۱۳۹۲ بهمن ۱۲, شنبه

گفتگویی در باره ی غرب زدگی و نووایی -- بخش چهارم ساوسر و ویتگن ستاین




گیتی نوین - در بخش سوم این گفتگو ها درباره ی نگرش هابرماس و شارل بودلر از نووایی سخن گفتیم و دیدیم که هابرماس که هنوز به خردورزی روشنوایی باوردارد به نقش درمانگر هنر در دنیای نووا تاکید ورزیده و از شارل بودلر به آوند نمادی از روحیه ی نووایی آشنایی میدهد. ودیدیم که چگونه بودلر درخبابانهای پاریس دهه ی ۱۸۵۰ در نقش یک فلانور پرسه میزد و میدید که چگونه پاریس در حال صنعتی شدن دارد چگونه ” آن” طبیعی خویش را ازدست میدهد. ولی او آن نووایی را که بارون هوسمان ارشیتکت ناپلئون سوم که خیابان های باریک وتنگ یادمان های بودلر را ویران میساخت تا به جای آنها بلوارهای پهن نووا را بسازد تحسین میکرد. و هیچگونه ابایی نداشت از اینکه این سرمایه های باد آورده ی استعمار فرانسه است که این نقشه های جاه طلبانه ی ناپلئون سوم را براي بازسازي پاريس از لحاظ مالی تامین کرده ست . و این همان ایرادیست که من بر نگرشهای نواوایی منورالفکران غربزده مان  دارم. نووایی برای آنها دلپذیرست از هر کجا و از هر جوری که سرچشمه گرفته باشد. و به هر حال دیدیم که بودلر نقاشی مانند کنستانتین گی را نقاش نووایی میخواند در حالیکه نقاش براستی ساختارشکن معاصر خود ادوارد مانه را به کلی نادیده انگاشته بود. در این بخش گفتگو مایلم کمی از فضای بزرگنمایانه هگل ، مارکس ، هایدگر و هابرماس فاصله بگیریم و نشان دهیم که پدیده ی نووایی تنها دغدغه ی فلسفه ی غرب نیست. و شاید اگر بخواهیم سیاهه ای از نگرانی های کلیدی فلسفه ی غرب را فراهم آوریم در سرآغاز آن سه دشواری اندیشار جای خواهند گرفت: نخست آنکه ٰراستی چیست؟ دوم آنکه آیا شناخت ممکن است ؟ و سوم اینکه دانش چیست؟ وآیا دانش منجر به شناخت راستی می شود یا نه؟

فرید نوین - بله براستی این هر سه پرسش ذهن بشر را برای همیشه به اندیشه واداشته ست و چه بسیار از اندیشمندان که بس نومیدند که هرگز یتوان برای این سه پرسش پاسخی درست یافت. زیرا که راستی افسونی است که ذهن برگزیدگان جامعه آن را بافته و جامعه آنرا راست میپندارد. و هیچ راهی نیست که آن راستی که در ‌ذهن همگانی جامعه راست پنداشته می شود را باراستی که در پس پرده ای که پندار دربرابر واقعیت کشیده است مقایسه کنیم و ببینیم که آیا این دو باهم هیچ مطابقت دارند؟ زیرا که واقعیت را ما تنها با گیرنده های حسی خویش در می گیریم و و همانگونه که در بخشهای گذشته گفتیم گیرنده های حسی ما محدوند این یک و دوم آنکه این گیرنده ها در بسیار از شرایط نشانه هایی را که می گیرند کجی و نادرستی پس میدهند. والبته به همین دلیل بود که دکارت مجبور شد که همه چیز را به شک بگیرد تا که  پایه ی استواری را برای دانستن بیابد. ولی دیدیم که کانت اندیشه دکارت را به آوند مبنای بنیانی استوار نپذیرفت زیرا که اندیشه ریشه در دو بردار از پیش مفروض شده ی زمان و مکان دارد و بدون این دو بردار اندیشیدن ممکن نیست.

گروهی از اندیشمندان به ویژه زبان وایانی linguist مانند ساوسر ، ویتگن ستاین و دیگران به کلی اینکه درجهان درباش که  جدا از توده ی کنشگران ست چیزی بنام راستی باشد را انکار میکنند. اگر که چنین راستی هم وجود داشته باشد برای انسان به آوند یک کنشگر و یا یک پژوهشگر دریافت آن بدون دخالت نیروهای حسی مان غیر ممکن است. در داخل یک پرانتز باید بگویم که همانگونه که خواهیم دید این گفتاک شباهت زیادی داردبه روش آماری بایز که درباره ی آن از ین پیشتر سخن گفتیم. در این رابطه خوبست نخست از فردیناند دو ساسور آغاز کنیم که خردورزی شگفت و سترگ است. او یک زبانوای سوئیسی بود که اندیشارهایش هنایش بسیار درپیشرفت این رشته از دانش داشته ست. اما بسیاری از نگرشهای او از دید فلسفه هم بسیار با ارزشند وکار او بر کار بسیاری از خردورزان دیگر  مانند دریدا و دیگران اثر نهاده ست .

برای خرد ورزان همیشه بسیار دشواربوده ست که  اندیشار آزادی انسان را  استوار بدارند در همانگاهی که اورا از لحاظ اخلاقی پاسخگونیز درشمار می آورند. چراکه اگر من نمی توانم کاری مغایر با اخلاق انجام دهم از دیدی منطقی آزادی مطلق ندارم و آزادی من محدودست به انجام کارهایی که اخلاق به آنها پروا میدهد. این دو اندیشار منش و آزادی به هم  پیوسته اند و نمی توان یکی را بدون در دید داشتن دیگری یه بررسی کشید. ساختاروایی ساوسر کوششی است برای چاره ی این دشواری .در چارچوب اندیشار او زبان langue به مفهوم دستور و ساختار زبان ، گونه ای اجبار و بندگی را در بر دارد. و حال آنکه سخن parole آزادی مطلق ست در کاربرد زبان. در این چارچوب اندیشار زبان و سخن پدیده هایی اجتماعی هستند. که امکان فهماندن و فهمیده شدن را فراهم می آورند. زبان برای سخنگو ایزارهای لازم برای فهماندن را فراهم می کند و همینکه شنونده معنی سخن را دریافت حقیقتی برای آن دو آفریده شده ست که هیچ پیوندی با حقیقتی که در برون ازین رابطه ممکن ست وجود داشته باشد ندارد. اگر من به شما بگویم که الان شبست و شما آن را بپذیرید حقیقت حاکم در میان ما اینست که الان شب است حتی آگر در واقعیت روز باشد و این مفهوم فلسفی علیرغم پوچ نمایی ظاهری آن بسیار ژرف و اندیشه برانگیزست. پویایی دگرگونی زبانرا در سطح هم هنگام synchronic با سخن میتوان یافت. سخن ایجاد رابطه ایست میان نشانه و نشانه شده . به باور ساوسر یک فرد به تنهایی نمیتواند یک زبان را بیا فریند و یا آنرا دگرگون نماید . دشواریی که اورا آزار میداد این بود که چگونه ست که در هر جای وزمان ویژه آدمیان می توانند نشانه هارا برای رساندن معنا به کارگیرند. او برای چاره ی این دشواری چنین نتیجه گرفت که کاربرد زبان بر پایه ی این پیش گمانه ست که میباید یک نگرش ساختار زبان وجود داشته باشد . که سخنگو به وسیله ی آن ایزار معنای مورد نظرخویش را بدیگران انتقال می دهد.

گیتی نوین ـ بله این در واقع همان زمینه ایست که می توان گفت شمار بسیار از اندیشمندان به شیوه ای یا از دیگر راه به آن رسیده اند. در دید من این است که آدمی برای دریافت و فهمیدن جهان نیاز به یک گیرنده دارد و همانگونه که برای نمون برای گرفتن امواج رادیویی ، تلویزیونی و یا تلفنی ما نیاز به رادیو، تلویزیون یا تلفن داریم برای ما زبان نیز در حقیقت ایزاریست برای رساندن و گرفتن آواهای ارتباطی که به ما یاری میدهد تا دنیای درباش را دریافت کنیم. همانگونه که بریجیت نرلیخ درباره ی شیوه ی رساندن از نگاه ساوسر نمونه هایی میدهد که بگونه ای خلاصه شده مثلا گمان کنید که خانم الف می خواهد در باره چیز تازه ای که در یک خیابان دیده ست به خانم ب گزارش دهد ."من در خیابان یک گربه سیامی دیدم" خانم ب رابطه ی "نشانه شده" یعنی گربه سیامی واقعی، را با "نشانه" یعنی دو واژه ی گربه و سیامی را بلافاصله وهمهنگامانه می فهمد. در دنیای ساسوراینک  یک تفاهم تازه آفریده شده ست. اما ممکن است خانم ب نداند که گربه سیامی چیست دراینصورت تفاهمی آفریده نمیشود چراکه تفاهم نیاز به مذاکره بیشتر میان طرفین دارد در این مذاکره نشانه های دیگری در ساختارزبان به کار برده میشود و خانم الف توضیح میدهد که گربه های سیامی شبیه گربه های ایرانی هستند ولی رنگ پوستشان ساده است ونقش و نگاری ندارند. خانم ب در اینصورت انگاره ای در پندار خویش میسازد و میگوید آهان فهمیدم پس در اینجا دوباره تفاهمی آفریده شده است.

به باور ساسورهیج رابطه ای میان واژه و چیزی که در دنیای خارج وجود دارد نیست. واژه ی بره درزبان فرانسه mouton که هم یک خوراک ست و هم یک جاندار درانگلیسی sheep است که یک جاندارست و یک کشتی . یا واژه های شناختن connaitre و دانستن savoir در زبان فرانسه در برگردان به انگلیسی دریک واژه ی to know خلاصه میشوند. بباورساوسر رابطه ی زبان با دنیای خارج یک رابطه ی دلبخواهی ست که براساس توافق میان افراد یک گروه به وجود میاید. اگر من وشما بخواهیم گربه را ازین پس هبرگ بخوانیم هبرگ همسایه که زیادی میو میو می کند برای ما معنی دار میشود. یعنی این واژه برای ما دونفر و کسان دیگری که این واژه را می پذیرند می تواند آگاهی های تازه ای   هم پدید آورد مثلا من می توانم بشما آگهی بدهم که هبرگ همسایه زائیده ست واین آگاهی هیچ تفاوتی ندارد با اینکه بگویم گربه ی همسایه زایيده ست. به گفته ی شکسپیر یک رز با هر نام دیگری یک رزست. ساوسر میگوید این رابطه ها ی زبانی را می توان همگاهانه synchronique و بدون نیاز به بررسیی گذرگاهانه diachronique در رابطه با تاریخ و زمانهای دیگر دریافت نمود.

به هر روی نگرش ساسور پایه ی مکتب ساختاروایی در فلسفه ست که برخردورزانی مانند فوکو و دریدا تاثیر نهاده ست. ساختارگرایان میکوشند در زیر پدیده های اجتماعی مانند زبان باورها و یا افسانه ها ساختارنهفته در ژرف بنیادشان را پرده بردارند . باید به خاطر داشت که سخن و انگاره کان های معنی ساز فرهنگ اند که برای توده ی همسایگان گفتاکی از باورها و یادمانهای مشترک تاریخی و پیوندها و همبستگی ها را فراهم می نماید.

اینکه چرا درگفتاکی درباره ی نووایی اززبان وایی و ساختاروایی سخن میگوییم به این رواست که شاید یکی از مهمترین خردورزان قرن بیستم لودویک ویتگن ستاین Wittgenstein از زبان وایان ارجمندیست که ایگلتون در ۱۹۹۳ او را به آوند نخستین فیلسوف نووا میشناساند. او مینویسد:
چه چیزی درباره ی این مرد ست که انگارش هنرمندان را شگفت زده میدارد؟ ... فریگه Frege فیلسوف فیلسوفانست. برتراند راسل تصور هر مغازه داریست ازیک مرد دانا و سارتر اندیشار رسانه هاست از یک روشن اندیش. اما ویتگن استاین خردورز هنرمندان و سروده سرایانست و نمایشنامه نویسان و داستان پردازان و پاره هایی از تراکتاتوس او به آهنگ برگردانده شده ست.(...) میتوان مدعی شد که تراکتوس نخستین کارسترگ در فلسفه نوواست. - نه به آوند بازتابی از آزمون فرهنگی پیشروavant-garde که بل نمونه ای بدرستی از برای خودش، نقطه ای که انگیزه ی نووایی ازفیلم و سروده و تندیس مهاجرت میکند تا در درون خود فلسفه اقامت گزیند. مدارهای ویژگی این نووایی فریگه و یا راسل و یا گذاردوایی بخردانه نیست که بل جویس است و شوئنبرگ ست و پیکاسو.
ژان فرانسوا لئوتارد هم نووایی ویتگن ستاین را بر پایه ی مبحثی از کانت در باره ی شگرف به بررسی میکشد . او نووایی را به "پدید آوردن ناپدیدآوردنی" شناسایی میکند.



فرید نوین - بله هنرمندان تفسیرهای ویژه ی خودرا از کارهای ویتگن ستاین دارند. اما دغدغه ی ویتگن ستاین پیش از هرچیز چه در کارهای نخستینش و چه درکارهای پایانیش این بود مرزهای زبان را آشکاری دهد. او مانند مولانا به این نتیجه میرسد که دشواریهای اخلاق و کیش را با خردورزی نمی توان آشکار ی داد زیرا که این دشواری ها در برون از مرزهای زبان هستند. پای استدلالیون چوبین بود. او فلسفه ی "چرخش زبانوایی" linguistic turn را بنا نهاد زیرا که تا پیش از او جهان به آوند درباشی گرفته می شد که در برون از پیکر ما هستی داشت و ما آنرا تنها می بایست که به باشگانگی اش بررسی کنیم و دریابیم. اما "چرخش زبانوایی" ویتگن ستاین این باور را واژگون ساخت. در فلسفه ی او جهان تنها در رونداری به میانگیری زبان درخور بررسی است یعنی که جهان تنها در گفتاک هستی پیدا میکند. وهیچ واقعیت و رویکردی در بیرون از گفتاک وجود ندارد. بنابرین بررسی رویکرد درباشگی اش ممکن نیست . اندیشار "بازی زبان" 'language game’ در فلسفه ی ویتگن ستاین برین پایه است که جهان اجتماعی در کارکردهای گوناگون زبانی پدیدار میشود که هرکدام ازین کارکردهای زبانی از قواعد و دستورات ويژه ی خود که مربوط به زمینه ی آن کارکردهایند تبعیت می نمایند. این تبعیت از دستور وقواعد در هر کارکرد زبانی ، مانند تبعیت از قواعد بازی شطرنج است که در آن معنای هر گفته مانند حرکت هر مهره تنها در تمامیت نقشه ی بازی مشخص است که هر جمله بخودی خود هیچ معنایی ندارد. و چنین است که "بازی زبان" پدیدار می شود. که در آن مقصود گوینده تنها با در نظرگرفتن همه ی متن گفتار که حاوی نقشه ی او در ین بازیست بر ملا می شود.

رودولف کارناپ از خردورزان همراه با ویتگن ستاین و پاپر در انجمن وین می نویسد که به سختگیرانه ترین روی می باید پذیرفت که گفتش های فراهستیانه statements of metaphysics بی معنایند. به باور او یک گفتش یا پرسش را میتوان بی معنا گرفت اگر که کاملا پرسیدن یا گفتن آن گفتش سترون و نازا باشد که از آن هیچ آگاهی به بار نیاید. برای نمون پرسیدنی بی معنی ست اگرکه به پرسیم "وزن میانگین اهالی وین که شماره ی تلفنشان به ۳ ختم میشود چیست؟" و یا گفتشی که به آشکاری نادرست است مانند آنکه بگوییم " در ۱۹۱۰ جمعیت وین ۱۰ نفر بود" و یا که گفتشی که نه تنها به آزمون نادرست است که بل به منطق مانند جمله ای متناقض که میگوید" آقای الف و آقای ب هرکدام از دیگری یکسال پیرترند" به باور او اینگونه گفتش ها اگرچه بامعنایند ولی براستی بیمورد یا نادرستند زیرا همانگونه که ویتگن ستاین باور داشت تنها گفتش های بامعنی هستند که می توانند به درست و یا نادرست بخشبندی شوند ویا که به بارآور و سترون. او اینگونه گفتش ها را پرتگویی می خواند و میگوید گفتش های فراهستیانه همه پرتگویی اند.

بسیاری ازگذارده وایان positivist بر آنند که ویتگین ستاین درتراکتوس Tractatus خویش این اندیشار را پاینهاد که گفتش های بامعنی تنها آن گفتش هایی هستند که میتوان درستی یا نادرستی شان را در مقایسه با طبیعت شناسایی نمود. در تراکتوس ویتگن ستاین دشواری پیوند های سه اندیشار جهان ، اندیشه و زبان را بررسی و آنگونه که خود مدعی ست “چاره” “solution میکند، چاره ای که بر خرد و چگونگی بازنمایی representation استوارست . در ین چارچوب اندیشار جهان بازنمودشده دراندیشه ست که خود پیشگذاره ای از نودش و احساس است چراکه هم جهان و هم اندیشه و هم پیشگذاره هرسه ریخت یخردانه ای یکسان دارند. از اینروست که که اندیشه و پیشگذاره می توانند تصویر و نگاره ی گشتایه ها facts باشند. جهان به باور ویتگن ستاین گردهم شده ایست از گشتایه ها. که با تصویر فیزیکی جهان ساخته شده از درباشه ها که از ذره یا اتم ساخته شده اند بس دگرجورست. گشتایه ها درنخست چندوچون رویکردهاست و در دودیگر چندوچون آمیختگی دریاشه هاست.

به باور ویتگن ستاین از آنجاکه پیش گذاره ها تنها گزارشی از گشتایه های جهانند دارای هیچگونه ارزشی نیستند. پیشگذاره اینکه شیر جانوری درنده ست یه خودی خود هیچ ارزشی ندارد. گشتایه ها تنها گشتایه اند . آن یکی شیرست کادم میخورد وین یک شیرست کادم می خورد. همه ی آنچه معنا دارد همه ی آنچه برای آدمی ارزشمندست میباید در جایی دیگر باشد.  یک زبان بخردانه تنها با آنچه که راست است سرو کار دارد. گفتش در باره ی داوری زیباشناسانه درباره اینکه زیبایی چیست و یا داوری در باره ی اینکه منش نیک کدامست در زبان بخردانه ممکن نیست چراکه نگاره های منش نیک و زیبایی دراندیشه نیست. زیبایی یا منش گشتایه نیستند آنها به پسند وابسته اند.  می توان پیش گذارده ای داشت که مثلا این درخت ست زیرا که نگاره ی درخت در جهان هست. ولی نمی توان گفت این زیباست. زیرا که لیلی را می باید از دید مجنون نگریست. چنینست که حتی گفتش های تراکتوس هم بی معنا و بی هوده اند. گفتش پایانی ویتگن استاین در تراکتوس این گفته ست:
Nicht wie die Welt ist, ist das Mystische, sondern dass sie ist
این گفتش رازگون او بسادگی در خور برگرداندن نیست . برگردان آن به واژه 
رازگونی جهان نه از چگونگی جهان ست،  ، که بل درهمین چنینی ست
برگردان انگلیسی این گفتش چنینست:
در آنجا که سخنی برای گفتن نیست ، جایی ست که میباید خاموش ماند
ویتگن ستاین در نامه ای که برای لودویگ فن فیشر ویراستار شرکت انتشارات در برنر نوشته ست شاید معنای این گفتش را توصیف کرده ست او می نویسد:
گفتمان اصلی این کتاب مبحثی اخلاقیست. پس خواسته ام که بنویسم که: کار من شامل دو بخش ست: بخشی که دراینجا نموده شده به اضافه ی همه ی آنچه من ننوشته ام، و دقیقاُ این دومین بخشست که بسیار مهم است. کتاب من مرزهای سپهراخلاق را چنانکه گویی از درون ترسیم می کند و من اطمینان دارم که این تنها راه ترسیم این مرزهاست.
پس اگرچه دومین بخش کتاب از لحاظ فلسقی بسار مهمست وینگتن ستاین در باره اش چیزی نمی نویسد و خاموش میماند و زیرا که در باره ی دشواری های فرا هستی هیچ نمیدانیم و هرچه بگوییم بی معناست. به هر روی به باور او چند و چونی رویکردها می توانند شدستانه actual باشند ویا شدایانه possible که همه ی واقعیت و چیزستی reality را دربرمیگیرند. جهان به باریک سنجی همه ی آن چند وچون بودن در هستن است. در چارچوب اندیشار ویتگن ستاین چندوچونی هستی به گونه ی تصویر و نگاره بدرون اندیشه میشود و سپس به زبان در میاید. چنینست که به باور او همه پیشگذارده ها و اندیشه ها نگاره هایی بیش نیستند.او میگوید: “ نگاره الگوی چیزستی و واقعیت ست“. چیزستی جهان هیچ نیست به جز چینشی از این نگاره ها. در این چارچوب اندیشار ویتگن ستاین جوان برآنست که درستی یا نادرستی یک گفتش را میتوان با همتراز نمودن نگاره های گفتش و جهان به سنجش کشید. وتنها گفتش هایی با معنا هستند که نخست بتوان نگاره هایشان را با نگاره های جهان سنجید و دو دیگر آنکه آن نگارها با نگاره های جهان یکسان باشند.که این روش و شیوه ی دانش ست برای پذیرفتن یا نپذیرفتن یک زیرگزاره Hypothesis.

اما سالها بعد ویگن ستاین درباز بینی بینشهای جوانی خویش اینگونه سنجیدن را دانش های اجتماعی و فرهنگی نادرست خواند. او در بازنگری خویش به این باوررسید که آدمی ماشینی برای شیوه ی درسنجی induction که در پژوهش های دانش بکار برده می شود نیست. ومعنا با شیوه ی راست سنجی verification که دردانش برای استواری دادن به یک زیرگزاره به کارگرفته میشود یافت می نشود. آموختن با ازبرکردن و به یاد سپردن ممکن نمی شود. زیرا که دردل آدمی نهاد دانش و بنیان های باور ازپیش بگونه ی “ لولای پیشگذاره ها” hinge propositions داده شدهست. واین نزدیک به همان ساختاریست که نوام چامسکی به آن باور دارد. چنین باورهایی دیگر با معیارهای راست سنجی در دانش هماهنگ نیست. او مانند پاپر و گودل به این نتیجه ها میرسد که یک: نمی توان هیچ زبان دانشی یافت که ازسر در گمی کاربرد زبان روزمره مصون باشد. دوم: ما پیش از انکه درستی یا نادرستی یک گفتش را به سنجه گیریم میبایست معنای آن گفتش را بدانیم. بگفته ی او معنای این نتیجه گیری ها آنست که معنای یک گفتش در کاربرد آن در “ بازی های زبان” آشکار میشود.همه این گمانداشت ها بر بنیان این باورهایند که ما نمیتوانیم بر درستی “ لولای پیشگذاره ها” تردید کنیم.

 همانگونه که گفتیم زبان در نگرش نگاره ای ویتگن ستاین جوان  به درستی میتواند    نگاره ی  پندار  از چندوچونی جهان را نمودار سازد . اما او این نگرش را در   سالهای پس از جوانی رها نمود چراکه اگر هیچ پیش گذاره یی از ذره ها نمی توانند آیینه ای در برابر جهان باشند دیگر زبان هم  نمی توانست به هیچگونه آیینه ای در برابر جهان باشد.   واژه هایی مانند“همپاسخی correspondence  با گشتایه ها” هم کمکی به برای نشان دادن جهان نیستند. هیچ پیوند رسانه ای با طبیعت ممکن نیست به هر آن اندازه که بکوشیم چراکه ما در بند محدودیت های زبان گرفتاریم. هیچگونه بازی زبان از جمله زبان دانش قادر نیست که مارا ازین مخمصه خلاصی دهد. بله دانش می تواند برای ما اسباب بازی های تازه بیافرند و زندگی مارا آسوده تر و مرفه تر نماید ولی هرگز پاسخگوی اندوه و نگرانی انسان در کیهانی تاریک و تنها نمی تواند باشد . که سرنوشت محتوم سیزیفوس پوچی جاودان ست. 

گیتی نوین - شاید درینجا پیش از انکه به ساختاروایان دیگری  مانند لوئی اشتراوس بپردازیم خوبست که  در باره ی نگرش زبانوای گادامرهم گفتاکی به کوتاهی داشته باشیم چراکه نگرش خوانش وایی hermeneutics اویکی از پرهنایش ترین ساختینه های پژوهش در دانش های اجتماعی ست. در بینش  گادامر معنا شرط هستی شناسی ontological condition زندگی اجتماعیست که پیش از هستی فرد وجود دارد.  این معناست که در چارچوبی اجتماعی انگاره های فرد را از خود و از دیگران شناسایی میدهد. 

خوانش وایی گادامر در هماهنگی با اندیشار "چرخش زبانوایی"  linguistic turn ویتگن ستاین  بر آنست که تا پیش از آنکه بتوانیم در زبان از جامعه سخن بگوییم چیزی به نام جامعه وجود ندارد. این ماهیت تاریخی زبانست -- یا به گفته ای درستتر  این افق خوانش وایی ست که رسانش زبانوایی را در تاریخ  ساخته ست واین افق که گادامر آنرا سنت  ‘tradition’ می خواند شرایط دریافت جهان را فراهم می آورد. سنت  درزبان با انبوهه ی کلی از نمادین هایش که به  حس و نودش ما  درباره ی واقعیت اجتماعی  شکل میدهد   در آموختش فرهنگ چشم انداز تاریخی کلانی را   میگشاید. 

بنابرین گادامر پنداره ی ویتگین ستاین  از بازی زبان که در آن رفتار کلان اجتماعی   به بهره ی چشم اندازی خرد و انفرادی نادیده  انگاشته شده ست را نادرست میابد و آن را تصحیح می کند. زیرا که این رفتار خرد و انفرادیست که ویژه و مشخص و دگرگون از رفتارهای دیگرانست ونه رفتار کلان جامعه. هر جامعه در سنت خویش جهان را بگونه ای که هست تصویر می کند . زیراکه هم جامعه و هم جهان هردو هستیی همسان در زبان  دارند وبنابرین  آیینه هایی هستند دربرابر یکدیگر. در   همین هنگام، دریافت زبان در قالب ساختار گسترده ی تاریخیش  برداشت پدیده شناسی را از فرهنگ به چالش میگیرد زیرا که پدیده شناسی فرهنگ را مجموعه ای  از کارهای خوانش وایی کنشگرانه  برداشت میکند.  بنا به گفتاک گادامر زبان بس گسترده تر و پر گنجایشتر از فرهنگست که همه چیز را دربر میگیرد نه تنها فرهنگ را که به وسیله زبان رسانه میشود در درازای زمان که بل مطلقاٌٌ هر چیز دیگر را. او این گنجایش حجیم زبان را با خوانش وایی که   پنداره ی فرهنگ را در ماورای روشهای منطقه ای معناسازی گسترش میدهد  فراهم میاورد . زیراکه درین خوانش وایی ست که اندیشار گستردگی فراتر زبان در تراز با فرهنگ پذیرفته شده ست. چنین خوانش وایی را ما در مدطق الطیر عطار هم می بینیم اگر که ویتگن ستاین مدعی ست که زبان هدهد یا طوطی هر کدام به تنهایی برای دریافت جهان قاصرند گادامر میگوید اما زبان سیمرغ قاصر نیست زیراکه جهان خود سیمرغست. 

فرید نوین - پس برای گادامر آن ایزار شناختن دنیا که شما به گیرنده رادیو و یا تلویزیون تشبیه اش کردید  خوانش وایی ست. ولی خوانش خود بتنهایی ابزار نیست خوانش گفت و شنودیست میان خوانش گر و سنت. ما همه برای رسیدن به مقصد نیاز به داشتن  نقشه ی راه هستیم و نقشه ی راه همه ی کوچه پس کوچه هارا نشان نمیدهد. زیرا اگر که چنین بود همه باهودگی را از دست میداد . نقشه شهررا و راه هایش را ساده می کند و بنابرین ما مقصدمان را به کمک آن زودتر می یابیم. در اقتصاد نقشه مدلهای ریاضی ما هستند که رفتار مصرف کننده و تولید کننده را در معادلات همزمان برایمان ساده می کنند.  برای  مولانا برای رساندن این اندیشار فلسفی که برداشتهای انفرادی ما از واقعیت گمراه کننده ست نقشه اش داستان فیل است و مردمانی نا روشنوا


پیل اندر خانه تاریک بود عرضه را آورده بودندش هنود
اندر آن ظلمت همی شد هر کسی از برای دیدنش مردم بسی
 اندر آن تاریکی‌اش کف می‌بسود  دیدنش با چشم چون ممکن نبود
 گفت همچون ناودان است این نهاد  آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد
آن برو چون بادبیزن شد پدید  آن یکی را دست بر گوشش رسید
گفت خود این پیل چون تختی بدست آن یکی بر پشت او بنهاد دست
  فهم آن می‌کرد هرجا می‌شنید همچنین هر یک به جزوی که رسید
  آن یکی دالش لقب داد این الف از نظر که، گفتشان شد مختلف
اختلاف  از گفتشان بیرون شدی  در کف هریک اگر شمعی بدی

ادامه دارد















































































































































































































































































































































































هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر