۱۳۹۶ مرداد ۳۰, دوشنبه

پدیداری نووایی (مدرنیته) در ایران: بخش یکم -- تقسیم ایران در پیمان ۱۹۰۷ و ایران در جنگ جهانی اول

گیتی نوین 
و       
 فرید نوین 

  موقعیت  استراتژیک  ایران  در فلات قاره   میان خلیج فارس و دریای مازندران و نیاز روسیه برای داشتن بندری در آبهای گرم   و کشمکش های ناشی از آن میان روسیه ی تزاری  و امپراطوری بریتانیا از سده ی نوزدهم  کشور را در هسته یِ  مرکزی"بازی بزرگِ" لرد کرزن قرارداده بود تا آنجا که در دهه ی پایانی سده ی نوزدهم او از ایران به آوند مهره ئی پر اهمیت "در گستره ی بازی شطرنجی برای فرمانروایی بر جهان" نام می برد. 

 در مقایسه با هندوستان و چین ومصر و الجزایر و مراکش و بسی دیگر از کشورها که بزیر فرمان استعمار گران شدند ایران توانسته بود، از درگیری بریتانیا و روسیه  با هم بهره گرفته و ناوابسته و یک پارچه باقی بماند.  هرچند انگلیس و روس با دریافت امتیازها، حقوق فراسرزمینی و هنایش های رخنه گرانه در گزینش وزیران، فرمانداران و گاه حتی در گزینش جانشینان پادشاه با ولعی آزمندانه استقلال ایران را میخائیدند،   اما  راستی این بود که در این بازی اندوهگین راه چاره دست یابی به فناوری بود تا بر دور باطل فقر و بیسوادی وعقب ماندگی و ناتوانی که موجب افزایش فقر میشد فائق آمد .

این میرزا تقی خان امیرکبیر  بود که به امید دسترسی به فناوری ودانش غرب، به نهادهای مسیحی آمریکایی،‌ پروا داد تا که نهادهای آموزشی شان را در ایران بر پا دارند   به ویژه برپایی  نهاد آموزشیی مانند دارالفنون در ۱۲۳۱ (۱۸۵۲)  چشم انداز بهتری را از دید روشنوای فرا گسترِ  او نمایان می نماید.  که حتی  نام دارالفنون  نشان میدهد که آماج  امیر چیره شدن بر فناوری بود. با این همه چرخهای سنگین استعمار به شتاب در گردش بود و تنها یکسال پس از انقلاب مشروطیت بود که انگلیس و روس ایران را در میان خود به مناطق نفوذ تقسیم نمودند.

 پیمان روسیه و انگلیس برای تقسیم ایران در ۱۲۸۶ (۱۹۰۷)

اوضاع ایران در  سالهای نزدیک به  انقلاب مشروطه بس آشفته بود  و این آشفتگی فرصتی بس مناسب  برای افزایش  هنایش انگلیس و روسیه، که تنش ورقابت  در میان شان  به اوج  رسیده بود، را در ایران فراهم می ساخت. تا  ۱۲۸۳ (۱۹۰۴) که روسیه درگیر جنگ با ژاپن شد، همانگونه که نامه های سر سسیل اسپرینگ-رایس  Sir Cecil Spring-Rice، وزیر مختار انگلیس در ایران نشان میدهد؛ چنین می نمود که  در رقابت با انگلیس، روسیه دست بالا را دارد. هرچند پس از شکست روسیه از ژاپن، و هزینه های کمرشکن جنگ، آن کشور ناچار شد تا در سیاستهای استعماری خود بازنگری نماید و بکوشد تا به توافقی با امپراطوری انگلیس دست یابد. 

برای دریافت موقعیت پیچیده ی ایران در آستانه ی سده ی بیستم می باید به شتاب رویدادهای اروپا را در پایان سده ی نوزدهم مرور نمائیم و به ویژه روابط استعماری کشورهای انگلیس، روسیه ، آلمان و فرانسه را بررسی نمائیم.


سر ادوارد گری وزیر خارجه انگلیس



 سر سسیل اسپرینگ رایس وزیر مختار انگلیس در ایران

Published on

 در این هنگام آلمان که پس از وحدت شاهزاده نشین های آلمانی در زیر رهبری بیسمارک با شتابی فراوان می خواست فاصله ی پیشرفت صنعتی و استعماری خود را با فرانسه و انگلیس بپوشاند،  به اندیشه ی رقابت در استعمار افتاده بود . در ۱۸۸۲ "هم پیوستگی استعماری آلمان"  Deutscher Kolonialverein درفرانکفورت زیر فشار افکار عمومی و مطبوعات برپا شد. و در ۱۸۸۴  "انجمن برای  استعمار آلمان"  Gesellschaft für Deutsche Kolonialisation برپا گردید. در ۱۸۸۷ این دو نهاد به هم پیوستند و "انجمن استعماری  آلمان" Deutsche Kolonialgesellschaft را در برلین برپا داشتند. در سالهای میان ۸۵-۱۸۸۴ آلمان کشورهای توگو، کامرون، آفریقای خاوری آلمان (تانزانیای کنونی)  و جنوب باختری آفریقا (نامیبیای کنونی) را  به زیر استعمار خود کشیده بود، اما هیچکدام از این سرزمین ها به غنای مستعمرات فرانسه و انگلیس نبودند.

پس از کناره گیری بیسمارک از نخست وزیری آلمان، در ۱۸۹۰، اندکی پس از آنکه نوه ی دختری ملکه ویکتوریا کایزر ویلهلم دوم بر تخت امپراطوری آلمان نشست، سیاست گسترش خواهی و استعماری آلمان از نو زنده شد. به ویژه انگلیس  از نقشه ی راه آهن بغداد آلمان نگران بود و آنرا خطری جدی برای منافع نفتی خود در ایران می دیدید.
   

بیسمارک توانسته بود در نبردهای جدا جدا ی خود با فرانسه و اتریش و دانمارک ، هرسه کشور را شکست دهد. و اینک فرانسه که از شکست ناپلئون سوم در سدان بسیار مبهوت مانده بود، برآن بود تا از تفوق صنعتی و استعماری خود برای کین جویی از آلمان بهره گیرد و احتمال  این که فرانسه به دیگر بار نیرومندانه آلمان را به چالش بخواند بیسمارک را  نگران می داشت و از این رو بود که می کوشید تا در پیمان دوستیی با روسیه و اتریش اندر آید. 

هرچند، بیسمارک در ۱۸۷۳ توانسته بود با "اتحاد سه امپراطور" Dreikaiserbund ،  فرانسه را منزوی نماید، اما این اتحاد به خاطر تنش میان روسیه و اتریش بر سر کشورهای اسلاوِ هم نژادِ روسیه در بالکان،  از لحاظ نظامی ارزش چندانی نداشت. در ۱۸۷۵ بیسمارک برای به هراس افکندن فرانسه موجبات انتشار مقاله یی در زیر آوند "آیا جنگ در دیدرس است؟" ?    Ist der Krieg in Sicht     را در روزنامه ی  پر هنایش برلین پست Post فراهم آورد . دولتمردان آلمان در  بحران  "جنگ در دیدرس"  Die Krieg-in-Sicht-Krise  از امکان جنگ پیشگیرانه سخن می گفتند، و این واکنش و اعتراض انگلیس را برانگیخت . 

پس از انکه اسلاوهایِ امپراطوری عثمانی  در سالهای ۷۷ -۱۸۷۵    بپا خواستند  روسیه  در نقش پشتیبان اتباع مسیحی سلطان به نبرد با عثمانی شد و  با همه اینکه  به اتریش اطمینان داده بود که بر سر برپاسازی "بلغارستان  بزرگ" نیست، درست همان کرد وپس از شکست ترکیه،  بلغارستان بزرگ را در پیمان  "سن استفانو"  بر ترکیه تحمیل نمود. والبته امپراطوری های اتریش و انگلستان از این اقدام روسیه که موازنه ی اروپا را بر هم میزد بس خشمگین وناخرسند بودند.   

 بیسمارک که می خواست از پیکار میان روسیه و اتریش پیشگیری نماید، در  نقش "میانجی بی ریا"، کنفرانس برلین را در ۱۸۷۸ بر پاساخت؛ که در آن علیرغم ناخشنودی  روسیه، بلغارستان بزرگ را به سه کشور کوچک تقسیم نمود، و چنین شد که روسیه به آزردگی از "اتحاد سه امپراطور"  کناره گرفت. 

بیسمارک در ۱۸۷۹ پیمان دوجانبه ی اتحاد با اتریش را بر پاساخت که مرزهای جنوبی آلمان را مصون می داشت .  روسیه که اینک از این اتحاد به هراس افتاده بود در ۱۸۸۱ به  اتحاد تازه ی  سه امپراطور بازگشت. ایتالیا  در ۱۸۸۲ به این پیمان پیوست، و با همه ی آنکه بیسمارک به توان نظامی ایتالیا وقعی نمی نهاد، اما از اینکه فرانسه را از داشتن متحدی دیگر محروم نموده بود راضی بود. در سالهای ۸۷-۱۸۸۵  آتش بحران بلغارستان به دیگر بار زبانه کشید و تنش میان روسیه و اتریش وخیمتر گردید. چنین بود که روسیه به دیگر بار از اتحاد  سه امپراطور کناره گرفت و اعلام نمود که دیگر هرگز به  آن اتحاد باز نخواهدگشت. 

در این هنگام بود که بیسمارک "پیمان باز بیمه گی" Der Rückversicherungsvertrag را در ۱۸۸۷ به پنهان با روسیه بست، که به موجب آن اگر اتریش به روسیه حمله می آورد؛ آلمان بی طرف می ماند، و اگر فرانسه به آلمان حمله می آورد، روسیه بی طرف می ماند. و  بدین سان از اتحاد روسیه و فرانسه پیشگیری می نمود.  

هر چند، پس از کناره گیری بیسمارک از نخست وزیری آلمان، کایزر ویلهلم  دوم از بازنوکردنِ پیمانِ "باز بیمه گی" خودداری ورزید . و چنین بود که چهار ماه بعد  ناوگانی فرانسوی  از پایگاه دریایی روسیه در کرونستات Kronstadt دیداری دوستانه داشت، اینک کابوس دیرینه بیسمارک از جنگ آلمان در دو جبهه ی مرزهای فرانسه و مرزهای روسیه زنده شده بود.

در ۱۸۹۸ تئوفیل دکلاسه Théophile Delcassé، به وزارت امورخارجه ی فرانسه در کابینه ی بریسون منصوب شد . او که به شدت از آلمان بیزار بود کوششی پر دامنه را  برای  منزوی نمودن آلمان  آغاز نمود. اما در این هنگام، که هنوز خاطره ی جنگهای ناپلئون از یاد ها نرفته بود، دوستی میان انگلیس و فرانسه ناممکن می نمود؛ به ویژه رقابت استعماری دوکشور در آفریقا بر تنش میان آنان می افزود.

ازسوی دیگر، دوستی نهادین میان انگلیس و آلمان با پیوندهای دودمانی (زیرا که ملکه ویکتوریا مادر بزرگِ کایزر ویلهلم و ادوارد هفتم دائی او بود،) مستحکم بود. با این همه ادوارد هفتم که دلخوشی از خواهر زاده ی بلند پرواز و مزاحمت آفرین خود نداشت، هوادار دوستی با فرانسه بود و پس از نشستن بر تخت پادشاهی انگلیس در ۱۹۰۱ هماهنگی با راهکارهای دکلاسه را  به سود انگلیس می دید.


اگرچه در حادٍثه ی فاشُدا  در سودان (شهر کودوک) د ر۱۸۹۸، هنگامیکه نیروها فرانسه بر روی رودخانه ی نیل سپید با نیروهای انگلیس در نیل بالاسر درگیر شدند و نزدیک بود که این حادثه به نبرد میان فرانسه و انگلیس منجر شود. اما دکلاسه توانست آن دشواری را با دیپلماسی چاره کند و در ۱۹۰۴ دو کشور به "تفاهم دوستانه"  Entente Cordiale  رسیدند. انگلیس بر مصر سرپرستی گرفت و فرانسه مراکش را به چنگ آورد.         

در آستانه ی  سده ی  بیستم آمریکا وارد بازار رقابت جهانی شده بود وسروری جهانی امپراطوری بریتانیا را به چالش کشیده بود  در ۱۹۰۰ حتی پیش از آنکه آمریکا نیروی نظامیی درخور بحث داشته باشد آشکار شده بود که سروری اقتصادی و نظامی آینده ی جهان ازآن او خواهد بود، تا آنجا که  شبی در ۱۹۰۶  سر اوارد هامیلتون دبیر مشترک دائمی  در خزانه داری انگلیس  با نگریستن به آمار تولید فولاد در آمریکا ، آلمان و انگلیس در چندسال گذشته  در خاطرات خود  می نوشت که سروری صنعتی آمریکا اجتناب ناپذیراست و تنها آرزو میکرد که این سروری تا پایان زندگی او به بسیار آشکار نگردد.   

اگرچه جوزف چمبرلین    Joseph Chamberlain و سسیل بی رُهدز Cecil B. Rhodes  می خواستند از توانایی آمریکا برای اتحاد انگلوساکسون ها بهره گیری نمایند اما آشکار بود که توانایی امپاطوری انگلیس روبه افول است ودرچنین اتحادیه یی نقش نخست را آمریکا بازی خواهد نمود. این ثروت بخش خصوصی آمریکا بود که در آستانه ی سده ی بیستم  تراز  قدرت را در اروپا  تعیین می نمود وامهای  بانکدارانی مانند ج. پیرپوینت مورگان J. Pierpoint Morgan و یا توانمندانی مانند کنسوئلا وندربیلت Consuela Vanderbilt وارث ثروتی هنگفت که می توانست به  نجبای بینوا شده ی اروپا یاری مالی دهد. و آنچه که انگلیس را بیش از هر چیز دیگر نگران می ساخت وابستگی نفتیش به واردات نفت از آمریکا بود. 

 چنین بود که ادوارد گری،  Edward Grey ، وزیر خارجه ی انگلیس،  برای  پیشگیری از خطرِ  رو به افزونِ آلمان،  و بلند پروازی های کایزر ویلهم، هوادار بستن پیمان دوستیی با روسیه بود که بتواند مکمل  "تفاهم دوستانه"  با فرانسه باشد و امیدوار بود که با بستن چنین پیمانی، نه تنها بالهای کایزر را قیچی خواهد نمود که بل از احتمال در گیری روسیه و انگلیس در ایران و افغانستان خواهد کاست. و مهمتر از آن اینکه انگلیس با دسترسی به میدانهای نفتی ایران از وابستگی نفتی به آمریکا رهایی خواهد یافت

اما دولت  روسیه که به خاطر شکستش در جنگ با ژاپن و  شرایط انقلابیی که در داخل کشورش گسترده شده بود، از امکان ودایره ی تصمیم گیری هایش بسیار کاسته شده بود در گفتگو هایش برای بستن پیمان دوستی با انگلیس شتاب چندانی نشان نمیداد.

چنین بود که دولت انگلیس برای تشویق روسیه به  امضای پیمان دوستی سِر آرتور نیکلسون Sir Arthur Nicolson ، که آوازه ی روسیه-دوستی russophile داشت، را به سفارت خود در سنت پترزبورگ منصوب نمود. کنت ویت Count Witte،   رئیس پر قدرت شورای وزیران روسیه که برای چندگاهی هدفش بستن پیمانی قاره یی میان کشورهای اروپایی بود، اینک زیر فشارهای مالی ناشی از جنگ با ژاپن متقاعد شده بود که راه چاره  برای دشواری های روسیه   بستن پیمان دوستیی  با انگلیس  است.

سر اسپرینگ رایس که موقتاٌ  تا آمدن سر آرتور نیکلسون سفارت انگلیس در سنت پترزبورگ را اداره می نمود، به ادوارد گری می نوشت که کنت ویت سیاستمداری چندان بی ریا و یکرنگ نیست و تنها هدف او از این گفتگوها گرفتن وامی از انگلیس است. چنین بود که دولت انگلیس به پیشنهاد مصرانه ی ویت که از پادشاه انگلیس دعوت می نمود تا به دیدار تزار روسیه بیاید روی خوش نشان نمی داد. با این همه روابط میان دو کشور، به گفته ی گری، رفته رفته  داشت که رو به بهبودی می رفت. 

در اردیبهشت  ۱۲۸۵ (می ۱۹۰۶)  الکساندر پتروویچ ایزولسکی  Алекса́ндр Петро́вич Изво́льский که مورد احترام انگلیس ها و فرانسوی ها بود   به مقام وزارت خارجه ی روسیه رسید و در همان ماه نیکلسون پس از ورودش به سنت پترزبورگ   در پیامی به او در باره ی " تبادل نظر در باره ی چند موضوع مهم"  که مورد علاقه ی  روسیه است از او تقاضای دیدار نمود .  ایزولسکی و تزار  در۱۳ خرداد ۱۲۸۵ (۴ژانویه ۱۹۰۷)  به نیکلسون این برداشت را دادند که او در نخستین گامهایش برای بستن پیمان دوستی موفق بوده است. اما این برداشت او درست نبود، زیرا رویدادها ی مهمی که در شرف وقوع بودند از سرعت  جریان مذاکره کاستند.

در میان موضوع های گوناگونی که در این گفتگوها مطرح شد، شاید یکی از مهمترین ها،  امیدواری انگلیس به پذیرش روسیه  از پیشنهاد تقسیم ایران میان مناطق نفوذ روسیه و انگلیس بود، البته  با حفظ ظاهر  احترام به  استقلال و یک پارچگی ایران! 


الکساندر ایز ایزولسکی وزیر خارجه روس


در مورد افغانستان، که با تقسیم ایران در رابطه بود،  انگلیس ها پیشنهاد میکردند   که روس ها منافع ویژه ی دولت بریتانیا را در آن کشور  شناسایی نمایند و از فرستادن کارگذارانشان به آن سرزمین خودداری نمایند. همچنین روسیه برای بر پایی هر گونه پیوندِ دیپلماتیک با امیر افغان می باید از طریق نمایندگان بریتانیا  اقدام نماید.  و سر انجام در مود تبت روسیه می باید از هرگونه دخالت در آن کشور خودداری ورزد. این مذاکرات از خرداد ۱۲۸۵ تا مرداد ۱۲۸۶ ادامه داشت. 

 در ۱۲۸۳ (۱۹۰۴)  انگلیس از درگیر شدن روسیه در جنگ با ژاپن استفاده کرده بود  و با امضای پیمانی در اول فروردین ۱۲۸۴  (۲۱ مارچ ۱۹۰۵)  تعهدات پیشین افغانستان را تازه نموده بود.  و از اینرو بود که  برای چند سال آینده  منافع روسیه در افغانستان به نگاه داشتن روابط بازرگانی موجودش محدود شد. هرچند، منافع بازرگانی انگلیس در افغانستان، در مقایسه با روسیه،  چندان  در خور توجه نبود؛ و انگلیسها  به افغانستان تنها به آوند سدی دفاعی برای پیشگیری از نفوذ روسیه  در مرزهای شمالی هندوستان می نگریستند.

روسها که از منافع ناچیز افغانستان برای انگلیس آگاهی داشتند در جریان "بازی بزرگ" هرچندگاه برای آوردن فشار  و کسب امتیاز از انگلیس   به عملیاتی نظامی در مرزهای افغانستان  می پرداختند تا بر هزینه های انگلیس بیافزایند .  سر انجام وزیر امور خارجه ی انگلیس، ادوارد گری Edward Grey در ۱۵ شهریور ۱۲۸۵ (۷ سپتامبر ۱۹۰۷) دستور به  آغاز مذاکرات در باره ی  افغانستان را صادر نمود، اما دشواری های مذاکرات در باره ی تقسیم ایران آن گفتگوها را به واپس انداخت.  

سرانجام در برابر موفقیت هایی که انگلیس در گفتگوهای تبت و افغانستان به دست آورد این را پذیرفت که دست روسیه را در ایران  بازتر گذارد و در نتیجه روسیه بس بیشتر از امتیازاتی که در مرزهای افغانستان از دست داده بود  در ایران به دست آورد. اگرچه برای انگلیس این توافقی ناخشنود کننده بود زیرا ایران،  به خاطر منابع طبیعی سرشاری که داشت،  با افغانستان و تبت ناهمانند بود و برای انگلیس تنها بهره یی استراتژیک نبود که آن کشور را به این سرزمین علاقمند می داشت. از سوی دیگر، آشفتگی پر تیز و شتاب ایران در هنگامه ی انقلاب مشروطیت که کشور را از لحاظ سیاسی و اداری به هم ریخته بود ادامه ی هرگونه گفتگو را پیچیده تر می ساخت.

 روسیه در این هنگام بازرگانی پر ارزش شمال ایران را درچنگال داشت  و نفوذ سیاسی اش در تهران  آنچنان ژرف بود  که بسیاری از دیپلماتهای انگلیس  بر آن بودند که بزودی همه ی کشور به زیر نفوذ روسیه درخواهد آمد. اما پهناوری و منابع سرشارایران  و موقعیت جغرافیایی  و اهمیت نظامی اَش برای دفاع از مستعمره های انگلیس  دولتمردان بریتانیا را وادار می ساخت که هرچه از دستشان بر میاید برای پایداری نفوذ خود به کار گیرند.

روسیه با دادن وامهای هنگفت به شاه  و سرمایه گذاری در ساختن راه ها و راه آهن  و بستن  تعرفه های گمرکی بر صادرات ایران موقعیت خود را مستحکم ساخته بود.   افزون برآن، آنها بودند که لشگر  نیرومند قزاق را در زیر فرماندهی افسران خود تربیت و  با سلاح های روسی تجهیز  کرده بودند. در بلند مدت،  روسها از یک سو به مرزهای هندوستان چشم دوخته بودند و از سویی دیگر به منابع نفتی انگلیس و دسترسی به آبهای گرم خلیج فارس . 

انگلیس ها نیز با  پرداختن رشوه و وام که با  در آمدهای  گمرکی  و نفتی ایران،   با حساب سازی های ریا کارانه، باز پرداخت می شد؛ و برخی برنامه های توسعه اقتصادی ظاهرسازانه مانند ایجاد خط تلگراف  و یا دادن قول  ساختن  راه آهن، موقعیت خود را تحکیم می نمودند. به هر روی هردو  دولت استعمارگر، به آشکار، برآن بودند که تا آنجا که ممکن است ایران را ضعیف و ناتوان نگاه دارند.

 نفت، دریاداری انگلیس  و بختیاری ها 

در  سال ۱۲۸۴ (۱۹۰۵)‌ دوسال پیش از انقلاب مشروطه  ویلیام ناکس دارسی که امتیاز نفت ایران را به بهایی ارزان  خریداری نموده بود، ۵۵  ساله  بود و تندرستیش  در  حال کاستی بود. او   بخش بزرگی از  سرمایه ی خودرا بدون یافتن هیچ  نتیجه برای یافتن نفت هزینه کرده بود. او بیش برداشتی سنگین از حسابش در لویدز بانک Lloyds Bank  لندن نموده بود و اینک از بانک درخواست نموده بود که امتیاز نفت خودرا برای ادامه ی کاوش خود در نزد بانک به گرو نهد، ولی بانک در این باره چندان روی خوش نشان نمی داد. از این رو دارسی به دنبال خریداری برای امتیازش  در  اروپا و آمریکابود. 

 در این هنگام دریاداری انگلیس که بدنبال یافتن نفت ارزان برای  بهره برداری از فناوری  نو برای ناوگانش بود  از شرکت نفت برمه  Burma Oil Company خواست که به دارسی کمک مالی نماید.  با اینکه  انگلیس از  سالهای پایانی سده ی نوزدهم برای رقابت با آمریکا  به دنبال منابع نفت ارزان برای صنایع خود بود  هنوز هیچ نشانه یی از میدان نفتی با بارآوری فراوان در ایران به چشم نمی  آمد،  و کمپانی برمه  در باره ی  دادن کمک مالی به دارسی دودل بود تا به فرجام  لرد استراثونا Lord Strathcona  با نشان دان گزارش های زمین شناسان  هیئت مدیره ی کمپانی بر مه را  به چشم انداز پر بار نفت در ایران متقاعد ساخت.

 شرکت برمه در در ۱۵ اردیبهشت ۱۲۸۴ (۵ می ۱۹۰۵) شرکت زیرینه ی "سندیکای امتیازات با  مسئولیت محدودیت" Concessions Syndicate ltd  را با سر مایه  ی صد هزار لیره  در لندن  بر پا نمود   که ۹۵ درصد سهام ان متعلق به شرکت برمه بود.  دارسی می توانست امتیاز خود را در صورت یافته شدن نفت نگاه دارد و شرکت برمه یک شرکت زیرینه دیگر با سرمایه ی دو میلیون لیره به وجود آورد .  پس از  چند کاوش بیهوده در چاه سرخ و قصرشیرین  در همانسال  در میدان نفتون (مسجد سلیمان)  نفت یافته شد. دارسی در گزارشی  به مؤتمن حضور  در باره ی کاوش های خود می نویسد:
 آقای عزیز! به هنگامی که در لندن به شرف ملاقات شما نائل شدم ، از من سوال فرمودید که آنچه در باب امتیاز نفت که شما مامور آن هستید و تاکنون شده ، اطلاع دهم ، آن وقت به شما بیان کردم که تمام کار در حال تغییر است و فعلا نمی‌توانم از باب امتیاز نفت به شما بگویم. بعدها غیررسما هر موقع شده ، آنچه شد و آنچه امید هست بشود ، به شما اطلاع دهم و مقصودم از این کاغذ این است که غیررسمی آنچه را ما می‌کنیم ، به شما عرضه دارم. چنانچه به شما بیان کرده‌ام ، کار قسمت شمالی امتیاز ، یعنی قصرشیرین تمام شد و با ۲۵ هزار لیره مخارج ثابت و معلوم کردم که بهترین روغن در آنجا موجود است... علی‌ای‌حال مهندسین به جنوب ایران فرستاده شدند که مشخص کنند ، بهترین نقاط برای سوراخ کردن و از آنجا [کار] شروع شود و حفر نفت در این محل یا محل‌های دیگر در جنوب ایران شود مقدار کافی برای تجارت بیرون آید ، سرمایه به جهت اولین استخراج کمپانی که اعلیحضرت شهریاری دارند ، پیدا می‌شود و مقدار مربع که متعلق به کمپانی است ، شامل بهترین محل کشف خواهد شد و در ملکیت این کمپانی خواهد بود.

 به هر روی اینک به کمپانی  آشکار شده بود که برای حفظ امنیت چاه های نفت نیاز به همکاری خان  های ایل ها ی محلی  دارند . دارسی که تجربه سیاسی چندانی نداشت از وزارت خارجه ی انگلیس تقاضای کمک نمود  و وزارت خارجه در پاسخ به  جان آر. پریس  John R Preece سرکنسول اصفهان که در آن هنگام در لندن بسر می برد مأموریت داد  که پس از بازگشت به ایران  این یاری را فراهم آورد. 

پریس با خانهای بختیاری  در بازگشت به گفتگو پرداخت  ودر برابر کمک آنها به امنیت چاه ها  ۳ درصد از  سهام کمپانی هایی را که در سرزمین آنها کارمیکنند را به آنها وعده داد.  و کمپانی تا سال ۱۳۰۳ (۱۹۲۴) این ۳ درصد را به خان ها می پرداخت.  اگرچه در  مرداد ۱۲۸۵ (جولای ۱۹۰۶) در نامه نصرالله مشیر الدوله وزیر امور خارجه ایران در پاسخ  به سفارت انگلیس  دولت ایران قرارداد با خانهای بختیاری را غیر قانونی خواند.
مراسله آن جناب فخامت همراه مورخه 1۸ شهر جمادی‌الاول ۱۳۲۴ [۱۸ تیر ۱۲۸۵ (۱۰ جولای ۱۹۰۶ )] دائر به اظهارات خوانین بختیاری مجدت و فخامت همراه عباسقلی خان نواب در باب قرارداد کمپانی نفط واصل شده و در جواب اشاره‌ای که به فصل سوم امتیازنامه نموده‌اید ، محترما زحمت اظهار می‌دهم قراردادی که در فصل سوم امتیازنامچه ذکر شده است ، فقط راجع به اجازه یا خرید اراضی است که صاحب امتیاز می‌تواند با صاحبان اراضی قراری بدهد والا قرارداد اولیه اکثر غالب حقوق آن راجع به حقوق دولت است و صاحبان اراضی نمی‌توانند بدون اطلاع و تصویب دولت علیه با احدی قرار بدهند و این قرارداد را که کمپانی خواسته است با خوانین ببندد ، به هیچ وجه دولت ایران نمی‌تواند تقبل نمایدو همان وقت که سواد قرارداد مزبور را به وزارت امور خارجه ارسال داشتید ، به قصد جواب نوشته شد که این قرارداد را دولت علیه نمی‌تواند پذیرفته و امضاء نماید و در مراسله مورخه شهر نیز بر حسب شکایت شجاع‌السلطان در این باب شرحی زحمت افزا شده و جواب دادن به معزی‌الیه منتظر است که جواب آن جناب فخامت همراه برسد نصرالله مشیرالدوله. 


 هنگامی که  ایران در  ۱۲۸۵  (۱۹۰۶)  از هردو کشور انگلیس و روسیه تقاضای وام نمود  اندیشه ی تقسیم ایران ، که برای ادوارد گری اندیشه ی تازه یی نبود، برای او تازه شد.  هرچند هر دو کشورِ  روس و انگلیس در نخست این درخواست وام را رد نمودند، اما در اردیبهشت ۱۲۸۵ هنگامیکه دریافتند که آلمانها آماده اند که  چنین وامی را بپذیرند،  انگلیس ها  به دست و پا افتادند که روسیه و انگلیس می باید ترتیب پرداخت  یک وام مشترک  را بدهند.  اما ایزولسکی  با توجه  به موقعیت مالی روسیه که در شرایط بسیار سختی بود،  و از آنجا که در همان هنگام خود در  حال ترتیب گرفتن  وامی از فرانسه و انگلیس بود،  این پیشنهاد را رد نمود . و از سوی دیگر هر دو کشور می دانستند که ایران در موقعیتی نیست که بتواند چنین وامی را باز پرداخت نماید، زیرا که همه ی منابع در آمدش را هم اکنون آنها قبضه نموده بودند.

در این هنگام رفته رفته دولت انگلیس با  سوء استفاده از ناآرامی های مشروطه گستاخانه تر رفتار می نمود برای نمون در پائیز ۱۲۸۶ (۱۹۰۷) دولت انگلیس در هندوستان گردانی از تفنگداران خودرا برای نگاهداری از  چاه های نفتی  به شوشتر اعزام نمود البته دلیل فرستادن تفنگداران را  حفاظت از کنسولگری اهواز  اعلام نموده بود. 

 بر پایه ی بند ۴ امتیاز دارسی ، امتیاز گیرنده می باید  سالانه دو هزار تومان (پانصد لیره)  برای در آمدهای حاصله از ۳ چاه نفت که از ۱۹۰۱ بر پا بود می پرداخت .در ۱۲۸۸ (۱۹۰۹) شرکت دارسی هشت سال بود که هیچ مبلغی را دراین بابت نپرداخته بود . هنگامیکه دولت ایران به این موضوع اعتراض نمود  دارسی  پاسخ داد که دولت ایران از‌ آن سه چاه نفت  در پیش هیچ در آمدی  نداشته است و بنابراین بند ۴ امتیازنامه فاقد ارزش است! اما با اعتراض مداوم دولتمردان ایران در دی ماه ۱۲۸۹ (ژانویه ۱۹۱۱) کمپانی دارسی سرانجام  پرداخت ۲۰۰۰ لیره به جای ۴۰۰۰ لیره را پذیرفت  و تعهد نمود که در آینده به این پیمان وفادار بماند. ما در جای خود به داستان نفت با موشکافی خواهیم پرداخت .  ودر اینجا تنها قصد ما نشان دادن زمینه ی قرارداد ۱۹۰۷ روسیه و انگلیس برای تقسیم  ایران است.

انقلاب مشروطه و مسئله  تقسیم ایران

در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ (پنجم اگوست  ۱۹۰۶)، مظفرالدین شاه قاجار سرانجام فرمان مشروطیت را امضاء کرد. مجلس مؤسسان  قانون اساسیی را نوشت که در ۱۰ دی ۱۲۸۵ (۱ ژانویه ۱۹۰۷) به امضای شاه رسید و نخستین جلسه ی مجلس شورا در کاخ گلستان با حضور او برپا شد. مظفرالدین شاه که به بیماری سل دچار بود در همین سال درگذشت.

پس از درگذشت او محمدعلی میرزا  تاج گذاری نمود. وگر چه او در دوران ولیعهدی خود و حتی پس از نشستن بر تخت سلطنت، او پذیرش خود را با مشروطیت و برپایی دادوری و اجرای قانون اساسی داوش کرده بود، اما به راستی  از مشروطیت و قانون اساسی بیزار بود و پس رسیدن به پادشاهی، تلاش های پنهانی  و آشکاری را برای باز برپایی خودکامگی و فرمایندگی آغاز نمود.  نخستین نشان از بی آذرمی او به مجلس، همین بس که در آئین  تاج گذاری اش که  دربار از همه ی  دولتمردان کشور و نمایندگان بیگانه دعوت نموده بود،  نمایندگان مجلس شورا را از یاد برده بودند.  به نوشته ی روزنامه ی مذاكرات مجلس شورای ملی در دوره ی اول تقنينيه،  یکی از نمایندگان به اعتراض گفت:  "سلطان ملت است و باید از طرف ملت تاج شاهی بر سرش گذاشته شود". و هنگامی که به مناسبت تاجگذاری درصدی از مالیات ها کاسته شد، سيدحسين بروجردي مديرالاسلام ، نماينده ی پیشه های آهنگران، نعل بندان، نعل سازان، ميخ بران و طارمی سازان به هوشمندی و آگاهی به خرده گیری زبان برگشود که:
پانزده شاهی حقوق صندوق را چرا بدون تصويب مجلس بخشيدند؟ صحت هر عملی منوط به امضا و تصويب مجلس اســت. عزل و نصب حكام و عمل ماليه بايســت به تصويب مجلس باشد؛ چرا با آنكه شاه ما كمال همراهی را دارند اين مطالب بدون اطلاع و تصويب  مجلس صورت پذيرد؟

 در همه ی سالهای ۸۶-۱۲۸۵،  ایران در التهاب و آشفتگی انقلاب بود  ونه  انگلیس و نه روسیه جرأت آن را داشتند که در باره ی تقسیم ایران دست به اقدامی تند و شتابزده  بزنند.  هرچند کاردار سفارت انگلیس گرانت داف Grant Duff و  وزیر مختارشان  سر سسیل اسپرینگ رایس جنبش قانون اساسی را  که می توانست پنجه های روسیه را اندکی زیر فشار بگذارد از دید منافع انگلیس مطلوب می یافتند. اما  وزیر مختار روسیه نیکلاس جنریخویچ هارتویگ Николай Генрихович Гартвиг از  استبداد خواهان ایران  هواداری می نمود، و برآیند این اختلاف سلیقه، به فرجام، این بود که رابطه میان دو هیئت نمایندگی  به تنش گرائید. تنشی که تا آغاز جنگ جهانی اول در ۱۲۹۳ (۱۹۱۴)  ادامه داشت . 



نیکلاس هارتویگ وزیر مختار روسیه

با این که دولت ایران در مذاکرات روسیه و انگلیس شرکت نداشت و در آن  هیچ نقشی ایفا نمی کرد، اما وضعیت داخلی ایران کار را برای  ادوارد گری دشوار می ساخت؛ زیرا سوسیالیست ها و رادیکال های انگلیس  به شدت  مخالف گفتگو با روسیه بودند  و از جنبش مردم سالاری در ایران دفاع می کردند.  افزون بر آن، دشواری در این بود که وزیر مختار انگلیس  در تهران اسپرینگ-رایس نیز با آنها هم نوایی می نمود . از نامه ها و گزارش های او  پیداست که  رایس به تلخی از مذاکرات میان روسیه و انگلیس آذرده بود و چنین گلایه داشت  که وزارت خارجه  از روند آن مذاکرات او را هیچ به آگاهی نمی رساند.  در این هنگام بود که ادوارد گری دلسردانه به این نتیجه رسید که برای تثبیت اوضاع ایران  از دست او هیچ کاری ساخته نیست.

گفتگوهای  انگلیس و روس در باره ی تقسیم ایران

 انگلیس ها مایل بودند که پیش نویس پیمان تقسیم ایران را روسها بنویسند، اما روسها که زیرک تر از آن بودند که به این دام بیافتند بهانه تراشی می نمودند . سرانجام، نیکلسون به گری فهماند که این باری ست که   می باید خود بر دوش بگیرند. وزارت خارجه سپس برنامه یی را  برای تقسیم ایران  به مناطق نفوذ تنظیم نمود که جزئیات آن از سر قصد مبهم تعریف شده بود .   

پیش نویس این پیمان را نیکلسون به ایزولسکی ارائه داد که به گزارش نیکلسون؛ او بی درنگ از آن ایراد گرفت.  مذاکرات برای دو هفته  به  واپس افتاد و بلاخره  شورای وزیران روسیه  آن پیش نویس را در دی ماه ۱۲۸۵ (فوریه ۱۹۰۷) به آوند  سر آغازی برای گفتگو در باره ی مناطق نفوذ پذیرفت. ایزولسکی پس از اینکه به نیکلسون گفت که پذیرش پیش نویس تا چه اندازه برای شورای وزیران دشوار بوده است، پیشنهاد متقابل روسها را به او عرضه  داشت.

انگلیسها که انتظار داشتند روسها خودخواهانه تر رفتار نمایند و  مرزهای منطقه ی نفوذ خود را به سو ی جنوب پیشتر بخواهند، از رفتار آشتی پذیر  و خود نگاهدارانه ی آنها به خشنودی درشگفت شده بودند.  با این همه روسها چندان دلخوش نبودند که سیستان را از دست بدهند،  و انگلیس ها اصرار داشتند که تهران،  که در دل منطقه ی نفوذ روسیه افتاده بود، بی طرف بماند.  نیکلسن طرح روسیه را با اندکی تغییر،  در  ۱۸ اسفند ۱۲۸۵ (۱۰ مارچ ۱۹۰۷)،  پذیرفت.  سپس برای مدتی  مذاکره در بار ه ی جزئیات  گردآوری در آمدهای گمرگی  و امتیازات،   و درخواستهای انگلیس برای امنیت مرزهای هندوستان و درخواستهای روسیه برای پاسداری از تفوق  اقتصادی اَش در شمال ایران به درازا کشید. 

یک ماه بعد ایزولسکی تقاضاهایی را در باره ی کنترل تنگه ی داردانل عرضه کرد. انگلیس ها  آماده بودند که به آن درخواست ها هم پاسخی مثبت بدهند با این همه، در ۲۵ فروردین ۱۲۸۶ ( ۱۵ آوریل ۱۹۰۷)  نیکلسون به گری گزارش داد  که دولت روسیه به ایزولسکی دستورداده است تا از آن درخواستها چشم به پوشد،  زیرا  آنها نمی خواهند دیدگاه پیمان را گسترش دهند.   در این هنگام انگلیس ها  بر آن شدند که هنگام آن رسیده که مقاصد خود را آشکارتر بنمایانند  و وزارت خارجه ی انگلیس بندی را  به پیمان افزود که  بر طبق آن روسها می باید  منافع ویژه ی انگلیس را در خلیج فارس  شناسایی نمایند و   نیکلسون در نامه یی به هاردینج Hardinge به تاریخ  (۱۹ جون ۱۹۰۷ ) نوشت:
 یک نکته ممکن است که  دشواری پدید آورد،  و آن خلیج است،  در وهله ی نخست؛  من تردیدی ندارم که  ایزولسکی خواهد خواست  که آگاهی یابد که   معنای دقیقی که ما  به  "وضع موجود" پیوست می کنیم چیست. اگرچه،  دشواری مهمتری نیز هست،  که ممکن است او در میان نهد. او ، همانگونه که می دانید، به شدت  دلواپس آن است که از آذردن آلمان ها به پرهیزد، و به آلمان ها اطمینان داده است که  گفتگوهای ما به راه آهن بغداد نخواهد پرداخت ،  اما  از یادداشت ما خواهد دید که اگر  راه آهن، به کلی در دست آلمان ها باشد، این می تواند به بر هم زدن "وضع موجود" تلقی شود.
پیش بینی نیکلسون درست از آب درآمد، و ایزولسکی به هیچ وجه حاضر نشد آن بند را در قرار داد بگنجاند. اگرچه گری با نوشتن یک  پیام فوری  به نیکلسون در باره ی خطوط اصلی سیاست انگلیس در خلیج فارس،  که  به پیمان نامه پیوست شد،  این دشواری را چاره نمود.




پیمان نامه روس و انگلیس  در مرداد ۱۲۸۶ به امضا رسید  و ایران به سه منطقه تقسیم شد؛  منطقه ی نفوذیی پهناور در شمال  برای روسیه ،  منطقه یی کوچک اما استراتژیک در جنوب برای انگلیس،  و منطقه یی بی طرف در میانه.  خط مرزی منطقه روسیه از قصر شیرین در جنوب شرقی  به یزد و سپس به شمال در مرز روسیه و افغانستان می پیوست  و  بسیاری از شهرهای بزرگ ایران از جمله تهران و زمینهای بار آور ایران  را در اختیار روسیه می نهاد. انگلیسها با به دست آوردن سیستان خاطرشان از امنیت مرزهای هندوستان آسوده شد.  و خط مرزی منطقه ی بیطرف روسیه را از دستیابی به بنادر ایران  در خلیج فارس محروم می داشت. 

 البته  آشکار بود  که  عبارت "احترام کامل به استقلال و یکپارچگی ایران" در پیش درآمد پیمان عبارتی پوچ و مسخره بیش نبود.  حتی ادوارد گری در این باره بعدها نوشت:  
 من هرگز انتظار این را نداشتم که موافقتنامه از کارکردهای روسها در شمال ایران به کاهد.  بازگرداندن عقربه های ساعت، که هم اینک نشان میدادند که زمان درازی از کاستی استقلال ایران گذشته است ،  ناممکن بودِ ، و لی من امیدوار بودم که از پیشروی آنهاجلوگیری نمایم.  و بگونه یی نیز همینطور هم شد،  زیرا روسها مداخله های خودشان را تنها به شمال ایران محدود ساختند. وزیران امور خارجه ی روسیه که از نگرانی رقابت با انگلیس در ایران  رها شده بودند  اینک آمادگی آن داشتند که آسان بگیرند و از شتاب خویش بکاهند، اما کارگذاران  روس فکر می کردندکه دستهایشان در منطقه روس آزاد ست، و در آن منطقه غالباٌ کارهایی انجام می دادند که با  "استقلال و یکپارچگی"  سازگاری نداشت. 
 روزنامه ی حبل المـتين پـيش از امضای فرمان مشروطيت و تشکيل مجلس در باره ی پیمان روس و انگليس نوشت: 
ايـنک هشت ماه کامل است که روزنامه حبل المتين اين عنوان را موضوع بحث قـر ارداده بـدون مداهنه و تعارف گفتنيها را مي گويد و دور از چاپلوسي و تملق تکاليف هر طبقه را معين می دارد... ياد دارم در آغاز اين فريادهاي دلگداز جرايد همسايه گفته های ما را مضحکه مي کردند تا جائی که بعضی از هم قلمان ما نوشتند: "گويا نگارنده حبل المتين چيزي را در عالم رؤيا ديده و آنچه را می نويسد تعبير و تأويل آن است." ارباب سياست ايران هم بر اين سخنان قهقهه زده بر تعارفات چرب و نرم نمايندگان همجوار مغرور شده نگارشات جرائد همسايه که مبنی بر پيشرفت پلتيک خودشان بوده و هست دليل صدق و صفای نيت دايگان مهربان تر از مادر گرفتند. اينک که اين راز مستور در هزاران حجاب از پرده بيرون افتاده و اتحاد رقيبان ديرين طشت از بام افتاده شد بی پرده جـرائـد روس و انگليس همان مسئله را موضوع بحث قرارداده ايران و ايرانيان را مـال المـصالحه اتـحاد خود جلوه مي دهند.  
 حبل المتين  پس از نخستین نشست رسمی مجلس شورای ملی ايران در (٧ اکتبر ١٩٠٦) در سرمقاله یی٬ ضمن پرداختن به موضوع قر ارداد٬  چشم داشت خود را از رویارویی مجلس شورا  با این پیمان آشکار می نماید و می نويسد: 
تصور نشود که بلاصاله اجازه افتتاح پارلمان و امضای قانون انتخاب وکل فرقی در حال ايران و ايرانيان پيدا کرده؛ اينها همه شالوده است٬ و شالوده هيچ عـمارت  بلاصاله سـبب آسـايش و راحت شناخته نمی شود... اين هياهو جز پر کردن گوش و توجه خودی و بيگانه به جانب اين آوازها  بلاصاله هيچ نتيجه خارجی نبخشيد. اينها همه قول است؛ فعل می خواهد. از ٰ شصت سال به اين طرف قول دارای همه چيز بوده ايم؛ دارالشورای کبری ٬ وزارت عدليه ٰ هيچ برای بـقای سـيادت مـلت و و تجارت و، و، و، و داشته ايم؛ آيا اين اسمهای بی مسمی هيچ برای بـقای سـيادت مـلت و دولت فايده و اثر بخشيد؟ اگر دارالشورای ملی ماهم فقط به رسم افتتاح و اسم تنها اکتفا نمايد گمان نمی رود که بيش از دارالشورای کبری نتيجه دهد و ملت و دولت را از وجود خود فائده بخشد؟ برای اثبات اين مدعا که فقط هياهوی تنها حافظ پلتيکی ما نيست... همانا اتحاد تازه دو همسايه جنوب و شمال ما که درباره ايران نـموده و حـتی مـوضوع بحث دارالشورای ملی انگلستان هم گرديده کافی تواند بود. اين همان اتحاد است که از سيزده ماه به اين طرف نامه مقدسه حبل المتين ٬ با شرح و بسط٬ موضوع بحث قرارداده به عنوان (ماراچه بايد کرد) در جلوی اين سيل بنيانکن تکاليف هر طبقه را به اندازه چند رساله نگاشته و در حقيقت در اين مدت مديد غالب موضوع بحث ما همين مسئله اهم بوده يا چيزی که راجع برآن است... نمی دانيم اعضای شورای مـلی از وزارت خـارجـه درباره معاهده اين دو همسايه قوی پنجه که درباره ايران نموده پرسش کرده و کيفيت و حقيقت آن را دريافت کرده اند يا نه؟ آيا جناب علاءالسلطنه وزير امورخارجه رسما يـا شخصا از ماهيت و چگونگی اين معاهده استفسار فرموده از حقيقت آن باخبر شده يا خير؟ شايد رسما حق آن را داشته باشيم که از کيفيت و حقيقت آن مطلع گرديم. آيا (ژرژ دوفر های) [ شارژدافر های] لندن و پترسبرگ برای خيرملت و دولت و خدمت به وطـن عزيز خود به طريق شخصی يا رسمی تحقيق کافی از اين معاهده نموده و در مواد آن غور کرده به وزارت خارجه خبر داده اند؟ يا مانند ازمنه سالفه (هرکه خواهد گو بيا و هرکه خواهد گو برو) تفتيش اين امور را از وظائف خود خارج تصور کرده اند.... آنچه تاکنون از عناوين تلگرافها و مباحثات پارلمان انگلستان و نگارش جرائد روس و انگـليس ظـاهر شده هنوز بين دولتين مشاراليهما در کليه امور راجعه به ايران معاهده نشده؛ فقط بحث مقدماتی آن در پيش است و آنچه وزير خارجه انگلستان در پـارلمان جـواب داده ايـن معاهده مبنی بر فيصله منافع تجارتی دولتين مشاراليهما خواهد بود٬ که به تساوی٬ فايده حاصل نمايند. دانايان رموز سياست را پوشيده نيست که اين بيانات خود  بلاصاله مبنی بر پلتيک است؛ چه٬ امروزه اروپاييان تجارت را پيش خيمه سياست قرارداده به عبارت ساده هر معامله را که نمی خواهند به اسم سياست از پيش برند نام تجارت بر روی آن  می گذارند

در همان روز که پیمان روس و انگلیس امضا شد ميرز اعلي اصغرخان امين السلطان اتابک نخست وزیر مظفرالدین شاه با گلوله عباس آقا   صراف آذربایجانی و عضو انجمن  پنهانی مجازات کشته شد.

در تهران، اسپرینگ-رایس که مأموریت داشت که این پیمان را به اطلاع محمدعلی شاه  و دولت ایران برساند با بدبینی به گری گزارش داد  که  به باور او  روسیه ممکن است "این پیمان را  برای اجرای برنامه های پیشین خود در زیر پوششی جدید به کاربرد. " واکنش  تهران خشم و تکان خوردنی بود بیشتر بر علیه انگلیس تا روسیه .  و  حتی دولتمردانی که چشم به آن داشتند  که انگلیس از یک پارچگی و استقلال ایران پشتیبانی   نماید  به تمامی غرق در حیرت شدند که شهری که مجلس شورای شان  در آن بود اینک پاره یی از روسیه شده بود.  التهابی انقلابی  ایران  را فرا گرفت.

پس از تعطیلی مجلس نمایندگان مجلس و تعدادی از مشروطه خواهان به سفارت انگلیس رفته بست نشستند. عملاً سفارت مرکز مبادله اخبار و حوادث شد . به دستور محمدعلی‌شاه یک دسته سوار قزاق سفارت را محاصره کردند تا از ورود افراد جدید به سفارتخانه جلوگیری کنند. مارلینگ کاردار سفارت خطاب به علاءالسلطنه وزیر خارجه نوشت : 
جناب علاءالسلطنه وزیر امورخارجه ، نامه جناب اشرف ارفع را که بر حسب امر اعلیحضرت اقدس شهریاری برای وهنی که در چندین روز به سفارت اعلیحضرت پادشاه انگلیس وارد آمده ، اظهار تأسف فرموده اید به نظر اولیای دولت خود رسانیدم . به موجب دستورالعمل که امروز از وزیر امورخارجه اعلیحضرت پادشاه انگلیس رسیده مأمورم به جناب اشرف ارفع اطلاع بدهم که عذر بی احترامی‌های مکرری که با و جود اعتراض‌های رسمی دوستدار از طرف پلیس و بریگاد قزاق نسبت به سفارت شده است ، دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان پس از دقت کامل به وضع مشخصی که از این بابت حاصل شده است مطالب ذیل را طلب می‌نماید: اول قزاق و پلیس را از حوالی سفارت بردارند و متعرض رعایای انگلیس و سایر رعایا نشوند . دوم وزیر دربار از طرف اعلیحضرت شهریاری و وزیر امورخارجه از سوی دولت ایران هر دو با لباس رسمی به سفارت انگلیس در دارالخلافه آمده و رسماً عذرخواهی کنند.
در ۱۴ تیر  ۱۲۸۶ (۱۷جولای ۱۹۰۷) مارلینگ به وزیر خارجه انگلستان ادوارد گری نوشت: 

علاءالسلطنه وزیرامورخارجه از طرف دولت ایران و و زیر افخم وزیر دربار از طرف اعلیحضرت شاه روز شنبه ۱۱ جولای  برای جبران بی احترامی هایی که اخیراً نسبت به سفارت اعلیحضرت پادشاه انگلیس شده به طور رسمی حاضر شده و در محل سفارت ترضیه خواستند.
 پس از اینکه مجلس در ماه مهر ۱۲۸۶ (اکتبر ۱۹۰۷) با دادن رأی عدم اعتماد کابینه ی مشیر السلطنه را برکنار نمود، میرزا ابوالقاسم خان قراگوزلو، ناصرالملک با رأی مجلس از طرف محمد علی شاه در ۳ آبان ۱۲۸۶ (۲۶ اکتبر  ۱۹۰۷) به نخست وزیری برگزیده شد. او  با ادوارد گری در دانشگاه اکسفورد همکلاس بود و با لرد کرزن درکالج بالیول آکسفورد مباحثه نموده بود و به همین سان با دولتمردان با نفوذ انگلیس در رابطه بود. 

میرزا ابوالقاسم خان قراگوزلو، ناصرالملک 

ناصر الملك كه با کارشکنی های محمدعلی شاه و مجلسی خشمگین از پیمان ۱۹۰۷ روبرو بود روز ۲۳ آذر ۱۲۸۶ (۱۵ دسامبر ۱۹۰۷)  از نخست وزیری استعفا داد كه نخست محمدعلی شاه آن را نپذيرفت.

در این هنگام با پشتیبانی کامل انگلیس و روس  شاه نیروی ۱۸۰۰ نفره ی قزاق، به فرماندهی افسران روس و گروهی از ارازل و اوباش، را به مقابل مجلس فرستاد. با این همه او در خود این توانایی نمی دید که با مجلس  در ستیز شود و مجلس نیز سر آن نداشت که به جنگی داخلی دامن بزند. در اردیبهشت ۱۲۸۷ (می ۱۹۰۸)، گفتگوهای دو طرف به این نتیجه انجامید که شاه برخی از نیروهای استبداد مانند شاپشال و امیر بهادر جنگ  (که در سفارت روس پناه آورده بود) را از دربار خود بر کنار نماید. در برابر شاه هم درخواست تبعید برخی از آشوبگران مذهبی مانند میرزا جهانگیرخان صور اسرافیل و ملک المتکلمین و میرزا سلیمان خان میکده را داشت.  اما  نیکلاس جنریخویچ هارتویگ Николай Генрихович Гартвиг وزیر مختار روس و  چارلزمارلینگ  Charles Marling وزیر مختار انگلیس هرگونه تفاهم با انقلابیون را برای شاه خطرناک تلقی می نمودند و در ۱۲ خرداد ۱۲۸۷ (۲۲ جون ۱۹۰۸) با دادن اولتیماتومی به وزیر امورخارجه، از مجلس خواستند که به در خواست شاه جامه ی عمل بپوشاند در غیر این صورت قوای قزاق وادار به مداخله می شدند. 



هارتویگ به محمدعلی شاه توصیه میکرد که  خود را از شر مجلس  و قانون اساسی و مطبوعات آزاد  خلاص نماید. در ۱ تیر ۱۲۸۷ (۲۲ جون ۱۹۰۸) شاه در تهران حکومت نظامی اعلام نمود و محمد علی شاه ولادیمیر لیاخوف Владимир Ляхов فرمانده بریگاد قزاق را  به فرمانداری نظامی تهران برگزید و اورا برای سرکوبی آزادی خواهان به میدان توپخانه  فرستاد. بریگاد قزاق نقاط حساس شهر را زیر نگهبانی خود گرفتند.  روز بعد قزاق ها مجلس را محاصره نمودند. و در ستیزه یی که در گرفت لیاخوف مجلس را به توپ بست.  صدها تن از مردم کشته شدند. سپاهیان شاه به ویژه سپاهیان زیر فرماندهی امیر بهادر جنگ به غارت و تاراج خانه ها و دستگیری آزادی خواهان پرداختند. 


ولادیمیر لیاخوف

 شوم بختانه، بسیاری از ریاکاران با خواسته هایی به جز از آزادیخواهی  ومخالفت با تجزیه ی ایران  داشتند و این بر دشواری آزادی خواهان می افزود. احتشام السلطنه رئیس مجلس دو برادر خود  علاءالدوله و معین الدوله را برای میانجیگری به دربار فرستاد؛ اما به دستور شاه، نابخرد علاءالدوله را به فلک بستند  و سپس آن دو را  به مازندران تبعیدکردند.  محمد علیشاه، سپس ناصرالملک را به دربار خواست و پس از ناسزا گویی وبه فلک بستنش  دستور داد که اورا بازداشت کنند، تا این که به پادرمیانی دوستان انگلیسی اورا آزاد کردند و بی درنگ روانه ی انگلستان شد. و همو بود که پس از برکناری محمدعلی شاه نایب السلطنه شد.  
     
هارتویگ، وزیر مختار روسیه که به شدت مخالف انقلاب مشروطه بود  پیشنهاد می نمود که نیروهای قزاق انقلابیون را سرکوب نمایند. اما وزیر خارجه الکساندر پتروویچ ایزولسکی Алекса́ндр Петро́вич Изво́льский که نمی خواست روابط دوستانه کشورش را با انگلیس به خطر افکند برآن بود که دو کشور می باید در سرکوبی انقلاب با یکدگر همکاری نمایند.   به گزارش هارتویگ  شاه بریگارد قزاق را نه برای سرکوب شورشیان که بل برای ترساندن مجلس فرستاده بود. او می نویسد:
اگر در این دم روانشناسانه نیروهای قزاق  مسجد سپهسالار را اشغال می نمودند،  و مجلس را برای مدتی کوتاه می بستند،  شاه  به پیروزی کامل دست می یافت.  اما به جای آن، شاه  وزرایی را که هم اینک استعفا داده بودند را  برای گفتگو فرا خواند و بر همه روشن شد که شاه نا مطمئن از  قدرت خویش،  در صدد یافتن راهی برای آشتی ست ...  در نتیجه حال وهوا به شدت دگرگون  شد:  پشتیبانان قانون اساسی ، همراه با انقلابیون،  که دیدند  چگونگی قدرت  به نفع آنان به مهینی  تغییر یافته است، سرهایشان  را بلند نمودند در حالی که  شاه و اطرافیانش  روحیه اشان را از دست دادند.
در ۲۶ خرداد ۱۲۸۷ (  ۱۶ جون ۱۹۰۸) ـ یک هفته پیش از به توپ بستن مجلس، چارلز مارلینگ وزیر مختار انگلیس به ادوارد گری  نوشت :
به باور من وزیر مختار روس می کوشد تنها برگ برنده ی خود یعنی شاه را با تن دادن به هر خطری حفظ کند. او در صورت امکان این کار را با همکاری ما انجام خواهد داد. طرح موضوع هواداری ظل‌السلطان از آلمان نیز بهانه‌ای است تا دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان رادر مورد انتشار یک اعلامیه مشترک جلب کند.
به توپ بستن مجلس 


روز ۲ تیر ۱۲۸۷  (۲۲ ژوئن ۱۹۰۸)  صبح روزی که محمد علی شاه  مجلس را به توپ بست، کاردار سفارت انگلیس در روسیه در گزارشی از دیدارش با ایزولسکی وزیر خارجه روسیه به سر ادوارد گری نوشت  ایزولسکی   پیشنهادهارتویگ، وزیر مختار روسیه در ایران را پذیرفته که نمایندگان دو کشور باید در تهران طی یادداشتهائی برای وزیران کابینه ایران، نمایندگان مجلس و شخص شاه، تأکید کنند که دو دولت روسیه و انگلستان حفظ دودمان پادشاهی کنونی را تعهد کرده‌اند. ایزولسکی  که دریافته بود انگلیس مایل است پادشاهی دست نشانده در ایران داشته باشد، در این  دیدار به نقل از  هارتویگ در تهران تصریح کرد  که همکاری میان دو دولت تنها راه مؤثر برای جلوگیری از خلع سلاح شدن شاه در برابر مخالفان است و افزود در غیر این صورت شاهد سرنگونی محمد‌علی شاه خواهیم بود. به گزارش او ایزولسکی به او گفته بود:
دولت روسیه می‌خواهد شاه کنونی  را حفظ کند ولی انگلیس از هر دولتی، ولو ظل‌السلطان، به شرط آنکه تحت‌الحمایه ما باشد  پشتیبانی خواهد کرد. 

 ایزولسکی که در گردهمایی  ویژه یی در آبان ماه ۱۲۸۶ (نوامبر ۱۹۰۷) گفته بود که با "اقداماتی که موجب شوند ایران زیر سرپرستی" درآید مخالف است. خواستار  یافتن چاره یی باهمکاری انگلیس بود  ولی ارتش روسیه بر آن بود که عملیات مشترک نظامی با انگلیس برای روسیه بسیار گران تمام خواهد شد ،  چون انگلیس که اینک " به یاری ما در کرانه های خلیج فارس مستقر شده است،   آخرین  آثار هنایش مارا بر ایران خواهد کشت و برای همیشه  پیشروی ما را به سوی خلیج فارس سد خواهد نمود. "  اینک کاردار سفارت انگلیس در روسیه در ادامه ی گزارش ۲ تیر ۱۲۸۷ خود  می نوشت، که او تا آنجا که می توانسته کوشیده بود  که ایزولسکی را از این اشتباه که انگلیس ها به پادشاهی هر کس دیگر رضایت خواهند داد به شرط آنکه او دست نشانده ی آنها باشد بیرون بیاورد. او می نویسد:
 در عین حال تأکید کردم که دولت انگلستان هیچ علاقه‌ای ندارد که محمد‌علی شاه سرنگون شود و کس دیگری را جایگزین وی کند. اما عقیده من این است که وی [ایزولسکی] تصور می‌کند به قدرت رسیدن هر فرد دیگری به جای محمد‌علی شاه به منزله پیروزی سیاست انگلستان در ایران است و طبعاًَ از آن احتراز می‌کند.

برای مدت ده ماه ستیزه ی داخلی مشروطه در شهرهای ایران صدها تن کشته و بس ویرانی به جای نهاد. تبریز به اشغال  ۴ هزار قزاق از نیروهای روس درآمد،  و آن نیروها تا پایان جنگ اول جهانی در آن شهر ماندگار شدند. 

آمریکا و انقلاب مشروطه  در  ۲۸ اردیبهشت ۱۲۸۲ (۱۹ می ۱۹۰۳)   ریچموند پیرسون   Richmond Pearson  که از سوی  پرزیدنت تئودور روزولت به سمت  وزیر مختار آمریکا در تهران   بر گزیده شده بود خدمت خودرا در تهران آغاز نمود . او در   گزارش نخستین دیدار خود با نخست وزیر ایران به  خرده گیری تلویحانه ی او از  بی تفاوتی آمریکا در برابر کشورهای استعماری  باهمه  ی توانایی که دارد چنین نوشت: "نخست وزیر که فرانسه را به راحتی صحبت می کند به تاکید یادآورشد  که او خوشحال است که آمریکا اینک به اندازه یی قدرتمند شده است که برخی از مردمان را وادارد تا درست رفتار کنند ... نخست وزیر در اشاره یی  مستقیم  به  عملیات ما در چین و کوبا   گفت تنها چیزی که از توانایی ملی ما بیشتر است بی تفاوتی ماست ."  پیرسون  جنبش مشروطه را همانند انقلاب آمریکا میدید و بر آن بود که این جنبش می تواند سر مشقی برای دیگر کشورهای آسیایی باشد. اما روزولت  از او خواست  که از درگیرشدن در چالش های مشروطه  دوری جوید. با این همه پس از آنكه   مشروطه خواهان با موفقیت به بست نشستند، او در گزارش خود به وزارت خارجه آمريكا نوشت: "دنباله گیری از چالش های کنونی طبعاً  دلبستگی و همدردی شيفتگان آزادی را در سراسـر جهـان  بر خواهد انگیخت". 

پس از چندی گزارش های پیرسون در باره ی آشفتگی های مشروطه لحنی بدبینانه گرفت، و او نوشت  ایرانی ها "هیچ دریافتی  از معنای حکومت بنیاندار  Constitutional government ندارند."به ویژه او اضافه نمود که "در زبان فارسی هیچ واژه ی برابر  برای constitution،  به معنایی  که ما از این ویدایه دریافت می کنیم وجود ندارد " هرچند  پس از برپایی مجلس شورای ملی در ايران او در گزارش خود نوشت: "چه بسا فرياد زنده باد آزادی ملتها كه از كشور كهن سال ايران برخاسته در سراسر دنيا طنين افکند".  پیرسون شاید به خاطر نشان دادن هواداری خود از مشروطه خواهان ۲۰ آبان ۱۲۸۶ (۱۲نوامبر ۱۹۰۷) به آمریکا فراخوانده شد. و جان جكسون  John Jackson كه  در ۹تیر ۱۲۸۶ (۱ جولای ۱۹۰۷)  به جانشینی او برگزیده شده بود در ۲۰آذر ۱۲۸۶  (۱۲ دسامبر ۱۹۰۷) اعتبار نامه ی خودرا تسلیم نمود. او در گزارش خود درباره انقلاب مشروطه نوشت:
در باره ی وضع کنونی ايران،  یاوه یی از اين  بالاتر نيست كه از بودن "روحیه یی ملی" سخن به ميان آيد و يا آنكـه گفته شود كه ملتی  با نگرش  به ریخت  مردم سالاری، از روی درک و شناخت و با پاسداری از بسامانی و آرامـش  به پاخاسته است و به انقلابی همگانی دست یازیده است. زيرا در ايران هنوز روحیه ی ملی پدید نیامده ست و اين به پاخیزی هم نه از روي شناخت و دریافت بوده ، نه گسترشی همگانی دارد و نه در روندار آن بسامانی در پاس بوده است .
هر چند به سرانجام آزادی خواهان پیروز شدند، و نیروهای سردار اسعد بختیاری و سپهدار تنکابنی در ۲۵ تیر ۱۲۸۸ بر تهران چیره شدند. همانگونه که مورگان شوستر می نویسد:  "بنابراین در ۲۵ تیر ۱۲۸۸(۱۶ جولای ۱۹۰۹) چنین می نمود که جنبش شکست خورده ی قانون اساسی به ناگهان زندگیی دوباره یافت و سربازان و مردم  با نشان دادن دلیری ، میهن دوستی  و کارایی، تقریباٌ یکشبه،  امید خود را برای بازگرداندن حکومتی برپایه ی نمایندگی برپاساختند."  در همان روز هیات نمایندگی مجلس عالی در پیام خلع سلطنت محمدعلی شاه  به وی نوشت:  
اعلیحضرتا مقتضیات وقت و شدت هرج‌ومرج مملکت و انزجار قلوب ملت از اداره آن اعلیحضرت ضرورت بهم‌رسانیده که آن اعلیحضرت از زحمات بار سنگین سلطنت خود را معاف فرمایند، برطبق همین ضرورت امروز که  ۲۷ جمادی‌الثانی ۱۳۲۷ است در سفارت محترمه دولت بهیه روس پناهنده شده بالطبع شخص همایونی خود را از این زحمت فارغ فرمودند علی‌هذا مجلس عالی فوق‌العاده امروز ۲۷ جمادی‌الثانی ۱۳۲۷ در بهارستان تشکیل یافته اعلیحضرت قوی شوکت اقدس سلطان احمد شاه خلدالله ملکه و سلطانه را به شاهنشاهی ایران پذیرفته و تا تشکیل پارلمان موقتاً حضرت مستطاب اشرف عالی آقای عضدالملک دامت شوکته را بسمت نیابت سلطنت اختیار نمود.
 در  ۲۵ آبان ۱۲۸۸ (۱۶ نوامبر ۱۹۰۹) پس از بازگشایی مجلس  پرزیدنت  ویلیام هوارد تافت در نامه ی شناسایی خود به مجلس نوشت:
من تبریکات خودرا  برای گشایش مجلس مشروطه به اعلیحضرت تقدیم می دارم. مردم آمریکا برای ایران رفاه و صلح در زیر نظام جدید آرزو می کنند.
ورود تفنگداران انگلیس به ایران  
 با این همه، دشواری های ایران بسیار بود.  نیروهای روس تبریز و نقاطی دیگر در شمال را در اشغال داشتند و  در مهر ماه ۱۲۸۹ (اکتبر ۱۹۱۰) انگلیس با صدور اولتیماتومی  از ایران خواست که افسران  ارتش هند انگلیس  به کشور داخل شوند تا به پاسداری راه ها در منطقه ی نفوذ انگلیس بپردازند و این هیچ نبود مگر اشغال جنوب ایران که هزینه ی آن را می باید دولت ایران می پرداخت.
انگلیس ها در  ۱۲۸۷ ( ۱۹۰۸ ) در منطقه ی بی طرف میدان  نفتی پرباری را یافته بودند و اینک  می خواستند با دادن امتیازهایی به روسیه منطقه ی بیطرف را نیز با روسیه تقسیم نمایند -- چنین بود که انگلیس در پیمان سری روسیه و انگلیس  در  ۱۲۹۴ ( ۱۹۱۵) به روسیه در تنگه ی داردانل آزادی عمل داد و در ۱۲۹۵ به خوشتاریا از شهروندان روس یاری داد تا امتیاز نفت شمال را از  سپهدار  در یافت کند . 

به هر روی،  روسیه و انگلیس با مشروطه ی نو پای ایران سر دشمنی داشتند و  در خواست وام ایران را برای پرداختن  هزینه های ضروری نمی پذیرفتند. دولت ایران دست به سوی آلمان دراز نمود. اما آلمان ها در پرداخت وام بسیار کند عمل نمودند.

در آذرماه ۱۲۸۹( دسامبر ۱۹۱۰)  حسین قلی خان، وزیر خارجه  از وزیر مختار ایران در واشنگتن در خواست نمود که چند کارشناسان آمریکایی را برای بازسازمان دادن  خزانه داری ایران به  همراه یک خزانه دار کل استخدام نماید. وزارت خارجه ی آمریکا که نگران آن بود که پاسخ به چنین درخواست موجب آزردگی انگلیس و روسیه شود  با آن به سردی رفتار نمود. 

در همان حال ایران با صدور درخواستی بین المللی برای رویارویی با کنش های سرکوبانه ی  انگلیس و روسیه واکنش نشان داد. روزنامه ی نیویورک تایمز در شماره ۱۱ ژانویه ی ۱۹۱۱ خود این در خواست را منتشر نمود:
چهار سال پیش  ملت ایران  برای گرفتن آزادی خویش به جنبشی بزرگ اندر شد. کشوری که به پا خاست تا به بدبینان غرب، که به دلایل شخصی خودشان، شرق را و به ویژه ایران را از باز برپایی ناتوان می دیدند،  نشان دهد،  که ایران آماده است  که با خون خویش برای رسیدن به آرمان های آزادی، دادوری و برابری که اصول بنیانیی هستند که  شهرگاری غرب بر فراز آنها رشد نموده است، دفاع نماید.
 در دوران چندسال گذشته روحانیون و همه ی طبقات اجتماعی ملت به تمامی جهان ثابت کرده اند که نه ایران و نه اسلام-باوری هیچ ترس از این ندارند که درهایشان را به سوی منافع شهرگاری بر گشایند. ایرانی ها با همه نیروهایی که آنان را در دوران تحول و آزادی برمی انگیزاند تا به این  آرمان ها برسند، و نداشتن آنها موجب فاصله یی دراز برای زمانی اینچنین بلند شده است، به اندر آمده اند.  
ایرانی ها در مسیر  دگرگونی خود چشمِ آن داشتند   که پشتیبانی و همیاری همه ی جهان را به همراه داشته باشند. اما متاسفانه  این آرزو ناکام ماند، و به وارون، ما با هنایشِ تاسف آورِ دو کشور اروپایی، که بلند پروازی و تشنگی شان برای پیروزی، آنها را به مسیری برای دست درازی سوق داده است، به ساختوستانه سرکوب شده ایم. 
این دو  کشور برای خودشان  کار اندوهگین  پیشگیری و سد نمودن پیشروی شرق را به سوی پیشرفت و شهر گاری برگمارده اند.
 این اعلامیه سپس اشغال بی دلیل شمال ایران،  از سوی نیروهای روسی،  که با تصویب "انگلیسهای آزادیخواه و مشروطه طلب" بوده است، که علیرغم  "ظاهر زیبنده ی سیاست انگلیس"،  به بهانه ی هرج و مرج در منطقه ی جنوب کشور، تهدید به مداخله ی نظامی کرده اند، را  محکوم می نمود .  این درخواست بین المللی چنین پایان می یافت: "انگلیسها و روسها با پیش بینی طرح های  اصلاحات  و نگرانی از تجدیدِ حیاتِ اقتصادی ایران همه گونه موانع را به وجود آورده اند "   تا از دریافت وام پیشگیری نمایند. "انگلیس و روس از این بهانه ها که هیچ پایه یی ندارند بهره گرفته اند تا به ما آسیب برسانند  تا ما را به هراس افکنند و کشور ما را به ببردگی بکشانند."     

دولتمردان ایران که  دستیابی به فناوریی  آمریکا را، برای گسستن بندهای وابستگی خود، تنها راه چاره می دانستند،  از آمریکائی ها تقاضای یاری نمودند. یکبار دیگر این آئین بود که درنخست به جای فناوری وارد شد، و  نهادهای تبلیغاتی میسیونرهای مذهبی در گوشه و کنار کشور پدیدار شدند. اگرچه از دید رئیس جمهور آمریکا هوارد تافت  نفوذ این  نهادها تبلیغات داد و ستد بازرگانی میان آمریکا و ایران را در شمال گسترش می داد .  و اینچنین بود که پرزیدنت تافت به وزیر امورخارجه اَش نوشت:
من نامه ی دبلیو. مورگان  شوستر را در  باره ی امکان درخواستی از دولت ایران برای درگماردن کارمندی که همه ی گمرک و باهوده کاری های درآمد آن کشور را  بازسازمانی دهد پیوست می کنم. من در تمامی کشور و یا  درجهان  کسی را کار آزموده تر  از همین  مورگان شوستر سراغ ندارم. امیدوارم که  شما در این باره با من گفتگو نمائید.

مورگان شوستر

 در این هنگام در آمدهای گمرکی از مهمترین منابع مالی دولت بود  و گمرک ایران زیر مدیریت مورنارد Mornard بلژیکی بود که از سوی روسیه ی تزاری پشتیبانی میشد.   مجلس انقلابی ایران شوستر را به سمت خزانه دار کل کشور برگماشت. مورگان شوستر در این باره می نویسد: 
در نزدیکی های این هنگام  من در باره ی  به اصطلاح "کَلَک"  intrigues  در پیوند با ورود مان و وظائف در نظر گرفته مان از نزدیک آشنا شدم . تقریباٌ با هر کس که صحبت میکردم در  بخشی از گفتگو  واژه ی "کَلَک " را به میان میاورد. " کابینه بر علیه  شما کَلَک میزند." ، " کارمندان بلژیکی گمرک بر علیه آمریکائی ها کَلَک میزنند."،  " آقای شوستر اینجا  بدجایی برای کَلَک است "،  "ایران سرزمین حُقِـّه و کَلَک است "  من  برای دفاع از خودم به همه میگفتم ما آمریکائی ها از کَلَک بالنده  میشویم و من  خوشم  میاید که کَلَک ها ادامه پیدا کنند.
اگرچه نخستین کَلَک که از  نزدیک با آن روبرو شدیم از سوی موسیو مونارد، یک کارمند بلژیکی گمرک بود  که  پست مدیر کل  اداره ی گمرکات را داشت. این جناب،  کارمندِ  بسیار دون پایه ئی در گمرکات کشور خود بود که به آوند دستیار با هم میهن بسیار تبهکار خود  موسیو ناوس Naus که از سوی مظفرالدین شاه مأموریت داشت تا  اداره ی گمرکات ایران را برپا  و سازمان دهد  و او چنان موفقیتی شگفت انگیز بدست آورد که  در زمانی بسیار کوتاه  بس بانفوذ و ثروتمند گردید  و بسیار مورد احترام روسها واقع شد. یکی از نخستین کارهای مجلس اول این بود که در بیستم بهمن ۱۲۸۵  شاه را واداشت تا به خدمت موسیو ناوس که تا آن هنگام مناصب حساسی را در اشتغال داشت خاتمه دهد. گزار ش می شد که او اینک  در املاک و ویلای گرانبهایش در بلژیک خوش است. این جناب بود که تعدادی مذاکرات مالی را برای دولت ایران انجام داده بود   ازجمله تعرفه هایِ گمرکیِ کنونیِ ایران و  همچنین دو وام  از روسیه که اینک بار گرانی بر مردم ایران  شده بودند . (...) 
 درهنگام و رود ما  بیست و پنج تا سی تن از هموطنان موسیو مورنارد با او مسئولیت همه ی اداره های گمرک ایران  را بر عهده داشتند. به ما گزارش شده بود که موسیو مورنارد با پشتیبانی  بکارگرفته ی  هیئتهای نمایندگی روسیه و بلژیک ،‌به سختی کوشیده بود که  منصب  خزانه دار کل کشور را از آن خود نماید  ولی مجلس ظاهرآٌ یک دگرگونی کامل را می خواست .  اینک که  کارمندانِ بلژیکیِ گمرک کوششهای خود را  بی ثمر دیده بودند، بر آن بودند تا آنجا که ممکن است  از کار آیی اشتغال آمریکائی ها  پیشگیری و آن را  به صفر برسانند. 
اندکی پیش از ورود ما، مذاکره برای پیمانِ وام یک میلیون و دویست و پنجاه هزار پاند  به دولت ایران از سوی  بانک شاهنشاهی ایران ، که یک کمپانی انگلیسی بود،  به پایان رسیده بود، و همه ی بروندها ی آن پذیرفته شده بودند و تقریباٌ دو روز پیش از ورود ما به تهران لایحه ی  پیمان وام به تصویب مجلس رسیده بود. برخی از نمایندگان  می خواستند که تا  ورود ما شکیبا باشند  تا بتوانند از اندرز ما پیش از برداشتن گام نهائی آگاه شوند، اما کابینه با نگرانی بسیار  می خواست این کار به سامان برسد و بنا بر این وام به رأی گذاشته شده بود. موسیو مورنارد به دغلبازی با   مزدوران شناخته شده ی روسی  در داخل و خارج از مجلس و اعضای کابینه، درست پیش از ورود ما ،  پیش نویس قانونی را فراهم نموده بود  که کنترل تمام مبالغ  هزینه  شده از پول این وام را در دست " کمیسیونی"   مرکب از پانزده نفر  می نهاد که خودش در رأس و در کانون آن قرار داشت. بنابراین خزانه دار کل آمریکائی، که آمده بود تا اداره ی امور مالی ایران را به دست گیرد، خود را  بر سر دوراهی خوشایندی می یافت که یا باید زیر فرمان موسیو مورنارد  و این  "کمیسیون" ، که قرار بود هزینه های دولت را اداره کند کار کند  و یا اینکه خود را بکنار کشد  و تنها با منابع مالی دولت که زیر اداره ی دستهایی دیگر بود کار نماید.  هنگامیکه من از این موضوع آگهی یافتم لایحه ی این قانون در همان گاه در برابر مجلس بود. من بی درنگ پیش نویسی تهیه  و گزارش کوتاهی  در باره ی وضعیت موجود  در وزارت دارائی به کابینه عرضه نمودم و پرسیدم  که آیا آنها می خواهند  " اطاق دیگری به این خانه ی آشفته اضافه کنند " با این گزارش  یک لایحه یِ ساده یِ قانونی   اداره و  امور باز پرداخت و هزینه های  برآمده از  پیمانِ وام یک میلیون و دویست و پنجاه هزار پاند  را در دست  خزانه دار کل کشور می نهاد، جائیکه می باید می بود.  
  به هر روی، کابینه پیشنهاد شوستر را  پذیرفت اما آنچه که جالب است کلک  دیگری ست که روسها و انگلیسها بر سر خزانه داری که پیش از شوستر، از فرانسه، برای کمک به سازمان دادن امور مالی ایران آمده بود وارد آوردند. شوستر می نویسد که پس از ورودش به ایران پیاپی از سوی هیئتهای نمایندگی روسیه وانگلیس  و دیگران دعوت میشد که برای  آشنایی به نزد آنان برود. و او پیوسته این پیشنهاد ها را رد میکرد . این مسئله  نُقل محافل  همه ی سران و مهینان دولت قرار گرفته بود که سر انجام حتی نایب السطنه ناصرالملک و محتشم السلطنه (حسن اسفندیاری) وزیر خارجه ی مستوفی الممالک از او می پرسیدند که کی  می خواهد به دیدار هیئتهای نمایندگی خارجی برود.  شوستر با لحنی شوخ می نویسد: 
 به من داستانِ غم انگیزِ  موسیو بیژو Bizot  "دکترِ مالیه" یِ برجسته یِ فرانسوی را گفته بودند. او که دوسال پیش از آمدن ما به تهران آمده بود، هیئتهای نمایندگی روسیه و انگلیس  و  دیگر دیپلماتهای  خارجی  را بسیار  جالب و میهمان نواز  یافته بود. زیرا  که همواره در باره ی کارش آماده ی راهنمایی بودند و او آنچنان  سرمست از این انجمنهای دوستانه  و میهمانی ها وجشنهای بیشمار که به افتخار او در هیئت های نمایندگی  مختلف داده می شد  بود که تنها یک موضوع کوچک را  بکلّی فراموش کرده بود و آن اینکه او به ایران رفته بود تا به وضع دارایی آن کشور سر وسامان دهد، نه آنکه  فقط چای بنوشد و بریدج بازی کند  و برای تندرستی اسب سواری نماید . اگر او هرگز از بیهشی بیدار میشد که می باید وظیفه اش را انجام دهد  بدون تردید در می یافت که مجلس ، به درست یا نادرست،  هم اکنون اورا نیز در رده ی پیش کسوتان بلژیکی اَش در شمرده   و تنها برنامه يی  که  ایرانی ها مطمئناٌ  از آن پشتیبانی و با آن همکاری خواهند نمود آنست که چه  بهتر خواهد بود که با بازگشت او به لا بل فرانس la belle France (فرانسه ی زیبا) آغاز گردد .  
به هر پیشامد،  موسیو بیژو در سرو سامان دادن به  امور مالی ایران در  در طی دوسال اقامتش در تهران "کار نکردنیِ" استادانه یی از خود نشان داد  و در پایان مأموریتش به دولتِ شکیبا و خوش اعتمادِ ایران یک گزارشِ ماشین شده ی سی برگی ، ویراست  شده به زبان  زیبای فرانسه، تحویل داد که  تنها عقیده ی او در باره ی اینکه؛  برای  سر وسامان دادن به ساختار مالیه ی ایران یک مسئول چه  باید بکند، را نشان میداد.  او  در حالیکه تندرستیش  بسیار بهبود یافته بود به منصب خود  در فرانسه بازگشت  و  این در همان حال بود که وضع مالی ایران همچنان در اُفت  و خیز مانده بود.  
 روسیه و انگلیس  که از ورود آمریکا به ایران بس نگران و  دلواپس بودند میکوشیدند که به  بهانه ئی از شَـرِ شوستر در ایران رهایی یابند.  و  ِسر ادوارد گری وزیر امور خارجه انگلیس که  نمی خواست روابط دوستانه کشورش را با آمریکا بخطر افکند بگونه ئی غیر مستقیم به روسها چراغ سبز داده بود  که  به ایران اولتیماتوم بدهد که  یا باید ایران شوستر را  اخراج نماید و یا نیروهای روسیه ایران را اشغال خواهند نمود .    در نخستین روزهای آبان   ۱۲۹۰ دولت روسیه تزار ی  سپاهیانش را در بندر انزلی پیاده نمود و لشگر بزرگتری را در باکو گرد آورد. انگلیس همچنین  در دهم  آبان ۱۲۹۰  در زیر پوشش نگهبانی از کنسولگری  انگلیس،  به ایران  آگاهی داد که دو تیپ سواره ی هندی  را به آبراهه ی پارس  و شیراز خواهد فرستاد.

 همان روز وزیر مختار روسیه استانیسلاو آنتونویچ  پوکلِفسکی-کوزِل  Станислав Альфонсович Поклевский-Козелл    به وزارت خارجه ایران   پیام داد که ژاندارمهای خزانه داری ایران  می باید بی درنگ  از پارک شعاع السلطنه بیرون شوند و بجای شان نیروهای قزاق ایران  پارک را در زیر نگهبانی خود بگیرد .   او همچنین  در خواست نمود  که دولت ایران  از "ناسزا " گویی به کارمندان کنسولگری روس  پوزش بخواهد.  او  گلایه مندی ایران  در باره ی  زیرپا گذاری آزادگی اش  و دست درازی به   امور داخلی اش را نادیده گرفت و   حتی  ابراز  آزردگی   نوشته  شده ی دولت  ایران  را  که  پیشتر از آن شناسایی و  پذیرفته بود باز پس داد. 

وثوق الدوله وزیر خارجه   در  کابینه ی نجف قلی خان صمصام السلطنه  از انگلیسها در باره چگونگی  پاسخگویی به دست درازی وگردنکشی روسها به  چاره پرسی پرداخت. وزیر خارجه ی انگلیس، سر ادوارد گری ، پاسخش به چاره جویی وثوق الدوله این بود که نه تنها  دولت ایران می باید به اولتیماتوم روسیه سر فرود آورد که بل میباید دولت ایران برای تقاضای کمک خود از آمریکائیها برای سر وسامان دادن به اوضاع مالی از روسیه پوزش بخواهد! در انگلیس نگرانی این بود که روسیه بر سر آنست که ایران را به امپراطوری خود ضمیمه نماید. و در اینصورت با هم مرز شدن انگلیس و روسیه خطر برخورد میان دو امپراطوری افزایش میافت (زیرا در آنزمان شبه قاره هندوستان که پاکستان را در بر میگرفت پاره یی از امپراطوری انگلیس بود) . در مذاکرات طولانی مجلس  همگانِ (عوام) انگلیس در این باره یکی از نمایندگان مجلس کراوشی-ویلیامز Crawshay-WIilliams  گفت:
نکته ی دیگری در این  دشواری هست. هیچکس نمی تواند انکار نماید که اگر قرار باشد ایران پاره پاره شود، آلمان بدون آنکه بگونه ئی اعتراض نماید بکناری نخواهد ایستاد. براستی، من فکر میکنم، اگر چنین چیزی صورت گیرد، و یا اگر گامی برای دست درازی به استقلال ایران برای گسترش منافع ما و یا روسیه برداشته شود، آلمان خود را در این باره سهیم خواهد گرفت و من نمی توانم عواقب نهایی را برای سیاستهای اروپایی پیش بینی نمایم. 
 سر ادوارد گری  وزیر خارجه در همان نشست مجلس  عوام انگلیس در پاسخ به یکی از نمایندگان مجلس در این باره گفت:
 نخستین تقاضای دولت روسیه  اینست که آقای شوستر مشاور  دولت ایران می باید بر کنار شود. ما گفته ایم که نمی توانیم به این در خواست اعتراض کنیم و من به مجلس میگویم چرا. اندک زمانی پیش، در  تازه ترین رویداد، من تلگرام خبری را دریافت نمودم که آقای شوستر سه کارمند انگلیسی در ایران را به آوند مأموران خزانه داری در نقاطی حساس منصوب نموده است. یکتن در شیراز، یکتن در اصفهان و یکتن در تبریز، البته در بیرون از منطقه ی نفوذ روسیه که در باره ی آن هیچ اعتراضی نمی تواند باشد. اصفهان  خیلی نزدیک به منطقه ی نفوذ روسیه است،  و من  فکر نمی کنم گماردن یک مأمور  در آنجا مورد پذیرش دولت روسیه باشد.  اما تبریز خیلی به مرز روسیه نزدیک است، و به محض اینکه من این خبر را شنیدم، و پیش از آنکه دولت روسیه حتی یک کلمه در این باره بگوید، و تا آنجا که من میدانم حتی پیش از آنکه آنها از این جریان با خبر بشوند، من به وزیرمان در تهران تلگراف زدم، و به او خاطرنشان کردم که اینگونه کارها پذیرفتنی نیست، که این مطلقاٌ بر خلاف هدف  پیمان میان انگلیس وروسیه است، و حتی اگر خود ما این انتصابها را برانگیخته بودیم  برخلاف   آن هدف بود. این مطلقاٌ آشکار بود که روسیه به انتصاب یک مأمور انگلیسی در تبریز اعتراض خواهد داشت همانگونه که خود ما با انتصاب یک روسی در وضعیتی همانند اعتراض خواهیم داشت. من فکر کردم این پذیرفتنی نیست، و در چهاردهم آبان به وزیرمان در تهران تلگراف زدم که انتصاب آقای لکوفر Lecoffre، که ممکن است بخواهد به کنش هایی  نیرومندانه برای دفاع از منافع  آنان دست یازد، قطعاٌ موجب ناخوشایند دولت روسیه خواهد شد و بسیار موجب  دردسر برای دولت است.  به او گفته شد که او باید به آقای شوستر عواقب احتمالی را  در صورت ادامه دادن به تحریک روسها متذکر شود و مصراٌ از او بخواهد تا  با هیئت نمایندگی روس از سر آشتی در آید.  اضافه برآن گفته شد که به او (شوستر) باید به اشکاری گفت که دولت روسیه می تواند برای  پاسداری از  منافع خود سرباز استخدام نماید، و که او توان آن ندارد که در برابر آن ایستادگی نماید. (...) آن تلگرام پیش از آنکه ما هیچ چیزی از روسیه بشنویم فرستاده شد. ولی هیچ، حتی اندک، اثری هم نداشت. و با پاسخِ "هیچ کاری نمیشود کرد"  non possumus  روبرو شد. در چنین رویکرد، هر اندازه هم  که آقای شوستر کارا باشد، هراندازه هم که نیتهای خوب داشته باشد، برای ما ممکن نیست با در خواستهای دولت روسیه که در باره ی او پیشنهاد شده است مخالفت نمائیم. من کاملاً کارایی و نیات خوب اورا می پذیرم، اما شما نمی توانید بر نیت و  هدفِ نهفته در پیمان انگلیس و روس خدشه آورید و میانه ی دوکشور بزرگ را باهم، به خاطر کنش های یک فرد،هر چقدر هم که از سرِ نیک اندیشی باشد، بهم بزنید.  راهکاری را که  من می توانستم برای پیشگیری از هنایش این خدشه  نشان بدهم در نخستین فرصت ممکن دادم. آن راهنمایی شکست خورد و من البته  به هیچ وجه نمی توانستم از کارکرد آقای شوستر پشتیبانی نمایم. (...)
دومین درخواست روسیه این بود  دولت ایران پیش از انتصاب مشاورین خارجی می باید از هیئتهای نمایندگی انگلیس و روسیه نظرخواهی نماید.  این در خواستها بر پایه ی مسئولیت های دولت روسیه پیشنهاد  شده بود و ما مطمئناٌ  با آن نمی توانیم چالشی داشته باشیم.  این امر را به آوند دست درازی به استقلال ایران نشان داده اند.  البته که این دست درازی به استقلال ایران نیست. اگر که دولت روسیه می گفت که دولت ایران در گمارش مأمورین ایرانی در دولت ایران می باید پذیرش انگلیس و دولتهای خارجی  را درخواست نماید آنوقت این دست درازی به استقلال ایران بود. درخواستِ روسیه  به انتصاب کارمندان ایرانی کاری ندارد، اما به  انتصاب مامورین خارجی ، بدون تردید، کار دارد. ایران ضعیف ونابسامان است و خود این راستیک که این کشور نیاز به مشاورین خارجی دارد نشان میدهد که استقلال آن مانند استقلال کشورهایی نیست که نیاز آن را ندارند که به کسی دیگر تکیه کنند.  این کشور به مشاورین خارجی نیاز دارد برای اینکه ضعیف و بی سر وسامان است، اما با مشاورین خارجی همیشه، به ناچار، هنایش خارجی خواهد آمد. (...) من فکر میکنم که پس از آنچه که رویداده است، این مطلقاٌ اصلی بنیانی است که دولت ایران دستی کاملاٌ آزاد در انتصاب کارمندان ایرانی در سازمان دهی به  دولت خود داشته باشد. اما اگر که  بخواهد مشاورین خارجی را استخدام کند برای پیشگیری از رویدادی مجدد مانند آنچه که رخ داده است باید از پیش با روسیه و انگلیس مشاوره نماید (...)
سومین در خواست روسیه اینست که ایران می باید غرامت بپردازد. دراین باره باید ببینیم که در حال حاضر ایران نمی تواند هیچ مبلغی را بپردازد و من حتی برای یک لحظه هم خیال نمی کنم که دولت روسیه  برای پرداخت فوری غرامت فشار وارد کند. و اگر فشاری برای پرداخت غرامت فوری نیست، این ناخواستنی است که چنین طنابی بدورِگردن ایران باشد ، که بتواند مانند اهرمی  در هر آن  مورد استفاده قرار گیرد.  دومین چیزی که در باره ی پرداخت غرامت باید بگویم اینست که، اگر به ایران فشار بیاید که در هم اکنون غرامت بپردازد، این اثری منفی بر  منافع بازرگانی انگلیس خواهد نهاد.   منافع بازرگانی انگلیس  در جنوبِ ایران بخاطر بسته شدن  و آشفتگی راه ها لطمه دیده است. راه ها آشفته شده  است  زیرا نیرویی کارآمد برای پاسداری از آنها نیست. به باور من افسران سوئدی که اینک در ایران بسر می برند در حال آفرینش چنین نیرویی هستند، و به هر اندازه، شما نمی توانید بدون پول چنین نیرویی را نگاهداری نمائید.
 به هر روی، سر ادوارد گری حتی در باره درخواست سوم روسیه تزاری به آنها اطمینان می داد که ایران به آوندی ریشه ئی پرداخت غرامت را می پذیرد  و "هنگامیکه یک دولت ایرانی برپا شود که منافع  ویژه ی انگلیس را و منافع ویژه ی ما در آن مناطق ایران که برای هرکدام از ما از اهمیتی ویژه برخوردارند را محترم شمرد" این غرامت پرداخت خواهد شد.  

با این همه مجلس از این گردنکشی های  بی شرمانه و ابلهانه نهراسید، و در نوزدهم آبان ۱۲۹۰ (۱۹۱۱) پیشنهاد شوستر را برای استخدام  هفت آمریکائی دیگر تصویب نمود. نیروهای روس در رشت و تبریز با قساوت و وحشیگری مردم بیگناه را کشتار نمودند . وثوق الدوله بنا به دستور وزیر خارجه ی انگلیس اولتیماتوم روسیه را پذیرفت.  اما  روسها که بر پایه ی موافقت نامه ی ۱۹۰۹ روس و انگلیس، می باید تبعید محمدعلی شاه به بندرِ  اُدسا  را پاسداری کنند و  به او اجازه ی اقدامی بر علیه حکومت مشروطه ندهند در تابستان سال ۱۲۹۰ (۱۹۱۱)، اورا از ادسا  به همراه تسلیحات نظامی، با نام رمزی خلیل   به ایران باز گرداندند و در دوم آذر ۱۲۹۰ اولتیماتوم دیگری به دولت ایران دادند که می باید درظرف ۴۸ ساعت  پاسخ داده میشد.  بنا بر اولتیماتوم:
افزون بر آنچه که در بالا گُفته شد،‌ دوستدار بناچار هشدار می دهد که دولت امپراطوری بیش از چهل و هشت ساعت برای اجرای درخواست یاد شده  شکیبا نخواهد ماند و در درازای این هنگام  نیروهای روس در رشت متوقف خواهند ماند. اگر تا پایان این  هنگام پاسخی نرسد یا پاسخی نامطلوب برسد  نیروهای  یادشده  به پیشروی خواهند پرداخت و البته این برآیند موجب افزایش غرامتی که دولت ایران  می باید به دولت روسیه بپردازد خواهد شد.
صمصام السلطنه، نخست وزیر،  که اطمینان داشت مجلس این بار التیماتوم را خواهد پذیرفت،  به روسها  اطمینان داد که مجلس بدون چالشی جدی  آنرا خواهد پذیرفت.  او با آوردن اولتیماتوم به نشستِ مجلس از نمایندگان  درخواست نمود که با پذیرش آن به دولت  پروا دهند که شوستر را اخراج نماید. از سویی دیگر، تقی زاده با فرستادن تلگراف هایی به وثوق الدوله وزیر امور خارجه، مؤتمن الملک رئیس مجلس، سلیمان میرزا، سید محمدرضا مساوات و وحیدالملک از حزب دمکرات و نیز سردار اسعد از آنها خواست اولتیماتوم را بپذیرند.  او به وثوق الدوله نوشت:  "از روس عذرخواهی کنید و با غیرت ملی مملکت را از خطر نجات دهید ". درتلگرافش به مؤتمن الملک  نوشت هرگز گمان نمی برد که دولت و ملت ایران با رویگردانی  از یک  پوزش  کشور را به باد دهند ، "و از شدت تحیّر در حل سّر این مسئله مبهوت بودم".  و به سلیمان میرزا،  می نوشت که لجاجت و دشمنی مایه ی "لعنت ابدی" ست؛ و پیشگیری از اشغال  تهران از "اقدم وظایف" است و حتی به تشکیل یک حکومت اتحاد ملی، دربر گیر از همه احزاب، اندرز  میداد: "کار را البته نگذارید از دست اولیای امور خارج شود و به دست ازدحام بیفتد".

بنا به نوشته ی شوستر هنگامیکه التیماتوم روسیه در مجلس خوانده می شد  سکوتی سنگین بر نشست هفتاد شش نماینده ی کشور سایه افکنده بود . پس از خواندن اولتیماتوم در نشستِ  آشکار مجلس شیخ محمد خیابانی  بپاخاست و چون پذیرفتن اولتیماتوم را برابر با از دست دادن استقلال و آزادی کشور می دید گفت:  "باید بدانیم این مسئله خیلی خیلی مهم چطور خواهد گذشت این است که ما رد خواهیم کرد یعنی بنده با آن اشخاصی که رفقای بنده هستند رد خواهیم کرد و رأی نخواهیم داد."  معززالملک پیشنهاد نمود که: "بنده هیچ بد نمی‌بینم که یک مجلس ۷۰ نفری   یک مجلس کوچکی تشکیل بدهد که با وزراء داخل مذاکره شده به این کار خاتمه بدهند و این مجلس کوچک از حیث اعتماد همان مجلس خواهد بود که از حیث شور با هیئت وزراء همراه بشوند و این مسئله را خاتمه بدهند و هیچ فرق نمی‌کند."  آقا میرزا احمد قزوینی گفت:
 "بنده نمی‌خواستم چیزی عرض کنم ولی فرمایش آقای معززالملک مرا مجبور کرد که یک چیزی عرض بکنم  (...) در اصل مطلب بنده هم همعقیده هستم با آقای خیابانی و کاملاً موافق هستم با ایشان و عرض می‌کنم که این مملکت مال وکلا نیست مال وزراء هم نیست مال تمام اهالی این مملکت است بعد از آنکه مجلس این را رد کرد به تمام اهالی گوشزد کرد و تمام اهالی تصدیق کردند و امروز که کمیسیونی معین می‌کنیم و اختیار به آن‌ها می‌دهیم معنی این کمیسیون این است که اگر لازم شد قبول نکنند مخالف آن رأی که مجلس داده است خواهد بود و البته ما نمی‌توانیم تصدیق کنیم که یک عده مختصری منافع یک مملکتی را بیشتر از عموم اهالی آن مملکت می دانند".
  هشترودی گفت:
 بنده ساعتم را که حالا ملاحظه کردم نصف شب است یعنی ۵ دقیقه یا ده دقیقه مانده است تا نصف شب و خود این حاکی است که این مطلب خیلی اهمیت دارد حالا تاریخی بودنش را عرض نمی‌کنم یعنی این مطلب از آن مسائل اساسیه مملکت است و شاید بتوانم عرض بکنم که تقدیر این مملکت در این شب تمام می‌شود. (...) بنده وکیل شده‌ام که این‌جا رأی بدهم نه این که ا ختیار خودم را به دیگری بدهم که او برود در یک کاری رأی بدهد (...) بنده الآن مضطربم چطور اختیاری به دیگری بدهم وقتی که دست مرا ببندند چطور ممکن است که اختیار به دیگری بدهم این است که بنده با این ترتیب مخالفم و مخالفت خودم را اظهار می‌کنم و این راه هم لازم است عرض کنم که اینجا یک اشاره شد که فِرَق سیاسی منحل شده است بنده عرض می‌کنم چنانچه تشکیل فِرَق در پارلمان شده باید انحلالش هم در پارلمان بشود آن وقت رسمی می‌شود واِلا در مجلس مخفی یا در خارج رفتن و استعفا دادن رسمی نیست.
 وثوق الدوله وزیر خارجه باز هم کوشش نمود که با تشکیل کمیسیون کوچکی مقدمات پذیرش اولتیماتوم را فراهم آورد او گفت:
 همینقدر عرض می‌کنم تعجیل بفرمائید در انتخاب این کمیسیون و این کمیسیون هم بایستی در یک جلسه رأی خودشان را بدهند و کار را تمام کنند برای اینکه هیچ موقع نداریم قشون روس بنا شده است فردا از قزوین حرکت بکنند یعنی یک هفته بلکه هشت روز قبل بنا بوده است حرکت کند و بواسطه اقدامات جدی که در این چند روزه شده است تأخیر افتاده است و بنا بود فردا که ۲۱ دسامبر است حرکت کنند ولی باز یک اقداماتی شده است که شاید یک ساعاتی به تأخیر بیفتد پس باید خیلی خیلی تعجیل بفرمایند که شاید زودتر کمیسیون را امشب انتخاب بفرمایند و آن کمیسیون هم در یک نشست و برخاست کار را تمام کند و نباید طول بکشد و بیشتر از این به تأخیر بیفتد.

در نشستی دیگر یکی پس از دیگری نمایندگان مانند حاج شیخ الرئیس و سلیمان میرزا  بر پذیرش ناپذیری اولتیماتوم  و هنایش فاجعه آمیز آن برای استقلال ایران  تأکید می نمودند.  حتی  متین السلطنه که  برآن بود که شاید  برکناری شوستر  با ناوابستگی ایران سازگار باشد،  براین باور بود که 
اگر بتوان بعضی از قسمت های این پیشنهاد دولت روس را که مستقیماً به استقلال دولت برنمی خورد پذیرفت و در سایر موارد به طور شدت مقاومت کرد، گمان می کنم این رأی، رأی صحیحی است که می تواند در آتیه اسباب نجات و فلاح این مملکت بشود و بنده یک پیشنهادی به همین مضمون کرده ام اگر آقایان نمایندگان غور کنند و صلاح آتیه مملکت را می دانند گمان می کنم قبول بفرمایند.
 نمایندگان یک به یک   دلیرانه رأی  خود را  آشکار نمودند و با رأیی همگانی  التیماتوم روس را به دیگر  بار رد کردند.  به نوشته ی شوستر: 
 هنگامیکه رای گیری پایان یافت  هرکدام از نمایندگان، تاس سرنوشت خویش را ریخته بود  و جان خود و خانواده اش  را به  زیر دندانهایِ خرسِ بزرگِ شمال قمار کرده بودند  
 بنا بر قانون اساسی، این رای  اینک به مثابه رأی عدم اعتماد مجلس به دولت بود و بنابراین دولت صمصام السلطنه  می باید استعفا می داد . امیر مجاهد سردارجنگ و امیرمفخم بختیاری با کمک مالی و تشویق انگلیس به انگیختن شورش و آشوب در میان مردمان بی نوا پرداختند. در این میان یپرم خان رئیس شهربانی از اینکه خانهای بختیاری پا در کفش او کرده بودند بسیار خشمگین بود  به ويژه از اینکه  امیرمجاهد و امیر مفخم از سوی سر جرج بارکلی Sir George Barclay، وزیر مختار، انگلیس تشویق شده بودند که تا با روسها از نزدیک همکاری نمایند و بر آن بودند تا نیروهای یپرم خان را خلع سلاح نموده و  اداره ی شهربانی را به کمک قزاق های روسِ کلنل وادبولسکی  در دست خود بگیرند.  


سر جرج بارکلی وزیر مختار انگلیس در ایران


یپرم خان ارمنی

چنین بود که چند روزی تنش و ستیزه میان پاسبان های یپرم خان و ژاندارمها  ادامه داشت. تا آنکه سرانجام  یپرم خان از  ریاست شهربانی (نظمیه) کناره گرفت. اما استعفای او موجب افزایش نگرانی و آشفتگی در تهران شد. 

 در این هنگام با  پادر میانی بارکلی،   میان یپرم خان و خانهای بختیاری  آشتی برقرار شد. و در دوم دیماه ۱۲۹۰ (۱۹۱۱)  انگلیس مزدوران خود را به رویارویی با نمایندگان مجلس فرستاد،  اراذل و اوباش  نمایندگان را از مجلس بیرون کردند و در کشور حکومت نظامی اعلام شد.  در همان روز روسها تبریز را با بمبارانی سنگین پوشاندند و کنسولگری روس شهر رشت را زیر فرمان خود گرفتند. روزنامه ی روسی    نووئه  ورمیا    Но́вое вре́мя  در سر مقاله یی خواستار  "انتقامی سخت"  و "از میان بردن همه ی فدائی ها" شد و نوشت   "انسانیت راستین  به بی رحمی نیازمنداست".  روزنامه ی نیشن  The Nation در لندن در همان روز  زیر آوند استقلال ازدست رفته ی ایران نوشت:
 این گشته ئی آشکارست که روسیه از نخست سر آن داشت که آقای شوستر را خوار نماید زیرا که او از خود توانمندی و نترسی  آمریکاییها را نشان میداد که  می توانست بزودی دشواری های مالی ایران را چاره کند و به ایران دولتی سامان یافته دهد.  او مردی نبود که بدون تلاشیدن به آسانی تسلیم شود اما به انجام، نیرویِ شمشیرِ روسیه بیشتر از قلم  آقای شوستر بود.   این نمایش، با تشریفات رسمیِ نشاندادن نوک سرنیزه  برای در خواست روسیه، و پشتیبانی  سر ادوارد گری  در سخنرانی  روز سه شنبه اش ، که  این را حق روسیه  می دانست که بتواند استخدام خارجی ها را در ایران رد نماید، پایان یافت. گام بعدی  وامی ست که  مانند همیشه می باید  برای پرداختِ غرامتِ هزینه یِ تجاوز روسیه پرداخته شود و با  برجا نشاندن  یک سرکرده یِ رسمی که زیرفرمانِ روسیه باشد،  به سر انجام  فرمانفرمایی آن کشور بر تهران برپا خواهد شد. پرسش بعدی البته این خواهد بود که تاچه اندازه ما آماده ایم  که اجازه دهیم  که  تهران  پس از اینکه کانون سیاست روسیه شده است  بر جنوب ایران حکومت نماید.  به فرجام،  تجزیه ی بخردانه ی ایران می باید  دنبال شود و گونه ئی سازمان سیاسی جداگانه برای جنوب بر پا شود. منطقه ی نفوذ انگلیس به دشواری می تواند از شهری  اداره شود  که کاملاٌ در زیر فرمان قزاق های روس، دیپلماتهای روس، سرمایه کاران روس و بازرسان خارجی که  روسیه می تواند کار شان را رد  نماید،   باشد.  در مقایسه با دولت  همیارمان روشهای خود ما خیلی کمتر شَدید،   کمتر  بی رحمانه و  کمتر  شتابزده بوده است .  اما چون ما با آنچه که او کرده است همباوری کرده ایم خودمان نیز دیر یا زود وادار خواهیم شد که از او پیروی نمائیم. پس از گذشت چند سال بدون تردید  ما خویشتن را به آشکاری اشغالگر  جنوب ایران خواهیم دید به همانگونه که روسیه شمال آن کشور را در اشغال دارد.  و کابوسی را که نسلهایی از سربازان هندی- انگلیسی  را  نگران داشته بود، سرانجام با پذیرش خودمان روی گشته خواهیم نمود.  نیروهای روسیه و انگلیس در مرزهایی ناپدیدار در برابر هم  رویارو خواهند شد و ما به آوند ی نظامی  مانند ترکیه و روسیه  با سپاهیانِ وظیفه یِ بیشمارشان   coscript armies قدرتی قاره ئیContinental Power   برای همسایگان  دلواپسمان خواهیم شد.

  به باورِ روزنامه یِ نیشن، تجاوز روسیه به ایران برآیندی بسیار تیره بود از  سیاست اروپایی سر ادوارد گری. 
که یک اصل ساده و اولیه  از نخست بر آن حاکم بوده است - ترس او از اینکه مبادا  این و یا آن قدرت، به آنچه که او آنرا "مدارِ" دیپلماسی آلمان می نامَد، کشیده شود. سال به سال ،  برای پیشگیری از اینکه برخی  از قدرت ها به تفاهمی صمیمانه با آلمان دست یابند ما  از کالاهایِ مردمان دیگر  هزینه کرده ایم.  ما در منطقه ی بزرگی از ایران  دست روسیه را  آزاد گذاشته ایم که هر چه می خواهد بکند. این بهایی گران برای هر چیز  بوده است. اما ما از این سطحِ پائینِ شرخریِ دیپلماتیک  چه بهره یی برده ایم؟"  

 به باور نویسنده ی سر مقاله ی نیشن، هنگامی که این بازی آغاز شد روسیه متحد در خور اعتمادی برای فرانسه بود. اما  دیگرکسی نمی توانست بگوید  که اگر  بحران اقادیر در مراکش به جنگِ فرانسه و آلمان منجر میشد روسیه برای یاری به فرانسه به سلاح دست می برد.  نیشن  روسیه  را برای این ناآمادگی   به کمک در خور سرزنش نمی گرفت.  اما از این آذرده بود که انگلیس حتی نتوانسته بود که روسیه  را در "مدار" فرانسه و انگلیس  نگاه دارد.  به نوشته ی  نیشن  روسیه  با امضای پیمان پتسدام با آلمان از این مدار بیرون رفته بود.


 پیمان پتسدام ، راه آهن بغداد

 پیمان پتسدام که تنها ساعتی چند پس از  سرنگونی محمدعلی شاه قاجار در میان روسیه و آلمان در سن پترزبورگ امضا شده بود مایه ی نگرانی انگلیس بود. روسیه که از افزایش نفوذ آلمان در ایران پس از انقلاب مشروطه  دلواپس بود می خواست که آلمان را از دست درازی به شمال ایران بازدارد . پیمان نامه ی ۱۲۸۹ راه آهن روسیه و ایران  اینک زمانش سپری شده بود  و روسیه نگران آن بود که پیش از آنکه بتواند راه آهن باکو- تهران را به پایان برساند آلمان راه آهن بغداد را به تهران پیوست دهد.  نیکلاس دوم امپراطور روسیه و کایزر ویلهلم دوم آلمان در پتسدام در باره ی راه آهن بغداد به توافق  رسیده بودند.  روسیه برآن بودکه شاخه ی "خانقین- تهرانِ" این راه آهن می تواند  درآمدهای گمرکی را که از ترابری صادرات و واردات ایران  و اروپا به بار می آمد بدست آورد و   انگلیس را از این درآمدها، که از صادرات و واردات از بندرهای ایرانیِ خلیج فارس بدست میاورد،  محروم نماید. برای آلمان  این راه آهن فرستادن نیرو را  به  شهرهای  میانرودان و سپس در برنامه ئی بلندمدت به  مرزهای هندوستان برای چالش با انگلیس ممکن می ساخت.

در پیمان پتسدام،  آلمان توانایی ویژه ی روسیه را در شمال ایران به آوند فرماینده می پذیرفت. و  از سوی دیگر، روسیه می پذیرفت که آلمان در ایران  منافع بازرگانی دارد ولی بدنبال گرفتن هیچ  امتیاز نو نمی باید باشد.

ملی شدن صنعت نفت ایران در انگلیس
چنانکه در جای خود به آن  خواهیم  پرداخت در این هنگام دولت انگلیس اکثریت سهام شرکت نفت انگلیس در ایران را خریداری نمود و در صدد بود که انحصار نفت میدانهای نفتی ایران را بدست آورد تا از وابستگی نفتی خود به آمریکا رهایی یابد. و به این ترتیب آن شرکت دیگر یک شرکت خصوصی نبود که بل می باید شرکت نفت ملی انگلیس خوانده میشد.  همانگونه که خواهیم دید دولت انگلیس اینک دومدیر دولتی را درهیئت مدیره ی شرکت منصوب می نمود.  که ادروار گری در مجلس همگان (عوام) گفت:
آیا کسی می تواند از جایی دیگر در خارج از امپراطوری بریتانیا نام ببرد که ما شاید بتوانیم امتیاز نفت بگیریم که از خطری کمتر برخوردار باشد ؟ دشواری حفاظت این چاه هارا در نظر بگیرید و حتی  بدتر از آن  ۱۵۰ مایل خط لوله  از کرانه های دریایی ایران را؛ آیا ترجیح می دهید که  به جای آنها چاه  های نفت  در مکزیک  داشتید؟  آیا این آسانتر خواهد بود که نیروهای انگلیس را برای حفاظت به آنجا بفرستیم؟   گروهی از خطر    تهدید ترکیه یا روسیه به  امتیاز  صحبت می کنند . آیا شما ترجیح میدهید  چاه های نفت در روسیه یا در ترکیه بود.   
 روزنامه روسی نووئه  ورمیا    Но́вое вре́мя در سنت پترزبورگ  با پرخاشی شدید به اینکه دولت انگلیس بیشترِ سهامِ  "شرکت نفت ایران و انگلیس" را برای کنترلِ آن خریداری کرده است، گسترش نفوذ انحصاری  انگلیس را، در ماورایِ منطقه نفوذش در جنوب، به چالش کشید  و آنرا بالا کشیدن منطقه ی بیطرف در پیمان ۱۹۰۷ خواند.  گری بی درنگ کوشید تا روسها را آسوده خاطر سازد و به کنت الکساندر بنکندروف  Александр  Бенкендорф، سفیر روسیه در لندن،  مصرانه گفت که انگلیس هیچ نقشه یی  برای گسترش نفوذش به شمال ندارد و دریاداری انگلیس به کمپانی توصیه کرده است که بجای توسعه ی منابع نفت در شمالِ منطقه یِ نفوذش، به توسعه منابع نفتی غنی جنوب تمرکز نماید.  تنها دگرگونی در وضعیت کنونی احتمال استخدام افسران انگلیسی در  منطقه بی طرف خواهد بود.  او به بنکندروف یاد آورشد که این موارد درگفتگو های انگلیس و روس  برای دوسال  مطرح بوده است.  و به او اطمینان می داد که انگلیس  به هیچ اقدامی بدون مشورت با روسیه دست نخواهد زد.


سرگئی سازونف وزیر خارجه ی روسیه


سرگئی دیمیتریویچ سازونف Сергей Дмитриевич Сазонов، وزیر خارجه ی روسیه، با استخدام افسران انگلیسی در منطقه ی بیطرف مخالفتی نداشت. اما  دلواپس  از آن بود که خریداری اکثریت سهام کمپانی نفت ایران و انگلیس از سوی دولت انگلیس تمام چندوچون  امتیاز نفتی ویلیام ناکس دارسی  William Knox D'Arcy را دگرگون نموده است.  او آگاهی داشت که امتیازِ  دارسی به دارنده ی آن  حق انحصاری استخراج  نفت را در همه ی مناطق ایران به جز پنج استان شمالی می دهد.   و کاملاٌ خشنود بود از اینکه ببیند انگلیسها در منطقه ی نفوذ خودشان هر چقدردلشان می خواهد نفت استخراج کنند، اما  بی تابانه از اینکه  آنها به منطقه ی نفوذ روسیه نزدیک بشوند هشدار میداد و از  دولت انگلیس می خواست که به آشکار و روشنی اعلام نماید که از همه ی مفاد مندرج در امتیاز دارسی استفاده نخواهد نمود. 
  
به نوشته ی  نیشن  اینک پس از امضای پیمان پتسدام با آلمان ، در صورت درگیر شدن روسیه به یک چالش نظامی، که  می توانست برآیندی از سیاستهای اروپایی انگلیس باشد،  از آنجا که انگلیس نمی توانست  به روسیه کمک نظامی  فراهم آورد،  "نه بازگذاشتن دستی آزاد در ایران  و نه باران زر انگلیس در سرمایه گذاری ها و شرکتهای روسی می توانست  وفاداری روسیه را  باز خرید نماید".

 به هر روی ، همانگون که دیدیم انگلیس و روسیه شوستر را از ایران  بیرون کردند، و مجلس به دست نیروهای شهربانی یپرم خان بسته شد ، که این دوره ی فترت مجلس برای دوسال و یازده ماه ادامه داشت. وثوق الدوله،  وزیر خارجه، در نامه ای  به پکلوفسکی وزیر مختار روس به او پذیرش دولت را از شرایط اولتیماتوم آگاهی داد و صمصام السلطنه در نامه ایی به ناصرالملک، نایب السلطنه،  انحلال مجلس و برگذاری انتخاباتی تازه را درخواست نمود . با فشار روسها موسیو مورنارد بلژیکی اینک جانشین شوستر شده بود و این موجب ناخشنودی ایرانیان بود. 



در۱۴ دی ۱۲۹۰ (۵ ژانویه  ۱۹۱۲)‌  دولت انگلیس از روسها خواست، که بنا بر تعهد خود،  اینک که شوستر از ایران می رود، می باید نیروهایشان  را از ایران خارج کنند و همچنین محمدعلی شاه   نیز باید وادار شود تا ایران را ترک نماید. در  ۲۹ دی (۲۰ ژانویه) جرج بوکانان  George Buchanan سفیر انگلیس در سنت پترزبورگ با  سازونف، وزیر خارجه ی روس، در این باره دیدار کرد. سازونف در ۸ بهمن ۱۲۹۰ (۲۹ ژانویه)  شرایط دولت روس را به اطلاع بوکانان رساند. اما سر ادوارد گری، وزیر خارجه ی انگلیس آن پیشنهادها را  درخور پذیرش نمی یافت. سرانجام پس از پذیرش دو طرف در ۲۸ بهمن ۱۲۹۰ (۱۸ فوریه ی ۱۹۱۲) یاداشتی از سوی دو دولت تسلیم  ایران شد که بر طبق آن:
(۱) دولت های روس و انگلیس هر کدام مبلغ ۱۰۰ هزار لیره در اختیار دولت ایران می گذارند. به مجرد آن که پاسخ مساعد ایران برسد، بانکهای شاهنشاهی و اسقراض اعتباری برای دولت ایران باز نموده، و مبلغ مذکور را در اختیار دولت قرار خواهند داد .(۲) این مبلغ با بهره ی سالیانه ۷ درصد، می بایدپیش از این که دولت ایران وام دیگری بگیرد پرداخت گردد.تا آن گاه که همه ی مازاد در آمدها های گمرک های  شمال و جنوب که توسط بانکهای یادشده در بالا در اختیار دولت ایران قرار می گرفت، باید برای بازپرداخت  وامها به دولت های روس و انگلیس پرداخت گردد. (۳) این وام باید با نظارت خزانه دار کل و طبق برنامه ای که کابینه تهیه کرده با موافقت سفارت های دو دولت، هزینه  شود و بزرگترین بخش  آن می بایست به  هزینه های برپاسازی ژاندارمری زیر فرمان افسران سوئدی ویژه شود. 

پیشنهادها و هدف های  بالا مذکور در این یادداشت مشروط   به این بودکه: یکم. از این پس دولت ایران سیاست خود را با بندهای پیمان ۱۹۰۷ میان روس و انگلیس هماهنگ نماید. دوم: به محض خروج محمدعلی شاه و سالارالدوله از ایران، دولت ایران فدائیان و نیروهای نابسامان را بر کنار نماید. سوم: به منظور برپایی یک ارتش بسامان با دو سفارت  وارد گفتگو شود. چهارم:  در باره ی حقوق و بخشش هواداران و همراهان محمدعلی شاه توافق کنند.

بارکلی پس از فرستادن این یادداشت، در همان تاریخ، جرج چرچیل منشی سفارت را مأمور کرد تا با نایب السلطنه ملاقات کرده، از او بخواهد از نفوذ خود استفاده کند و وزراء را به پذیرش آن وادارد.

اولین پاسخ ایران با دگرگونی برخی از بندها در تاریخ  ۲ اسفند ۱۲۹۰ (۲۲ فوریه ۱۹۱۲) به دست نمایندگان روس و انگلیس رسید، که مورد پذیرش دو دولت  قرار نگرفت. دولت ایران در بنیان با شناسایی  پیمان تقسیم ایران پرخاشی نداشت.  دشواری های مورد ایراد ایران در پیوند با مداخله ی دو دولت در نظارت بر مصارف وام و  فرمانده ی نیروهای ارتشی بود.

در پنج شنبه ۱۶ اسفند ۱۲۹۰ (۷ مارچ ۱۹۱۲)  به دیگر بار وثوق الدوله پیشنهادی همراه با دگرگونی هایی در بندهای یادداشت ارائه کرد.   از دید او ایران با اصول این بندها  دشواریی نداشت و آنها را می پذیرفت،  اما در مورد مسئله ی ارتش، برای دولت ایران پذیرفتنی نمی بود که در گزینش افسران  از ارتشهای کشورهایی کوچک و نیز در مورد تسلیحات از دو دولت نظر خواهی کند.  همچنین دولت ایران  درخواست داشت که از این پس شرایط دیگری به این شرایط افزوده نشود و نیروهای بیگانه خاک ایران را ترک کنند، و بندهای در پیوند مربوط با حقوق محمدعلی شاه در پذیرفتنامه ی جداگانه ای گنجانده شود. پس از بازنگری  دیگر بار،  بندهای بازنوشت شده  از سوی نمایندگان روس و انگلیس به ایران  چنین بود:
 (۱) در مورد گرفتن وام، دو دولت می باید  از پیش از مصارف آن وام توسط دولت ایران،  آگاهی داشته باشند. (۲) درباره ی  پیمان ۱۹۰۷ ، همین بسنده است که دولت ایران بنویسد از بندهای آن  آگاهی دارد. (۳) درباره ی  ارتش می باید نوشته شود که دولت ایران سفارت های روس و انگلیس را از برنامه ی بر پاسازی ارتش خود آگاه خواهد ساخت تا درباره ی نکات لازم تبادل نظر شود.
پوکلِفسکی-کوزِل 

این بار نیز نمایندگان دو دولت  از نایب السلطنه  درخواست نمودند که  به تصویب این یادداشت یاری دهد. اگرچه نایب السلطنه  با این وام موافقت نمود ولی وزیر خارجه در دیدار هایی خصوصی با بارکلی و پوکلِفسکی-کوزِل  از ناحشنودی کابینه از شرایط یادداشت گزارش کرده بود.  از این روی گفتگوها به درازا کشید.  دشواری پایه یی  نا استواری کابینه بود که در روند این گفتگوها چندین بار دچار بحران شده بود.  از آنجا که هر دم احتمال سقوط کابینه می رفت وزرا  از پذیرفتن یادداشت خودداری می کردند تا  در آینده مورد  انتقاد  قرار نگیرند. 

با این همه  سفرای روس و انگلیس اصرار داشتند که کابینه در این هنگام نمی تواند استعفا دهد، چون این به منزله ی مخالفت با یادداشت  دو دولت  تلقی خواهد شد.در ۲۷ اسفند ۱۲۹۰ ( ۱۸ مارچ ۱۹۱۲)،  به دیگر بار وزیر خارجه ایران و بارکلی و پکلوفسکی  دیدار و پیشنهاد های دولت ایران  به بیزش گرفته شد. این بار سفیران دو دولت  پذیرفتند که بند یکم این یادداشت احساسات ایرانیان را آذرده  خواهد داشت و بنابراین با دگرگونی آن  موافقت نمودند .در مورد بند دوم نیز که دولت ایران سیاست خود را با بندهای پیمان  هماهنگ سازد ، دشواری  چاره شده بود.چون پیش از آن ادوارد گری پذیرفته بود که برای دولت ایران بسنده است که آگاهی خود را از مفاد پیمان آشکار نماید. اما  دشواری ارتش دشواریی مهین بود. چون بیم دولت ایران از آن بود که این بند  به برپایی پایگاه های ارتش روس در شمال و ارتش انگلیس در جنوب منجر شود، و  از این روی از  پذیرفتن آن خودداری می کرد. وثوق الدوله حتی تهدید کرده بود که اگر دو دولت حاضر نشوند در این مورد تجدید نظر کنند، از کابینه استعفا خواهد داد.

به گفته ی نایب السلطنه نیز   حتی اگر او این بند را می پذیرفت، کابینه زیر بار نمی رفت؛ و دشوارتر از آن،  اینکه مردم هرگز به این بند روی خوش نشان نخواهند داد.بارکلی و پکلوفسکی اطمینان داده بودند که با استخدام افسرانی از کشورهای کوچک مخالفتی ندارند و هدفشان محدود کردن نیروی  ارتش ایران نیست. در این باره روسها نیروهای قزاق را درگیر شده در این بند نمی دانستند. وثوق الدوله  بر این پا می فشرد که کابینه از عبارت   "ارتشی کوچک"  ناخشنود است و آن را نمی پذیرد. بالاخره سفیران روس و انگلیس  این را پذیرفتند که ایران پیمان کند که درباره  برپاسازی ارتش با آنها  رایزنی نماید.

پس از زدودن و چاره کردن این  دشواری ها،  پاسخ رسمی ایران در ۲۹ اسفند ۱۲۹۰ (۲۰ مارچ ۱۹۱۲)،  به این شکل اعلام شد:
 (۱)-بانک شاهنشاهی و استقراضی علی الحساب اعتباری به مبلغ ۲۰۰ هزار لیره بابت وامی که بعداً به ایران داده می شد،پرداخت خواهند کرد و دولت ایران موافقت می کرد که این مبلغ، علی الحساب بابت قسط اول وام محسوب گردد، و بهره سالیانه آن ۷ درصد باشد.مازاد عواید گمرکات شمال و جنوب به استهلاک بهره این قرض تخصیص خواهد یافت. 
(۲)- برای اطمینان و اطلاع دولتین از این که مبلغ مذکور به مصرفی خواهد رسید که از قبل توسط ایران تعیین شده است، خزانه دار کل موظف خواهد بود که بر مصارف آن نظارت کند. مسلماً قسمتی از آن به مصرف تشکیل ژاندارمری دولتی،تحت کنترل افسران سوئدی خواهد رسید.  
(۳)- درباره ی چهار ماده مندرج در یادداشت مشترک دولتین روس و انگلیس، دولت ایران با اعتقاد به این اصل که دولتین دوست، استقلال ایران را محترم می شمارند و اهدافشان صمیمانه است و خواهان صلح هستند و با میل این اهداف را استقبال می کند و به این یادداشت چنین پاسخ می دهد:
(الف) برای برقراری رابطه با بریتانیای کبیر و روسیه براساس روابط کامله الوداد و اعتماد متقابل،دولت ایران، با توجه به تعهدی که در مقدمه آن قرارداد ذکر شده است سیاست خود را با اصول قرارداد  ۱۹۰۷  تطبیق خواهد داد. 
(ب) طبق برنامه دولت،پس از خروج محمدعلی میرزا و سالارالدوله از خاک ایران، مجاهدین مرخص خواهند شد و به مرور که قوای نظامی منظمی تشکیل گردد، سایر قوای غیرمنظم را در صفوف آن داخل خواهند کرد.  
(ج) به منظور برقراری امنیت در سراسر کشور، تشکیل یک قشون منظم ومفید، یکی از ارکان برنامه وزراء است.واضح است که قشونی که تشکیل خواهد شد، مطابق با احتیاجات کشور خواهد بود.برای اطمینان بخشیدن به دو قدرت همسایه مبنی بر اصرار دولت ایران به تشکیل این قوا دولت ایران سفارتین را از برنامه این تشکیلات مطلع خواهد کرد،تا در صورت لزوم مذاکره دوستانه انجام گیرد.  
(د) در مورد عزیمت محمدعلی میرزا، و پرداخت مقرری به او، به احترام تقاضای دولتین بریتانیای کبیر و روسیه، یادداشت جداگانه ای به همین منظور تهیه شده است.

اما پذیراندن این بندها به آسانی انجام نگرفته بود و بارکلی در ۸ فروردین ۱۲۹۱ (۲۸ مارچ ۱۹۱۲)، به ادواردگری نوشت که تا دم  آخر هم  آشکار نبود که به فرجام وزیرخارجه از سوی دولت آن را امضا خواهد کرد یا نه. البته او تا هنگامیکه نایب السلطنه ننوشت که از بندهای آن آگاهی دارد، آن را امضا  نکرد.


در ایران اما چگونگی پذیرش و امضای این  پیمان برای مردم مبهم ماند.  تا آنجا که در هنگام گشایش مجلس، ملک الشعرا بهار در روزنامه ی نوبهارش اشاره کرد که این از وظایف وکلا است که درباره ی امضای تصدیق معاهده  ۱۹۰۷که دولت ایران سری به قبول آن جنبانده اطلاعات کسب نماید. سلیمان میرزا نیز پس از بازگشایی مجلس چندین باراشاره کرد که باید به کارنامه دوره فترت دولت رسیدگی شود، ولی سخنان وی به جایی نرسید. دولت انگلیس سهم خود را از اعتبار ۲۰۰ هزار لیره که  ۱۰۰ هزار لیره  می شد  با نوشتن چکی به خزانه دار کل پرداخت، و مورنارد نیز چگونگی مصارف آن را که در جلسه وزرا  به تصویب رسیده بود.به بارکلی گزارش داد.


صمصام السلطنه


اما روسها مدتها به بهانه های مختلف زیر بار پرداخت وام نمی رفتند.البته اخبار این مذاکرات در مطبوعات ایران منعکس نمی شد، و همان وقت، دولت به بهانه این که توطئه ای در کار است، سران احزاب سیاسی را از تهران تبعید کرد. این مذاکرات تقریباً یک ماه به طول انجامید ودراین مدت کابینه چندین بار دچار بحران شده بود. اگر چه به نظر می رسد که علت اصلی بحرانها نه مسئله یادداشت دو دولت ،بلکه بیشتر به روابط بختیاری های و صمصام السلطنه  در رابطه با شرکت نفت انگلیس در ایران بود. بالاخره صمصام السلطنه با نظر و کمک نمایندگان روس و انگلیس توانست کابینه را مجدداً تشکیل دهد،هرچند که سر والتر بوپره تاونلی  Sir Walter Beaupré Townley وزیر مختار انگلیس در ایران در سالهای  ۹۱- ۱۲۹۰ (۱۲-۱۹۱۱) از تشکیلات جدید اظهار رضایت نمی کرد. با اینکه کابینه چندبار دیگر ترمیم شد ولی تاونلی معتقد بود که نارضایتی عمومی نسبت به صمصام السلطنه ادامه دارد. هنگام عزیمت نایب السلطنه در ۲۱ خرداد ۱۲۹۱ (۱۱ جون ۱۹۱۲) بحران دوباره آغاز شد. وثوق الدوله درنامه ای خطاب به تاونلی از توطئه ای برای بازگرداندن محمدعلی شاه خبر داد.

محمد علی شاه


در این هنگام فعالیتهای سیاسی  در دو گروه متمرکز بود:  گروهی برای گشایش مجلس،  و گروه دیگر  برای  بازگرداندن   محمدعلی شاه کار میکردند. این دوگانگی  بازتابی بود از رقابت  میان انگلیس و روس، انگلیس ها از مشروطه خواهان هواداری  میکردند و روسهای تزاری از استبدادیون. گزارش ها ی تاونلی نشان می دهد که  نابسامانی و نا آرامی و ناامنی،   و شایعه ی بازگشت محمد علیشاه همه را نگران ساخته  و به  انتظار رویدادی واداشته  بود. به ویژه که وزیرمختار روس رسماً از بازگشت شاه مخلوع جانبداری می کرد.  در این هنگام ناصرالملک، که ایران را به جهنم مانند کرده بود، کشور را ترک کرد و تاونلی که او را مردی ناتوان و ترسو و گریزان از پذیرش مسئولیت می خواند در اندیشه ی یافتن نایب السلطنه یی دیگر بود.


والتر تاونلی وزیر مختار انگلیس در ایران

   ولی دشواری این بود که درغیاب مجلس گزینش نایب السلطنه جدید ممکن نبود. دراین شرایط بود که تاونلی باز به فکر سرعت بخشیدن به برنامه ی تقسیم ایران افتاد. در خرداد ۱۲۹۱ (جون ۱۹۱۲)  چرچیل  دریادار فیشر  را به  کمیسیون پادشاهی فراهمش نفت the Royal Commission on Oil Supply برگزیده بود تا در باره ی  آینده شرکت نفت ایران و انگلیس  که گستره ی کاوش هایش  بخش پهناوری از سر زمین ایران را می پوشاند  و اهمیت زیونده اش برای انگلیس شناسایی شده بود  تصمییم گیری نمایند.


در بحبوحه ی نگرانی های تاونلی در شهریور ماه ۱۲۹۱ (سپتامبر  ۱۹۱۲)  دیدار بسیار مهمی میان ادوارد گری و سازونف در لندن انجام گرفت. دراین دیدار مسائل ایران  به بیزش گذاشته شد، و خط مشی آتی دو دولت برپایه ی همکاری متقابل تعیین گردید. گری در یادداشتی در باره ی گفتگوها به تاونلی  نوشت  که روسها با تقسیم ایران مخالف اند سازونف گفته بود که روسها  مایلند که نیروهای خود را از ایران خارج کنند، ولی افکار عمومی در روسیه مخالف است. او پیشنهاد می کرد که با تقویت قزاقها و ژاندارمری، دولت مرکزی بر اوضاع مسلط شود. درباره ی بازگشت محمدعلی شاه اصرار چندانی نداشت و پیشنهاد می کرد که چون نایب السلطنه ضعیف النفس است سعدالدوله را به جای او منصوب کنند.

 به باورِ ادوارد گری افکار عمومی در ایران با تقسیم این کشور و با اشغال شمال ایران توسط روسها مخالف بود.  او این باور را  به سعدالدوله در میان نهاده و گفته بود که اگر او به جای ناصرالملک منصوب شود، باید منافع استراتژیک و بازرگانی انگلستان و حکومتهای منطقه ی تحت نفوذ و منافع انگلستان در جنوب ایران را به رسمیت بشناسد. گری بر آن بود که اگر ژاندارم ها در تأمین امنیت راههای جنوب چندان موفق نشوند، این کار باید به عهده ی افسران انگلیسی واگذار شود، ولی سازونف با این پیشنهاد مخالفت می کرد. ضمناً گری به وسعت منطقه تحت نفوذ روسها، به ویژه این که تهران نیز در آن منطقه قرار گرفته بود، و به حضور نیروهای روس در مشهد و قوچان اشاره کرده بود، سازونف گفته بود که اینها موقتاً در مشهد هستند.

روز بعد، بار دیگر درباره ی مسئله ایران بحث شده بود. گری مجدداً به وسعت منطقه تحت نفوذ روسها اشاره کرده و گفته بود که این قرارداد به  زیان انگلیس تمام شده واین دولت لازم می داند لااقل منافع  بازرگانی خود را در منطقه ی بی طرف تأمین کند. سازونف گفته بود که نباید درباره ی امنیت راههای  بازرگانی یکدیگر  را به چالش گیرند. مسأله دیگر عدم تمایل طرفین بر تقسیم آشکار و یا اشغال نظامی ایران بود.   نتیجه این بود که می باید دولت مرکزی تقویت  شود؛ و چون نایب السلطنه مردی ناتوان بود، سازونف سعدالدوله را برای نیابت سلطنت پیشنهاد کرده و گفته بودکه هر چند که بر معایب او واقف است ولی هیچکس مناسب تر از او نیست.

گری نیز موافقت خودش را درباره سعدالدوله به شرط آنکه در بعضی مسائل مانند امور مالی و عزل و نصب حکام در منطقه تحت نفوذ روس و انگلیس و منطقه بی طرف بدون مشورت طرفین دخالت نکند اعلام کرده بود. او همچنین می بایست امنیت راهها را تضمین کند تا روس و انگلیس از او پشتیبانی کنند. 

از جمله مسائل دیگری که مورد بحث قرار گرفته بود، بازگشایی مجلس بود که گری می گفت اگر نایب السلطنه جدید موفق به بازگشایی مجلس شورا و تأسیس مجلس سنا شود، در انظار جلوه خوبی خواهد کرد. ضمناً  طرفین توافق کرده بودند که برای اداره ی امور ایران، لازم است وامی به این کشور داده شود. در پایان مذاکرات هم درباره راه آهن در کمپانی مطالعاتی و مرز ایران و عثمانی انجام گرفت. سازونف پیشنهاد کرد که منطقه بی طرف را حذف کنند. تا مبادا قدرت سومی در آن منطقه امتیاز راه آهن را به دست آورد. سازونف به ویژه از اعطای امتیاز خط آهن خانقین ـ اصفهان به آلمان بیمناک بود. گری پیشنهاد کرد که اگر انگلیس امتیاز خرم آبادـ تهران را بگیرد، و روسها در منطقه نفوذ خود امتیاز راه آهن تا اصفهان را بگیرند، مسئله حل خواهدشد. 

گری در ۷ مهر ۱۲۹۱ (۲۹ سپتامبر ۱۹۱۲)،  نتیجه نهایی مذاکرات را به تاونلی اطلاع داد و از او خواست که درباره بهترین شیوه برای انتصاب سعدالدوله بیندیشد. سعدالدوله با اصول سرمایه داری و بازرگانی آشنا بود و خود   کارخانه‌های قندسازی و بلورسازی را در کهریزک و تهران با سرمایه بلژیکی ها تاسیس نموده بود.  گزینش او می توانست به اوضاع اقتصادی ایران سرو سامانی دهد و از ناآرامی ها بکاهد.   صمصام السلطنه نیز از سعدالدوله دعوت کرد که به ایران  بازگردد . ولی انتصاب سعدالدوله کار آسانی نبود. پیش از ورود او به ایران تاونلی و پوکلِفسکی-کوزِل  آغاز به زمینه سازی کردند.در ۱ آبان ۱۲۹۱ (۲۳ اکتبر  ۱۹۱۲) علاءالسلطنه نسبت به ناصرالملک اظهار تمایل کرده و گفته بود که شاید بهتر باشد نیابت سلطنت را تغییر ندهند و سعدالدوله در عوض نخست وزیر شود.


 دراین زمان دولت انگلیس  برای جلب موافقت سعدالدوله به پذیرفتن مقام نایبالسلطنه، علی الحساب مبلغی به حساب ایران ریخت، به شرط آنکه به مصرف ژاندارمری برسد. تاونلی در ۱۳ آبان ۱۲۹۱ (۴ نوامبر  ۱۹۱۲) نوشت که با پوکلِفسکی-کوزِل در صدد اقداماتی هستند تا مخالفت با سعدالدوله را به گونه ای رفع کنند. در ۱۱ آبان (۲ نوامبر) با علاءالسلطنه بطور قاطع مذاکره کردند و به او فهماندند که سعدالدوله از پشیبانی دو دولت برخوردار است. وثوق الدوله در جلسه دیگری اظهار داشت در صورت  پشتیبانی دو دولت ، شاید بتوانند بر مخالفت با سعدالدوله فائق آیند. 

نظر خصوصی تاونلی این بود که  بیزاری مردم از سعدالدوله بیشتر به این دلیل است که  بیگانگان به گونه یی آشکار می خواهند او را تحمیل کنند. سعدالدوله در ۲۶ آبان ۱۲۹۱ (۱۷ نوامبر ۱۹۱۲) وارد تهران شد، و فوراً به  دیدار با تاونلی و پوکلِفسکی-کوزِل  شتافت و قرار شد که ریاست وزراء را به او بدهند و ناصرالملک بر جای بماند. صمصام السلطنه نیز پذیرفت که اگر سعدالدوله بتواند کابینه ای تشکیل دهد،خود کناره گیری کند.


جواد سعدالدوله


ولی به تدریج مخالفت مردم با سعدالدوله آشکارتر شد. سعدالدوله پیشنهاد کرد که با کمک نیروی قزاق کودتا کند.صمصام السلطنه نیز استعفا نداد و گفت باید روس و انگلیس به او دستور دهند تا استعفا بدهد. تاونلی نیز به این نتیجه رسید که بدون اعمال زور این کار عملی نیست ولی اعمال زور را به صلاح نمی دانست. 

در ۸ آذر ۱۲۹۱  (۲۹ نوامبر ۱۹۱۲)،  گری به تاونلی پاسخ داد که گرچه اعمال زور صلاح نیست، ولی اگر یک کابینه قوی تشکیل شود، روسها، را راضی خواهد کرد تا وام را بپردازند. شکست طرح انتصاب سعدالدوله در واقع شکست سیاست روس بود. و نتیجه ی آن استعفای صمصام السلطنه بود. ولی سعدالدوله نیز موفق نشد کابینه ای تشکیل دهد. علاءالسلطنه که نسبتاً بی طرف محسوب می شد، مأمور تشکیل کابینه گردید. ولی از همان آغاز، روسها به کارشکنی مشغول شدند. ولی تاونلی نوشت وقتی متوجه ژرفای بیزاری مردم نسبت به دولت او و احتمال برپایی ناآرامی شده بود به صمصام السلطنه دوستانه اندرز  می داد که استعفا دهد.


ایوان یاکوولویچ کوروستوفتز
  

در مهرماه ۱۲۹۲ (اکتبر ۱۹۱۳)   پوکلِفسکی-کوزِل  که برای مدتها مورد خرده گیری قرار گرفته بود، که  با نادیده انگاشتن گسترش نفوذ انگلیس، منافع روسیه   در ایران را به خطر انداخته است؛ از سفارت تهران بر کنار شد  و  جای خود را به ایوان یاکوولویچ کوروستوفتز      Иван Яковлевич Коростовец   داد. تاونلی   اینک    کوروستوفتز  را کاملاٌ سرکش و ناسازگار  در میافت و در گزارشی به  ادوارد گری نوشت : 
شیوه های وزیر مختار روس به اندازه یی غریب است که هیچکس نمی داند  که آیا می شود به  آنچه که او میگوید هیچ  اطمینانی داشت یانه. او دائماٌ  حرف های خودش را ناقض است و به ندرت به دوشخص مختلف سخنی به همسان می گوید.

تاونلی در ۱۲۹۱ (۱۹۱۲)  پیشنهاد نموده بود که منطقه ی بیطرفِ  ایران  میان دو دولت انگلیس و روس تقسیم شود  تا از  پیشروی  تدریجی روسیه به سوی منطقه ی بی طرف جلوگیری شود.  به پیشنهاد او ایران می باید به دومنطقه ی اداری تقسیم میشد ؛ منطقه ی شمال،  به فرمانروایی محمدعلی شاه، در زیر سرپرستی روسها و منطقه ی جنوب، به فرمانروایی یک شاهزاده ی در خور اعتماد،  در زیر  سرپرستی انگلیس . تاونلی در گزارشی به گری توصیه می نمود که یک چنین تصمیم، تنها راه برای حفظ منافع انگلیس در ایران است  . مضافاٌ به اینکه  اینچنین راهکار از تنش میان انگلیس و روسیه خواهد کاست.

اما گری در پاسخ به او نوشت که راهکارِ تقسیم ایران دشواریهای بسیاری را برای انگلیس در بر خواهد داشت؛  نخست اینکه  این همان تقسیم ایرانی خواهد بود که انگلیس قول داده است که از آن پیشگیری خواهد نمود، دو دیگر اینکه  چنین تقسیمی پرخاش کشورهای اروپایی را برخواهد انگیخت.  سوم اینکه، مسئولیت های پر هزینه ی منطقه یی انگلیس را افزایش خواهد داد و چهارم اینکه  مناطق نفوذ روسیه و انگلیس  هم مرز خواهند شد و این به مراتب بر نگرانی های امنیتی انگلیس خواهد افزود.  تاونلی به شتاب پاسخ داد  که او تنها این پیشنهاد را در صورتی داده است که محمدعلی شاه با موفقیت وضعیت کنونی را تغییر دهد  با این همه او مصراٌ می خواست که پیش از آنکه روسها  برای توقعات گسترش خواهانه ی خود در منطقه ی بیطرف بهانه های تازه پیدا نمایند انگلیس می باید موانعی را در راه افرایش سریع  بازرگانی روسیه در این منطقه  پدید آورد.  به گزارش او:
  به این نتیجه گیری به  اکراه  وادار می شویم  که دولت روسیه  نمی خواهد که آرامش و نظم در ایران به دیگر بار برپا شود،  یا از این رو که، از  برای  نفع بازرگانی روسیه،  می باید  برای دادوستد انگلیس،  مسیری با ارزش بسته شود،  یا که روسیه به امید  دیدن  وضعیتی آشفته در منطقه یی  که در آینده ی می خواهد به آن رخنه نماید گونه یی هدفِ پنهانی سیاسی دارد .      
با این همه بسیاری از دولتمردانِ انگلیس پیمان تقسیم ایران را به مناطق نفوذ برای حفاظت از ذخایر نفتی، دفای از هندوستان، و سلطه  بر بازرگانی خارج بسیار ارزشمند می دانستند. برای نمون  سر لوئیس مالت   Sir Lewis Mallet ، اندکی پیش از انتصابش به سفارت در کنستانتینوپل، به گزندگی پیشنهادهای تاونلی را به آوند پیشنهادهایی "کاملاٌ غیر عملی" مورد انتقاد قرار داده بود  و آن ها را نشان دهنده یِ آشکاری از  کج فهمی او از هدفهایِ پیمان روس و انگلیس می دانست.

در ماه های پایانی سال  ۱۲۹۲ ( آغاز ۱۹۱۴) وضعیت ایران تا به آنجا ناهموار شده بود  که سر آیر کرو  Sir Eyre Crowe   مدیر دوایر شرقی و غربی وزارت  خارجه ی انگلیس در پایان دی ماه  نوشت:
 همه ی نتیجه یِ سیاست ما  در ایران اینست که به روسیه توان آن را می دهد که هر چه را که دلش می خواهد انجام دهد، و هرآن کس، که به انگلیس وابسته است، را اگر که سرکوب نمی کند؛ حداقل به بیچارگی وا می دارد. این رفتار، تا هنگامی که ما حاضر  نباشیم قدرت نمایی کنیم،  نه تنها ادامه خواهد داشت که بل تشدید هم خواهد شد.  من اطمینان دارم که ما بدون گونه یی قدرت نمایی  هیچ امیدی برای  باز گرداندن  وضعیت از دست داده شده مان را در ایران نخواهیم داشت و ، از آنجا که ما نیرویی نداریم ،  می باید با بسته شدن تدریجی همه ی درهای ایران به روی خود بسازیم.  
 کوروستوفتز در ۱۸ بهمن ۱۲۹۲ (۷ فوریه ۱۹۱۴) با تاونلی دیدار نمود   و به او پیشنهاد داد که چون به باور او  منطقه ی بی طرف در ایران سیاستی ناموفق بوده  و موجب تنش های زیادی میان انگلیس و روس شده است بهترست این منطقه نیز میان دو کشور تقسیم شود، اما تاونلی، با همه ی اینکه،  خودش چنین پیشنهادی را در چند ماه پیش به گری داده بود،  اینک، با در دید داشتن به چشمداشت های گری، به او پاسخ داد که دولت انگلیس هیچ علاقه یی به بازگشایی پیمان ندارد و حتی به این هم حاضر نیست که به گفتگو  در باره ی تغییراتی جزئی درمرزهای سه منطقه ی نفوذ وارد شود. 


ایران  در جنگ جهانی اول

در  آغاز دهه ی ۱۹۲۰،  کایزر ویلهم دوم امپراطور آلمان نیز به یافته های میدانهای نفتی  ، پیمان تقسیم ایران  و نارضایی و خشم ایرانیان آگاهی یافته بود و اینک ایران در معادلات آلمانی  Orientpolitik جایگاهی مهین یافته بود.  همانگونه که ماتیاس کونتزل  Matthias Küntzel, در  کتابش Die Deutschen und der Iran  نشان داده است، آلمانی ها به این  برآیند رسیده بودند که بهترین راه برای نفوذ به ایران بهره گیری از باورهای اسلامی ایرانیان است . 

کایزر  در دوسفر خو د به ترکیه ی عثمانی به دعوت سلطان عبدللحمید دوم  توانسته بود در میان مسلمانان برای  خود محبوبیت ایجاد کند به ویژه  در سفر دومش  در ۱۸۹۸ که آغاز آن  مصادف با یکصدمین سال تجاوز ناپلئون به مصر برگزیده شده بود هدایای تسلیحاتی مهمی برای ترکیه با خود داشت و پس از  گردشی خیره کننده در دمشق و اورشلیم  از آرامگاه صلاح الدین ایوبی دیدار نموده بود و برای بازسازی  پرشکوه   آن هزینه نمود. امپراطور آلمان در سخنرانی خود در دمشق گفت:
امیدوارم که اعلیحضرت سلطان  و همه سیصد میلیون  مسلمانان که در نقاط مختلف زمین  پراکنده اند و او را به عنوان خلیفه ی خود آذرم می نهند اطمینان داشته باشند - که امپراطور آلمان  دوست آنان در هر همیشه خواهد بود.   
ویلهلم در باره ی این بازدید بود که به پسر عمه ی خود تزار نیکلای دوم امپراطور روسیه گفته بود  که  اگر در هنگام آمدن به اورشلیم "هیچ دینی نداشت بدون تردید مسلمان میشد!" 

از اینروست که  توماس هیوز Thomas Hughes مانند کونتزل به این که مسلمانان کایزر را "حاجی ویلهلم" می خواندند اهمیت  می دهد و در گزارشش از سفر  هیئت آلمانی به افغانستان در  ۱۶-۱۹۱۵  می نویسد: "حاجی ویلهلم، امپراطور مسلمان افسانه یی آلمان  (--)  پس از سفر دمشق، شایعه ی مسلمان شدن کایزر  در تمام کوچه و بازارهای  خاورمیانه پخش شد."

به نوشته ی شان مکمیکین Sean McMeekin  برلین برآن بود که مسلمانان را به جهاد بر انگیزد و از اینروبود  که تسلیحات ترکیه را  فراهم می آورد و  در همان روزهای نخست  آغاز جنگ  اول جهانی در مرداد ماه ۱۲۹۳ (اگوست ۱۹۱۴)  بارُن فُن در گُلتز Baron von der Goltz  پس  از تسخیر بلژیک به عنوان مشاور سلطان عثمانی بر گزیده شد.  ژنرال  هلموث فن مولتک Helmuth von Moltke رئیس ستاد ارتش آلمان در تلگرافی به انور پاشا  می خواست که "بپاخیزی اسلامی" را بر انگیزاند.

اگرچه تنها  چند ماهی پیش از بسته شدن  پیمان اتحاد آلمان و ترکیه در مرداد ۱۲۹۳ (اگوست ۱۹۱۴)  ژنرال مولتک به رئیس ستاد ارتش اتریش ژنرال فرانتز کنراد فن هوتزندروف  Franz Conrad von Hötzendorf در  بهمن  ۱۲۹۲ (فوریه ۱۹۱۴) نوشته بود:
ترکیه از لحاظ نظامی  پیکر مرده یی بیش نیست ... ارتشش  در وضعی است که قابل توصیف نیست . در  سالهای پیش گفته میشد ترکیه "مردی بیمارست" . اموز باید بگوئیم ترکیه "مردی  در بستر مرگ است"
امپراطوری عثمانی در اثر جنگهای بالکان با قدرتهای اروپایی همه ی توان نظامیش  را ازدست داده بود و اینک در حال بازسازی ارتشش بود . در ترکیه صنایع نظامی بر سازندگی  اسلحه  وجود نداشت  وهمه ی تسلیحات باید از آلمان یا اتریش وارد می شد. تر کیه که از برپایی جنگ جهانی در شگفت شده بود در نخست شیوه ی پیکاری دفاعی را  به پیش گرفت با این امید که اگر آلمان بتواند انگلیس و فرانسه را شکست دهد از  نوبر پیروزی بهره ور خواهد شد.  با این همه اتحاد با ترکیه به آلمان اجازه میداد تا بسوی هندوستان نزدیک شده و بر اقتصاد انگلیس ضربه وارد نماید و از آن مهمتر اینکه با دسترسی به میدانهای نفتی ایران شاهرگ زیوش انگلیس را بگسلد.  

 چنین بود که "مرکز اخبار برای شرق" the “Nachrichtenstelle für den Orient” آلمان ها در ایران فعالیت تبلیغاتی گسترده یی برپا داشت. هدفهای این تبلیغات   ایجاد نا آرامی،  برانگیختن جنبش های انقلابی  و سرنگونی دهناد حکومتی برای برپاسازی دولتی هوادار با متحدین آلمان بود. کارگزاران اطلاعاتی آلمان و ترکیه  از پایان سال ۱۲۹۳ ( آغاز ۱۹۱۵) در میان ایلها و عشایر ایران  به تبلیغات پرداختند که با موفقیت بسیار همراه بود، چرا که ایرانی ها از دخالت های ناروا و ستمکارانه ی دودولت استعماری روس و انگلیس به جان آمده بودند.  

در تهران پانزده روزنامه از هفده روزنامه منتشر شده  در ۱۹۱۷-۱۹۱۵ هوادار آلمان بودند.  و این دولت آلمان بود که    به پیدایش ‌"کمیته ایران" در برلین در ۱۹۱۵ یاری دادند و سید حسن تقی زاده را استخدام نمودند، تا با همکاری نزدیک با دولت آلمان، برای پایداری در برابر   تجاوز روسیه و انگلیس  "برنامه ی راهکارهایی برای ایران را بپردازد."  هدف   کمیته  ایران مدیریت جریان اطلاعات به داخل ایران بود  تا سازمانهای سیاسی  ایران  افکار عمومی و ملیون ایران در خارج را مورد هنایش قرار دهد.  برای این منظور در ۱۹۱۷  کمیته ایران  از وزارت خارجه ی آلمان  انتشار نشریه یی را با تأمین مالی  خوب  برای دسترسی به شماری بسیار تقاضا نمود.  با موافقت وزارت خارجه نشریه ی کاوه ایجاد شد که تا ۱۹۲۲ چاپ آن ادامه داشت.  علاوه بر آن در ۱۲۹۷ (۱۹۱۸)  انجمن ایران و آلمان the Deutsch Persische Gesellschaft  برپا شد  که برای سرمایه گذاری آلمان در ایران  وگسترش پیوندهای فرهنگی میان دوکشور  کار میکرد.  در نخستین شماره ی DPG  ایران به آوند "خاستگاه مردم آریایی"  که در "میانه ی آسیاست" شناسانده شده  بود و پس از یاد آوری تاریخ شکوهمند گذشته ایران   در باره ی ستمهای " سیاستهای امپریال " روسیه وانگلیس و تاریخ دشمنی های  آن دو کشور  نویسنده  نتیجه می گرفت که منابع طبیعی ایران می باید به کمک آلمان توسعه  یابد   تا بتواند به جایگاه فرازمند گذشته اش باز گردد.      


به هر روی پس از آغاز جنگ جهانی اول نیروهای ژنرال نیکلای نیکلایویچ باراتوف Николай Николаевич Баратов که وظیفه داشت نیروهای هوادار آلمان  به فرماندهی کنت گورگ فن کانیتز   Georg von Kanitz، پیوسته ی نظامیِ سفارت آلمان در ایران و ویلهلم واسموس (که در باره اش   بیشتر خواهیم نوشت) را شکست دهد  و نیروهای روسی را به  نیروهای شتابنده ی انگلیس British expeditionary forces  در ایران پیوند دهد.

از سوی دیگر انور پاشا، فرمانده کل نیروهای ترکیه عثمانی، و از رهبران جنبش "ترکهای جوان" ،  که در برنامه ی پان تورانیزم اَش   استعمار ایران را در  نگرش داشت، از اردوگاهش در جبهه ی  کوپروکوی قفقاز  در تلگرافی به سرگرد کاظم بی فرمانده نیروهای  شتاب رسان  یکم  1st Expeditionary Force  و سرگر د خلیل بی  فرمانده نیروهای شتاب رسان پنجم  نوشت: 
وظیفه ی شما اینست  که با گردان های  خود   از داغستان  به سوی تبریز در ایران  پیشروی نمايید. در انجا شورشی عمومی را بر پا سازید و نیروهای روسیه را از کرانه های دریای مازندران باز پس رانید. 

 "کاظم بی" و "خلیل بی" می باید به مردم تبریز می گفتند که قصدشان تجاوز به ایران نیست و تنها سر آن دارند که از فرمایندگی روسیه بر ایران پیشگیری نمایند. انور پاشا در وزارت جنگ  دایره ی "تشکیلات محسوسه" را برای فعالیتهای تبلیفاتی ترکها برپا نموده بود  که به نوشته ی فیلیپ اِچ  استُدارد    Philipp H. Stoddard هدفش پرداختن به "تبلیغات پان اسلامیک  برای تحکیم همبستگی، جاسوسی،‌ ریشه کنی  گروه ها و ایدئولوژیهایی که  دهناد حکومتی عثمانی را تهدید می نمودند  و جنگهای چریکی  برای یاری دادن یا جایگزین شدن بجای  ارتش منظم بود ." 

عثمانی ها علیرغم دشواری های بسیار که وادارشان نمود  نیروهای شتاب رسان پنجم خودرا در۱۹ دی ۱۲۹۳  (۱۰ ژانویه ۱۹۱۵) به جبهه ی شمال به عقب بنشانند  و با این که برنامه اشان از هم پاشیده شد به پیروزی هایی دست یافتند.  

سربازان ترکیه عثمانی در آذربایجان


 از جمله عُمر ناچی بی  که از طرف طلعت پاشا فرستاده شده بود توانست ارومیه را  در ۱۳ دی ۱۲۹۳ ( ۴ ژانویه  ۱۹۱۵) تسخیر نماید  و هفته ی پس از آن  گردانی از موصل به فرماندهی عمر فوزی بی تبریز را اشغال نمود. روسها  در این هنگام  به اشتباه خود پی بردند و با پاتک خود به فرماندهی ژنرال فیودور  گریگوریویچ چرنوزوبیوف  Фёдор Григорьевич Чернозубов  در ۹ بهمن ۱۲۹۳ ( ۳۰ ژانویه ی ۱۹۱۵) تبریز را ، پس از ۱۸ روز  از دست  ترکها  پس گرفتند.  

ژنرال باراتوف توانست نیروهای کریم پاشا را در ۲۳ مرداد ۱۲۹۴ (۱۵ اگوست ۱۹۱۵) در کارا کلیس شکست دهد. او در مهر ماه آن سال به بندر انزلی وارد شد و از آنجا به سوی همدان شتافت و در ۱۱ آذر ۱۲۹۴ (سوم دسامبر ۱۹۱۵) آن شهر را تسخیر  نمود. او در کنگاور کنت فن کانیتز را شکست داد و کنت در آن نبرد کشته شد.  باراتوف  سپس با گرفتن کرمانشاه و قم    خطر نیروهای عثمانی را بر منافع کشورهای متحدین مصون داشت. اما خبر پیشروی نیروهای او بسوی تهران نگرانی بسیار از دولتمردان را بر انگیخت و گروهی از آنان برآن شدند تا احمد شاه و دولت را از تهران بسوی منطقه یی آرام کوچ دهند. 


سپهسالار اعظم محمد ولی خان تنكابنی و ژنرال نیکلای بارتف (با کلاه سقید)


سپهسالار اعظم محمد ولی خان تنكابنی که از مخالفان مهاجرت بود می نویسد:
 حال ايران بسيار بد و خراب است، قشون عثمانی به فرماندهي  رئوف بيك  باز در حوالی  كرند  مشغول غارت است. آذربايجان و شهر تبريز در تصرف قشون روس. سرحدات ويران و خراب است. فارس و بنادر همه جا مغشوش، گيلان و دارالمرز و قزوين در دست قشون روس، بنادر وخوزستان در دست قشون انگليس. خوزستان كه يكسره از دست رفته. در صفحات قائنات، خراسان و سيستان از دو جانب انگليس مشئوم و روس منحوس قشون وارد كرده به اين بهانه دروغ كه آلمان ها در آنجاها عساكری فراهم كرده اند. آلمان و روس سفرايشان از ايران رنجيده خاطرند و متصل مشغول تحريكات هستند. دولت ايران هم هيچ چيزی در بساط ندارد و جز تحريرات مزخرف مطبوعات و تقريرات مخرب و مهمل وكلای مجلس در همه جای ايران آشوب و چاپاچاپ است. اوضاع غريبی است. به نظر چنان مي آيد كه آخرِ كارِ همه ماهاست. اميدی جز به فضل خداوند و بانی شريعت و لطف ائمه اطهار نيست آن هم به قدری اين مردم بد كار شده اند كه نعوذبالله من شرانفسها.
    شب از نيمه گذشت...  "آن كه در خواب نشد چشم من و پروين است" بعد از ما بازماندگان بخوانند كه با آن همه زحمات به چه گرفتاری افتاده ايم و كسی نيست از ما سؤال كند چه بايدكرد؟ زنده ايد يا مرده؟ به قدری از داخل و خارج مواقع و محظورات آماده است كه خسران دنيا و آخرت است.    دولت نه اسلحه دارد، نه پول، يك عده قشون ژاندارم كه داريم به هيچ وجه اطاعت از دولت ندارند. اين آقای بی كفايت هم تا به حال وزارت داخله را داشته است ژاندارم هم جزو وزارت داخله، حاليه به قدر هفت هزار ژاندارم در شيراز تا همدان همگی خودسر و ابداً اعتنا به دولت ندارند همه اسلحه ذخيره ی مونيسيون [مواد منفجره]  دولت كه نزد آنهاست برده اند، اسم وزارت جنگ مانده، ليكن قشون را مستهلك كرده بودند ابداً نه اسلحه داريم نه قشون.   
 سپهسالار اعظم روز چهار شنبه ۱۶ آذر ۱۲۹۴ (۸ دسامبر ۱۹۱۵) پنج روز پس از تسخیر همدان از سوی ژنرال بارتوف نوشت:
     جنرال براتف روسی حكم كرد كه تلگراف خانه قزوين سانسور بگذارد،  مستوفی الممالك  بنای بعضي حرف ها را گذاشت كه بايد آليانس و اتحاد با روس و انگليس كرد و يك طرفی شد، زيرا كه نمي توانيم بی طرفی را اختيار كنيم. از بنده پرسيد در حضور وزرا، بنده اعتراض كردم كه شما الآن سه ماه و نيم است آمديم نشستم هر چه گفتم كه تصميم رأی بايد داشت، همه را به امرار وقت گذراندی، حالا كه تمام ايران بر ضد انگليس و روس شده اند می آئی اين حرف را می زنی، می خواهی كاسه كوزه سر ما خراب كني، مگر ايران منحصر به ما پنج شش نفر است، مجلس را فرار دادی و بر هم زدی، شاه را كه آن قسم نمودی، حالا ما ها چه بايد بكنيم؟ من با حرف شما همراه نيستم و به قول شما معتقد، اگر راست می گويی مجلس را حاضر كن، يك مجلس عالي هم تشكيل بده، آن وقت هر چه رأی دادند ما هم همراه می شويم.    يا همراهی و رأی شاه، هر چه بفرمايد من حاضرم. باقي مختاريد، وزرای ديگر هم تصديق كردند و معلوم شد وزير خارجه و اين آقای عليه ما عليه، عقيده ديگری دارند به هر حال مواد آنچه را كه بايد از اين دو دولت خواست نوشتيم هر كس هر چه مي دانست.    اين پانزده روز به اين  ليت و لعل  و شارلاتانی گذشت امروز گفت مردم با عقيده من همراه نيستند. به او هم گفتم روز اول نمي بايست حرف به اين بزرگی بزنی، آخر تو چه كفايت  كر و فر  داری، چرا در اين چند مدت كه صرفه از دست نرفته بود نگذاشتی خدمت و كاری انجام بدهيم.
مراسم نیایش برای پیروزی در کرمانشاه

به نوشته ملک الشعرا بهار:

مجلس سوم که اکثریت و اقلیت نا معلومی داشت توسط شاه مفتوح شده بیطرفی ایران در جنگ اعلام گردید. مجلس مزبور از آغاز گشایش گرفتار این بحران فکری شد، جراید نیز دچار حرارت و هیجان شدیدی شده بودند، فعالیت‌های سیاسی از طرف سفارتخانه‌ها روز افزون شده بود. تقی‌ زاده در برلن بود و از آنجا کسانی‌ را بتهران فرستاد و با کمیته دمکرات مذاکراتی داشتند. بالجمله معلوم شد کمیته دمکرات در تهران با قسمتی‌ از افراد فراکسیون دمکرات متحد شده اند و با ژاندارمری که بریاست معلمان سوئدی دایر بود نیز همدستی در کار است.متفقین از این قضایا خوششان نمی‌‌آمد و اندیشناک بودند و اعتماد آنها از اداره ژاندارمری سلب شده بود و تهران در نظر آنها یکپارچه "بمب" بود که بر خلاف آنان ممکن است منفجر شود، چنانکه مرحوم متین السلطنه مدیر "عصر جدید" در مقاله‌ای بتاریخ پنجشنبه سوم محرم الحرام ۱۳۳۴ (۱۹ آبان ۱۲۹۴- ۱۱ نوامبر ۱۹۱۵) نوشت: "سال‌های قبل در تهران پایتخت ایران هیئت‌های مسلح از روسی، آلمانی‌ و عثمانی حرکت نمی کرد، اسلحه و بمب از اطراف ما (بطوریکه می‌توان گفت تمام ما در روی بمب حرکت می‌کنیم!) بتهران وارد نشده بود!..." باری معلوم است که این عبارت تا حدی اغراق آمیز بود و برای رفع بهانه حرکت قشون روس از کرج بمرکز نوشته شده بود، اما بی‌ هیچ هم نبود!...این حالت موجب گردید که روز آخر ماه ذیحجه ۱۳۳۳ ( ۱۶ آبان ۱۲۹۴ - ۸ نوامبر ۱۹۱۵) یکعده قشون روس که عده‌ آنها به تفاوت از یکهزار و هفتصد تا دو هزار نفر بود از قزوین به قصد تهران حرکت کرد و مستوفی الممالک رئیس الوزرا تصمیم گرفت که شاه را از پایتخت حرکت داده باصفهان ببرد و قبلا  هم به کمیته دمکرات و بعضی وکلا محرمانه دستور داده بود که از تهران به قم رهسپار شوند و این دستور را در قصر ابیض به من و شاهزاده سلیمان میرزا شخصاً داد و گفت: از تهران بروید - و بالاخره ژاندارمری بامهمات، و از سفرای دول متحده سفیر آلمان، و جمعی‌ از نمایندگان مجلس و مردم متفرقه به سوی قم عزیمت کردند. من در نوبهار بعد از دریافت خبر حرکت قشون روس بسمت تهران مقاله‌ای نوشتم که عنوانش "دشمن حمله کرد!" بود و یک شماره دیگر نیز بعد از آن منتشر شد و مقاله‌ای تحت عنوان "دوست هم حمله کرد!" در پاسخ مقاله عصر جدید که بالاتر ذکر شد نگاشتم و این روزنامه بلافاصله توقیف گردید و بمن اشاره شد که از تهران خارج شوم!
 در قم کمیته‌ای بنام "کمیته دفاع ملی‌" از زعمای دمکرات تشکیل  گردید و اعضا ی برجسته ا‌ش چنین بودند: سلیمان میرزا، میرزا سلیمان خان، میرزا محمد علی‌ خان کلوب که بعد "فرزین" نامیده میشد، وحید الملک، حاج فطن الملک (جلالی‌)، ادیب السلطنه (سمیعی) و عده دیگر که با مسیو شونمان آلمانی‌ همکاری میکردند.من از کسانی‌ بودم که میل نداشتم بدون اجازه رئیس مجلس، مجلس را ترک کنم. اما چه می‌توانستم کرد، زیرا وزیر مالیه صریح گفته بود که نمایندگان متفقین تبعید ترا خواسته‌ا‌ند، بنابر این عزیمت به مهاجرت قطعی شد و در تحت لوای کمیته دفاع ملی‌ قرار گرفتیم ولی‌ بواسطه شکستن دستم که در یکی‌ از اسفار نزدیک واقع شد ناچار شدم دعوت ثانوی دولت را پذیرفته به تهران بازگردم و به معالجه دست بپردازم. بعد از توقف پنج ماه در تهران که درین مدت با دست شکسته در خانه آقای امیر مفخم بختیاری و مهمان مرحوم سردار جنگ بختیاری بودم به امر سپهسالار اعظم که آنوقت رئیس الوزرا بود به خراسان تبعید شدم و مدت شش ماه در بجنورد متوقف گشتم و پس از کابینه آقای وثوق الدوله به مرکز احضار گردیدم.
 آلمانها مهاجرین را   unverständliche Gruppe "گروه غیرقابل فهمیدن"  می خواندند که برخی از آنها با نیروهای روس تا  آغاز سال ۱۲۹۶ (۱۹۱۷) در ستیز و پیکار بودند. جنبش جنگل در گیلان را نیز می باید بخشی از واکنش ایرانیان به تجاوز نیروهای بیگانه در جنگ جهانی یکم در شمر آورد.

 به گزارش   روزنامه ی روسکویی اِسلوو  Русское слово  در ۱۹۱۷ جنگلیها آدمکهایی بودند که سرنخ کنش هایشان در دست دولتمردان  امپراطوری عثمانی بود به نوشته ی این روزنامه: "
 بایستی گفته شود که  که همه ی این جنبش چریکی  با تأمین مالی منابع ترک و  سفارت آلمان در تهران برپاشده است."  در واقع این یکی از دلایلی بود که روسیه نیروهای خودرا   به ایران فرستاده بود . سپس در ۱۹۱۸ هنگامی که انگلیس ها نیروهایشان را به گیلان فرستادند آنها نیز به جای آنکه بگویند قصدشان مبارزه با بلشویک هاست. جنبش جنگل را متهم به همکاری با ترکها و آلمانها می نمودند.


این اتهام ها از آنجا بر می خاست که در ۱۸- ۱۹۱۷ جنبش جنگل رنگی پان اسلامیست داشت که از سازمان اتحاد اسلام در استامبول هنایش گرفته بود.   سازمان اتحاد اسلام از آغاز دههٔ ۱۸۹۰ توسط برخی نویسندگان و دینمندان مانند سید جمال‌الدین اسدآبادی پدید آمده بود. روزنامه جنگل که که بازتاب دهنده اندیشه و مرام جنگلی ها بود, در  شماره ی ۲۸ سال اول در ۱۲۹۶ (۱۹۱۷) خود می نویسد:  
بلی, ما به نام اتحاد اسلام قیام کرده ایم و به این جمعیت منتسبیم; ولی باید دانست که طرفدار اتحاد اسلامیم, به معنای ساده آن: (انّما المؤمنون اخوه) یعنی می گوییم در این موقع که تشتت و اختلاف اسلامیان, مسلمانان را به دست دشمن عمومی زبون کرده, نباید برادرکشی کرد و به نام عناوین مذهبی, به جان هم افتاده و مجال استفاده به دشمن عمومی بدهند
گواهه های تاریخی نشان میدهند که انور پاشا وزیر جنگ دولت عثمانی در کابینه ی کودتای "ترک های جوان" طلعت پاشا در جستجوی پشتيبانی كشورهای اسلامی برای ايجاد يك نهضت مقاومت برضد متفقين برای برپایی   صلحی با شرايط عادلانه تر برای عثمانی بود واز اینرو در انديشه ايجاد يك جنبش پان تركيسم و پان اسلاميسم برضد کمونیست ها بود. دولتمردان ایران اما نسبت به خواستهای استعمارگرانه ی ترکیه سوءظن داشتند و علاقمندی بیشتری به ایجاد رابطه با آلمان داشتند. 

هنایش انقلابی  "ترکهای جوان"  بر کنشگران سیاسی ایران  از پیش از آغاز  جنگ جهانی اول ریخت گرفته بود. نخستین تماس مشروطه خواهان ایران با "ترکهای جوان"  در۸۸-۱۲۸۵ (۰۹-۱۹۰۶)  بود هنگامیکه گروهی از تبعیدیان ایرانی مانند تقی زاده و دهخدا  در انجمن پان اسلامیست la Fraternité Musulmane در استامبول که   "ترکهای جوان" برپایش کرده بودند ودر انجمن سعادت که پایه گذار آن شیخ اسدالله مامقانی وزیر دادگستری در کابینه ی ساعد بود گرد هم آمدند. 

سيد حسن تقي‌زاده در بررسیی از تاريخچه مشروطيت اول عثمانی  می نویسد: 
اين مشروطيت اولی ( در ترکیه) كه نخستين حكومت ملی در شرق بود، در اذهان مسلمانان عدالت دوست و آزادی خواه مشرق باقی ماند

تقی زاده همچنین بر آن بود که واژه ی "مشروطه بلاشك از عثمانی آمده است و از زمان تأسيس حكومت ملي در آن جا رايج شد." هرچند نویسندگان ترك‌ برآنند که واژه ی مشروطه  از  ریشه ی  فرانسوی la charte  شاخه زده است.  که با واژه ی امروزین انگلیسی charter به معنای اساسنامه هم خانواده است که از ریشه ی لاتین chartul به معنای کاغذ کوچک است. پس از اینکه در۱۲۸۷ (۱۹۰۸) ترکهای  جوان در ترکیه به قدرت رسیدند،  هواداران آنها د را یران   شعبه های  کمیته ی اتحاد و ترقی  را در آذربایجان و گیلان برپا داشتند . این کمیته ها پس از اشغال شمال به وسیله ی نیروهای روسیه نابود شدند.

پس از چیرگی بر تهران در ۱۹۰۹  کمیته ی کوچکِ  "اتحاد وترقی" در تهران بر پاشد  که ریشه در گیلان داشت. این کمیته روزنامه یی به نام "استقلال ایران" منتشر می نمود و با  حزب دمکرات  مخالف بود و از حزب سوسیالیست های معتدل (اعتدالیون عامیون) پشتیبانی می نمود که توانستند چهار نماینده به مجلس دوم بفرستند. چون این حزب در روستا ها فعال بود جنبش جنگل به آن گرایش داشت.

گریگور یقیکیان از اعضای حزب ارمنی هنچاک که در سال ۱۹۰۲، شاید ازبرای شرکت در تظاهرات سیاسی کارگران باکو در اول ماه مه آن سال، ناچار به ترک باکو شده بود  و برای نخستین بار به ایران که پایگاه و مأمنی برای مبارزان ارمنی بود ّآمده بود و در مدرسه مریمیان رشت آموزگار شده بود و   زبان فارسی   آموخته بود و در سال ۱۲۸۷ (۱۹۰۸)، در پی انقلاب ترکان جوان و آزادی‌های سیاسی ناشی از آن، از امریکا به استانبول بازگشته بود و از عثمانیزم  هواداری  می نمود زیرا آن را جایگزین مناسبی برای اتحاد اسلام ارزیابی می نمود. پس از آنکه عثمانیزم رفته رفته در عمل رنگ باخت و از دستور کار حزب هنچاکیان کنار گذاشته شد، او  که هنوز به عثمانیزم اعتقاد داشت  در میانه ی سال  ۱۲۸۹ (۱۹۱۰) به ایران بازگشت.  اعضای شعبه گیلان حزب هنچاکیان، به ویژه سیمون سیمونیان آموزگار مدرسه و بازیگر تئاتر، موفق شده بودند گروهی از جوانان غیر ارمنی مانند غلامحسین‌خان محمد (بعدا کی استوان)، ابوالقاسم رضازاده (فخرایی)، ابوالفضل خان و ... را با سوسیال دموکراسی آشنا کنند. ورود یقیکیان به سازماندهی این جوانان کمک کرد، زیرا او اعتقاد راسخ به ضرورت اتحاد ارمنیان، ایرانیان، و کردها علیه پان‌ترکیسم داشت و از طریق این جوانان می‌توانست گام‌های اولیه را در این عرصه بردارد.

به هر روی یقیکیان بر علیه  هدفهای کمیته ی اتحاد وترقی هوادار عثمانی در نوشته ئی هشدار داد و در همین هنگام بود که کارگزاران عثمانی در ایران به فعالیتهای سیاسی پان اسلامیستی دست یازده بودند و به ویژه در روسیه شایع شده بود که یکی از کارگزاران عثمانی بنام  یوسف ضیا-بِی  برعلیه  منافع روسیه ، انگلیس و فرانسه با پخش اندیشارهای پان اسلامیستی در فعالیت است. 

پس از آغاز جنگ جهانی اول ترکیه امیدوار بود که مسلمانان جهان به ویژه ترک زبانان  بر علیه روسیه و انگلیس از آن کشور هواداری نمایند اما این تلاشی بی  بار بود. هنایش ترکیه و آلمان بر گیلان بسیار اندک بود . بر پایه ی بسیاری از گواهه های تاریخی میرزا کوچک خان در آغاز جنبش خود از هیچ کمک مالی برخوردار نبود و در دوسال آغازین جنبش او تنها  ترکها و آلمانهایی که در گیلان بودند  فراریان جنگی بودند. حتی مورخ الدوله سپهر،  که دبیر اول سفارت امپراطوری آلمان بود، باهمه ی علائق آلمان دوستیش  و با همه آگاهیش از جزئیات عملیات آلمان  درتاریخ پر گنجایش خود هیچ از کمک آلمان  به  کوچک خان داستانی ندارد. 

پس از انقلاب بلشویک ها فشار روسیه ی تزاری بر نیروهای جنگل از میان برداشته شد وبا خروج نیروهای روس اداره ی گیلان به دست جنگلی ها افتاد. در این هنگام آنان بر نیروی سپاهی خویش  افزودند و لشگری به بزرگی کم وبیش شش هزار چریک را  به وجود آوردند. آشفتگی روسیه در دوران جنگهای داخلی پس از انقلاب اکتبر  به سربازان زندانی آلمان در روسیه فرصت فرار داده بود و بسیاری از آنان  راه گریزشان بسوی گیلان بود که جنگلی ها به آن ها پناه می دادند  در دیماه ۱۲۹۶ (دسامبر ۱۹۱۷)   معاون موقت کنسولگری انگلیس چارلز مکلارن  گزارش می داد که  "ترکها و آلمانها معمولاٌ یک شب را در روستای کسما به سر می برند و سپس بسوی داخل ایران حرکت می کنند."

در تابستان ۱۲۹۶ (۱۹۱۷) سفارتهای ترکیه و اطریش به زندانیان جنگی فراری خود از روسیه دستور داده بودند که "به آموزش نظامی نیروهای جنگل" بپردازند. اما برپایه ی گواهه های تاریخی در آرشیو وزارت خارجه ی آلمان تا پیش از ۱۹۱۸ تماس آلمانها با جنگلی ها  بسیار نادر بود، اگرچه پس از انقلاب ۱۹۱۷  آلمان یکی از مهاجرین را به نزد کوچک خان فرستاد و از او درخواست نمود که به پیکار با روسها ادامه دهد.   

پس از آنکه قوای ترک به قفقاز وارد شدند، زنرال خلیل پاشا   در نامه یی به میرزا کوچک  خان نوشت که  برسر آنست که پس از چیرگی بر باکو با نیروهایش از راه لنکران به یاری او بیاید . او همچنین به همراه یک افسر آلمانی مقادیری اسلحه و مهمات برای اوفرستاد. او در نامه اش به کوچک خان نوشته بود :
همه ی جهان اسلام برای چالش الهی شما نیایش می کنند و  من به همه ی فرماندهانمان دستور داده ام تا باشما تماس برقرار کنند تا دشمن  را به یاری شما سرکوب نماییم.  من از پروردگار بزرگ پیروزی شما را مسئلت دارم  و از شما برای رسیدن به آرمان آشاوانمان، شکوه و فرازمندی اسلام درخواست همیاری را دارم  
 در ژانویه ۱۹۱۸ یک افسر فراری آلمانی از زندانهای مسکو به گیلان وارد شد و در تماس با سفارتخانه اش درتهران گزارش داد که جنگلی ها نیاز به تسیحات آلمانی دارند و میخواهند"ارتش خودرا بر پایه ی ساختدیس آلمانی سازمان دهند". به ؛زارش او از‌ آنجا که کوچک خان فرماندهی ‌"منضبط"  و  ‌"ضد انگلیسی" است.  آلمان می باید به این در خواست پاسخی شایسته دهد ، به گزارش او "کوچک خان همواره المان را به آوند تنها متحد برای رهایی ایران از بند دیده است." سفارت آلمان  درخواست او را پذیرفت و از او خواست که در این مهم به کوچک خان یاری دهد. 

پس از پیمان صلح برست-لیتوسک Brest-Litvosk Treaty در ۱۲ اسفند ۱۲۹۶ (۳ مارچ ۱۹۱۸) میان دولت بلشویک روس و قدرت های مرکزی ( امپراطوری آلمان، امپراطوری دوگانه ی اتریش-مجارستان ، بلغارستان و امپراطوری عثمانی ) که بر پایه ی آن روسیه رسما از جنگ جهانی خارج شد انور پاشا وزیر جنگ در کابینه ی "ترکهای جوان"  عثمانی،  برای سازمان دادن "ارتش اسلام" که نقشه ی برپاسازیش را داشت،  با فرستادن  شمشیری مطلا ، به همراه نامه یی  به کوچک خان از او برای برپایی آن ارتش کمک خواست.  

میرزا کوچک خان به این باور بود که قفقازیها ایرانی هستند و اینک با سرنگونی امپراطوری تزار هنگام آن فرا رسیده است که  قفقاز به مام میهن باز گردد. بسیاری از این میهن پرستان قففازی در این راه با او همیار بودند. در اردیبهشت ۱۲۹۷ (می ۱۹۱۸)  میرزا کوچک خان یک هیئت نمایندگی را  برای دریافت اسلحه و مهمات به باکو فرستاد، نمایندگان جنگل با نریمان  نریمانف  و استپان شومیان  دیداری چند داشتند  اما چون نیروهای عثمانی به نزدیک دروازه ها ی باکو رسیده بودند قفقازی ها از فراهم آوردن یاری ناتوان بودند.

 گریگور اقیکیان که در نقش مترجم  به همراه هیئت نمایندگی میرزا کوچک خان به باکو رفته بود، درنوشته ی تبلیغاتی اش زیر آوند  "سرانجام سران انقلاب روسیه"   در کتاب "شوروی  و جنبش جنگل" به ویراستاری  برزویه دهقان می نویسد:  کمیته ی بلشویکهای باکو به این پندار بودند که جنگلی ها در پی بر پایی حکومتی پان-ترکیست هستند  و از این رو از یاری به آنان خودداری نمودند.  خاطرات تبلیغاتی او از آبان ۱۳۰۰ تا  تابستان ۱۳۰۱  بهنگام آغاز مذاکرات  مجلس در باره ی تصویب پیمان بهمن ۱۲۹۹  (فوریه ی ) ۱۹۲۱ ایران و شوروی  در روزنامه ی هوادار انگلیس ها ستاره ایران به مدیریت ميرزا حسين خان کمال‌السلطان منتش میشد.

اگرچه گریگور اقیکیان حقیقت را درنامه یی به تاریخ  ۲۱ مهر ۱۲۹۷ (۱۴ اکتبر ۱۹۱۸- FO 248M212) به وزیر مختار انگلیس سرپرسی کاکس  گزارش داد که این او بوده است که با نیرنگ توانسته بود  رهبران باکو را بر ضد جنگلی ها برانگیزاند.  او در این گزارش نوشت:
من دوستی خودرا با جنگلی ها و بلشویک ها آغاز نمودم و با رنج وزحمت بسیار توانستم اعتماد هردو را به خود جلب نمایم.  باوجود آنکه جنگلی ها مرا به باکو فرستاده بودند تا در خواستشان را با سرگردگان باکو در میان نهم ، من موفق شدم که همکاری میان خرابکاران را بر علیه نیروهایمان [انگلیسی ها] و میان جنگلی ها و بلشویک ها را برهم بزنم،  من توانستم رهبر بلشویک ها را متقاعد نمایم که از دادن تسلیحاتی که جنگلی ها خواستارش بودند  خودداری نماید، با وجود آنکه آنها مرا برای در خواست اسلحه فرستاده بودند.
سرگرد مک دانل  MacDonel که در هنگام  دیدار هیئت نمایندگی جنگل  با استپان گریگوریویچ شاهومیان Степан Георгиевич Шаумян رهبر ارمنی نژاد بلشویک ها، در باکو به سر می برد  وهنگامیکه ایقیکیان در انزلی نامه اش را به سر پرسی کاکس، وزیر مختار انگلیس می نوشت در آنجا بود به کاکس نوشت:
 من می توانم آن بخش از نامه ی آقای ایقیکیان را  که در باره ی مأموریتشان به باکوست به آوند کاملاٌ درست  تأیید کنم. من هنگامیکه در باکو بودم ایشان را کمکی بسیار مفید برای خود یافتم  و مطمئنم که ایشان حداعلی کوشش خود را برای خدمت به دولت انگلیس انجام دادند [ ۲ نوامبر ۱۹۱۸- FO 248X1212 ]
پس از انقلاب روسیه  بسیاری از مردم آذربایجان،  ارمنستان و گرجستان  هوادار منشویک ها بودند اما  باکو که شهری صنعتی بود از  بلشویک ها هواداری می نمود . میدان های نفتی باکو جمعیت بسیاری را از مناطق مختلف به آن شهر کشیده بود اما بسیار ی از صنایع باکو دردست اروپائی ها، روس ها و ارمنی ها بود و جمعیت بومی آذربایجانی های باکوبه کنار نهاده شده بودند با  همه اینکه شماری از صنعت-مردان آذربایجان  توانسته بودند در این صنایع رخنه نمایند اما بیشتر آنها  به آوند کارگران بی مهارت به کار گرفته می شدند و در سرزمین خودشان  به منزله ی شهروندان رده ی پائین بودند  و  کارهای  تخصصی اکثرا از آن روسها و ارمنی ها بود که در نتیجه از سطح زندگی بالاتری برخوردار بودند. 

در فروردین ۱۲۹۷ (مارچ ۱۹۱۸) اندکی پیش از انکه   هیئت نمایندگی جنگل  به باکو بیاید ،رهبران کامیون باکو  گروهی از سربازان آذربایجان در "هنگ  وحشی" Дикая дивизия مسلمان را که  برای سوگواری در مرگ پسر زین العابدین  تقی اُف   از لنکران با کشتیی   بنام اولینا  Evelina به باکو آمده بودند خلع سلاح نموده بودند. تقی اُف صنعت -مرد خوشنام و نیکوکاری بود که در بسیاری از صنایع توسعه، از جمله صنعت نفت و پارچه بافی  و امور خیریه  مانند ساختن مدارس و پارکهای شهری در آذربایجان سرمایه گذاری نموده بود.

جمع زیادی از مردم باکو برای اعتراض در برابر مسجد باکو گردآمدند و با قطعنامه یی  از بلشویک ها خواستند که اسلحه ی سربازان به آنها باز گردانده شود.  سازمان بلشویک های آذربایجان به نام اُمت Hümmet برای میانجیگری پیشنهاد نمود که سلاح ها به آن ساز مان تحویل داده شود.  شاهومیان  این پیشنهاد  را پذیرفت  اما در بعد از ظهر ۱۰ فروردین (۳۱ مارچ) هنگامیکه  نماینده ی مسلمانان  برای پس گرفتن اسلحه به شورای بلشویک باکو آمد کمیسار روسی از بازدادن اسلحه به آنان خودداری نمود  و به رهبر گروه امت گزارش داد که  حزب مساوات  پیکاری سیاسی را آغاز نموده است. کامیون باکو مسلمانان را  متهم به آغاز ستیزه نمود   و با پشتیبانی داشناک (فدراسیون انقلابی ارمنستان) به محله های آنان حمله نمود. به نوشته ی شاهومیان: 
ما نیاز به آن داشتیم  تا واکنشی نشان دهیم، و از اینرو از فرصتی که   اولین اقدام مسلحانه بر علیه یگانی از سواره نظام ما به وجود آورد بهره گرفتیم و در تمام جبهه ها به حمله پرداختیم.  در اثر کوشش هم  شورای محلی و  هم کمیته انقلابی -نظامی  در ارتش قفقاز که به اینجا آمده بود (از تفلیس و سریکمیش)  ما  اینک نیروی نظامیی شش هزار نفره داشتیم. داشناکتوسیون  هم نیروی ملیی  سه تا چهار هزار نفره داشت که در اختیار ما بود .  شرکت این گروه، به جنگ داخلی تا اندازه یی ماهیت کشتار دستجمعی ترکها را داد، اگرچه هیچ راهی برای اجتناب از آن وجود نداشت. ما از  روی قصد به دنبال آن بودیم.  بی نوایان مسلمان به سختی  به زجر کشیده شدند  ولی درنتیجه  آنان   اینک  هوادار بلشویک ها  و شوراها شده اند.     
  بلشویک ها با یاری گرفتن از داشناک ها  بر علیه ملی گرایان آذربایجان به کشتاری دستجمعی دست یازیدند که قربانیانش میان سه تا دوازده هزارنفر تخمین زده شده است. بسیاری از آذربایجانی ها به  گنجه گریختند و در نتیجه حزبهای  مسلمانان باکو دیگر توان سیاسی نداشتند. 

در ۱۹خرداد ۱۲۹۷ ( ۱۰ جون ۱۹۱۸)  نیروهای عثمانی  ارتش سرخ را شکست داد و آنها به داخل باکو پناه گرفتند.  در این هنگام بود که  شورای باکو  و انقلابیون اجتماعی  در اتحاد با داشناک ها  و منشویک ها از انگلیس تقاضای کمک نمودند . انقلابیون اجتماعی  با ژنرال دانسترویل  فرمانده ی نیروهای انگلیس شمال ایران the British North Persian forces در تماس بودند.

 در این هنگام  محمت عبیدالله افندی سفیر عثمانی در افغانستان در نامه یی به میرزا کوچک خان  به او اطلاع داد که نیروهای ترکیه  برای دفاع از بغداد از غرب ایران خارج شده اند و انگلیس ها جنوب ایران را  اشغال نموده اند. او ازاینکه باوجود سرنگونی  امپراطوری روسیه میرزا  کوچک خان دست روی دست گذاشته ابراز شگفتی می نمود. در حالیکه به باور او کوچک خان می توانست همه ی نیروهای روسی را خلع سلاح نماید  و ده هزار سپاهی  برای کمک به نیروهای عثمانی به همدان اعزام نماید .

 میرزا کوچک خان در پاسخ به عبیدالله  نوشت که او نیاز به اسلحه دارد و ترکیه نتوانسته نیازهای او را  برآورده نماید و از سوی دیگر خلع سلاح روسها چندان هم کار آسانی نیست .  او با اشاره به اینکه  اسلحه اش را از باکو به دست میاورد نوشت: "من فکر می کنم باکو به بی دردسر به من کمک می نماید  و اندکی سوء تفاهم میان ما اینک دیگر حل شده است" . او همچنین لب به شکوه گشود که همه ی قولهای آلمانها و ترکها پوچ و تو خالی بوده اند  و او برای حرکت به سوی همدان نیاز به  نشانه ایی راستین دارد. در اینک برای او اتحاد با قفقاز بهترین راه کاراست  به نوشته ی "در حال حاضر  به پنداشت من عامل مورد نیاز  و اساسی  پاسداری از  اتحاد گیلان ، آذر بایجان و قفقاز است .  و من این گام را  مهمترین  گامها  تلقی می کنم."    

 چند صد نفر از سربازان و افسران  آلمانی به فرماندهی افسرانی مانند والتر استریچ  , Walter Strich ویلهلم گروتز ماخر Wilhelm Grützmacher  و کریستین اشنایدر   Christian Schneider در اردیبهشت ۱۲۹۷  به گیلان وارد شدند  و بی درنگ به آموزش نظامی نیروهای جنگل برگمارده شدند. اشنایدر آنچنان زیر هنایش انضباط  وکارایی نیروهای جنگل قرار گرفت که  بی درنگ برای آنها   ده هزار قبضه تفنگ چهار میلیون فشنگ، ده مسلسل ، شش توپ کوهستانی ، پنج هواپیما  ، ده تانک  و سی اتومبیل باری  درخواست نمود . اگرچه آلمان در شرایط نبود که بتواند به این تقاضا پاسخ مثبت دهد.  

هرچند در ۱۰ اردیبهشت ۱۲۹۷ (۱ می ۱۹۱۸)   آلمانها توانستند در گرجستان  مستقر شوند وانگلیسها را بیرون رانده  و سواستوپل را تسخیر نمایند   . یک هیئت آلمانی   به تفلیس وارد شد و   نیروهای نوری پاشا  در ۱۵ اردیبهشت ۱۲۹۷ (۶می ۱۹۱۸) وارد تبریز شدند. 

در این هنگام دو افسر آلمانی سرگرد ویلهلم فن پاشن Wilhelm von Paschen و سروان  فریتز  ودیگ Fritz Wedig  که برای مأموریتی از شمال ایران  به هرات فرستاده شده بودند چون را ه ترکستان را بسته یافتند   به نزد جنگلی ها بازگشتند و آموزش نظامی آنان را بعهده گرفتند.   میرزا کوچک خان در این هنگام وادار به بستن پیمان  صلح موقتی با ژنرال دانسترویل شد که برای رفتن به باکو نیاز به آرامش داشت . کوچک خان سروان ودیگ را برای درخواست اسلحه ومهمات  به تفلیس  نزد فرمانده آلمانی در جبهه ی قفقاز ژنرال فردریخ  فریهر کرس فن کرسن شتاین Friedrich Freiherr Kress von Kressenstein  فرستاد. 

در مردادماه ۱۲۹۷ (اگوست ۱۹۱۸) ژنرال فن کرسن شتاین در تلگرافی به وزارت خارجه ی آلمان وضعیت شکست نیروهای  میرزا کوچک خان را از انگلیسی ها  توصیف نمود  و نوشت:   
چون آلمان ها همواره  با  پذیرایی بی شايبه  روبرو بوده و  تعداد بی شماری از زندانیان جنگی آلمانی، که به جنگل آمده اند، با فراهمی توشه و حتی پول همراهی شده اند (...)    منافع نظامی و سیاسی ما از دید من ایجاب می نماید که میرزا کوچک خان به سرعت و به میزان کافی می باید با تجهیزات جنگی  و پول مورد پشتیبانی قرار گیرد.        
 ژنرال فن کرس همچنین از امپراطور آلمان برای میرزا کوچک خان تقاضای مدال و دیگر عناوین شاهانه را تقاضا نموده بود در این رابطه سفارت  آلمان در قفقاز نیز  در نامه یی به کوچک خان نوشت :  
توانایی شما،  راهکارهای خردمندانه ی شما  و تجربه  به ویژه  الطافی که شما به زندانیان آلمانی نشان داده اید ، مرا وادار می نماید تا چندخطی برای بیان  احساس  خرسندی خود بنویسم.  از آنجا که در دوران جنگ شما توانایی و دلاوری خود را نشان داده اید  و با نیرویی که در اختیار دارید  توانسته اید با دلیری دشمنان ما را  متوقف نمائید و اینک  بر علیه آنها می جنگید ، ژنرال فن کرس  خرسند خواهند بود که  پولی را که تقاضا نموده اید  به همراه  تفنگها مسلسل ها  توپ ها و مهمات  بفرستند  . ژنرال فن کرس عملیات شما را به امپراطور آلمان گزارش نموده اند  که بعدا برای شما مدال و دیگر تمایزات شاهانه را ابلاغ خواهند نمود. 
سرانجام،   محمدعلی شاه ایران را ترک گفت ولی خطر بازگشت وی کاملاً  از میان نرفت، و هراز گاه به گاه تاونلی به امکان  بازگشت وی اشاره می کرد و بر آن بود که در آن صورت به آشکار ناگزیر از تقسیمِ  ایران خواهند بود. در این دوره نفوذ دولت  انگلیس در ایران بسیار گسترش یافت و کابینه ها و وزراء کاملاً به  خواست آنها  برگزیده می شدند.   نیازها ی مالی  ایران به ویژه موجب ناتوانی دولت و وابستگی هرچه بیشتر ایران بود. اگر چه چاره دیگری هم نبود و حتی دولت توانِ پرداختِ به هنگامِ حقوقِ کارکنان خود را نداشت . 

 آلمان سازمان اطلاعاتی خود در جنوب را برای خرابکاری وایجاد آشوبهای میهن دوستانه در هندوستان ، ایران و مصر و از میانبردن پیمان دوستی روسیه و انگلیس به سرپرستی  ویلهلم واسموس  Wilhelm Wassmuss که به روانی. به فارسی و عربی سخن میگفت بر پاساخت . او در ۱۹۰۹، با عنوان کنسول عازم بوشهر گرديده بود . آلمان این کنسولگری  رادر سال ۱۸۹۷ به آوند  کنسول یاری در بوشهر برپا ساخته بود که  به زودی به کنسولگری تبدیل شد    واسموس، پس از يکسال از بوشهر به برلن  بازگشت و سپس در ماداگاسکار  به آموختن زبان فارسي پرداخت و در سال ۱۹۱۳ به بوشهر بازگشت.

یک سال پس از آغاز جنگ جهانی اول  ناوهای جنگی انگلیس و نیروهایش  بوشهر را اشغال نمودند   . انگلیسی ها بی درنگ  استانداری ، گمرک ، و  دیگر نهادهای دولتی را تصرف کردند و موقر الدوله فرماندار بوشهر را  دستگیر نمودند. سپس در فردای آنروز ، چهارده تن از آزادیخواهان را دستگیر و به هند تبعید کردند . 

ویلهلم واسموس رده ی دوم  نشسته ها نفر دوم  از سمت چپ 


کارگزاران سازمان اطلاعاتی  آلمان،  در سفرهایشان به ایران با فرهنگ آداب و رسوم و  لهجه های ایران آشنایی پیدا کرده بودند نیدر مایر Niedermayer يکي از همکاران واسموس   مي‌نويسد:  " از بسی پیش با شیوه ی آشپزی وچگونگی زندگی ايرانی ها آشنا شده بودم. هنگامی که در میان مردم بودم درست همانند آنها  وضو مي گرفتم و نماز مي خواندم..." واسموس، نیز برای سالیان دراز در تنگستان  زيست و با ایل خانان و ایل مردان دوستي برقرار نمود. لباس تنگستانيها را پوشيد و حتي به لهجه آنها سخن گفت.  داگوبرت فن ميکوش Dagobert von Mikusch  در کتابش واسموس لاورنس آلمانی   Wassmuss, der deutsche Lawrence مینويسد:  واسموس بیشتر روزهایش را به مسافرت  و  دیدار با اين خان و آن خان  می گذرانید و گاه تا  ژرفای دره ها   پيش مي رفت. او در  اتاقکی خالی يا در يک چادر شبانی در گردهمایی سران و ريش سفيدان به چارزانو می نشست و به گفتگوهایی که ساعتها به  درازا می کشید در گیر میشد. با آنها غذا مي‌خورد و شب را  به همان شیوه که خوی شان  بود روی سکوئی کاهگلی که غالباٌ چندان پاکیزه هم نبود، در زير  رواندازی  می خوابيد.  و از دشواری های  اين  شیوه ی  زندگی  خم به ابرو نمی آورد (...)هم به  فارسی و هم به لهجه ی ساحلی  به آسودگی  سخن می گفت. و از اين استعداد نيز  بی بهره نبود که در میانه سخنوری، براي  هنایش بیشتر در شنونده ،  گفته یی درخور را از يک کتاب  بازگو نماید.  اما همدلی و دوستیی که او در شنونده های خود  پدید می اورد،  بس فراتر از نزدیکی و آذرمی بود که يک   اروپايي    با سخن گفتن به زبان محلي يا دادن چند عدد قرص مسکن يا مُسهل  می توانست به وجود آورد.

  او در بهمن ماه ۱۲۹۴ (ژانويه  ۱۹۱۵)، با گروهی کوچک،  با اعلاميه هاي ضدانگليسي و نيز وسايل رسانه یی  مانند بی سيم، به قصد بستن جاده شيراز ـ بوشهر بر انگلیس ها راهی جنوب ايران شد  و با  زائر خضر خان اهرمی ، رئیسعلی دلواری و شیخ حسین خان چاه کوتاهی ، سه تن از  ایل خانان تنگستان ،  در باره ی   ایستادگی در برابر نیروهای  انگلیس به رایزنی پرداخت.  تنگستانیها  به سواره نظام انگلیس حمله بردند و شکست بزرگی بر آنها وارد کردند . در این هنگام سرپرسی کاکس ،   فرمانده ی نیروهای جنوب  با  همدستی فرمانفرما و قوا م الملک و دریابیگی بر ضد نیروهای آزادیخواه ایرانی پیمان اتحاد بست و آنگاه با رشوه ونیرنگ و سرانجام زور سر نیزه ی ۲۰ هزار سرباز انگلیسی   بر تنگستانیها چیره شد  .


پس از به امضا رسیدن موافقتنامه ی پنهانی روس و انگلیس در  فروردین ۱۲۹۴  (مارس ۱۹۱۵)  بکسال پس از آغاز جنگ جهانی اول، در  زمان  نخست وزیری صمصام السلطنه،  سر پرسی کاکس از ایلخانی  نصیرخان سردارجنگ  و ایل بگی  سردار بهادر برای پاسداری از میدانهای نفتی و برپایی امنیت در  خوزستان و مناطق بختیاری  پشتیبانی نمود. 

اگر چه سردار جنگ  توان  پاسداری آرامش و امنیت را در سر زمین بختیاری داشت پدیداری ویلهلم واسموس آلمانی  در میان ایلات جنوب، به ویژه حضورش در شوشتر در بهمن ۱۲۹۳ (ژانویه ی ۱۹۱۵)  موجب شده بود که شماری از خان های جوان  بختیاری  از آلمان هواداری نمایند.  حتی  بی بی مریم  یکی از زنان برجسته و روشن اندیش بختیاری راهنمایی و پشتیبانی از  گروهی سربازان آلمانی را  در سرزمین های بختیاری  را بر عهده گرفته بود. 
  بی بی مریم دختر حسينقلی خان ايلخانی، خواهر عليقلی خان سردار اسعد و همسر ضرغام‌ا‌لسلطنه بختياری، زنی آزادیخواه و هوشمند بود. او در نامه یی می نویسد: 
... بدبختانه بعضی ملتهای دنیا عموما و ملت ایران خصوصا  سلطان را آیت خدا می دانند... فکر کنید ببینید  چه خاموش و تاریکیم. چند میلیون آدم جمع می  شونداز دست رنج سالیانه و هزار جور بدبختی   و عذابِ دنیایی ، کرورها پول جمع می کنند و به دست یک نفر میدهند برای اینکه آن یکنفر قبول زحمت بکند  اداره ی تمام زندگی آن ها را بنماید. پس اگر فکر داشته باشیم آن آدم نوکر ملت می باشد نه خدای ملت،... پس در این صورت هر مستخدم  برای ملت خوب کار کرد اورا باید دعا کرد و برقرار داشت. اگر بد کارکرد باید معزول نمود و حسابش را رسید، پدرش را سوخت، نه این که ستایشش نمود (...)  هنوز سرتاسر این خاک به حدی ظلم و حکم فرماست که ظالم می تواند ضعیف را بکشد، مال او راببرد ، ناموس او را ببرد، هنوز با این که قرن بیستم می باشد چوب و فلک هست. من بیچاره که یک نفر زن می باشم با چشم خونبار و قلب افسرده  این چیزها را می بینم و خون دل می خورم و آرزو داشتم که قدرتی  پیدا کنم و رفع تمام این ظلم ها بنمایم  و ریشه استبداد وحشیانه را از این ولایت قطع کنم ...  "  
 او در باره ی اقتصاد مصرفی نوپای در حال گسترش  درهمان آغاز می نوشت:
  ... مغازه یی در خیابان لاله زار دیدم. درون یک مغازه چارقد فروشی خیلی اشیاء طلا و جواهر زیر آئینه گذاشته است. به صاحب مغازه گفتم: اینها مال فروش است؟ جواب داد: خیر خانم این ها را خانم ها گروِ چارقدِ تور گذاشته اند. دنیایی افسوس خوردم و به بدبختی ملت بیچاره ی ایران که این قدر بی علم و بدبخت می باشد. آنچه پول در این مملکت بود عوض همین چیزها و امثال همین چیزها به خارجه رفت . حالا جواهری که دارند باید عوض پارچه تور بدهند ... 
بی بی مریم بختیاری

 در این هنگام، هزینه های هنگفت برای پایان دادن به شورش های کهکیلویه، کنترلِ خانهای جوان و پاسداری از میدان ها و لوله های نفتی و جاده های بازرگانی حکومت ایلخانیِ  سردار جنگ را به شدت زیر فشار نهاده بود.  سردار جنگ همچنین از عدم پشتیبانی خان های دیگر به ويژه صمصام السطنه که به او پیمان یاری مالی داده بودند بسیار آذرده خاطر بود .   

انگلیسی ها تا زمان قطع جریان نفت، در بهمن ۱۲۹۴ (فوریه ۱۹۱۵) به  وسیله ی عشیره های عرب  که در باره ی آن بعداٌ سخن خواهیم داشت،   از سردار جنگ پشتیبانی و به وفاداری او اعتماد داشتند. اما همانگونه که در بررسی ماجرای خزعل خواهیم دید اینک به این نتیجه رسیده بودند که سیاست اتکاء به ایلخانان بختیاری و عشایر بنی کعب برای پاسداری از میادین نفتی بسیار پر هزینه و برآیندی ناهنجار داشته است. پس از شورش های ضد انگلیسی و آسیب به لوله های نفت سردار جنگ که نتوانسته بود امنیت لوله ها را پاسداری نماید از ایلخانی برکنارشد.   اما هنوز  سر پرسی کاکس امیدوار بود  که شاید بتوان با بستن پیمان  ویژه یی با ایلخانان  پاسداری  از میدان های نفتی را سر و سامان داد و از ستیزه ی خان های جوان با انگلیس پیشگیری نمود و میان آنها و شیخ خزعل آشتی بر پاساخت -- اگرچه همان گونه که خواهیم دید آنها شیخ خزعل را هم دیگر چندان  به درد خور نمی یافتند.

کاکس  در گزارشش می نویسد:
 در برابر این تعهدات ما نیز  پیمان می کنیم که در پایان جنگ منطقه ی  بختیاری را در مرزهای کنونی اش برای ایل بختیاری حفظ نموده و از استقلال خان ها در اداره ی  مردمان شان  و رفتار با آنها به هر  شیوه یی که بخواهند پشتیبانی  نمائیم. ما  خواهیم پذیرفت که در اصفهان  فرمانروایی بختیاری را  در زیر سرپرستی خودمان نگاهداری نموده و آماده ایم تا از  دیگر  نامزدهای بختیاری در دیگر حکومتهای واقع در منطقه ی نفوذ و نظارت خودمان بهره گیریم. ما آمادگی خواهیم داشت تا در آینده   هر گونه پیشنهاد  درخور اجرا  را که بر طبق آن بختیاری ها بتوانند به بنادر خلیج فارس دسترسی  بابند با همفکری در دید داشته باشیم . اگر بختیاریها تعهدات خود را در عمل به گونه یی موثر  انجام دهند ما نیز برای پشتوانه ی موثر تعهداتمان می توانیم به نمایندگان رسمی هر کدام از دو خانواده ایلخانی و حاجی ایلخانی اکنون ۵ هزار لیره  و پس از  پایان  جنگ  ۱۰ هزار لیره بپردازیم . 

هرچند در ارزیابی دولت انگلیس در هند  با توجه به همه ی دگرگونی ها و بازنگریی هایی که در پیمان ۱۹۰۷ روسیه و انگلیس به انجام رسیده است انگلیس دیگر  در موقعیتی نیست که بتواند این شرایط  را به اجرا نهد.  این ارزیابی همچنین یادآور می نمود که :
این پیشنهادها دولت مرکزی را تقویت نخواهدنمود هر چند تردید بسیاری وجود دارد که ان دولت به دیگر بار بتواند  به قدرتی راستین،  و نه قدرتی پوشالی و ناکارآمد، بدل گردد.  هرچند ما می توانیم شرط پشتیبانی مان را همانند مورد شیخ خزعل چنین  قراردهیم که بختیاریها باید به حکومت مرکزی وفادار باقی بمانند .

سرچارلز مارلینگ وزیر مختار انگلیس

سرچارلز مارلینگ Sir Charles Marling وزیر مختار تازه ی انگلیس در تهران نیز   یادآوری می نمود  که پشتیبانی از استقلال خان ها به این معنی است که آنها از پیش خودشان را مستقل دانسته اند و بنابراین پاسداری از  مرزهای کنونی آنها می تواند از سوی آنان  به آوندِ محدودیتی برای توسعه طلبی آینده انها تلقی شود.همچنین دادن وعده های حکومتی به آنها می تواند  موجب نابسامانی گردد و  از ین رو پیشنهاد می کرد که برای رسیدن بهتر به هدف پدیداری وفاداریِ خان ها  نسبت به خودمان می باید از  شیوه های پاداشهای ترغیبی پنهانی بهره گیری نمائیم. 

در  همین سال، اداره ی هند در لندن یاد آوري میشد  که خان های بختیاری برپایه ی تعهداتشان هم اکنون ناچارند  میدانهای نفتی را نگهبانی نمایند.  اما  آنچه که نا آشکار و مایه ی نگرانی بود موضع گیری ایران در پیوند با روسیه و انگلیس بود و این بیم وجود داشت که هر لحظه دگرگونی در این موضع  رخ دهد.  

 کاکس با ایلخان سردار جنگ و ایل بگ سردار بهادر در  ۱و ۲ خرداد ۱۲۹۴  (۲۳ و ۲۴ می ۱۹۱۵)  پیمان نامه یی موقتی را امضا نمود  که آنها متعهد می شدند که از تأسیسات نفتی انگلیس و دارائی های آن کشور پاسدار ی خواهند نمود.  و در صورتیکه ایران به هواداری آلمان و متحدانش بر ضد انگلیس وارد جنگ شود  خان های بختیاری به حداقل برای بیست روز امنیت را بر پا خواهند داشت. دولت انگلیس  دربرابر به هر کدام از  این دو خان ۱۰۰۰ لیره پرداخت  .
کاکس در گزارش دیدارش نوشت:
من با سردار جنگ و سردار بهادر بختیاری دیدار نمودم و  گفتگو های درازی با آنها داشتیم . آنها عقیده داشتند که کاملاً دست و پایشان بسته است زیرا که نمی دانند که اگر  دولت مرکزی به درون جنگ کشیده شود ایل ها  چه موضعی را اتخاذ خواهند نمود.  بیزش آنها این بود که اگر ایل ها به آشکار از سیاست دولت شاه پشتیبانی نکنند انها خطر  بر انگیختن همه ی ایران را بر علیه جانشان  خریده اند و افزون آن زندگی بستگان شان در تهران نیز به خطر خواهد افتاد.  آنها  دید شخصی خودشان را چنین بیان داشتند  که اگر ایران به جنگ اندر شود اشتباهی  فاجعه آمیز را مرتکب  شده است اما اگر چنین رویدادی رخ دهد بختیاری ها احتمالاً به آوند  شهروندان وفادار به وانمود اسلحه بدست خواهند گرفت اما با این همه آنها می توانند تمهیدهایی به کار برند که در نتیجه ی آن به گونه یی جدی درگیر جنگ نشوند. 

کاکس که هنوز دلواپس رفتار خان هایِ جوانِ هوادارِ آلمان  و امکان تأثیر پذیری خان های  ارشد از کارکردهای جاسوسان آلمان بود. پس  از چند ماه نامه پراکنی با اداره های انگلیس در بوشهر، تهران، دهلی، و لندن  در  ۲۱ آذر ۱۲۹۴ (۱۳ دسامبر ۱۹۱۵)  در چراگاه های زمستانی بختیاری پیمانی با ایلخان  جدید که  اینک غلامحسین خان  سردار محتشم،  جانشین سردار جنگ، و ایل بیگ امضا  شد که مورد پذیرش  شماری از خان های جوان قرار گرفت. به فرجام  در  ۲۵ بهمن ۱۲۹۴ (۱۵ فوریه ۱۹۱۶) پیمانی پنهانی از سوی خان های ارشد که در تهران به سر می بردند با چارلر مارلینگ امضا شد .  با امضای این قرارداد  ۱۵۰۰ لیره به سردار محتشم و ۱۰۰۰ لیره به سردار بهادر پرداخت شد. 

.
این پیمان   با خان های بختیاری پر نفوذ  در برگیر این تعهدات بود: آنها پذیرفتند که امنیت را  در میدان های نفتی بختیاری بر پا دارند ، با شیخ خزغل پیوندهایی دوستانه داشته باشند، به فراریان از سرزمین های او پناه ندهند و به مناطق همجوار جنوبی در نتازند "مگر به دستور دولت ایران " .  بندهای دیگر پیمان به شرایط و سیاستهای بلند مدت انگلیس در قبال بختیاری ها می پرداخت و هرگونه چالش مسلحانه بختیاری ها را بر علیه انگلیس ها منع می نمود و هرگونه  ترابری کالا ها را بر ضد منافع انگلیس ناپذیرفتنی در می شمرد و  اگر دشمنی با انگلیس به ایران گسترده می شد بختیاری های نمی باید در آن دشمنی ها درگیر شوند  و می باید دارائی های انگلیسی ها را  حفاظت نمایند.  و اگر خانهایی به این پیمان وفادار نمی بودند "سهم شان در شرکت نفت به نفع انگلیس ضبط می شد"  

سرچارلز مارلینگ در  گزارشی به وزارت خارجه نوشت :

خان ها احساس می کند با بازگشتشان به چهار محال با دشمنی و کارشکنی زیادی از سوی کسانی که  از  رده های فرمانی ایل ناخشنود هستند  روبرو خواهند شد و تنها هنگامی قادر به حفظ موقعیت خود به آوند ایلخانی وایل بیگی خواهند بود که از  پشتیبانی آشکار ما برخوردار باشند، همانسان که سردار جنگ برخوردار بود .
 به گزارش مارلینگ ایلخان  و ایل بیگ  از او  خواسته بودند که به نوئل Noel   معاون کنسول انگلیس در اصفهان اجازه داده شود تا در چهار محال به آنها پیوندند و دودیگر اینکه نوشته یی  دایر به پشتیبانی انگلیس از آنها به آنان  داده شود  و اینکه "بر دیگر خان ها واجب است که از اقتدار آنها حمایت نمایند و اینکه هر خانی که با آنان دشمنی نماید و یا بر ضد شان توطئه چینی نماید از جانب مابعنوان خائن به دولت مرکزي و دشمن منافع انگلیس محسوب شده و نارضایتی جدي خودمان ابراز خواهیم نمود." 


در این هنگام روس و انگلیس  بر این باور بودند که   کودتایی آلمانی در تهران در شرف وقوع است و برای پیش گیری از آن به سوی پایتخت پیش می‌آمدند،  هنگامی که نیروهای روس به ینگی امام رسید، مستوفی الممالک که  آزادیخواه بود و از  دست درازی های بی پرده ی  انگلیسی‌ها و روسها بیزار،  بر آن شد که برای پایداری ایران  پایتخت را به اصفهان جابجا نماید  و به شماری از وکلای مجلس و  دیگر دولتمردان  اندرز داد که بسوی قم و اصفهان بروند.   

در۲۰ آبان ۱۲۹۴ ( ۱۲ نوامبر ۱۹۱۵) اکثریت نمایندگان مجلس سوم، روزنامه نگاران و غیره  تهران را به سوی قم ترک کردند. چهار روز بعد وزیران مختار عثمانی و آلمان نیز به قم وارد شدند. در این هنگام خبر رسید که نیروهای ژاندارم که از کوچ کنندگان پشتیبانی می نمودند توانسته اند نیروهای روس را در ۲۸ آبان ۱۲۹۴ (۲۰ نوامبر ۱۹۱۵) در همدان شکست دهند.  

رهبران مهاجرین کمیته ی دفاع ملی را تشکیل دادند  و شماری از داوطلبان بختیاری و اصفهانی برای یاری به ژاندارمری به کمیته ی دفاع ملی پیوستند. اما در کمتر از یکماه گردان روسی توانست شهر ساوه را تسخیر نماید و کمیته دریافت که توان رویارویی با نیروهای آموزش دیده ی و سلاح های برتر روس را ندارد 

 در این هنگام، سفرای روس و انگلیس  در دیداری با شاه  به  اطمینان دادند  درپی تجاوز به پایتخت نیستند.  شماری از دولتمردان  مانند عین الدوله، فرمانفرما و صمصام السلطنه و سپهدار تنکابنی نیز برای انصراف شاه کوشیدند 

ولی کوچندگان از قم به کاشان و سپس به اصفهان و  سرانجام به کرمانشاه رفتند و  در آنجا نیروهای گارد ملی  پدید آوردند و حکومت موقتی دولت مهاجرین به ریاست نظام السلطنه مافی تشکیل گردید . گروهی دیگر از مهاجرین برای گفتگو با مرتضی قلی خان پسر صمصام السلطنه، نخست وزیر پیشین  به سرزمین های تابستانی بختیار ی ها رفتند. و او بر طبق پیمانش با انگلیس پذیرفت که اگر قدرتهای مرکزی  یکپارچگی و استقلال ایران را بپذیرند، به سلاح های مورد نیاز و پشتیبانی مالی را  فراهم آورند سواران بختیاری  در کنار آنها در کرمانشاه وارد جنگ خواهد شد. 

اما به زودی در آخرین روزهای زمستان  نیروهای روس به یاری مزدوران انگلیس بر اصفهان چیره شدند. و نیروهای داوطلب به سوی سپیددشت در چهار محال عقب نشستند و برای دوماه میهمان ابوالقاسم خان بختیاری بودند و سپس به پدر او ضرغام السلطنه پناه آوردند. چند روز بعد به گرمی از سوی سردارظفر استقبال شدند. ودر این هنگام زیلر  کاردار سفارت آلمان به همراه ۱۵۰ سوار  و کارکنان ایرانیش به آنها پیوست.  سه هفته بعد مرتضی قلی خان به ضرغام السلطنه خبر داد که انگلیس ها  ایلخانی سردار محتشم را پذیرفته اند  و  در میان شرایطشان   دستگیری همه نیروهای داوطلب  و کاردار سفارت آلمان است.  در این هنگام روسها به کین جویی با بختیاری های هوادار آلمان به غارت و تاراج خانه های آنان از جمله خانه ی بی بی مریم پرداختند و چنین بود که اصفهان به منطقه ی نفوذ روس افزوده شد.

پس از سقوط بغداد اعضا ی دولت موقتی دولت مهاجرین و  بسیاری از ایرانیان به استانبول رفتند. چنین بود که ناصرالملک، نایب السلطنه، به اروپا کوچ کرد، ولی دو دولت روس و انگلیس نتوانستند سعدالدوله را  به جای او برگمارند.  واینک چنین می نمود که  صمصام السلطنه نیز  می باید می رفت. 



به هر روی،  برآیند جنگ جهانی اول برای ایران قحطی بس گسترده و پر فاجعه در   ۱۲۹۵  (۱۹۱۷) بود . کشتزارهای ایران  رها شده بودند  و واردات گندم ودیگر مواد خوراکی از هند و میانرودان  و آمریکا،  به خاطر آنکه همه راه های ارتباطی به نیازهای جنگ ویژه شده بود، ناپدید گشت.  انگلیس از پرداخت بهای نفت خودداری می نمود و این  بر دشواری های خشکسالی و قحطی می افزود. در سالهای ۱۹۱۹-۱۹۱۷ نزدیک به ۹ تا ۱۱ میلیون تن از جمعیت  ایرانی، که نزدیک به نیمی از همه ی جمعیت بود، از گرسنکی و کمبود غذایی جان سپردندو  بنا به پژوهش دکتر محمد قلی مجد،  از دانشگاه کرنل آمریکا،  در کتابِ بسیار ارزنده اش  "قحطی بزرگ و قتل عام در ایران۱۹۱۹-۱۹۱۷" Persia The Great Famine and Genocide in Persia ، به نقل از ویلیام اسمیت موری William Smith Murray  ، کاردار سفارت آمریکا در تهران،  می نویسد؛  یک سوم جمعیت ایران از قحطی  و بیماری جان دادند.  دکتر مجد بابهره گیری  از یادداشتهای  افسران و فرماندهان انگلیسی در ایران  در هنگام جنگ اول جهانی  به بررسی نقش نیروهای انگلیس وروس در این فاجعه ی بزرگ می پردازد،   و چنین می یابد  که انگلیس ها که با به قدرت رسیدن بلشویک ها  اینک  نیروی فرماینده در ایران بودند،  با در اختیار گرفتن وسایل ترابری  برای نیازهای جنگی شان پیوند میان کشاورزان و بازارهای مصرف را از میان بردند و بخش عظیمی از مواد کشاورزی را برای مصرف نیروهای خود در ایران و میانرودان به زور قبضه کردند . به باور مجد این بزرگترین قتل عام جهان در سده ی بیستم  بود. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر