گیتی نوین (گ): در این بخش از گفتوگوهایمان میخواهیم به خردورزی جان لاک John Locke، در میانهی سده هفدهم، در بارهی آزادی، وبرابری و مردمسالاری بپردازیم و به ويژه، در بارهی هنایش او بر نووایی (مدرنیته) کنکاش نمائیم و سپس به دیدگاههای او در بارهی شناخت ودانش خواهیم پرداخت.
فرید نوین (ف): گفتوگو در بارهی لاک تا اندازهئی دشوارست؛ زیرا در اندیشارهای او چه بس باورهای مَهین و ارجمند با باورهای نادرست و زشت آمیخته گشته ست و از اینروی میباید بسیار به بانیدن (مراقب) بود که اندیشارهای او را در بسترهای راستینشان به بیزش کشید تا که بتوان در بارهی ارزشهای آنها به درستی داوری نمود.
چنین بود که هنگامیکه در بارهی بردهداری و یا اینکه در چه چهگونهگی میتوان زمینهای ناپرورده را دارا شد، لاک بهراستی در بارهی زمینهای سرخپوستان آمریکا و چگونهگیهای بازارهای بردهداری سیاهان آفریقا مینوشت. و از این روی پشتیبانیهای او از آزادی و سزاواری دارائی (حقوق مالکیت) که با باورهای او به آوند یک بردهدار (هرچند از راه دور)، در بارهی بردهداری و بهچنگ آوردن زمینهای بومیان آمریکا، در ناهماهنگی و ناسازگاری بود از ارج اندیشارهای او میکاست. و البته همانگونه که خواهیم دید این گونه سستی و ناسازگاری در کار بسیاری از روشنوایان اروپایی از کانت و هیوم و میل تا ولتر و مونتسکیو نیز دیده میشود.
حتی هنگامیکه لاک در «نامههایی در باره برتابیدن» از برتابیدن باورهای دیگران سخن میگوید، درنگاه او تنها باورهای پروتستانهایی شایستهی برتابیدن میباشند که از باورهای کلیسای انگلیس Church of England پیروی نمیکردند. و یا به سخنی دیگر او باورهای کاتولیکها و نابهخداباوران را درخور برتابیدن نمیدید.
چون گنجایش دریافتنمان را بهخوبی آزمون کردیم و پیدا نمودیم که گستردهگی دانش ما تا بهکجاست و کرانههای چشماندازمان را یافتیم که مرزهای آگاهیمان را نشان میدهند، که کدامین بخش ازدریافتهایمان در تاریکی میمانند و کدامین بر ما آشکارند و بهدیگر سخن چهها را میتوانیم دریابیم و چهها از توان دریافتن ما بیرونند، آنگاه پژوهشگران خوشنود خواهند شد ازاینکه از آن سردرگمیِ همیشه آشناشان در بارهی بخشهای تاریک پرهیز نمایند تا اندیشه و خرد خویشتن را با بهرهوری بیشتر در بارهی آن بخشها به کار گیریم که توان دریافتنشان را داریم.
به هر روی، در راستای بررسی شناخت لاک، در اینجا با هوده ست که به شناسهئی از او در بارهی اندیشار (ایده) یا پنداره پرخیده کنیم که شناسهئی بسیار هوشمندانه است او میگوید "پندارهها بارهگیهای دریافتمان هستند" و یا بهزبانی شاید سادهتر "پندارهها بارههای اندیشههای ما میباشند".
پس هنگامی که در بارهی چیزی میاندیشیم آنچه که به انجام اندیشار یا پندارهئی در یک نگرش میشود همان در چهبارهگی ست. لاک آزمودنهای انسان را به دو گروه بخش میکند آزمودنهایی که به نیروی نودش (احساس) آزموده میشوند. یا به زبان سادهتر آزمودهائی که بهیاری نیروهائی مانند دیدن و شنیدن و بسودن و چشیدن و دیگر احساسها به دریافتنی انجام مییابند. و دو دیگر آزمودنهایی هستند که از باخوداندیشیدن reflection به نیروی خردورزی در بارهی آن نودشها به دست میآیند.
گاه میشود که میان یک "سیب" بی بو و یک "بِه" بیبو نتوان اَسانهگی(تفاوت) یافت. اگرچه این گونه درست درنیافتن به شایدال یا احتمال برای همه کس روی میدهد، زیرا که ما به برهسته (به دقت) نمیدانیم یک گوش یا یک چشم خوب تا چه اندازه باید نیرومند باشد تا جهان بیرون را بهدرستی و به همانسان که هست دریابد. همانگونه که گفتیم یک چشم میتواند مانند یک دوربین حتی اخترهای آسمانی را در کهکشانها هم ببیند و اینکه چشم ما این نیرو را ندارد از برای آنست که ما برای زیستن و ماندهگاری در پیرامون زیست و برای پیدا کردن خوراک در این پهنه تنها نیاز به این اندازه نیروی دید داریم . ولی یک باز یا شاهین نیاز به نیروی دیدی دارد که در هنگام پرواز در اوجها بتواند خرگوش کوچکی را در درهها شناسایی کند. از این روی جهانی که یک شاهین در برابر خود میبیند نمایانی دیگری از جهان ما دارد.
برای نمون نگارهی زیرین نگارهی یک پشهی آبی water flea ‘Crown Thorns‘ است که حشرهشناسی بنام یان میچل Jan Michels در دانشگاه کریستان آلبرخت در شهر کایل آلمان با میکروسکپ از آن عکس گرفته است. آشکارست که اگر چشم ما توانایی دیدنی به اندازهی نیروی یک میکروسکپ راداشت آنگاه پشه آبی را به این پدیداری میدید. اما این نگاره در دید کنونی ما از جهان غریب مینماید.
گ: و از این روست که به دریافت شما لاک برداشتی آماری از جهان برون دارد؟
برای نمون باور به اینکه "گودالهای سیاه آسمانی Black Holes هستن دارند" باوری شایدال (احتمالی) ست با شایدالی شاید زیاد، با گواهههائی که در دسترس میباشند. براینمون کارل شوایتزچایلد Karl Schwarzschild این گواهه را از پیوندهای ریاضی در نگرش همهور وابستهگی اینشتن Theory of general relativity نشان داد . و راجرپنرز Roger Penrose و استفن هاوکینگ Stephen Hawking نشان دادند که هرآنچه که به یک گودال سیاه فروریزش کند به یکتایهگی Singularity میانجامد که همهی وندیدادهای فیزیک درآن شکسته و سرنگون میشوند. اگرچه این گواهه بر پایهی نگرش و الگوسازی بود. ولی در چندی پساتر سابرامانیان چندراسخر Subramanian Chandrasekhar نشان داد که هنگامیکه ستارهگانی که چند برابر خورشید هستند در خود فرومیریزند نیروئیفراوان پدیدمیآورند که ازآن پرتو گاما تابیده میشود و نشانهای اینگونه رگبارپرتوهای نیرو را از زادهشدن اختران با تلسکوپهای زمینی میتوان دید. و یا هنگامیکه دو گودالآسمانی به هم میرسند گونهئی موجهای کششی Gravitational Waves پدید میآورند که میتوان با دستگاههای گیرندهی زمینی هنایش لرزهمانند این موجها را بر روشنائی اختران که از کنار آن ها میگذرند دریافت نمود. و شماری دیگر از این گونه گواههها، که همه برپایهی این گونه خردورزی میباشند که اگر نگرش x درست باشد ما میباید پدیده y راببینیم و چون این پدیده را می بینیم پس نگرش x درست است. اینگونه خردورزی از آغاز پدیداری دانشهای آزمودی با ما بوده اند؛ در باور فیزیکی ارستوتلیس (ارسطو) جایگاه گیتهئیک (مکان طبیعی) سنگینیها Solids در کانون زمین است و جایگاه گیتهئیک آتش در آسمان ست. پس از این روی، هرگاه که درستی این پیشگزارهی hypothesis ارستوتلیس را آزمایش میکنیم، باید بینیم که آتشی که افروخته میشود شرارههایش بهسوی آسمان سر میکشند و هر گاه که سنگی را به هوا پرتاب میکنیم باید به زمین بیافتد. و به راستی میبینیم که چنین است.
تا زمانهائی دراز پس از ارستوتلیس هر پژوهشگر دیگر نیز که این پیشگزاره او را میآزمود چنین درمییافت که این پیشگزارهئی درست است . اما هیچکس نمیتوانست داوش کند که "اینک میدانیم که جایگاه گیتهئیک سنگینیها در کانوم زمین است"، و همانگونه که گفتیم، تنها میتوانستیم به سرآسودهگی بگوئیم که "هیچ کدام از آزمودههای ما نتوانسته ست این پیشگزاره را رد کند" . تا اینکه فیزیک نیوتون پدیدآمد و نشان داد که پیشگزاره ی ارستوتلیس در ماورای کُرهی زمین نادرست است . زیرا برای نمون اختر خورشید و دیگر اختران، که سنگینیهای بسیار بزرگ میباشند، به جایگاه گیتهئیک خود که کانون زمین ست نمیافتند.
پیشگزارهی نیوتون بر پایهی سه وندیداد جنبش پرداخته شده بود . وندیداد نخست وندیداد شتاب Inertia بود که میگفت هر چیز در پیشروی برای همیشه به همان سو و به همان تندی پیشمیرود که پیش میرفت و چیزی که در جنبش ست هرگز باز نمیایستد اگر که از پیشرویاش چیزی جلوگیری نکند. و دو دیگر اینکه، هر چیز ایستاده برای همیشه ایستا خواهد ماند. وندیداد دوم میگفت که هنگامی که نیرویی به یک انبوهه Mass اندر میشود شتابی پدید میآورد و هرچه انبوهه بزرگتر باشد نیروی بیشتری به نیاز خواهد بود تا آن شتاب را پدید آورد. و سومین وندیداد آن بود که برای هر کنش نیرو واکنشی پدیدار میشود به همان اندازه اما در سویی وارون.
این وندیدادها به همراه وندیداد کشش نیوتون میتوانست جنبش و رهگذار ستارگان را به برهستهئی (دقتی) بسیار پیشبینی کند. اما فیزیک نیوتون هم مانند فیزیک ارستوتلیس فیزیکی جایگاهی local بود . یعنی فیزیک ارستوتلیس تنها در جایگاه کره زمین کار میکرد و فیزیک نیوتون در جایگاه کیهانی اختران بزرگ آسمانی. براین بنیان، هیچکس نمیتوانست بگوید که "اینک «می دانیم » که "اختران آسمانی بر پایهی وندیدادهای نیوتون رفتار میکنند. " و درست این بود که با دلاستواری گفته شود که "ما هنوز نتوانستهایم که پیشگزارهی نیوتون را رد کنیم".
و اگر سخن را کوتاه کنیم فیزیک وابستهگی Relativity اینشتاین نشان داد که فیزیک نیوتون در جهان ذرههای بسیار خرد و یا در تندرویهای بسیار زیاد نزدیک به تندروی روشنی به کار نمیآید او با کاربرد «هندسهی سپهرهای کمانی» Riemann's Curved Space Geometry نشانداد که نیروی کشائی(جاذبه) از خمیدگی کمانی جایوگاه spacetime پدید میآید .
در هندسهی رایمن راستاهایی که به دیده راست می آیند دارای ویژگی اندرین Intrinsic خمیدهگی هستند. فیزیک انیشتن برخی از دشواریهای فیزیک نیوتون را چاره کرد. برای نمون در ارزیابی مدار تخممرغی کره مرکوری فیزیک نیوتون به میزان 40 ثانیه در هرسده به نادرست میشود. این نادرستی، اگر چه ناچیز ست ، اما به هر روی از یک نادرستی نگرش آگاهی میدهد که در فیزیک انیشتن درست میشود و به همینگونه فیزیک اینشتاین نشان میدهد که پرتو روشنائی ستارگان دور دست در نزدیکی خورشید خمیدهگی مییابند زیرا سنگینی بزرگی مانند خورشید به جایوگاه پهن شده در پیرامون خود گودیی میدهد که پرتو ستارهئی دوردست در گذار خود از آن گودی خمیده میشود. با این همه فیزیک اینشتاین هم نمیتواند جهان ذرههای بسیار کوچک را روشنی دهد و حال آنکه اینک این کوانتم فیزیک ست که میتواند بسیاری از دشواریهای فیزیک اینشتاین را چاره کند.
هرچند باهوده ست که بدانیم که لاک با نیوتون آشنا بود. به راستی این لاک بود که نیوتون را وادار نمود تا نوشتهئی در رویاروئی و چالش با باور سهگانگی خدا در مسیحیت بنویسد و از اندیشار یکتایی خداوند که گزارهی آریوس و پیروان او بود هواداری کند. نوشتههای نیوتون نشان میدهد که او به گونهئی از خردورزی و دانش شایدالها (احتمالات) و برآیندگیری آماری از پدیدهها به ویژه برای ریختدهی درست به اینکه یک آزمود دانش چگونه باید پرداخته و انجام پذیرد آگاه بوده است . و لاک نیز به این گونه شایدالها و احتمالات پرخیدههایی آشکار دارد.
هرچند، در این باره میباید نکاتی را در بارهی ریختپرداختِ درست این آزمودن آماری در دید داشت؛ برای نمون، می باید کوشش نمود که این صد نفر نمایندهی همهی مردمان در همتودهگی باشند. برای نمون از کودک و نوجوان تا مردمان پابهسن نهاده و کهنسال در این سانه ampele صدتنه باشند. همچنین از همهی نژادها و همهی گروههای مالی از بینوا تا دارا درآن نمایندهگی داشته باشند. زیرا اگر همهی کسان از یک نژاد و یا از یک گروه مالی و درجهی آموزشی یکسان باشند هنایش آن دارو میتواند در پیوند با آن چگونهگی باشد . برای نمون اگر همهی گروه از مردمان دارا و نوامند باشند شاید از برای خوراک وو دسترسی به آب آشامیدنی سالم آن بیماری خود به خود پس از زمانی کوتاه از میان برود و از این رو، بهبودی بیماران از برای هنایش آن دارو نباشد.
نکتهی دیگری را که باید در پرداختن این آزمود در دید داشت اینست که در درازای آزمایش همهی دگرگونپذیرهای دیگر variables را باید ثابت نگاهداشت .برای نمون به ناگهان نمی باید این گروه خوراکش را دگرگون کند و برای نمون از خوردن نان خودداری کنند. چون اگر چنین کنند بهبود از بیماری میتواند از برای دگرگونی در خوراک باشد و نه از برای آن دارو. در لاتین به این بروندها Ceteris Paribus میگویند یعنی بروند آنکه همه دگرگونپذیرها نادگرگون بمانند. وتنها دگرگونی دادن داروئی باشد که بارهی پژوهش است. همانسان که میبینیم دریافتن ما صددر صد نیست و درجهی نزدیکی برآورد ما در این نمونه ۹۵ در صد است. وما نمیدانیم چرا ۵ در صد از بیماران درمان نشدند و بهبود نیافتند. همهی دانستنیهای ما از همهی پدیدهها دانستنیهایی برآوردی هستند. حتی اینکه آیا فردا خورشید سر خواهد اگرچه شایدالی بسیار بالا مانند ۹۹.۹۹۹۹۹۹درصد و یا حتی بیشتر از آن را دارند ، ولی با این همه صد در صد نیستند.
و چنین است که لاک مینویسد: " خداوند بخش بزرگی از دلواپسیهای ما را در روشنایی کمسوی پگاهان نهاده است و این شایدال به گمان من فراخور دانش نیمه درست و کاوشگرانهی ماست زیرا که او خشنودست که ما را در این جهان نهاده ست که تا با دیدن نادرستبودها و بیراههرویهای خویش در زندگیِ روزمرهمان از آسودهسری زیاده و دلگرمی به دانشِ اندکِ خویش پرهیز نماییم."
همان گونه که در پیشتر گفتهایم، دشواری در این است که ما دنیای برون را به یاری ابزارهای نودشی خویش، مانند چشم برای دیدن و گوش برای شنیدن و نودهایی برای دریافت سردی و گرمی و چشش چاشنیهایی مانند تلخی و شیرینی شناسایی میکنیم . اما روشن است که این ابزارها ابزارهایی برهسته (دقیق) نیستند. بنابر پیش انگارههای دانش زیستشناختی این نودشها در روند ما بهسوی آکندهگی (تکامل) پدیدار شده و رفتهرفته بهینهتر و کارآتر شدهاند اما تنها تا به آن اندازه که نیاز ما این بهینهشدگی را پروا میداد تا بتوانیم در گیته (طبیعت) ماندهگار بمانیم و در این جهان سخت و ناهموار در ستیزه برای زیستن پایداری کنیم. به سخنی دیگر هیچکدام از نودشهای ما شایان و آکنده نیستند. برای نمون نیروی دید ما تنها تا دوری چندصدگامی را میتوتند بهبیند و توانائی دیدن آنچه که در اختران و کهکشانها روی میدهد را ندارد زیرا برای ماندهگاری وزیستن به این توانائی نیازی نبوده .
و همه میدانیم که چشم ، گوش و چشایی ما در اندازههای کنونی خود نیاز میتوانند نارسا و آسیبدیده باشند. برخی از ما دوربین یا نزدیکبین هستیم یا دچار کوریرنگ میباشیم . اگر که ساختار چشم ما به توانائی دستگاه میکرسکوپهای الکترونیک بود و یا اگر توانائی شنیدن ما با اندازه ی برخی از جانوران بود که از دوردستها میتوانند صداهایی بسیار آهسته را بشنوند، جهانی را که می توانستیم ببینیم، و بشنویم با جهانی که اینک میبینیم و میشنویم از زمین تا آسمان ناهمسان بود. پس جهانی را که انگارمیکنیم میشناسیم به راستی تنها نمادی از جهان راستین ست که در پندار خود ساختهایم.
پیل اندر خانهٔ تاریک بود عرضه را آورده بودندش هنود
از برای دیدنش مردم بسی اندر آن ظلمت همیشد هر کسی
دیدنش با چشم چون ممکن نبود اندر آن تاریکیش کف میبسودپس یکی از نابینایان می گفت فیل مانند ناودانست، یکی می گفت چون بادبیزن و دیگری چون تختی بدست: "همچنین هر یک به جزوی که رسید / فهم آن میکرد هر جا میشنید". از سوی دیگر، چون وِیژگی های گیرندههای نودشی هرکس اَسان (متفاوت) از گیرندههای کس دیگرست جهانی را که او میبیند و میشنود و یا میچشد با جهان دیگران اَسان است. و این پرسش پیش میآید که پس جهان راستین کدامین جهانست؟ آیا اینست که من آنرا آزمودهام و یا آنکه شما آزمودهایداَش؟ "راستی" چیست و در کجاست؟
هرچند برای پدیدهها و اندیشارهای هنجارین (نورماتیو) ، مانند "زیبایی"، این گزارهی پلاتون در خوردریافتن ست ولی هنگامیکه در بارهی چیزی "درباش در برابرمان" مانند یک سیب سخن میگوییم دشوارست که بپذیریم که دیسهی آماجال یک سیب از پیش در نهاد یا هشیاری ما بودهست و لاد (موجب) میشود که سیبی را که اینک میبینیم با آن انگار سنجه کنیم و به خود بگوییم: "آها این یک سیب است" .
در پردهئی که رافائل از دانشسرای پلاتو (اکادمی افلاطون) کشیده است ما پلاتو را در ریخت استاد پیری میبینیم که با یک دست به آسمان پرخیده میکند که در راستی پرخیدهی او به آماجالهائی ست (ایده آلها) که از آسمان در روان ما نهادهشدهاند. و در کنار او ارستوتلیس شاگردجوان او را میبینیم که با انگشت به زمین پرخیده میکند که نماد باور او به آزمودن است و کندوکاش پدیدههایی که در برابر ما گذارده شدهاند و بدینسان میتوانیم ماترهای راستین چیزها را دریابیم.
گ: اینک میباید به اندیشار کانت بپردازیم که نشان میدهد جهانی که در برابر ماست جهانی ساختهگی در پندار ماست و این داستان میماند برای گفتوگویی دیگر.


.jpg)