۱۳۹۶ اسفند ۸, سه‌شنبه

ربشه یابی وآزه ی قزاق

 نوشته ی زیر در دنباله ی نوشته یی از دوستی فرهیخته در باره ی ریشه ی وآژه ی قزاق نوشته شد:


چنان می نماید که در باره ی ریشه شناسی قزاق نگرشهای دگرگونی وجود دارد . البته در برخی از فرهنگها ریشه ی آنرا برگرفته از واژه ی ترکی "قز" به میانای "ولگرد" و "آواره" نشان می دهند. از سوی دیگر برخی از مورخین قزاق ها را از تبار "کازار"ها "کاسار" ها یا "خزر" ها که در کناره ها دریای کاسپین می زیستند و تولید کننده ی فلز قلع بودند که یونانی ها آن را کاسیتیریس می نامند-- که به میاتای از کاسیان آمده است. کاس ها از نوادگان سکاهای باستان می باشند , شهرهای کازان پایتخت تاتارستان و کاشان و همدان که دردوران ایلامی ها اکاسایا بود نشان از شازندگی این تبار دارند. که به گمان من ارزش گواهگی بیشتری می تواند داشته باشد .برای نمون نگاه کنید به متن لاتین Pacta st Constitutiones که می توان آنرا در Konstitutsiya ukraine' koi het' mans koi derzhavin ( Lviv, 1997) 

اینان در نبردهایشان به ویژه با امپراتوری بیزانتین پیروزمند بودند و امپراتوربیزانتین برای برپایی صلح دختر خاقان را به همسری پسر خویش دراورد . بعدها پادشاهان لهستان "بولسلاو دلیر" و "استفان باتوری" بر قزاق ها چیره آمدند ولی قزاق ها برای بازیابی آزادی خود رهبری "هتمن بوهدان خاملنیتسکی" را که زیر پشتیبانی سوئدی ها بود پذیرفتند. از دید واژه شناسی اگر بپذیریم که "کاز " یا "کاس" از ریشه ی "کازار" یا "کاسار" است که دریای کاسپیان یا خزر با ان هم ریشه است و ایتان همان کاسایو ئی هایی هستند که استرابو از آنها سخن گفته و انها را به دربندهای خزر پیوند می دهد. و پیش از او درسده ی بیست و چهارم پیش از میلاد ایلامی های دوران "پوزور اینشوشیناک" از آنها یاد شده است . آشور ها نیز از آنها به نام کاسی ها یاد کرده اند و "کار - کاسی" به میانای شهر کاسیان در زبان آنها بوده است. گواهه ی دیگر پسوند "آک" در کاساک است که آنرا در زبانهای باستان در نامهایی مانند اینشوشنیاک و آژیدهاک و زهاک نیز دیده ایم و حتی به گمان من سمک عیار نیز براستی سماک است و "آک" به میانای سرور و آقا است (حتی خود واژه ی آقا از ریشه ی "آک" یا "اکا" ست) بنابر این آژید هاک به میانای سرور سرزمین اژدها ست و کازاک به میانای سرورکاسی است.

 پس از این که یکی از خوانندگان نوشته ی بالا نوشتند که:
هیچ سنخیتی بین کاس ها با کازاک ها نیست حتی بین کاس ها و سکاها هم نمی تواند تشابهی باشد چون بین این قومها فاصله دوره زمانی بوده که متأسفانه به صورت ناهماهنگ مطرح می کنند.
پاسخ من این بود:‌

 [دوستّ ] گران ارج، در اینگونه گفتمان ها چه فرهیخته و ارزشمند خواهدبود که به جای تک گفته ها یی آیه وار مانند اینکه "هیچ سنخیتی بین کاس ها با کازاک ها نیست" با گواهه سخن بگوئیم . چرا که بسیار دشوارست که در یابیم که چگونه شما به این برآیند دست یافته اید و البته فاصله زمانی میان دوقوم به هیچ وجه نمی تواند دلیلی برای نبودن پیوند باشد. چون تبارها ناگهان از آسمان بروی زمین فرو نمی افتند. 

والبته ریشه یابی تبارها به کمک بررسی در مانده های باستان شناسی از کارهای هنری و واژه شناسی و گواهه های تاریخی ممکن می شود. و در این باره گواهه ها بسیارند. و البته در این نوشته های کوتاه می باید به خرد و پی جویی و هشیاری خواننده برای دریافتن هماهنگی اتکا نمود . ورنه نشان دادن هماهنگی نوشتن یک کتاب را هزینه دارد. به هر روی برای آنکه کسانی را که به این گونه پرسش ها دلبستگی دارند به پژوهشی فرزان برانگیزم چند گواهه ی دیگر درباره ی پیش گزاره ی پیوند کاس ها با سکا ها در میان می نهم.

به افسردگی باید گفت که پس از ازمیان بردن بسیاری از گواهه های تاریخی و سنگ نبشته ها ی پارت ها و آرش اکیان بسیاری از پزوهشگران اروپایی پیوند کاس هارا با سکاها پس از نخستین آفندشان به بابل و سرنگونی نخستین دودمان بابل به خاستمان هند Proto-Indian پیوست داده اند. (برای نمون نگاه کنید به , Harmatta J در History of Civilizations of Central Asia, Volume 1 ) اگرچه بسیاری از انها میان هم پیوندی ریشه های واژه های یونانی کاسپیویی یا واژه ی ایران میانی کاسپ از ریشه ی باستانی کاژوا همگنی دارند. و این پذیرفته شده است که"کاژوا" از خاستمان ایرانی Proto_Iranian "آژوا" که در زبان مادها و اوستا به "آسپا" که همان اسب است شاخه زد و در پارسی میانه "آسا" شد که در زبان ساکا همان "اژشا" ست . به هرروی این ریشه بود که در خاستمان ایران "کاشوا" به "کاسپا" در زبان ماد و "کَسپا" در زبان باختر کهن و"کاژشا" در زبان ساکای کهن شناخته شد. و از این روست که هرودوت در میان مردمان ساتراپی ها ی ایران از کاسپیویی های در همسایگی در یای کاسپین نام می برد که همچنین در شمال خاوری ایران می زیستند و البته گروهی از آنان به شمال باختری ایران در منطقه ی اران کوچ کرده بودند . 

پژوهشگران اروپایی از اینکه کسایی ها سیزده هزار کمانگیر را به یاری ایلامی ها در نبرد با بابیلون فرستادند ابراز شگفتی می کنند. شماری از آنان از اینکه نامهای "سوریاس"، "ماروتاش" و "بوگاش" در میان ایزدان کاس ها با نامهای ایزدان هندی "سوریا"، "ماروت " و "بهاگا" خویشاوندی دارد و در ایران تنها "بغ" به آوند ایزد شناخته میشد وسوریا و ماروت ناشناخته بودند. عراده سواران کمانگیر کاس را که بر بابل چیره امدند به هندوان پیوست می دهند. بدون آنکه در نگرش بگیرند که پس از پدیداری زرتشت و ستیزه ی موبدانی مانند کارتیر تنها ایزدان برجسته مانند میترا و آناهیتا و بهرام توانستند ماندگار بمانند و بسیاری از ایزدان میترا باوران همانند ماروت و سوریا در ایران فراموش
شدن

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر