۱۳۹۶ تیر ۲, جمعه

تاریخ نووایی ( مدرنیته) در ایران : بخش نخست با فرید نوین

  
در این  نوشته می خواهیم به بُعد سیاسی نووایی (مدرنیته)  و غربزدگی در ایران بپردازیم.  و باهوده ست که بررسی خود را از آغاز سده ی نوزدهم یا سال  ۱۱۷۹ خورشیدی آغاز کنیم. آغاز قرن نوزدهم برای ایران از اهمیتی تاریخی برخوردارست زیرا  این ستیزه های آزمندانه و استعمارجویانه ی اروپا در هندوستان  بود که ایران را به مدار  نووایی  اروپایی کشید. 

آزمندی انگلیس به داشتن امپراطوریی که در آن هرگز آفتاب غروب ننماید و رشک و خشم دیگر کشورهای اروپایی که می خواستند از نمد ربوده شده یِ کشورهای مستعمره  کلاهی برای خویش دست و پا نمایند  بسا ستم ها و ویرانی ها وخونریزی ها  برپا ساخت . همانگونه که لردکرزن وزیر خارجه ی انگلیس در مقدمه اش بر کتاب ماجراهای حاجی بابای اصفهانی The Adventures of Hajji Baba of Ispahan  اثر جیمز موریه James  Morier می نویسد: در نخستین دهه ی سده ی نوزدهم ایران که  درسده ی پیشین در اروپا چندان شناخته نبود و به ندرت  در دیدار فرستادگان اروپایی میامد :
ناگهان و همزمان  به کانونی برای بلند پروازی های روسیه،‌ دلواپسی های انگلیس و نقشه ریزی های آسیایی فرانسه بدل شد. فرستادگان قدرتهای بزرگ اروپایی  در دربار ایران گرد آمدند و با نشان دادن شکوهمندی و هدیه های گزاف به چالش با یکدیگر می کوشیدند تا  موهبتِ والایِ شاهانه یِ، فتحعلیشاه را به خود  کشایش دهند. 
انگلیس، با دو نگرانی به یک اندازه بی پایه اش،  که  گاه  نگرانِ از اندرتازی افغان ها به هندوستان بود و گاه هراسان از باهم-پیشرویِ  نیروهای ناپلئون و تزار از راه های زمینی بسوی دهلی،  بیش از همه ی قدرتهای اروپایی که خواستار اتحاد با ایران بودند، شایق بود، زیرا که در آن هنگام اتحاد با ایران  به ارزشی بس  بالاتر از ارزشِ راستینی که داشت،  ارزیابی میشد .  ولی  پابرجایی این  نگرانی ها بهانه ها ئی بودند برای رفت وآمدِ پیاپی سفارتها، برخی از سوی پادشاه انگلیس و گروهی دیگر از دربار یاور-شاه  کلکته که به پدیداریِ شمار گیج کننده یی از پیماننامه های ایران و انگلیس منجر شد.          
   به کوتاه سخن،  در هایِ بهره جویی هایِ سیاستمدارانِ انگلیس و هندوستان از شرق بر پاشنه ی ایران  می چرخید    the pivot of the Oriental interest of English and Indian statesmen 

در دهه یِ نخست سده یِ نوزدهم فرانسه ی پس از انقلاب، در صدد بازسازی امپراطوریش بود و ازینرو بود که  ناپلئون که ژنرالی بود درگیر در نبردهای ایتالیا  چشم به کاستشِ نفوذ فرانسه در آسیا داشت.  و ازسوی دیگر روسیه که از لحاظ صنعتی نسبت به انگلیس و فرانسه واپس مانده بود و با همه ی پهناوری و شمار مردمانش تنها در آسیا بود که می توانست قدرت نمایی نماید. تزار پاول به یاری فتحعلیشاه برای رویارویی با ترکیه ی عثمانی نیازداشت.  کشورهای آلمانی زبان با همه ی قدرت  پروس  هنوز باهم یگانه نشده بودند. و نگرانی مترنیخ صدراعظم امپراطوری اتریش بلند پروازی های ناپلئون بود. 

در آستانه ی سده ی نوزدهم، شاه جوانِ ایران که در پی از کشته شدن شاه آغا محمد خان قاجار ، به یاریِ حاج ابراهیم کلانتر  وزیرِ توانمند او در ۲۸ خرداد ۱۱۷۶ (۱۷۹۷ م) بر اریکه پادشاهی نشسته بود به ناگهان کشور خویش را در شمال و غرب کشور با بحرانهای گرجستان و افغانستان روبرو  می دید.  این بحرانها ناهمانند با دیگر  ناآرامی های تاریخی،  اینک دیگر نمی توانستند  آشفتگیی  محلّی در شمر آیندِ، زیرا در بازیِ پیچیده یِ موازنه یِ حساسِ قدرتهای اروپایی اینک هر  دگرگونی کوچک واکنشی در همه ی اروپا بر می انگیخت. 

ازسوی دیگر ایران  بخاطر از دست دادن گذرگاه بازرگانی  چین و هندوستان به اروپا در سده ی هیجدهم  به سراشیب رکود ژرف اقتصادی دچار آمده بود، چراکه بازرگانان اروپا  کالاهای وارداتی و صادراتی خود را اینک بجای آنکه از مسیر جاده ی ابریشم به مقصد برسانند از راه  دریایی تازه پیدا شده ی دماغه ی  امید نیک ترابری می نمودند.  و چنین بود که دولت ناچار بود با افزایش مالیات بر کشاورزان و پیشه وران جبران درآمدهای از دست داده ی گمرکی خودرا بنماید. بی ثباتی و جنگهای داخلی پس از مرگ نادرشاه بر تیرگی این دوران در ایران می افزود. 


این "عقلانیت" و " خردِ-بخودـپایدار"  نبود که ایران را با  مدرنیته آشنایی داد که بل بازی های نابخردانه و آزمندانه ی قدرتهای اروپایی بود که غربزدگی را در ایران گستردگی داد.  کتابِ حاجی بابای جیمز موریه پیش از  هر چیز دیگر نشان ازشگفت زدگی دولت مردان ایران  از درگیری در این بازی پیچیده است.    
  اوّلند، سفیر، باس  به فهمه  که راستی  این کشوری که بِش میگن "فرنگستون" چقد بزرگه. و بعد اصلن  این شاهِش، که تو ایران بٍش میگیم "شاهِ فرنگ" یا شاهِ فرنگیا  وجود خارجی داره و اگه داره پایختش کجاس؟ 
دومند، بِش دستوردادن که پیدا کنه، بیبینه اینا چند تا ایل دارن، یا چندتا طایفه فرنگی هس.و بعد اینکه،  مثِ ایران، چند تا شون "شهر نشینن" چند تا شون "صحرا نشین" . و دیگه اینکه خانا شون کیان و طرز حکومت شون چه جوریه؟  
سومند، بپرسه که فرانسه چقد بزرگه، و اینکه آیا اینا یه طایفه ئی از فرنگیان،  یا برا خودشونم یه قلمرویِ جداگونه دارن؟ و بعدش اینکه این بوناپورت نابه حیا کیه که خودشو قیصر اونجا کرده؟
چارُمن، مخصوصَن باهاث تَوجّشُ بده به این که بش میگن اینگلیز ، که ایرونیا خیلی وقته واسه  پارچآی چیتشون و ساعتاشون  و چاقوجیبیآشونُ میشناسنِ شون. باهاث ببینه اینا چه جور کافرائیَن، راسته که همه ی سال تو یه جزیره زندگی میکنن و  ییلاق ندارن که تابستونا را برن اونجا سر کنن؟ و بعدشم اینکه راسه که بیشترشون گوسفن ندارن و فقط ماهی میخورن؟ و اگه که راسّه که اونا  اونجا زندگی میکنن  چطو شده که مالک هندستون شدن و بعدش این مسئله  را بالاخره برا ما حل کنه که این لندن و اینگلیز بهم چه ربطی دارن، اینگیلیزه که  توی لندنه، یا لندنه که توی اینگلیزه؟
پنجمندش،  دستور داش که  اطلاعات جم کنه، ببینه که  این کومپانی که میگن  [کمپانی هند شرقی] چیه یا کیه که اینقد ازش صحبت میشه - با اینگلیز چه نسبتی داره - اونجور که بعضیا میگن  یه پیره زنه یا که چند تا پیره زنن و اینکه میگن ، مثِ  دالائی لامای تبت، این پیرزن هیچ وخ نمی میره چقد صحت داره؟  و اضافه برون   تا میتونه این چیزایی را که نمیشه  در باره ی طرز حکومت اینگلیز  فهمید و باس  روشن کنه.     
شیشمند ، تا میتونه  در باره ی "ینگه دنیا" [آمریکا] اطلاعات جمع آوری کنه و به این موضوع توجه کنه. و سر آخر اینکه بش دستور داده بودن که تاریخ کلی فرنگیا را بنویسه و بینه آسون ترین جوری که  میشه اونا از خورن خوک و شراب دست بکشن چیه  و چه جوری میشه اونا را با دین و ایمون و مسلمون کرد  
{این نوشته هنوز  پاکنویس و ویراستاری نشده است)

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر