۱۳۹۶ مهر ۴, سه‌شنبه

پدیداری نووایی (مدرنیته) در ایران (بخش ششم) از دولت مستوفی الممالک تا داوش به پادشاهی رضاخان

میرزا حسن خان مستوفی الممالک

در ۴ خرداد ۱۳۰۱ ( ۲۶ می ۱۹۲۲) ولادیمیر لنین دچار حمله ی قلبی شد  و برای مدتی سمت راست بدنش فلج گردید و به لکنت زبان دچارشد. در این هنگام بود که براستی او سر رشته ی امور را ازدست داد و برای برپا نگاه داشتن و پاسداری از حزب،  گروهی سه نفره  متشکل از زینِویِف، کامِنوف و استالین مسئولیتهای او را بر عهده گرفتند. اگرچه لنین برای مدت کوتاهی تندرستی خودرا بازیافت ولی به راستی اینک استالین بود که قدرت واقعی را در دست گرفته بود. استالین با سیاستهای  تروتسکی و روثشتاین در ایران مخالف بود و بر این باور بود که روسیه با از دست دادن میرزا کوچک خان اهرم مفیدی را برای اعمال فشار بر انگلیس از دست داده است.  از این رو بود که او از لنین خواست که روثشتاین را برکنار نماید و شومیاتسکی را به جای او  به وزیر مختاری روسیه در ایران برگزید. استالین و شومیاتسکی چنانکه خواهیم دید بر این باور بودند که رضا خان چون عامی و بیسواد است و از طبقه ی اشراف و اعیان نیست پس انقلابیی راستین است!

چهار ماه پس از سکته ی لنین، در ۲۶ مهر ۱۳۰۱ ( ۱۹ اکتبر ۱۹۲۲) کابینه ی ائتلافی  للوید جوید در انگلیس سرنگون شد  و چهار روز بعد بونار لاو Bonar Law رهبر حزب محافظه کار به نخست وزیری انگلیس برگزیده شد.   اینک با  کنار رفتن للوید جرج لیبرال که  علاقمندی بیشتری به راهکارهای تنش زدایی داشت  کرزن می توانست با آزادی عمل بیشتری سیاستهای  استعماری خودرا در ایران به کار گیرد. اینک بازیکنان "بازی بزرگ" در ایران استالین و لرد کرزن بودند که بازی خود را به یاری سفرایشان شومیاتسکی و سرپرسی لورن در تهران به اجرا می نهادند.   

نزدیک به چهار ماه بعد از تغییر کابینه انگلیس، قوام السلطنه در ۲۵ بهمن ۱۳۰۱ (۱۵ فوریه ۱۹۲۳)  وادار شد تا از مقام نخست وزیری استعفا دهد. پس از رای عدم اعتماد نمایندگان دست چین شده ی انگلیس به دولت  او مجلس در گزینش نخست وزیر جدید با دشواری روبرو بود. نمایندگان میهن دوست با آنکه در اکثریت نبودند اما هنوز توانایی آنرا داشتند که دربرابر نمایندگان دست چین شده ی وثوق الدوله ایستادگی نمایند. مدرس به عنوان رهبر اقلیت می کوشید تا قوام السلطنه را به دیگر بار بر کرسی صدارت بنشاند. مشیرالدوله کاملا دلسرد شده بود و نمی خواست که به دیگر بار خودرا در گیر کارشکنی های انگلیسی ها نماید و طبیعت آرام و فرزانه ی او  تاب همسازی  با شاخ و شانه کشیدن های رضا خان قزاق را نداشت  . نصرت الدوله ی فیروز  به خاطر آلودگیش در قرارداد وثوق الدوله برای اکثریت نمایندگان به هیچ روی قابل قبول نبود و خود رضاخان هم  با همه وانمود به مذهبی بودن  و شمشیر کربلا به کمر بستن وخاکستر به سر ریختن در مراسم عزاداری ماه محرم و  تبلیغات جراید ی که از سفارت انگلیس پول می گرفتند و او را به عنوان ناجی ملت و سرکوب کننده ی شورش های خراسان و گیلان و آذربایجان و غیره  معرفی نمودند هنوز بیشتر به یک شوخی چرند و چرت می مانست و هیچکس به جز شومیاتسکی و استالین باور نداشت که مردی چنین بی فرهنگ و ناآگاه بتواند مدیریت سیاسی ، اقتصادی و مالی کشوری بزرگ و توانمند مانند ایران را در آن شرایط دشوار بر عهده بگیرد. 

برآیند  این قفل شدنِ چرخ دنده ی سیاست  چنین بود که تنها نامزد ممکن  برای نخست وزیری  می توانست مستوفی الممالک باشد؛ دولتمردی که همیشه در نقاط بحرانی و توفنده می توانست با کارآیی و کاردانی  سکان کشتی کشور را بدست گیرد. 

اما مستوفی با همه ی کاردانی و کارائی ودرستکاریش، نخست وزیری دارای برنامه و نگرشی چاره آور نبود. اکثریتی که در مجلس به او رإی داده بود  تنها  به این دلیل گردهم آمده بودند که می دانستند دولت مستوفی به اقدامی ناگهانی و شگفت آور دست نخواهد زد. و بنابراین دولت او هدفهای بلند مدت گروه های سیاسی را به خطر نمی انداخت. طرفداران موافقتنامه ی وثوق می دانستند که دولت او در رویارویی با انگلیس بسیار محتاطانه عمل خواهد نمود، هواداران  احمدشاه می دانستند که او وفادار وپاک و از هرگونه خدعه و نیرنگ بریست  و  میهن دوستانی که به او رأی دادند میدانستند که دل او آکنده از مهر ایران است.

اما این  مدرس بود که همانگونه که در سخنرانی ۱۳ اسفند ۱۳۰۱ (۵ مارچ۱۹۲۳) خود در مجلس گفته بود، به دنبال  دولتمردی سائس مانند قوام بود تا در آن برهه از شرایط بحرانیاز استقلال و یکپارچگی ایران دفاع نماید . زیرا که انگلیس ها می خواستند با بدست آوردن حق سرپرستی بر ایران، و به دست آوردن تفوق نفتی، خود را   از وابستگی به نفت آمریکا رهایی دهند ،  و این برای آنها تنها راهی بود که می توانستند  در بازار رقابت از منافع استعماری خود درجهان پاسداری نمایند.  مدرس در آن سخنرانی چنین گفت: 
... البته آقایان نمایندگان بلکه اغلب مردم می دانند که شخص بنده با یک قسمت از آقایان نمایندگان از اول تأسیس دولت جدید اظهار موافقتی نکردیم و شاید بعضی از من یا از دیگران ملول باشند عرض می‌کنم من و آن جمعی که موافق با من هستند تا این ساعت که هر کدام را آورده‌اند به مقتضای وظیفه وکالت و وجدان خود رفتار کرده‌ایم. موافقت با شخص رئیس دولت به ملاحظه سائس بودن دولت است واِلا هیچ شبه‌ای نیست که آقای رئیس‌الوزراء فعلی آقای مستوفی‌الممالک از اشخاص خوب صالح این مملکت و خدمتگزار این مملکت بوده‌اند ولی خوبی شخص غیر از تصدیق به سائس بودن آن شخص است ...
 مستوفی که سالها در اروپا بسر برده بود  به این باور بودکه راز موفقیت وپیشرفت اروپایی ها در همکاری سازمان بافته باهم و در برتابیدن  باورهای سیاسی"دیگری" است. چنین بود که در کابینه ی او دولتمردانی  مانند فروغی ذکاءالملک وزیر خارجه، مرتضی خان ممتازالملک وزیر دادگستری،  و حسن علی خان کمال هدایت نصرالملک وزیر دارائی و حسن اسفندیاری محتشم السلطنه وزیر فرهنگ بودند که همه مردانی  فرهیخته و سازگار وفروتن بودند ودر میان آنها تنها رضا خان بود که به زور و پشتیبانی مالی انگلیس حضور داشت. 

مستوفی ملت را مجموعه یی از نگرش ها و اندیشه های گوناگون می دید که  می توانند با رایزنی و گفتگو به فرگشت و پیشرفت کشور از زوایای گوناگون یاری نمایند. و حال آنکه بسیاری از دولتمردان آن روزگار می خواستند که مردم  همبستگی و هم اندیشگی داشته باشند و البته همبستگی و هم اندیشگی با آنان. برای بسیاری از روشنفکران آن روزگار مردمان یک ملت می باید زبانشان یکی باشد، نژادشان یکی باشد،  پوشاکشان یکی باشد و به یکسان  بی اندیشند.  برای نمون مخبرالسلطنه هدایت  چون در مردم همبستگی نمی دید  مانند رضا خان  بر آن بود که در ایران ملتی  در کارنیست . او در خاطرات خود در باره ی مستوفی می نویسد: 
آقای مستوفی همیشه مورد توسل دولت و ملت بودند، مکرر رئیس الوزرا شدند، از درستی و وطن پرستی ایشان استفاده می شد، در معنی شاخص ملت محسوب می شدند. و قتی پهلوی [رضا خان] به صاحب اختیار غلامحسین غفاری گفته بود؛ "به رفیقت بگو این اندازه به ملت تکیه نکن، ملتی در کار نیست!" حقیقت جای تأسف است که همینطور است. بستگی در مردم ما نیست. 
مختصر بگویم میرزا حسن مستوفی رحمت الله علیه مردی  رئوف، مهربان، در دوستی ثابت، و از دشمنی روگردان، بدی می دید خوبی می کرد، مناعت داشت، تکبر نداشت. گفتند کم اراده است، اراده و ثبات رأیی که در جنگ بین الملل اول در مقابل سفارتین  به ظهور رساند در قوه ی هیچکس نبود . در خواهش به پیمانه قائل نیستند، به بهانه ایراد می گیرند، چون ملت نمی داند چه کند  بی راه می روند، به منزل نمی رسند، به چپ وراست می روند.
مدرس  در  سخنرانی ۱۳ اسفند ۱۳۰۱ (۵ مارچ۱۹۲۳)   خود از مذاکرات مجلس که به گونه ی غیر علنی  در باره ی گزینش نخست وزیر صورت گرفته بود تا اندازه یی پرده برداشت. او با شّم سیاسی و پیش نگرشی که داشت می دانست که در آینده کسانی خواهند بود، که با سوء استفاده از پنهانی بودن مذاکرات پشت پرده ی مجلس، بخواهند تاریخ را تحریف کنند و از اینرو می کوشید تا به اندازه ی بسنده یی و تا آنجا که قوانین و آئین نامه های مجلس پروا می دادند، از مذاکرات خصوصی مجلس پرده برداری نماید.  چنین بود که  در آن سخنرانی  گفت: 
  اگر بعضی از آقایان بفرمایند: "آقای رئیس‌الوزراء حالیه که سوابق عملیات و سوابق رشته سیاست در دستشان بوده است، باید شما را به موافقت هدایت کرده باشند و ساکت ممتنع نباشید،" باز عرض می‌کنم؛ که همان عرض که آقایان خاطرشان هست در اول دوره در اطاق تنفس کردم، که ما رجالی داریم همه خوبند بعضی شمشیر جوهردار هستند برای یک موقعی خوب هستند و بعضی شمشیر برنده هستند برای موقع دیگر خوب هستند و بعضی مرصع. اگر چه آن روز این لفظ را عرض نکردم، ولی حالا می‌گویم همه رجال ما خوبند ولی کلام بر سر توافق در سیاست است(...) . 
اشاره ی مدرس به گفتگو هایی در خارج از جلسه ی علنی میان نمایندگان بود که او در پاسخ به اینکه چرا با برنامه ی دولت مستوفی الممالک مخالفت می کنی به روایت مکی گفته بود "مستوفی مثل شمشیر مرصع و جواهر نشانی است که  فقط برای روزهای بزم و سلام  باید آنرا به کمر بست ولی قوام السلطنه مثل شمشیر برنده ی فولادیست که برای روز رزم باید در دست گرفت. امروز مملکت ما احتیاج به شمشیر برنده ی فولادین دارد و باید کسی زمامدار شود که بتواند جلوی سردار سپه را بگیرد ومستوفی حریف میدان رضا خان نیست. "  مدرس به این باور بود که برنامه ی دولت قوام  برای از میان بردن وابستگی مالی به انگلیس، علیرغم سنگ اندازی های کرزن ممکن الحصول بود اما برنامه ی دولت مستوفی را مؤثر و عملی نمی دانست. او می گفت:
کلام بر سر توافق در سیاست، عرض کردم این بیست و دو ماده پروگرام سابق هم ممکن‌الحصول بود، چنانچه ملاحظه فرمائید؛ اغلب پروگرام‌ها یک مواد زینتی دارد، ولی آن پروگرام تمام موادش عملی و ممکن‌الوصول بود. پس او را نمی‌توانم موارد اشکال خود قرار بدهم و بدون مطالعه با این پروگرام جدید اظهار موافقت کنم. چرا؟ برای اینکه از او اثر درستی ندیدم، 
به هر روی مستوفی الممالک برنامه ی کابینه خود را که  در  ۱۷ اسفند ماه ۱۳۰۱  (۹ مارچ ۱۹۲۳) به تصویب مجلس رسید با این مقدمه به مجلس تقدیم نمود که:
حوایج مملکت و اقداماتی که از طرف هیات دولت باید در رفع آن حوایج به عمل آید امروز تقریبا بر همه کس معلوم است و حاجت به شرح و بیان ندارد و کابینه های سابقه اصول آنها را بطور مختصر و مفید در پروگرام های خود درج نموده اند هیات حالیه نیز در واقع همان پروگرام ها را تعقیب خواهد کرد.
  چنانکه پیداست  او می خواست برنامه ی دولت قوام را اگر بتواند  ادامه دهد. اما  تنها نکته یی را که در تشریح برنامه ی خود توضیح داد مربوط به برنامه ی سربازگیری برای ارتش یک ریخت در برنامه کرزن بود که می باید به وسیله ی رضاخان اجرا می شد. به گفته ی مستوفی " ... اینکه در ماده سوم پروگرام اصلاح ترتیب سربازگیری مذکور شده به هر چند در مورد لایحه مذبوره علل و موجبات پیشنهاد آن مشروحا بیان خواهد شد عجالتا برای استحضار خاطر نمایندگان محترم توضیح میشود که یک علت عمده آن اینست که ترتیب بنیچه سربازی که هشتاد سال قبل داده شده با اوضاع حالیه مملکت موافقت ندارد و تکالیف یک قسمت از اهالی مملکت به قسمت دیگر تحمیل شود." برنامه ی  هفت بندی دولت مستوفی به شرح زیر بود:
۱- حفظ مناسبات حسنه با دول متحابه و انجام قراردادهای تجارتی و پستی و تلگرافی با دولت روسیه به طریقی که با مصالح مملکت توافق داشته باشد و عقد قرارداد پستی با دولت افغانستان. 
۲- تسریع در تهیه وسایل انتخابات دوره پنجم و مراقبت در صحت جریان آن. 
۳- پیشنهاد لایحه قانونی در اصلاح ترتیب سربازگیری و تهیه وسایل نظامی از قبیل اسلحه و آیروپلان و غیره. 
۴- سعی در انجام امر امتیاز نفت و تدارک وسایل استفاده ملت از منابع ثروتی مملکت و اهتمام در امر تاسیس راه آهن و تکمیل طرق شوسه مملکت و دایر کردن عمومی در طرق و شوارع موجوده و سعی در توازن صادرات و واردات و استخدام متخصصین برای وزارت فواید عامه. 
۵- تقویت عملیات متخصصین مالیه در اجرای صرفه جویی های ممکن در مخارج دولت و تدارک بودجه و اصلاح ادارات مالیه و تمرکز جمع و خرج و تهیه وسیله پرداخت حقوق پس افتاده مستخدمین و سایر حقوقی که بر ذمه دولت است و تسویه و تنظیم امور بانک ایران. 
۶- توسعه و نشر معارف و فرستادن شاگرد به خارجه برای تحصیل معلومات عالیه و فنیه و تنظیم و تکمیل تعلیمات عمومی و عالیه مملکتی و اهتمام در امر حفظالصحه عمومی. 
۷- تکمیل قانون اصول محاکمات حقوقی بر طبق تجارب حاصله و حوایج حالیه و مطالعه در امر محاکمات جزایی و جدیت در گذراندن قانون تجارب و محاکمه وزرا و ثبت اسناد و هیات منصفه از مجلس شورای ملی.
 اما مدرس این برنامه را ارضا کننده نمی یافت او به ويژه می خواست تا آنجا که می تواند بر دخالتهای انگلیس (یکی از دول همسایه) پرتو بی افکند. اودر سخنرانی ۱۳ اسفند خود گفت:

آن پروگرام سابق که بیست و دو ماده بود سهم هر وزیری سه ماده بود، و این پروگرام هفت ماده است که سهم هر وزیری یک ماده می‌شود. پروگرام دولت سابق هم ۹ ماده بود، که سه ماده اش زینتی بود و شش ماده اش عملی. چون هر پروگرامی یک مواد زینتی دارد، می‌خواهید اسمش را زینت بگذارید. چون هر چهار نفری که جمع می‌شوند و یک حزب تشکیل می‌دهند، یک مرام نامه می‌نویسند، و در مرامنامه شان روابط حسنه را با دُوَل می‌نویسند. 
البته روابط ما با تمام دُوَل باید حسنه باشد اما حسنه نسبت به همسایه‌ها چیست؟ و نسبت به غیر همسایه‌ها چیست؟ من می دانم، همه شما هم می دانید، اما در پروگرام باید نوشت. لیکن بین این حَسن و آن حَسن فرق است. من حَسنم، آقای رئیس‌الوزراء هم حَسن هستند، و نسبت به دول هم روابط حسنه داریم. روابط ما با انگلیس حسنه است با روس هم حسنه است با آمریکا هم تازگی حسنه شده است. 
بلی این‌ها مرام است و باید در پروگرام نوشته شود لیکن من که یک نفر نماینده هستم و باید توافق سیاسی با سائس اول مملکت داشته باشم نمی‌توانم به این لفظ قانع شوم. من باید حَسن‌ها را در ترازوی معیار بسنجم و ببینم هر حسنی به اندازه خودش است یا کمتر است یا زیادتر است؟ اما در پروگرام همین طوری که مرقوم فرموده‌اند باید باشد. ولی تصدیق می فرمائید که من نمی‌توانم با لفظ موافق باشم، زیرا من حسن‌ها را نسبت به هر دولتی میزانی برایش قائل هستم و تا آن میزان را نفهمم هیچکس نمی‌تواند بگوید چرا موافقی عرض کردم ۰ (...) 
مدرس می خواست بداند تا چه اندازه  لرد کرزن در دولت جدید برنارد لاو قصد دارد برنامه ی پیشین خود را در قرارداد وثوق بازسازی نماید.‌ آیا کرزن همان کرزن پیشین است  " یا کمتر است یا زیادتر است؟" و از سوی دیگر باور نداشت که دولت مستوفی بتواند بسادگی کسری تراز پرداختهای ایران را از میان ببرد. به گفته ی او:
در ماده چهارم دارد موازنه صادرات و واردات، در صورتی که همه می‌شنویم بین صادرات و واردات هشتاد کرور اختلاف است. اگر واقعاً کسی بتواند یک قدم در این موضوع بردارد خدمت بزرگی است. باید توضیح بدهند که از چه راهی این موازنه را در نظر دارند، وقتی که صادرات و واردات هشتاد کرور تفاوت داشته باشد؟ بر فرض فروش تمام جواهرات و خالصجات هم یکسال را شاید اصلاح نماید، سال دیگر چه خواهد شد؟ شاید آقای وزیر مالیه که این ماده متعلق به ایشان است پولی زیر سر داشته باشند که ما خوابش را هم ندیده‌ایم. خوب است این مسئله را توضیح بدهند، که از چه راه می‌توان این مسئله را انجام داد که ما هم بتوانیم تصدیق کنیم.
  مدرس براستی  هدف موازنه ی صادرات و واردات را اندیشاری زینتی و پوچ تلقی می نمود زیرا برای برپایی چنین موازنه یی یا واردات کشور می بایست کاهش می یافت و یا صادرات افزایش میافت وهیچ کدام از این دو چاره در شرایط آن روز کشور ممکن نبود، زیرا بیشتر واردات کشور مواد خوراکی  بود که با لطمه هایی که در جنگ اول به زمینهای کشاورزی وارد شده بود افزایش تولید کشاورزی نیاز به سرمایه گذاری گسترده داشت که فراهم نبود. و یاکه می باید صادرات افزایش می یافت و تنها کالای صادراتی نفت بود که همه ی تولید وفروش آن در دست دولت انگلیس بود که سهامدار اصلی شرکت نفت ایران و انگلیس بود. مضافاٌ به اینکه تعرفه های گمرکی را ایران نمی توانست به سر خود بالا و پائین ببرد.

  همان گون که گفتیم، مدرس  برآن بود که قوام السلطنه را به نخست وزیری برساند زیرا بباور او قوام که مانند  شمشیری فولادین و برنده بود می دانست چگونه با دخالتهای انگلیس رویارو شود و رضا خان را بر سرجایش بنشاند.  

در همین نشست مجلس بود که سلیمان میرزا از جناح سوسیالیست ها بر دولت پیشین قوام خرده گرفت  که سیاست او نیز در قبال انگلیس روشن نبوده است. قوام السلطنه اما خرده گیری او را ناروا  یافت. زیرا که بیگمان دولت پیشین ائتلافی انگلیس للوید جرجِ نخست وزیرلیبرال خودش تا اندازه ی  زیادی جلوی بلند پروازی های لرد کرزن  محافظه کار را می گرفت وبا این حال قوام دربرابر دست درازی های انگلیس ایستادگی کرده بود اما با  روی کار آمدن دولت  محافطه کار بونار لاو که دست لرد کرزن را برای برنامه های استعماریش کاملا باز گذاشته بودوضع کاملا فرق نموده بود و نیاز به واکنش شدیدتری بود.  از این  رو بود که قوام  به پاسخ  برخاست و به آشکاری گفت، که در دولت او هرگز  اجازه داده نمی شد که ارتش یک ریخت تازه سازمان یافته ی ایران در زیر فرماندهی افسران انگلیسی اداره شوند و برای اجرای مقاصد امپراطوری انگلیس به کار گرفته شوند. او گفت:
... آقای سلیمان میرزا در طی اظهارات خودشان تنقیدی از دولت سابق کردند که سیاست دولت روشن نبوده. البته تنقید ایشان مستقیماً متوجه بنده بود، زیرا هم رئیس دولت بودم و هم وزیر امور خارجه. در این جا شاهزاده سلیمان میرزا خیلی بی انصافی کردند زیرا خودشان غالباً در قضایا داخل و طرف شور بودند و می‌دانند کابینه‌های سابق من چه کارهائی کرده است، بطوری که نمی‌توان گفت کابینه من سیاست تاریکی را تعقیب نمی‌کرد. 
بنده کابینه هائی که تشکیل داده‌ام همیشه اساس حفظ روابط حسنه را مرعی و منافع را کاملاً در مد نظر داشته‌ام و هیچکس نمی‌تواند این را منکر شود مگر اینکه خیلی بی انصاف باشد. بنده در عین اینکه به مأمور انگلیس در دربار انگلیس می‌گفتم روابط دولت و ملت ایران با شما در کمال وِداد و مودّت خواهد بود، در همان حال می‌گفتم ما نمی‌توانیم مستشار انگلیسی را در مملکت خودمان نگاه بداریم. و در همان حال که می‌گفتیم روابط دولت و ملت ایران با شما کمال دوستی است می‌گفتیم قشون ایران نمی‌تواند به سرکردگی صاحب منصبان انگلیسی اداره شود. 
در همان وقت می‌گفتیم روابط با شما حسنه است. قضیه بودن قشون انگلیسی را در بوشهر ،که شاهزاده سلیمان میرزا فرمودند امشب شنیده‌اند، بنده مکرر می‌گفتم، و بعد از آنکه مکرر پروتست کردم بالاخره قوای نظامی هم به آن محل اعزام نمودم، که نگویند چون در بوشهر قوای نظامی نیست ما امنیت نداریم قشون خودمان را ببریم. 
من هم پروتست کردم، و هم قوای نظامی فرستادم، و هم تعقیب کردم که قوای نظامی انگلیس از ایران خارج شود. 
پس بنده سیاست تاریک نداشتم. بنده در عین اینکه به دولت روسیه می‌گفتم روابط ما حسنه است، می‌گفتم من مأمور از طرف مجلس هستم منافع تجارتی و حیاتی مملکت خود را حفظ کنم. این خدماتی است که بنده کردم. آقایان هم مستحضر هستند الا اینکه چون شاهزاده سلیمان میرزا در این اواخر در کمیسیون خارجه کمتر حاضر می‌شدند، خاصه با حضور من درست از وضعیات مستحضر نبوده‌اند، ولی آن اشخاص که با من کار کرده‌اند از سیاست من مستحضر اند. اشخاصی که عضو کابینه من بودند یکی دو نفرشان در کابینه حاضر هم عضویت دارند، اشخاصی هم که اکثریت را تشکیل می‌دادند از سیاست بنده کاملاً مستحضر می‌باشند. در نتیجه این خدمات جز تحمل ناملایمات و حمله و اعتراض و جز بی‌انصافی چه در مجلس و چه در جراید و خارج چیزی ندیده‌ام این را هم از راه عشق و علاقه به مملکت تحمل می‌کنم و هر ناملایمی را بر خود گوارا می‌دانم.

در نشست ۱۵ فروردین ۱۳۰۲ ( ۵ آوریل ) مدرس و میرزا محمدخان خان دانش از اینکه  دولت مستوفی در باره ی انتخابات دوره پنجم تعلل می ورزید خرده گیری نمودند. نگرانی این بود که شاید می خواهند فترتی دیگر برپاشود و امتیاز نفت شمال را به شرکت استاندارد اویل که اینک با شرکت نفت انکلیس شریک شده بود بدهند ویاکه در دوره ی فترت سیاست های کرزن  در رابطه با بقدرت رسیدن رضا خان که اینک شومیاتسکی و استالین نیز با آن همراه بودند به ایران تحمیل شود. دانش گفت:
  یک مطلب اساسی است که دولت آن را فراموش کرده و بنده تعجب می‌کنم با شدت علاقمندی که آقایان وکلا و سایرین به مشروطیت و مجلس شورای ملی دارند چرا در آن خصوص در مجلس صحبت نمی‌شود. و آن مسئله انتخابات است که مطابق قانون باید سه ماه به آخر دوره مانده اعلان انتخابات را اشاعه بدهند. (گفته شد- صحیح است) و الآن دوازده روز است از موقع شروع به انتخابات گذشته و بنده با شدت علاقمندی که به مشروطیت و مجلس دارم خود را ذیحق می‌دانم که نسبت به این تأخیر از هیئت دولت شدیداً استیضاح نمایم و تقاضا می‌کنم از طرف مجلس به دولت اخطار شود که هر چه زودتر اعلان انتخابات را منتشر نمایند.

مدرس نیز با هشدار در باره اینکه  ایام فترتی به دیگر بار برای  مجلس در این دوران حساس بسیار خطرناک خواهد بود گفت:
.. مثلی است معروف، مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید احتراز می‌کند، صدمات ایام فترت یک صدماتی نیست که بر کسی مخفی باشد؛ که چقدر در ایام فترت زحمات سیاسی و خرابی‌های بزرگ به این مملکت وارد آمد. همه آقایان می‌دانند که در زمان فترت چه حوادث ناگواری اتفاق افتاد، و چه زحماتی رخ داد، بعد مشیت الهی این طور تعلق گرفت که این مملکت باز یک صورت حقیقی پیدا کند، و بالاخره موفقیت حاصل شد که به اقدام بعضی از رجال خیرخواه مملکت مجلس تشکیل شد. واِلا این طول زمان فترت زحمات فوق الطاقه وارد آورد که گفتنی نیست. بناعلی ذالک، ما متوقع و مترصد بودیم که در همان روزی که قانون اجازه می‌دهد (که ۳ ماه قبل از انقضای دوره مجلس شورای ملی باشد) اعلان انتخابات داده شود، ولی هنوز داده نشده است. و حال آنکه هر چه نظر می‌کنم یک مانعی هم از برای دادن اعلان به نظر برسد، نرسید و اگر مانعی هم باشد که ما اطلاع نداشته باشیم نمی‌دانم،  و البته اگر هست دولت باید بفرماید و معذلک قریب به ده روز است که اعلان انتخابات از موعد قانونی اش گذشته است، و اگر انتخابات قبل از انقضای مجلس شورای ملی تمام نشود یعنی اکثریتی که مجلس بعد از تشکیل می‌دهند انتخاب نشود و باز هم به فترت منتهی شود مسئول تأخیر زمان فترت کیست؟
نمایندگان ملی گرای  مجلس در این هنگام که انگلیس ها به کمک رضا خان   به گونه یی غیرقانونی بخش بزرگی از بودجه ی کشور را به ارتشی یک ریخت تخصیص داده بودند  که می باید از منافع نفتی انگلیس دفاع نماید اعتراض داشتند .در نشست  ۳خرداد ۱۳۰۲ (۲۵ می ۱۹۲۳) شیخ السلام به نابسامانی بودجه در پیوند با وزارت جنگ و رضاخان اشاره کرد و گفت: 
 از ابتدای دوره چهارم تاکنون ترتیب لوایح این بوده است که ابتدا  وزرا یا معاونین وزارتخانه‌ها یک لایحه را تقدیم مقام ریاست می کرده‌اند و از طرف مقام ریاست هم ارجاع می شده است به کمیسیون‌های مربوطه از طرف کمیسیون هم طبع و بین آقایان نمایندگان توزیع می شده است و پس از آنکه از کمیسیون مربوط هم می گذشته است یک مرتبه دیگر طبع و بین آقایان نمایندگان توزیع می شده است. بعد هم که از تصویب مجلس می‌گذشت در دفعه سوم باز طبع و توزیع می‌شد این قاعده در تمام لوایح که از طرف وزارتخانه‌ها تقدیم مجلس می شده است معمول بوده مگر در مورد بودجه‌های مملکتی که به هیچ وجه این ترتیب را معمول نداشته‌اند. مثلاً بودجه وزارت جنگ را تقدیم مقام محترم ریاست کردند و بعد معلوم نشد چه شد؟ و به کجا رفت؟ سایر بودجه‌ها را هم بعد از تصویب کمیسیون یک مرتبه دیگر بیشتر طبع و توزیع نکردند.
سیاست شوروی در قبال ایران، نقش شومیاتسکی و اولتیماتوم کرزن

لرد کرزن در ۱۲۸۸ (۱۹۱۹) در نامه یی به گریگوری واسیلویچ چچرین Георгий Васильевич Чичерин وزیر خارجه ی روسیه  که  روزنامه تایمز در شماره (۹ اکتبر ۱۹۲۰) آنرا  منتشر نمود، سیاست خارجی روسیه شوروی را به شدت  مورد حمله قرارداده بود  و به ویژه نوشته بود  که دولت بلشویک  " به فرستادن نیرو به ایران ادامه داده است و در این لحظه  دارد به ایران نیرو  می فرستد."  بلشویک ها اگرچه مانند ملیون ایران از قرارداد ۱۹۱۹ وثوق بسیار آزرده ونگران شده بودند اما  به حزب توده دستور داده بودند که تا هنگامیکه بورژوازی در ایران گسترش کامل نیافته است از دست زدن به انقلاب خودداری کنند.  چنین بود که  در ۷ اسفند ۱۲۹۹ (۲۶ فوریه ۱۹۲۱)  پیمان دوستی ایران و روسیه به امضا رسیده بود.

واقعیت این بود که لئون  تروتسکی  در جون ۱۹۲۰ ( خرداد ۱۲۹۹)  در نامه یی سری به لنین ، زینوویِف  ودیگر سران بلشویک  نوشته بود که:
همه ی اطلاعات در باره ی وضعیت خیوه ، ایران،  بخارا  وافغانستان  این حقیقت را به اثبات میرساند  که انقلاب شوروی  در این کشورها  در  حال حاضر برای ما دشواری های بسیاری ببارخواهند آورد. .. تا هنگامی که وضعیت غرب آرام نگرفته است و تا هنگامی که صنایع ما و سیستم حمل و نقل ما بهبود نیافته اند،‌  توسعه ی حکومتی شوروی در شرق  به همان اندازه ی برپایی  جنگی در غرب خطرناک  خواهد بود  ...  امروز  آبستنی یک انقلاب شوروی  در شرق  اصولاٌ  عامل مهمی در رابطه ی  دیپلماتیک با انگلیس خواهد بود . بنابر این من چنین نتیجه می گیرم   که ۱. درشرق ما باید خودر ا وقف  کارهای سیاسی وآموزشی بنمائیم ...  و درهمان حال   روی عملیاتی که به پشتیبانی نظامی  ماحساب می کنند و یا که ممکن است به آن نیاز داشته باشند همه گونه احتیاط ممکن را بکار ببریم ۲.  ما برای رسیدن به تفاهمی با انگلیس در باره ی شرق می باید  همه ی راه های ممکن  را که در اختیار مان است دنبال نمائیم . 
 چچرین ولنین با این راهکار پیشنهادی تروتسکی موافق بودند و به برقراری رابطه ی بازرگانی با انگلیس اولویت می دادند. چنین بود که لنین که می دانست انگلیس ولرد کرزن نسبت به میدان های نفتی ایران فوق العاده حساسند، برای تنش زدایی با انگلیس و برقراری روابط تجاری با آن دولت پیمان دوستی ایران وانگلیس را امضا نمود  تا به انگلیس اطمینان خاطر دهد که بر سر بر پایی انقلابی کمونیستی در ایران نیست. او به برقراری رابطه ی بازرگانی با انگلیس نیازمند بود زیرا اوضاع اقتصادی روسیه بسیار نابسامان بود. از سوی دیگر  وزیر مختار روسیه  در ایران روثشتاین  نیز اوضاع ایران را هنوز برای برپایی یک انقلاب پرولتاریایی آماده نمی دید. 

 با این همه، هنگامیکه کریستین گئورگویچ  راکفسکی     Христиа́н Гео́ргиевич Рако́вский بلشویک بلغار هوادار تروتسکی که  یکی از پایه گذاران کمینترن بود به چچرین  پیشنهاد نمود که  دولت شوروی می باید از برانگیختن ناخشنودی انگلیس در ایران اجتناب نماید،  چچرین پاسخ داده بود که شوروی می باید از منافع ملی خود در ایران دفاع نماید.   سیاست روسیه در ایران برپایه  برقراری امنیت مرزهای جنوبی روسیه دربرابر تجاوز انگلیس به ویژه به میدانهای نفتی باکو بود. 

راکفسکی برآن بود که اتحاد شوروی می باید اصول انقلابی خود را  "پاکیزه" نگاه دارد  وبنابراین می باید نیروهای خودرا از بندر انزلی خارج نماید و حال آنکه چچرین به حفظ امنیت برای اصول انقلابی اهمیت میداد وبنابراین می خواست تا هنگامیکه خطر تجاوز انگلیس از میان نرفته است نیروهای روسیه را در ایران نگاه دارد. 

 به نوشته ی چچرین "داستان اینست که برادری میان ملتها و امنیت ما باهم ناسازگارند " به گفته ی او  اگر روسیه بر پایه ی اصول انقلابی خود رفتار نماید آنگاه دست انگلیس ها در آسیای مرکزی   قوی تر  خواهد شد.   به نوشته ی او در شرق "توده های مسلمان ابتدایی" به جای آنکه به "رفقای" ما تبدیل شوند،  هدفهای آسانی برای انگلیس ها و امیران دست نشانده ی آنها  با جیب های پر از رشوه از "طلای انگلیسی" شان  هستند. به باور چچرین انزلی به منزله ی اهرمی بود که به وسیله ی آن روسیه شوروی می توانست  امنیت  خود را در جنوب دریای مازندران برپا دارد. امنیت شیلات و منابع نفتی باکو برای روسیه امری حیاتی بود. و بنابراین او از راکفسکی می پرسید: "کدام را  ترجیح می دهید، می خواهید  برادری ملتها را داشته باشید  یا  امنیت منابع نفتی را  ... برای صنایع مان؟"

چچرین  با بهره گیری از گفته ی  دیپلمات روسی آدولفِ آبرومویچ ایوف  Адольф Абрамович Иоффе که در ۱۹۱۸ گفته بود: "انقلاب انقلاب است،  اما  نفت است که نفت است!" برآن بود که تا هنگامیکه انگلیس نیروهای "تفنگداران جنوب ایران" خود را  در فارس نگاه  داشته است روسیه شوروی نیز می باید که نیروهایش را در انزلی نگاه بدارد، و این امر آنچنان آشکار ست که هیچ نیازی به توجیهی برپایه اصول انقلابی ندارد.

گریگوری چچرین 
  به گفته ی چچرین " در واقع، سیاست کلی  ماچه در هدف هایش و چه در محتوی اَش کاملاٌ با سیاست انگلیس متفاوت است ." اما با همه این که اتحاد شوروی از امتیازات روسیه ی تزاری در ایران چشم پوشیده است " نمی باید ضروریات واقعی امنیت  مان را فراموش کنیم." چچرین نمی خواست که  دولت ایران ، که همیشه احتمال دارد به"طلای انگلیسی" فروخته شده باشد، طرف انگلیس ها  را بگیرد و  با وجود آنکه تفنگداران انگلیس در جنوب ایران باقی می مانند نیروهای"وحشی روسیه"  را وادار به تخلیه ی شمال بنمایند. 


روسها بر این باور بودند، که به نوشته ی ماکسیم ماکسیمویچ لیتوینف  Макси́м Макси́мович Литви́нов  معاون اول چچرین در وزارت خارجه روسیه (و وزیر  خارجه ی استالین   در ۱۹۳۰) :"اروپا و آمریکای بورژوا از همان آغاز دولت کمونیست هرگز از این هدف باز نایستاده اند که کارتاژ می باید نابود شود" و انگلیس سیاست سنتی خود را  برا ی تضعیف روسیه  شوروی دنبال می نماید. چنین بود که روسیه  که نگران محاصره ی دریایی انگلیس بود، اگرچه نمی خواست  به هیچ وجه دربرابر اولتیماتوم انگلیس سرخم نماید، اما حاضر شده بود که به آن کشور امتیازاتی، مانند پذیرفتن حکومت رضا خان  را بدهد تا در برابر با عادی شدن روابطش از انزوای سیاسی بدر آید. از دید روسها رضاخان نماینده ی بورژوازی بود که کشاورزان و رنجبران می توانستند با اتحاد  با او حکومت اشرافِ زمیندار  را که خود شان  را به انگلیس فروخته بودند سرنگون سازند. چچرین در نامه ایی به لنین در این باره نوشته بود:
 در کشورهای ستمدیده اتحاد با بورژوازیِ خودی فقط هنگامی کاملاٌ  مناسب است که نابود کردن زمینداران که با زور سر نیزه  بر ملل ستمدیده یی مانند ایران  حاکمند ضروری باشد.  برای ایرانیان به ویژه  جنبش مشترک رنجبران و بورژوازی  برای سرکوبی  بیداد تاب ناپذیر زمیندارانی که به انگلیس  فروخته شده اند  در برنامه است. در هر مورد بخصوص اتحاد با بوروژوازی   از سوی  علل داخلی تعیین می شوند و نه به جهت  ضروریت آزادی ملی . اما  به عنوان یک اصل کلی، در یک برهه ی تاریخی مشخص،  اتحاد با بورژوازیِ خودی  برای آزادی می باید  بدون قید و شرط رد شود.  
 لنین  با پیشنهاد اتحاد بورژوازی و رنجبران به آوند یک چاره ی راهگشا موافق بود، به ویژه که چنین چاره یی در ایران انگلیس را آرام می ساخت و این به مصلحت روسیه بود او در پاسخ به چچرین نوشت:  
روابط متقابل مردمان و ساختوست جهانی همه ی  دولتها  در  ستیز گروه کوچکی از ملتهای امپریالیست  با جنبش شوروی  و دولتهای شوروی تعیین میشود که در رأس آنها  روسیه شوروی قرار دارد.  اگر ما این موضوع را درد دید خود نداشته باشیم  نمی توانیم هیچ مسئله ی  ملی و یا استعماری را بدرستی مطرح نمائیم.
 از سویی دیگر  در همان سال دفتر سیاسی اتحاد شوروی و لنین  کمک مالیی  ده هزار لیره یی  به  حزب کارگر انگلیس را در زیر رهبری "رمزی مک دونالد،" که در ۱ بهمن ۱۳۰۲ ( ۲۲ ژانویه ۱۹۲۴) به نخست وزیری رسید،  تصویب نمودند.  بر پایه ی دستور لیونتیف  به سفیر روسیه در انگلیس  این "خبر" می باید به پنهان نگاه داشته میشد،  زیرا ممکن بود به حیثیت حزب کارگر لطمه وارد نماید. "اگرچه طبق معمول ما باید به یاد داشته باشیم که  خارجی ها   نسبت به راز داری  بی توجه اند.  و بنابراین ما نگران از این هستیم که دیر یا زود  افکار عمومی یا به حداقل سازمان  اطلاعات  انگلیس  از این جریان باخبر می شوند  و این برای ما عواقبی جدیتر خواهد داشت تا برای حزب کارگر."

کابینه ی ائتلافی انگلیس در این هنگام از دوجناح تشکیل شده بود. جناح لیبرال للوید جرج نخست وزیر، که از سیاست "واقعیت گرایی" دفاع می نمود و مایل بود بلشویک ها را به گونه یی  "گشته شده" de facto بپذیرد و پیوندی بازرگانی با آنها بر پا سازد تا سرانجام  این روند به شناسایی "قانونی" de jure منجر شود. به گفته ی او: "ما نتوانسته ایم روسیه را با زور  باز گردانیمش ،  به باورمن می توانیم  این کار را با بازرگانی انجام دهیم ونجاتش دهیم . کار تجارت تأثیری هشیاری آور دارد . عملیات ساده ی جمع و تفریق در کار تجاری بزودی همه ی نظریه های عجیب وِ غریب را  باطل می کند." جناح  محافظه کار کابینه را وینستون چرچیل وزیر جنگ و لرد کرزن وزیر خارجه رهبری می نمودند، که تنها راه چاره در باره خطر بلشویزم را تغییر رژیم می دانستند. 

گفتگوهای بازرگانی   انگلیس و روسیه که در اردیبهشت ۱۲۹۹ (می ۱۹۲۰)  به خاطر جنگ روسیه و لهستان قطع شده بود  در ۱۲ مرداد  ۱۲۹۹ (۳ اگوست ۱۹۲۰) با آمدن لئونید کراسین به لندن از سر گرفته شد. به همراه او لِو کامنف Лев Каменев بود  که اعتبار نامه اش به لرد کرزن او را  "ريیس هیئت ویژه ی صلح" معرفی می نمود  که مأمور گفتگو برای صلح  با "دولت آنگلیس و همچنین  متحدینش" است . اما  للوید جرج در ۱۹ شهریور ۱۲۹۹ (۱۰ سپتامبر ۱۹۲۰)  هنگامیکه او برای مشاوره به  مسکو بازگشته بود به او اطلاع داد که  دیگر نمی تواند به لندن بازگردد زیرا به خاطر مداخله اش در امور داخلی انگلیس اینک شخص ناپذیرفتنی  Person Non Grata در شمر میاید.  سازمان جاسوسی انگلیس توانسته بود پیامهای تلگرافی او را به چچرین رمز گشایی نماید.   ایوان میسکی Ива́н  Ма́йский دیپلمات روس که در زمان زمامداری  استالین سفیر روسیه در انگلیس شد در باره ی پیمان  بازرگانی ۱۹۲۱  روس و انگلیس می نویسد: 
 در آغاز تاریخ دولت شوروی  پیمان بازرگانی با انگلیس که در ۱۹۲۱ به امضا رسید  نقش بسیار مهمی بازی نمود . این تنها توافق ساده ی سیاسی  میان دوقدرت نبود.   این یک میانبر قاطع  محاصره اقتصادی بود که در آغاز سده [ بیستم]  پس از انقلاب اکتبر  برپا شده بود، میانبری که  که پس از آن از میان رفتن کامل محاصره  را بدنبال داشت.  پیمان ۱۹۲۱ روسیه وانگلیس  گواهه ی  آشکار پیروزی قدرت شوروی بر دشمنانش بود و  شناسایی واقعی جهان بورژوازی از آن پیروزی  بود. 

از سوی دیگر سیاست انگلیس  در ایران به کمک رضا خان در این هنگام کوششی برای جلب اطمینان روسها و از میان بردن تهدید آنها به میدانهای نفتی  بود. رضا خان آنچنان  اعتماد روثشتین را  به یاری سرپرسی لورن  به خود جلب نموده بود که چندی پس از ورود  روثشتین به تهران هنگامی که کمونیست های باکو به انزلی حمله نموده بودند او در پیامی خشمگینانه به باکو  از اینکه آنها همه ی آنچه را که او بارابطه اش با رضاخان و  دولتمردان وابسته به او رشته نموده بود پنبه می کنند شکایت  داشت. روثشتاین از میرزا کوچک خان خوشش نمی آمد و می گفت "کارتاژ می باید نابود شود" و چچرین در این باره با او موافق بود .

چچرین  در ۲۸ آبان ۱۳۰۰  (۱۹ نوامبر ۱۹۲۱) در نامه یی به جوزف استالین  توصیه می نمود که به جای برداشت "باریک بینانه ی سیاسی" راهکارهای شوروی می باید با "سیاست فعالانه ی اقتصادی "  تکمیل شود و " تنها تلاش برای آزادی ملی  در رویارویی با  قوانین اقتصادی کافی نیست "  به نوشته ی او شومیاتسکی در مغولستان چنین برنامه هایی را پیاده نموده بود و در ترکیه یلسکی  برخی کارخانه ها را که مورد استفاده روسیه نبود می خواست به ترکیه انتقال دهد که با فرستادن تعدادی متخصص  و کارشناس از روسیه صنایعی ناوابسته را در آن کشور  ایجاد نمایند.  در مورد ایران چچرین ادامه می داد که:  
چنین  برنامه ریزی هایی  هم اکنون از سوی ما در مورد ایران انجام شده است و همزمان با‌ آن، ولی به گونه یی مستقل، رفیق روثشتاین  در تهران  و کمیسریای تجارت خارجی (نارکومو نِتُرک Наркомвнеторг) در مسکو   برنامه یی برای ایجاد بانک خودمان را درتهران  برای تأمین اعتبار برای فعالیتهای بازرگانیمان  و برای دادن یاری  به فعالیتهای اقتصادی ایرانی ها را پیشنهاد داده است. هم اکنون گامهایی برای  جلب سرمایه ی آلمان به ایران برداشته شده است ، که شما آنرا کاملاٌ تصویب  فرموده اید ، که همچنین  هدف آن مدرنیزه کردن اقتصاد ایران بطور کلی است .  یک پیش شرط  برای پدیدار  جنبش انقلابی کارگری در ایران می باید  وحدت اقتصادی  و توسعه اقتصادی کشور باشد. اگر ما می خواهیم  که چنین توسعه ی اقتصادیی به دست سرمایه جهانی نیافتد ، ما نیز می باید به ایران پایگاه هایی برای توسعه اقتصادی عرضه نمائیم.  من در خواست می کنم که نظرخودتان  را در باره این موارد اظهار نمائید.     
 رابطه ی رضا خان با سفارت روس انچنان نزدیک شده بود که بی.پی روگاچف Б.П. Рогачев وابسته ی نظامی سفارت روس هر هفته رضاخان را ملاقات می نمود و از گزارش های کابینه با خبر میشد و  روثشتاین آنچنان احساس اطمینان می نمود که  در گزارش ۲۹ تیر ۱۳۰۰ (۲۰ جولای ۱۹۲۱) خود به چچرین اظهار می نمود که هنایش و نفوذ او بر دولت ایران آنچنان ژرف شده است که می تواند نامزدهای نخست وزیری را پیشنهاد و یا رد نماید. 

 از سوی دیگر ، رابطه ی نزدیک روثشتاین با رضا خان و دولتمردان طبقه ی حاکمه موجب دلسردی و خشم حزب توده شده بود و آن ها در گزارش هایشان به مسکو از اینکه روثشتاین بجای اینکه با اتحادیه های کارگری و دیگر نیروهای انقلابی رابطه بر قرار نماید با اشراف و توانمندان در رابطه است شاکی بودند. 

وزارت خارجه ی روسیه شوروی در پاسخ به نارضایی های حزب توده در یادداشتی به روثشتاین یاد آور شد که  نزدیکی و پیوندهای ارتباطی او به طبقه ی حاکمه ایران  موجب پدیداری احساساتی منفی برای اتحاد شوروی در میان کشاورزان و پیشه وران و " عناصر انقلابی" شده است .  این یادداشت به وزیر مختار خاطرنشان می نمود که سیاست اتحاد جماهیر شوروی در ایران  تنها محدود به رهایی  روسیه از  "تحریم های خارجی" نیست  که بل  هدف آن تقویت و گسترش "همه ی جنبش های پیشرو" می باشد. در این رابطه مسکو از او می خواست  که توجه یی بیشتر به ایجاد رابطه با بورژوازی شهری، اتحادیه های کارگری، پیشه وران و ایلها معطوف نماید.  روثشتاین در مقام دفاع از خود به چچرین نوشت: "مردمان طبقه ی پائین" در ایران سازمان نیافته اند و خرده بورژوازی و طبقه متوسط نیروی فعال سیاسیی در شمر نمی آیند  و   توانایی کنشمندی سیاسی ناوابسته را ندارند.
    
چنین بود که روثشتاین  از پشتیبانی جنبش جنگل سر باز زد اما پس از شکست میرزا کوچک خان وقلع وقمع کمونیستهای گیلان  جوزف استالین  که دریافته  بود که روسیه اهرمی را که برای فشار بر انگلیس داشت از دست داده است  از ولادیمیر لنین خواست که روتشتاین را به مسکو فرا خواند. در این باره دیگر روثشتاین  قادر نبود که از  سیاست خود دفاع نماید و با اینکه چیچرین هنوز از روثشتاین پشتیبانی می نمود و می گفت که هر سیاست دیگر  به جز راهکار روثشتاین موجب بروز جنگ با انگلیس میشود، لنین اورا به مسکو فرا خواند.

داستان این بود که  در ۴ خرداد ۱۳۰۱ ( ۲۶ می ۱۹۲۲) ولادیمیر لنین دچار حمله ی قلبی شده بود.   چند هفته پیش از آنکه او سکته کند یکی از متخصصین خارجی  توصیه کرده بود که گلوله هایی که  در ترور او در  ۱۹۱۸، به دست کاپلان، هنوز  دربدنش مانده بود می باید  با جراحی خارج شود،  زیرا آنها ممکن است ساختوست بدنش را سمی نمایند.  این تشخیص را دکترهای دیگر  لنین مسخره تلقی نموده بودند . 

به هر روی سکته ی  لنین موجب شد ه بود که سمت راست بدنش فلج شود  و توان سخن گفتن را از دست بدهد.  اگرچه این نشانه ها به سرعت  رو به بهبود  نهادند و گزارش ها ی پزشکی خوشبینانه می نمود  ولی بر دکترهای کنار بالین  او و همکارانش  پدیدار گشته بود که پایان کار او نزدیک است  و حتی اگر او درمان شود  برایش اداره ی امور  به گونه یی پرکارانه، و طاقت فرسا دیگر ممکن نخواهد بود.  برای رهبری حزب کمونیست هردو امکان چندان رضایت بخش نبود. چرا که اگر  لنین می مرد  حزب در پراکندگی و آشفتگی اش لطمه یی  فراوان می دید.   از سوی دیگر  اگر زنده  اما ناتوان  می ماند،  آینده دهشتناکتر می نمود. 

 برای دولت در انزوا مانده ی بلشویک که دشمنان ودشواری ها بسیار داشت، رهبری مصمم و پر  توان مانند  لنین، همچون روزگاران تندرستیش،  بس مورد نیاز بود.   زیرا گرفتن تصمیماتی سریع  مانند کودتای اکتبر  و یا   به کار گیری  "سیاست نو اقتصادی" برای ماندگاری رژیم بس حیاتی بود . چنین بود که  برای برپا نگاه داشتن و پاسداری از  حزب،    گروهی سه نفره  رهبری روسیه را بدست گرفتند ؛ زینو.ویف  به خاطر رابطه طولانیش با لنین، رهبری کمونیزم بین المللی  و پشتیبانان حزبیش در پتروگراد (سینت پترز بورگ)  و کامنوف که رئیس  دفتر سیاسی (پولیتبورو) در غیاب  لنین بود  و رئیس دولت مسکو  و بسیار مورد احترام سران حزب   گزینش هایی طبیعی بودند .  اما استالین که بانک زن بود و  آسیایی ورفتاری قلدر مآبانه داشت دربرابر تروتسکی که روشنفکر و سخنرانی ورزیده و اروپایی شسته و رفته بود گزینش شگفت آور می نمود. اما  استالین سرکرده ی سازمان دهی حزب بود. کنشگر سیاسیی سخت کوش و زیرک و بی رحم که بارها دستگیر شده و توانسته بود که از معرکه جان سالم بدر برد.  به نوشته ی تروتسکی این زینوویف بود که بخاطر دشمنیش با او استالین را علم نموده بود غافل از اینکه با این گزینش روزی جان خود را ازدست خواهد داد. به هر روی لنین هنوز اسما کارها را زیر نظر داشت. اما این استالین بود که تصمیم گیر بود و  این تروتسکی  بود که در کنار مانده بود .

 استالین در مقاله هایش در پراودا خود را به راستی نزدیک به لنین نشان می داد. برای نمون او  در بار ه ی دیدارش در لنین  تیرماه ۱۳۰۱ (جولای ۱۹۲۲)  نوشت  "لنین سرحال  و شاداب" بود اگرچه در او اندکی خستگی به چشم می خورد زیرا  بی صبرانه می خواست به کار برگردد . "ما به دکترها بسیار خندیدیم که نمی توانند سیاسیون حرفه یی را بفهمند  که هنگام دیدار باهم  نمی توانند جلوی خود را از حرف زدن در باره ی سیاست بگیرند."  یک ماه بعد او نوشت:  لنین کاملا درمان شده است و دور و برش را  مطالب سیاسی پر کرده است  "  آرامش و  جدیتش  کاملا سر جایش  برگشته.  لنینی که می شناختیمش" آنها باهم بسیار خندیده بودند این بار بر سر گزارشی در  مجله ی  اِمیگره Émigré که نوشته بود لنین مرده است . او با لبخند گفته بود "بزار هرچی می خوان دروغ بگن و شاد باشن . نباید کسانی که دم  مرگن را  از آخرین شادکامی هاشون محروم کرد". با این همه پیدا بود که استالین رفته رفته قدرت را به دست گرفته است و راهکارهای سختگیرانه ی  او  برای گسترش بلشویزم اینک می باید در آسیا وبه ویژه در ایران دنبال شوند. 

این استالین بود که به خدمت روثشتاین در ایران پایان داد.  روثشتاین در مسیر بازگشتش از تهران به مسکو،  در گفتگویی با روزنامه ی کارگر در باکو در ۸ خرداد ۱۳۰۱ (۳۰می ۱۹۲۲)  در دفاع از خود گفت: که با فعالیتها یش در ایران  توانسته موفقیتهای زیادی در  چالش با " باور و واهمه " از انگلیس داشته باشد و توانسته بسیاری از مقامهای سیاسی و اقتصادی را از دست آنها خارج سازد.  او همچنین در گزارش  خود به دفتر سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی نوشت که  سزاوار هیچگونه "سرزنشی نیست که بل می باید  مورد پشتیبانی و پذیرش" قرار گیرد. وی  تصمیم انگلیس را، در باره ی از میان بردن "تفنگداران جنوب ایران" و فسخ قراد ۱۹۱۹ وثوق، از دستاوردهای خود قلمداد نمود. در حالیکه همانگونه که دیدیم  این ژنرال دیکسن بود که برای بازسازمان دادن ارتش ایران زیر فرماندهی افسران انگلیس، تفنگداران جنوب ایران را با بریگاد قزاق روس ادغام نموده بود. و قرارداد وثوق  با نقشه ی روی کار آمدن رژیم رضا خان دیگر به  کار انگلیس نمی آمد.   

به هر روی دفتر سیاسی حزب کمونیست  در  ۷ تیر ۱۳۰۱ (۲۹ جون  ۱۹۲۲ ) او را  از وزیر مختاری  ایران برکنار نمود و به جایش  بوریس زاخارویچ شومیاتسکی Борис Захарович Шумяцкий  را به وزیر مختاری برگزید. شومیاتسکی از آزادی مطبوعات بهره گرفت  و برای بسیاری از روزنامه ها ی ایران  نوشته و خبر فراهم می نمود. او همچنین نشان داد که رابطه با هیئت حاکمه ی ایران و رضا خان لزوماٌ  به معنای آن نیست که روسیه نتواند با عناصر انقلابی در رابطه باشد. در این هنگام شومیاتسکی توانسته بود روابط بازرگانی میان روسیه و ایران را بهبود بخشد، زیرا استالین به رضاخان به عنوان انقلابی راستینی  که می خواهد به حکومت فئودالی اشراف پایان دهد  باور کرده بود.  


لرد کرزن که از فعالیتهای تبلیغاتی  شومیاتسکی در ایران بسیار خشمگین شده بود،  دراردیبهشت ۱۳۰۲  ( می  ۱۹۲۳)  با دادن اولتیماتومی   به دولت شوروی از آنها خواست که در ظرف ده روز به همه ی تبلیغات ضد انگلیسی خود پایان دهند.  و شومیاتسکی به مسکو فراخوانده شود.  به گفته ی تروتسکی در سخنرانیی در مسکو در۳ تیر ماه ۱۳۰۲ (۲۵ جون ۱۹۲۳):  

واما در باره ی شومیاتسکی، لرد کرزن پیشنهاد نمود که او را در ایران نگاه داریم  ولی او را به شدت توبیخ نمايیم. ما این پیشنهاد  را به این شرط پذیرفتیم که انگلیس نیز  نماینده ی خود را در تهران توبیخی همسان بنماید. و رفقا من به شما اطمینان میدهم که  او به توبیخی"اندک" نیاز نداشت.

 پس از اولتیماتوم کرزن  لئونید بوریسویچ کراسین  Леони́д Бори́сович Кра́син  که  گفتگوهای پیمان بازرگانی روس و انگلیس  را انجام داده بود مأموریت یافت تا به لندن رفته و از انگلیس ها دلجویی نماید. اودر مذاکراتش آنقدر به انگلیس ها امتیاز داد که چچرین و لیتوینُف را برآن داشت که می باید او را از نزدیک مراقب باشند. چچرین  به او سرزنش نمود که: 
سرافکندگی مادر شرق به مردم شرقی این برداشت را داده است که ما در  رویارویی با انگلیس بیچاره هستیم و این موجب می شود که همه ی آنها هوادار انگلیس بشوند. تفوق انگلیس در افغانستان معنایش  اینست که امنیت ما در تاشکند به خطر خواهد افتاد.  آسیای مرکزی دائماٌ زیر خطر خواهد بود و نیرنگهای ضد روسیه  می تواند تا کازان و اوفا گسترده شود (...). تفوق انگلیس در افغانستان  ما را در  ضعیف ترین نقاط مان  شکست خواهد داد.  تفوق انگلیس در ایران معنایش گرفتن امتیاز در کرانه ی دریای مازندران خواهد بود و تهدیدی همیشگی برای باکو خواهد شد که  هواپیماهای انگلیس با یک اشاره ی سر از لندن  می توانند با خاک یکسانش کنند.   
 چچرین چنین نتیجه گرفت  که چنین سرانجامی  "اساسی ترین امنیت   جمهوری مارا نابود خواهدساخت". 


ماکسیم   لیتوینف


خرده گیری لیتوینُف نیز به همان اندازه شدید بود او به ويژه از " شیوه ی مذاکره ی" کراسین خرده می گرفت زیرا این شیوه   انگار می نماید  که در مسکو ما  چشمداشت  به یک دگرگونی کامل داریم  در حالیکه   واقعیت اینست که  ما حاضر نیستیم  از هیچ چیز چشم  بپوشیم". او نیز مانند چچرین برآن بود که با امتیازاتی که کراسین به انگلیس ها داده است مردمان شرق دیگر نمی توانند روی ما حساب کنند  و در برابر فشار انگلیس سر تسلیم  فروخواهند آورد و "اگر شما نمی توانید این را  ببینید شما  سیاست واقعی  realpolitic را نمی فهمید. ما تا آنجا که ممکن بوده است  امتیاز داده ایم"  

   با این همه، مذاکرات بازرگانی بین ایران و شوروی، بر سر تعرفه‌های گمرکی (که در زمان قوام‌السلطنه به بن‌بست خورده بود) مجدداً از سر گرفته شد و به دنبال پی گیری پر تلاش مستوفی و وزیر خارجه اش فروغی، تقی‌زاده به  دیگر بار برای گفتگو به مسکو رفت و اینبار گفتگوها به انجام رسید. ودر نتیجه  بازرگانی خارجی با انگلیس و  هندوستانِ انگلیس  روبه کاهش نهاد . برای نمون در خراسان  کاهش بهای کالاهای وارداتی از انگلیس به خاطر  افت تقاضا برای شکر به میزان  ۱۸  در صد، برای پارچه بیش از ۱۱ در صد برای  بنزین بیش  از ۱۷ در صد و برای سیلیکات بیش از ۵ در صد بود،


مستوفی الممالک ووثوق الدوله در نمایشگاه محصولات ایران وروسیه

رضا خان برای جلب رضایت خاطر  شومیاتسکی  مبالغ هنگفتی را برای خدمات روسیه برای برقراری امنیت بازرگانی می پرداخت .  از فروردین ۱۳۰۱ تا فروردین ۱۳۰۲  دادو ستد بازرگانی میان  ایران و روسیه شوروی از ۸/۶ در صد کل بازرگانی خارجی  به ۲۵/۴ در صد افزایش یافته بود  .  و برپایه  ی گزارش هفته نامه ی بازرگانی خارجی    Внешняя торговля  هدف  سیاست بازرگانی شوروی در ایران  این بود که مسیر "کالاهایی را  تا کنون به سوی جنوب  فرستاده می شد را به سوی شمال بچرخاند."  شومیاتسکی اینک از هواداران سینه چاک رضاخان انقلابی شده بود.


در این هنگام روزنامه های روسیه شوروی از رضا خان به آوند "میهن پرستی آتشین" و "متحد کننده ی کشور" یاد میکردند. آنها همچنین ازشیخ مهدی خالصی کاظمی که بر علیه سرپرستی انگلیس بر  عراق، فتوای جهادصادر کرده  و  انگلیس هابه ایران تبعیدش نموده بودند هواداری می کردند.  روزنامه ی  پراودا در خواست شیخ را از دولت ایران برای بر پایی ناوگانی نیرومند در خلیج فارس  برای رویارویی با انگلیس چاپ  نموده بود  . پراودا همچنین سخنرانی شیخ خالصی را در تهران به روسی برگردان نموده بود که در آن شیخ گفته بود:
اگر باور به اینکه ایران باید خود را از  نفوذ انگلیس -- دشمن اسلام  و دیوی در چهره ی انسان -  رهایی دهد ، بلشویک گرایی است ، پس من یک بلشویک هستم....  اگر این بلشویک گرایی است   که  باورداشت که ایران باید، به هر سان،  برای دستیابی به حقوق خود به پاخیزد  و در برابر مداخله ی هر دولت بیگانه از خود دفاع نماید و یا اینکه انگلیس می باید از تبه-کاری و نیرنگ در شهرها و استانها و در میان ایلها و عشایر  و در مرکز و سرحدات  ایران دست بردارد  و مردم زجر کشیده را به فرجام به خودشان وانهد -- پس من یک بلشویکم .

رضا خان و شومیاتسکی  در سفارت روس

رضا خان وذکاءالملک فروغی  به همراه تنی چند از دولتمردان با شومیاتسکی در سفارت روسیه 
 با این که چچرین  رضاخان را ارتجاعی و شایسته برای زمامداری نمی دید،  استالین  و پلیس پنهانی  روسیه OGPU  با هواداری از رضاخان   به برکناری دولت  مستوفی یاری دادند.  



استیضاح دولت مستوفی الممالک
بفرجام نمایندگان ملی گرا  در مجلس  برآن شدند که با استیضاح دولت مستوفی و رأی عدم اعتماد به او دولت وی را ساقط نمایند. آنان به این امید بودند که اگر بتوانند   قوام السلطنه را به نخست وزیری برگزینند، او می تواند برنامه ی انگلیس را برای زیر سرپرستی آوردن ایران  به چالش گیرد.  از سوی دیگر نمایندگان دست چین شده هم برای سرنگونی دولت مستوفی چراغ سبز گرفته بودند. آنان به مدرس و قوام السلطنه پیوسته بودند به این امید که زمینه با برای تغییر سلطنت و شاید ریاست جمهوری فیروز آماده کند.  

 اینک نمایندگان دست چین شده ادعا می نمودند که چون اکثریت مجلس با مستوفی همراه نیست بنابر ماده ۶۷ قانون اساسی دولت او سرنگون شده است.  آنان  به این ترتیب می خواستند با یک تیر دونشان را هدف گیرند هم کابینه ی  مستوفی را برکنار سازند و هم به مدرس شانس استیضاح و پرده دری درباره ی سیاستهای نفتی انگلیس را ندهند. چنین بود که در نشست چهارشنبه ۹ خرداد ۱۳۰۲ آقا سید یعقوب انوار چنین گفت:
 بنده آقایان نمایندگان دوره چهارم را در این آخر مجلس دعوت می‌کنم به حفظ قانون اساسی؛ مطابق همان قانونی که قسم خورده‌ایم و مسلم است در تحت همان قانون ما مختار مطلق نیستیم و در تحت یک اصول و یک مواد و قوانینی ما آمده‌ایم در این جا که سعادت ملت و مملکت را تأمین کنیم. تمام ما تصدیق داریم که ما فعال مایشاء و مختار و مطلق نیستیم، و در تحت قانونی انتخاب شده‌ایم بعد از قرآن آن چیزی که برای ما مقدس است قانون است، که باید آن را محترم و محفوظ بداریم، تا آنکه بتوانیم در تحت تأثیر آن قانون سعادت مملکت را بدست آورده و آتیه مملکت را تأمین نمائیم. قانون بنده را مقید و زنجیر کرده است، و باید اختیارات من در تحت قانون و مطابق قانون باشد. 


(...) البته آقایان تصدیق می‌فرمایند هر نزاع و اختلافی یک محکمه دارد که آن محکمه باید اختلاف را مرتفع کند بنده که یکی از اشخاصی هستم که از ابتدا گفته‌ام به این دولت اعتماد ندارم با جمعی دیگر از رفقا شرحی به مقام محترم ریاست عرض کردیم که ما نسبت به این دولت اعتماد نداریم، حالا آقایان موافقین دولت می‌گویند شما اکثریت ندارید و اکثریت با ما است. البته خود آقایان تصدیق می‌فرمایند که حکومت با اکثریت است، چنانچه نظر مبارک شاهزاده سلیمان میرزا و آقای تدین هست. آنوقتی که ما اکثریت داشته‌ایم، چه اعتراضاتی به ما می‌فرمودند و می‌گفتند این اکثریت می‌خواهد وبال این حکومت را به گردن بگیرد عجالتاً هم بنده نمی‌توانم قبول کنم که شما وبال این دولت را به گردن بگیرید.

سید محمد تدین بیرجندی

 شاهزاده سلیمان میرزا محسن اسکندری از جناح سوسیالیست  می خواست  با دودوزه بازی، در نقش میانجی تعیین کننده،  از جناح های دیگر   بیشترین امتیاز را برای  خود و سوسیالیست ها  کسب نماید و سر انجام هم با پیوستن به دسته ی آوازخوانان رضا خان، در کابینه ی او به مقام وزیر فرهنگ (معارف) رسید. او به همراه سید حسن تقی‌زاده، محمد امین رسول‌زاده و سید محمدرضا مساوات در سال ۱۲۸۸ حزب دموکرات (عامیون) را پایه گذاشته بود که روزنامه "ایران نو" را منتشر  می کردند. سلیمان میرزا، پس از فوت برادرش یحیی میرزا (پدر ایرج اسکندری) به مجلس دوم راه یافت و تا دوره پنجم نماینده بود.  

به هر روی، او درنشست ۳ خرداد مجلس  ۱۳۰۲، با یادآوری این که بسیاری از نمایندگان مجلس چهارم دستچین شده برای قرارداد ۱۹۱۹ وثوق هستند،  برای آنکه اکثریت مدرس را در هم بریزد واز شانس نخست وزیری قوام بکاهد از اینکه اکثریت در جلسه ئی خصوصی تصمیم به سرنگونی کابینه ی مستوفی نموده است، خرده گیری نمود. او میدانست که اکثریت مدرس اکثریتی شکننده ونزار است، زیرا نمایندگان دست چین شده وثوق مایل نیستند در جلسه ی علنی مجلس در باره ی سیاست های ساخت و پاخت با انگلیس گفتگو نمایند. از سوی دیگر او به کنایه از قوام السلطنه خرده گیری کرد و چنان وانمود کرد که قوام هم  در جریان مذاکره با کمپانی های نفتی آمریکایی رشوه گرفته است و چنانکه خواهیم دید قوام  پاسخ کوبنده یی در جلسات بعدی به اوداد.   سلیمان میرزا  گفت:
مجلس چهارم این مملکت مجلس است تاریخی. ما باید خوب دقت کنیم بعد از ما هم دقت خواهند کرد. این مجلس به هیچ وجه شباهتی به مجلس‌های سابق ندارد همه می دانند محتاج به گفتن نیست که وکلایش به چه قسم انتخاب شده‌اند انتخاب وکلاء در ایام فترت بوده و معلوم است اشخاصی که انتخاب شده‌اند در تحت چه اعمال نفوذهائی بوده‌اند. این مسئله را می‌گویم و از عهده اثبات آن هم بر می‌آیم. همه می دانند در بدو شروع به امریه چه نحو شروع به عملیات کردند. مجلس چهارم به عقیده من چنانکه گفته‌ام مجلسی است که به هیچ وقت نباید فراموش بشود این مجلس چهارم در آزادی خیلی مقام ارجمندی را دارا است (...) 
 به باور سلیمان میرزا اینکه نمایندگان مجلس در خارج از جلسه ی علنی با هم به توافق برسند و به قول مستوفی آجیل هایی رد و بدل شود (که اشاره یی بود به پولهایی که سرپرسی لورن در میان نمایندگان خریداری شده پخش می نمود)  تا بدون استیضاح دولتی را سر نگون نمایند بر بنیان های حکومت مشروطه آسیب می آورد. او  در ادامه  سخنانش گفت:
آن فصل ششم که عرض می‌کنم ماده ۴۴ از نظامنامه داخلی است می‌نویسد: هر نماینده که از وزیری می‌خواهد استیضاحی نماید باید تقاضای خود را کتباً به رئیس داده، و موضوع استیضاح را در ضمن معین نماید. رئیس آن را در مجلس قرائت نموده و پس از آنکه از اظهارات وزیر یا وزراء در باب تعیین روزی که استیضاح باید به عمل آید مستحضر شده بدون مباحثه در اصل موضوع قرار روز استیضاح را بدهد. 
استیضاحاتی که در باب امور سیاسی داخلی مملکت است نباید بیش از یک ماه به عهده تعویق بماند غیر از این بنده برای ماده ۶۷ قانون اساسی چیزی ندیدم، اگر آقایان می دانند لطفاً خواهند فرمود تا ما هم مستحضر شویم. سوابقی هم که در مجلس بوده است، غیر از این نبوده یا وزرا بطور استیضاح می‌رفتند و یا اینکه یک وزیر استعفا می‌کرد. بعد از استعفای او البته محتاج به استیضاح نبود. 
یک قسم دیگری هم هست و فراموش نکردم در زمانی که آقای قوام‌السلطنه بودند، که بنده و رفقای بنده به ایشان اعتماد نداشتیم، بعد از استیضاح که از وحیدالملک شد و معلوم شد سی و سه رأی مخالف با ورقه در این جا هست یک عده دیگری علاوه بر آن یک ورقه را امضاء کردند، آنوقت در مجلس قبل از آنکه قرائت و مطرح شود رئیس‌الوزراء وقت شخصاً یا بنا بر نصیحتی که خیرخواهان او به او دادند به این صرافت افتادند که شاید بعد کارها از ایشان پیشرفت ننماید؛ لذا منتهی شد به استعفای ایشان، و وقتی که اینطور شد، مسئله شکل دیگری پیدا کرد. چنان که هیچیک از آقایان در جلسات علنی در این موضوع صحبتی در خاطر ندارند، اگر دارند بفرمایند. بنده که خبر ندارم، این اولین دفعه‌ای است که این موضوع در مجلس مطرح می‌شود. بنابراین بنده چون خواستم شمه‌ای از تاریخ مجلس چهارم را بگویم از طرف رفقای خودم به من اجازه ندادند، مطلب را ختم کردم و داخل در اصل قضیه شدم. بنابراین عرض می‌کنم امروز که در این زمینه ما می‌خواهیم یک سابقه بگذاریم نگاه کنیم ببینیم آیا این سابقه پسندیده است یا نه؟
 (...) بنده وظیفه‌ام این است بگویم خواه موافق حکومت حاضره باشیم خواه مخالف در هر حال یک سابقه بدی است که در مشروطیت می‌گذاریم. (...) اگر ما وکلا  امروز برویم در منزل یک نفر، و تمام این عده هم حاضر شوند و رئیس هم در جای مرتفعی بنشیند و اعضای هیئت رئیسه و منشیان هم در اطرافشان بنشینند، تمام آقایان هم تشریف داشته باشند، و یکی دو نفر از آقایان مخبرین جراید هم باشند، به عقیده بنده در آن جا اگر رأی بدهند رسمیت ندارد.  (...) 
پس تنها شخص بنده و آقایان که وکیل هستیم امضا  و رأی مان به هر قسمی که بخواهیم نمی‌تواند مستند باشد بلکه یک ترتیب و اصولی برای این کار معین شده که آن اصول به اندازه‌ای است که اگر فرضاً هشتاد یا صد نفر از ما‌ها یا تماماً در اطاق تنفس حاضر شویم و رأی را ولو به اتفاق بدهیم و یک نفر تماشاچی نباشد آن رأی اهمیت ندارد در این وقع البته وجود یک نفر تماشاچی اهمیتش بیشتر است از تمام وکلاء زیرا تا او نباشد مجلس اهمیت ندارد و مجلس خصوصی است بنابراین اگر این سابقه را ما امروز در مملکت مشروطه در مجلس چهارم بگذاریم این یک سابقه‌ای است که ما بدون اینکه رسمیت به قول و محل و مجلس و غیره بدهیم می‌خواهیم یک قانونی بگذاریم این خودش یک قانونی است و تغییر دولت اثرش در سیاست مملکت خیلی است. 
باید یک عده از مردم هم ناظر باشند که اسمشان تماشاچی است و بدانند که رأی ما چیست؟ پس تنها شخص بنده و آقایان که وکیل هستیم امضاء و رأی مان به هر قسمی که بخواهیم نمی‌تواند مستند باشد. 

سپس سیدمحمد تدین، از موافقین قرارداد ۱۹۱۹، رشته ی سخن را بدست گرفت.  او همیشه آماده ی درگیری در معامله یی سودآور برای خودش بود، و اینک   در یکی دیگر ازسخنرانی های بی سر وته و آکنده از دغلبازی  و مردم فریبی،   از موافقت پنهانی نمایندگان در جلسه ی خصوصی برای سرنگونی دولت دفاع نمود. او گفت: 
اجازه بدهید مطالب را بگویم. این‌ها دلیل مخالفت من است نه مقدمه استیضاح ولی از استیضاح هم نمی‌ترسم. بنده با همان نظری که از آقای وحیدالملک استیضاح کردم از سایر وزراء هم استیضاح می‌کنم و برای من هم اهمیت ندارد. بطور کلی عرض می‌کنم بعد از آنکه من موافقت کردم، قرار شد در سیاست‌های داخلی یک جدیت هائی بشود و بنده جز سستی چیز دیگر ندیدم. بروید به این وزارتخانه‌ها مراجعه کنید. بنده که یک نفر وکیل هستم نتوانستم حقوق شخص خود را حفظ کنم چطور می‌توانم حقوق عمومی را حفظ کنم؟ در سنه ی قبل بنده به عدلیه عرض حال دادم، تاکنون معلوم نیست چه شده است. در این موقع انتخابات برخلاف قانون مطبوعات به هر کس توانستند رطب و یابس و تهمت و افترا پرتاب کردند، و اینقدر جرأت و شهامت نداشتند که آن اوراق را امضاء نمایند، بلکه بدون امضاء شخص و امضاء مطبعه اوراقی منتشر کردند. در این مملکت مسئول این کارها کیست؟ در صورتی که من نتوانم حقوق خودم را محفوظ نمایم، چطور می‌توانم ادعا کنم که حقوق سی کرور نفوس فقیر و بیچاره را محافظت کنم؟ درب این وزارتخانه‌ها را باید لجن مالید، مخصوصاً وزارت معارف را با این اصول می‌شود زندگانی کرد؟ 
وزارت عدلیه چرا به وظایف خودش عمل نمی‌کند؟ وزارت معارف و نظمیه چرا به وظائف خودشان عمل نمی‌کنند؟ و همچنین سایر وزارتخانه‌ها که در مدت سه ماه و نیم بلکه چهار ماه نتوانستم رفع ظلم از یک مظلوم بکنم (به تمام انبیاء قسم است) آن وقت به قول آقای آقا سید یعقوب باید وَزرِ وبالش به گردن من باشد؟ تنها آمال و آرزوی من و هر ایرانی این بود که اقلاً مسئله قرارداد تجارتی با روس‌ها سر بگیرد، چرا باید این قضایا در پرده بماند؟ کو آن موفقیت و کو آن نتیجه‌ای که از این کابینه برده شده؟ در صورتی که اظهار می‌کردند که روابط همسایه شمالی با این کابینه خوب است و به مجرد رفتن کابینه سابق فوراً درهای تجارت روسیه باز می‌شود، من که عضو کمیسیون خارجه نیستم و خبر ندارم، شما که عضو کمیسیون خارجه هستید وقتی که کمیسیون خارجه تشکیل، تکلیف این مسئله چه شد و کی به این وضعیات خاتمه داده می‌شود؟ و اگر حقیقتاً ما راست می گوئیم که طرفدار ضعفا هستیم، من این عقاید کج و کوله را ندارم، عقیده‌ام این است که ایرانی باید از ثروت خودش متمول شود. من عقیده دارم که هر ایرانی باید قادر و توانا باشد، که اتومبیل سوار شود، ملت گدا و فقیر دو پول نمی‌ارزد. این‌ها را چرا اصلاح نمی‌کنند؟ قضیه سیاست خارجی مان به کجا رسیده است؟ چرا نمی‌آیند اطلاع بدهند که قضیه معاهده تجارتی چه شد؟
آنگاه نوبت سخنرانی به علی اکبر داور  رسید،  او که اگرچه به راستی  دل مشغول به پیشرفت و آبادانی ایران بود، اما همچون دکتر فاوست روح خود را به شیطان فروخته بود؛  زیرا که به این   گفته لنین باور داشت که "هدف وسیله را توجیه می کند،" و چنین بود که با رضا خان همدست شد و سر انجام هنگامی که دید رضا خان چه وحشیانه  تیمورتاش ودیگر دولت مردان را کشت، چون نوبت به اورسید دست به خودکشی زد.   به روایت محمود افشار:
او یکسال زودتر از من به ایران آمد. وقتی به تهران رسیدم او مشغول بندوبستهای معمولی و ضروری بود و از هیچ وسیله پرهیز نکرد... روزی که به دیدن من آمد، گفت: رفیق چه خیال داری بکنی؟ گفتم تازه آمدم نمیدانم. من از او پرسیدم شما چه؟ گفت دو راه بیشتر نیست یا باید روش ذکاءالملک فروغی را پیش گرفت اول معلم شد بعد قاضی، بعدتر وکیل مجلس و تا آخر که راه دورودرازی است. دیگر راهی که من پیش گرفتم اول باید وکیل شد!... 
متاسفانه با نیت پاک برای رسیدن به هدف که خدمت به وطن و خوب بود وسائل بد را انتخاب نمود. ضمن صحبت رک و صریح بمن گفت اگر هدف خوب باشد اهمیت ندارد که وسیله خوب نباشد.

علی اکبر داور

به هر روی داور با پیش کشیدن اصل شصت و هفت قانون اساسی دولت مستوفی را معزول خواند:
داور- در جلسه نهم جوزا یک نفر از آقایان نمایندگان از طرف اکثریت فعلی مجلس اظهار داشت که دولت اکثریت ندارد و به موجب اصل شصت و هفت قانون اساسی منعزل است. (در این موقع جمعی از نمایندگان از مجلس خارج شدند)
داور- این حرکت دلیل است بر آن که اکثریت ندارد و به این جهت از مجلس خارج شدند و از این راه می‌خواهند عقاید خودشان را بر اکثریت تحمیل کنند.
سلیمان میرزا- اگر سابقه بدی در مجلس نگذارید و قانون اساسی را خراب نکنید از مجلس خارج نمی‌شوند.
داور- بنده عرایض خود را عرض می‌کنم: اصل شصت و هفتم قانون اساسی می‌نویسد: در صورتی که مجلس شورای ملی یا مجلس سنا به اکثریت نامه عدم رضایت خود را از هیئت وزراء یا وزیری اظهار نمایند آن هیئت یا وزیر از مقام وزارت منعزل است.
به موجب اصول حقوقی همینقدر که قید و معین نشد از فلان راه باید اقدام کرد، باید به موجب صریح همین ماده عمل شود. و در این ماده بهیچوجه قید نشده است که حتماً باید از راه استیضاح دولت منعزل شود، اگر اکثریت مجلس اظهار عدم اعتماد نسبت به دولت کرد، از هر راه و هر طریق باشد، قانوناً صحیح و دولت منعزل است.
اگر آقایان در این مسئله تردید داشتند می‌ماندند و دلایل خودشان را اظهار می‌داشتند. ولی می دانند که اگر بنشینند و دلایل خودشان را اظهار دارند افکار عامه هم متوجه آن شده و معلوم می‌شود که اقلیت امروزه به سفسطه می‌خواهد عمل کند و برخلاف قانون اساسی حکومت غصب نماید.
تصور می‌کنم همه آقایان هم تصدیق کنند که هر وقت اصولی در یک مملکت طرف توجه نشد، و هر وقت مردم پیش خودشان فرض نکردند که باید قواعد را قبول کرد، و در تحت آن قواعد زندگانی نمود آن مملکت متزلزل است. حکومت ملی یا مشروطه اصل و اساس محکمی قرار داده است که اگر به آن اصل و اساس لطمه وارد آید، اساس حکومت ملی متزلزل خواهد شد. و آن اصل این است که حکومت با اکثریت است.
با وجود اینکه در جلسه قبل این مسئله اظهار شد، و با اینکه بخوبی معلوم است امروز اکثریت برخلاف دولت است، و در صورتی که در کابینه قبل همینکه اکثریت رأی عدم اعتماد نسبت به کابینه داد و  هیئت دولت از کار افتاد، امروز آقایان برخلاف از مجلس خارج شدند. و اینکه می گوئید ما می‌خواهیم قانون اساسی را پایمال نکنیم، این هم یک نوع سفسطه است. از برای عوام فریبی. واِلا اگر حقیقتاً حرفی داشتند، ممکن بود به دولت اظهار دارند و دولت هم در مجلس حاضر شده و مجدداً تقاضای تجدید رأی اعتماد می‌کرد.
در جلسه نهم جوزا به آقایان گفته شد: که آیا قبول دارید حکومت با اکثریت است یا نه؟ اگر این مسئله بدیهی و محرز را قبول دارید، در صورتی که اکثریت مجلس نسبت به دولت اظهار عدم اعتماد کرده است، به موجب اصل شصت و هفتم قانون اساسی دولت منعزل است. بنابراین باید به مقامات عالیتری اطلاع داد؛ که این دولت غاصب است. و هر ساعت و هر روز بماند، و هر امضائی بکند برخلاف قانون است. (جمعی از نمایندگان- صحیحی است)
 سپس نصرت الدوله فیروز سرآمدِ دست چین شده ها، که در این هنگام هنوز گمان بود که کرزن او را برای رهبری ایران بر خواهد گزید، در نشست ۱۹ خرداد ۱۳۰۲ در هواداری با سقوط دولت مستوفی چنین گفت:
 حضرت والا شاهزاده سلیمان میرزا در جواب آقای مدرس یک مسائلی را عنوان فرمودند، که بنده می‌بینم از طرف هم عقیده‌های آقای مدرس، یعنی مخالفین دولت، می‌بینم محتاج به یک توضیح مختصری است. واِلا اگر توضیح داده نشود، تصور می‌کنم یک سوء تفاهمی تولید گردد، که آن سوء تفاهم برای ما مضر باشد. همین طوری که این جا اظهار شد؛ یک جماعتی از وکلای معینه متکی به اصل ۶۷ قانون اساسی بوده و هستند. (جمعی از نمایندگان- صحیح است) و معتقد هستند اصول قانون اساسی بایستی کاملاً مجری گردد، و بعلاوه معتقدند که یکی از اولین وظیفه هر وکیل یا نماینده است، که در دوره وکالت خود بایستی حقیقتاً در حفظ قانون اساسی و حفظ حکومت ملی و حکومت شوروی ساعی بوده، و نگاهبان اصول قانون اساسی و حکومت شوروی باشد. 
این بوده که یک جماعتی نظر به این عقیده اصرار داشتند که یک اقدامی بکنند. که آن اقدام مستقیماً یا غیر مستقیم خدشه به یکی از اصول قانون اساسی، یا به یکی از حکومت شوروی و فلسفه حکومت ملی وارد نشود. با حضرت والا هم کاملاً موافقم همانطور که یک وقتی می‌فرمودند؛ البته ممکن است عقیده یک وکیل یا جمعی مغایر و مخالف با عقیده جمع دیگر باشد، بنده هم عرض می‌کنم البته عقاید آزاد است و مورد تردید نیست. ولی اگر یک اختلاف نظری در یک موقعی راجع به یکی از اصول قانون اساسی پیش بیاید،  و عده‌ای معتقد باشند که باید آن اصل تفسیر شود، البته حکمیت آن با مجلس شورای ملی و اکثریت مجلس خواهد بود. (بعضی از نمایندگان- صحیح است) 
اگر ماها ایستادگی داشتیم و نمی‌خواستیم غیر از اصل شصت و هفتم قانون اساسی بوسیله دیگری متشبث شویم (نه اینکه نمی‌توانستیم که یک راه دیگر راجع به عزل دولت هست البته کاملاً می‌دانستیم که راه حل آن استیضاح است) ولی چون دیدیم اصل ۶۷ قانون اساسی مورد بحث است و تصریح در این موضوع دارد، می‌ترسیدیم اگر از این مسئله صرف نظر نموده و از راه دیگری وارد شویم یک خدشه‌ای به آن اصل وارد شود. این بود که از رفقا تقاضا کردیم که این ماده را مجلس تفسیر کند. 
آقایان راضی به این امر نشدند، یعنی دلیلش را فرمودند و دلیلشان این بود که معتقد بودند که این اصل قانون اساسی، خوب نیست در مجلس، بواسطه پاره‌ای مداخلات، مطرح شود، و به این دلیل بنده مخالف بودم و عقیده‌ام این بود که نباید عده یی، برای عدم رضایت، عقیده ی جمعی دیگر را غیر قابل اجرا کنند. بالاخره هر چه تقاضا کردم آقایان موافقت نکردند. 
ولی چون نقطه نظرمان این بود که بیش از این امور مملکتی در حالت تعطیل و تعویق نماند، و چون می‌خواستیم در این دوره آخر مجلس و چند روزی بیش نمانده و یک مسائل مهمی، از قبیل امتیاز نفت، و بودجه،  و سایر قوانینی که برای این مملکت ضروری است، به تصویب برسد، بالاخره، از این نقطه نظر راضی شدیم و همانطور که آقای مدرس فرمودند؛ از روی اجبار، ناگزیر شدیم استیضاح شود. حالا آقایان می‌فرمایند اجباری در بین نبوده، البته ما را الزام نکرده‌اند و البته این اجبار اختیاری بوده به این ملاحظه راضی شدیم، که از راه استیضاح وارد شویم. که یک مسئله دیگری را هم که آقای مدرس تذکر ندادند بنده عرض می‌کنم، و آن این است که ما بهیچوجه نسبت به اصل قانون اساسی تردید نداشته و قابل تردید نمی دانیم. (جمعی از نمایندگان- صحیح است) ولی اگر حاضر شده‌ایم که از یک راه دیگری برای حل این مطلب داخل شویم، این اقدام موقتی است. و البته حضرت والا هم با این مسئله موافقند، که قانون یک حقی به ما داده است و این حق همیشه مال اکثریت است. 
و البته اکثریت رأی داد که دولت باید برود. بدیهی است مطابق حقی که قانون به اکثریت مجلس داده دولت باید برود. بنابراین ما این اصل قانون اساسی را کاملاً محفوظ داشته مخصوصاً گمان می‌کنم بعد از رفع این قضیه، اولین وظیفه دولت وقت و مجلس این باشد که بلافاصله این مطلب بطور خوش حل شود. زیرا حضرت والا شاهزاده سلیمان میرزا هم مثل بنده معتقدند که نباید یک حق ثابتی که نص قانون اساسی برای وکیل معین کرده از وکیل سلب شود.

(...) خاطر محترم آقای رئیس مستحضر است که در چندی قبل از این رفقای ما را احضار کردند و فرمودند؛ "از طرف آقای مستوفی‌الممالک مراسله رسیده و در آن مراسله تعیین روز جلسه استیضاح را به نظر مجلس شورای ملی واگذار نموده‌اند،" و بعد از قرائت این کاغذ به آن خیال که از طرف مجلس روز استیضاح معین خواهد شد، حاضر شدیم استیضاح کنیم. حالا هم تصور می‌کنم اگر غیر از این بشود، یک اشکال زیادی فراهم خواهد شد. و از مقام محترم ریاست استدعا می‌کنم اجازه بفرمایند یکی از منشی‌ها آن کاغذ را در مجلس قرائت نمایند. 
رئیس- آن ورقه بالفعل حاضر نیست. گمان می‌کنم خوب است آقایان هم موافقت بفرمایند، که به همان مراسم نظامنامه عمل شود فعلاً آقای مدرس پیشنهادی کرده‌اند قرائت می‌شود که در اطراف آن مذاکره شود. 
(پیشنهاد آقای مدرس به مضمون ذیل قرائت شد) مقام محترم ریاست مجلس شورای ملی شیدالله ارکانه- اینجانب از رویه دولت در سیاست خارجی استیضاح دارم. فی ۲۳ شهر شوال ۱۳۴۱ (مدرس)
  مدرس موضوع استیضاح خود را "رویه دولت درسیاست خارجی" تعیین نموده بود.  زیرا او می خواست توجه مردم را به سیاستهای انگلیس معطوف نماید. که همانگونه که دیدیم سیاست انگلیس، به ویژه از ۱۹۱۹، تلاشش  برای زیر سرپرستی نهادن ایران (تحت الحمایگی) بود. و اینک که لرد کرزن در کابینه ی محافظه کار بونار لاو قدرت بیشتری بدست آورده بود می خواست   برنامه سرپرستی ایران را با نهادن اختیار ارتش به دست افسران انگلیسی به شتاب به اجرا نهد. 

البته همانگونه که در پیش گفتیم در این هنگام کمپانی های سینکلر و استاندارد اویل، متعاقب دعوتشان  بر پایه ی سیاست  قوام السلطنه و دستور او به  علا وزیر مختار ایران در آمریکا،  می خواستند در نفت شمال ایران سرمایه گذاری نمایند و رقابت آنها با شرکت نفت انگلیس در ایران ممکن بود به افزایش سهم ۱۶ درصد ایران منجر شود.  و این مغایر با هدف سیاست انگلیس بود. همانگونه که دیده ایم برای انگلیس دستیابی به انحصار مطلق میدانهای نفتی ایران چاره یی برای رهایی آن کشور از وابستگی به واردات نفتی از آمریکا بود. ازسوی دیگر  آنها با پیمان بازرگانی خود با  کراسین توانسته بودند موافقت روسها را با برنامه اشان در ایران جلب نمایند. شومیاتسکی و استالین رضا خان را انقلابیی راستین تصور می کردند که می تواند  ایران را برای انقلاب پرولتاریا آماده  سازد. کراسین حتی در مذاکراتش در لندن پرسیده بود که اگر ما دست شما را در ایران باز بگذاریم آیا شما قول میدهید که در لهستان برای ما درد سر ایجاد نکنید؟ 

اینک مدرس و قوام السلطنه دریافته بودند که انگلیس قصد دارد که به هر طریق ممکن در برابر سرمایه گذاری آمریکائی ها در میدان های نفتی مانع ایجاد نماید.   استیضاح  مدرس هواداران وثوق و قرار داد با انگلیسی ها را در موقعیتی بسیار دشوار در گیر مینمود، زیرا با پرده برداری از کارشکنی های انگلیس در مذاکرات نفت و  آشکاری دادن به اینکه آنها قصد دارند استقلال ایران را از میان بردارند و  سرپرستی کشور را برعهده بگیرند راه را بر بازی هاشان می بست . آنها ترجیح می دادند که مستوفی بدون بحث و گفتگو در باره ی این سیاستها استعفا دهد و برود.  از سویی دیگر، اقدام مدرس شانس فیروز را هم برای بدست گرفتن زمام امور در ایران به باد می داد زیرا  اینک سر پرسی لورن  می باید  روسها را قانع می ساخت که در ایرانِ زیر سرپرستی انگلیس جایی برای  اشراف وشاهزادگان قاجار نخواهد بود، و انقلابیون  راستینی مانند رضا خان زمینه ی انقلاب پرولتاریا را فراهم خواهند آورد!

درنشست ۱۹ خرداد ۱۳۰۲ (۱۰ جون ۱۹۲۳)  سلیمان میرزا به استیضاح مدرس ایراد گرفت چون  به خوانش او روز استیضاح می باید از سوی مجلس پس از اینکه وزیر از موضوع استیضاح باخبر می شد تعیین می گردید و چون در آن هنگام وزیری در مجلس نبود بنابراین بحث در باره ی استیضاح برخلاف نظامنامه بود. او گفت:
همانطوری که مکرر آقای رئیس تذکر داده‌اند، و شاهزاده نصرت الدوله هم امروز متذکر شدند، باید قوانین اساسی و نظامنامه داخلی را ما یگانه حافظ و نگاهبان باشیم. این پیشنهاد آقای مدرس با ماده چهل و چهار نظامنامه داخلی مخالف است، و باید همانطوری که نظامنامه داخلی دستور داده است رفتار شود. 
حالا بنده ماده چهل و چهارم را برای استحضار خاطر آقایان می‌خوانم. می نویسد؛ هر نماینده‌ای که از وزیری می‌خواهد استیضاح نماید باید تقاضای خود را کتباً به رئیس داده و موضوع استیضاح را در ضمن معین نماید. چنانکه آقای مدرس هم به این ترتیب عمل فرمودند، و آقای رئیس هم مقرر فرمودند در مجلس آن را قرائت نمودند. بعد می‌نویسد: رئیس آن را در مجلس قرائت می‌کند و مجلس باید آن تقاضا را قبول نموده و پس از آنکه از اظهارات وزیر یا وزرا در بابت تعیین روزی که استیضاح باید عمل بیاید مستحضر شد، بدون مباحثه در اصل موضوع، قرار روز استیضاح را بدهد. الآن ما این نکته اخیر را می‌خواهیم تأمین کنیم. یعنی الآن در مجلس وزیری نیست که برای تعیین روز استیضاح صحبت شود. باید لااقل یک نفر از وزراء باشند که در اطراف روز استیضاح صحبت شده بعد اکثریت مجلس روزش را معین کند واِلا اگر هر روز بدون اینکه نماینده‌ای از طرف هیئت دولت باشد ما روز استیضاح را معین کنیم، مثل این است ما خودمان مدعی هستیم و بدون اینکه به مدعی علیه اطلاع بدهیم هم خودمان قاضی باشیم وهم مدعی باشیم و هم حاکم باشیم و خودمان هم حکمیت کنیم.
در نشست ۲۰ خرداد ۱۳۰۲ (۱۱ جون ۱۹۲۳) مجلس تدین در پاسخ به ایرادهای کازرونی در باره ی قرار داد سینکلر که حق مالکیت دولت را به ۲۰ درصد وآن هم نه از سود خالص که بل از بهای نفت استخراج شده بدون در نظر گرفتن هزینه افزایش میداد، چنین گفت:
قسمت اخیر بیانات آقای کازرونی راجع به این ماده نبود، بلکه راجع به ماده شانزدهم است، که متأسفانه در آن موقع نبودند اظهار عقیده بکنند، و حقوق دولت را که صدی بیست معین شده و بعد مساعده هم اضافه می‌شود آن را تبدیل کنند به یک پیشنهادی که صحیح نیست. و در سر حد صدی پنج به عوض آن داده شود. متأسفانه آن ماده تصویب و دیگر در این جا مورد ندارد. 
و اما در قسمت‌های اول، در عین اینکه ایشان می‌فرمایند بیاناتشان عملی است، به عقیده بنده اینطور نیست. و البته اگر چنانچه در عوض صدی بیست صدی هشتاد به ما می‌دادند بهتر بود. کمپانی تمام سرمایه اش را بیاورد بریزد در ایران، بعد مخارج هم بکند، گمرک بدهد، عوارض و مالیات هم بدهد، و بالاخره هیچ نفع نبرد، و هر چه نفع داشته باشد تسلیم ما بکند، البته برای ما بهتر است. 
ولی باید دید این مسئله عملی است؟ آیا یک امتیازی یک کمپانی در یک جائی گرفته است که این معافیت‌ها به او داده نشده است؟ بعلاوه ماشین آلات که در این جا معاف از گمرک شده اولاً بعد از انقضاء مدت مطابق همین قانون متعلق به دولت است. ثانیاً خوب بود معین می‌کردند که گمرکش چقدر می‌شود؟ بنده هر وقت که از آقای اقبال‌السلطان سئوال کردم، گفتند آهن ساخته شده یک من هفت شاهی گمرک دارد، رویهمرفته که حساب بکنیم یک مبلغ قابل توجهی نخواهد شد. بعلاوه کمپانی که حاضر می‌شود معادن خداداد را در این جا استخراج کند و سرمایه خود را صرف کند و زحمت بکشد، نذر نکرده است که مجّاناً بیاید برای ما کار بکند!؟ البته برای استفاده است، و این همان ترتیب است که در همه جا معمول است. و در این جا نسبت به دولت ایران ظلمی نشده است، بلکه تا اندازه‌ای که ممکن بوده است رعایت شده، و طرفداری از ملت و دولت ایران شده است. بنابراین این صحبت هائی را که می‌فرمایند جزو آمال و آرزو است به عقیده بنده و تصور نمی‌کنم در هیچ جا یک کمپانی پیدا بشود که تمام منافع خود را به دولت بدهد.
در همان نشست ۲۰ خرداد مجلس  ذکاء المک فروغی،‌ وزیر امور خارجه در دولت مستوفی، که میدانست هواداران وثوق مایل به بحث و گفتگو در باره ی استیضاح نیستند،  برای ایجاد تفرقه در میان اکثریت در باره ی استیضاح مدرس توضیح خواست. زیرا هرگونه پرده دری مدرس در باره ی سیاست انگلیس موجب آبروریزی و شرم نمایندگان دست چین شده  می گشت و بنابراین آنها را وادار می نمود تا از پشتیبانی استیضاح سر بپیچند. فروغی چنین گفت:
در باب روز استیضاح دولت هیچ نظری ندارد و کاملاً تعیین آن را به اختیار مجلس شورای ملی واگذار می‌کند که هر روزی که می‌خواهند تعیین نمایند لکن دولت یک تقاضائی دارد و آن این است که در صورت استیضاحی که فرستاده شده بود فقط نوشته شده بود موضوع استیضاح رویه دولت است در سیاست خارجه ولی هیچ موادی ملحوظ نبود که در چه ماده و در چه موضوع می‌خواهند استیضاح کنند. بنابراین دولت از نماینده محترمی که می‌خواهد استیضاح کند تقاضا دارد که مواد استیضاح خودشان را مفصلاً یا بطور اختصار برای دولت بفرستند ولی در باب تعیین روز هیچ فرق ندارد.
سید حسن مدرس


مدرس اما هشیارتر از آن بود که به دامی که فروغی برای از میان بردن اکثریت چیده بود بیافتد. او اینک موضوع استیضاح را گسترده تر می نمایانید و آنرا به واکنش هایی که دولت می باید در برابر سیاست استعماری انگلیس نشان میداد و نداده بود مرتبط می نمود. اوگفت:
  در باب تعیین وقت اگر آقای رئیس‌الوزراء تشریف آورده بودند بنده همین امشب را هم مضایقه نداشتم قرار بدهم. اما در آن مسئله که می فرمائید توضیح مفصل تری بدهم، گمان می‌کنم همان بیانی که اظهار شده (رویه دولت در سیاست خارجی) خود این عبارت یک مفهومی است که انتزاع می‌شود از مجموع آنچه که کرده و می‌شود یا کرده نمی‌شود. و عمده نظر من به آن چیزی است که کرده نمی‌شود. 
همان حرفی است که در روز اول پروگرام عرض کردم رویه از دو چیز انتزاع می‌شود؛ یک دفعه انتزاع می‌شود از وجودیات، و یک دفعه از عدمیات. ولی عمده نظر من از استیضاح دولت در سیاست خارجی بر عدمیات است. بعضی مواد جزئی هم هست که شاید اصلاً در ضمن صحبت محتاج به عرض آن نشوم، ولی گمان می‌کنم بیش از این توضیح نمی‌توانم عرض کنم. 
حالا اگر فرضاً در ضمن یک مطلبی را دیدند، که محتاج به تأمل و مراجعه به اسناد است، ممکن است؛ اگر نظامنامه اجازه بدهد، جوابش را به جلسه بعد تأخیر اندازند. لذا، اگر آقایان اجازه داده و رأی بدهند، جلسه را فردا چهار ساعت به ظهر قرار بدهیم خیلی خوب است که آقای رئیس‌الوزراء هم تشریف بیاورند و استیضاح بشود.  
شاهزاده سلیمانزاده اسکندری

در اینجا سلیمانزاده اسکندری به یاری فروغی شتافت و گفت:
 بنده تا حالا شنیده بودم عدم را نمی‌شود شمرد، زیرا محدود نیست. و چون موافقین دولت یعنی دفاع کنندگان هم باید بدانند؛ چه موضوعی است؟ و نظامنامه داخلی هم می‌گوید باید موضوع استیضاح را هم تعیین نمایند. خوب است مواد استیضاح خود را صریح تر معلوم فرمایند. عدم را که نمی‌شود تعیین کرد. اگر در اصطلاح اهل علم ممکن است عدم را معین کرد، چه عرض کنم! واِلا از آن عبارتی که فرمودند، بنده چیزی نفهمیدم. خوب است به زبان قوم فرموده باشند، که بنده هم بدانم چه موضوعی است، تا بر طبق آن دفاع کنم. زیرا عبارتی را که فرمودند خیلی کش دار است. 
بنده خیال می‌کردم، نظر به اینکه اوقات عمر مجلس کم است، موافقین و مخالفین حتی‌الامکان کمتر صحبت خواهند کرد. ولی این عدمی را که می‌فرمایند "لا تعد و لا تحصی" است، و طبعاً باعث طول کلام و طول وقت خواهد شد. بنابراین خوب است بطور وضوح بفرمایند که فردا من در چه موضوعی صحبت خواهم کرد؟ تا موافقین هم خود را برای دفاع حاضر کنند و هیئت وزراء هم تدارکات خود را دیده که در ضمن استیضاح نگویند فلان سند یا تلگراف در وزارتخانه مانده است.
در این هنگام نصرت الدوله از گروه هواداران وثوق اجازه صحبت خواست.
 مدرس (خطاب به نصرت الدوله)- بگذارید بنده توضیح بدهم شما اظهارات خود را بگذارید برای شب دیگر. 
نصرت‌الدوله- بنده برای اینکه با کمال خونسردی جواب شاهزاده سلیمان میرزا را بدهم  مطالب را عرض می‌کنم، واِلا با کمال میل نوبتم را به آقای مدرس تقدیم می‌کردم. بنده هیچ خوب نمی دانم که یک سابقه‌های عجیب و غریب در مجلس بگذاریم. 
نظامنامه صریحاً گفته است موضوع استیضاح باید معین باشد، آیا در ورقه یی که نوشته و داده‌اند، فقط نوشته‌اند می‌خواهم استیضاح کنم؟ خیر، بلکه نوشته‌اند می‌خواهم نسبت به "رویه سیاست خارجی" از دولت استیضاح کنم. و خود این یک موضوع معینی است. بلکه به عقیده من بزرگترین موضوعات است و هیچ نوع تصریح و توضیح دیگری لازم ندارد. 
اینکه عرض کردم می‌خواهیم یک سابقه‌هایی نگذاریم و خوب نیست، برای این است که یواش یواش می‌ترسیم همه کارهای خود را الزام کنیم به اینکه باید فلان حرف را زده، یا فلان چیز را فلان طور بگویند. ما باید در حدود قانون رفتار کنیم. نظامنامه می‌گوید؛ موضوع استیضاح باید معین باشد در این جا هم موضوع استیضاح باید معین باشد؛ در این جا هم موضوع استیضاح معین شده، که در باب "رویه سیاست خارجی دولت" است.  استیضاح کننده در این زمینه حرف خواهد زد، استیضاح دهنده هم اگر اسنادی داشت، بر طبق آن دفاع خواهد کرد. و اگر اسنادش موجود نبود، برای روز بعد می‌گذارد. 
در این صورت ما نباید به پیش بینی اینکه؛ شاید اسناد و مدارک موجود نباشد، یک وکیلی را ملزم کنیم که استیضاح نکند، یا بر خلاف نظامنامه جزئیات را معین کند، و یا به او بگوئیم هر طور دل ما می‌خواهد همانطور رفتار کند. یک سابقه برای ماده ۶۷ قانون اساسی گذاشتیم؛ بس است. زیرا گفتند نمی‌خواهیم ماده ۶۷ قانون اساسی تفسیر شود، ما هم گفتیم بسیار خوب. 
بعلاوه آقای رئیس محترم مجلس خودشان بهتر از همه ما‌ها به نظامنامه بصیر و بیشتر از ماها خود ایشان حافظ نظامنامه خواهند بود. 
فروغی، وزیر امور خارجه- موافق نظامنامه تصدیق می‌کنیم؛ دولت نمی‌تواند به استیضاح کننده اعتراض کند، ولی این یک مسئله طبیعی است آن کسی که جواب می‌دهد، می خواهد موضوع سئوال را بداند. البته اگر آقای مدرس که استیضاح کننده هستند نخواهند مواد استیضاح خودشان را بنویسند، ما نمی‌توانیم ایشان را مجبور کنیم. ولی از جهت تسریع امر تصور می‌کردیم مصلحت در این باشد زیرا همانطور که آقای مدرس مجبور نیستند صریحاً سئوال خودشان را بنویسند، هیئت دولت هم می‌تواند بگوید فلان سئوالی را که از من می‌کنید حاضر برای جواب نیستم، و باید وقت داده شود آنوقت اگر مجلس شورای ملی بخواهد منصفانه رفتار کند، باید مهلت ما را قبول کرده و این مسئله باعث تعویق خواهد شد. 
حالا هم بنده اصرار ندارم، اگر مرقوم فرمودند که ما هم باید مطالعه کرده و حاضر برای جواب خواهیم شد، و اگر هم ننوشتند باز هم ما برای جواب حاضر خواهیم شد. ولی از آن طرف احتمال هم می‌رود که در جواب دادن محتاج به معلوماتی بشویم که حاضرالذهن نیستیم از این جهت بنده تصور می‌کنم بدون حرارت از دو طرف باید تصمیمی گرفته شود.
مدرس در سخنرانی بسیار مهمش برای استیضاح دولت مستوفی در  نشست ۲۱ خرداد  ۱۳۰۲ ( ۱۲ جون ۱۹۲۳)، به آشکار سیاست استعماری انگلیس را مورد حمله قرارداد و گفت که  استیضاح او برای قصور دولت، به معنای بی تفاوتی دولت، در برابر تلاش انگلیس برای زیر سرپرستی در آوردن ایران است. او میان "قصور" مستوفی و "تقصیر" وثوق تفاوت قائل شد.  به  چشمداشت او  دولت مستوفی در رویارویی و چالش با استعمار  انگلیس از خود دغدغه یی نشان نمیداد و این قصور بود   -- و حال آن که قوام السلطنه از همان نخستین کابینه ی خود  پس از کودتا  برنامه یی گسترده و چند سویه چه درزمینه ی  اصلاحات مالی چه در زمینه ی جلب سرمایه گذاری خارجی و چه برای گسترش ارتباطات طرح ریزی نموده بود. مدرس گفت:
و همه آقایان می دانند وضعیات استیضاح به عقیده بنده غالباً به یک امور خیلی کوچکی گذشته است، که همه می دانند، و به عقیده بنده یک دولتی را به یک امور خیلی کوچکی از قبیل آرد و نخود و عدس و غیره آوردن و بردن، چندان خوب نیست. و آنچه که بنده نسبت به آقا [مستوفی] همیشه منظور نظر داشتم از جهت سیاست خارجی بود. و در این زمینه آنچه که می دانسته و می دانم از طرف ایشان قصور شده نه تقصیر، و استیضاح من هم در رویه‌ای است نسبت به شخص آقا، که قصور دارند در حفظ سیاست خارجه، و هیچ عقیده‌ام تفاوت نکرده است. چه از سابق بر این کابینه ولاحق بر این کابینه، و از زمان‌های دیری که بنده در تهران بودم، و ده نفر رئیس‌الوزراء سر کار آمدند و پنجاه نفر وزیر، در این مدت بقدر استعداد خودم اطلاعاتی از احوال آقایان دارم. باز عرض می‌کنم؛ آنچه که از آقای مستوفی‌الممالک استیضاح کرده‌ام، و می‌کنم قصور است، نسبت به سیاست خارجه، اگر چه امور داخلی هم خیلی هست، ولی عمده مطلب آنچه که منظور نظر من بود سیاست خارجی بود. (...)
مدرس سپس از قرار داد وثوق الدوله به آوند "چنگال هائی از طرف یک همسایه به قلب این مملکت فرو رفت" به آوند آسیب های جنگ (سیئات) اشاره نمود و اینکه چگونه مجلس توانست آن قرار داد را درهم بشکند:
بعد از اینکه سال‌های متمادی فترت ایران طول کشید، بعد از آنکه چنگال هائی از طرف یک همسایه به قلب این مملکت فرو رفت، یک ملت فقیر و ضعیف، بدون اینکه خلاف روابط حسنه رفتار نماید، یعنی همان نحوی که رابطه دولت ایران با انگلیس حسنه بود به همان نحو باقی بوده است و خواهد بود. 
معذالک، صلاح به این بود که اثری از آثار یک همسایه [انگلیس] در این جا نباشد. موفق هم شدیم، بدون اینکه زحمتی بر دولت و ملت و بر پادشاه و بر قوه نظامی مملکت وارد شود و آثار قراردادی [قرارداد وثوق] که از سیئات زمان فترت و جنگ عمومی دولت انگلیس در ایران گذاشته شده بود؛ بحول الله تعالی رفع شد، و ما‌ها به یک فراغت بالی به کمک تمام آقایان مشغول شدیم به گذراندن یک لوایح قانونی، از قبیل قانون استخدام و ممیزی و چه و چه از جمله قانون نفت بود.
 او سپس به قانون نفت اشاره نمود، که همانگونه که در پیش دیدیم انگلیس با فشار بر آمریکا استاندارد اویل را وادار به سهیم نمودن انگلیس در سرمایه گذاریش نموده بود، و اینکه مجلس با گذراندن قانونی دادن امتیاز  نفت شمال را به هر شرکت آمریکایی که با انگلیس شریک باشد غیر قانونی اعلام نمود. مدرس گفت: 
این قانون، خوشبختانه یا بدبختانه، وقتی از مجلس گذشت که بنده ناخوش بودم. همین قدر آقای حاج شیخ اسدالله تشریف آوردند منزل بنده و فرمودند؛ "همچو قانونی به مجلس آمد و چند ساعته گذراندیم". بنده عرض کردم: "خوب نبود بگذرانید. می‌خواستید ببینید تویش چیزی هست یا نیست؟" بعد که بیدار و هوشیار شدیم من سوء ظن پیدا کردم، و احتمال دادم سرانگشت کوچک همان کسی که میل نداشتیم داخل این مملکت بشود [شرکت نفت انگلیس] حالا می‌خواهد داخل شود. لهذا انحصار استاندارد را، به کمک تمام آقایان نمایندگان و موافقت دولت، تبدیل کردیم به امتیاز عمومی آمریکائی. که باز شائبه اینکه یکی از همسایه‌ها در این امتیاز دست دارد نباشد و مسئله را از دنیای کهنه انداختیم به دنیای نو. و مستخدمینی که غالباً از دنیای کهنه می‌آوریم بنا گذاردیم که از دنیای نو بیاوریم. و به فراغت بال موفقیت خود را از جانب خدا مشاهده کردیم. (...)
مدرس، نه تنها به آسیب ها و صدماتی که انگلیس در زمان جنگ به ایران وارد آورده بود و قرارداد وثوق و دغل بازی های انگلیس را در مورد نفت شمال یاد آوری کرد،  اینک به انگلیس هشدار می داد که ملت ایران تجاوز استعماری را بر نمی تابد. 

داستان این بود که  سه ماه پیش از  سخنرانی او درمجلس، انگلیس در اواخر اسفند ۱۳۰۲ (مارچ ۱۹۲۳)  نیروهای خودرا برای سرکوبی مردم تنگستان  ودشتستان وارد ایران نموده بود.  در این باره میرزا علی کازرونی در سخنرانی ۲۰ فروردین ۱۳۰۲ (۱۰ آوریل ۱۹۲۳) خود در مجلس پس از اعتراض به عملیات وحشیانه ی پلیس جنوب انگلیس در سرکوبی تنگستانی ها گفته بود "ظرف همین هفته  تلگرافی از بوشهر آمده است  که هشتصد نفر سپاهی از طرف انگلیس ها وارد بوشهر شده اند. حالا چرا درآنجا  پیاده شده اند نمی دانم .  در صورتی که مردم آنجا بکلی آرام، اغتشاش بکلی مفقود، امنیت برقرار ...مقصودم این بود که به دولت تذکر داده شود اقلاٌ اگر قشونی پیاده شده است به آن ها بگویند خار ج بشوند." 

مدرس در هشدار خود به انگلیس چنین گفت:
ما نسبت به دُوَل دنیا دوست هستیم، چه همسایه چه غیر همسایه چه جنوب، چه شمال، چه شرق، چه غرب. و هر کسی معترض ما بشود، معترض آن می‌شویم. هر چه باشد، هر که باشد، بقدری که از مان بر می‌آید و ساخته است. 
همین مذاکره را با مرحوم صدر اعظم شهید عثمانی کردم. گفتم که اگر یک کسی از سر حد ایران بدون اجازه دولت ایران پایش را بگذارد در ایران و ما قدرت داشته باشیم او را با تیر می‌زنیم. و هیچ نمی‌بینیم که کلاه پوستی سرش است یا عمامه یا شاپو؟ بعد که گلوله خورد دست می‌کنم ببینم ختنه شده است یا نه. اگر ختنه شده است بر او نماز می‌کنم و او را دفن می نمائیم واِلا که هیچ. پس هیچ فرق نمی‌کند دیانت ما عین سیاست ما هست سیاست ما عین دیانت ما ست. ما با همه دوستیم مادامی که با ما دوست باشند و متعرض ما نباشند همان قسم که به ما دستورالعمل داده شده است رفتار می‌کنیم. 
در هنگام سخنرانی مدرس رضا خان وارد مجلس شد و مدرس که از اوهیچ واهمه نداشت به کنایه گفت، که او راه گم کرده و به مجلس آمده است و سپس به حمله ی خود به سیاست های انگلیس ادامه داد واز اینکه رضا خان گماشته ی اوامر انگلیس در مورد اخراج نظامیان روسیه تزاری از ایرانست به شدت انتقاد نمود. او گفت اگر دولت جرأت اعتراض به انگلیس را ندارد او اعتراض خواهد کرد که: "آقا ما خودمان خانه داریم ما خودمان صاحب خانه هستیم، صلاح و فساد خودمان را انشاءالله الرحمن می دانیم،" یا به سخنی دیگر این مائیم که می باید در باره ی  راهکارهای کشور خود تصمیم بگیریم.  و هنگامیکه در حین سخنرانی اش متوجه شد که رضا خان احساس نگرانی و دلواپسی  می کند، مدرس که می دانست مذاکرات مجلس ثبت می شود از پشت تریبون ملالت او را توصیف نمود " گمان می‌کنم از عرایض من آقایان با آنکه هوا مساعد نیست ملالت پیدا کرده‌اند هر وقت زیاد ملالت پیدا کردند بفرمایند تا بنده کوتاه کنم."  
 و من عقیده‌ام این است که در این زمان نسبت به سیاست خارجه قصور مضر است. نسبت به کابینه آقا [ مستوفی] که این جا تشریف دارند بنده به هیچکدام از این اشخاص اعتراض ندارم و همه را خوب می دانم. یک عملیاتی هم کرده‌اند، شاید بعضیش خوب و بعضی هم بد باشد.  (...)   
بعد از آنکه آقا قبول این مقام را کردند، در پروگرام ایشان که مذاکره می‌شد عرض کردم؛ روابط حسنه مختلف است. رژیم قدیم روسیه رفت و خوب هم شد رفت. یک عاقل و متهور بود در مقابل رفیقش که اعقل شجاعی بود. دیدند که همیشه در زحمت بودند. و آن رژیم تبدیل شد به یک وضعیاتی که من هنوز اسمش را بلد نیستم حالا بعد بزرگ شود و اسمی پیدا کند. آنهم یک مسئله‌ای است باید وضعیت سیاست ما به همان قسمی که با آن همسایه حسنه است باید مراقب هم باشیم که نفع ما از میان نرود. نسبت به همسایه دیگر هم حسنه باشد و مواظب باشیم که ضرر آن‌ها به ما متوجه نشود. تا انشاءالله الرحمن منجر به یک استحکامی و اساسی بشود. 
این همسایگی طبیعی است اگر در همسایگی خانه یک شخص یک وضعیات غیر مناسبی داشته باشد تکلیف آن شخص این است که شب و روز مراقب و بیدار باشد که مبادا از ناحیه او زحمتی برسد. بنده نمی‌گویم آقا یا محتشم‌السلطنه یا کسی دیگر خدای نکرده تقصیری کرده‌اند، خیر،  بنده دوست داشتم یک حرفی را بزنم در صورتی که آقای وزیر جنگ تشریف نمی‌داشتند، ولی حالا آمده‌اند. من وضعیات بعضی نواحی ایران را در این دو ماهه طوری دیدم که اگر این قوه نظامی که حالا بحمدالله هست، اگر نبود زحمت ما زیاد می‌شد. اما این حرف را می‌خواستم بزنم وقتی که ایشان نباشد، حالا من باب اتفاق راه را گم کرده‌اند و تشریف آورده‌اند.
علی ایحال بنده در موقع پروگرام این را پیش بینی کردم و آقا را صاحب استعداد منع ندیدم. با وجود اینکه یقین دارم حالت روحیه من نسبت به آقا تفاوتی نکرده است. ایشان هم اگر ملالتی پیدا کرده باشند، نمی دانم. ولی حالا روحیه ایشان هم نسبت به من تفاوتی نکرده است. آن روزی که ایشان تشریف داشتند، بنده عرض کردم که مناسب است تقاضای رأی اعتماد از مجلس بنمائید؛ تمامش برای امروز بود. البته وضعیاتی در بعضی از نقاط ایران پیش آمده است که ما بدبختانه از او فرار می‌کردیم و هراس داشتیم باز نشستند و گفتند مأمورین روسیه از اینجا بروند. آقا ما خودمان خانه داریم ما خودمان صاحب خانه هستیم، صلاح و فساد خودمان را انشاءالله الرحمن می دانیم، دولت هم پروتست نکرد. 
آخر به چه مناسبت می‌نشینند و می‌گویند که مأمورین سیاسی روس از افغانستان و ایران و هندوستان را ردیف می‌کنند بروند؟ پی گم می‌کنند-- لابد! این‌ها از قصور دولت است و از این است که قوه منع نیست. ولی باز عرض می‌کنم تقصیر نیست، قوه منع نیست. و یک وضعیات و جزئیاتی پیش می‌آید که منتهی به این جا می‌شود.
 من بقدری که از دوم می‌ترسم [دخالت انگلیس] از اول [قصور دولت] نمی‌ترسم بعد از آنکه زحمت‌ها کشیده شد و به دوستی کامل منتهی شد، و پلیس جنوب رفت، اسب‌ها و قاطرهایشان بعضیش را فروخته و بعضی را کشتند. تفنگ و فشنگ هایشان را یا بردند یا بعضی اش را آتش زدند. و کمال دوستی رفته، آن وقت باز قصور و عدم منع نیست. به بعضی از مسائل که شاید بعضی از آن‌ها صورت قطع داشته باشد، خوب نیست لیکن من حیث المجموع یک حرفی است و ما نمی‌خواهیم همچو حرفی زده باشیم. 
اگر دولت پروتست نمی‌کند ما پروتست می‌کنیم. نسبت به همه که ما را به حال خودمان بگذارید ماراهمان را بهتر تشخیص می‌دهیم. اگر یک مأموری برای ما ضرر داشته باشد ما خودمان باید جلوگیری کنیم. گمان می‌کنم از عرایض من آقایان با آنکه هوا مساعد نیست ملالت پیدا کرده‌اند هر وقت زیاد ملالت پیدا کردند بفرمایند تا بنده کوتاه کنم.

مدرس بحث را  کاملا باز نموده بود. او ضمن اشاره به اینکه پس از انقلاب بلشویکی روسیه، انگلیس که بناگهان  میدان را در ایران از رقیب خالی دیده   اشتهای استعماریش باز تر شده است گفت که انگلیس می خواهد نقش دایه ی مهربان تر از مادر  را  برای سرپرستی ایران بازی کند! او آشکارا به راهکارهای انگلیس در قرار داد وثوق  وکودتای سید ضیا در این رابطه حمله کرد و نقشه ی انگلیس را  برای در اختیار گرفتن انحصاری میدان ها نفتی ایران به باد انتقاد گرفت  . او  گفت :

 در قرون اخیره وضعیات دنیا در اثر کهنه شدن بعضی دُوَل در دنیای کهنه بود. بعضی دُوَل به حال ترقی خود افتادند یا از هوشیاری، یا از احتیاج، یا از تجدد. بالخصوص، در اروپا در قرون اخیره از صد، صد و پنجاه سال قبل، یک دولت هائی وجود پیدا کردند در صدد برآمدند که دُوَل کوچک دنیا را بخورند. البته وضعیات دنیا همیشه این اقتضائات را داشته است. 
یک قسمت بزرگش مقارن شده است با عمر و دنیای ما، از زمان اجداد و پدران ما، تا رسیده است به امروز. البته معلوم است همچو دُوَلی مختلف اند. عقل دارد، عاقل دارد، اغنی دارد، غنی دارد. بعضی به رویه عقل، در مقام بلع دُوَل کوچک نهنگ وار حمله می‌کنند، و هی دُوَل بزرگ را کوچک و کوچک کردند و خوردند و قوی شدند و سایرین ضعیف. بعضی که عاقل بودند لقمه‌های درشت درشت را بلعیدند تا کم کم قوی شدند وضعیات دنیا و غفلت سابقین ما و وضعیات جغرافیائی مملکت ما، ما را مبتلا کرده به دو دولت بزرگ همسایه. آن وقت بعضی از سلاطین هم شاید ملتفت شدند مثل مرحوم ناصرالدین شاه، شاید ملتفت شده بودند، که ما دو دولت بزرگ همجوار پیدا کرده‌ایم. 
البته مقتضای وضعیت ما، مقتضای دیانت ما، با این دُوَل سلم و صلح است. دیانت ما در این زمان اقتضای تعرض و حمله ندارد. مگر اینکه متعرضمان بشوند. و وقتی که متعرّض ما شدند البته هر ضعیفی را اگر کسی متعرّض شد باید به قدر مقدور و مبسور، عقلاً و دیانتاً، سیاستاً، در صدد دفع و رفع بر آید. 
همیشه دولت‌های ما، چه در طرز سابق و چه در حالیه، مراقب بودند که با ا ین دو دولت بزرگ غنی و قوی و اعقل و عاقل به نحو مسالمت رفتار نمایند. و همین قسم که فرمودند، روابط حسنه با آن‌ها داشته باشیم، و همینطور هم مشی کرده‌اند و سال‌ها و عمرها گذراندند تا اینکه به زمان ما رسید. یعنی انقلاب ایران برپا شد و ملت بیدار شد و حکومت یک نفری به حکومت ملی مبدل شد؛ مسمی به اسم دولت مشروطه. البته این‌ها بقدر قوه خودشان در این مسئله هوشیار بودند که هم مراقب بیابان خشک و هم مواظب دریای تر باشند. یعنی مراقب دو همسایه خودمان که دو دولت قوی و غنی بودند باشند. البته معلوم است بعد از اینکه دنیا تولید چنین دُوَل بزرگی را کرد بالطبیعه آن دُوَل بزرگ هم به یکدیگر نظر دارند. خصوصاً اگر رفته رفته لقمه‌ها کم شود بین آن‌ها رقابت تولید می‌شود. 
این مسئله و این حالت در تمام دنیا و همچنین در ایران بود تا جنگ عمومی شروع شد وقتی این جنگ بین دُوَل بزرگ دنیا برپا شد، بعضی از آن‌ها از حالت عظمت تنزل کردند بعضی بر عظمتشان افزوده شد ما ماندیم و یک همسایه یک طرفی و مدت‌ها در رژیم سابق و طرز لاحق میانه این دو دولت به نحوی زندگی می‌کردیم که اگر حائلی میانه ما و بحرین اتفاق می‌افتاد؛ اسمش را عدم وسیله کشتی می‌گذاشتیم، و اگر میانه ما و بعضی توابع و بلوکات شمال مانعی اتفاق می‌افتاد، حمل بر قصور مأمورین می‌کردیم. 
لکن بعد از آنکه یکی از همسایه‌های ما در نتیجه جنگ عمومی اظهر شد، و دیگری ظاهر. آن یکی اقوی شد و دیگری قوی. ما ماندیم یک همسایه دوست، یا دوست نما، یا مادر یا دایه بهتر از مادر. گرفتاری داخله و فقر و فلاکت مردم و یک طرفی بودن همسایه ما را کشید به قرارداد [وثوق]. 
یعنی انحصار ایران به یک نفر دولت همسایه. البته بعد از آنکه رقیب طرف نداشته باشد مسلماً به مقتضای صلاح خودش رفتار می‌کند و تقصیری هم ندارد، چه البته هر کس در مقابل نفع و صلاح خودش است. به توفیق خداوند و بیداری ملت ایران از چنگ قرارداد هم خلاصی پیدا شد. حتی به وسائل مختلفه هم که متوسل شدند مثل کابینه آقا سید ضیاءالدین (که اسمش را سفید یا سیاه یا همه رنگ می‌گذارید) باز هم موفقیت پیدا نشد و توفیق شامل حال ماها شد و این دوره پارلمان تشکیل شد. 
قبل از اینکه پارلمان تشکیل شود بعضی از نمایندگان اساس سیاست را بر آن گذاردند که این آثاری که از همسایه جنوبی باقی مانده است آن‌ها را هم محو نمایند. در تحت این دولت گفته شد که اگر می‌توانی این کارها را بکنی بسم الله واِلا شما را به خیر و ما را به سلامت مشهد جای خوبی است. 

 مدرس آشکارا به شومیاتسکی هشدار داد که "من دوست ندارم یکی از این دُوَل [روسیه] نسبت به یکی از رجال ما اظهار تمایل نماید؛ یا نسبت به دیگری اظهار تمایل ننماید." او گفت:
بعد از آنکه پلیس جنوب و مستشار انگلیس از ایران رفت، و جلب مستشار آمریکائی شد، در همان حال ما با روس‌ها معاهده بستیم از همه دولت‌ها زودتر. ما روس را شناختیم، معاهده بستیم، بواسطه اینکه عمل کرده باشیم، به وظیفه دیانتی مان. با وجود این من دوست ندارم یکی از این دُوَل  نسبت به یکی از رجال ما اظهار تمایل نماید؛ یا نسبت به دیگری اظهار تمایل ننماید. رجال ما همه خوبند، و هر کدام هم در موقع خود حافظ حقوق و سیاست مملکت ما خواهند بود. مقصود عرض بنده این است که من از هر کسی که بر ضدمان باشد می‌ترسم. از هر دولتی که بخواهد ذره‌ای دخالت در امور ما بکند می‌ترسم. 
و باید توازن عدمی را نسبت به همه مراعات کرد. نه توازن وجودی، لکن از آن عاقل زیادتر، باید احتیاط کرد. باید عملیاتی که منشاء بشود، از برای آنکه یک دولتی مثل انگلیس، یا یک مأمور و یک دولت دیگر از ایران تنقید نماید، با کمال هوشیاری و بیداری و دوستی، از این عملیات باید جلوگیری کرد. 
بنده عرضم این است که در این مطالب قصور و مسامحه شده است، چون اطلاع دارم. و به عقیده من آقا قبل از این می‌بایستی از مجلس تقاضای رأی اعتماد کرده باشند. مگر اینکه این عیبی که بنده حس کردم خودشان حس نکرده باشند. از اول پروگرام هم مطلبم همین بود؛ آخر هم مطالبم این است، و همین است استیضاحی که دارم. 
 مدرس در سخنرانیش از اکثریت و اقلیت های پیاپی در حال تغییر تلویحاٌ انتقاد نموده بود و آنرا به رشوه های دولت انگلیس که او آنها را تریاق می خواند ربط داده بود  پس از سخنرانی  او سلیمان میرزا اسکندری  از مدرس خواست که بگوید چه کسانی رشوه گرفته اند. او گفت:  
یک قسمت دیگر هم فرمودند که آن هم به عقیده بنده نسبت به قسمتی از وکلا  قدی بی انصافی بود و محتاج به توضیح بود و آن این است که فرمودند ما هی اکثریت تشکیل دادیم و رفقا اقلیت کردند و بالاخره یک عبارت دیگری فرمودند که بنده یادداشت کرده‌ام. فرمودند: "اکثریت ما را اقلیت کردند بتریاق" به هر چه این عبارت عمیقاً بر می‌گردد به این عده از آقایان وکلا که این جا هستند منتهی به قسمت اول شامل آقای مدرس و رفقایشان است که اکثریت ساختند، زیرا فرمودند: "اوضاع مجلس چهارم و اکثریت و اقلیت طوری است که همه می دانند". اگر منتهی به همین جمله همه می دانند اکتفاء می‌کردند که بنده عرضی نداشتم، چون همه می‌دانستند، و لازم به توضیح هم نبود. شامل خوب هم بود، شامل بد هم بود. ولی بعد یک جمله دیگر فرمودند که مسئله را قدری کش دار کرد. فرمودند "بتریاق بتریاق به هر چه" و باید از خود آقای مدرس بپرسم که خودشان این عبارتی که فرمودند تفسیر بفرمایند. زیرا این عبارت مطلب را به سه قسمت کرد. یک قسمت ترتیب اکثریت ساختن آقایان بود، که چطور اکثریت ساخته‌اند، یا ما چطور اکثریت ساختیم. یک قسمت دیگر مبارزه ما بین این دو دسته بود، چون باید همه چیزها را مردم بفهمند و بدانند، این است که بنده می‌خواهم همان آهنگی که آقای مدرس (که واقعاً اول شخص هستند که مطالب را با ملایمت و آهنگ مخصوص می‌فرمایند) فرمودند؛ بنده هم به ایشان تأسی کنم و با همان آهنگ ایشان را پیروی نمایم. و در این موضوع یک شاگردی از طرف ایشان بشوم خواستم از ایشان استدعا نمایم، که اگر میل داشته باشند، این قسمت را توضیح بدهند. نمی‌توانم به ایشان اعتراض کنم؛ که حتماً فلان طور کنید، چون استیضاح نماینده از نماینده ممنوع است. لطفاً استدعا کنم توضیح بدهند، از یک طرف ترتیب اکثریت و اقلیت ساختن آقایان را فرمودند، و از طرف دیگر مبارزه که فیمابین این دو دسته واقع شده شرح دادند. 
اما راجع به اینکه فرمودند اکثریت ما را اقلیت کردند، بنده صاف و ساده می‌گویم، اگر بعد هم توضیح لازم داشته باشد عرض کنم؛ گاهی بعضی از این وکلا با این طرف موافقت کردند، گاهی با آن طرف. وقتی به اینطرف موافقت کردند، و زمانی با آن طرف، وقتی با دسته‌ای که آقای مدرس آنطرف تشریف داشتند موافقت می‌کردند، آن‌ها اکثریت داشتند و ما در اقلیت می‌ماندیم. و وقتی با ما موافقت می‌کردند، آن‌ها در اقلیت می‌ماندند و ما در اکثریت. پس این اشکالی نداشت. به عقیده من البته هر قدر نظریات سیاسی وکیل ثابت تر باشد بهتر است، ولی عبارتی که فرمودند "بتریاق بتریاق" بهر چه به یک عده از وکلائی که چه در این جا هستند و چه در خارج، نمی دانم صدق می‌کند یا نمی‌کند، ولی نسبت به بنده و آقای مدرس ابداً صدق نمی‌کند. زیرا ما و یک قسمت از اول اگر موافق بودیم- موافق بودیم و اگر مخالف هم بودیم به همان حال باقی بودیم، و این عبارت شاید در قسمت دوم اثر نکند و یک عده از وکلا که اسامی شان را همه در خارج می دانند، و خودشان هم این جا هستند، باید توضیح بدهند تا آن‌ها هم بفهمند، چون راجع به حیثیات وکالتی است. و بهتر این بود یا نمی‌گفتند یا ترجمه می‌کردند. 
سلیمان میرزا همچنین می خواست که مدرس در باره ی قصور مستوفی   به گفته ی او اینکه مدرس گفته است"وضعیات قسمی است که قابل تحمل نیست" توضیح دهد. چون از دید او: "این عبارت خیلی سنگین بود و اگر این عبارت را در سر یک مقاله یا در سر یک روزنامه یا در سر یک کتاب می‌نوشتند یا یک کسی در کنفرانس خودش این جمله را عنوان می‌کرد یا یک شخص سیاسی این حرف را می‌زد چون به قصد انشاء این حرف را زده خیلی باید در این زمینه صحبت کند و شرح و بسط بدهد."  او از مدرس می خواست که   توضیح دهد چرا وضعیات قابل تحمل نیست. و حال آنکه مدرس به آشکاری گفته بود که از اینکه دولت مستوفی و  در باره ی  مداخلات انگلیس  برای در انحصار گرفتن میدان های نفتی وپیاده کردن نیرو در بوشهر اعتراض ننموده است و یا اینکه چرا رضا خان در اخراج افسران روس قزاق از انگلیس ها دستور می گیرد قابل تحمل نیست. 

شاهزاده سلیمان میرزا که با ریا کاری میکوشید افکار عمومی را نسبت به دولتمردانی مانند مدرس و مصدق و قوام با جمله های رازآلود بدبین نماید  سپس یکی دو ایراد بی ربط از قوام السلطنه را مطرح کرد  وگفت: "خواستیم چیزی نگوئیم تا اینکه نوبت به ما برسد و یادآوری کنیم (آرد و زود رد شدن) عطف می‌شود به مسئله استیضاح که ما از آقای قوام‌السلطنه کردیم که الساعه هم خودشان در این جا تشریف دارند استیضاح ایشان تنها راجع به (آرد) نبود راجع به گفتگوی مولیتور و آن اسناد متصل بود از جمله تحقیقات بلیط‌های مجانی جزو آن صورت هائی که در این جا خوانده شد یک چهارده تومان یا بیست تومان برای عمل در خروار آرد بود اگر اشتباه نکرده باشم در تقدم و تأخر عبارات گویا خود آقای قوام‌السلطنه در موقعی که دفاع می‌فرمودند فرمودند که مسئله آرد را که مایه روسفیدی است خود آقای وزیر توضیح می‌دهند حالا از این طرف از آن طرف بنده اطلاع ندارم اما می دانم در مسئله آرد ایشان دفاع نفرمودند و زود رد شدند. (...) بنده در مسئله عدمیات یک چیز کوچکی یادم آمده که آن هم شاید در دوره چهارم موقع استفاده اش بود و گذشته است آن را هم بنده مثل مسئله آرد می‌گویم و رد می‌شوم چنانچه آقای مدرس یک کلمه آردی فرمودند و رد شدند. (خنده بین نمایندگان) بنده هم می‌گذرم و رد می‌شوم و آن مسئله کنفرانس لوزان است که آن جا هم بعضی عدمیات پیش آمد و بنده هم عرض می‌کنم و رد می‌شوم."

قوام السلطنه  از این اتهام  ناروا بسیار  خشمگین شد. مسئله ی آرد  به روایت دکتر مصدق این بود كه "صمصام السلطنه  مالك ملكی بود در دهستان غار تهران موسوم به «ايرين چيچكلو» كه مي خواست گندم آنرا به نرخ روز در بازار آزاد معاملـه كنـد ولي  مولي تور  رئيس اداره غله آن را براي مصـرف نـان شـهر گرفـت و قيمت آنرا به نرخ رسمي دولت پرداخت." معلوم نبود که سلیمان میرزا  از مطرح کردن  داستان مولی تور و مسئله ی آرد چه منظوری دارد.    داستان  کنفرانس لوزان هم این بود که ایران که نتوانسته بود در کنفرانس ورسای شرکت نماید تصمیم گرفته بود دعاوی خود را  در کنفرانس لوزان که پس از شکست ترکیه عثمانی برای تقسیم  سرزمین های عربی آن کشور تشکیل شده بود مطرح نماید. اما در لوزان نیز انگلیس اجازه ی شرکت به نمایندگان ایران را نداده بود.  سلیمان میرزا در واقع می خواست هاله یی از ابهام وسوءظن  در گرداگرد قوام پدید آورد، که پولی که به صمصام پرداخت شده غیر قانونی بوده است و یا قوام به گونه یی  در سرپرستی انگلیس بر عراق مسئول بوده است. قوام السلطنه در یادداشتی به رئیس مجلس از سلیمان میرزا توضیح خواست:
رئیس- آقای قوام السلطنه شرحی به بنده نوشته‌اند و تقاضا کرده‌اند قرائت شود (آقای امیر ناصر به شرح ذیل قرائت نمودند) 
مقام محترم ریاست مجلس شورای ملی چون شاهزاده سلیمان میرزا در ضمن نطق خودشان اشاره کرده‌اند به کنفرانس لوزان و همچو معلوم شد که مقصودشان اثبات قصوری نسبت به دولت سابق بوده است که بنده در آن دولت ریاست داشتم تقاضا می‌کنم این توضیح بنده را در مجلس قرائت فرمایند که شاهزاده سلیمان میرزا با سمت ریاست کمیسیون خارجه دوسیه کنفرانس لوزان و اقداماتی را که بنده هم در کمیسیون خارجه مطالعه نموده‌ام نتیجه اقدامات بنده را اگر قصوری در ادای وظیفه بوده در مجلس اظهار نمایند.

سپس ذکاءالملک فروغی وزیر خارجه ی محافظه کار که صلاح در این نمی دید که مجلس سر پرسی لورن را خشمگین نماید،  از اینکه مدرس بدون واهمه از دولت انگلیس خرده گیری نموده ایراد گرفت، و گفت، به صلاح کشور نیست که در مجلس داخل جزئیات سیاست خارجی کشورشد! او گفت:
 آقای مدرس در کمال صمیمیت با حسن عقیده که نسبت به آقای رئیس‌الوزراء اظهار نمودند این عقیده را دارند که این شخص قصور کرده است و عقیده دیگران غیر از این است. اما در موضوع استیضاح بیاناتی که فرمودند بالاخره چون یک موادی تصریح نفرمودند و توضیح نکردند که در چه مسائلی ایراد دارند. به قول و فرمایش خودشان اگر قصوری واقع شده است در چه موضوعی بوده؟ بنده زیاد در این باب نمی‌توانم طول بیان بدهم و مختصراً عرض می‌کنم از طرف ما قصوری واقع نشده. حالا ایشان می‌فرمایند واقع شده یا ممکن است بر ایشان مشتبه شده باشد و یا همان طور که عرض کردم سلیقه شان این است که قصور واقع شده مسئله سیاست خارجی هم مسئله‌ای است که دخول در جزئیات آن موافق مصلحت مملکت نیست.
فروغی سپس با گفتن اینکه "من مصلحت مملکتی را ترجیح می‌دهم بر اینکه بخواهیم زیاد وارد بشویم در این مسئله که تقصیری نشده و شاید قصوری شده باشد،" از اینکه مدرس  اوضاع مملکت را قابل تحمل ندانسته بود خرده گیری نمود و در پاسخ به مدرس که از سربه فرمانی و گماشتگی رضاخان دربرابر انگلیسها  ناراضی بود گفت، رابطه ی رضا خان با انگلیس ها به دولت مستوفی اجازه داده است که وضع موجود را حفظ کند و نگذارد وضع بدتر بشود.   اوگفت:
فقط چیزی که بد نیست این جا تذکر بدهم این است بطور احتمال فرمودند وضعیتی در بعضی از نقاط مملکت است که قابل تحمل نیست و اگر اهتمام آقای وزیر جنگ[رضاخان] نبود  شاید اوضاع خیلی بدی در آن جاها روی می‌نمود. البته این را نه تنها بنده بلکه همه کس تصدیق می‌کند.
آقای وزیر جنگ در این مدت دو سالی که آمده‌اند، و دامن همت به کمر زده‌اند، حقیقتاً یک پیشرفت‌های عمده‌ای کرده‌اند، بطوری که توقع نبوده است. و من تصور نمی‌کنم که هیچ آدم بی غرض و مملکت دوستی تصدیق نکند که وجود ایشان برای مملکت بسیار مغتنم بوده است. (جمعی از نمایندگان- صحیح است) و هر کس تصدیق نکند بنده بدون تأمل او را مغرض می دانم. (گفته شد صحیح است). 
مقصود بنده از این عنوان این نبود که در این جا تمجید و تعریفی از آقای وزیر جنگ کرده باشم ولی مقصودم از مقوله آن عنوانی بود که اهل علم دارند و می‌گویند انسان گاهی اوقات خبری که می‌دهد مقصودش خبر دادن نیست، مقصودش این است که به طرف مقابل بگوید من هم می دانم. و اما اینکه اگر آن قوه نبود اوضاع بد بود، چیز واضحی است. 
کدام رئیس‌الوزراء و وزیر و هیئت دولتی است، که اگر اسبابش جمع نباشد، بتواند کار خوب بکند؟ البته اگر آن هیئت دولت یک اوضاعی را حفظ کرده است و نگذاشته است بدتر شود، اسبابی در دست داشته است، و آن اسباب قسمت عمده اش آن چیزهایی است که آقای وزیر جنگ تهیه فرموده‌اند (گفته شد صحیح است) مقصودم از این تذکر آنکه بدتر از این که هست نشده بواسطه قوه‌ای است که آقای وزیر جنگ تهیه کرده‌اند، این تعریف وزیر جنگ می‌شود، آیا تنقید رئیس‌الوزراء نمی‌شود؟ و اما اینکه وضعیت امروز چطور است تصور می‌کنم یک قدری مطالب زود فراموش می‌شود و بنده تصور می‌کنم وضعیت امروز از بعضی جهاتی که ایشان در نظر دارند بدتر از وضعیت پارسال و پیرارسال نباشد.چه اموری اتفاق افتاده که غیر قابل تحمل است؟
سرانجام مستوفی الممالک که نمی خواست  نامش با رشوه بگیران انگلیس، که آنها را آجیل بگیران می خواند، در هم آمیخته شود  به آزردگی گفت که  دلیل اینکه او در وضع موجود با وجود همه ی دخالتهای انگلیس و گماشتگی های رضا خان پایداری نموده و از نخست وزیری استعفا نداده است همان است که ذکاء الملک فروغی گفت؛ یعنی که او نمی خواسته است که وضع از این هم که هست بدتر شود. او گفت:
  بنده با اینکه به کوچکترین خدمات ملی و سلطنت مشروطه همیشه افتخار داشته و دارم، نظر به اینکه برای صِحت عمل و اجرای قوانین و پاکدامنی و بی طرفیِ صرف، مخصوصاً از چند سال قبل به این طرف چندان مشتری‌های زیادی نمی‌دیدم، همیشه دوری از خدمات کرده‌ام. و هیچوقت اصرار در دخول به خدمات نداشته‌ام. و هر وقت هم داخل خدمات شده‌ام اگر در ایامی بوده است که مجلس شورای ملی حضور داشته است بر حسب تمایل اکثریت مجلس و امر اعلیحضرت همایونی بوده است. و اگر در غیاب مجلس بوده است باز یک اندازه بر حسب اراده ملت و امر اکثر اعلیحضرت همایونی بوده است. و هیچگاه به اصرار و اسباب چینی و برانگیختن و دسائس بنده نیامده‌ام مصدر کار بشوم. و در هیچ زمان اصرار به دخالت در کار به عللی که عرض کردم نداشته و ندارم. 
در این دفعه و در سایر مواقع هم آقایانی که در این شهر تشریف داشته‌اند همیشه شاهد و ناظر بوده‌اند که به مجرد حس یک بی میلی یا از طرف مجلس در دوره‌های گذشته و یا از طرف اعلیحضرت (و حال آنکه هیچوقت هم همچو چیزی واقع نشده است) فوراً از کار کناره می‌گرفتم و استقامت و اصرار هم نمی‌کردم. این دفعه اگر بنده استقامت کردم، علل استقامت بنده همان بود که آقای ذکاءالملک وزیر امور خارجه همکار محترم بنده کاملاً بیان کردند، واِلا بنده عوض نشده‌ام، و دارای همان سلیقه و رویه هستم و اشتیاق به کار هم نداشته‌ام-- به همان عللی که عرض کردم. واِلا کمال افتخار را به کوچکترین خدمات ملی و سلطنت مشروطه دارم. و باز تکرار می‌کنم که جهات استقامت بنده همان بود که آقای ذکاءالملک بیان فرمودند. و شکر می‌کنم که پس از اینکه آقایان استیضاح فرمودند؛ بیاناتشان همان بود که فرمودند، و مشاهده گردید، و حاضرین هم استماع نمودند، که بالاخره خطائی نسبت به دولت وارد نیامده و قصوری هم که آقای مدرس در ضمن فرمایشاتشان فرمودند بنده قبول ندارم، و همچو چیزی را تصدیق نمی‌کنم و با کمال جرأت عرض می‌کنم که کابینه بنده قصوری در وظایف خود نکرده و آنچه که ممکن بود انجام داده، و آنچه را که توانسته‌اند صورت داده‌اند، و یا در شرف انجام بوده است. و خود بیانات آقای مدرس تا یک درجه نشان می‌دهد که حقیقتاً یک اعتراضات واردی به دولت نداشتند فقط قدری بی لطفی نموده از روی بی لطفی ایرادی فرمودند ...
مدرس- کمال اخلاص است. 
مستوفی- و بنده کمال تشکر را دارم که در عین بی لطفی بیش از آنچه که فرمودند چیزی نگفتند. و حالا هم راجع به سیاست خارجه جواب همان بود که آقای ذکاءالملک بیان فرمودند و بعد از بیانات ایشان بنده نمی‌خواهم چیزی عرض کنم زیرا بیانات ایشان از هر حیث جامع  بوده.
 مستوفی سپس  درباره رشوه بگیران چنین گفت:
  متأسفانه و بدبختانه وضعیات این مملکت یک اشخاص را می‌خواهد که وقتی داخل در کار می‌شوند یک آجیل هائی بگیرند و یک آجیل هائی هم پخش نمایند بنده نه اهل گرفتن هستم و نه اهل دادن نه می‌گیرم و نه می‌توانم بدهم و اصراری هم به ماندن ندارم و این ایام غیبت مجلس را هم که شاید در پیش بعضی یکی از ایام بره کشی فرض شود برای اشخاصی که اشتها دارند می‌گذرم من که اشتها  ندارم معده من خراب است از این جا مرخص می‌شوم و می‌روم حضور اعلیحضرت همایونی و استعفای خودم را هم نظر به احترام اینکه گفته می‌شود دولت اکثریت ندارد (اگر چه هنوز معلوم نیست این مسئله قطعی است خیر) و اگر بنده این رسم را تا امروز احترام نکردم برای حفظ آن اصولی است که آقای ذکاءالملک بیان کردند ولی امروز برای حفظ اکثریت مجلس با اینکه مسلماً نمی دانم دولت اکثریت دارد یا ندارد از این جا مرخص می‌شوم و می‌روم حضور اعلیحضرت همایونی و استعفای خود را تقدیم می‌کنم. آقایان وزراء هم بفرمایند. (در این موقع آقای رئیس‌الوزراء از مجلس خارج و تماشاچیان با هیاهو و قیل و قال زیاد- فریاد زنده باد آقای مستوفی الممالک بلند نمودند.)  
مسئله رشوه گیری به ویژه پس از قرارداد ۱۹۱۹ وثوق مسئله حساسی بود که مستوفی الممالک بی پرده اینک از آن انتقاد نموده بود. از اینرو قوام السلطنه که نمی خواست نام او  ویا نام مشیرالدوله نیز  به همراه نام برادرش وثوق به لجن کشیده شود اجازه ی صحبت خواست و گفت: 
متأسفانه امشب در مجلس مذاکراتی شد که حقیقتاً از طرف یک حکومتی که خودش را حکومت ملی می‌داند در مجلس شایسته نبود یک همچو تظاهراتی از طرف خودش بکند. مذاکرات امروز مجلس یقین دارم آقایان را عموماً متأسّف نموده ولی بنده را فوق العاده عصبانی کرده است و به این جهت بنده عصبانی شدم که متأسفانه ما هر قدر به طرف حکومت ملی و شوروی پیش می‌رویم در وظایف خود نسبت به حکومت شوروی قصور می‌کنیم. حالا بهتر این است وارد جزئیات نشوم چون آقای رئیس هم میل دارند که مجلس زودتر خاتمه یابد ولی اجمالاً بایستی گفته شود که در حکومت شوروی حکومت با مجلس شورای ملی است و دولتی که از طرف مجلس شورای ملی مأمور می‌شود مأموریت دارد منویات و قوانین مجلس را به موقع اجراء بگذارد.بنابراین هیچ دولتی نمی‌تواند به مجلس شورای ملی بی اعتنائی نماید و نمی‌تواند تظاهراتی در مجلس بنماید که شایسته آن مقام مقدس نباشد.بنده تصور می‌کنم هر حکومتی به همان دلیل که در موقع معرفی و تقدیم پروگرام خود نظر به اینکه طرف اعتماد مجلس است می‌تواند کار کند همین که اعتماد مجلس از او سلب شد و حس کرد که در مجلس اکثریت ندارد باید مستعفی شود و نباید اصرار کند که باید حتماً من زمامدار باشم و برخلاف رأی اکثریت مجلس امور مملکت به من محول شود.نسبت به کابینه گذشته همین طور بود.  

اکثریت مجلس عدم اعتماد خودش را صراحتاً اظهار کرده است و یک حکومت مشروطه خواه مقتضی بود زمامداری را ترک کند ولی متأسفانه نکرد و بعلاوه به مجلس آمدند و اظهاراتی کردند که هم مخالف شأن و مقام خودشان بود هم مخالف شئونات زمامداران سابق و لاحق. آقای مستوفی الممالک البته حق داشتند از خودشان دفاع کنند، ولی حق نداشتند از دیگران تنقید کنند. البته حق داشتند از خود دفاع کنند، و عملیات خود را چه در امور داخلی و چه در امور خارجی مشروحاً بیان نمایند، و اذهان آقایان را به اظهارات خود متوجه نمایند. ولی یک عبارت گفتند که هم به زمامداران سابق بر می‌خورد و هم به زمامداران لاحق.

بنده چون یکی از زمامدارانی هستم که در دوره چهارم مجلس، به عقیده خودم و شاید به عقیده طرفداران خودم، با مال عفت و پاکدامنی حکومت نموده‌ام؛ نمی‌توانم در مقابل این اظهارات ساکت باشم. ولی تصدیق می‌کنم که هر شخص و هر حکومتی سلیقه در طرز اداره کردن امور مملکت دارد.
 قوام السلطنه سپس میان حکومت خود که می توانست بر پایه ی قوانین جلوی رضا خان بایستاد و حکومت مستوفی که قانون شکنی های او را بر می تابید تفاوت گذاشت.  
یک حکومت می‌تواند تصدیق کند که اشخاص هر چه می‌خواهند بکنند، و قوانینی که برای جلوگیری این اشخاص وضع شده اجرا نشود، و بالاخره مملکت دچار هرج و مرج گردد، ولی حکومت دیگر می‌گوید ما مأمور شده‌ایم برای اجرای قوانین. همانطور که در موقع استیضاحی که از خود بنده کردند بنده گفتم ما از طرف مجلس شورای ملی مأمور شده‌ایم و باید اراده مجلس را بر مردم تحمیل کنیم، و قوانینی که مجلس وضع کرده به موقع اجرا بگذاریم ، و نگذاریم اشخاص در مجامع و میدان‌های عمومی بیایند نطق‌های مهیج بنمایند، و هتک احترام و اعراض عمومی را بنمایند. بدگویی کنند و هیچ مانعی نباشد.ما نمی‌توانیم تحمل کنیم اشخاص بر خلاف قوانینی که مجلس وضع کرده است، چیزهائی در جراید بنویسند و یک افتراهایی به مردم وارد بیاورند، در صورتی که در مملکت همه قسم قوانینی برای جلوگیری هست. به این جهت بود که بنده عرض کردم سلیقه حکومت‌ها در طرز اداره مملکت مختلف است یک حکومت هست که مقتضی می‌دارد تماشاچی واقع شود و یک حکومتی است، که می‌گوید از امورات خلاف نظم جلوگیری کرد. عقیده شخصی بنده این است حکومتی که نتواند قوانین مملکت را اجرا ننماید لایق حکومت کردن نیست. ملاحظه بفرمائید در مجلس شورای ملی اگر امشب این شخص محترم وطن پرست نبود (اشاره به رئیس) چه نمایشاتی در مجلس داده می‌شد؟ اگر احکام رئیس مجلس بر طبق رأی مجلس نبود، چه وقایع ناگواری اتفاق می‌افتاد؟

آقای مستوفی الممالک در ضمن نطق خودشان فرمودن؛ چون موقع فترت و بره کشی است. یک اشخاص به خیال اینکه آجیل‌هایی بگیرند و یک آجیل‌هایی هم بدهند طالب حکومت هستند. این عبارت به خیلی اشخاص بر می‌خورد. اولاً راجع به زمامداری که در دوره چهارم مصدر کار بودند بنده باید یک توضیحی عرض کنم.یکی از آن زمامداران بنده بودم و یکی هم آقای مشیرالدوله. بنده عرض می‌کنم اگر نه تنها من بلکه اشخاصی که با من کار کرده‌اند، استفاده‌هایی کرده‌اند، من حاضرم از تمام دارائی خود صرفنظر نمایم و همینطور اگر آقای مشیرالدوله یا نزدیکان ایشان یک استفاده هائی کرده باشد باز بنده حاضرم از تمام دارائی خود صرفنظر نمایم. پس چرا باید ایشان یک چنین فرمایشی بکنند؟ در صورتیکه می دانند اشخاصی که مورد توجه هستند کی‌ها هستند.
شاید عقیده بعضی این بود که بعد از آقای مستوفی‌الممالک بنده زمامدار شوم و عقیده بعضی این بود که آقای مشیرالدوله باشند. بنده چندین مرتبه در فراکسیون‌ها آمدم و گفتم که اگر نظر شما به من است من بطور قطع می‌گویم اگر به اتفاق هم به من رأی بدهید حاضر برای زمامداری نیستم آیا این را بنده نگفتم؟ حتی اینکه گفتم تصور می‌کنم آقای مشیرالدوله هم حاضر نباشند. آیا باز بنده نگفتم اگر آقای مشیرالدوله حاضر نباشند من چون حاضر نیستم راضی هستم آقای مستوفی الممالک در کار خود باقی بمانند؟ آیا رواست آقای مستوفی‌الممالک یک همچو عباراتی بگویند که در موقع فترت که موقع بره کشی است یک اشخاصی می‌خواهند زمامدار باشند؟
بنده که جزء آن اشخاص نیستم و کاش از آقای مستوفی‌الممالک توضیح می‌خواستند که مقصود از آن اشخاص کی‌ها هستند؟ اما در موضوع مخالفت مخالفین و موافقت موافقین چون آقای تدین توضیحاتی دادند دیگر لازم نیست بنده عرض بکنم همین قدر عرض می‌کنم چون بنده اظهار اعتماد با آقای مستوفی‌الممالک کرده بودم به اعتماد خودم باقی بودم ولی وقتی دیدم که مجلس شورای ملی را پر از هوچی کردند و در پشت گوش وکلا  که مقامشان محترم است صدای مرده باد شنیدم، جا داشت مخالفت بکنم. ولی رفقای من می دانند، اظهار کردم در موقع استیضاح ورقه کبود خواهم داد و در موضوع آقای مستوفی‌الممالک از دادن رأی امتناع می‌کنم. ولی بعد از اظهاراتی که امشب کردند دیگر موقع ندارد که بنده امتناع بکنم. و ورقه کبود خود را تقدیم آقای رئیس خواهم کرد.
 به هر روی آنچه که در پس این استیضاح بود، داستان وابستگی نفتی انگلیس به آمریک و تلاش آن کشور برای در انحصار آوردن میدانهای نفتی  ایران بود. و د ر ۲۲ و ۲۳ خرداد ۱۳۰۲  (۱۳و ۱۴ جون ۱۹۲۳) مجلس دو طرح را برای دادن امتیاز به کمپانی تصویب نمود. امتیاز سینکلر برای پنجاه سال با حق مالکیت ۲۰ در صد برای دوره ی آغازِ عملیات، که سپس رفته رفته بر پایه ی افزایش تولید به ۲۸ در صد می رسید پذیرفته شد. مدرس با هشیار ویژه یی که داشت دریافته بود که اگر ایران سهم خودرا از نفت به جای ارز به گونه ی جنس، یعنی خود نفت بگیرد می تواند آنرا در بازار آزاد به قیمت جهانی عرضه کند و کمپانی هایی مانند استاندارد اویل، شل و حتی خود شرکت نفت انگلیس در ایران برای خرید آن نفت با یکدگر به رقابت برخواهندخاست. او  در سخنرانی خود در نشست ۲۲ خرداد  ۱۳۰۲  گفت:
تقریباً از آن وقتی که لایحه نفت پیشنهاد شده و در خارج هیئت رئیسه و کمیسیون‌های مختلفه این مسئله مطرح مذاکره بوده است. بنده در اغلب آن‌ها حاضر بوده‌ام، در اوائل که این لایحه پیشنهاد شده بود سهمی دولت عین نفت بود> و بالاخره چون ما اهل خبره نبودیم، خودم را عرض می‌کنم که در این مسئله بهیچوجه بصیرتی نداشتم، بنابراین باید تابع نظریات دیگران باشم. (...)
به این معنی که به هر کس یک صحبتی می‌گفتم او بهتر از ما بلد است. بالاخره بعد اللیتا و التی مثل نفت جنوب از عین جنس گفتیم نباشد. و به هر نظری که بود آن پیشنهاد عین نفت را تصویب نکردیم. لکن اخیراً یک تأملی و یک پرسش هائی شد، معلوم شد سایر نقاط دنیا هم عین نفت را می‌گیرند، یعنی هر اندازه که استخراج شده، قسمتی از آن نفت استخراج شده برای صاحب ارض، یا دولتی که ذیحق است معین می‌شود. 
برعکس نفت جنوب، که سه چهار سال بیشتر نیست که یک چیز جزئی به دولت می‌دهد،و قریب هشت سال بود که هیچ چیز به دولت نمی‌دادند، و برای تهیه لوازم و تدارکاتی که لازم بود مصرف می‌شد. اما در صورتی که از عین استخراجی باشد؛ در همان ساعتی که نفت را از معدن استخراج می‌کنند، یک سهم از برای دولت معین می‌کنند، و حسابش هم برای ما آسانتر است، و چون مسئله ناتمامی است، و مجلس دیگر باید این امتیاز را تمام کند. بنده مانعی نمی‌بینم اگر آقای مخبر و آقایان اعضاء کمیسیون و سایر آقایان قبول بفرمایند یک چنین اجازه هم به دولت داده شود، تا در مجلس دیگر که شاید وقتشان هم از ما زیادتر باشد، اطراف کار را ملاحظه نمایند و هر طور که به صرفه و صلاح ممکلت است معین کنند.

در پایان نشست آن روز گروهی از تماشاچیان به هواداری از گروه های مختلف جار و جنجال بپا نموده بودند. در نشست فردای آنروز رئیس مجلس موئتمن الملک پیش از آغاز دستور  در باره ی آن جار وجنجال، و نقش رضاخان چنین گفت:
قبل از ورود در دستور بندها اجازه می‌خواهم مطلبی خدمت آقایان عرض کنم؛ یک قسمتش در واقع راپُرتی است که به مجلس می‌دهم، و قسمت دیگر هم توضیحاتی است. در دو شب قبل در پایان استیضاح که از طرف شصت هفتاد نفر از تماشاچیان، تا پنج و شش نفر -- چنانچه گفته شده است، آن بی نظمی‌هایی، که مشاهده فرمودید، رخ داد. و بنده، فقط و فقط من باب حفظ انتظامات داخلی مجلس مجبور شدم یک پیشنهادی بکنم، و تصویب هم فرمودند.(اغلب نمایندگان- صحیح است)، و گمان می‌کنم به اتفاق آراء هم تصویب شد. (صحیح است) بعد از اینکه این رأی داده شد بنده به نظمیه تلفن کردم؛ آمدند اینجا و تحقیقاتی هم که بنا بود بشود شد. ولی جمعی از تماشاچیان خارج شده بودند، نظمیه تحقیقاتی کرد، و یک راپُرت و صورت ۱۳ نفر از اشخاص را به بنده داد. و نظمیه می‌گفت این اشخاص منشاء این غوغا بوده‌اند. 
بنده هیئت رئیسه را تشکیل دادم و در این باب مذاکراتی شد. و هیئت رئیسه عقیده شان بر این بود که بیش از این نباید این اشخاص را تعقیب کرد. و دخل این امر شد. اگر قرار بر این است که دیگر این قبیل امور در مجلس روی ندهد، و خلاف نظمی واقع نشود، همین قدر که این اشخاص چند ساعتی توقیف شده‌اند کافی است. 
این بود که بنده هم به نظمیه دستور دادم آن اشخاص را مستخلص کنند. این قسمت راپُرتی بود، که در اثر رأی مجلس، لازم بود داده شود. یک قسمت هم توضیحاتی است که بنده باید بدهم، و آن این است که؛ در اطراف این قضایا مطالبی که بکلی کذب و خلاف واقع است منتشر شده است. مثلاً گفته شده است بنده به آقای سردار سپه دستور دادم که تماشاچی‌ها را ساکت کنند، و گفته شده است که بنده به آقای سردار سپه دستور دادم که قوای انتظامی به این جا بفرستد. بنده این مطالب را تکذیب می‌کنم. بنده بهیچوجه دستور به آقای سردار سپه ندادم.
آنچه که در خور ستایش است، این است که این دولتمردان  این رویدادها را بازگو می نموندند تا در گزارش های مجلس ثبت شود، زیرا روزنامه ها  و دیگر مطبوعات سانسور می شدند و نشان نمی دادند که قوای انتظامی رضا خان بدستور خود او ونه به دستور رئیس مجلس تماشاچی ها را ساکت کرده بود.   اینکه مستوفی الممالک پس از سخنرانیش با گفتن "آقایان بفرمائید "وزرا  را به همراه خود از مجلس خارج کرد را بسیاری گزارش داده اند که بر پایه ی گزارش رئیس مجلس:
بعد از آنکه آقایان وزراء از مجلس خارج شدند، آقای سردار سپه آمدند نزدیک کرسی خطابه، از من پرسیدند: که "من هم بروم یا بمانم؟" بنده عرض کردم: "میل خودتان است می‌خواهید تشریف ببرید نمی‌خواهید تشریف نبرید".
 واین در خور اندیشه است که چرا رضاخان با دیگر وزرا از مجلس خارج نشد. و چرا از رئیس مجلس آن پرسش غریب را نمود! آیا او  انتظار داشت  که در همان نشست، مجلس نخست وزیری را به او پیشنهاد کند؟ و یا اینکه آن پرسش را تنها  به این دلیل پرسید که همواره منتظر بود تا کسی به او دستور دهد که چه باید بکند؟  و به یاد بیاوریم که به گفته ی سید ضیا در  روز کودتا این او بود که به رضا خان در مقام "اتا ماژور" دستور  حرکت بسوی  تهران راداد . و از خاطرات ژنرال آیرون ساید هم چنین بر میاید که او نمی توانست  خود تصمیم بگیرد. به هر روی رئیس مجلس در گزارش خود به تلویح از قلدر بازی رضا خان و زدوخورد در خارج از مجلس چنین گفت:
اینکه ایشان آمدند نزدیک کرسی نطق و صحبتی کردند صحبت شان همین بود که عرض کردم لاغیر. حالا اگر در خارج متعرض کسی شدند یا زد و خوردی واقع شده است مربوط به بنده نیست و بنده از آن رأیی که گرفتیم بهیچوجه تجاوز نکردم.
 باز بیاد داشته باشیم که این رویدادها در جریان گفتگوهای نفتی مجلس در باره ی قرار داد سینکلر بود که انگلیس با آن موافق نبود. در نشست همان روز مدرس برای آنکه وابستگی مالی ایران را به انگلیس از میان  بردارد  در ماده چهارم نفت پیشنهاد داد  که در گزارش چنین ثبت شد.
ماده چهارم لایحه نفت (به شرح آتی قرائت شد): پیشنهاد آقای مدرس راجع به ماده ۴ در کمیسیون مطرح ماده ۴ تصویب و پیشنهاد مدرس می‌نماید. 
ماده ۴- اعطای امتیاز مقید خواهد بود به اینکه صاحب امتیاز لااقل ده میلیون دلار بعد از تصویب مجلس شورای ملی بوسیله بانک‌های معروف ممالک متحده آمریکا به دولت ایران قرض بدهد به ترتیبی که از جهات معاملات برای دولت ایران مفید بوده و اعتبارات دولت ایران را در ممالک مزبوره تشیید نماید.
کازرونی سپس ایراداتی به لایحه ی نفت گرفت که پاسخ مخبر کمیسیون نفت به آن ایرادات در برگیر آگاهی هایی مهین در باره ی پروژه قوام السلطنه در باره ی راه آهن و نرخ بهره وام و دیگرها ست. 
مخبر- با اینکه وقت کم است و آقای کازرونی هم تمام قضایائی را که در ضمن قانون فرموده مکرر کردند و مکرر به ایشان جواب داده شده باز اگر جواب داده نشود گمان می‌کنم صحیح نباشد و ممکن است باعث سوء تفاهم بشود. بنده بطور اختصار و فهرست عرض می‌کنم؛ آنچه راجع به نفت و راه آهن و این‌ها فرمودند هیچکدام صحیح نیست.  از برای آنکه اعلان از این بیشتر نمی‌شود. 
عموم مردم دنیا و آمریکائی‌ها مطلع شدند توأم کردن نفت و راه آهن فلسفه نظری است. ایشان عقیده خودشان را گفتند، و شاید یک اشخاصی باشند که یک معایب و مضارّ دیگری هم برای این کار پیش بینی کنند، علاوه بر این، این ها یک قضایائی است که باید موقع هم مقتضی باشد، یعنی چیزهائی است که در آتیه اگر لزوم پیدا نماید و صرفه داشته باشد، راه‌های دیگری هم برای این مقصود هست. 
راجع به خروج نفت اظهاراتی کردند که هیچ ارتباطی به مذاکرات فعلی ندارد. خروج نفت به رضایت صاحب امتیاز است از هر راهی که میل او باشد برای او کم خرج تر باشد خارج خواهد کرد و به عقیده بنده شخصاً از هیچ راهی خواه راه آهن باشد خواه طیّاره صرفه ما به خروج نفت از جنوب نیست. صرفه ما این است که از شمال خارج شود. حالا این بسته است به صرفه خود کمپانی و هیچ مربوط به ما نیست. 
و یک اظهاری دیگری هم ایشان مکرر کرده‌اند در صورتی که من قبلاً به ایشان گفتم وقت مجلس را تلف ننمائید و آن مسئله صدی ده و صدی سی است، که لاینقطع تکرار می‌شود و حال آنکه ابداً اساس ندارد. و بنده این جا تکذیب می‌کنم که هیچ آدم با اطلاعی به آقای کازرونی نگفته باشد که صدی ده از مواد مستخرجه از صدی سی عایدات خالص بیشتر است.   
و بعلاوه مکرر توضیح دادم که این صدی ده "عایدات مطلق" است و یک وقتی اشتباه شده بود بین صدی ده عایدات مطلق و صدی ده عین.  البته صدی ده "مطلق" از صد سی و صد و سی و پنج هم بیشتر است. و بنده با آقای کازرونی موافقم و همانطور که بعضی آقایان گفتند؛ اگر ما می‌توانستیم صدی ۷ صدی ۸ از عایدات خالص را، به هر قسم که باشد ببریم، بهتر بود. دیگر اینکه فرمودند طرف کمپانی مشارالیه است هیچ اینطور نیست. آقای قوام‌السلطنه در موقعی که زمامدار بودند در این جا و پیشنهاد آوردند و ما بر طبق قوانین قبول نکردیم و به ایشان گفتیم، که باید یکی از این‌ها را بیاورید، یا یک راه دیگری پیدا نمائید. 
ایشان بعد از مطالعات یک راهی پیدا کردند، و یک شرایطی از روی آن پیشنهاد و اطلاعاتی که از آمریکا و متخصصین پیدا کردند، در ضمن یک مواد کلی به مجلس پیشنهاد کردند، برای اینکه دست دولت باز باشد. و بر روی آن شرایط دولت بتواند کمپانی‌های آمریکائی حرف بزند. بنابراین دیگر کمپانی مشارالیه نیست و بنده تکذیب می‌کنم. 
و آقایان باید بدانند که کمپانی آمریکائی منحصر به کمپانی استاندارد و سینگلر که اساس آن‌ها در موضوع این مطلب در ایران برده شده نیست. ای بسا کمپانی‌های خیلی بزرگ دیگر هم باشند، که وقتی دولت بخواهد بر طبق قانون با آن‌ها مذاکره کند، حاضر باشند. یک مسئله دیگر هم ایشان فرمودند و آن راجع به سود پول بود. و اگر بنده بخواهم تمام جزئیات را جواب بدهم اتلاف وقت می‌شود فقط آقای کازرونی را متذکر می‌کنم که ایشان با داشتن اطلاع از قضایای تجارتی خوب است بیشتر دقت کنند صدی سه یک  نرخی بود که قبل از جنگ معمول بود، بعد از جنگ سود پول تغییر کرد حتی دولت فرانسه با آن عظمت مالی که دارد در خود آمریکا پول قرض کرده به صدی هفت بلکه به صدی هشت و نه. بعد از جنگ سود پول صورت سابق را ندارد و شاید مسائلی هم که ایشان از این قبیل گفتند تمام جواب‌های منطقی دارد که می‌توانیم بگوئیم ولی فایده ندارد و بهترین جوابی که داده خواهد شد تصویب است که گمان می‌کنم برخلاف عقیده آقای اقبال‌السلطان بطور اتفاق باشد.
در این هنگام تنش رضا خان با مجلس  هر روز در افزایش بود. و هنگامیکه جرج چرچیل که در وزارت خارجه انگلیس مسئول امور ایران بود شنید که رضا خان با مجلس در ستیز است نوشت: "اگر کودتای رضا خان به اینجا برسد که مجلس را منحل نماید و یک دیکتاتوری نظامی بر پا نماید، روزنامه های کشور خود بخود بسته می شوند و دشواری سر [پرسی] لورن به سر میرسد. از اینروست که من امیدوارم رضاخان موفق شود ."    

  در اینجا شاید با هوده باشد که به متنی که ملک الشعرا بهار  درباره ی اقلیت ها و اکثریت های مجلس چهارم نوشته است اشاره کنیم.  بهار  می نويسد: 
 هجـوم بـه سيد و به كودتا دوام يافت تا آنكه سردار سپه از بهت خارج شد و جاي پای  خود را بعد از افتتاح مجلـس در وزارت جنـگ مسـتحكم سـاخت، سـپس معاملاتی با جرايد كرد كه به چوب بستن و دندان شكستن و حبس و دشنام، سلام و تعارف مقدماتی بود. از طرف وزيرجنگ اعلام شدكه:  "عجب است با بودن من مردم درصددند كه مسبب كودتا را بدست آورند،مسبب كودتا منم..." و بالاخره حالی كرد كه كسی منبعد حـق نـدارد در بـاب كودتـا و اسباب و موجبات آن هرزه درائي كند!  و رفته رفتـه چنانكـه بباید فریادها خاموش گرديد وخصمان حرون[ سركش و متمرد ] رام شدند!..     
درين بين حزب جديد از موتلفين قصرشيرين يعنی دموكرات و اعتـدال قديم در تهران چنانكه گفتيم موجود شد و نام خود را "سوسياليست" نهاد، انقلابيهای قديم و اعتداليهای پيشين با هم گرد آمدند و جوانـانی متجـدد نيز با آنها يكی شدند و اين حزب تقريباً جای دموكراتهای قديم را گرفت. زيرا دموكرات قديم بدست خودش خفه شده و دفن گرديده بود و اين  آقايان روی آن خاك ريخته بودند!   
اينجا دو حزب طبعاً پيدا شـد: 
۱- سوسـياليزم متمايـل به مسـلك و سياسـت كمونيزم روسيه، 
۲ - باقی افرادی كه بعنوان نمايندگی مجلس چهـارم در تهران گرد آمده بودند و به سياست خارجی و شمول در طرفداری روس يا انگليس به نظر احتياط نگاه می كردند، و غالب رجال سياسی و بسـياری از نويسندگان و دموكراتهـا و اعتـداليهای قـديم دريـن دسـته بودنـد و اكثريت مجلس را چنانكه ديديم بنام " اصلاح طلبان"، بوجود آورده و در خارج مجلس هم نفوذ حقيقی و كاملی پيدا كرده بودند. 
اقليت مجلس را عناصری از حزب تازه ی سوسياليست و عـده ای از رفقـای قديم من بوجود آورده، و اكثريت مجلـس را اصـلاح طلبـان در دسـت گرفته بودند. و اين اكثريت و اقليت هم چون پايه اش بر مسلك و مـرام نبود بعد از يكسال گاهی بهم مي خورد، يعني اقليت بـا دسـته ی ديگـری سازش می كرد و به آنها قر می زد و از ناراضيان استفاده كرده، دولـت را می انداخت، باز افراد اكثريت قديم دست و پا كرده رفقای قر زده ی سابق را جلب كرده و از افراد موتلف با اقليت هم چنـد تـائی ربـوده، دولـت افتاده را بروی كار می آورد. 
تشنجي عظـيم پـس از يكسـال در مجلـس چهارم از اين راه پيدا شد، نامزد اصـلاح طلبـان آقـای قـوام السـلطنه و مرحوم حسن پيرنيا بود و نامزد سوسياليستهامرحوم مستوفی الممالك يعني ليدر حقيقی و دموكراتهای قديم و رقيب ناصر الملـك بـود. 
خلاصـه در مجلس چهارم سال ۱۳۰۱ -۱۳۰۰ حزبـی بنـام "سوسياليسـت" از جمعـی ليدرهای دو حزب دموكرات و اعتـدال بوجـود آمـد، ائتلافـی كـه در مهاجرت (با كمال عداوتی كه ايندو حزب باهم داشتند) بـين آنهـا منعقـد گرديد، در اين تاريخ منجر به ايجاد اين حزب شد. 
اما چنان نبود كه تمام آزاديخواهان شامل اين حزب شوند، چه در آنوقت بعضی از عناصر عاقل و درس خوانده ی ملی، طالب اصلاحات فوری اداری؛ از قبيل قشون و ماليه و معارف شده بودند و اصول حزب سازی و فرقه بازی و جـار و جنجـال ليدرها و پادوها و هتاكی جرايد كـه ببـدترين وضـعی بـه اشـاره ی حـزب سوسياليست به راه افتاد همه را خسته كرده بود، ايجاد مركـز ثقـل بـرای مملكت و بوجود آوردن حكومت نافذ الكلمه ی مقتدر و بسط امنيت و رونق تجارت و كشاورزی منتهای آمال و مرام وطنخواهان قرار داشت.  
بنابراين آزاديخواهان بطور عموم توجهی به حزب جديد بـروز ندادنـد وحتی سزاوار ندانستند كه در قبال آن حزب يك حزب ديگری بسـازند، چه اكثريت مجلس و اكثريت مردم از تجار و كسـبه و طـلاب و معلمـان مدارس و حتی رنجبران متمايل برجالی بودند كه براي اصلاحات مذكور آماده می شدند و مردم از حركتها و ظاهرسازيهای مرامـی خسـته شـده بودند. 
اما اين حقايق مانع از آن نيامد كه حزب سوسياليست تشكيل شود، جمعي  از رفقا نشسته آن حزب را ساختند و سياست خارجي خود را هـم برطبـق مرامنامه ی مزبور تعيين كردند و به روسها نزديك شدند و جرايدی هـم راه انداختند و در مجلس نظر به اينكه در اقليت بودند شروع به انتقاد نمودند و بديهی است كه پايه ی انتقاداتشان به مناسبت حزبی كه سـاخته بودنـد بـر خلاف "اشرافيت" بود و بدين نغمه به مخالفان خود حمله می كردند و بار ديگر اين روال بازار جنجال و هجوم جرايد گرم گرديد! 
در واقع دوباره دو حزب قديم دموكرات و اعتدال پيدا شد، ولی ايندفعه طبيعی نبود، زيرا انقلاب اين دو حزب را بوجود نياورده بود بلكه انقـلاب روسيه موجب تغييرعقيده ی عده ای از حزب بـازان قـديم شـده بـود و از طرف ديگر ساير مليون از اعتدال و دمـوكرات هـم دسـت از خصـومت قديم برداشته و چنانكه گفتيم بنام اصلاحات فوری كه خيلی هم دير شده بود گرد هم جمع گرديده همكاری می كردند، بهمين سبب حزب مزبور تنها ماند و در قبال او حزبی درست نشد، فقط سوسياليست مؤسس دعوائی گشته بود كه مدعی عليه واقعي نداشت، زيرا هم خـود آن حـزب و هـم ديگران مي دانستند كه مطلب از چه قرار است و چه كسي گلوی مملكت را گرفته است، شايد اگـر ايـن آقايـان آن روزهـائی كـه دموكراتهـا را نگذاشتند كاری صورت بدهند.( ۱۳۳۶–۱۳۳۵ ق) در تهـران ايـن حـزب را تشكيل داده بودند، بجائی می رسيد و همه ی احرار بـا آنهـا همدسـت مـی  شدند، اما قدری دير بود و در واقع اسباب و ابزار كاری برای سردار سـپه درست می شد. 
روابط علماي روحاني وطبقه ی بازاری باحزب "سوسياليست " بهم خـورد و دو دستگی بزرگی در شهر بوجود آمد و پيداست كه "اصلاح طلبـان"  از اين موضع به نفع خودشان و بر زيان "سوسياليستها" استفاده مي كردند.  اينجا بايد اقرار كرد كـه فاصـله ی بـين يـك نهضـت مرتجعانـه  و"اصلاح طلبی"  بسيار قليل مي نمود، استعداد قسمتی از افـراد اكثريـت براي قبول حليه واستعمال اين سلاح قديمی برضد حريف خيلی شـدت داشت و سهلترين وسيله ای برای خرد كردن حريـف بـود، امـا مرحـوم  مدرس اعلی االله مقامـه كـه جـزء سردسـتگان حـزب " اصـلاح طلـب" قرارداشت، اهل اين حرف ها نبود، وسعت مشـرب او در سياسـت او را از طبقة "فناتيك" بكلی جدا ساخته بود، مدرس خود را مرد سياسی و عـالم برموز تمدن می دانست، بنابراين يكبار هم اجازه نداد كه رفقـای اوايـن اسلحه ی كهنه را بكار بزنند، نطقهای مدرس در آرشيو مجلس ملـي موجـود است، او هيچوقت متوسل بحربه ی دين و سلاح مـذهب نگرديـد، وكمـال ملاحظه را در اين باره مبذول می داشت، خاصه كه اعتماد او در مجلـس چهارم و در ميان افراد اكثريت باكسانی بود كه با انفكاك قوه  ی سياسـی از  روحانی موافق بودند و نمی توانستند به خلاف عقيده آنها سياستی بدست گيرند و خودش همچنان كه گذشت اين كاره نبود، يعنـي از مجلـس سـوم مزه ی مضار اين سياست را درك كرده بود... 
معهذا رفقای "سوسياليستها"، مضايقه نداشتندكه باحربـه ی "آزادی" بـرضـد "ارتجاع" مبارزه كنند وجرايد آنها هم به بهانه ی هجوم به "آخونـدبـازی" و "كهنه پرستی" به اكثريت نيش بزنند، يا آنها را انگلوفيل به خوانند.   
باري دو حزب "سوسياليست" و "اصلاح طلـب" كـه نخسـتين، تركيبـی از ليدرهای دموكرات قديم و اعتدال، و ثانی هم از دموكراتها و بـاقی مانـده ی اعتدالی ها و بی طرفها بودنـد، در مجلـس چهـارم مشـغول كـار شـدند  و اكثريت مجلس با "اصلاح طلبان" بود كه اشخاص فعال و مهمی كه بعدها دیدیم ماننـد مرحوم "مـدرس" و  "آشـتياني" و "بهبهـاني»" و "تيمورتـاش"  و "فيروز" و "داور" و غيره در ميانشان يافت ميشد. (...) 
اكثريت مجلس از دموكراتها و غيرهم كه بنام  "جمعيـت اصـلاح طلبـان" گرد هم آمده بودند، دارای قيافه ی جدی و ثابت بود و بكابينه ی قـوام السـلطنه رأی اعتماد داد، و در موقع گذشتن پروگرام دولت از او دفاع كرد. 
وزير ماليه، دكتر"محمد مصدق السلطنه" ماده ی واحده ای به مجلس آورد و اختياراتی خواست، و بامخالفت شديد "سوسياليستها"  مواجه گرديـد، و او اولين و آخرين وزيريست كه در برابر هجوم شديدسـليمان ميـرزا ليـدر سوسياليست و نماينده ی نطاق و زبر دست مجلس، بشدت بر ناطق حمله كرد و ازخود و عقيده ی خود و دولت دفاع نمود و كاری را كه بايد وكيل مجلـس 
انجام دهد و از وزيری دفاع كندبا كمال شهامت خود انجـام داد ولـی از فرط تأثر در پشت تربيون غش كرد! و نيز مدتي عده ای از وكلای اكثريت با رئيس دولت شبها درخانه ی ييلاقـی قوام السلطنه اجلاس مي كردند و نخستين چهار ديواری بودجه ی مملكتی را كه بعدها دكتر"ميليسپو" آنرا بصورت عمارت سـاخته درآورد ترتيـب دادنـد و بنام"چهارديوارهای اعتباری برای تطبيق دخل وخرج" به مجلس بردنـد و باز با هجوم اقليت برابر افتاده از آن دفـاع كردنـد، و نطقهـای معجـز آثـار ناطقين اكثريت بر اقليت در آن تاريخ از جنبه ی دفاع مليت و هجـوم منفـی جزء شاهكارهای خطابی و فنی بشمار ميآيد! باری بعللی كه خواهدآمـد، قوام السلطنه بدون دخالت مجلس افتاد و مشيرالدوله آمد و او هم افتاد و باز قوام السلطنه آمد. و فعاليت سردارسپه و دسيسه ی بعضی از وكـلاكـه بعـدها از عمال سردارسپه بودندعامل اين بازيها گرديد. 
  

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر