augustae می خوانیم  که هاردیان:

toparchas et reges ad amicitiam invitavit, invitato etiam Osdroe rege Parthorum remissaque illi filia, quam Traianus ceperat, ac promissa sella, quae itidem capta fuerat.
 با پادشاهان وفرمانروایان کهترو حتی با خسرو پادشاه پارت ها  پیشنهاد دوستی داد وبه او دخترش را که تریجن به بندگرفته بود بازپس داد و به او قول داد که تخت پادشاهی را که در همان هنگام باخود برده بودند باز پس خواهد داد. 

 خسرو با سیاستهای  فدرال خود توانست رفاه را به کشور بازگرداند او به پادشاهان دست نشانده ی فدرال اجازه ی ضرب سکه داد و از این رو مورخین غرب مانند راولینسون گمان برده اند که این پادشاهان سر بشورش برداشته بودند و  حال آنکه شواهد نشان میدهند که قدرت خسرو آنچنان بود که   در سال۱۲۲ میلادی  هنگامیکه در رم شایع شد که حسرو قصد نبرد با رم را دارد هاردیان سراسیمه به گفتگو با او آمد و خسرو  پیمان صلح  را با او تجدید نمود که آن روابط دوستی و آرامش تا چندسال پس از مرگ خسرو ادامه داشت.
  


_________________________________________________________________________________


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر