۱۳۹۵ بهمن ۳۰, شنبه

نگاهی به تاریخ ایران باستان: بخش نوزدهم پادشاهی های والاگاث دوم و سوم

والاگاث دوم، ۱۳۰ - ۱۴۹ میلادی 

پس از درگذشت خسرو یکم مهینان پارت والاگاث دوم  را در سال ۱۳۰ میلادی به پادشاهی برگزیدند. او از پادشاهان استانهای شرقی در فدرال پارت بود که از سوی شاهنشاه پارت اجازه ی ضرب سکه داشت و به افسردگی باید گفت که مورخان غرب به نادرست پنداشته اند که چون سکه های او همزمان با سکه ها ی خسرو یکم بوده است او به دشمنی با خسرو سر بشورش داشته است و حال آنکه هیچ گواهی تاریخی براین ادعا نمی توان یافت. به ویژه آنکه از رفتار او چنین بر میاید که او پادشاهی آشتی جو، ملایم خو و خردمند بوده است. و اینکه مهینان پارت او را به پادشاهی برگزیدند نشان میدهد که این شاهزاده ی کهن سال از آذرم و ارجمندی ویژه برخوردار بوده است.

درسال ۱۳۹ میلادی فرازمان پادشاه ایبری (گرجستان) که مورد پشتیبانی رم بود در اختلاف نظری که با آنتونیونوس پایوس امپراطور رم پیدانمود تبارهای آلان در ماورای قفقاز را برانگیخت تا از مسیر کشورش به ارمنستان، کاپادوک و آتروپاتان ماد (آذربایجان) در تازند.

 آنتونیونوس پایوس، ۱۶۱ - ۱۳۸   میلادی 


والاگاث دوم به اعتراض به رفتار دشمنانه ی فرازمان و آفند آلانها  فرستادگانی را  به رم  گسیل داشت و در ضمن به آنتونیونوس یادآورشد که هاردیان به خسرو یکم قول داده بود که تخت زرین پادشاهی پارت را که تریجن با خود به رم برده بود پس خواهد داد و اینک چشمداشت او اینست که رم به پیمان خود  وفاداری نشان دهد و آن تخت را باز پس دهد. چنین بود که   آنتونیونوس فرازمان را برای پاسخگویی به رم فر اخواند. اما به گزارش کاسیوس دیوس:
هنگامیکه فرازمان ایبری با همسرش به رم وارد شد، آنتونیونوس بر قلمرو او افزود، و به او پروا داد تا در کاخ امپراطوری (کاپیتول) قربانی کند، و تندیس سواره ای در نیایشگاه بلونا برپا نماید و برایشان نمایشی از تمرین های نظامی ترتیب داد که او و فرماندهانش و پسرش و دیگر بزرگان ایبری در آن شرکت نمودند.
رالینسون به نادرستی این رویداد را به هنگام امپراطوری هاردیان  خوانده است و حال آنکه کاسیوس دیو به آشکاری از آنتونیونوس جانشین هاردیان نامبرده است و بنابراین درشگفتی راولینسون از اینکه چرا هاردیان به فرازمان بخاطر رفتار دشمنانه اش پاداشهایی اینچنین داده بود ناشی از اشتباه  خود اوست. و این بروشنی آشکارست که فرازمان در گفتگوهایش آنتونیونوس  پایوس را متقاعد ساخت که با همدستی او بار دیگر هنایش رم را بر ارمنستان برپا نماید. زیرا همانگونه که در بخش پیشین دیدیم هاردیان با فراخواندن سپاهیان رم از ارمنستان و میانرودان چیرگی پارت را برآن سرزمین ها پذیرفته بود.  و زینروی بود که امپراطور رم به او سرزمین های تازه ای بخشید.

و  نیز  از سر این پیمان شکنی بود که آنتونیونوس از بازگرداندن اورنگ زرین پارت  خودداری نمود.   و همانگون که می توان چشمداشت والاگاث دوم از خیره سری آنتونیونوس به خشم آمد و سپاهیان خود را برای آفند بر ارمنستان و کاپادوک آماده ساخت.  اما آنتونیونوس در این هنگام   با دشواری های بسیار روبرو بود زیرا در شمال بریتانیا بریگانتس سر بشورش برداشته بود و در کرانه های پائینی دانوب آلمانها و داچا ها به رم اندر تازیده بودند و در آفریقا ماورتانیا زیر حمله ی تبارهای آفریقایی بود. آنتونیونوس برای پیشگیری پدافندی از خطر جنگ با پارت کشورهای آسیای کهتر را سامانی دیگر داد و سر زمین های لیکائونیا وایزائوریا را از استان گالاتیا جدا نمود و به سیلیسیا پیوند داد و خود در نامه ای به والاگاث از او پوزش خواست  و پذیرفت که پادشاهی از تبار آرش آکیان بر ارمنستان فرمان راند . چنین بود که صلح میان دو کشور به دیگر بار بر پا شد و تا پایان زندگی والاگاث دوم در سال ۱۴۹ میلادی ایران در آرامش ورونق بود.
والاگاث سوم، ۱۴۹ - ۱۹۱ میلادی


پس از والاگاث دوم پسرش والاگاث سوم در سال ۱۴۹ میلادی به پادشاهی رسید . چنین پیداست که آنتونیوس پایوس باهمه آنکه پیمان صلحی و آشتی با پارت امضا نموده بود از درگذشت والاگاث دوم بهره به ناروا گرفت و در ارمنستان یکی از سناتورهای رم بنام سوهائُموس از اهالی سوریه را برتخت پادشاهی نشانید . اما والاگاث سوم به خردمندی و هشیاری رابطه صلح آمیز پدرش را با آنتونیونوس تا هنگام مرگ او پاس داشت. و برای دوازده سال به استوار سازی پایه های پادشاهی خویش بر بنیانی سنگین وسخت همت نهاد.

سرانجام در اسفند ماه سال ۱۶۱ میلادی آنتونیوس پایوس در گذشت و دو پسر خوانده اش مارکوس اورِلیوس و لوکیوس وِروس باهم به جانشینی او به آوند امپراطوران همزمان برتخت فرمانروایی رم نشستند و چنین بود که والاگاث سوم زمان را به هنگام یافت تا به رم در تازد و پیمان شکنی رم را کیفری در خور دهد.

سپاهیان پارت زیر فرماندهی اسپهبد پارت خسرو از کوهستان تارو بسوی اِلِجیا همان شهری که در آن تریجن از امپراطوران پیشین رم پارت مازیار را از پادشاهی ارمنستان برانداخته بود شتافتند. فرماندار کاپادوک مارکوس سِداتیوس سِوِریانوس از تبار مردمان گاول (فرانسه) با سپاهیان رم از رودخانه ی فرات گذشت وبه رویارویی او آمد . اسپهبد خسرو سپاه سوریانوس را به محاصره گرفت و آنان را بهمگی نابود ساخت . سوریانوس از سهمگینی شرم آن شکست خود را بکشت و خسرو پاک هور شاهزاده ای از آرش آکیان را بر تخت پادشاهی ارمنستان نشاند و سوهائُموس پادشاه دست نشانده ی رم را از ارمنستان برون راند. اینک همه ی کشورهای آسیای کِهتر در معرض بیم هجوم نیروهای پارت بود.

مارکوس اورِلیوس (چپ) و لوکیوس وِروس


در همین هنگام سپاه دیگر والاگاث سوم از پارت به سوریه در تازید و سپاه رم را در سوریه به فرماندهی لوکیوس آتیدوس کورنِلیانوس شکست سختی داد و کورنلیانوس پا به گریز نهاد و سپاهیانش پراکنده شدند.دو هم-امپراطور رم با دریافت  گزارش این دوشکست خوارکننده   سخت به هراس افتادند و در رایزنی با فرماندهان سپاه برآن شدند که یکی از آنها، لوکیوس وِروس، می باید به آوند اَبر فرمانده سپاهیان رم به جبهه ی پیکار در شرق رود و دیگری، مارکوس اورِلیوس، در رم بماند و به رانش کشور بپردازد.

لوکیوس وِروس در سال ۱۶۲ میلادی از ایتالیا به سوی آتن رفت و سپس با کشتی به پامفیلیا و سیلیسیا در آسیای کهتر شد وسرانجام وارد اردوگاهش در آنتیوک شد او که از شگرد وفناوری نبرد هیچ نمیدانست به خوش گذرانی وقت می گذرانید وتکاپوی پیکار را به فرماندهان خود وا نهاد. و چون همه وضعیت نبرد بس وخیم می نمود فرماندهان ارتش رم همه ی نیروهای خودر ا برای پیشگیری از پیشروی سپاه پارت به میدان کارزار آوردند. لشگر مدافع سوریه را تقویت نمودند و سه لشگر از کناره ها ی رودهای راین و دانوب را برای پدافند از جبهه ی کاپادوک به آن سرزمین فرستادند . رم همچنین فرمانده ی کارآزموده نیروهایش در بریتانیا مارکوس استاتیوس پریسکوس را به همراه سپاهیان بسیار از اروپا به آسیا آورد .

از گزارش کاسیوس دیو چنین بر میاید که نیروهای متحد والاگاث سوم در این هنگام سپاه اورا ترک گفتند و در هنگامیکه بر نیروهای رم افزوده میشد از نیروهای پارت بس کاسته شد. دیو درباره ی اینکه چرا نیروهای متحدان پارت میدان کارزار را ترک گفتند خاموش است اما میتوان با نگرش به پیشینه ی رم گمان زد که شاید رم مانند گذشته با پرداخت یارانه های مالی و وعده هایی درباره ی پاداش هایی درآینده متحدین والاگاث را به ترک پیکار ترغیب نمود.

جنین بود که مارکوس پریسکوس در جبهه ی ارمنستان به پیش در تازید و بر ارتخشاتا پایتخت آن کشور چیره شد و در سال ۱۶۴ میلادی سوهائموس را به دیگر بار بر تخت پادشاهی ارمنستان نشاند و در سی کیلومتری شهر تازه ای بنام کائنوپولیس یا شهر نو بر پاساخت.

در جبهه ی سوریه نیروهای کاسته شده ی والاگاث سوم در برابر نیروهای تقویت شده ی آویدیوس کاسیوس بناچار به عقب نشست اما در عقب نشینی خود یکبار دیگر شیوه ی جنگی پارت ها را تکرار نمود و فرمانده ی رمی را تا می توانست بداخل ایران کشید و سپس با قطع راه های ارتباطی او از رسیدن آذوقه به او جلوگیری نمود و سپاهیان کاسیوس با گرسنگی و نزاری دست بگریبان شدند و شاید بخاطر ناتوانی از  رعایت بهداشت و آلودگی با پلیدی ها بیماری طاعون بر اردوگاهشان فرا گسترد و تنها اندکی از آن سپاهیان تار ومار بسوریه عقب نشستند . بگزارش کاسیوس دیو:
چنین می نمود که والاگاث پیکاری را آغاز نموده بود که سپاه رم در زیر فرماندهی سوریانوس در اٍلِجیا که در ارمنستان اردو زده بود را ازهمه سوی در آفند بود و سپس پارتها با خدنگ هایشان سرازیر شدند و همه ی نیرو و فرماندهان و همه چیز را از میان بردند و اینک توانمند و شکست ناپذیر بسوی شهرهای سوریه پیش میامدند. چنین بود که لوکیوس به آنتیوک رفت و نیروها ی بسیاری را گرد آورد و آنگاه بهترین فرمانده هان را در زیر فرمان خود نگاه داشت و قرار گاه خود را در شهر بر پا نمود و به تهیه ی آذوقه و نیازمندی های پیکار پرداخت و سپاه را به کاسیوس وانهاد . و او در برابر حمله ی والاگاث به دلیری ایستادگی نمود و سرانجام هنگامیکه متحدین پادشاه او را تنها نهادند و او به عقب نشست کاسیوس اورا تا سلوسیا و تیس پاون دنبال نمود. کاسیوس سلوسیا را به آتش کشید و کاخ والاگاث در تیس پاون را ویران نمود. در بازگشت او بسیاری سپاهیان خودرا در قحطی وگرسنگی و بیماری از دست داد و او بااین همه با بازماندگان به سوریه در رسید . لوکیوس این پیروزی هارا خجسته داشت و از آنها سرفراز بود و با این همه بخت بسیار خوب بر او کامیابی نیاورد زیرا که گفته شده است که او در توطئه ای بر علیه پدر زنش مارکوس در گیر شد اما پیش از آنکه بتواند به نقشه اش بپردازد با زهر کشته شد.
جنین بود که پیمان صلح رم با پارت یکبار دیگر بر پایه ی بَروَندهای درهست و آینده status quo ante بر پا شد . هرچند رم برای دفاع از سوریه در اسرون (خسروان) پادشاهی دست نشانده نهاد که آوند "دوست رم" را بر خود نهاد ولی رم به هیچگونه نتوانست که سیاست گسترش جویی تریجن را به دیگر بار براه اندازد واین براستی تکرار راهکردهای آگوستوس و هاردیان بود که به دیگر بار مرزهای پیشین رم و پارت را در رودخانه ی فرات برای همیشه  می پذیرفت.

گروهی از مورخین این روزگاز کوشیده اند که نشان دهند که چالش کاسیوس میتوانست سرانجامی پیروزمند برای رم داشته باشد و این تنها درگیری بیماری طاعون در میان سربازان رم بود که از شکست کامل پارت پیشگیری نمود . این مورخین اما اختلافات داخلی و دشواری های رم را ، که موجب شورش آویدیوس کاسیوس در سوریه بر علیه رم شد و سرانجام موجب کشته شدن او بدست یکی از سربازان رم شد، و اینکه این خود امپراطور رم بود که برای مذاکره ی صلح با پارت به دیدار والاگاث سوم به کرانه های فرات امد، را به بیزش و بررسی نمی آورند. و برخی از این مورخین مانند راولینسون درشگفتند که چرا والاگاث از فرصت جنگهای داخلی رم استفاده نکرد و به رم در نتازید. اینان در نمی یابند که پارت ها همیشه توانسته بودند با دیپلماسی به هدفهای خود دست یابند و البته همیشه آرامش و صلح را با تکیه زدن بر قدرت نظامی و توانمندی اقتصاد و بازرگانی پر سود کشور برپا میداشتند.

با این همه شیوع طاعون مصیبتی بزرگ برای رم بود که تلفاتی بیشمار داشت. بگزارش اوروسیوس در ایتالیا این فاجعه آنچنان عظیم بود که بسیار از روستا ها و شهر ها و کشتزارها از سرنشینان تهی شد و متروک و ویرانه گشت. و این بیماری تا دامنه های کوههای آلپ تا رودخانه ی راین و اقیانوس اطلس گسترده بود. سپاه رم از هنایش این بیماری به نابودی کشیده شد.

درسال ۱۶۶ میلادی  سپاهیان پارت ها  بر پایه ی پیمان صلح با ارولیوس به سرعت   سرزمین ها ی  زیر تازش  کاسیوس را بزیر فرمان آوردند  و سپس  بسوی ارمنستان  شتافتند  و سوهائموس از ارمنستان به سوریه  گریخت . این بار شاهزا ه ای  از آرش آکیان بنام تیردات به پادشاهی ارمنستان  برگزیده شد. چنین می نماید که بر پایه پیمان صلح رم انتظار نداشت که سوهائموس سرنگون شود و زینروی در سال ۱۶۸ میلادی    فرماندار کاپادوک، مارتیوس ورسوس   ژنرال خود توسیدیدس  را برای باز گرداندن سوهائموس  به  تخت پادشاهی  به ارمنستان فرستاد اما چون  تیردات با او به توافق نرسید  ورسوس خود بناچار  برای گفتگو  با  او به ارمنستان  شد  .  او سپاهیان رم  را که پریسکوس در پایتخت تازه ارمنستان  کائنو پولیس بجا نهاده بود  به حال شورش یافت .  و آگاهی یافت که تیردات در تلاش برای  استواری فرمانروایی خود  پادشاه هنیوچی راکشته است. هنگامیکه  ورسوس به اعتراض  مفاد پیمان صلح را  به تیردات یاد آورشد او از خشم براو شمشیر کشید. به هر روی چنین آشکار ست که والاگاث  سوم   والاگاث پسر سینهتاراک را  با موافقت رم   به پادشاهی  ارمنستان فرستاد و تیردات به بریتانیا تبعید شد.    

در سال ۱۷۰ میلادی شورش تیره های آلمانی در کرانه ی دانوب بار دیگر آغاز شده بود مارکومانی ها Marcomanni, ، کادی ها Quadi, وندل ها Vandals و تبارهای مختلف سرمتی ها Sarmatian tribes همه بپا خاسته بودند و برخی از آنان به داخل ایتالیا می تازیدند. در ۱۷۲ میلادی بوکولی ها Bucoli در مصر سر بشورش نهادند. رم که باکمبود سپاهی روبرو بود آویدوس کاسیوس را از سوریه به مصر فرستاد .

باید بیاد داشت که مصر از زمان آگوستوس " مِلک شخصی" امپراطور به حساب میامد و هیچکدام از سناتورهای رم حق نداشتند به مصر پای درنهند و زینرو بود که برای قانونی بودن ورود کاسیوس به مصر سنای رم به او اختیارات امپراطوری imperium داد تا بتواند به مصر وارد شود . او اینک قدرتمندترین مرد رم پس از امپراطور مارکوس آورلیوس بود که پس از مرگ برادرش اینک به تنهایی بر رم فرمان میراند.

پس از سرکوبی شورش مصر آویدوس کاسیوس سر بشورش برداشت و خویشتن را امپراطور خواند. بگزارش کاسیوس دیو:
هنگامیکه کاسیوس در سوریه سربشورش برداشت، مارکوس از بیم بسیار پسر خود کمودوس را از رم فرا خواند و او راشایسته ی در بر نمودن ردای امپراطور ی خواند. (...) اما کاسیوس که از سوی فاوستینا (شهبانوی رم) فریب خورده بود اشتباهی بزرگ مرتکب شد. شهبانو که دختر امپراطور آنتونیونوس پایوس بود از اینکه می دید شوهرش بیمارست و هر آن ممکن است که در بستر مرگ در گذرد در هراس بود که تخت امپراطوری را بیگانه ای بر فراز شود. زیرا که پسرش کومودوس هنوز نوجوانی سبکسر بیش نبود و بنابراین میترسید که به میان مردمان عادی کاسته آید. از اینروی او به پنهان کاسیوس را برانگیخت که خود را برای هر پیشامدی که بر آنتونیونوس می تواند رخ دهد آماده نماید و او می تواند هم امپراطوری و هم همسر امپراطور را از آن خود نماید. وینک که کاسیوس به این پیام می اندیشید، خبر آمد که مارکوس درگذشته است (در چنین مواردی گزارش ها همیشه بدترین امکان یک خبر را در بر دارند) . کاسیوس بی درنگ و بدون شکیبایی برای تایید آن خبر  خویشتن را امپراطور خواند، براین پایه که سپاهیان هم اکنون در پانویا اورا به امپراطوری برگزیده اند. و با همه ی اینکه او بزودی از واقعیت با خبر شد که امپراطور نمرده است اما در این راه که گام نهاده بود مسیر خودرا تغییر نداد و به سرعت همه ی منطقه ی جنوب کوهستان تارو به او پیوست و او خود را برای بدست آوردن تخت امپراطوری با نبرد آماده می ساخت.

و چنین بود که تا پایان سال ۱۷۵ میلادی همه ی استانهای شرقی رم به شورش پیوسته بودند. گواهه های تاریخ نشان میدهد یکی از پسران کاسیوس بنام مائکیانوس اعدام شد و پسر دیگرش هلیدوروس به تبعید فرستاده شد. اگرچه این آشکار نیست که جرم آنها چه بوده است، می توان گمان زد که شاید آنها در شورش پدرشان همدستی کرده بودند. به هر روی هنگامیکه وِرسوس فرماندار کاپادوک به امپراطور از شورش کاسیوس خبر داد او برا ی مدتی آن خبر را از دیگران پنهان داشت اما چون سربازان از گزارش هایی که میرسید بسیار نگران بودند مارکوس اورِلیوس آنها را به همایشی فرا خواند و متن گزارشی را که به سنای رم فرستاده بود در سخنرانیی با آنها در میان نهاد. 

متن این سخنرانی از این لحاظ حائز اهمیت است که با خواندن دقیق آن می توان دشواری های رم را در این هنگام ارزیابی نمود ودریافت که چرا رم در پیمان صلح خود با پارت تا به آن اندازه  به والاگاث سوم امتیاز داد بود که دیگر پارت را نیازی به درگیری در نبردی دیگر نبود:
سربازان من! من بنزد شما آمده ام نه از برای ناخشنودی که بل برای گلایه از سرنوشتم. که چرا به چرخش روزگار خشم آورم که بس توانمندست؟ اما شاید که بایسته است که آنها که ببلایی نا سزاوار گرفتار میایند به سوگ بنشینند که اینک از  بهر من چنین آمدست.
آیا این دهشتناک نیست که ما پیوسته گریبانگیر جنگی پس از یک جنگ دیگریم؟ آیا این دردناک نیست که ما گرفتار جنگ با خود شده ایم؟ و آیا هراسناکی و بیم این هردو فاجعه هیچ نیست هنگامیکه به سنجه میگیریم این آشکاری را که دیگر در میان دوستان چیزی بنام وفاداری ماندگار نمانده است؟
زیرا که توطئه ای بر دشمنی بامن از سوی گرامی ترین دوست من برپاشده است و مرا به چالشی مخالف با دلخواست خودم کشیده است و حال آنکه من هیچ کار ناروا نکرده ام وهرگز از آنچه که میبایست میکردم سر باز نزده ام.
پس از آنچه که بر من شده است در آینده کدامین فضیلت و کدامین دوستی پایدار خواهد ماند؟ آیا باور و اعتقاد به امید دیگر پژمرده نشده است؟
اگر که این خطر تنها بر من بود من این پیشامد را به مهم نمی گرفتم ( زیرا که گمان چنین دارم که زندگیی جاودانه به من عطا نشده است)، اما چون این جدایی خواهی ، و یا که این شورش خطری همگانی ست، و آشوب نبرد بر همه ی ما هنایشی همسان دارد، من آرزوداشتم، که اگر ممکن بود، کاسیوس را به اینجا دعوت میکردم و در برابر شما و سنای رم در باره ی تنش میانمان با او به گفتگو می نشستم و به خوشنودی اگر که به صلاح کشور بود اَبَر فرمانروایی را بدون هیچ تکاپو به او واگذار مینمودم .
زیرا که این بخاطر میهن است که با اینکه اینک مردی کهن سال و نزار هستم بر خود رنج هموار میکنم و خطر می کنم و این همه هنگام را در برون از ایتالیا بسر می برم و هیچ خوراکی را بدون احساس درد نمی توانم بخورم و هرگز به خوابی در آرامش نتوانم شد.
اما کاسیوس هر گز رضا به این راهکرد نخواهد داد،- چون چگونه او می تواند پس از اینکه خود را به اعتماد من ناشایست نشان داده است، خود به من اعتماد کند؟ - سربازان من! شما به هر روی می باید شادمان باشید. زیرا که به یقین سیلیسی ها، سوریه ای ها، یهودی ها و مصری ها هیچکدام هرگز خودرا برتر از شما نشان نداده اند و هرگز برتری نشان نخواهند داد حتی اگر که به جمعیتی به شمار ده ها هزار تن بیش از شما باشند همانگونه که اینک شما در شمار بیش از آنهایید .
حتی خود کاسیوس با همه ی چگونگی بالای فرماندهیش و همه ی دستاورد های بسیارش اینک سزاوار ستایش نیست. زیرا که شاهین اگرکه فرمانده سپاه کبوتران باشد و شیر شرزه اگر که فرمانده گوزن ها باشد را توانمندیی نیست و اگر به نبردهایمان با عربها و با پارت ها بنگریم این کاسیوس نبود که آن نبردها را به سرانجام رساند و باز تکرار میکنم که اگرچه او بخاطر دستاوردهایش در برابر پارت ها نامورست، با این همه شما وِروس را هم دارید که از او دستاوردی کمتر نداشته است، که بالعکس او بیشتر موفق بوده و پیروزی های بیشتری بدست آورده و بر سرزمینهای بیشتری چیره شده است.
اما کاسیوس شاید همینک با شنیدن اینکه من زنده هستم فکرش دگرگون شده باشد که مطمئناٌ او این کارها را بر پایه ی این فرض نموده است که من درگذشته ام. اما حتی اگر او بر کارکرد خود پابفشرد همینکه دریابد که نیروهای ما به او نزدیک می شود مطمئناٌ بهتر فکر خواهد نمود چه از لحاظ ترس از شما و چه از لحاظ احترام به من.
تنها یک چیزست که موجب هراس منست، سربازان من، زیرا به شما همه ی راستی گفته خواهد شد - و ان اینکه یا او خویشتن را خواهد کشت زیرا از اینکه به نزد ما بیاید شرمسار خواهد بود و یا اینکه کسی دیگر اورا خواهد کشت هنگامیکه بداند که ما بسوی شان آمده ایم و هم اکنون سر ستیزه بااو داریم.

از گزارش کاسیوس دیو چنین بر میاید که والاگاث سوم به مارکوس اورلیوس پیشنهاد یاری در رویارویی با آویدوس کاسیوس داده بود اما او از پذیرفتن آن یاری سرباز زد زیرا که نمی خواست که بربر ها در جنگ میان رمی ها دخالت نمایند . به هر روی همانگونه که گفتیم یکی از سپاهیان کاسیوس براو حمله آورد و به او زخمی زد و سپس سر بریده ی او را بنزد مارکوس اورلیوس فرستادند.

پس چنین پیداست که والاگاث سوم همانند پیشینیان خود از دشواری های رم، مانند جنگ های پیاپی با آلمانهای کرانه دانوب، جنگهای داخلی رم و بیماری و پیری پادشاه بهره گرفت و پیمان صلحی شایان امضا نمود و سپس به گسترش بازرگانی با چین و هند پرداخت و کشاورزی و راه های ارتباطی کشور را توسعه داد. و اینکه راولینسون و دیگر تاریخ نویسان در شگفت از آنند که چرا  والاگاث سوم از فرصت استفاده ننمود و به رم در نتازید این نکته را نادیده می انگارد که دادو ستد بازرگانی پارت با هندوستان و چین نیاز به آرامش و بسامانی داشته است.

 و این والاگاث  سوم بود که فرمان داد تا گاثاهای مهر آئینان برای نخستین بارگردآوری شود و هنگامیکه ذرتشتیان نسک های خود را در میان نسک های  آنان آوردند به روشن اندیشی پرواداد تا آن متون به متن های مهریشت افزوده شود. اما به افسردگی در زمان ساسانیان موبدان ذرتشتی مانند کارتیر توانستند  تا اوستا را به باورهای آشوری ذرتشت بازگردانند و تا آنجا که می توانند  باورهای آریایی مهر آئینان را از آن بزدایند .

به هر روی در سال ۱۷۶ میلادی مارکوس ارولیوس به سوریه رفت و در آنتیوک با فرستادگان والاگاث سوم دیدار نمود و پیمان صلحی را با آنان امضا نمود . اگرچه مورخین غرب مانند راولینسون ادعا می کنند این پیمان از سوی اورلیوس به والاگاث تحمیل شد این ادعا با گواهه های موجود نمی خواند زیراکه در همه ی زمان های آینده که رم با دشواری های پادشاهی کمودوس روبرو بود، که بزودی از آنها یاد خواهیم نمود، والاگاث هیچ حرکتی بر ضد رم ننمود و این نشان میدهد که او از امتیازاتی که در پیمان صلح با رم بدست اورده بود راضی و خشنود بوده است.

  لوکیوس آورلیوس کُمودوس ۱۹۲ -۱۸۰  میلادی


چنین بود که مارکوس ارولیوس در سال ۱۷۷ میلادی پسر نیمه دیوانه و خونخوار خود  لوکیوس آورلیوس کُمودوس را به هم-امپراطوری باخود برگزید. او یازده سال پیش از آن کمودوس را به سزاری برگزیده بود. مارکوس اورلیوس در اسفند ماه سال ۱۸۰ میلادی در گذشت.

کمودوس نوزده ساله با سنگدلی و شقاوت و خونخواری یکبار دیگر بازی های ددمنشانه ی نرو را در رم به تکرار گذاشت. بزودی کشورهایی مانند کادی و مارکومانی که در زمان مارکوس آورلیوس مورد تجاوز رم قرار گرفته بودند سرزمین های از دست رفته ی خودرا از او باز پس گرفتند. تاریخ نویسان رم چنان وانمودکرده اند که کمودوس مانند هاردیان برآن بود که نگاهداری این سرزمین ها از توان مالی رم فراترست و حال آنکه آن جوان نوزده ساله که بیماری روانی بود از اینگون راهکردها با خبر نبود و این توانایی مارکومانی ها و کادی ها و دیگران بود که رم را در میانه ی درگیری با طاعون و نابسامانی های داخلیش وادار به دادن امتیاز نمود.

از نا بسامانی های داخلی رم یک نشان این است که در سال ۱۸۲ میلادی خواهر کمودوس، آنیا لوچیلا به همدستی عموزاده اش مارکوس یومیدوس کوادراتوس کوشیدند تا کمودوس را کشته و شوهر لوچیا را به امپراطوری برسانند. اما این توطئه آشکار شد و همه ی همدستان از جمله لوچیلا و همسرش اعدام شدند. کمودوس سپس امور کشور را به شهردارش تیجیدیوس پِرِنیس واگذاشت و خود به لهو و لعب در حرمسرایی مرکب از سیصد زن و دختر بچه و سیصد پسر بچه که برخی از آنان بابچه دزدی گردآوری شده بودند مشغول بود.

بزودی کمودوس دستیار دیگری بنام کلیندر را به جای پِرِنیس که شاید سر توطئه داشت گذاشت و کلیندر پرنیس را به همراه همسر و پسران و دخترانش اعدام نمود . کلیندر در فساد مالی سنگ تمام نهاد او مقام های کشوری را به حراج مینهاد و آنهارا به کسی که بیشترین مبلغ را داده بود واگذار می نمود و بر ثروت خویش می افزود و از آن بهری به امپراطور میداد. و کمودوس کلیندر را که رئیس نیروهای امنیتی اش بود لقب دشنه pugione داد!

سرانجام کلیندر در سال ۱۹۰ میلاد در شورش رم که به خاطر کمبود غله رخ داد کشته شد. ودر این هنگام کمودوس مانند گلادیاتور هادر پوشاک پوست شیر به میدان میرفت و بگزارش دیو:
در نخستین روز او صد خرس را به تنهایی کشت.
اما برای اینکه امپراطور بتواند این همه خرس را در یک روز بکشد خرسها را در دسته های چهار تایی از میان دیوارهای نرده ای در میدان نمایش در فاصله ی نزدیک به امپراطور میراندند تا او بتواند شجاعانه از پشت نرده ها آن حیوانات بیگناه را با نیزه از نزدیک شکار نماید.

و همچنین گفته شده است که او با با شمشیر و نیزه های راستین خویش گلادیاتورهایی را که با شمشیرهای بازیچه ی چوبی به نبرد با او میاوردند میکشت. به نوشته ی کاسیوس دیو:
کمودوس بیشتر زندگی خود را در آسودگی و با اسبها و نبرد با جانوران وحش و مردان گذرانید. به راستیک، جدا از آنچه که او در خلوت می نمود، او اغلب در برابر همگان شمار زیادی از مردم و جانوران را میکشت. برای نمون، او بتنهایی و با دست های خود پنج اسب آبی hippopotamus را باهم به افزوده ی دو فیل به هم چنین با کرگدن ها و زرافه در دو روز پشت سرهم کشت (...) از آن بیش اینکه، او خوش داشت که به چالش گلادیاتور بپردازد و در خانه اش گهگاه مردی را میکشت و یا هنگامیکه به نزدیک یکی میشد به وانمود اینکه می خواهد مویشان را قیچی کند بینی های برخی را می برید و گوش های برخی دیگر را و دیگر ویژگی های چهره های برخی از دیگران را
دیو با بر شمردن بسیار از داستانهای دهشتناک از کشتارها و سفاکی ها و قساوتهای کمودوس که خود به چشم خویش شاهد بوده می نویسد:
ترس بر همه غلبه داشت، چه بر ما سناتورها و چه بر دیگران. واین نمونه دیگری از آنچه است که او بر ما سناتورها نمود که برما نشانه ای بود از مرگ نزدیک به رویدادمان. او که شتر مرغی را کشته بود و سر از تنش جدا کرده بود بسوی جایی که ما به تماشا نشسته بودیم آمد و در حالیکه آن سر بریده را در دست چپش داشته بود و با دست راست شمشیر خون آلودش را بلند کرده بود سرش را با خنده تکان میداد به این نشان که با ما نیزچنان رفتار خواهد نمود. و براستی بسیاری در همان نقطه به آن سرنوشت دچار آمدند چرا که به او خندیدند ( زیرا که این خنده بود که بر ما چیره شد و نه تهوع) اگر که من برگهای غارم laurel leaves را از حلقه ی سرم به دندان نمی خائیدم و به دیگران نیز که در پشت سرم نشسته بودند اینرا یاد دادم، تا در جنبش یکنواخت گروهمان شاید بتوانیم خنده مان را پنهان کنیم.
در زیر یکی از تندیس های کمودوس او به سرفرازی ادعا مینمود که دوازده هزارمرد را کشته است. او آنچنان رشک گین بر دلاوران بود که هنگامیکه گلادیاتوری بنام جولیوس الکساندر سوار بر اسب توانست در میدان شیری را شکار نماید دستور داد تا اورا اعدام نمایند. در میان سپاهیان رم پلیس مخفی او بیداد مینمود . و بسیار از سناتورها در دادگاه های فرمایشی متهم به خیانت میشدند و اموالشان به نفع او مصادره میشد. در سال ۱۹۱ میلادی مرکز شهر رم به آتش کشیده شد و کمودوس آنرا بازسازی نمود و دستور داد تا نام رم به شهرکمودوس Colonia Commodiana  تغییر دهند. او حتی سپاه رم و سنای رم را به نام خود تغییر داد.

به هر روی کمودوس در توطئه ای به قصد جانش در سال ۱۹۱ میلادی در بستر خفه شد. و با این همه در این همه ی این هنگام والاگاث سوم به رم در نتازید که خود نشان دهنده ی آنست که مارکوس اورلیوس به پارت در پیمان صلح خود به اندازه ای بیش ازکافی امتیاز داده بود و بنابراین ادعای راولینسون که عدم تازش والاگاث را ناشی از کهنسالی او میداند یاوه ای بیش نیست.

والاگاث سوم همزمان با قتل کمودوس در سال ۱۹۱ میلادی در گذشت و پسرش والاگاث چهارم( ۱۹۱ تا ۲۰۸ میلادی) به جانشینی او رسید.


خواندنی ها ی در این باره
  • Bertinelli, M. G. A. “I Romani oltre l’Eufrate nel II secolo d.C. (le province di Assiria, di Mesopotamia e di Osroene),” in Aufstieg und Niedergang der römischen Welt: Geschichte und Kultur Roms im Spiegel der neueren Forschung, 2. Principat, ed. H. Temporini and W. Haase, II, 9, 1, Berlin, 1976, pp. 3-45.
  • Chaumont,M. L. “L’Arménie entre Rome et l’Iran,” in Aufstieg und Niedergang der römischen Welt: Geschichte und Kultur Roms im Spiegel der neueren Forschung, 2. Principat, ed. H. Temporini and W. Haase, II, 9, 1, Berlin, 1976, pp. 71-194.
  • Debevoise, N. C., A Political History of Parthia, Chicago, 1938.
  • Hanslik, R.in Pauly-Wissowa, Suppl., IX, cols. 1851-52.
  • Hopkins, C.Topography and Architecture of Seleucia on the Tigris, Ann Arbor, 1972.
  • McDowell, R. H.Coins from Seleucia on the Tigris, Ann Arbor, 1975.
  • Magie, D.Roman Rule in Asia Minor II, Princeton, 1950.
  • Le Rider, G., Suse sous les Séleucides et les Parthes, MDAFI 38, 1965.
  • Schur, W.“Parthia II B,” in Pauly-Wissowa, XVIII/4, 1949, cols. 1987-2029.
  • Sellwood, D. G. An Introduction to the Coinage of Parthia, London, 1971.
  • Wolski, J.in Deutsche Historische Gesellschaft, Neue Beiträge zur Geschichte der Alten Welt I, ed. E. C. Welskopf: Alter Orient und Griechenland, Berlin, 1964, pp. 379-84.
  • Ziegler, K. H. Die Beziehungen zwischen Rom und dem Partherreich, Wiesbaden, 1964, p. 75.

_________________________________________________________________________________


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر