۱۳۹۵ اسفند ۶, جمعه

نگاهی بتاریخ ایران باستان: بخش بیست یکم سرانجام دودمان آرش آکیان

اردشیر بابکان


در اردیبهشت سال ۲۲۴ میلادی دوسپاه اردشیر  ساسانی و ارته بان پنجم آرش آکیان پارت در هرمزدگان ماد به رویارویی هم آمدند . ارته بان  در آن نبرد  شکست خورد و کشته شد.  اردشیر خود را شاهنشاه ایران خواند و شاهنشاهی آرش آکیان در ایران به پایان رسید  هرچند در ارمنستان و گرجستان فرمانروایی آرش آکیان برای سالها ادامه داشت.

اما این شاهنشاه نو که بود و چرا بر پادشاه بزرگ پارت آفند آورد؟ اردشیر از نوادگان ساسان، آثرپات (آذربد) ذرتشتی  در آتشکده ی آناهیتا، بود. در سال ۲۰۵ میلادی، پدر اردشیر، پاپک  ساسانی از گاث هیر پادشاه استخر، در دولت فدرال پارت،  در خواست نمود که پسرش را  به دستیاری تیردات فرمانده ی دژ دارابگَرد در استخر پارس برگمارد.  اردشیر پس از در گذشت تیردات فرماندهی آن دژ را بر عهده گرفت و بزودی با بهرمندی از درگیری های آرته بان پنجم با کشتن تنی چندی از فرماندهان سرزمین های همسایه بر حیطه ی فرمانروایی خود افزود . چنان آشکارست که  پاپک و پسرش اردشیر از باورمندان ریشه گرا به آیین ذرتشت بودند و آرزوی آن داشتند که بار دیگر مزدیسنان ناب ‌ذرتشت را که در زمان پارتها ی مهر آیین با رنگ وآب باورهای میترایی آغشته شده بود  پاکسازی نمایند و آیین میترایی را به همراه هرگونه باور دیگر از ایرانزمین محو نمایند.   چنین بود که پاپک،  گاث هیر را  سرنگون نمود و از آرته بان پنجم در خواست نمود که پسرش شاپور را بپادشاهی استخر برگمارد اما آرته بان درخواست اورا نپذیرفت و چنین بود که پاپک سر بشورش نهاد و شاپور را برتخت پادشاهی استخر نشانید. 

اما دوران پادشاهی  شاپور کوتاه بود و پس از درگذشت او اردشیر به جانشینی اورسید و بیدرنگ به  کرمان و ایلام در تازید و  بر آن پادشاهی های فدرال پارت چیره شد. او سپس در ۲۲۳ میلادی به  ساتراپی های والاگاث پنجم برادر آرته بان شاهنشاه ایران  در خاور در تازید و بر او چیره گشت.  و سپس آهنگ گسترش به ماد نمود. 

به هر روی بر فراز شدن ساسانیان در تاریخ باستان دیریک رویدادی پرهنایش و سرنوشت ساز بود. دوستی دیرینه ی پارت ها و ارمن ها به خاطر خویشاوندی خاندانهای فرمانروای آنها و باورهای  مهر آئینی  و نهادهای آریائی  آنها  از هم  گسیخته شد و جای خودرا به دشمنیی پایدار داد که از آئین سامی آشوری ذرتشت مایه میگرفت.دودمان ساسانی تباری بی فرهنگ و چادرنشین نبود. اما اردشیر برای پایدار سازی بنیان فرمانروایی خود به اتحادی نا آشاوان با موبدان درشد و کیش ذرتشت را به آوند آئینی ملی  برپاداشت . به گزارش واهن کورکجیان تاریخ نویس ارمن:
   او برای آنکه از یگانگی و همسانی  آموزه های آئین ملی  اطمینان یابد  موبدی شُهره به پرهیزگاری را برگزید که با درکشیدن افیون و هنایش آن برای هفت روز خوابید و چون بیدارشد همه ی باورهای اهورامزدا را  دیکته نمود.  در دودمان ساسانی - که برای بیش از چهارسد سال ماندگارماند - باورهای کیشوند  بسیار  نیرومند  بود. آنان عناصر طبیعی را آشاوان میدانستند و  مسیحیان را متهم می نمودند که با بخاکسپاری هاشان زمین را  آلودگی میدهند ،  با شستشوی خود آب را پلشت می کنند و آشاوانی آتش را نادیده می انگارند.
ارمن ها  نتنها  آزرده   از اینکه  ساسانی ها  دودمان پهلوی  ارمنها را سرنگون نموده بودند که بل همچنین  از پافشاری آنها برای  بر بار کردن کیش شان بزور بر متحدین دیرینشان ،  فرزندان پادشاه سرنگون شده، آرته بان را پناه دادند.

در نقش رجب  سنگ نگاره ئی که سرآغاز پادشاهی اردشیر بدست اهورا مزدا  را انگاره میکند نشان از ساخت وست شاهنشاهی ساسانیان دارد . در این سنگ نگاره اهورا  در اندامی انسانی به هم اندازه ی اردشیر نگار شده ست. او دیهیم پادشاهی را دردست دارد و  اردشیر دست خویش را برای گرفتن دیهیم بسوی او دراز نموده و این نشان از وابستگی پادشاه به فره ی  بالاترین ایزدانست. وانچه که بر مهینی این سنگ انگاره برای  دریافت نقش کیش در دودمان  ساسانی می افزاید نگاره ی موبدان موبد کارتیر برپا کننده ی کیش دولتی ساسانیان است که راهبردهایش بهنگام   سن دراز او در زمان چهار پادشاه  ساسانی دشواری ها فراوان رابر مردمان و بر شاهنشاهی ایران ببار اورد. در این سنگ نگاره  کارتیر را می بینیم که با دستهای  کشیده بسوی شاه و اهورا مزدا  به آنان ادای آذرم میدارد. وسنگ نوشته ی اوکه باور شخصی اورا آشکار میدارد  نشان میدهد که چرا  از پارت ها و فرهنگ غنی آنها این همه ناچیز برجا مانده است.  

مذهب گرایی  حقانیت راستین  فرمانروایی شاهنشاهی ساسانی را  بنیانِ  میداد و  رفتار  آرام و آسوده گیر  پارتها که پروا میدادند که هرگونه باور آیینی و هر گونه  نیایشگاه در پیوند به آن باورها به آزادی از سوی باورمندانش  برپا باشد  با اندیشار دولتی کانونمند و مرکز گرا که  آرمان ساسانیان  بود همساز نبود. 

اردشیر، مغان ذرتشتی را   پس از سدها سال  فرامانروایی  پارت ها  دلسرد   یافته  و آتشکده هاشان را  متروک و خالی وخاموش  و آداب ورسوم آیین شان را فراموش شده  میدید  در هرکجا ی ایران بجز پارس  ایزدان آریایی باستان  باز پرستش میشدند  و نیایشگاه های آفتاب  با تندیس های میترا  با جشن های میترایی پر شکوه رونق فراوان داشت. هرچند نیایشگاه های دیگر یهودیان و ترسایان و  بوداییان و ماه پرستان نیز در گوشه و کنار هر پادشاهی ایران به جز پارس بر پا بودند.

 اردشیر  که میخواست آیین یکسان ذرتشت را در سراسر پهنه ی شاهنشاهیش  بر پا سازد در یافت که ذرتشتیان  درهر  کجای ایران آداب ورسوم  ویژه ی خود را دارند و  شمار فرقه هاشان بسیار ست. او تندیس های آشاوان ایزدان  را بر شکست و نابود کرد و جایگاه مغان را والایی و ارجمندی داد و با پرداخت مستمری و  بخشش زمین  آنان را از لحاظ مالی نوامند ساخت  و به آنان پروا داد تا از دارایی مردمان بهری بگیرند. او آتشکده ها را باز سازی نمود و موبدانی را برای پاسداری آتش در هر آتشکده   به یاوردهی گرفت.

اردشیر سپس بر آن شد که زند اوستا یی یکسان و پالاییده از باورهای میترایی برای همه ی کشور گرد آورد.  او نمایندگان همه ی فرقه های ذرتشتی را   از هرگوشه ی کشور به همایشی بزرگ فراخواند. گفته شده ست که شماری میان هشتاد هزار تا چهل هزار مغ به آن همایش آمدند و آنان از میان خود چهارهزارتن را برگزیدند و آن چهار هزارتن از میان خود چهارسد تن و  به همین سان  سپس چهل تن و سر انجام  هفت تن از ارجمندترین و پرهیزگار ترین شان را برگزیدند. در میان این هفت تن یکی از آنان بنام اَرتِه ویراف  به پذیرش شش تن دیگر  به سرمهینی برگزیده شد.

 در  افسانه ای که از او پرداخته شد  گفته اند که پس از شستشویی آشوان و به آیین  و نوشیدن آشامیدنی  مخدر ، اندام او را با پرده ای سپید پوشاندند و او بخواب رفت.  شاهنشاه و شش تن از مهینان  مر اورا پاسداری نمودند و پس از  هفت شبانه روز خوابیدن او بیدار شد  و همه ی مردمان در شگفتی شنیدند که  او آیین اورمزد را از برخواند  که نویسندگان به دقت بسیار آنرا برای آیندگان ثبت نمودند. 

 مغان ذرتشتی شاید این  داستان   را پرداختند  تا از پرخاش و سرزنش   برای پاکسازی اوستا مبرا  باشند  و کس نتواند به آنها ایراد بگیرد که چرا بخشهایی از اوستای کهن را زدوده و بخشهایی از آیین میترا را پذیرفته اند.  با این همه زبان این متن  زبانی کهن  و از یاد رفته بود که تنها تنی چند از مغان هنوز می توانستند آنرا دریافت کنند   و زینروی بود که اردشیر فرمان داد تا برگردان و تفسیری به زبان پهلوی از زند اوستا فراهم آید. 

گفته شده است که اردشیر خود روندار نابود نمودن  کیشها  و نیایشگاه های محلی  را که در  زمان پارتها برپا بود آغاز نمود و دراین نابود کردن او زورگویی را اگر که مورد نیاز بود  بکار میگرفت. باهمه آنکه از سنگ نوشته های شاپور پسر اردشیر آشکارست که او به برپاسازی آتشکده ها و فراهم آوردن و پرورش موبد برای آن نیایشگاه ها الویت بسیار میداد او هنوز در زیر هنایش به فرهنگ پارت میتوانست آیین های دیگر را برتابد. و گفته اند مادر شاپور دختر اردوان پنجم بوده است که اردشیر برای دادن حقانیت به شاهنشاهی خود  با او ازدواج نموده بود.

اما کارتیر چنانکه خواهیم دید رفته رفته   بر توانمندی و نیرو و دارایی خویش افزود و سر انجام راهکردهای کشور را بر محور آیین ذرتشت روایی تام داد و برآیند چنین باورمندی خشک بر پایه آیینی رسمی، مرکزی و دولتی که تاب هیچ اندیشه نویی را نداشت به ستمگری و بیدادی ریشه ای رهنمون شد که سرانجام به زوال شاهنشاهی ایران انجامید.

تنسر موبد ذرتشتی که اندیشار مذهبی  ساسانیان را در کتاب نامه ی تنسر آشکار نموده است  در پاسخ به این خرده گیری که برخی از فرمانهای اردشیر  ناخوشایندست زیرا که "هرچند پادشاه در پی جستجوی راستی های باستان است  با این همه میتوان او را متهم به در کنار گذاشتن  سنت ها نمود. و گرچه این می تواند برای جهان نیکو باشد اما برای  دین درست نیست. "  پاسخ میدهد که:
شما باید دریابید که  دوگونه سنت داریم:  سنت های باستان و  سنت های نوین. از سنت های باستان "برابری" بود اما  گذرگاه به برابری   اینک  آنچنان به ویرانگی کشیده شده است که اگر   کسی را به برابری بخوانید ناآگاهیش ویرا به شگفت خواهد آورد  و آنرا نا شدا خواهد گرفت. و  سنت نوین "خشونت" است. مردمان آنچنان به خودکامگی خو کرده اند که نمی توانند راه خویش را از سوی  آسیب خودکامگی بسوی بهره مندی از برابری که اندیشاری برترست بیابند و در باره ی دگرگون نمودن آن، اگر که نو وایان  بخواهند که برابری را شناسایی دهند،  گفته خواهدشد که: " درخور این دوران نیست" و زینروست که یادمان و ردپای برابری  از میان رفته است.  از سوی دیگر  اگر شاهنشاه، خودکامگی مردمان کهن را، که برای این عصر و هنگام نیکو نیست، از میان بردارد آنگاه گفته میشود:که "این آیین پارینه است وکردار پیشینگان. " 
شما می باید این راستی را دریابید که میباید تکاپو نمود تا هنایش بیداد را چه از باستانیان و چه از نووایان دگرگون نمود -  چنین تلاش براین بنیانست که  بیداد  در هر هنگام که باشد نمی باید که به آفرین  آید  چه درباستان آنچنانکه بود و  چه در  گاه نو  که آنچنانکه بخواهد همیشگی گردد .
خردورزی تنسر رنگ  وانمودگاری دارد . او با وانمود  بر اندیشار برابری    میکوشد که خونریزی های دینی اردشیر  را برای بازسازی مذهب ذرتشت توجیه نماید. 
  اینک شاهنشاه   توانمند شده است تا چنین کند و هنایش خودکامگی را بزداید. و   مذهب  متحد اوست زیراکه ما میبینیم او  در سنجه با پیشینیان از فضیلت   بسیار  برخوردارست و  سنت های او بهتر از  سنتهای کهن است.
البته سنتهایی که مورد پرخاش اردشیر و تنسر و سپس کارتیر بود در درجه ی نخست آئین میترایی پارتیان بود که همانگونه که گفته شد بس  آرامش خواه آزاد منش و آشتی جو بود.  اندیشار نهادینه آنها "زندگی کن و بگذار زندگی کنند" بود و  همانگون که دیدیم در هنگام بسیار از پادشاهان پارت راهکرد این بود که بجای نبردهای ویرانگرانه پیمانهای آشتی برپاشود که هردوسوی تنش از آن بهره ور شوند پیمانهایی که در گویش امروزین پیمانهای "بُرد- بُرد" خوانده می شوند. اما اینک اردشیر مانند داریوش هخامنش می خواست که باورهای ‌کیش ‌‌ذرتشت را به آوند آیین رسمی بر همه بپذیراند. تنسر برای توجیه اینکه چرا سنت های اردشیر بهتر از سنت های پارت هاست می نویسد: 
اگر که نگرانی شما در باره ی موضوعات مذهبی است و  هرگونه بهرمندی  از مذهب را انکار میکنید، باید بدانید که  اسکندر کتابهای مذهب  مارا سوزانید - نوشته هایی بر  ۱۲۰۰ چرم گاو  ، در استخر. یک سوم آنها را مردمان از بر  و در سینه بیاد داشتند ولی حتی این یادها از افسانه ها بودند و آدابهای نهادین  ، و مردمان قوانین و احکام را  نمی دانستند ، تاکه در فساد مردم امروز و زوال  قدرت پادشاهی و دلخواست برای آنچه که نو بود اما ساختگی؛  و میل به گردن فرازی نا بجا،  حتی آن افسانه ها و آدابهای نهادینه از یادمان مشترکمان  برون افتادند  تا که هیچ  اندکی از راستی آن کتاب باقی نماند. بنابر این باور مندی میباید  بدست مردی  سر راست با داوریی درست باز سازی میشد. ولی آیا  هرگز شنیده اید و یا دیده اید از پادشاهی  ،  بدیگر از این شاهنشاه، که این وظیفه را برخود بگمارد؟
 تنسر  برای توجیه نقش روحانیون ‌ذرتشتی در دولت می نویسد:
در آغاز زمان مردمان  بخاطر فهمیدن کامل دانش  مذهب و از اطمینان به پایداری کامیار بودند. اما حتی در آن هنگام بخاطر رویدادهایی نو در میانشان،  نیاز به فرمانروایی  خردمند داشتند  زیرا تا مذهب از سوی دریافت تفسیر نشود بر هیچ پایه ای بنیان نخواهد داشت (...).
تنسر پیش از کارتیر موبد دیگر ساسانیان که سنگدلانه مردمان  دین های دیگر را  چنانکه خواهیم دید به سر فرازی سرکوب می نمود خونریزی های مذهبی اردشیر را توجیه میکند  و می نویسد: 
  درباره  خونریزی بیش از اندازه  ودستور شاهنشاه  در کیفر دادن به کسانی که بردشمنی با داوری  و دستورات او عمل می کنند   بدان که پیشینیان از این خونریزی اجتناب می نمودند زیرا که   مردمان را  سر نافرمانی و شکستنِ سامانِ نیکو  نبود. همه نگران  دستاوردهای روزمره  و امور خود بودند   و پادشاهان را با فریبکاری های نابکارانه  و کردارهای شورشی زیر فشار نمی گذاشتند . هنگامیکه فساد  گسترده شد و مردمان از سرنهادن به مذهب ، عقل  ودولت سر باز زدند و همه ی دریافت ارزش ها ناپدید شد و  تنها به خونریزی بود که شرف و احترام را به چنین قلمرویی  میشد که بازگردانید

هرچند آشکارست که هنگامیکه آئینی به زور  بر مردمان  فرا آید و موبدان   پروای هیچ گونه اندیشیدن، مگر به آنچه که  خودشان  میپردازند، را ندهند این خود موجب جستجو برای باورهای دیگر میشود وچنین نیز شد . چنانکه در سالهای میان ۲۲۸ تا ۲۴۰ میلادی ، در همان هنگام که اردشیر میکوشید تا دین ذرتشت را بر پا دارد مانی  کیش نو خود را که مانند هر کیش دیگر آرمان تکتاییکی (یونیورسال) داشت   بر پا ساخت ساختاری که میکوشید  تا آئیین میترا را با  شناخت پرهیزگارانه و باورهای ترسایی و بودایی پیوند دهد.

مانی  پسر پات آک بابک از مغان اکباتان بود  ومادرش شاهدختی از آرش آکیان بنام کاروسا.  او در سالهای پایانی پادشاهی اردشیر در استانهای شرقی ایران آیین خویش را آشکار نمود ه بود و سپس  بهنگام تاجگذاری شاپور یکم در  نوروز سال ۲۴۲ میلادی در کاخ پادشاهی جندی شاپور در برابر توده ی بسیار از مردمان آنها را به آیین خود فراخواند و گفت:
 همانگون که روزگاری بودا به هندوستان آمد و ذرتشت به پارس و مسیح به سرزمینهای باختر،  دراینک این پیام  به میانجی من به سرزمین بابل میاید. 
درنخست کس به این فراخوان دیده ای نکرد  و او برای سالهایی دراز از ایران بیرون شد  و باورمندانی در ترکستان و هندوستان پیدا نمود. هنگامیکه سر انجام به ایران بازگشت  پیروز برادر شاپور یکم به او گروید و او یکی از مهین ترین کتابهای خود " شاپورگان" را به او تقدیم داشت. پیروز  برای او دیداری با شاپور شاهنشاه ترتیب داد. شاپور مانی را آزرم بسیار  نهاد  و در دربار خویش به او جایگاهی ارجمند داد  و  پروایش  داد تا کیش خود را در سراسر شاهنشاهی ایران  آموزش دهد.   اما بزودی تنسر و کارتیر شاپور را وادار نمودند که اورا از  ایران برون راند . مانی بر هنایش خود با نوشتن نامه ها وکتابها افزود. وچنین بود که موبدان ذرتشتی شاپور را بدستگیری  او واداشتند اما پس از مرگ شاپور در ۲۷۳ میلادی  جانشین او پسرش هرمز یکم  او  را از زندان آزاد ساخت وگفته شده است که هرمز به او باور داشت . و به او پرواداد تا آموزش آیین خود ازسر گیرد. اما پادشاهی هرمز بیش از یکسال نپائید و پس از درگذشت او در ۲۷۴ میلادی    کارتیر ، بهرام یکم را وادار نمود تا او را  در ۲۷۶ میلادی به صلیب کشد و پوست از کالبد او برکندند  و درونش را پرکردند و بدروازه های شهر آویزان نمودند و پیروانش را به  کیفرهای دهشتناک آزردند.  

کارتیر همانگونه که خود در کتیبه خویش به سرفرازی گفته است  در دوران  هر پادشاه  تازه برهنایش اش افزوده تر میشد و او بود که در پادشاهی های بهرام یکم و بهرام دوم  ساختوست دینی  ‌ بی تاب و آزاردهنده ساسانیان را برپاساخت .  در زمان اردشیر بر فراز   نردبان قدرت موبدان موبد تنسر بود و پس از او کارتیر. تنسر از کنشهای اردشیر دفاع میکرد زیرا او دین بهی   و راستین را بر پا ساخته بود.   او بر  هماهنگی میان منافع دولت و معبد رسمی تاکید می نمود .  اما کارتیر برای گسترش آیین خود سردمدار بود بنوشته ی  او ؛ " آتشکده  و دولت  هر دو از یک  مادر زاده شده اند،  به هم پیوسته اند و هرگز نباید از هم جدا شوند." 

 او در پیشدر آمدِ سنگ نوشته ی خود در کعبه ذرتشت نخست به شناسایی خویش میپردازد و به خودنمایی وآفرین گویی بسیار بخود  به کارهایش پرداخته و میکوشد که موقعیت خوبش را در دربار آنچنان استواری قانونی دهد که هیچ پادشاه و مهینی را  گستاخی پرسشی در باره ی توانمندی  بی برو برگرد او نباشد.
و من، کارتیر، مغان پات، نشان داده ام که وفادار  و   یاورده   به  ایزدان و شاپورِ شاهنشاه بوده ام.  از برای یاور دهی من مر ایزادان را و شاپورِ شاهنشاه را ،او مرا به رانشگاری برگزید ودر یاوردهی های آیینی مرا در دربار و در یکایک کشورهای پادشاهی ودر همه کجا  در سراسر شاهنشاهی در فرمانروایی مغان توانمند نمود.
و بفرمانِ  شاپورِ شاهنشاه، و فراهَمِشِ ایزدان و شاهنشاه در یکایک شاهنشاهی ها و هر کجا  بسیار یاوَرستانهای شکوهمند و آتشکده های ورهران بر پا نمودم و بسیاری از موبدان شادمان و کامیاب شدند و بسیار از آتشکده ها با موبدانش ساخته شد. و اهورا مزدا و ایزدان به بسیار بهرمند شدند و بر اهرمن و دیوان آشفتگی فراوان بار آمد. وبرای آنهمه آتشکده ها و یاورستان ها که در  جایگاه من نوشته شده اند  به گواه.  شاپورِشاهنشاه به شاهزاده ی جانشین خود اندرز دادکه "بدانسان که میدانی، بگذار تا این سرا بنیانی مر تورا باشد نیک ساخته شده برای ایزدان و ما، پس بگذار تا کرده شود !" ودر پرونده ها وگزارش های شاهنشاهی  که در آن زمان در فرمانروایی شاپورِ شاهنشاه، در دربار و در سراسر شاهنشاهی و در همه کجا ها، درآن پرونده ها  نوشته شده:" کارتیر، هیربد ". و سپس شاپور، شاهنشاه، به ایزدان پیوست و تاج  وتخت به رسیدن شد.

وپس از این پیش درآمد او به گسترش و افزایش توانمندی خود به آوند یک روندار طبیعی و در خور انتظار اشاره میکند . و آنچه که در خور نگرش است اینستکه هوای این نوشته با تکرار های  پیاپی رنگ   پیمان نامه یی حقوقی - آئینی بخود میگیرد. او می نویسد:
سپس پسرش هرمز، شاهنشاه، به فرازِ شاهنشاهی شد. و هرمزِ   شاهنشاه برمن سربند و کمربند موبدان را برگمارید و  جایگاه مرا  در رده ای بالاتر و ارجمندتر استواری داد و در دربار و یکایک پادشاهی ها و در هرکجا در سراسر شاهنشاهی  بر رانشگری و توانمندی من در یاوردهی های ایزدی  افزود و   مرا به   "کارتیر، مهتر مغانِ  اهورا مزدا"  شناسایی داد تا به اهورامزدای یزدان در آوند باشم .  و سپس در یکایک پادشاهی ها  و در همه کجاها بسیار از یاور ستانها در شکوهمندی به رانش آمد. و بسیار آتشکده های ورهران  برپا شد و بسیار از مغان شادمان و کامیاب شدند و بسیار از آتشکده ها با موبدانش به شاهانه ساخته شد.  و پرونده ها و گزارش های آن هنگام در فرمانروایی هرمزِ شاهنشاه، در دربار و درسراسر شاهنشاهی  و در همه کجا فراهم شد و در آنها این نوشته شد "کارتیر، مهتر مغان اهورامزدا" و سپس هرمزِ شاهنشاه به سوی تختگاه ایزدان  درگذشت.
 آنگاه وِرِهرانِ شاهنشاه ، پور شاپورِ شاهنشاه، وبرادر هرمزِ شاهنشاه  فراز بر شاهنشاهی شد. و ورهرانِ شاهنشاه نیز مرا در  آزرم و ارجمندی مَهین  داشت و در دربار و یکایک پادشاهی ها  و در هر کجا به من توانمندی و رانشگری  به هر سان یاوردهی  ایزدانه  داد. وزان پس  در یکایک پادشاهی ها ودر هر کجا بسیار از یاور ستانهای شکوهمند به رانش آمد و بسیار از آتشکده های ورهران بر پاشد و بسیار از مغان شادمان و کامیار شدند  و بسی آتشکده ها و موبدانش به شاهانه ساخته شد.  ودر پرونده ها و گزارش ها و بررسی ها که در  هنگام فرمانروایی ورهرانِ شاهنشاه، پور شاپور فراهم شد نیز این نوشته شد:"کارتیر مهترِ مغان اهورا مزدا". و سپس ورهرانِ شاهنشاه، پور شاپور بسو ی تختگاه ایزدان درگذشت.
 ورهرانِ شاهنشاه، پسر ورهران  که در شاهنشاهی باورمند و پرهیزگار ووفادار(به پیمانهایش) ست و رفتاری نیکو و نیکخواهانه  دارد فراز بر شاهنشاهی شد. و با فَرهوَری  اهورا مزدا و ایزدان از برای روان خود او جایگاه مرا به رَده و ارجمندیی اَبَرتر در شاهنشاهی رسانید و بر من رده و ارجمندی مَهینان داد  ودر دربار و یکایک پادشاهی ها و در هرکجا ها در سراسر همه ی پادشاهی  برای یاوردهی ایزدانه او    رانشگری وتوانمندی بیشتری از آنچه که در پیشتر داشتم داد و او مرا مهترِ مغان و دادور  در همه ی شاهنشاهی  نمود و مرا  سَرور آیین ها و سرکرده ی نیرومند  آتشکده ی  آناهید-اردشیر و آناهید بانوی استخر نمود.   و برای من آوند "کارتیر، روان پناه دار، مهتر مغان" را آفرید.  

سپس کارتیر در باره ی برفرازی آیین ذرتشت به آوند آیین رسمی شاهنشاه ایران و سرکوبی هر گونه اندیشه دیگر می پردازد و می نویسد:
ودر یکایک پادشاهی ها و در هرکجا درسراسر شاهنشاهی یاوردهی های  اهورا مزدا و ایزدان بر فراز آمد و  آیین مزدیسنان   ارجمندیی بزرگ یافت و مغان در شاهنشاهی و ایزدان و آب و آتش و رمه ها  در شاهنشاهی بس کامروا شدند در همان هنگام که  اهرمن ودیوان به کیفر رسیدند و سرزنش شدند  و آموزش اهرمن و دیوان از شاهنشاهی رخت بربست و  به کنار  افتاد . و یهودیان و سرامن ها(بودایی ها) و برهمن ها (هندو ها) و نسوری ها ( ترسایان نسطوری ارتدکس) و ترسایان (اهل شناخت Gnostic )، ماکتک ها Maktak ( فرو به آب یان Baptisers) و زندیک ها (مانویان) در شاهنشاهی سرکوب شدند و بت هایشان شکست و پرستشگاه های دیوان پراکنده شد و کرسی های خدایی و سرا هاش نابودگشت. ودر یکایک شاهنشاهی ها  و در همه کجاها یاورستانهای ایزدانه ی شکوهمند و آتشکده های ورهران بر پاشد و بسی از مغان  شادمان و کامیاب شدند  و بسیار آتشکده ها و موبدانش به شاهانگی ساخته شد.  ودر پرونده ها وگزارش ها و بررسی های شاهنشاهی  در زمان ورهرانِ شاهنشاه، پورِ ورهران که فراهم شد نوشته شد، "کارتیر، پناهده روانِ ورهران، مهتر مغان اهورامزدا"
  و از هنگامهای زود  پیشین از برای ایزدان و مَهینان ارجمند و از برای روان خودم، من، کارتیر بس دشواری کشیدم و تکاپو نمودم و من بسیار از آتشکده ها و مغان را  در شاهنشاهی ایران کامیاب نمودم و من همچنین به فرمان شاهنشاه  آتشکده ها و موبدان را در برون از شاهنشاهی ایران،  در هر کجا که  اسبان و سواران شاهنشاه اندر میشدند، به سامان رساندم در شهر آنتیوک ، در کشور سوریه  در آنجا که ماورای سیلیسیاست، شهر کیسریه  در کشور کاپادوک تا گالاتیا و در کشور ارمنستان  و در گرجستان و در آلبانی  واز بالاسکان تا گذرگاه آلان و شاپورِ شاهنشاه  با اسبان و سواران خویش  یه دیدار تاراج و آتش زدن ها و آشوب رفت اما من ویرانی و تاراج را پروا ندادم و هرگونه تاراج را که هرکس کرده بود من آن کالاها را باز پس گرفتم و به کشورهایشان باز پس دادم.
 و من آیین مزدیسنان و مغان را که درست بود در شاهنشاهی آشاوانی و برتری دادم در همان هنگام که ناباوران و مردم ناپایدار که در سرزمین مغان در باره ی آیین مزدیسنان  و یاور دهی ایزدانه سر  به فرمان فرود نمی آوردند را من  به کیفری بدنی کیفر نمودم و من آنان را سرزنش نمودم و سامانه ای نیکو بر پاساختم.  
براستی در درازای تاریخ  شاید هیچ رهبر و آموزگار آیینی به این آشکاری از سفاکی و بی تابی خود در برابر آئینهای  دیگر تا این همه سرفراز نبوده است. او سپس به دیگر بارمی نویسد:
من بسیار از آتشکده ها و موبدانش را بر پا ساختم  و بسیار از پرونده های شاهنشاهی را به رانش آوردم. و با فراهمش ایزدان و شاهنشاه و با تلاش من  بسیار از آتشکده های ورهران در شاهنشاهی ایران برپا شد  و بسیار پیوند زناشویی خویشاوندان به کرده آمد.  و بسیار از مردمان که ناوفادار بودند(به پیمانشان) بدیگر بار وفادارشدند .  و همچنین بسیار بودند کسانی که از دیدگاه  دیوها پیروی می نمودند و با تلاش من آن دیدگاه های دیوان را رها کردند و بجای آن دیدگاه های ایزدان را پذیرفتند.و بسیار از جشنهای گاهنبار (ایتپاسِک) بر گذار شد. و نیز بسیار از  رفتارهای آیینی از هرگون و یاوردهی های ایزدانه  بس شکوهمند و برتری گرفت که دراینجا برای نداشتن جا  نوشته نشد  .
و بدست من برای خانه ی خودم از هرکجا به هر کجا بسیار آتشکده های ورهران برپاشد و برای آنهمه آتشکده که برای خانه ی خودم  بر پاشد من هرگونه میهمانی دادم، میهمانی پس از میهمانی ، ۱۱۳۳ ایت پاسک که در یکسال میشود ۶۷۹۸ ایت پاسک.  و از برای خانه ی خودم  من دیگر یاوردهی های ایزدانه از هرگون  برپاساختم که اگر در اینجا نوشته آید بسیار جا خواهد میبرد.


من این سنگ نوشته  نوشتم که در آینده  هرکس که پرونده های شاهانه و یا گزارش ها و دیگر سنگنوشته ها را ببیند خواهد دانست که من آن کارتیر هستم  که در زیر فرمان شاپورِ شاهنشاه  به آوند "کارتیر، مهتر آموزشگاه  مغان" و زیر فرمان هرمزِ شاهنشاه و ورهرانِ شاهنشاه  به آوند " کارتیر -مهتر مغان اهورامزدا" و زیر فرمان  ورهرانِ شاهنشاه، پور ورهرانِ شاهنشاه  به آوند" کارتیر، پناهده روانِ ورهران مهتر مغان اهورا مزدا " شناخته شدم. به این امید که هرانکس که این سنگنوشته را شاید میبیند و یا می خواند  خود از مردمان ایزدان و مهینان ارجمند باشدو خود  راستین ودرست کردار  باشد همانگونه که من بوده ام از برای اینکه نامی نیکو ودارایی برای این پیکر استخوانی و پناهی برای روانم بدست آورم 

 به هر روی  پس از نبرد میان دوسپاه  اردشیر و ارته بان در هرمزدگان ماد آرته بان شکست خورد و کشته شد زیرا  نیروهای آرته بان از جنگ با رم فرسوده بود و همانگونه که در پیش گفته شد، این ارتشی مردمی بود که  سپاهیان پس از نبرد میبایست  به سر کار و زندگی باز گردند .وینک آنان درگیری در نبردی بلندمدت آنهم با هم میهنان خود را به تاب نمی آوردند . ارته بان  از برادرش خسرو پادشاه ارمنستان یار ی خواسته بود  اما با همه اینکه خسرو به شتاب بسوی او شتافت  نتوانست  خود را به هنگام برساند و چنین بود که ار ته بان  شکست خورد و اردشیر خود را شاهنشاه ایران خواند.
به گزارش کاسیوس دیو:
 در آنک بسیار شورش ها بپاخاسته بود، که برخی از آنان بیم بسیار برانگیخت، اما همه سرکوب شد. اما  وضعیت در میانرودان بیش از هر جای دیگر بیمناک بود و دهشتی راستین برای همه پدید آورد، نتنها برای مردم رم  که بل برای همه مردمان گیتی. زیرا که اردشیر، مردی پارسی،  پس از چیرگی بر پارت ها در سه نبرد، و کشتن آرته بان پادشاهشان،  در تکاپوی بپاسازی پایگاهی برای آفند به رم به پیکار  به هتارا  در شد. او حتی توانست بر دیوارهای آن شهر رخنه کند اما هنگامیکه بسیار از سپاهیان خود را  در کمینی از دست داد به چالش با ماد رفت.  ازین کشور ، و همچنین از ماد، او چه با زور و چه با هراس آوری  بخشی نه کوچک بدست آورد وسپس به ارمنستان شتافت.  و در اینجا بود که بدست بومیان ارمن  شکست خورد. برخی از مادها، و پسران آرته بان  و شماری دیگر یاگریختند و یا آنگونه که برخی ادعا می کنند،  از نبرد دست کشیدند تا خودرا برای پیکاری بزرگتر آماده کنند.
 بنابرین،  اردشیر منبع هراسی برای ما شد زیرا که با ارتش بزرگی در اردوگاهش نه تنها تهدیدی بود برای میانرودان که بل برای سوریه  و او  به بزرگنمایی میگفت  که همه ی  آنچه را که پارسیان باستان روزگاری داشته اند تا به دریای یونان  بازپس خواهدگرفت و ادعا می نمود که این همه حق راستین اوست چون از نیاکانش به او رسیده ست. بیم در این راستیک نیست که در خود او هیچ هنایشی نیست که بل بیم از اینست که نیروهای ما در چنین باشی هستند که برخی از سپاهیان  در واقع به او می پیوندند و دیگران از پدافند خود سرباز میزنند. 
کاسیوس دیو سپس  از هوسرانی و بی قید و بندی و بی انضباطی سپاهیان رم شکایت می کند که حتی در میانرودان فرمانده ی خویش فلاویوس هراکلو را کشته بودند .به گزارش  آگاثانجلوس تاریخ نویس آرمن:
  در آغاز سال  دیگر ( پس از شکست آرته بان) خسرو پادشاه ارمنستان آغاز به گرد آوری نیرو نمود و سپاهی را آماده ساخت . او  لشگرهایی از آلبانی ها و گرجی ها گرد آورد و دروازه های  آلان  (گذار  دریآلان  در قفقاز  بر رودخانه ی اَرَگوی) را بازگشود   و از دژ کور (گذار دربند) سپاهی از هان ها ( سکاهای کوشان)  را برای آفند به سر زمین پارس  بدرون  آورد و بر آشورستان (میانرودان)  و تا دروازه های تیس پاون در تازید . او همه ی کشور را  ویران نمود و مردمان شهرها و شهرک های آبادان را به خاک و خون کشید. او همه ی سرزمین های  مسکونی را چپاول نمود و به هم پاشید  . و کوشید تا پادشاهی پارسیان را نابود  و مخروبه و ویران سازد، و  تمدنشان را از میان بردارد .
اردشیر این اتحاد دشمنانش را که از سوی رم نیز پشتیبانی میشد در دنباله یی از نبردها شکست داد و با خریدن برخی  از تیره ها، آنها را  به ترک نبرد از پیکاری که آینده ای نداشت وادارنمود. به سر انجام  در سال   ۲۲۸  رمی ها ،  کوشانی ها و سکاها دست از پیکار کشیدند  و آرش آکیان را در چالش شان با اردشیر  در ارمنستان  تنها نهادند  . هرچند اردشیر در  اتحاد با فرمانروایان کرکوک   شاهرات  و پادشاه آدیابن   با نیرویی بزرگ به ارمنستان در تازید  اما نتوانست به پیروزیی بارز  دست یابد  زیرا که رم نمی خواست که سرزمین استراتژیک ارمنستان  بدست  پارسها بیفتد. و خسرو توانست استقلال ارمنستان را پاسداری کند.

اردشیر به کینجویی از پشتیبانی رم به ارمنستان به  استانهای  رم درمیانرودان در تازید و آنهارا بدون هیچ ایستادگی تسخیر نمود. و اینک او در موقعیتی بود که میتوانست به سوریه در تازد. بگزارش هرودیان  امپراطور تازه ی رم سوروس الکساندر فرستادگانی به اردشیر  گسیل داشت با پیامی که میگفت :

 اردشیر می باید در سرزمین خود بماند  و از آشوبگری بپرهیزد . او که   به شوری ابلهانه از خوش بینی دچار آمده است نمی باید  رم را به نبرد برانگیزاند.  هرکس می باید به  داشته های خود راضی باشد   وگرنه  او در خواهد یافت که پیکار با رمی ها  مانند نبرد او با همسایگانش  و بربرهایی که بشیوه ی خود او می جنگند  نمی ماند.  
اردشیر که در این هنگام  فرمانروایی خود را بر میانرودان استواری میداد در پاسخ الکساندر سوروس هیئتی چهارصد نفره  از  فرستارگان خود را با شکوهمندیی که نشاندهنده ی  توانمندی و نیروی شاهنشاهی تازه ی پارس بودبه دربار او فرستاد با این تهدید که: 
پادشاه بزرگ  به رمی ها و امپراطورشان  فرمان میدهد که نیروهای رم میباید از آن بخش از آسیا که  دربرابر اروپاست بیرون شوند و  پروا دهند که فرمانروایی پارس تا ایونی  و کاریا  و همه ی کرانه های پونتوس در دریای اِژه گسترش یابد  زیرا که این سرزمین ها به  نهادین از آن پارس ها بوده اند.
الکساندر سوروس ازین خیره سری گستاخانه دریافت که اردشیر را  اندیشه ی تکرار پادشاهی داریوش  در سرست و آنچنان به خشم  آمد که فرمان داد همه ی آن فرستادگان را ببند گیرند و  در  کشور فریجیا به کِشتگری بر سر زمین گمارندشان و  از بازگشتشان به ایران پیشگیری نمود .  آنگاه خود  در ۲۳۱ میلادی برای ‌آمادگی به نبرد با اردشیر به آنتیوک شد و سپاهیان مستقر در سوریه را با فراخواندن لشگرهای مصر نیرومندی داد. سپس در بهار ۲۳۲ میلادی آفندی نبردی سه شاخه را آغاز نمود. 

او شاخه ای از نیروهای خودرا بسوی متحد خود ارمنستان  فرستاد تا از آنجا بر ماد درتازند  شاخه ی دوم را بسوی جنوب دشت رودخانه ی فرات فرستاد تا از آنجا به سوی شرق در میانه ی پارس پیش روند.  و شاخه ی مهین سوم   زیر فرماندهی خود امپراطور   برای  تازیدن به قلب دشمن  بسوی شمال میانرودان در سپار شد. 

اما شاخه ی زیر فرمان امپراطور ، شاید به دلیل بروز دشواری هایی مانند  شورش هایی در میان سپاهیان مصر و ادعای  تاورینوس در سوریه بهامپراطوری بس  به کندی پیش رفت و این به اردشیر فرصت داد تا  نیروهایش را به رویارویی با دوشاخه ی نخست  تمرکز دهد هرچند شاخه ای که از سوی ارمنستان به ماد در تازیده بود شاید به کمک خسرو توانست پیروزی هایی شایان در ماد بدست اورد اما شاخه ی دوم در میان رودان که با خود اردشیر در نبرد شد شکستی سخت خورد. و آگهی از این شکست آنچنان الکساندر سوروس را به دهشت افکند که فرمان به واپس نشینی داد . اما آفندهای پارسیان و بیماری  و هوای بد موجب تلفات زیادی در سپاه او شد.  او به شاخه  ی سپاه که به ماد درشده بود فرمان داد تا بسوریه باز گردند.  بگزارش هرودیان  این لشگر درکوهستانهای ارمنستان با تلفات فراوان روبرو شد:
  این لشگر، در بازگشتش، تقریباً به همگی  در کوهستان نابود شد. تنی بسیار از سپاهیان از هوای یخ زده زخمی شدند و تنها مشتی از آن سپاه بزرگ  که در آن راه رفته بودند توانستند به آنتیوک بازگردند 
با همه ی اینکه خبر شکست در رم آشفتگی ببار آورد اما اردشیر در پی او  به سوریه نرفت.  وارتشش را برای رفتن به سرو کار زندگی شان مرخص نمود.  شاید اردشیر در یافته بود که برون راندن رم از آسیا کاری آسان نیست . به هرروی او اینک برآن بود که دشواری ارمنستان را چاره کند چون آسیب های نیروهای رم در ماد همه ناشی از دوستی آنان با ارمنستان بود. با این همه آفند بر ارمنستان و جنگیدن با سرداری کارآزموده مانند خسرو به جایی نرسیده بود زیرا سپاه اردشیر بر توانمندی نیروهای  سواره پایه داشت و نیروهای سوار در بلندی های کوهستانی ار منستان کارآیی چندان نداشتند.



_________________________________________________________________________________

  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر