۱۳۹۶ مهر ۷, جمعه

پدیداری نووایی (مدرنیته) در ایران : بخش دوم -- ایران و پیمان ورسای


هیئت نمایندگی ایران در کنفرانس ورسای ذکاءالملک فروغی و حسین علا

ایران مرده است. گواهی مرگش  پذیرفتنامه ی ایران و انگلیس است که دولت بریتانیا در ۱۵ اگوست ۱۹۱۹  اعلام نمود . این پیمان نابودیِ  خدایگانی sovereignty  ایران را ،  که با همایش Convention ۱۹۰۷ روس و انگلیس آغاز شد،   به فرجام می رساند . روسیه ی بلشویک شده  از پا افتاده است و  همه ی بهره را انگلیس می برد.  ایران از این پس در جایگاهی مانند مصر، عربستان  و میانرودان به زیر سرپرستی امپراطوری بریتانیا در خواهد آمد    -- ایران چگونه مرد: بازجویی پزشکی قانونی،  نوشته ی لوثروپ استودارد Lothrop Stoddard , مجله ی سنچری  The Century Magazine
بنده خيال می کنم هر کس متن قرارداد را مطالعه کرده باشند چون من اهل سياست نبودم مرور نمی کردم. اگر چه يکی از مخالفين بودم، ليکن هر چه می گفتند که اين قرارداد کجايش بد است گفتم من سر درنمی آورم. من سياسی نيستم، آخوندم. فقط چيزی که مي‌فهمم بد است آن ماده اولش است که می گويد استقلال ايران را می شناسيم (خنده نمايندگان) اين مثل اين است که يکی به من بگويد من سيادت تو را می شناسم. (...)
 لیکن اگر کسی خوب بررسی می‌کرد و روح قرارداد را می‌فهمید، دو چیز استنباط می‌کرد و آن این بود که ایران تمامش مال ایرانی است(...) 
فقط این قرارداد در دو چیزش دیگری را شرکت می‌داد: یکی پولش، یکی قوه‌اش. این روح قرارداد بود و اختصاص به ما هم ندارد، متحدالمال تمام دنیاست. -- -- سخنرانی سید حسن مدرس در مجلس

 وزیر امورخارجه ی انگلیس، سر ادوارد گری در ۱۲۸۲  (۱۹۰۳ ) سه سال پیش از انقلاب مشروطه ایران در مجلس همگان (عوام) بریتانیا گفت:"استقلال ایران تنها  جمله ایست،  در باره ی چیزی که هر سال رو به کاستن است. هنگامی که به ما گفته می شود که  ما و روسیه به برابر باهم در قید هستیم  و سال به سال مقید به محترم شمردنِ یکپارچگی ایران می مانیم، من نگران از آنم که این معنایش آنست که به چیزی که در حال ناپدید شدن است مقیدیم که احترام  نهیم.    اگر ما سیاست خود را محدود به احترام نهادن به  یکپارچگی ایران بداریم هنگامی فرا خواهد رسید که خود را در وضعیتی درخواهیم یافت که داریم به هیچ چیز احترام می گذاریم ." 

همانگونه که   استودارد  در مقاله اش به خوانندگان آمریکائی اَش یاد آور می شد:  
اگر ایران کشوری ذاتاٌ بی نوا و در گوشه ئی دور افتاده جا داشت، شاید ممکن بود که به او پروا می دادند تا چاره ی رهایی اَش  را خودش پیدا نماید. اما ناخشنودانه برای آن کشور، ایران دارای ثروتهای طبیعی سرشاریست و به همان اندازه از اهمیتی   استراتژیک برخودارست .  کشوری که در آن میدان های نفتی پهناور،  ذخایر عظیم آهن،  بارهای غنی مس و روی ، بسترهای ذغال سنگِ خشک فشان،   دشتهای گسترده یِ در خور آبیاری،  و مردمانی صنعتگر   و هوشمند  که دهان  شکارچیانِ امتیاز را از لندن تا پتروگراد به آب انداخته است .


پس از پایانِ جنگ جهانی اول، کنفرانس صلح پاریس، در ورسای،  در دی ماه ۱۲۹۷ (ژانویه ی ۱۹۱۹) نشست های خودرا آغاز نمود تا شرایط برپایی صلح را  پدیدار آورد.  نزدیک به سی کشور  در این گردهم آیی شرکت نمودند.  چهار کشور آمریکا، انگلیس، فرانسه و ایتالیا  که "چهار بزرگِ"  Big Four  گردهمایی خوانده می شدند و نقش اصلی را بازی می کردند. 

در ژانویه ۱۹۱۸ پرزیدنت و یلسون در سخنرانیی در برابر کنگره ی آمریکا  برنامه ی دولت خودرا برای برپایی "صلحی داورانه و پاسداری شده" در ۱۴ بند عرضه نمود. بند پنجم این برنامه برای دولتمردان ایراندوست بسیار دل انگیز بود زیرا که آن بند را به سان ابزاری برای رویارویی با ستمگری های آزمندانه ی انگلیس درمیافتند.   بر پایه ی بند پنج:
سازگار نمودن آزادانه، با اندیشه یی باز و به اکرانه  ناسوگیرانه ی همه ی داوش های بهره جویی (استعماری) بر پایه ی در دید گرفتن بسیار سخت این اصل که در شناسایی همه ی پرسش های فرمانروایی بهره های  مردمانی که در باره ی آن در پیوندند باید همسنگ  وبرابر با دولتهایی که داوش آنها مورد رسیدگی است باشد.
 به سخنی ساده تر این بند پیمان می داد که در بررسی ادعاهای استعماری انگلیس  بر ایران منافع مردم ایران می باید همسنگ و همتراز با منافع انگلیس در سنجه بیاید. و این امر بر لرد کرزن و مأموران استعماری انگلیس که ایرانیان را در رده ی آدمیان به حساب نمی اوردند بس گران می آمد.

مهدی خان قراگوزلو وزیر مختار ایران در یادداشتی  در ۲۶ آذر ۱۲۹۶ (۱۷ دسامبر ۱۹۱۷) به رابرت لانسینگ، وزیر خارجه ی پرزیدنت ویلسون، از آمریکا خواسته بود که از ایران برای شرکت در کنفرانس دعوت نماید و همچنین برای نگاهداری حقوق ایران به آوند کشوری مستقل و خود مختار یاری نماید. 

 پرونده ی شماره  ۷۲۱۱۹/۲۶۱۸ ،۷۶۳ 
یادادشت وزیر مختار ایران (مهدی خان) به وزیر خارجه آمریکا
 ۱۷ دسامبر ۱۹۱۷ [دریافت شده ۱۸ دسامبر ] 

 آقای وزیر عزیز:  هدفهای جنگ و احساسات شریف  دولت ایالات متحده ی آمریکا، که از سوی عالیجناب، پرزیدنت ویلسون ،  در پیامشان به کنگره در ۴ دسامبر پیشنهاد شده است که بر بنیان آن صلحی همیشگی بر پایه ی دادوریی بین المللی و تضمین خدایگانی و استقلال  همه ی کشورها، تعریف  شده است  موجب دلگرمی و برانگیختن درخواست  دولت شاهنشاهی ایران  از دولت ایالات متحده برای اعطای یاری به ایران در سهم گرفتن از این بهره ها و موهبتهای بزرگ گشته است.  دولت ایران بنابراین با تلگرافی  به این هیئت راهنمایی نموده که یاری دولت ایالات متحده ،  برای تامین شرکت نمایندگی ایران در کنفرانس صلح  که در پایان  این جنگ بزرگ برگذار خواهد گردید، را رسماٌ درخواست نماید. این خواست پرشور ایران است که  خدایگانی و استقلال خود را، بدون آنکه به هیچ وجه  حقی را از دیگران تضییع نماید، بر بنیانی استوار بنا نهد.
 
این مایه ی تأسف است که علیرغم کوشش هایش از آغاز این جنگ برای پاسداری از بی طرفیش، هر دو گروه جنگاور، بارها و بارها، بیطرفی ایران را نقض نموده اند و سرزمینش از تجاوز نیروهای هر دوسو در امان نبوده است.  این نیروها  پیاپی زیانهای وخیمی را، به همانسان که  آن عالیجناب  و دولت ایالات متحده بخوبی آگاهید، به شهروندان ایران در شمال و جنوب آسیبنده اند. از سوی دیگر زیانهای سنگینی،  که در نتیجه ی جنگ های  رویداده میان لشگرهای دشمن، که شهرها و روستا ها را سوزانده و ویران نموده اند، لشگریان روس  وابسته به هر دو رژیم کنونی و گذشته  ناروایی های بزرگی را از روی قصد بر مردم ایران مرتکب شده اند و باجهای هنگفتی را بر جامعه های مختلف تحمیل نموده اند؛ جدا از آنکه  مقادیر کلانی از عرضه ی مواد خوراکی را  قبضه و از مردم بزورستانده اند.  صورتی از جزئیات این زیانها برای آگاهی دولت ایالات متحده تسلیم خواهد شد. 
ایران احساس می کند که این زیان ها و ناروایی ها  نمایندگیش را در کنفرانس صلح لازم  و توجیه می نماید تا موانعی که  مداخلات خارجی در امور داخلیش در میان نهاده، و استقلالش را مورد تهدید قرار داده  و توسعه و پیشرفتش را به کندی کشانده است ، را کاملاٌ برکنار زند.  اینها در برگیر برخی شرایط و پیمانها هستند که قدرتهای خارجی به زور بر ایران تحمیل نموده اند. مانع دیگری که موجب بی نظمی داخلی و اختلال در خدایگانی ایران گشته است عملیات غیر قانونی  نیروهای نظامی قدرتهای همسایه [انگلیس و رو س]  در سرزمین ایران است.  هیئت دیپلماتیک ایران بنابراین خودرا وادار می بیند  که از دولت ایالات متحده درخواست  نماید که حسن نیت خود  را به هدف تخلیه ی سرزمین ایران از نیروهای قدرتهای خارجی،  که  چنین اعمال غیر قانونی را کرده اند، معطوف نماید.  هیئت دیپلماتیک، همچنین،  با در دید داشتن تحولات جدید در خاور نزدیک، از ایالات متحده در خواست دارد  که اعلام نماید که خدایگانی و استقلال ایران را تضمین می نماید. اعطای چنین یاری هایی به ایران  در این هنگام  نه تنها اصول  انسانی و دادوری را، که دولت ایالات متحده با  چنین شرافتمندی برای همه دولتها هواخواهی می کند، تأیید و برپا خواهد داشت؛ که بل بنیانهای صلحی پایدار، که هدف اصلی آمریکا برای ورود به جنگ بوده است، را استواری می دهد. 
فراتر از آن،  این باور شخصی من است که ، با دردید داشتن رویدادهای مهم اخیر در روسیه  و خاور نزدیک، پاسخی مساعد  از دولت ایالات  متحده  به در خواستهای ایران،  تأثیر بی درنگ نیکویی در ایران پدید خواهد آورد  و بارآور نتایجی مفید خواهد بود برای همه ی آنها که مربوطند .
هیئت دیپلماتیک در خواست دارد که یادداشتی در برگیر چند درخواست ایران از دولت ایالات متحده را تسلیم نماید.
خواهشمنداستبپذیرید[و دیگر ها] 
مهدی خان
[ضمیمه-  برگرفته] 
یادداشت هیئت دیپلماتیک ایران به وزارت خارجه
... هدفهای دادورانه یی که برای رسیدن به آنها ایران یاری و حسن نیت ایالات متحده را خواهشمندست: 
۱. شرکت ایران درکنفرانس صلح پاریس 
۲. تضمین استقلال و خدایگانی ایران 
۳.  تخلیه ایران از لشکرهای بیگانه 
۴. پرداخت غرامت به ایران برای زیانهای آسیب شده به کشور 
۵. زدودن نفوذهای بیگانه در شمال ودر جنوب 
۶. محترم شمردن بی طرفی ایران 
۷. بازنگری به پیمان ترکمنچای (۱۸۲۸)  و نقض  همه ی ترتیبات و پدیرش هایی که به زور بر ایران تحمیل شده است به ویژه تحمیلات سالهای اخیر.


پاسخ نامه ی وزیر امورخارجه ی آمریکا به وزیر مختار ایران مهدی خان قراگوزلوواشنگتن ۱۳ دی ۱۲۹۶ (سوم ‌‌ژانویه  ۱۹۱۸)
جناب: درخواست دارم رسید نامه ی ۲۶ آذر (۱۷ دسامبر)، که در آن شما آظهار داشته اید که دولت ایران به شما با تلگرافی رهنمایی نموده که رسماٌ یاری دولت  ایالات متحده را برای تأمین شرکت نمایندگی ایران در کنفرانس صلح پاریس که در پایان این جنگ بزرگ برگذار خواهدشد و همچنین  یاری دادن به ایران برای حفظ حقوقی که به آوند حکومتی مستقل و خدایگان  دارا می باشد را به آگاهی برساند.
یادداشت شما با علاقمندی بسیار و همدردیی ژرف از سوی مقامات رسمی وزارتخانه خوانده شده است . اهمیت دشواری هایی که در شمول است پروای پاسخی شتابزده به پرسشهای مندرج در یاداشت شمارا نمی دهد. اگرچه، این امیدواری هست، که ممکن است به یادداشت  شما در آینده یی بسیار نزدیک پاسخ داده شود.
بپذیرید [ و دیگر ها] 
رابرت لانسینگ

 پیمان ورسای همپذیرفت های کشور های گِرد‌ِ هم آمده را وبه ویژه  "چهار بزرگِ" را آشکاری می داد و برنامه ی ریخت دهی به "جامعه ی ملل"  the League of Nations ، را  که هم به آوند یک "گفت و شنود گاه  بین المللی" وهم یک "همسامانه ی بین المللی امنیت"  بود را پایه نهاد. وودرو ویلسون  Woodrow Wilson رئيس جمهور آمریکا  هوادار کلیدی بر پایی جامعه ملل بود و بر این باور بود که این جامعه از بروز جنگی جدید پیشگیری خواهد نمود.  اما گفتگوها بسیار پیچیده تر از آن بود که او انتظارش را داشت. زیرا  انگلیس و فرانسه و ایتالیا  در جنگ جهانی اول با هم در نیروهای متحد همرزم بودند .  آمریکا در اردیبهشت  ۱۲۹۵ (آوریل ۱۹۱۷) در آن جنگ  به آوند "قدرت وابسته"   Associated Power  وارد شد و در کنار  متحدین  جنگید. 

پذیرفت های پیمان ورسای برای بازپخش سرزمین ها در میان پیروزمندان جنگ بود، اگرچه آمریکا در خود تعهدی نسبت به محترم شمردن منافع استعماری کشورهای اروپایی نمی دیدید و پرزیدنت ویلسون با بسیاری از ترتیبات کهنه ی استعماری مانند   ادعای ایتالیا در  در دریای آدریاتیک مخالف بود و این به ناپذیرش ها و تنش هایی در میان  "چهار بزرگ" پدید می آورد. 

پیمان ورسای همچنین با نبودن کشورهایی مانند روسیه، که رفتارش خشم متحدین را بر انگیخته بود --  زیرا که؛ بلشویک ها از جنگ کناره گیری نموده بودند، وامهای مالی روسیه را به  متحدین فسخ نموده،  و موافقتنامه های سری میان کشورهای متحد را فاش نموده بودند-- چنین بود که  آنان به کنفرانس دعوت نشده بودند . به همچنین نبودن کشورهای تشکیل دهنده ی   "قدرتهای مرکزی":  آلمان،  امپراطوری دوگانه ی اطریش-مجار ، ترکیه و بلغارستان آن پیمان را   پیمانی سست پایه می نمود. دولت انگلیس که می کوشید در گفتگوهای پنهانی خود باشورای سه تنه در تهران ایران را در زیر لگام سرپرستی خود در آورد از شرکت نمایندگان ایران در کنفرانس جلوگیری می نمود.

همانگونه که پرفسور مارگرت مکمیلان (دختر هارولد مکمیلان نخست وزیر انگلیس) در کتابش "پاریس ۱۹۱۹" می نویسد: لرد کرزن با در دیدداشتنِ ذخایر نفتی ایران نمی خواست که پای قدرتی دیگر مانند فرانسه به خاورمیانه باز شود. کرزن می نوشت:
سالهای  بسیاری از زندگی سیاسی من در پیوند با بلندپروازی های فرانسه سپری شده است، و من رفتار آنان را در تونس، در سیام و تقریباٌ در همه ی مناطق دور افتاده که فرانسه بر آنها هنایش دارد شاهد بوده ام. ما به دلایل امنیت ملی به اتحاد با فرانسه، که من امیدوارم ادامه یابد، در آمده ایم، اما روحیه ی ملی آنها با ما تفاوت دارد و منافع سیاسی آنان، در بسیاری از موارد، در تضاد با منافع ماست. من بسیار نگران از آن هستم که قدرت بزرگی که در آینده می باید از آن در هراس باشیم فرانسه است.
او در ادامه گفته بود که این اشتباه بزرگی است که به فرانسه اجازه داده شود تا جای پایی در خاورمیانه بیابد ."فرانسه دولتی بس سازمان یافته است و دلیری اَش، آفرینندگی آش و گونه یی توانایی اَش در برخورد با مردمان شرق نامحدود است". برای کرزن پرسش این بود که کدامین قدرت جانشین تر کیه عثمانی خواهد شد؟ در دوران جنگ انگلیس، فرانسه و روسیه گفتگوهای بسیاری در باره ی آینده ی امپراطوری عثمانی داشتند و انگلیس و فرانسه در گفتگوهای ۱۹۱۶ به این تفاهم رسیده بودند که کشورهای عرب زبان را میان خود تقسیم خواهند نمود و فرانسه در استانهای ترک زبان منطقه یی از شمال سوریه تا سیلیسی را به دست خواهد آورد. روسها که هم اینک قول بلعیدن کنستانینوپل وتنگه ی داردانل را گرفته بودند، به این تقسیمها روی خوش نشان داده بودند به شرط آنکه استان های ترکیه ی هم مرز با قفقاز را تصاحب نمایند. اما آمدن بلشویک ها همه چیز را به هم ریخته بود. انگلیس و فرانسه اینک قدرتهای بزرگ خاورمیانه بودند و با رشک و آز به گرد یکدگر می چرخیدند.  در شورای عالی کنفرانس ورسای للوید جرج نخست وزیر انگلیس و کلمانسو نخست وزیر فرانسه مانند سگ و گربه می جنگیدند و به یکدگر ناسزا می گفتند. 

به هر روی، در ورسای تصمیم برآن گرفته شد که چون ترکیه  با مردمان زیر فرمان خود به ویژه با اَرمَنی ها بسیار بد رفتاری نموده بود، ارمنستان مسیحی می باید به وجود آید و چون سرزمین های عربی،  سوریه، میانرودان، فلسطین و عربستان، متمدن اَما سازمان نیافته بودند، نیاز به راهنمایی فرانسه و انگلیس را داشتند.  شاید هم می شد که کردستانی در جنوب ارمنستان پدید آورد. به نوشته ی مکمیلان:
 للوید جرج، لیبرالِ مبدل شده به زمینخوار، [مسئله ی سرزمین های عرب را در عثمانی] وخیمتر نمود. همانند ناپلئون او از امکاناتی که خاورمیانه عرضه میداشت سرمست بود، برپاسازی دنیایی یونانی در ترکیه ی آسیایی،  تمدن یهودی نویی در فلسطین،  سوئز و همه ی راه های ارتباطی به هند مصون از هرگونه تهدید، دولتهای عربی سربزیر و فرمانبردار در سراسر زمین های هلال بارآور ودره های دجله و فرات،  امنیت ذخایر نفتی انگلیس در ایران و امکان دست یابی به منابع جدید درآن کشور زیر کنترل مستقیم انگلیس، آمریکائی ها در اینجا و آنجا چند گمارش سرپرستی اجباری را بر عهده می گرفتند و فرانسه همان می کرد که به او دستور داده شده که بکند. (...)
همانگونه که لئو اِمِری، یکی از کارمندان جوانِ هوشمندِ للوید جرج می نوشت: "بزرگترین میدان های نفتی جهان تا موصل و ماورای آن گسترده است و حتی اگر هم اینچنین نمی بود، ما به خاطر امنیت می بایست زمینهایی کافی را در پیشِ رویِ میدان های نفتی حیاتی مان کنترل نمائیم،  تا که بتوانیم از خطر هجوم بسوی آنها در صورت بروز جنگ پیشگیری نمائیم."
کلمانسو، که روزی گفته بود "اگر من قدری نفت بخواهم،  آنرا  از خوراکی فروشی می خرم". اینک اهمیت این سوخت تازه را دریافته بود. او کنترل رسمی موصل را از دست داده بود. اما به للوید جرج اصرار می ورزید که فرانسه می باید سهمش را از هرآنچه در زیر زمین نهفته است داشته باشد.
کلمانسو، "پدر پیروزی"، Père la Victoire ، هنری برِنژِه را که بر این باور بود که نفت  "خون پیروزی" است و انگلیس  والتر یانگ را بر چاره یابی این دشواری گماردند و به این پذیرش رسیدند که فرانسه یک چهارم سهام کمپانی نفت ترکیه را صاحب شود و در برابر اجازه دهد که خط لوله یی از موصل به سوی دریا، از راه سوریه، ساخته شود. "هر دو طرف پذیرفتند که نمی خواهند که امریکائی ها، که به تازگی  به نفت خاورمیانه علاقه مند شده بودند، بزور خودشان را داخل کنند."
 انگلیس ها میدانستند که نمی خواهند فرانسوی ها موصل را داشته باشند، اما  دیگر راهکارهایشان در باره ی میان رودان افتان و خیزان بود. تلاش نخستین آنها در ۱۹۱۴ تلاشی برای دفاع خلیج فارس در برابر عثمانی بود.  اما همینکه آنها گداری یافتند  به آب زدند و بسوی شمال تا بغداد پیش رفتند.  
 مکمیلان  در کتابش از هیئت ایرانی اعزامی به ورسای و خواسته های ایران سخنی نمی گوید. راستی اینست که للوید جرج، رَشکناکانه  بر‌آن بود تا ایران را تا آنجا که ممکن است از دید آمریکا و فرانسه  به دور نگاه دارد. با انقلاب روسیه، و واپس کشیدن لنین از منطقه ی نفوذ روسیه، ایران اینک به تمامی از آن آنان شده بود و آنها نمی خواستند کس دیگری را درتاراج منابع آن باخود سهیم سازند. 

ایرانیان که می خواستند  پنجه های انگلیس را از حلقوم خود به کنار زنند و مشروطه ی نوپای خود را در میان کشورهای جامعه ی ملل بر پا دارند از برنامه ی ۱۴ ماده یی پرزیدنت ویلسون که به ویژه در ستیز با پیمان ها و قراردادهای پنهانیی، مانند قرارداد وثوق الدوله بود، به شور آمده بودند و هیئت نمایندگیی را به سرپرستی علیقلی مسعود انصاری (مشاورالممالک) وزیر خارجه، مرکب از محمدعلی فروغی (رئیس دیوان عالی کشور)، حسین علاء، انتظام‌الملک، مسیو پرنی (مشاور فرانسوی دادگستری ایران)، عبدالحسین انصاری (پسر علیقلی انصاری) به کنفرانس ورسای  فرستادند تا با عضویت در جامعه ملل از قول پرزیدنت ویلسون به "استقلال سیاسی و یکپارچگی سرزمینی به گونه یی یکسان، چه برای کشورهایی بزرگ و چه کوچک" برخوردار و بهره مند شوند.

هرچند  فروغی در نامه‌ای بی‌امضا که "برای اطلاع خاطر دوستان صدیق" به پنهان به تهران رساند، "قبول‌شدن ایران به عضویت مجمع ملل" را  با پشتیبانی آمریکا و فرانسه "بدون کشمکش و خون دل" میسر می دانست. گیرنده ی راستین نامه ابراهیم حکیمی (حکیم‌الملک) بود وفروغی به او هشدار میداد  که: 
 انتشار این مطالب البته هرچه بیشتر بهتر، اما به طوری که معلوم نشود از طرف ما نوشته شده، و رعایت احتیاط، لازم نیست سفارش کنم. هرگاه مقتضی و لازم [بود] که بعضی از رجال هم مطلع شوند و بخوانند، البته بعد از حصول اطمینانف لازم باید بشود، که به عملیات ما در این جا لطمه نخورد. 
البته با توجه به حساسیت کرزن به مأموریت هیئت ایرانی به ورسای دشوار است که بپذیریم سازمان جاسوسی انگلیس از وجود این نامه ناآگاه بوده است به ویژه اینکه ابراهیم حکیمی خود از هواداران بسیار مورد اعتماد انگلیس بود. بنابراین باهمه ی اینکه این نامه حاوی نکات بسیار مثبتی است، می باید آنرا با هشیاری خواند و با خود اندیشید که اگر براستی انگلیس از وجود آن باخبر بود چرا می خواست آن نامه منتشر شود؟ . چرا دوستان انگلیس هنوز این نامه را در بی بی سی مطرح می نمایند؟
  
دشواری این بیزش در اینست که  نه تنها هیات ایرانی با کارشکنی ها وسنگ اندازی های انگلیس روبرو شده بود، که بل نخست وزیر وثوق الدوله هم به کلی آنها را فراموش کرده بود و از هرگونه پشتیبانی دریغشان  می داشت. به نوشته ی فروغی:
آن چه ممکن بود و به عقل ما می‌رسید بدون این که از جاده‌ی حزم و احتیاط خارج شده باشیم، کردیم (…) از هیئت دولت [وثوق الدوله] حق داریم خیلی گله‌مند باشیم. در بدو ورود ما به پاریس تلگرافی از رئیس‌الوزرا رسید که اقدامی که دولت را داخل در تعهدی کند ننمایید تا خبر ثانوی به شما برسد. چون مطلب مجمل بود، ما هم چهل روز بود از تهران بی‌خبر بودیم به کلی بی‌تکلیف ماندیم و ندانستیم چه باید کرد و چه باید گفت و مقصود چیست ؟ (...)
امروز که شش ماه می‌گذرد که ما از تهران بیرون آمده و قریب پنج ماه است در پاریس هستیم به کلی از اوضاع مملکت و پلیتیک دولت و مذاکراتی که با انگلیس کرده و می‌کنند و نتیجه‌ای که می‌خواهند بگیرند و مسلکی که در امور خارجی دارند بی‌اطلاعیم (...) 
و نه یک کلمه دستورالعمل و ارائه طریق (…) به ما نرسیده. حتی(… ) در جواب  تلگراف‌های ما را مسکوت می‌گذارند. سه ماه است از رئیس‌الوزرا دو تلگراف نرسیده. استعفا می‌کنیم قبول نمی‌کنند. دو ماه است برای پول معطلیم و نسیه می‌خوریم پول نمی‌فرستند (...)
فرضاً بخواهیم راه بیفتیم مخارج راه نداریم و عجالتاً جز این که قهراً توکل به خدا کرده مادام که مهمانخانه به طور نسیه متکفل ما هست متوقف باشیم چاره نداریم. (...)  
کیف ما کوک شده بود که یک مرتبه از آقای رئیس‌الوزرا تلگرافی رسید که بی‌احتیاطی و بی‌مبالاتی نکنید و مملکت را به خطر نیندازید و ما را با مشکلاتی نظیر آن چه در واقعه‌ی شوستر واقع شد مبتلا نسازید. دست و دل ما سرد شد (…) 
پی در پی تقاضا و التماس کردیم که: "ما را هم از اوضاع تهران و ایران مسبوق کنید"  (…) اگر [در این جا] از مقاصد دولت در اصلاح امور را از ما بپرسند چه بگوییم؟(…) وانگهی هر کاری باید کرد چرا نمی‌کنید تا ما بتوانیم بگوییم ما مشغول هستیم(…)
آخر همه را که نمی‌توان مغلطه کرد و گفت ایران مملکت داریوش و انوشیروان است. من چند مرتبه بوذرجمهر و نظام‌الملک و فردوسی و خواجه نصیر طوسی تحویل مردم بدهم؟ چقدر شعر بخوانم و عرفان ببافم؟ (...)  
به هر روی شاید پیامی که انگلیس می خواست به ایرانی ها برساند این بود که:
و در باب دعاوی ارضی پرده‌پوشی نمی‌کنم که این یک ادعای زیادی بود که ما کردیم. این شکل هم که کردیم مبالغه‌آمیز بود. مخصوصاً نقشه ی [جغرافیایی] که کشیدیم مزخرف بود. آقای تقی‌زاده هم در این باب با من موافقت دارند.
و البته معلوم نیست چرا همه ی دوستان انگلیس از سید ضیا و تقی زاده و فروغی ادعاهای ارضی ایران را مزخرف میدانند! 
ا
چیزی که از تلگرافات طهران و اطلاعات واصله از وزارت امور خارجه‌ی پاریس و حرف‌های انگلیسی‌ها استنباط کرده‌ایم این است که انگلیسی‌ها اوضاع طهران را مساعد و مغتنم شمرده‌اند که ترتیباتی داده شود که مملکت از حیث امور سیاسی و اقتصادی در دست خودشان باشد. چون اوضاع دنیا و هیاهوی ما در پاریس طوری پیش آورده که صریحاً و بر حسب ظاهر نمی‌توانند بگویند ایران را به ما واگذار کنید، می‌خواهند ایرانی‌ها را وادار کنند که خودشان امور خود را به آن‌ها واگذار کنند و امیدوار هستند این مقصود در طهران انجام بگیرد و وجود ما در پاریس مخل این مقصود است (…) 
چون انگلیسی‌ها تصور می‌کردند که ما می‌خواهیم از فرانسه مستخدم مالیه بگیریم، از فرانسه به طور خصوصی خواهش کرده بودند که از دادن مستخدمین مالیه به ایران امتناع کنند. فرانسوی‌ها هم به قدری گرفتاری دارند که نمی‌توانند در مقابل انگلیسی‌ها مقاومت کنند (…) 
با مسطورات فوق، بی‌مهری انگلیسی‌ها نسبت به ما طبیعی است و به همین جهت از بدو ورود ما علاوه بر برودتی که رجال آن‌ها نشان دادند روزنامه‌جات نیم‌رسمی از قبیل طیمس [تایمز] مقالات مخالفت‌آمیز نوشته گاهی استهزاء کردند، گاهی تهدید و به طور کلی خواستند دماغ ما را بسوزانند. ما از ابتدای کار ملتفت بودیم که نباید بهانه به دست آن‌ها بدهیم. در لوایحی که برای کنفرانس نوشتیم هیچ‌گونه شکوه و شکایتی از انگلیس‌ها نکردیم، بلکه هر جا اقتضا داشت که اسمی از آن‌ها برده شود دوستانه ذکر می‌کردیم (…) 
 چندی قبل لرد کرزن که امروز سلسله‌جنبان پلیتیک آسیایی انگلیس است به پاریس آمد. مشاورالممالک را واداشتیم کاغذ خیلی مؤدب گرمی به او نوشته تقاضای ملاقات کرد. لیکن او یک روز بیشتر در پاریس نماند و ملاقات حاصل نشد . (...)
 کنفرانس صلح، از بدو انعقاد آن عناوین قشنگ حق و عدالت و مساوات و انصاف را کنار گذاشته، دول کوچک را عقب زده، دول معظمه‌ی انگلیس و فرانسه و آمریکا کارها را به دست خود گرفته، هر طور خواستند موافق مصلحت و هوسناکی خود ترتیباتی داده‌اند.
 فرانسوی‌ها [هم] تمام حواسشان مصروف این است که کاری بکنند که چند سال دیگر آلمان نتواند از آن‌ها انتقام بگیرد و فعلاً توی سر خود می‌زنند که جنگ ما را خانه خراب کرده چطور زندگی بکنیم. آمریکایی‌ها هم که در اروپا منافعی ندارند و مستر ویلسون دست و پا می‌کند اصول چهارده‌گانه‌ی خود را حفظ کند، آن هم میسر نمی‌شود (…) 
 [در این حال و هوا] انگلیسی‌ها موقع را مغتنم شمرده چون در اروپا چندان غرض ندارند در آسیا و آفریقا تمام مقاصد خود را بدون سر و صدا حاصل می‌کنند (…) در آسیا هم فقط دولت روس مدعی بود که فعلاً از میان رفته و میدان خالی شده. این است که [انگلیسی‌ها] می‌خواهند تمام آسیا را ببلعند (…) تمام دنیا ضعیف شده، مدعی‌های بزرگ [انگلیس] از پا در آمده‌اند (…) [انگلیسی‌ها] افغانستان را که سابقاً در زیر دست خودشان بود حالا تعرضات او را به هندوستان بهانه قرارداده در صدد هستند که به درستی آن را در چنگ بگیرند (…) بین‌النهرین را که حقاً متصرف شده‌اند (…)عربستان را که استقلال داده‌اند. معنی استقلال عربستان با امیرفیصل یا امیرحسین که جیره‌خوار انگلیس هستند معلوم است چیست (…)

 اما کارهای خودمان. قلم این‌جا رسید سر بشکست. عضویت ایران در کنفرانس به مسامحه و طفره و تعلل گذشت و با اوضاعی که از دولت خودمان و رفتارش با انگلیس و با این هیئت اعزامیه مشاهده شد، البته غیر از این مترتب نبود. عنوان بی‌طرفی ایران هم خوب مستمسکی بود برای این که بگویند مناسبتی ندارد ایران در ترتیب مواد مصالحه دول محارب با آلمان و اطریش دخالت داشته باشد. خاصه این که روزنامه رعد [سید ضیاءالدین] که فعلأ زبان ایران است، خودش تصدیق می‌کند که دول محارب حق دارند نمایندگان ایران را به پاریس راه ندهند و آن‌ها را بیرون کنند و از هیچ‌جا صدای مخالفی بلند نمی‌شود (…)  
مختصر مات و متحیر مانده‌ایم. اگر راه بیفتیم به ایران برگردیم، ممکن است در این جا مصالحی فوت شود (…) و اگر بمانیم معلوم نیست تا کی باید منتظر شد و برای چه می‌مانیم و چه می‌خواهیم بکنیم. حاصل این که حرف همان است که همیشه می‌گفتم، ایران نه دولت دارد و نه ملت. جماعتی که قدرت دارند و کاری از دست‌شان ساخته است مصلحت خودشان را در این ترتیب حالیه می‌پندارند. باقی هم که خوابند (…) اگر ایران ملتی داشت و افکاری بود اوضاع خارجی از امروز بهتر متصور نمی‌شد. با همه قدرتی که انگلیس دارد و امروز یکه‌مرد میدان سیاست است با ایران هیچ کار نمی‌تواند بکند (…) فقط کاری که انگلیس می‌تواند بکند همین است که خود ما ایرانی‌ها را به جان هم انداخته پوست یک‌دیگر را بکنیم  (…) البته من می‌گویم با انگلیس نباید عداوت بورزند. برعکس عقیده‌ی من این است که نهایت جد را باید داشته باشیم با انگلیس دوست باشیم (…)  
اما این مستلزم آن نیست که ایران در مقابل انگلیس کالمیت بین یدی الغسال باشد. من این فقره را کتباً و شفاهً به انگلیسی‌ها گفته‌ام و می‌گویم [آن‌ها هم] تصدیق می‌کنند. اما چه فایده، یک ‌دست بی‌صداست. ملت ایران باید صدا داشته باشد. ایران باید ملت داشته باشد (…)  
می‌گویند اگر خلاف میل انگلیس رفتار کنیم فرضاً اعمال قوه‌ی قهریه نکند اعمال نفوذ و دسیسه می‌کند. ملت را منقلب ساخته اسباب تجزیه آن را فراهم می‌کند (…) 
کسی نمی‌گوید خلاف میل انگلیس رفتار بکنید فقط مطلب در حد تسلیم نسبت به انگلیس، که لازم نیست ما خودمان برویم به او التماس بکنیم که بیا قلاده به گردن ما بگذار (…) [من معتقدم] اگر با انگلیس مساعدت کنیم، با ما مساعدت می‌کند. خیلی خوب هم مساعدت می‌کند. [اما] مقصود از مساعدت ما با او چیست؟ آیا تسلیم محض است. والله خود انگلیس هم به این اندازه که حالا پیشرفت دارد امیدوار و مترتب نبود (…) ایران نه دولت دارد نه ملت( . . .) ایران اول باید وجود پیدا کند تا بر وجودش اثر مترتب شود. وجود داشتن ایران وجود افکار عامه است. وجود افکار عامه به این است که جماعتی ولو قلیل از روی بی‌غرضی در خیر مملکت کار بکنند و متفق باشند. اما افسوس، بس گفتم زبانم سوخت!  
البته بی بی سی و دوستان مقاله نویس ایرانیش هنوز هم که هنوز است کوشش می کنند که از نوشته ی فروغی مترسکی بسازند و درخواست های ایران را در کنفرانس به مسخره بگیرند. و حال آنکه دربرابر ادعاهای مسخره ی  دولتمردان انگلیس  که؛ چون ایران رسما بی‌طرف بوده و در جنگ هم مشارکت مؤثر نداشته است پس نمی تواند در کنفرانس  حضورداشته باشد و یا اینکه:   "دولت ایران یا باید به توسط دولت انگلیس کار خود را صورت دهد یا به کنفرانس مراجعه کند. جمع هر دو نمی‌شود،" مزورانه خاموش می مانند.

انگلیس در ۱۹۱۸  بر ان شده بود که ایران را از کنفرانس صلح پاریس بر کناردارد و کشور را به زیر سرپرستی انگلیس در آورد تا بتواند از وابستگی خود به واردات نفت از آمریکا خاتمه دهد.  برای این منظور می باید  تا آنجا که ممکن بود آمریکا و فرانسه و روسیه را از دخالت در  روابطش  با ایران برکنار نگاه دارد. اگر ایران می توانست در خواستهای خود را در کنفرانس صلح پاریس مطرح نماید  آنگاه راه برای دخالت آن کشورها در امور انگلیس و ایران باز میشد و  چنین بود که انگلیس با شرکت ایران در کنفرانس مخالف میکرد. 

کرزن امیدوار بود که با  برکنار نگاه داشتن هیئت ایرانی از کنفرانس ورسای و دادن رشوه و امتیازاتی به دولتمردان ایران  این دشواری را بتواند چاره کند، به ویژه اینکه، سر چارلز مارلینگ، وزیر مختار پیشین انگلیس در ایران  که اینک  در مقام مشاور او در کنفرانس حضور داشت،  به او اطمینان میداد که میهن دوستانی مانند مدرس  ، مستوفی الممالک و  مشیروالدوله  در اقلیت هستند وبرخی دیگر مانند فروغی با یاری انگلیس به ایران سر ناسازگاری ندارند به گفته ی او:   
 ایرانی، حتی "  مردم سالاری خواهان" هار  ایرانی- که مردمسالاری شان  به همان اندازه راستین است که "کمیته ی اتحاد و پیشرفت" در ترکیه -  در ته دلشان  به خوبی آگاهند که ما به راستی دوست ایران هستیم.
 کرزن و اطرافیان او هیئت نمایندگی اعزامی ایران  به کنفرانس را نگران کننده می یافتند، زیرا آنها  می خواستند مسیری جدا از وثوق الدوله را  دنبال نمایند و بنابراین کرزن از دیدار با آنها خودداری می نمودد تا که  بر سر عقل آیند و هیچ راهی مگر  سر  فرود آری در برابر انگلیس نداشته باشند. 

تنها کسی که  به کرزن پیشنهاد نمود که کمی مواظب رفتارش باشد  سر هامیلتون گرانت وزیر خارجه دولت انگلیس در هندوستان بود که از شور آزادی خواهی ایرانیان باخبر بود . دولت انگلیس هندوستان زیر سرپرستی آوردن ایران را  بسیار پر هزینه می یافت . از سوی دیگر با اینکه ایرانی ها " منشی بد جنس  و یا هرزه " دارند  از دید او هنوز انگلیس می توانست تأثیر مثبتی را روی افکار عمومی آنها  پدید آورد،  زیرا آنها "دارای حس عجیبی از میهن دوستی و میهن پرستی هستند که نه باید آنرا خرید و نه باید از آن به زیادی در شگفت شد." به باور گرانت  راهکارهای انگلیس در ایران برای جلب افکار عمومی بیشتر ظاهرسازی بوده و  چندان هم خوشایند نبوده است:
 اگر اجازه داشته باشم بگویم؛ در آهنگ روابط ما با دولت ایران  کمبودی  از بی ریایی راستین و لطف  بوده است:  که  به گفته ی یک آواز کهنه "این دقیقاٌ نه از آنچه است که می گوئیم که بل  از لحن آزار دهنده ی  ما در گفتن آنست." 
به پیشنهاد گرانت که پیش نویسی از آنرا  هم برای کرزن تهیه کرده بود  انگلیس باید اعلام می نمود که نیروی تفنگداران جنوب ایران  South  Persia Rifles  را منحل خواهد نمود . نیروهای اشغالیش را از  استان فارس، از جاده ی  بوشهر-شیراز  و دیگر نواحی، به محض آنکه شرایط اجازه دهند، فرا خواهد خواند . قرار داد ۱۹۰۷ تقسیم ایران را (که با به قدرت رسیدن بلشویک ها دیگر کاربردی نداشت) لغو خواهد نمود!  و قوانین گمرکی،  که به افتصاد ایران لطمه بسیار آورده بود، را تجدید نظر خواهد نمود.  ودر مقابلِ این  دلخوشکنک های پوچ  آنها می خواستند که  ایران مشاوران مالی انگلیس را در وزارتخانه های خود برگمارد (تا سرپرستی انگلیس را بر ایران سازمان دهند- البته در ظاهرسازی برای مردم ایران این مشاورین برای اصلاح وضع مالیه ایران می آمدند- همان اصلاحاتی که شوستر می خواست انجام دهد و به خاطرشان او را از ایران بیرون کردند.) 

 کرزن و سرپرسی کاکس با پیشنهادهای گرانت موافق نبودند و آنها را  پیشنهاد هایی آلمانی می خواندند .  در ۱۱ ژانویه ۱۹۱۹ کرزن در تلگرافی به کاکس اطلاع داد  که "کمیته شرق"  تصمیم گرفته است که از مطرح شدن مسئله ایران در کنفرانس ورسای اجتناب ورزد  و همینکه این مسئله مسجل شد او حاضر خواهد بود که با نمایندگان هیئت اعزامی ایران دیدار نماید. 

کرزن  برای  کاکس خطوط قراردادی را که او باید با وثوق الدوله امضا میکرد  روشن ساخت ۱.   اطمینان بخشی کامل و بدون قید و شرط انگلیس درباره ی استقلال و بکپارچگی ایران ۲. فسخ قرارداد ۱۹۰۷  که هم اینک انگلیس  آنرا  معلق تلقی می نمود ۳. ایجاد یک نیروی نظامی یک ریخت  که هسته های آن در جنوب   نیروهای انگلیسی"تفنگداران چنوب ایران"  و در شمال نیروهای روسی " لشگر  قزاق ایران"    Persian Cossack Brigade  باشند ۴. استخدام مشاورهای مالی انگلیسی  ۵. خروج سریع نیروهای انگلیس از ایران  هرگاه موقعیت ایجاب نماید.  

با این همه هیات ایرانی  برای مطرح نمودن در خواستهایش پافشاری کرد و  با دیدارهای خصوصی با ریمون پوانکاره رئیس جمهور فرانسه (که با راهکارهای کلمانسو در کنفرانس ورسای چندان موافق نبود)، ویتوریو اورلاندو نخست‌وزیر ایتالیا و ویلسون رئیس‌جمهور آمریکا  دشواری های ایران را در رابطه با انگلیس با آنها در میان نهادند ؛ اما هیچ کدام از آن دولتها نمی خواستند که امپراطوری نیرومندِ انگلیسِ آن روزها را به خشم آورند.  چنین بود که هیئت ایرانی بدون هیچ دستاورد به کشور بازگشت.  
  
وودرو ویلسون، ژرژ کلمانسو و للوید جرج در کنفرانس ورسای

پیمان ۱۹۱۹ وثوق الدوله

کرزن پیشنهادهای خودرا بسیار سخاوتمندانه تصور می نمود.  به باور او پیشنهادهایش تردید ایرانی ها  را در باره ی بی ریایی انگلیس زدوده می داشت.  و امیدوار بود  که دولتمردان  ایران به آنها پاسخی مثبت خواهند داد.  او به کاکس دستورداد که بندهای پیشنهادی  اورا به یک باره و بی درنگ  با ایرانی ها مطرح نسازد و نخست بکوشد تا  "هوای مناسبی را پدید آورد"  تا ایرانی ها دریابند که به کمک انگلیس نیازمندند. 

 پس از این که کاکس دیدارهایی با  نخست وزیر وثوق الدوله  و  اکبر میرزا (صارم‌الدوله)  وزیر دارایی و فیروز میرزا (نصرت الدوله)  وزیر دادگستری داشت، گزارشهای خوشبینانه یی  در باره ی این که افکار عمومی ایرانی ها  نسبت  به انگلیسی ها کمتر دشمنانه شده است،  فرستاد.  انگلیس ها این سه تن را "سه تن گانه"   the Triumvirate   می خواندند.    

 صارم الدوله پسر شاهزاده ظل السلطان برادر مظفرالدین شاه بود و نصرت الدوله پسر شاهزاده فرمانفرما و این هردو، هم خودشان و هم پدرانشان رابطه هایی بسیار دوستانه با انگلیس ها داشتند.  به گزارش کاکس سه تن گانه در باره ی کمک مالی انگلیس بسیار با واهمه  رفتار نمودند، زیرا اگر  آنها این  پیشنهاد را به  مجلس می بردند  و مجلس آنرا رد میکرد  چیزی به جز بدنامی برای خود نخریده بودند.  هرچند اگر انگلیس به آنها اطمینان کامل میداد  که به ایران کمک مؤثر خواهد نمود واگر گونه یی توافق اولیه صورت میگرفت آنگاه آنها آمادگی داشتند  که به تبلیغات لازم  برای تصویب  قرارداد  بپردازند.  

 وزارت خارجه انگلیس از اینکه هیئت اعزامی ایران به ورسای ممکن بود سیاستی جدا گانه پیش گیرد بسیار نگران بود و میکوشید تا وثوق الدوله را وادار نماید تا هیئت را به ایران فرا خواند. اما احمد شاه که امیدوار بود کنفرانس ورسای خدایگانی را به ایران باز خواهد گردانید از هیئت پشتیبانی می نمود و به وثوق الدوله اجازه نداده بود که به آن هیئت ملحق شود . همانگونه که نامه ی فروغی  نشان میدهد نخست وزیر سعی در کارشکنی هیئت می نمود.

کرزن که از پافشاری هیئت ایرانی در ارائه دعاوی ایران بسیار نگران بود از بالفور خواست که با هیئت ایرانی تماس گیرد و آنها را متقاعد سازد که در ورسای به هیچ کجا نخواهند رسید و بهتراست که  پاریس را ترک گفته و به لندن بیایند و با دولت انگلیس در خواستهایشان را در میان بگذارند . 

در این هنگام دولت انگلیس در هندوستان از بلند پروازی کاکس نگران شده بود . زیرا کاکس در دیدارهایش با وثوق الدوله نه تنها خواسته بود که ایران  مشاور های مالی برای  خزانه داری  و وزارتخانه های  کشور ، خدمات عمومی، کشاورزی ، دادگستری و فرهنگ از انگلیس استخدام نماید  بلکه برای هر کدام از استانها ی بزرگ کشور نیز مشاور پیشنهاد کرده بود. مهمتر اینکه  او  می خواست نیروهای ارتش ایران در زیر  فرماندهی یک افسر انگلیس با خودمختاری تقریباٌ کامل  قرار دهد.
  
دولت انگلیسی هند  این برنامه را برای ایرانی ها  و حتی برای سه تن گانه  غیر قابل هضم تشخیص می داد   و در گزارش خود می نوشت: 

... همانگونه که ما بر پایه تجربه مان می دانیم  خوش بینی هوادارانه از انگلیس مانند خوش بینیِ وثوق و پسرهای ظل و فرمانفرما، که به ما چنین وابسته اند،  دستگاه اندازه گیری بسیار غیرقابل اطمینانی برای سنجش  چگونگی افکار عمومی نسبت به ماست.  در موضوعی  به این درجه از اهمیت  ما توان تکرار تجربه یی مانند "تفنگداران جنوب ایران"  را در مقیاسی بزرگتر نداریم. زیرا که  در آن مورد با وجود اینکه وثوق "تفنگداران جنوب ایران" را مورد شناخت قرار داد، آن شناسائی موجب سرنگونیش شد و کابینه های بعدی  شناسایی او را  ملغی نمودند  و این مستقیماٌٌ  موجب  پدیداری دشواری های ما در جنوب ایران شد.
سر پرسی کاکس
کرزن به نگرانی های دولت انگلیس در هندوستان وقعی ننهاد   زیرا به کاکس اعتماد کامل داشت . در فوریه ۱۹۱۹ احمدشاه برآن شد که خود به اروپا رفته  و درخواستهای ایران را مستقیماٌ در ورسای با آمریکایی ها در میان نهد. با وجود آنکه او از تصمیم خود در باره ی شرکت در کنفرانس ورسای چیزی به کاکس نگفته بود،  او کوشید  تا  شاه را از این سفر منصرف نماید . احمد شاه اینک چنین وانمود کرد که او با قرار داد وثوق مخالفتی ندارد و اگرچه از دید او افکار عمومی با قرارداد موافق  نبود،  به پیشنهاد  او  وثوق می  باید در هنگامیکه شاه در اروپا بسر میبرد به تبلیغ در باره ی قرارداد بپردازد و پس از پنج یا شش هفته  هنگامیکه تبلیغات وثوق اثر کرده باشد  او از اروپا  موافقت خود را با تلگراف اطلاع خواهد داد  و بدین ترتیب موافقتنامه همه گونه شانس موفقیت را خواهد داشت. سه تن گانه فریب این وانمود شاه را خوردند و به کاکس گفتند که شاه در نظر خود صادق است و حیله یی در کار نیست.  اینک کاکس نیز  فریب خورده بود و بنابراین در تلگرافی برای کرزن نظر اورا جویا شد . اما کرزن کهنه کار کسی نبود که به این آسانی ها فریب بخورد.  او با دیدار شاه از اروپا مخالفت نمود . او به کاکس گفت که این سفر به شاه امکان می دهد که به هیئت اعزامی ایران بپیوندد  و به دشواری های انگلیس در ورسای  با آمریکائی ها و فرانسوی  ها بیفزاید.  کرزن به کاکس پیشنهاد نمود که تا می تواند مسافرت شاه را به عقب بیاندازد  و  از وثوق الدوله بخواهد که به شاه بگوید که  که  رفتن او به اروپا کابینه نمی تواند کارکند. 

احمدشاه که از مخالفت کرزن بسیار دلسرد و خشمگین شده بود   به کاکس گفت که انگلیس بسیار نادوستانه رفتار می نماید  و  اینک کاکس نگران شده بود که شاه ممکن است کارشکنی هایِ دوران جنگ خودش ، که موجب دشواری های فراوانی برای انگلیس شده بود، را از سر گیرد . از اینرو کاکس از کرزن پرسید که آیا بهتر نیست شاه را به اروپا بفرستد ولی با این شرط که   پیش از رفتنش او موافقت خود را با قرارداد اعلام نماید و به این ترتیب  درکنفرانس ورسای دیگر او نمی تواند زیر موافقت خود بزند.  

 در اواخر فوریه  ۱۹۱۹  کاکس و وثوق الدوله به این نتیجه رسیده بودند که برای تبلیغ در باره ی قرارداد اقدامات زیر می باید انجام گیرد  ۱ .  برای ساختن راه آهن سرمایه ی ایرانی فراهم شود ۲. ایجاد یک شرکت ترابری  ۳. ایجاد یک شرکت خدمات عمومی ۴. موافقت دولت انگلیس با برخی از درخواستهای  ایران در کنفرانس ورسای . وثوق الدوله در این رابطه  در خواست نمود که متحدین جنگ (الف) استقلال ایران را تضمین نمایند  (ب) به ایران یاری نمایند تا  از ترکیه و روسیه  تقاضای غرامت جنگی بنماید و (پ)  موافقت اصولی با تجدید نظر در تعرفه های گمرکی بنمایند   (ت) به ایران یاری دهند تا برخی از سرزمین های از دست رفته اش را باز پس گیرد . 

 لانسلوت اولیفانت Lancelot Oliphant در وزارت خارجه انگلیس در پاسخ کاکس نوشت : تا زمانی که هیئت اعزامی ایران در پاریس هستند  این برنامه نمی تواند رسما به مورد اجرا نهاده شود.  او در باره ی اینکه راه آهنی به سرمایه ایرانی ساخته شود  مانعی نمی دید ولی دولت انگلیس در این باره نمی توانست هیچ تضمینی بدهد ‌. هم چنین در باره ی  ایجاد یک شرکت کاملا ایرانیِ، به هر روی، هنوز هنگام آن نرسیده است که در باره ی پروژه های  خدمات عمومی بحث شود. در مورد درخواست چهارم وزارت خارجه انگلیس بشدت مخالف  این بود که  دیگران استقلال ایران را تضمین نمایند ولی در باره کمک متحدین برای اخذ غرامت از ترکیه و روسیه  و تجدید نظر در تعرفه های گمرکی  مخالفتی نداشت و در باره ی یاری برای باز گرفتن سرزمین های ازدست رفته وزارت خارجه هیچ  نوع نظری را نمیخواست ابراز کند ،  زیرا هرگونه ابراز نظر ممکن بود راه را برای شرکت ایران در کنفرانس باز نماید.  در مورد درخواست شاه برای رفتن به اروپا،  تا هنگامیکه هیئت اعزامی ایران پاریس را ترک نکرده باشدِ   سفر او غیرممکن بود . 

احمد شاه با این همه برای گرفتن اجازه   برای  رفتن به اروپا اصرار می ورزید و  کرزن دائما درخواستهای او را رد می نمود. به فرجام شاه بر آن شد که به کاکس نشان دهد که آنقدر ها هم که او فکر می کند ناتوان نیست. او با تصمیم های کابینه بنای مخالفت را نهاد و در تصمیم گیری ها و امضای لوایح تعلل می ورزید و به هواداران خود نیز دستور کارشکنی داده بود. در میانه ی ماه مارچ کاکس  از لندن   درخواست نمود که   هر طور شده می باید رضایت شاه را جلب  نمایند.  کرزن که بی شکیبانه در انتظار بود تا مسئله ایران و وابستگی انگلیس به نفت آمریکا را چاره نماید به او اجازه داد تا با دادن قول  توافق در باره ی درخواستهای شاه از او دلجویی نماید.  کاکس در ۲۰ مارچ گزارش داد که شاه دست از کارشکنی بر داشته است  و به دیگر از دولتمردان نیز توصیه نموده است که دست از کارشکنی بردارند. او اینک با وثوق الدوله دوستانه  رفتار می نماید و  از  تصمیمات کابینه  پشتیبانی می نماید. 

کاکس از لندن خواست که با شاه به مدارا رفتار نماید زیرا موافقت شاه با  هرگونه قرارداد مورد تمایل انگلیس ضروری است.  بنا بر این به توصیه او  لندن می بایست در پاسخ به در خواستهای شاه  به مراقبت رفتار  نماید و  حتی اگر نمی تواند به در خواستهای او پاسخ مثبت دهد باید  به گونه یی رفتار نماید که شاه  آذرده  نشود. کرزن بالاخره در نهایت سرخوردگی تسلیم شد و به ناچار پذیرفت که از مخالفتش با سفر شاه به اروپا دست بردارد به شرط آن که شاه قول بدهد که در اروپا از مخالفت و کارشکنی با سیاست انگلیس دست بر میدارد،  از دیدار با "شخصیتهای نامطلوب" اجتناب می ورزد و به ویژه پیمان می دهد که تا  اتمام کنفرانس صلح ورسای از مسافرت به پاریس خودداری  خواهد نمود. شاه همچنین پیش از حرکت به سوی اروپا  می باید به وثوق الدوله اختیار تام میداد که  قرارداد را به نتیجه برساند  و می باید قول دهد که تا موافقت نامه به نتیجه نرسیده است تهران را ترک نخواهد نمود.  به هر روی برنامه این بود که پس از اینکه  قرارداد وثوق به امضا  رسید، نخست وزیر می باید به مشاورالممالک ، رئیس هیئت اعزامی به کنفرانس ورسای، اطلاع دهد که مأموریت هیئت به اتمام رسیده و می باید به ایران باز گردند.


لرد کرزن 


 آنچه که بر دشواری کرزن می افزود مسائل مالی انگلیس بود. در دسامبر ۱۹۱۸  جان مینارد کینز، اقتصاددان پر آوازه ی انگلیس، که در آن هنگام در خزانه داری کار میکرد، به "کمیته ی شرق" پیام فرستاد که رأی اعتبار Vote of Credit  مجلس عوام  برای هزینه های جنگ  در ماه مارچ  ۱۹۱۹ به پایان میرسد  و هرگونه هزینه ی تازه  نیاز به تصویب مجلس خواهد داشت . بنابراین برای تعادل بودجه هزینه های دولت می باید کاسته  می شد. کینز به ویژه در مورد هزینه ی نیروهای انگلیس در ایران به میزان ۲ میلیون و ۵۵۰ هزار لیره (جدا از هزینه های فروشگاه های نظامی انگلیس در ایران) هشدار میداد. از دید او نتایج حاصله از این هزینه هاچندان چشمگیر نبودکه بتوان  صرف چنین مخارج هنگفتی را توجیه نمود و بنابراین هرگونه تلاش برای صرفه جویی می باید به کارگرفته  می شد تا از هزینه های آتی  کاسته شود.  معنای این هشدار برای کرزن و کاکس این بود که نیروهای انگلیس می باید ایران را ترک نمایندِ زیرا هزینه های انگلیس برای نگاهداری این نیروها صرف میشد، و از این رو بود که  کرزن و کاکس  می خواستند ارتش ایران را زیر نظر فرمانده ی  تام الاختیار انگلیسی قرار دهند، تا بتوانند از خطر بلشویکها بر دخایر نفتی جلوگیری نمایند و همچنین  از مرزهای هندوستان و میانرودان دفاع کنند.  

کرزن البته پیشنهادهای کینز را "غیر اخلاقی، ضعیف کننده و مصیبت بار"  توصیف می نمود که موقعیت سنتی انگلیس در ایران را به مخاطره  می افکند، او توانست  خروج نیروهای انگلیس از ایران را  تا یافتن راه چاره یی به تعویق افکند. این راه چاره همانگونه که می دانیم پس از شکست قرارداد وثوق الدوله  پادشاهی رضاخان بود.

چون  تمام منابع ملی کشور در دست انگلیس بود انگلیس بخشی از حقوق  حقوق کارمندان دربار را به عنوان یارانه به احمدشاه می پرداخت.   در این هنگام  گفتگو بر سر این بود که انگلیس می باید  بر میزان این یارانه بیافزاید. همچنین نامه پراکنی های بسیاری میان کرزن و کاکس در باره ی پرداخت  رشوه ی ۵۰۰ هزار تومانی به سه تن گانه  صورت گرفت . او با همه اینکه با شیوه ی معامله ی کاکس کاملا موافق بود بخش هایی از قرارداد پنهانی  او را با سه تن گانه در خور پذیرش نمی یافت. این  نخست  از اینرو بود  که بسیاری از دولتمردان انگلیس با قرارداد پنهانی مخالف بودند   و دودیگر اینکه کرزن نمی خواست دولت انگلیس نگاهداری سلطنت را در خاندان قاجار تضمین نماید  او همچنین برآن بود که اگر ۵۰۰ هزار تومان یارانه را کابینه تصویب کند آن پول باید به حساب پیش پرداخت بخشی از وام احتمالی در آینده باشد.  او در دستورکاری به  کاکس نوشت : 
من مایلم  قدر دانی خودم را از نحوه یی  که شما در مذاکرات پیش گرفته اید ابراز کنم 
...  با در دید  داشتن  احساسات تندی که بر علیه  موافقت نامه ی پنهانی وجود دارد،  به نظر میاید که مطلوب خواهد بود. که اگر بشود کاری در باره ی این بندها  نمود [پرداخت رشوه ها] و آنها را در نامه یی متعاقباٌ  به   وزیر  [وثوق الدوله] منظور نمود. دولت اعلیحضرت [پادشاه انگلیس]  مایل است وقت بیشتری بر ای بررسی بندهای (الف) و (ب)  داشته باشد.  این بندها نیاز به  افزودن عبارتهایی مانند " اگر و هنگامی  که  فرصت آن باشد"  دارند.  
سرهنگ ویلسون در باره مسئله مرزها  مورد مشاوره قرار گرفته است .  
دولت اعلیحضرت    نمی تواند خود را ضامن نگاهداری همیشگی دودمان قجر و یا پرداخت یارانه به شاه  که در نرخ کنونی بالغ بر ۱۲۰ هزار لیره  در سال است بنماید.   
اگر امور مالی ایران به نحو درستی اداره شود   افزایش در آمد به  لیست حقوق کارمندان پادشاهی اثر خواهد نهاد. اضافه بر آن پرداخت ۵۰۰ هزار تومان ، اگر هم هرگز مورد تصویب قرار گیرد،  می باید تنها به عنوان پیش پرداختی از هرگونه وام آتی در نظر گرفته شود.  
کاکس در اظهار نظر خود  در باره ی دستور کار کرزن نوشت که این دولت ایران نبوده است که خواسته  موافقت پنهانی باشد  زیر آنان مایلند که این موارد در متن قرارداد اصلی منظور شود . اگرچه  او اضافه  نمود که اگر  
... پیمان میان ما و دولت ایران در  عبارت نخست (الف)   اگر منتشر شود  " بزه کارانه"  تلقی خواهد  شد. شاید اگر  تفاهم ما با رد و بدل نامه هایی ترتیب داده شود  و تنها آخرین عبارت ، که با "دولت انگلیس" شروع میشود در متن موافقت نامه نوشته شود.
  کاکس  در گزارشش سپس به انتظارات شاه و سه تن گانه پرداخت.   او به ضرورت  برآورد آن انتظارات باورداشت   و پیشنهاداتی ریاکارانه در باره اشان ارائه می داد.  به نوشته ی او عمر  احمدشاه  به خاطر چاقی او احتمالا چندان بلند نخواهد بود  و در مورد  دودمان قجر او می پرسید  آیا نمی شود بگوئیم :   
"شاه و جانشینانش از پشتیبانی دوستانه ی ما بر خودار خواهند بود  [ ؟ تا زمانی که ] "  و غیره،  یا این که " ما از هیچ تغییر دودمان  پشتیبانی نخواهیم نمود  تا زمانی که"؟  
 البته منظور او از  [ ؟ تا زمانی که ] تا زمانی که شاه در قید حیاتست بود.  او همچنین بر آن بود که در مورد ۵۰۰ هزار تومان رشوه به سه تن گانه نیاز به تفاهم دارند
اگر پیش پرداخت از حساب وام  چندان خوشایند نباشد ، زیرا  این مواد می باید در حسابهای دولت نشان داده شود ، که این برای کسانی که دستشان را چرب کرده ایم  ناخوشایند خواهد بود.  
کاکس  تاکید میکرد که به جای رد کامل این  مورد می باید به گونه یی آنرا  تعدیل نمود  و پیشنهاد می نمود که شاید بتوان شرکت نفت انگلیس در ایران متقاعد نمود  که این هزینه را بپذیرد.   

اولیفانت اما  در این باره نوشت:   
در اینکه ما روی عمر شاه قمار کنیم من تردید دارم.  درست است که او آنچنان فربه است که تقریبا از ریخت افتاده است ؛ اما حتی اگر  زندگی او در خطر هم که باشد نمی توان  "جیر جیر لولاها ی زنگ زده" را فراموش نمود.  
 او همچنین  با دادن رشوه، که به کنایه   "روغنکاری چرخها" می خواندش، مخالف بود، به ویژه که خزانه داری و کینز  را باید به پرداخت آن متقاعد می نمودند و همچنین وزارت خارجه نمی خواست که شرکت نفت انگلیس را داخل این ماجرا نماید.

 در ۷ جولای ۱۹۱۹ کاکس به کرزن اطلاع داد  که متن فرانسوی قرار داد آماده  برای امضا ست و می خواست بداند که از آنجا که  او وزیر مختار موقت است  آیا نیاز به گرفتن  اجازه یی مخصوص برای امضای آن دارد و دو دیگر آنکه بالاخره چه اطمینانی می باید به شاه می تواند بدهد؟ کرزن به او اجازه ی امضای قرار داد را صادر نمود  و به او گفت که به شاه که هنوز یارانه ی دربار  را دریافت می نمود قول پشتیبانی دوستانه انگلیس را  بدهد البته  تا هنگامیکه   مطابق سیاست ها و  توصیه ها ی دولت انگلیس رفتار نماید.   

کرزن همچنین به کاکس اطلاع داد که انگلیس حاضراست به وٍثوق الدوله، صمصام السلطنه و نصرت الدوله فیروز اگر لازم باشد پناهندگی سیاسی بدهد.  اما کرزن کوشید که رشوه ی ۵۰۰ هزار تومانی  (۲۰۰ هزار لیره یا ده درصد وام ۲ میلیون لیره یی انگلیس به ایران) را  به ۲۰ هزار لیره کاهش دهد.  اما سه رشوه بگیر ادعا نمودند که چنین مبلغ بیش از انکه به آنها سودی برساند برایشان مزاحمت ببار خواهد آورد،  زیرا  شمار بسیاری به گمان اینکه  رسیدن به چنین توافقی کار ی  آسان است اشتهایشان برای گرفتن رشوه تحریک خواهد شد.  آنها دو راه چاره را پیشنهاد نمودند  (۱) هیچ پولی پرداخت نشود و توافق نامه را بر اساس  باهودگی اَش به مردم عرضه نمود!! و (۲)  رشوه را به دست و دلبازی پرداخت  و توافق را بدون هیچ زحمت به نتیجه رساند .

 کاکس بر این باور بود که سه تن گانه باید دستشان باز باشد که بتوانند به  راحتی  مخالفین قرارداد را بخرند   و بنابر این اصرار می ورزید که کرزن نظر تنگی نکند  و اجازه دهد که موافقت نامه بی درد سر به مرحله ی عمل در آید. او میدانست که عرضه کردن موافقت نامه به مردم بر پایه ی هوده هایش از هیچ  بختی برخوردار نیست.  

اما کرزن با پرداخت ۲۰۰ هزار لیره را در شرایطی که خزانه داری دستور کاهش بودجه را داده بود مخالف بود . او  می نوشت: 
ما ۲۰ هزار لیره به شان پیشنهاد کرده ایم . آنها ۲۰۰ هزار لیره می خواهند . این نه تنها رقمی نجومی است که بل فساد است. من فکر میکنم ان را بار ها به کاکس گفته ام اما توی کله اش فرو نمی رود (...) پیش پرداخت ۱۰ در صد تمام وام برای مقاصد پیشنهاد شده به هیچ وجه نمی تواند پیش پرداختی ناچیز تلقی شود. شما از بیزاری شدید من از این مرحله ی معامله آگاهید و  اینک با این آشکارسازیی عقیده ام ،  شما آزادید  که مناسبترین شرایطی را که می توانید به جا گذارید. 

اندکی پیش از امضای قرارداد  وثوق الدوله فیروز  را  از وزارت  دادگستری به وزارت خارجه فرستاد و به این وسیله از امکان این که مشاورالممالک ، رئیس هیئت اعزامی ایران به کنفرانس ورسای بتواند در نشست وزرای امورخارجه در آن کنفرانس شرکت کند جلوگیری نمود.  سیروس غنی در کتابش در باره ی رضا خان برای پرده پوشی از این جریان می نویسد، وثوق  از این رو مشاورالممالک را از وزارت خارجه برکنار نمود که قصد داشت اورا به عنوان رئیس هیئت نمایندگی ایران به جامعه ی ملل بفرستد! و البته  از این دست  تبلیغات نادرست و ابلهانه برای توجیه سیاستهای انگلیس چه در کتاب ایشان و چه در نوشته های بسیار دیگر از مبلغان آن دوران فراوان است. 

به هر روی، فیروز به کاکس نوشت که  احمد شاه  "برای انکه ما را  سر آسوده دارد  از من خواسته است که اورا در مسافرت به اروپا همراهی کنم ".  کاکس در گزارش خود همچنین نوشت که  فیروز به او آگاهی داده است که دولت فرانسه پس از این که از قصد شاه به مسافرت به پاریس باخبر شده بود، رزمناوی را از بندر باتوم به سوی فرانسه در اختیار شاه قرار داده است؛ اما شاه از وزیر مختار فرانسه  سپاسگذاری نموده،  و به او گفته است که دولت انگلیس  مسیر مسافرت او را از پیش ترتیب داده است. 

این پیشنهاد فرانسه به شاه،  نگرانی کرزن را از مسافرت  احمدشاه به پاریس دوچندان نمود. افزون برآن اینکه  در ۲۱ مرداد ۱۲۹۸ (۱۳ آگوست ۱۹۱۹) کاکس در گزارش خود به کرزن نوشت که  موسیو شارل بونَن Charles Bonin ، وزیر مختار فرانسه در تهران به "بی پرده پوشی  و رقابتی غیر دوستانه" بر علیه منافع انگلیس در کارست . او از کرزن می خواست که ترتیبی دهد تا بونَن به فرانسه فراخوانده شود. 

پیش از آنکه فیروز تهران را به قصد اروپا ترک نماید  کاکس به کرزن اطمینان داد که :  
می توان به وفاداری فیروز به ما در پیوند با توافق نامه اعتماد نمود   ولی با توجه به پسند  و تحصیلاتش در پاریس  که  او را به فرانسه بسیار علاقمند  می نماید  و با توجه به  فرصت جویی فرانسوی ها،  من فکر می کنم  که بسیار مطلوب خواهد بود که شما از او بخواهید که پیش از آنکه در پاریس لنگر بیاندازد برای یکی دو روزی مستقیماٌ به لندن بیاید. بدین گونه شما می توانید  با اندرز هایتان   به او یاری دهید  تا در برابر  فریفتن و شیرکردنی که در انتظار اوست  ایستادگی نماید.
فیروز هنگامیکه  در ۲۴ شهریور ۱۲۹۸ (۱۶ سپتامبر  ۱۹۱۹) پس از اقامت در پاریس  برای دیدار کرزن به وزارت خارجه انگلیس وارد شد  بسیار آسیمه و نگران می نمود . کرزن  که در خارج از لندن بود از یکی از دستیارانش  خواسته بود که با او دیدار نماید.   فیروز به پوزش به او اطمینان داد که در اقامت کوتاهش در پاریس  با هیچ مقام فرانسوی دیداری نداشته است.   هرچند در  یک گردهمایی با دوستان قدیمیش در پاریس،  یک وکیل پر آوازه ی بین المللی   از توافق نامه ی وثوق الدوله به شدت خرده گرفته  و گفته است که بندهای آن موافقتنامه با  آئین نامه جامعه ی ملل متناقض است.   به گزارش دستیار کرزن  فیروز  در این باره بسیار آزرده بود  و به نظر میرسید که  پشتیبانی او از توافقنامه متزلزل شده بود. 

  در ۲۶ شهریور ۱۲۹۸ ( ۱۸ سپتامبر ۱۹۱۹)  کرزن ضیافت مجللی برای فیروز در کلاب کارلتون Carlton Club ترتیب داد  و کوشید تا بسیاری از دولتمردان در آن شرکت نمایند و به توصیه ی او جرج پنجم  پادشاه انگلیس  یکی از پاداشهای دلخوشکنک کن  خود، نشان  صلیب بزرگ  سینت مایکل و  سینت  جرج  GCMG  را به او اهدا نمود .   فیروز سپس به پاریس  رفت و  پس از چندی برای  پیشباز از احمد شاه به لندن بازگشت. 

 احمد شاه در اندک زمانی پس از  امضای قرارداد وثوق الدوله   از راه تبریز به سوی روسیه حرکت نمود   و پس از چند هفته اقامت در پاریس، بر خلاف دستور کرزن،  که در خلال آن کوشید تا با آمریکائیها تماس یابد،  در  ۸ آبان ۱۲۹۸ ( ۳۱ اکتبر ۱۹۱۹) به لندن عزیمت نمود. پرنس آلبرت در دور Dover  به پبشباز اورفت  و اور در کاخ باکینگهام اقامت داد.  لرد کرزن برای او دوضیافت شام  یکی در تالار زرین  Guild Hall شهردار ی لندن و  دیگری در کاخ باکینگام ترتیب داد.   


نصرت الدوله فیروز 

با همه اینکه  نویسندگانی مانند سیروس غنی کوشیده اند که اقامت شاه را در انگلیس  با یاوه سرایی های  مانند اینکه  "حقیقت ساده این است که احمدشاه هیچ باور استواری نداشت  . او همیشه می کوشید  تا ببیند چگونه  می تواند از هر موقعیتی به نفع خویش بهره برداری نماید" بدون هیچ پیوندی با موافقتنامه وثوق جلوه دهند. 

اما واقعیت ساده نشان می دهد که پس از سفر به لندن احمد شاه، علیرغم نگرانی سرپرسی کاکس و وثوق الدوله از بازگشت او،  با اصرار و به شتاب به ایران بازگشت، که سیروس غنی نیز به آن اعتراف دارد، و سپس مخالفت خود را با قرار داد آشکار نمود و چنین بود که   ژنرال آیرون ساید کودتای بر علیه او را ترتیب داد.  سیروس غنی گفته ی  حسین قلی میرزا  مظفری   نصرت السلطنه  عموی احمد شاه را به گونه یی  مورد تردید قرار می دهد که  پیش از شرکت در دومین ضیافت کاخ باکینگهام شاهزاده  فیروز   و  ناصرالملک نایب السلطنه پیشین  در دیدار با پادشاه از او خواسته بودند که هواداری بی برو برگرد خود را از موافقت نامه ی وثوق می باید اعلام نماید.

  به هر روی، احمد شاه پس از هفت ماه اقامت در اروپا  تصمیم به بازگشت گرفت . اما همانگونه که گفتیم  سر پرسی کاکس  و ووثوق  با بازگشت او موافق نبودند،   زیرا که با بازگشت او موقعیت موافقتنامه به خطر می افتاد ـ اما دشواری در این بود که اگر شاه را وادار به ماندن در اروپا می نمودند می باید برای هزینه های او پول بفرستند.  به گزارش کاکس  شاه " با خود ۱۲۰  هزار تومان پول  از دولت به همراه برده بود و افزون برآن ۵۰ هزار فرانک فرانسه برای او بعدا فرستاده شده بود  و لی او دائمآٌ تقاضای پول اضافی می نماید که دولت ایران فاقد آنست که برایش بفرستد. " و البته اگر کاکس راست می گفت، بهترین چاره این بود که از شاه بخواهند که  هرچه زودتر به ایران باز گردد، ولی ریاکاری آنها از اینجا پیداست که نمی خواستند شاه به زودی بازگردد و شاه  تنها چاره برای بازگشت به ایران را در این می دیدکه با تقاضای پول بیشتر آنان را مستأصل نماید.    

 به انجام کاکس در نامه اش به وزارت خارجه نوشت :  
بسیار به نفع مشترک ما خواهد بود  که او تا پائیز  از ایران دور بماند.  هم من و هم نخست وزیر [وثوق]   ازاین دردسر رهایی خواهیم یافت  اگر دولت اعلیحضرت [پادشاه انگلیس]  بتوانند  از مشاوران پزشکی  او بخواهند که به او توصیه نمایند  که چون مسیر قفقاز   نا اَمن است ،  و مسیر خلیج فارس  در این فصل از سال به اندازه ی خطرناکی  داغ است  و بنابراین ممکن است بهتر باشد که  او تا پائيز در آنجا بماند . او یپس در باره ی هزینه  خواهد پرسید  و ما خواهیم دید که  بابهترین  چانه زدن با او  چقدر می توانیم  برایش بفرستیم
اما شاه حاضر نبود که بازگشتش را به تعویق اندازد و برای آنکه  بر فشار خود بیافزاید  تقاضای بودجه ی اضافی نمود.  لرد داربی، سفیر انگلیس در فرانسه   به کرزن گزارش داد که احمد شاه در ۱۰ فروردین ۱۲۹۹ (۳۰ مارچ ۱۹۲۰) با او دیدار کرده و از او حداقل ۴۰ هزار فرانک فرانسه  برای بازگشت از پاریس  به تهران  از راه شمال  درخواست نموده است .  "شاه می گوید دو مسیر برای مسافرت او وجود دارد،   از راه قفقاز  یا از راه بصره  به بغداد  . به باور او راه دوم سریعتر است . به هر روی او می خواهد که انگلیس امنیت شخصی و امنیت سفر اورا تضمین نماید. شاه ادعا می کند که اگر در ظرف دوهفته پولی به دستش نرسد برای اومسافرت از هر دومسیر دشوار خواهد گردید.  بلشویک ها ممکن است شمال ایران را اشغال نموده باشند.  و مسیر خلیج ممکن است برای مسافرت بسیار داغ باشد.  و در آنصورت او باید مسافرتش را برای ۶ ماه به تعویق اندازد. اگر او مسیر دوم را برگزیند به ۴۰۰ هزار تومان نیاز خواهد داشت . او گفت " هنگامی که جدش ناصرالدین شاه  به عتبات عالیات در میانرودان به زیارت رفت ده میلیون  تومان هزینه نمود"  در خواست او  "هیج به آن حد نیست"  ولی او باید  به حداقل ۱ میلیون  به دلایل آبرومندی  برای آن سفر داشته باشد.  شاه همچنین به داربی گفت  که او "از دولت تهران ناراضی است. .. دولت  به نحوی غیر دوستانه با او رفتار می نماید... او وثوق الدوله را تنها به خاطر انگلیسها در نخست وزیر ی نگاه داشته است."

کوشش وزارتخارجه انگلیس برای تعویق بازگشت شاه به تهران بی نتیجه ماند و سپس این  مسئله با تلفن لرد داربی   به کرزن حادتر شد. او به  کرزن گفت  فیروز  گزارش داده است که : 
شاه هنوز  بی تابانه بر سر بازگشت به ایران اصرار می ورزد ...[شاه]  اعلام کرده است  که اگر دولت انگلیس برای  بازگشت او  مانع ایجاد نماید این به او ثابت می نماید که آنها می خواهند از شر او خلاص شوند  . او هرازگاه میگوید  که استعفا خواهد داد و از فرانسوی ها  و یا آمریکائی ها خواهد خواست که او را به کشورش بازگردانند. نظر قطعی شاهزاده فیروز این است که بهتراست اجازه دهیم شاه همانگونه که ترتیب داده شده است در نزدیک ۱۱ اردیبهشت ( اول می) بازگردد...  شاه هیچ اهمیتی به دشواری هایی که چنین سفری د راین فصل در بر خواهد داشت نمی دهد.
در ۲۹ فروردین ۱۲۹۹ (۱۸ آوریل ۱۹۲۰) داربی  به دیگر بار به وزارتخارجه گزارش داد که "شاه  در حضور شاهزاده فیروز ...  شاه به من اطمینان کامل داد که او از نخست وزیر کنونی  پشتیبانی خواهد نمود  و او همچنین وفادارانه  به توافق ایران و انگلیس وابسته خواهد بود ." به هر روی از این گزارش ها و گزارش های دیگر فشار عصبی و روحی که امپراطوری توانمند انگلیس به کمک مزدورانی چون وثوق الدوله  و فیروز برآن شاه جوان ۲۱ ساله وارد می آوردند کاملا هویداست .

 احمد شاه  روز ۱۲ خرداد ۱۲۹۹ (۲ جون ۱۹۲۰ ) به ایران باز گشت  . در  راه بازگشت او به دیدار عتبات عالیات درعراق رفت و با چند نفر از روحانیون مخالف با قرارداد وثوق الدوله دیدار نمود.  شاه  پس از ورود به تهران بی درنگ مخالفت خود را با وثوق آشکار نمود. فیروز اما برای ۱۶ ماه در اروپا ماندگار شد و سپس در اوایل دی ماه ۱۲۹۹  (دسامبر ۱۹۲۰) به ایران بازگشت .  او پس از بازگشتش تا  ۲۷ بهمن ۱۲۹۹ (۱۶ فوریه ۱۹۲۱)  در املاک خود در غرب ماند شاید هنوز  در این فکر  بود که کرزن او را برای کودتای  ۳ اسفند ۱۲۹۹ (۲۱ فوریه ۱۹۲۱) بر خواهد گزید.    
 کلرمونت  اسکرین Clermont Skrine که در جنگ جهانی دوم   کنسول انگلیس در مشهد بود و سپس  هنگام تبعید رضا خان  به آفریقای جنوبی در کشتی برمه با اوبود، در باره ی قرار داد ۱۹۱۹ (که او آنرا پذیرفتنامه ی ۱۹۲۱ می خواند) می نویسد:
چگونه بود که دولت ایران با  رفتاری که به ظاهر  علاقمندانه می نمود حاضر شدجایگاهی انحصاری و در اوج را در اقتصاد داخلی اش برای یک وام ناچیز دومیلیون استرلینگی و چند قول مبهم، به دولتی بیگانه تقدیم کند؟ در واقعیت، دولت ایران در شورای سه تنه یی triumvirate  که دربرگیر وثوق الدوله رئیس شورا ، که می باید نخست وزیرش بخوانیم ، شاهزاده فیروز میرزا نصرت الدوله، وزیر خارجه و نوه ی ناصرالدین شاه و شاهزاده اکبر میرزا صارم الدوله متمرکز بود. این افراد به اصطلاح انگلیس دوستان حرفه یی professional Anglophiles  بودند و آوازه ی آن داشتند که از همدمان وزیر مختار انگلیس هستند  و از آگاهی هایشان سود شخصی می بردند؛ همانند جنگ-مردان چین  آنان پولهایشان را در سرزمین های خارجی پس انداز کرده بودند. و راستی این است  که  به همزمان با امضای پذیرفتنامه،  در نامه هایی جداگانه به هر سه تن آنها، "اگر که نیاز به آن برمی خاست"، تعهدِ پناهندگی در امپراطوری بریتانیا داده شده بود.  اینان آن دولتمردانی بودند که پذیرفتنامه ی ۱۹۲۱ را مذاکره نمودند. (...)  نخستین قسط ۱۳۱ هزار لیره ی، که پیش از آنکه پذیرفتنامه ملغی شود پرداخت شده بود،  بنیان  باوری گسترده گشت که آن رشوه ی دولت بریتانیا  به وثوق الدوله بود.

وثوق الدوله 

 به باور اسکرین، لرد کرزن کهنه کار باید می دانست که '' راهی  مطمئنانه وقطعی برای  آبرو ریزی یک سیاستمدار شرقی در میان مردمش  همانست که فرصتی فراهم آورد تا او برای دریافت زر بیگانه مورد سرزنش قرار گیرد." به نوشته ی او، رضاخان در باره ی رشوه ی وثوق الدوله بسیار کنجکاو بود!

در ۱۷ مرداد ۱۲۹۸ (۹ اگوست ۱۹۱۹) لرد کرزن  در یادداشتی به همکارانش در کابینه ی انگلیس اهمیت پذیرفتنامه وثوق الدوله را این چنین توصیف نمود:
موقعیت جغرافیایی  ایران،  وسعت منافع ما در این کشور، و آینده ی امپراطوری ما در شرق  برای ما در اینک غیر ممکن می سازند که به آنچه که در ایران روی میدهد بی اعتنا باشیم.  برفراز هر چیز،  اینک که ما درحال گرفتن سرپرستی میانرودان هستیم ،‌که ما را هم مرز با سرزمینهای غربی  ایران می کند، دیگر نمی توانیم اجازه دهیم که در اینجا،  میان امپراطوری هندمان در بلوچستان  و سرپرستی تازه مان در میانرودان،  بستر داغی از نافرمانی، نیرنگ های دشمنانه، آشفتگی مالی و نابسامانی سیاسی برپا باشد. 
فراتر این که، اگر ایران تنها گذارده شود همه گونه دلیل  برای بیم از اینکه این کشور مورد تازش هنایشهای بلشویک ها از شمال قرار گیرد وجود خواهد داشت.  و سر انجام این که،  ما در گوشه ی جنوب شرقی ایران ثروت عظیمی را در شکل میدان های نفتی دارائیم که برای به کاربرد ناوگان  انگلیس است  و به ما منافع فرمایندگی  در این بخش از جهان را می دهد.
در چنین شرایطی، با ترتیب  شرایطی که  به وسیله ی آن،  بدون آنکه مسئولیت مستقیم اداره ی ایران را بر عهده بگیریم و یا تعهدات مالیی را در مقیاسی عظیم بر عهده بگیریم،  باید بتوانیم برای ایران کمکها و توصیه های کارشناسانه فراهم نمائیم که بتوان آن کشور را بازسازی نمود. .. ما بر عهده گرفته ایم، که به هزینه ی دولت ایران، که چنین مشاوران کارشناس را به هرشماری که ضروری باشد برای شاخه های مختلف ادارات دولتی ایران فراهم آوریم.
 در میان دیگر موارد، علاقه ی دولت ایران برای برپایی نیرویی یکریخت است... که تاکنون در مناطق مختلف کشور وجودداشته است . ما پیشنهاد می کنیم که افسرانی که برای سازمان دادن چنین نیرویی لازم است را به آنها قرض بدهیم. فراتر اینکه خزانه داری موافقت نموده است که به دولت ایران مبلغ ۲ میلیون لیره به وام به پشتوانه ی درآمدهای گمرکی ایران به پردازد تا به دولت ایران پروا دهد تا اصلاحات را که در نظرگرفته شده است آغاز نماید. 
 از مکاتبات سرپرسی کاکس و کرزن در وزارت خارجه آشکارست که  دولت انگلیس قصد آن داشت که همه نیروهای ایران  و دیگر وزارتخانه هارا در زیر سرپرستی انگلیس قراردهد دولت مرکزی ایران اینک می باید تقویت می شد تا بتواند بلشویک ها و جنبش های ضد انگلیسی و همچنین شورش های ایل های کوچنده و دیگر نیروهای آزادیخواه را سرکوب نماید. برای امن ساختن مرزها بر علیه گروه های انقلابی " در واقع ایران به زیر سرپرستی خصوصیPrivate mandate انگلیس" در میامد.


 با همه ی اینکه انگلیس ها و دوستان ایرانیش  گویا توانسته اند همه ی نسخه های پیمان ۱۹۱۹ را از میان بردارند، یا پنهان نمایند، خوشبختانه نسخه ای از آن را جان دیویس سفیر آمریکا در انگلیس برای وزیر خارجه ی آمریکا فرستاده بود. 

این دوستان ایرانی هنوز هم که هنوز است در بی بی سی و اکسفورد و کمبریج و حتی در برخی از دانشگاه ها و روزنامه های ایران می کوشند تا این قرارداد  را تطهیر نمایند. برای نمون آقای همایون کاتوزیان،  استادی که در دانشگاه اکسفورد درس میدهند،  در نوشته یی در نشریه بین المللی مطالعات خاورمیانه International Journal of Middle East Studies،   در ۱۹۷۹،  پس از اینکه خلاصه یی پالایش شده را از قرار داد گزارش می دهند می نویسند، این قرارداد:
    .. شبیه نخستین کوشش رسمی برای فراهم‌ آوردن یاری های مالی و فنی از کشوری توسعه یافته  به کشوری "در حال توسعه"  است که پس از جنگ دوم جهانی بس گسترش یافته است - به عبارت دیگر "کمک خارجی"!!
و به این هم بسنده نمی کنند، و پس از اینکه توضیح می دهند که کرزن و وزارت خارجه ی انگلیس "خالصانه"  نمی توانستند اهمیت این که چرا مجلس این قرارداد را رد کرد و  این نفهمی را به  ناآگاهی  آنها  از  "فرهنگ بیگانه" و چند چیز مسخره ی دیگر ربط می دهند و نادیده می گیرند که مدرس از همان جمله ی نخست پیشدرآمد قرار داد  با روح  قرارداد که می گفت دو دولت  استقلال ایران را تضمین می کنند مخالف بود، که شما که هستید که می خواهید استقلال مارا تضمین کنید؟ جراکه اگر این را پذیرفتید فردا چه خواهدشد اگر که دیگر نخواهید استقلال مارا تضمین نمائید؟   سپس ایشان  تحلیل به اصطلاح بی طرفانه   و مبتنی بر سند های تاریخی خود را ارائه می دهند:
 یک بررسی ناسوگیرانه،  برپایه ی نه تنها خود قرارداد که بلکه برپایه دانستن رویدادهای بعدی ( شامل  انتشار  سندهای مربوطه  پس از سی سال و دیگر آشکاردهی ها  به وسیله ی خاطرات و زندگی نامه ها وغیره) نشان می دهد که بدترین هراسهای  مردم ایران بی پایه بوده است، به ویژه اینک تقریباٌ  قطعی است که انگلیس ها قصد آن را نداشتند که قرارداد ۱۹۱۹ را به آوند وسیله یی  برای" افزایش"  در بند نگاهداری  ایران به کاربرند تا چه رسد به این که  آن کشور را مستقیماٌ مستعمره نمایند !!   
   هیچ چیز دوردست تر از راستی در این "نتیجه گیری محطاتانه" نیست. به گزارش جان دبلیو دیویس  سفیر آمریکا در انگلیس به وزیر امور خارجه ی آمریکا
 شماره ی ۱۲۴۵، لندن، ۲ سپتامبر  ۱۹۱۹
   جناب: من فرمندی آن دارم  که در این گزارش، برای آگاهی وزارتخانه، رونوشت، در دونسخه، از پذیرفت نامه ی میان دولت  اعلیحضرت  بریتانیائیک و دولت ایران را پیوست نمایم (ایران شماره ی ۱ (۱۹۱۹))
با ابراز [و دیگر]
جان دبلیو دیویس

 پذیرفتنامه  میان بریتانیای بزرگ و ایران، امضا شده در تهران در  ۹ اگوست  ۱۹۱۹
 شماره ی ۱  
پیشدرامد:  بر بنیان پیوندهای دوستی که  میان دو دولت در گذشته وجود داشته و باور به این که این  ضروری است  و دربرگیر منافع  دوجانبه  که  در آینده  این پیوندها مستحکم شود ، و اینکه  پیشرفت و رفاه  ایران به بیشترین انداز مورد  پشتیبانی قرارگیرد، بنابراین،  میان دولت ایران از یک سو  و وزیر  اعلیحضرت بریتانیائیک ،  به نمایندگی از دولت خویش، از سوی دیگر چنین پذیرفته  می شودکه:-   

 ۱. دولت بریتانیا، به بالاترین رده ی مهینایی،  به تعهداتی که به  پیاپی  در گذشته درباره ی  احترام کامل به استقلال و یکپارچگی ایران  داده است را تکرار می نماید.
۲. دولت بریتانیا ، به هزینه ی دولت ایران،   هر شمار ازخدمات کارشناسان مشاور را،  که برای شماری از  دوایر در اداره ی ایران ضروری شناخته شود،   پس از  رایزنی میان دودولت،  فراهم خواهد آورد.  این مشاوران  با بستن قرارداد  گمارده خواهند شد ،  وبه آنان قدرت مناسب داده خواهدشد که چگونگی  آنها به پذیرش میان دولت ایران و مشاوران بستگی خواهد داشت.
۳. دولت بریتانیا،  به هزینه ی دولت ایران،   هر شمار از افسران و مهمات  و ادوات جنگی  از گونه ی نووا را که کمیسیون مشترکی از کارشناسان نظامی، بریتانیایی و ایرانی،  بر پایه ی  ارزیابی  نیازهای ایران، با دردید گرفتن پدید آوری نیرویی هم ریخت که دولت ایران، برای برپایی و نگاهداری سامانگی  در کشور  و در مرزهایش، پیشنهاد تشکیل  آن را داده است،   لازم تشخیص دهد،  فراهم خواهد آورد.
۴. به منظور تأمین مالی بازریختی ها  مذکور در بندهای ۲و ۳  این پذیرفتنامه، دولت بریتانیا  پیشنهاد می کند که  ترتیب  فراهم نمودن وام بزرگی را به ایران خواهد داد ؛ که برای آن تضمین مناسب از سوی دو دولت، با دردید داشتن  درآمدهای گمرکی  و دیگر منابعِ در آمدِ در دسترسِ دولت ایران، ترتیب داده خواهدشد؛ در پیوند با زمان پایان  گفتگوها برای  ترتیب چنین وام، دولت بریتانیا  بر  پایه ی آن  وجوهاتی که برای آغاز بازریختی های مزبور لازم خواهد بود را فراهم خواهد آورد.
۵. دولت بریتانیا کاملاٌ به  نیاز فوری که برای  بهبود رسانگی ها در ایران، با دردید گرفتنِ  گسترش بازرگانی و پیشگیری از قحطی، وجود دارد وقوف دارد. و آماده است که با دولت ایران برای تشویق بنیادهای ایرانی و انگلیسی ، هم به وسیله ی ساختن را آهن  و هم ریختهای دیگر ترابری همکاری نماید،  اما این همیشه مشروط خواهد بود  به بررسی کارشناسان  از دشواری ها و توافق میان دو دولت  در باره ی  طرح های ویژه یی که شاید  دارای بیشترین ضرورت  ، شدنی و سود آور هستند .         
۶. دو دولت می پذیرند که  کمیته ی مشترکی از کارشناسان  را برای بررسی  و بازنگری تعرفه های گمرکی  موجود منصوب نمایند  که در نگرش برای  بازسازی آن  محاسبه یی  هماهنگ با منافع سزاوارانه ی کشور و گسترش رفاه  به کار گیرند .

شماره ی ۲
 پذیرش نامه در پیوند با وام دو میلیون لیره، با ۷ در صد نرخ بهره و بازپرداخت بیست ساله

پیش درآمد: پیمان میان دولت بریتانیا و دولت ایران در پیوند با پذیرش نامه ایی که در این روز میان دولتهای مزیور به برآیند رسید. چنین پذیرفته شده است که:
بند ۱: دولت بریتانیا  مبلغ ۲ میلیون لیره استرلینگ  را به دولت ایران  وام می  دهد، که دولت ایران می باید آنرا؛ در اقساط و در  تاریخ  هایی که دولت  ایران، پس از انکه مشاور  مالی بریتانیایی وظایف خود را در تهران  بر پایه یی پذیرش نامه ی  مذکور بر عهده گرفت،  تعیین می نماید ، باز پرداخت نماید .
 بند ۲: دولت ایران تعهد می نماید  که ماهانه  بهره یی  به نرخ سالانه ی   ۷ درصد بر مبالغ وام داده شده در بند یکم تا ۲۰ مارچ ۱۹۲۱ بپردازد و از آن تاریخ به بعد  مبالغی را که  برای باز پرداخت اصل وام و بهره ی سالانه ۷ در صد کافی باشد به گونه ماهانه  برای مدت بیست سال  بپردازد. [ یعنی در هیجده سال پس از ۱۹۲۱ نرخ بهره به نرخ بهره ی مرکب دگرگون میشد. که باری گران بر خزانه ی کشور بود.  ]

بند ۳:  همه ی رسیدهای درآمدهای  گمرکی که بر پایه ی قرار داد ۸ می ۱۹۱۱   برای باز پرداخت وام ۱ میلیون و ۲۵۰ هزار لیره استرلینگ  تخصیص داده شده بود، با در دید داشتن همه ی شرایط  منظور در وام مزبور، و  با دادن  ارجحیت بر همه ی قروض دیگر،  به استثنای  وام ۱۹۱۱  و پیش پرداختهای  دولت بریتانیا،  به بازپرداخت  وام جدید  اختصاص داده می شود.  در صورتیکه رسیدهای مزبور  برای باز پرداخت وام کافی نباشند  دولت ایران تعهد می نماید از سایر منابع درآمدش مبالغ لازم را فراهم آورد. و به این منظور  دولت ایران هم اینک برای باز پرداخت  وام  حاضر  و دیگر پیش پرداختهای  مذکور در بالا، با دادن ارجحیت و ادامه دادن به  شرایط منظور در قراردادهای مذکور،  رسیدهای گمرکی همه مناطق دیگر را [یعنی مناطقی که در زیر نفوذ روسیه ی تزاری بودند و با آمدن بلشویک ها قراردادهایشان منسوخ شده بود. ] تا آنجا که  این رسیدها  در دسترس دولت ایران است به باز پرداخت این وام اختصاص می دهند. 
بند ۴: دولت ایران  حق  باز پرداخت وام حاضر را در هر تاریخ از محل  دریافتهای  هر وام بریتانیای که می تواند برایش قرار داد به بندد خواهد داشت. [در باغ سبزی که اگر ایران بتواند در اینده وام با نرخ بهتری ( آن هم فقط از انگلیس و نه از کشورهای دیگر) دریافت کند می تواند وام حاضر را باز پرداخت نماید.]
امضا شده در تهران در ۹ اکوست ۱۹۱۹ 


شماره ۳
 بند ۵ پیمان میان دولت ایران و بانک  شاهنشاهی ایران [بانک انگلیسی، ]  در رابطه با وام ۵ درصدی ۱ میلیون و ۲۵۰ هزار لیره در ۸ می ۱۹۱۱  
( برای آگاهی پیوست شد)
{بند} ۵. بانک شاهنشاهی ایران  ،  به ویژه  برای باز پرداخت وام به عنوان نخستین هزینه ی آن چنین تخصیص میدهد،  مشروط به هزینه های پیشین  بالغ بر  ۱۵/۷۱۴ لیره ۱ شلینگ و ۱۰ پنس در سال برای سه سال، و ۳۰/۲۷۸ لیره و ۱۲ شلینک و ۷ پنس  درسال، از سال ۱۹۱۳ تا سال ۱۹۲۸ .  همه ی رسیدهای گمرکی از هر گونه  دولتی که هم اکنون است  و یا از این پس خواهد بود  سزاوار گردآوری  ودریافت در همه ی بندرها  و ایستگاه ها  در خلیج فارس، دربرگیر بوشهر، بندر عباس، لنگه، محمره و اهواز  که رسیدها می باید پرداختی به بانک باشد  و دولت شاهنشاهی ایران  در اینک  متعهد می شود که از این پس، پس از دریافت رسیدها،  همه ی ان چنین رسیدها را بدون کاستن مبلغی مگر هزینه های اداری گمرک در بندرهای مزبور  که در پیش از تاریخ این پرداختها هزینه شده اند  به بانک  بپردازد.   
(ا) دولت شاهنشاهی ایران متعهد می شود که در همه ی درازای مدت وام  همه ی مبالغ گرداوری شده ی  ادارات گمرکی را  هفته به هفته  برای  پرداخت هزینه های  پیشین یادشده در بالا  و برای باز پرداخت وام   در بندر های جمع اوری شده،  به بانک و یا نزدیکترین شعبه های آن بپردازد   و بانک در پایان هر ماه  صورت حساب اینگونه   رسیدها را به دولت ایران ارسال خواهد داشت  
(ب)  بانک از محل پولهای این چنین گرد آمده  هزینه های پیشین مذکور در بالا، بهره  و اصل در حال کاهش وام را خواهد پرداخت  و مانده ی اضافی را  برای دسترس دولت شاهنشاهی ایران نگاه خواهد داشت.
(ج). بانک متعهد می شود  که از محل پولهای اینچنین گردآمده  به نمایندگی از دولت شاهنشاهی ایران کوپن های ششماهه ی لندن را بپردازد  و به رایگان  مبلغ اصل در کاهش وام  و پرداخت بهره ی آنرا اداره نماید . 
 (د) در صورت اینکه رسیدهای گمرکی  در بندرهای مذکور دربالا  در هر سه ماه از مبالغ مورد لزوم برا ی پرداخت هزینه های پیشین  و بهره ی وام کسری داشته باشند ، چه برا ی بهره  و چه برای باز پرداخت آن ،  دولت شاهنشاهی ایران خودرا مقید میدارد  که این کسری هارا از دیگر منابع درآمد دولت جبران نماید  و افزوده برآن  اگر رسیدهای  این منابع نیز  کمتر از مبالغ  مورد لزوم مذکور دربالا باشد ، دولت ایران  رسیدهای درامدهای تلگراف را به این منطور اختصاص خواهد داد - این تخصیص  هزینه ی دومی  بر رسیدهای تلگرافی  تا سال ۱۹۲۸ خواهد بود و از آن پس رسیدهای تلگراف به رایگان خواهند بود.

تلگراف  کالدول  Caldwell وزیر مختار آمریکا به وزیر امور خارجه ، تهران ۱۳ آکوست ۱۹۱۹  .
 کاملاٌ محرمانه . احساسات عمومی  بر علیه کابینه به خاطر پیمان اخیر بریتانیا به جوش آمده  که بسیار ی از ایرانیان آنرا به واقع   قیمومیت  برای دولت بریتانیا بر فراز ایران تلقی می نمایند، بنابر این   از جامعه ی ملل میان بر زده ست.  موافقت نامه محرمانه  و پنهانی آماده شده و بگونه یی ناگهانی آعلام گردید . مردم،  از جمله  دیگر هیئت های نمایندگی سیاسی، به شدت در شگفت شده اند و به کابینه  فقدان نیت نیک اندیشانه و  به بریتانیای بزرگ  دغلکاری را  نسبت می دهند.    

تلگراف  کالدول  Caldwell وزیر مختار آمریکا به وزیر امور خارجه - تهران، اگوست ۱۶،   ۱۹۱۹
 ایرانیان میهن دوست بر این  داوشند  که این پیمان به معنای این است که ایران در زیر قیمومیت بریتانیا در آمده است. اما حکومت نظامی  و محدودیت مطبوعات، و واقعیت این که ارتش انگلیس  اینک ایران را اشغال نموده،  ایرانی ها را از ابراز عقیده  و باز نمودن عقده ی  احساسات خود  به هرگونه  بازداشته  ست. با توجه به اینکه بر پایه قانون اساسی ایران، پیمان ها  تا تصویب مجلس  کارنده نیستند ، با این حال،  چنین برداشت می شود که گام هایی برای  به اجرا نهادن بی درنگ مفاد این موافقتنامه  برداشته شده است .  افزون برآن اینکه انتخابات کنونی  در همه ی استانها  کاملا زیر پاسداری کابینه کنونی است که اعضایی به آوند نمایندگان استانها  برگزیده شده اند که هرگز پا به آن استانها  نگذاشته اند.

نامه لانسینگ  وزیر امور خارجه آمریکا به سفیر آمریکا در انگلیس ، واشنگتن ۲۰  اگوست ۱۹۱۹
  موافقت نامه ی انگلیس و ایران هم بر پرزیدنت [ویلسون]  و هم بر من هنایش ناخوشایند نهاد و ما مایل نیستیم از وزیر مختارمان در تهران بخواهیم  که به دولت انگلیس دراین باره یاری دهد  یا از او بخواهیم  که رفتار دوستانه یی نسبت به این موافقت نامه نشان دهد . در پاریس من از آقای بالفور [وزیر خارجه ی انگلیس در کابینه ی للوید جرج] سه بار  درخواست کردم که  هیئت ایرانی به خاطر ادعاهایشان و مرزهایشان،  و اینکه   سرزمینشان  میدان جنگ بوده است  مجال آنرا داشته باشد که  در شورای وزیران امور خارجه  شنوده شوند .  آقای بالفور   در اجازه ندادن  به آنها که شنودی داشته باشند، تا اندازه یی  بی شکیبانه رفتار نمود.   اینک  چنین می نماید  که در هنگامی که من این درخواست ها را می نمودم بریتانیای بزرگ  درگیر گفتگوهای پنهانی  بود تا  به حداقل اقتصاد ایران را زیر کنترل خود گیرد. شیوه ی محرمانه یی که به کارگرفته شد  و  سکوتی که  مشاهده شد  برخلاف شیوه ی باز و بی رنگ وریا یی است که می باید  برقرار می بود  و می تواند به پایه های صلحی که از دوستی نشأت میگیرد لطمه زند.  ما نمی توانیم  و  هیچ کاری نخواهیم   کرد که این گفتگوهای محرمانه را تشویق نمائیم و یا  در زدودن سوء ظن  و نارضایی که در آن سهیم هستیم یاری نخواهیم کرد، چراکه توافقنامه به این گونه مذاکره شده بود.  پاسخ شما به درخواست  لرد کرزن این احساس را در بر خواهد داشت. لانسینگ
 اضافه بر قراردادهای بالا دو پیمان سری نیز  میان وثوق و انگلیس ها امضا شد که متن آن چنین بود: 
در ادامه ی به نتیجه رسیدن و پایان پذیرفتنامه  ی امروز میان دو دولت  در باره ی مشاوران موقت و غیره ، اینک موافقتی خصوصی  نیز میان طرفین  صورت گرفت ، که در حال حاضر به پنهان خواهد ماند. (الف)   بر پایه این قرارداد  میان طرفین موافقت و تصمیم گرفته شد  که دولتهای انگلیس و ایران   هیچ ادعای غرامت بر علیه یکدگر  که در نتیجه جنگ جهانی باشد نخواهند نمود، دولت انگلیس متعهد می شود که از ادعای ایران برای اخذ غرامت برای صدمه های مادی  ایران  ناشی ازعملیات دیگر کشورهای جنگنده  پشتیبانی خواهد نمود  (ب) چنین دریافت شده است که دولت ایران در برخی از مناطق خواهان اصلاحات مرزی ایران می باشد . بنابراین دولت انگلیس   موافقت می نماید که به گونه ی خصوصی  توجیهات مفصل  درخواست  های دولت ایران را  دریافت نماید و آنها را با فکری باز مورد بررسی قراردهد ؛ افزون بر آن  در موارد ی بخصوص که دادوری و مصلحت اش  از لحاظ مردمِ  مورد تأثیر ممکن است مورد اطمینان قرارگیرد، دولت انگلیس کوشش خواهد نمود که بهترین نیروی خود را  برای یاری دولت ایران برای بدست آوردن هدفهایش به گونه و به وسایلی که طرفین ممکن و به مصحت تشخیص دهند به کار برد. 

تنها سه هفته پس از امضای پذیرفتنامه ی ۱۹۱۹ ایران و انگلیس دولت شورویِ لنین اعلام نمود  که همه ی پیمان نامه ها  و امتیازات بدست آمده توسط روسیه ی تزاری  " که مردم ایران را در موقعیتی نامطلوب قرار داده و یا  نشان ازمداخله در امور داخلی ایران دارد " را ملغی می نماید. مسلمانان شهرهایی  نزدیک مرز،  ودر کناره های راه آهن ترابری ماورای کاسپین مانند عشق آباد ، در گردهم آیی هایی هایشان با پشتیبانی شوروی ها  انگلیس ها را "زالوها و کرم ها" می خواندند و از ایران می خواستند که در نبردی آشاوان به افغانستان و جمهوری های قفقاز به پیوندد تا اسلام را از بردگی آزاد نماید.   برگردان مقاله های مطبوعات بلشویک که اعلام می نمودند که دولت شوروی آرزوی آن دارد که همه ی کشورها،  چه قوی یا ضعیف، چه مستعمره یا مستقل آزاد باشند، در بازار و قهوه خانه ها دست به دست می گشت.  تروتسکی همه ی موافقتنامه های روسیه و سایر قدرتها  که حقوق ایران را پایمال می نمود (مانند قرار داد ۱۹۰۷ روسیه و انگلیس که ایران را به سه منطقه تقسیم می نمود  و یا  قرار داد سری کنستانتینوپل در ماه می ۱۹۱۵ که کنستانتینوپل یا استانبول را به روسها می بخشید و در عوض ایران را زیر نفوذ انگلیس قرار می داد،) را ملغی و صفر اعلام  نمود. 

انگلیس ها آنقدر به بکار انداختن پذیرفتنامه اشتیاق داشتند، که به گزارش اسکرین، پیش از تصویب مجلس نخستین قسط وام  برای استخدام گروهی از افسران ستاد به سرکردگی ژنرال دیکسون را پرداخته بودند، تا برای بازسازمان دادن ارتش به کار رود؛ تعرفه ها ی گمرکی از سوی یک کمیسیون مشترک بازنگری شده بود - البته برای آنکه از خشم متحدان آمریکایی، فرانسوی و ایتالیایی خود بکاهند در برپایی تعرفه های تازه به کالاهای انگلیسی ارجحیتی ویژه داده نشده بود. همچنین در ماه مهر  ۱۲۹۹ (اکتبر ۱۹۲۰) سیدنی آرمیتاِج اسمیث  Sidney Armitage-Smith  ،  کارمند خزانه داری انگلیس، به سمت مشاور وزیر دارائی وظیفه بازریختی ساختوست مالی ایران را با یاری جناب جی . ام . بالفور Hon. J. M. Balfour بر عهده گرفت. وظیفه ی او   این بود که میلیون ها لیره ی استرلینگ را که دولتهای بریتانیا برای پاسداری و نگهبانی ذخایر نفتی غصب شده ی ایران هزینه کرده بود  بر دوش ایران بار نمایند . همچنین انگلیس ها می خواستند رشوه هایی را که به مزدوران خود در ایران پرداخته بودند را به حساب ایران بگذارند و از بودجه ایران باز پس گیرند.  اما سیاستمداران ایرانی ادعای بدهکار بودن ایران را رد می نمودند  و می گفتند این پولها را انگلیس برای منافع دولت خود و نه برای ایران هزینه کرده است.

در نتیجه ی خرابکاری های آلمانها و خان های جوان در لوله های نفتی  ۱۴۴ هرارتن نفت درخاک شده  و از میان رفته بود. برپایه قراردادهای شرکت با ایلخانان آنان که حفاظت از لوله ها را بر عهده داشتند می بایست زیان شرکت نفت را جبران می نمودند.  اما شرکت از دولت ایران تقاضای غرامت داشت.  در اسفند ۱۲۹۵ (مارچ ۱۹۱۷) ایران  بر پایه ی بند ۱۷  امتیاز تقاضای میانجیگری نمود. 

سفیر انگلیس در پاسخ اعلام داشت که اوتقاضای میانجیگری را به شرطی تسلیم می کند که تنها میزان غرامت مورد بررسی میانجیگری قرار گیرد  و میانجی در باره ی حق کمپانی به اخذ غرامت و یا ضبط حق مالکیت ایران برای پرداخت غرامت اختیار تصمیم گیری نداشته باشد!  به هر روی، میانجیگری تا ۱۹۱۹ معوق ماند.  در ۱۹۱۹ احمد شاه و وزیر خارجه برای مذاکره در باره ی غرامت به لندن رفتند.  وزیر خارجه سپس سیدنی آرمیتاج اسمیث ،  دستیار وزیر خزانه دار ی انگلیس  ومشاور مالی دولت ایران بر طبق قرار داد ۱۹۱۹ را به ایران دعوت نمود.   اسمیث پیشنهاد نمود که  دولت ایران حسابداری  را برای بررسی دفاتر شرکت نفت  استخدام نماید.  

دولت ایران ویلیام مکلینتاک     William McLintock را استخدام نمود و او  میزان غرامت را برابر با ۲۰ هزار لیره تخمین زد  در حالیکه کمپانی ادعای ۶۱۴،۴۸۹  لیره غرامت داشت و تراز نامه ی کمپانی ۱۶۰،۰۰۰ لیر زیان را نشان می داد!!. به گزارش مکلینتاک این دشمنان انگلیس بودند که  به لوله ها آسیب رسانده بودند  و لوله هابرای نیروی دریایی انگلیس به کار میرفته است. به گزارش او رئیس کمپانی در گزارش سالیانه ی خود در ۱۹۱۵ اظهارداشته بود که همه ی کشتی ها در رودخانه ی کارون  برای عملیات نظامی در رود دجله بوده است و این ربطی به ایران نداشته است.  مکلینتاک  همچنین  حساب سازی ها و نا بسامانی هایی  را در دفاتر کمپانی یافت که  به کمپانی اجازه می داد تا از پرداخت حق مالکیت به ایران به گونه یی فریب کارانه بکاهد. به باور او ایران می باید در همه ی سود شرکت در عملیات جهانی آن سهیم میشد . اما به باور کمپانی پیمان با ایران تنها در درون مرزهای ایران رسمیت داشت و اگر ایران در سود جهانی کمپانی می توانست سهیم باشد می باید در زیانهای جهانی نیز سهیم گردد. به فرجام  این مسئله به نفع ایران پایان یافت و کمپانی نتوانست ۳ درصد سود برای یرداخت پاداش به ایلخانان را به هزینه ی دولت منظور نماید.

 پس از اینکه  در اردیبهشت ۱۲۹۸ (آوریل ۱۹۱۹)  رابرت لانسینگ  به بالفور  گفت که او  ممکن است مسئله ایران را در کنفرانس صلح ورسای  مطرح نماید.  کرو Crowe به او به اصرار گفت: "چرا ما  نترسیم  و شاخهای این گاو را به دست بگیریم  و به آمریکائی ها بگوئیم  که ایران برای ما  درآسیا همانند  دکترین مونروMonroe doctrine  است: این ذخیره  مال ماست! " چند ماه بعد که لرد کرزن در مسافرتش به آمریکا  با سر وصدای بلند سنای آمریکا در مخالفت با پذیرفتنامه ی وثوق الدوله  روبرو شد ووزارت خارجه پیشنهاد نمود  که به آمریکايی ها اجازه داده شود تا با فرستادن کارشناس و پرداخت وام   در ایران نقشی بر عهده بگیرند کرزن آن پیشنهاد را رد نمود.

 با همه ی اینها، پرزیدنت ویلسون و آمریکائی ها که در کشورشان با چالش  حزب جمهوری خواه  و انزوا خواهان که با هرگونه در گیری آمریکا در پیمانهایی دوردست مخالف بودند  چندان پافشاریی در باره مطرح نمودن مسئله ایران ننمودند  و اندکی بعد که سفیر آمریکا لرد کرزن را دیدار نمود ، کرزن به خشنودی نوشت که  " او هیچ علاقمندی به تکرار یا تازه ساختن آن گلایه ها نشان نداد. "  در ماه های بعد انزواخواهی در حال گسترش  آمریکا از  نگرانی دخالت آن کشور در امور انگلیس در ایران به بسیار کاست.  اگرچه وزارت خارجه ی انگلیس در ارزیابی خود می نوشت که مصمم است تا: " با ورود آمریکا برای رقابت با ما در ایران مخالفت نماید، اگر و هنگامیکه آشکار گردد که  آنها چنین قصدی را دارند. "

اگرچه مداخله ی اقتصادی شرکتهای نفتی  آمریکا  در ایران و  سرازیر شدن  سرمایه های آن کشور به ایران بسیار مایه دلواپسی انگلیس بود . هم اکنون شرکت استاندارد اویل  آمریکا Standard Oil  of America    در "پشت سر منافع وزارت خارجه آمریکا در ایران " بود. این سرمایه ها می توانستند با فراهم آوردن در آمد برای دولت ایران از وابستگی مالی کشور به انگلیس  و بالمآل نفوذ آن کشور به کاهند.  شاهزاده فیروز، وزیر خارجه ، در ۱۹ فروردین ۱۲۹۹  (۸ آوریل ۱۹۲۰)  در گفتگویی با لرد کرزن به ترس ولرز پرسید که او در باره ی اینکه آمریکائی در توسعه ی ذخایر نفتی ایران سرمایه گذاری نمایند چه فکر می کند.  کرزن می نویسد: "من بی درنگ دریافتم  که مقصود او شرکت آمریکایی  استاندارد اویل است .  و آن سازمان  همه-چیز-خوار  می کوشید تا جای پایی در خاک ایران بیابد."   کرزن به فیروز   "به شدت بر علیه هر گونه کوشش برای دعوت از کمپانی استاندارد اویل " هشدار داد. اندکی پس از آن بود  که وزارت خارجه ی انگلیس از شرکت  نفت ایران و انگلیس برای خریدِ امتیاز نفتی خوشتریا  د ر پنج استان شمالی ایران، که می توانست جای پایی برای استادارد اویل باشد، پشتیبانی نمود.


هرمن کامرون نورمن وزیر مختار انگلیس
 در شهریور ۱۲۹۹ (اگوست ۱۹۲۰) هنگامی که وزارت خارجه در یافت  که فرستاده ی ایران در واشینگتن در مذاکراتی پنهانی با وزارت خارجه ی آمریکا بر آنست که در معامله یی پایاپای نفت را برای گرفتن وام به کارگیرد به هرمن کامرون نورمن Herman Cameron Norman ، وزیر مختار،  دستور داد که با "قاطعیت"  به دولت ایران اطلاع دهد  که دولت انگلیس قصد دارد تا از خرید  امتیاز خوشتریا از سوی شرکت نفت ایران و انگلیس پشتیبانی نماید  . 

به هر روی در ایران ژنرال ديکسون برای گفتگو در باره ی چگونگی اجرای  پیمان نظامی  و برپایی ارتش یکریخت،  گروهِ کاری با افسران ژاندارمری و قزاق تشکيل داد که در آن کلنل فضل الله خان آق اولی و ماژور عزيز الله خان ضرغامی سالار لشکر عضو بودند.  بنا بر  برنامه انگلیس که در گروه کار مطرح گردید، شمار افراد ارتش بازسازی شده ایران نزدیک به هشتاد هزارنفر بود و  ایران برای آموزش نظامی این ارتش  گروهی از درجه داران هندی و استرالیایی ارتش انگلیس را استخدام می نمود.  ایرانیان تا در جه ی سروانی بالایی می گرفتند اما رده های فرماندهی از سروان به بالا را انگلیسی ها بر عهده داشتند سرهنگ فضل اله خان  و یکی دیگر از افسران ژاندارمری از امضای گزارش این نشست سر باز زدند و گویا مورد پرخاش شدید وزیر جنگ فتح اله اکبر سردار منصور رشتی قرار گرفتند.    هنگامی که کلنل فضل الله خان دریافت که انگلیس ها می خواهند ایران را به زیر سرپرستی خود در آورند او که سپاهیی آزاده و سربلندبود این ننگ را بر نتابید و با هفت تیر کمریش خود را کشت. 

با این همه، انگلیس ها چندان هم زیرک و هشیار نبودند. به گزارش اسکرین:
این آسان است که پس از یک رویداد نسبت به چگونگی آن آگاهی داشت. پس این داوریی دادورانه نخواهد بود که دولت انگلیس را برای  اشتباه راهبردانه اش مورد سرزنش قرار دهیم، و آن اینکه  آنها فراموش کرده بودند که اصرار ورزند که پذیرفتنامه، بر طبق قانون اساسی ایران،   در زودترین هنگام ممکن می باید  به تصویب مجلس برسد. اما مجلس از سال ۱۹۱۵ نشستی نداشت و هیچکس، به ویژه وثوق الدوله و همکارانش،  که می باید با نشست مجلس استعفا دهند تا دیگر بار در مقام هایشان ابقا شوند، هیچ شتابی برای فراخواندن مجلس نداشتند. انتخابات همیشه دستکاری می شد،  و اکثریت نمایندگان مطمئناٌ دست نشانده های شورای سه تنه می بودند و بنابر این هیچ در شگفتیی نیست که نه هیئت نمایندگی و نه دولت انگلیس خطر ردشدن پذیرفتنامه را جدی نمی گرفتند. شاید هم هیچ لطمه ی بزرگی به منافع انگلیس وارد  نیامد، زیرا  این مورد تردید است که اگر موج اشتیاق ایرانی ها برای اموری پیروزمندانه  فروکش میکرد، هیچ مجلسی را، هر اندازه هم که از نمایندگان  دست چین شده پر کرده بودند،  می توانستیم به تصویب پذیرفتنامه ترغیب کنیم؛ ولی عدم تصویب آن، هنگامی که آن موج برگشت، مطمئناٌ به پشتیبان های ایرانی  بهانه یی برای به کنار انداختن و گریز از آن را فراهم آورد. به هر روی در دوران زمستان و بهار ۱۹۲۰-۱۹۱۹  دولت بریتانیا تصویب نهایی پذیرفت نامه را حتمی تلقی می نمود وبرای به کار انداختن بندهای آن آغاز به اقدام نموده بود.

 در نوامبر ۱۹۲۰ ،  مسئله ی  پیوستن اعضای تازه به جامعه ملل، در نخستین نشست گردهمایی همگانی   در دستورِ کارِ جامعه درآمد.  بر پایه ی بنیان نامه ی جامعه ملل،  همه ی کشورها در صورت پذیرش اصول آن و موافقت دوسوم اعضا  می‌توانستند  به عضویت جامعه درآیند . ایران در میان ۱۱ کشوری بود که چون در کنفرانس صلح ورسای شرکت نداده بودندش نتوانسته بود بنیان نامه ی جامعه را امضا نماید ، هرچند نام آن کشورها در  پیوستنامه  آمده بود و آنها می‌توانستند درخواست عضویت نمایند.

چنین بود که نصرت‌الدوله فیروز وزیر خارجه  در اوایل سال ۱۲۹۹ (۱۹۲۰) در نامه‌ای به دبیرکل جامعه ملل، پذیرش بی چون و چرای بنیان نامه ی جامعه را از سوی دولت ایران اعلام نمود وهیات نمایندگی ایران  در برگرفته از امیر ذکاءالدوله غفاری، حبیب‌الله شهاب و دکتر جلیل خان در  نشست گردهمایی جامعه ملل شرکت نمودند.  تصمیم وثوق الدوله برای عضویت در جامعه ملل در غیاب مجلس گرفته شد بود و با افتتاح مجلس در تیرماه ۱۳۰۰ (۱۹۲۱) بحث عضویت ایران از سوی نمایندگان مورد بحث قرار گرفت و سرانجام در جلسه ۹ دی ماه ۱۳۰۰ لایحه عضویت ایران در جامعه ملل  تصویب شد. 

از گفتگوهای مجلس درباره ی پیوستن ایران به جامعه ملل آنچه که حاج شیخ اسدالله محلاتی،  در رابطه با مخالفت  مجلس سنای آمریکا در پیوستن آن کشور به جامعه ی ملل و عملیات نظامی متجاوزانه انگلیس در گیلان، در سخنرانی خود بیان نمود حاوی اهمیت بسیار بود. به گفته ی او "ملت ایران باید استقلال خودش را حفظ کند و خودش باید خود را اداره کند." او به انگلیس صریحا پیام داد که "ما توقع نداریم استقلال ما را آنها حفظ کنند و به ما مساعدت کنند. اما ما استدعا می‌کنیم و تمنا می نمائیم اخلال در کار ما ننمایند و در امورات داخلی و خارجی ما دخالت نکنند ". او در اشاره به دخالت های انگلیس در رابطه با رضاخان گفت: "من نمی‌توانم یعنی مصالح مملکت به من اجازه نمی‌دهد بگویم آنچه را که امروز همین ملت بزرگ در داخل مملکت ما وارد می‌کنند: بابا نه مساعدت با ما بکن، نه تحریکات بکن! همین ملت و دولت به این کوچکی قادر است داخله خود را امنیت بدهد-- اما اگر بگذارند. "

حاج شیخ اسدالله ـ در جلسه قبل حضرت والا مخبر کمیسیون خارجه در جواب عرایض بنده یک سلسله فرمایشات و دفاع فرمودند قسمت اول از فرمایشات ایشان هیچ مربوط به نظریات بنده نبود یا اینکه بنده بد تعبیر کردم و یا حاضر والا به عرایض بنده درست توجه نفرموده بودند. حضرت والا فرمودند یک فکری که تمام عقلای دنیا و یونانیهای قدیم داشته‌اند و از ابتدای خلقت عام و آدم در مقام اجرای آن بوده‌اند و کتب متعددی در این باب تدوین شده وکتابخانه‌های متعددی تهیه نموده‌اند و موجود است و در موقعی که ویلسن برای خدمت به عالم بشریت این مرام را خواسته است به موقع عمل بگذارد و در نتیجه جنگ بین المللی موفق به انجام این مرام شده و ملل معظم دنیا حاضر شده‌اند که این مرام را عملی کنند و امروز در مجلس شورای ملی پیشنهاد است که باید ایران در این جامعه عضویت داشته باشد، یک نفر از نمایندگان با این اصل مسلم مخالفت می‌کند. بنده چنین عرضی نکردم که این مرام مرام بدی است و عرض نکردم که این مقصود مقصود عالی نیست و بر فرض اینکه هیچ کس در دنیا با این خیال نبوده و هیچ کتبی هم در این باب تدوین نشده باشد، و یونانی‌های قدیم هم در این خیال نبوده‌اند و این فکر همین امروز ایجاد شده باشد، بنده تکذیب نمی‌کنم و نمی‌گویم این فکر عالی وقتی وجود خارجی پیدا کند یک خدمت بزرگی به عالم بشریت نیست. بلی این فکر یک فکر عاقلانه‌ای است و یک فکر بزرگی است و این مطلب را به هر فردی از افراد بشر اظهار کنند تصدیق می‌کنند که فکر عالی خوبی است؛ زیرا وقتی گفته شد ملل دنیا یعنی ملل بزرگ دنیا حاضر شده‌اند جلوگیری از تجاوزات و تخطیاتی که به ملل صغار یا به افراد نوع بشر می‌شد، که این فکر عالی و خوبی است، و هیچ عاقلی نباشد این مقصود عالی را تکذیب کند، چون مرام مقدس و فکر بزرگی است که ملل دنیا در یک مجمع و مجلسی نماینده داشته باشند، و در آنجا نمایندگان دول به اتفاق یکدیگر از تجاوزاتی که از ملل بزرگ نه ملل صغار یا از افراد بشر به همدیگر می‌شود،جلوگیری کنند. البته خیلی خوب است ولی مقصود بنده این است که این جامعه و مجمع او نیست نه اینکه بگویم او بد است؛ خیر این جامعه آن "جامعه" نیست، زیرا امروز ملل بزرگ دنیا وقتی شمرده می‌شوند مرکب از چند دولت بزرگ است؛ ملت آلمان ، ملت آمریکا ، ملت بزرگ روسیه، ملت انگلیس، ملت ژاپون، ملت ایتالی، اینها دو قسمت شده‌اند؛ و یک قسمت آنها این جامعه را تشکیل داده‌اند که "منتخبین" هستند، و قسمت دیگر هنوز شرکت نکرده‌اند، حالا چرا شرکت نکرده‌اند؟ بنده آنچه تصور می‌کنم این است که اساس این مجمع اگر چه موجب یک فکر عالی بوده و اساسش از ویلسن پیدا شده است، ولی از این جامعه دول متفقین یک نتیجه برای خود گرفتند، و مقصود شان این بود که بنام جامعه ملل غنائمی را که در این جنگ به دست آورده‌اند و استفاده هائی که از جنگ بین المللی نموده‌اند آنها را به نام جامعه بتوانند نگاه داری کنند. و مقصود این جامعه خدمت به عالم بشریت نیست، و مقصود این جامعه جلوگیری از تعدیات ملت بزرگ نسبت به ملل صغار نیست؛ فقط حفظ منافع و غنائمی است که در اثر جنگ بین المللی به دست آورده‌اند و بس. 

حالا دلیل بر این مطلب چیست؟ به عقیده بنده مراجعه به همین عهدنامه کافی است که این مطلب را ثابت نماید؛ چنانچه ملل بزرگ دیگر که داخل در این جامعه نشده‌اند که یکی از آنها آمریکا است حس کردند و این مطلب را درک کردند و با اینکه ویلسن مؤسس این فکر و مقصود بود، وقتی مراجعت به آمریکا کرد ملت آمریکا چون ملت حساس و عالم بیداری بودند حس کردند که متفقین از پیشنهاد ویلسن می‌خواهند استفاده کنند این بود که به ویلسن اعتراض کردند که در این رویه خطا کرده، و این تعهدنامه را که ویلسن امضاء و تصدیق کرده بود، تعرض کردند که چرا امضاء کردی؟ و به او پروتست کردند که توجه حق داشتی یک ملت بزرگ را مثل ملت مصر که امروز یک ملت زده است تصدیق کنی در تحت قیمومیت امپراطور انگلستان باشد؟ 

اشکالات دیگر هم در این باب داشتند؛ فقط به این نظر نبود که حضرت والا فرمودند اختلافات پارتی و اختلافاتی که در داخله امریکا تولید شده بود سبب شد که برای پیشرفت مقاصد خود خواستند خیالات و مقاصد ویلسن را رد کنند و به مقاصد خود موفق شوند خیر فقط این نبود. ملب آمریکا حس کردند این جامعه که امروز تشکیل شده "جامعه بین المللی" نیست. مقصود استفاده است که ملل بزرگ متفقین دارند می‌خواهند از جامعه بنمایند این بود که مجلس سنای آمریکا معاهده ورسای را رد کرده و امضاء نکرد..

نصرت الدوله مخبر کمیسیون ـ خیر رد نکرده است اینطور نیست.

حاج شیخ اسدالله ـ چون دیدند یک تجاوزاتی در آن عهدنامه ملل متفقین بر ملت آلمان و بر ملل دیگر می‌نمایند، که خیلی طاقت فرسا است، و ملت آمریکا زیر بار این تحمیلاتی که متفقین کرده بودند نرفت. این بود نظریه بنده، که امروزه هم عرض کردم، حالا دلائلی که بر صدق عرایض خودم دارم، که این جامعه حافظ ملل صغار نیست و حاوی صدق عرایض بنده است، چه چیز است؟ 

بعضی ازمواد این تعهدنامه و بعضی مطالب تصریح دارد و بعضی از عملیات این جامعه هم کاشف از صدق عراض بنده است؛ در این تعهدنامه اظهار می‌کنند: مللی که داخل در این جامعه شده‌اند، جامعه متعهد است که حفظ استقلال داخلی و سیاسی او را نماید، و هیئت اجرائیه این جامعه که مرکب از چهار نفر نماینده بزرگ دولت متفقین خواهد بود مامور اجرای این مقصد است که به هر وسیله که می‌تواند آن ملتی را که در این جامعه وارد شده محافظت کنند. 

بنده در مورد خودمان یعنی ایران آن روز عرض کردم از طرف گیلان یک تجاوزاتی به ملت ایران شد، اتفاقات روزگار هم بنده را در آن زمان به آن سامان انداخته بود؛ تمام قوائی که دولت انگلیس در شرق و غرب ایران داشت و بدون حق قشونش رادر داخل مملکت ما نگاه داشته بود، که این حق را مطابق این تعهدنامه نداشت، و بر خلاف این عهدنامه قشون خود را در ایران نگاه داشته بود و یک قوای مهمی هم در رشت و انزلی داشت که خیلی قوای کاملی بود و توپهای سنگین و مهمات زیادی داشتند مخصوصاً در انزلی سنگربندی معظم و مهم کرده بودند مقارن طلوع صبح بود بنده خودم بیدار بودم صدای توپ دریائی بلند شد گلوله اول وارد شد به غازیان انزلی و دیوار گمرک را خراب کرده و همین طور دو سه چهار گلوله دیگر و به مجرد اینکه صدای توپ دریائی بلند شد در مقابل این صدا و حملات بدو این که یک گلوله توپ از طرف قشون دولت امپراطوری انگلیس که حافظ استقلال ما بود..

نصرت الدوله ـ حافظ استقلال یعنی چه؟ کی این حق را به آنها داده بود.

حاج شیخ اسدالله ـ موافق این عهدنامه که خودش امضاء کرده و متعهد شده بود جلوگیری از تجاوزات خارجی در خاک ایران بنماید یک گلوله هم استعمال نکردند و فوراً عقب نشینی اختیار نمودند و مراجعت کردند، و همین قسم تجاوزات زیاد شد تا وقتی که کم کم قزوین را تهدیدی کردند، دولت وقت به فوریت خودش شروع کرد به اقدامات اساسی و نماینده به مسکو فرستاد و اساس معاهده روس و ایران را ریختند و روابط حسنه برقرار و خود دولت و ملت ایران موفق به اصلاح و رفع این مفسده شدند. 

حضرت والا می‌فرمایند در آن موقع خودم ماموریت داشتم و در جامعه بین المللی بر حسب نمایندگی که از طرف ایران داشتم تمام تصدیق می‌کردند و اظهار تأسف نمودند اما نتیجه این تاسف چه بود؟ هیچ، فقط گفته شد بیچاره ایرانی! بدبخت ایرانی حق دارد مظلوم است! فقط غیر از اظهار تاسف ما چیز دیگری مشاهده نکردیم. آیا این کافی است؟ 

اگر تعهد می‌کنند اشخاصی که در این جامعه عضویت پیدا کرده‌اند او را نگاهداری کنند، و حتی در مواقع لزوم قوای حربیه استعمال کنند، آنوقت این (بیچاره ایرانی مظلوم است. حق دارد) کافی نیست. اگر نتیجه گرفتن از این عضویت فقط همینقدر باشد که اظهار تاسف کنند هیچ لازم نیست کسی برای ما تاسف بخورد. ملت ایران باید استقلال خودش را حفظ کند و خودش باید خود را اداره کند. ما توقع نداریم استقلال ما را آنها حفظ کنند و به ما مساعدت کنند. اما ما استدعا می‌کنیم و تمنا می نمائیم اخلال در کار ما ننمایند و در امورات داخلی و خارجی ما دخالت نکنند. 

ما یک ملتی هستیم که خیال جنگ نداریم و با تمام ملل دنیا نظر دوستی داریم ما ملت فقییری هستیم و میل داریم که با تمام ملل دنیا روابط دوستانه داشته باشیم همین قدر می‌خواهم ما را به حال خودمان بگذارند.
من نمی‌توانم یعنی مصالح مملکت به من اجازه نمی‌دهد بگویم آنچه را که امروز همین ملت بزرگ در داخل مملکت ما وارد می‌کنند: بابا نه مساعدت با ما بکن، نه تحریکات بکن! همین ملت و دولت به این کوچکی قادر است داخله خود را امنیت بدهد-- اما اگر بگذارند. عرض کردم مصالح مملکتی اجازه نمی‌دهد آن عملیاتی را که امروز دارند در داخله مملکت ما می‌کنند بگویم و برای اینکه خارج از نزاکت نشده باشم از این مطلب می‌گذرم. 
ولی عرض می‌کنم برای اینکه کناره گیری از عضویت این جامعه بین المللی بکنیم همین اصل بیست و دوم تعهدنامه کافی است. زیرا تمام مقصود از تشکیل این جامعه و تمام مقصود از دعوت سایر ملل به موافقت خودشان برای اجرای همین اصل بیست و دوم است که اغلب از ممالک ضعیفه را که تحت الحمایه یا جزو مستملکات خود قرارداده ملل دیگر هم تصدیق کنند، و من یک نفر که نمی‌توانم تصدیق کنم. 
مثلاً می‌گوید: ممالکی را که از امپراطوری عثمانی مجزی شده‌اند، چون خودشان می‌توانند خود را اداره کنند به آنها استقلال داده شود. آنهائی که از دولت عثمانی مجزا شده‌اند بین النهرین است، حجاز است، شامات است، مصر است. حالا می‌خواهیم ببینیم به آنها چه استقلالی است که در بین النهرین به اعراب بیچاره داده شده است؟ و این همه فجایعی که نسبت به اعراب بدبخت نموده‌اند معنی استقلال است؟ یا آن استقلالی که به مصری‌های بدبخت داده‌اند؟ که هر کابینه را که خود انگلیسیها در داخله مصر تشکیل می‌دهند بقدری به آنها فشار می‌آورند که همان کابینه عاجز می‌شوند و استعفا می‌دهند. مثل این که همین چند روزه کابینه آنجا استعفا داد و چون نتوانست خواهش آنها را انجام دهد. یا آن که مثل شامات که صد و پنجاه نفر را بالای دار می‌کشند در حالتی که بیچاره‌ها تقصیری نداشته‌اند جز این که فقط استقلال می‌خواهند. این است معنی استقلال؟ 

این استقلالی است که به این بدبختها مطابق این تعهدنامه داده‌اند هر روزه ده، پانزده نفر را بدار می‌کشند و آنوقت می‌گویند ما به آنها استقلال دادیم بلی باید نصایح دولتی را که مناسبات جغرافیائی تقاضا دارد، یعنی نصایح یک دولت تربیت شده را بپذیریم، ولی نمی دانم نصایحی که نوشته شده، چه خبر است و تا چه حد می‌رسد؟ آیا تا این حد خواهد بود که تصدیق کنیم یک نفر از داخله ممالک مجزی شده از عثمانی اظهار آزادی نکند؟ یا آمریکائیهای بیچاره یا نسبت به آن استرالیهای بیچاره که خود آنها تصدیق دارند قابل استقلال هست و به آنها نمی‌دهند. 

در هر حال به آنها کار نداریم و وارد می‌شوم به ممالک اسلامی که از عثمانی مجزی شده‌اند؛ بنده که تصدیق نمی‌کنم، چون ورود به جامعه تصدیق به تعهدنامه است و تصدیق به تعهدنامه تصدیق به این است که ملل اسلامی در تحت قیمومیت آنها باشد. این است که بنده نمی‌توانم این تعهدنامه را قبول کنم که ملت ایران هم جزء آن جامعه ملل شود و برای استدلال همان یک ماده یعنی ماده دهم کافی است، در آنجا به ما چه می‌دهند؟ استقلال داخلی و خارجی الحمدالله که داشتیم و محتاج نبودیم که به ما بدهند. این ماده می‌گوید مللی که در این جامعه داخل هستند استقلال داخلی و سیاسی به آنها داده می‌شود.

تدین ـ غیر محترم شمرده می‌شود

حاج شیخ اسدالله ـ بلی در هر صورت بسیار خوب محترم شمرده می‌شود. مثلاً می‌گویند مللی که عضویت دارند و در جدول نوشته شده است استقلال آنها محترم شمرده می‌شود اول امپراطوری انگلستان و کانادا که به او استقلال داده شده است و استقلال او محترم شمرده می‌شود و آفریقای جنوبی.

مخبر ـ به سمت دولت مستقل داخل نیستند.

حاج شیخ اسدالله ـ آنها عضو اصلی هستند که در این جامعه عضویت دارند. بعد می‌نویسد هندوستان و زلاند جدید استرالیا و افریقا جنوبی تمام اینها در جامعه نماینده دارند و عضویت دارند و از اعضای اولیه هستند آیا استقلال داخلی اینها را متفقین محترم شمرده‌اند؟ آیا انگلستان به آنها استقلال داخلی داده است؟ آیا می دانند با آنها چطور معامله می‌کنند؟ آنوقت ما توقع داریم از این ماده استفاده کنیم؟ آخر ما چه استفاده می‌توانیم بکنیم؟ 

حالا از این مطلب هم می‌گذریم و داخل مطلب دیگر می‌شویم در اصل هشتم نوشته است اعضای جامعه تصدیق می‌نمایند که حفظ صلح تقلیل تجهیزات نظامی ملی را ایجاب می‌کند. آن وقت برای اجرای این مقصود در واشنگتن یک کنفرانس تشکیل می‌شود و نمایندگان جمیع ملل را برای تقلیل تجهیزات دعوت می‌کنند، آن وقت آقایان می‌گویند تقلیل تجهیزات خیلی خوب است. اما برای مخالفین ما خوب است و باید اجرا شود. ولی نسبت به انگلیس و فرانسه نباید اجرا بشود. آلمان باید خلع سلاح بشود، کشور روسیه هم نفس نکشد. و همینطور به تمام دولی که مخالف ما متفقین بوده‌اند فشار وارد می‌آورند که خلع سلاح بشوند، و تقلیل تجهیزات نمایند، ولی در مورد خودشان می‌گویند: مصالح عمومی تجویز نمی‌کند که تجهیزات ما کم بشود. بلکه تمام ملل اجازه می‌دهند که زیاد بکنیم برای حفظ تجارت دنیا برای حفظ دریاها لازم است. 

آیا معنی تقلیل این است بنده که اینطور نمی دانم و عقیده‌ام این است که از این جامع به اینطور ما نمی‌توانمی استفاده کنیم. و همچنین می‌گوید در موقعی که جنگ بین دو دولت واقع شود تماماً خود را مکلف می دانند که جلوگیری از جنگ و زد و خورد بنمایند. یونان یکی از مللی است که در این جامعه عضویت دارد و نماینده او هم به موجب دعوت در آن جامعه وارد شد. وقتی که یونان به ملیون عثمانی غلبه می‌کند و پیشرفت می‌کند جامعه اظهار می‌کند بلی ما بی طرف هستیم، دخالت نمی‌کنیم ولی وقتی که عثمانی‌ها از یونان جلوگیری می‌کنند، آنوقت می‌گویند این جنگ را باید خاتمه داد. و در لندن کنفرانس صلح برای اصلاح بین یونان و عثمانی تشکیل می‌دهند و می‌گویند باید میانجی گری کرد و فیما بین را اصلاح داد و همچنین راجع به اختلافات آلمان و لهستان در سیلیزی رجوع می‌کنند و بالاخره حل قضیه را به منافع فرانسه و انگلیس خاتمه می‌دهند، و آن آراء را کان لم یکن فرض می‌کنند و بعداً تأثیری به آراء نمی‌دهند. 

به هر حال معایب ورود به این جامعه بسیار است و بنده استفاده را از دخول به این مجمع به نظرم نمی‌رسد. این است که بنده ورود در این جامعه بخصوص را هیچ صلاح نمی دانم مگر وقتی که "جامعه بین المللی" تشکیل شود و همه ملل بزرگ دنیا در آن مجمع نماینده داشته باشند و شرکت نمایند. یعنی مللی که "مختلف المنافع" باشند نه "متفق المنافع". دول عظامی که حالا هستند دول "مشترک المنافع" هستند و هیچ وقت دست از منافع یکدیگر نمی‌کشند. و ملل ضعیفه در مقابل آنها ابداً استفاده نخواهند نمود. ولی وقتی ملل بزرگ مختلف المنافع شرکت بکنند و ممالک ضعیفه از آن اختلافات بتوانند استفاده کنند. ولی این ملل امروزه مشترک المنافع هستند و هنوز آن موقع نرسیده که ملل ضعیفه هم بتوانند استفاده نمایند این است که بنده دخول ملت و دولت ایران را در این جامعه ملل صلح نمی دانم.



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر