۱۳۹۲ دی ۲۳, دوشنبه

در باره ی کانت وخرده شکافی برهان ناب



گیتی نوین (گ):  اینک پس از گفتمانمان در باره ی فلسفه ی جان لاک،  لایب نیتز و  دوید هیوم و پافشاری آنان روی آزمون وخرد نوبت آن رسیده است که به کانت بپردازیم. در اینجا بایست این بگویم که کانت از فیلسوفان  ساختوَست ساز  system builder است به این معنا که ساختوَست فلسفی  او در برگیر همه ی سوهای  شناخت و دانش مانند شناخت شناسی  epistemology  ، هستی شناسی  ontology و اخلاق و دیگر گفتمان های فلسفی است . و ازینست که او  بناچار بسیار نوشته است . و برخی از راستاهای اندیشه ی او در میان کارهای گوناگون او پراکنده است. همچنین  باید گفت  که شیوه ی نوشتن او بسیار دشوارست و این موجب شده است که بسیاری از آشکارسازان ومفسرین کارهای او به خطا روند. بنابراین در این بخش از گفتمان می باید که بسیار سنجیده و آرام پیش رویم تا میانای خردورزی او برما پدیدار شود.

فرید نوین (ف): با این همه بدون هیچ  تردید هماهنگی ساخت وَست اندیشه ی او و پیروی او از منطقی ریاضی این وظیفه را آسان می نماید. و باید گفت که   او از بزرگترین  و پر هنایش ترین خرداندیشان جهان در رده ی پلاتو (افلاطون)  ارستاتالیس (ارسطو) ، و بوعلی سینا می باشد.


گ: شاید بهتر باشد  که در نخست این نکته را روشن کنیم که کارهای کانت را به دوره ی پیش از خُرده شکافی ها  the pre-critical period که میان سالهای۱۷۴۷ تا   ۱۷۸۱ به درازا کشید و دوره ی خرده شکافی ها  در سالهای ۱۷۸۱ تا ۱۷۹۴   می توانیم بخش کنیم. نخستین کتاب او پندارهایی در سنجش درست نیروهای زنده "Gedanken von der wahren Schatzung der lebendigen Kräfte" نام داشت .  در میان دیگر کارهای این چرخه از فلسفه ی  او  پایان نامه ی دکترایش  بنام در باره ی آتش     " De Igne "  که آنرا در ۱۷۵۱  پخشار (منتشر) نمود و  همچنین روشنی بخشی نووایی به بنیانهای نخست دانش فراهستی  "Principiorum Primorum Cognitionis Metaphysicae Nova Dilucidatio" را میتوان برشمرد او همچنین چندین پردازه  treatises در ریاضی و فیزیک را نوشت و پخشار نمود. آخرین کتاب او در این چرخه در باره ی ریختها و بنیانهای  جهان نودَنی (احساسی) و اندیشیدنی "De Mundi Sensibilis atque Intelligibilis Formis et Principiis" نام داشت .


اما چرخه ی برازای کار  او با کتاب خُرده شکافی برهان ناب (Kritik der reinen Vernunft) یا در برگردان انگلیسی آن "Critique of Pure Reason" در ۱۷۸۱ و ویراستاری دیگر آن در ۱۷۸۷  آغاز میشود .در ۱۷۸۵  بنیان های فراهستی مَنش (Grundlegung zur Metaphysik der Sitten) و یا دربرگردان انگلیسی the "Foundation for the Metaphysics of Ethics" را پخشار نمود وسپس یک دنباله پی در پی از خرده شکافی های ارزنده ی او  به چاپ رسید که پرهنش ترین آنها خُرده شکافی دربرهان  کُنشگار  (Kritik der praktischen Vernunft), و یا در برگردان انگلیسی the  Critique of Practical Reason   و سپس در  ۱۷۹۰ کتاب  خُرده شکافی دادوَری  (Kritik der Urtheilskraft  ) یا در برگردان انگلیسی the Critique of Judgment  و پس از آن در  ۱۷۹۳    دین در  درون کرانه ی  تنها آوَندش ( Die Religion innerhalb der Grenzen der bloßen Vernunft ) یا در برگردان انگلیسی "Religion within the Limits of Mere Reason"  را به چاپ رساند. 

او در چرخه ی نخست زندگی فلسفی خویش  دنباله روی فلسفه ی خِرَدگرایی  لایب نیتز  بود که در سیمای خُشکوای  اندازوایی   dogmatic rationalism  در اندیشار کریستیان وولف (۱۶۷۹-۱۷۵۴ ) Christian Wolff  در آلمان هواداران بسیار داشت.  تا آنجا که کانت در مقدمه ی خرده شناسی برهان نابش می نویسد: "وولف بزرگترین خردورز درمیان خردورزان خشکواست." وولف مانند دیگر خردورزان نووا  همچون دکارت ، هابز و اسپینوزا برین باور بود که روش ریاضیات اگر که بدرستی بکار گرفته شود می تواند به گسترش  دیگر رشته های دانش یاری دهد.  به برداشت من در این چرخه کانت به مانند لایب نیتز برای شناخت به آزمودن به وسیله نودها و احساسها تاکید می کند .



ف: دقیقا.  اما در کتاب خُرده شکافی برهان نابش   (که این  دوره ی دوم زندگی فلسفی اوست  که انقلابی مهین در فلسفه را موجب شد)  است که نشان میدهد که  ما می توانیم جهان برون از خود را به یاری دو پدیده ؛ نخست  نودش (احساسات) و  دوم دریافت  به دانش آوریم  .  ما با نودش های خویش دنیا را می آزماییم  و برای نمون هنگامیکه  با یک سیب روبرو می شویم  چشم ما ریخت گِردیک سیب را می بیند و بینی ما بوی آنرا به مشام می آزماید و زبان ما  طعم  آنرا  می چشد و  سپس چون دریافت ما همه ی این ویژگی ها  را با پنداره ی سیب  که در پنداشت ماست هماهنگ و همگون می یابد ما در می یابیم که آنچه که در روبروی ماست یک سیب است.

اما آنچه که داور  راستی و درستی این دانش است نیروی آوندش و برهان  ماست. کانت می نویسد: تنها داوری ماست که می تواند درست و نادرست باشد. و نودش های ما همیشه درست هستند و این از آنروست که نودش های ما تنها آگهی در باره ی "جهان- در-بیرون-از-ما" را برای ما گرد می آورند:  آنها به ما میگویند این سیب شیرین است و این آلو ترش است. اما آنها داوری نمی کنند. این آوندش وبرهان است که قضاوت می کند.

گ:  در واقع به برداشت کانت  داوری ما بر پایه ی رده بندی های پنداری    ماست که  البته  او این رده بندی ها را از ارستاتلیس گرفته است .   رده بندی های پنداری مانند   انگیزگار  و انگیخته (علت و معلول)      نودش های ما   از جهان بیرون را سامان می دهند. برای دریافت بهتر اندیشار کانت باید توجه کنیم که در برداشت او  اگر که ما تنها  پنداره ها   و بنیانهای دریافتن   را به کار گرفته باشیم هرگز نمی توانیم   به   درباره ی  چیز ها به دانشی آکنده دست یابیم.

او این برداشت را در بخش مهم کتابش خرده شکافی برهان ناب که به  همگن یابِش فراجسته (Transcendental Analytic)  می پردازد بیان می کند.

به باور او نه قوانین  سخن شناسی ( منطق) ارستاتالی ؛ مانند قانون ناسازگاری  باهمباش دشگان ها   (محال بودن اجتماع نقیضین) -- یعنی اینکه یک چیز نمی تواند در یک دم هم بزرگ باشد و هم کوچک, و یا هم سرد باشد و هم گرم  و دیگر ازاین مانندها و نه  قوانین سخن شناسی فراجسته (transcendental logic )-- که خود او  آنرا بنیان نهاده،  نمی توانند خود به تنهایی موجب یافتن دانشی  در باره چیزها باشند.  

ف: شاید بهتر باشد که درباره ی معنای پنداره ی فرا جسته  اندکی هویدایی دهیم و آن اینکه این فراجستگی در واقع اشاره به آن جهشی است که شناخت آدمی از درون خودآگاهیش به سوی جهان بیرون از خود می کند. تا آن جهان را به یاری نودش ها (احساس ها) ی خود بشناسد.  در برداشت کانت   نودش ها و   قوانین دریافت باید که   با هم به کار گرفته شوند تا بتوان چیزها را دانست. و از اینروست که به باور او ما نمی توانیم امید آن داشته باشیم که هرگز در باره ی فراهستی ها  (متافیزیک) چیزی را بدانیم. زیرا که فراهستی ها را نمی توانیم با نودهای خودمان آزمون کنیم.

گ: بله اگر پروا دهید من نوشته ی خود کانت را دراینجا برگردان  کنم که می گوید: " اگر هیچگونه درون آ گاهی با پنداره ها   پیوند نشود آنگاه  از دید ریخت شان پنداره ها   تنها   اندیشه ای خواهند   بود که به هیچ چیز  بستگی  ندارند و بنابراین هیچ گونه دانشی از آنها بر نخواهد خاست. از این روی  تا آنجا که من میدانم نه آنها   چیزی  خواهند بود و نه هیج چیز  که  اندیشه ی مرا به کار اندازد می توانند بود"

البته باید این را در دید داشت که هنگامی که کانت خرده گیری خود را،  در باره ی اینکه  دانشِ فراهستی چگونه می تواند  درست  باشد،  می نوشت،   اروپا به پایان دوره ی روشن وایی و آغاز دوره ی نود وایی رسیده بود.   همانگونه که در پیش گفته ایم؛ روشن وایی سده های شانزدهم و هفدهم واکنشی بود به پیشرفت پر شتاب دانش در اروپا .  به ویژه دستاوردهای چشمگیر دانشمندانی مانند کوپرنیکوس و لاپلاس و  نیوتون گونه ای خوش بینی را ببار آورده بود که انسان در آستانه ی آنست که نیروهای گیتی را مهار کند و زندگی توده ها را بهبود بخشد و در پی گیری این روند بود که همه ی نیروی   مهتری و  سروری فرمانروایان و پادشاهان  به زیر پرسش آورده شده بود . کانت در پیشدرامد کتابش خرده شکافی دربرهان ناب  می نویسد: "عصر ما عصر خِردگانگی  reason است، که همه نهاد ها بایستی در رویارویی با آن سر فرود آرند. اما دین در آشاوانی (تقدس) خود  و  داته گاری (قانونگذاری) در سترگی خود می کوشند  تا از این خردگانگی سرباز زنند و خویشتن را از آن  بر کنار دارند.  ولی چنین شیوه ی برخورد تنها موجب بدگمانی بر دین وداته را فراهم می کند  وآنها  نمی توانند آن ارجمندی  سزاوارانه ای را به دست آورند    که  برهان و خردگانگی  reason  می تواند برایشان ارمغان کند.  و آن ارجمندی، از شناسایی آنچه  که،  پس از آزمونی آشکار و آزادانه،  توانسته ست پایداری و  استواری گیرد، بر میاید." و به زبان ساده تر، کانت میگوید همینکه یک پیشگزاره ی دانش   hypothesis توانست در آزمایش های آزمونی گوناگون experimental tests ماندگار بماند به ارجمندیی دست میابد که در دسترس قانون ودین نیست زیرا که امکان آزمایش و آزمون در آنها نیست و پیشنهادات آنها بر پایه ی باورمندی پذیرفته می شوند.

همانگونه که   کانت درنوشته ی روشن وایی چیست؟  گفته است روشن وایی آنست که بر پایه ی خرد خویشتن جهان و اندیشار ها را آزمون کنیم و از پیروی و دنباله روی کورکورانه ی  پیشوایان دینی و سیاسی بپرهیزیم. به باور کانت هنگامیکه همه ی ما برهان و آوندش  خردگانگی خویشتن را دنبال نماییم   فرهنگ روشن وایی  بناچار به پا خواهدخاست. اما برای بسیار از اندیشمندان پایان سده ی هیجدهم چندان هم روشن نبود که اگر هر کس خرد و آوندش خویشتن را دنبال نماید به  برآیند روشن وایی خواهیم رسید. 

به باور این خرده گیران،   نا پیروی از رهبری پیشوایان، به جای آوردن روشنوایی؛ آورنده ی  گیتِه ئیک گرایی (مادیگری) materialism ، سرنوشت باوری , fatalism ,  خدا ناباوری  atheism و گمانگاری skepticism   و یا حتی بی بند وباری  libertinism  و  خود کامگی authoritarianism خواهد گردید . ازاین روی بود که نودوایان (رمانتیکها ) مانند گوته و هوگو  به انگاره و نود بیش از خِرَد ارج می نهادند.

اما روشن وایان را باور بر این بود که سر نهادن به  فرمانروایی آوندش و خردگانگی بناچار  باور  به "خداوند" و  "روان"  و "آزادی" را پایه خواهد گذارد و برای این اندیشارها بنیانی استوار  فراهم خواهد آورد. چرا که دانش را با دین و  منش سر ناسازگاری نیست.  

اگرچه، همانگونه که در گفتگوهای پیشین دیدیم،   بسیار  از روشن وایان مانند لایب نیتز  پس از آشنایی با دستاوردهای فیزیک نو  بر آن شدند که جهان هیچ چیز بیش از ساختوَستی خودکارانه  نیست.  و در آن  جایی برای آزادی کنش و روان  نمی توان یافت  و همه چیزجهان  بر پایه های داته های دهادی (قوانین عِلی) causal laws است . پس دانش نووا که همواره موجب سرفرازی  روشن وایی بود اینک همه ی بنیان های دینی  و مَنش را به نابودی تهدید می نمود و از این روی بود که کانت  در کتاب  خرده شکافی  برهان  ناب  خویش به پاسخگویی  بر  خرده گران از خرد و اندازوایی rationalism بر خاست .

 به باور  لایب نیتز، رویدادهای جهان با کندوکاش در اندیشه ها و بکارگیری ریشه ها و داته های  خرد؛ مانند دَهایی و گرفتایی  (علت و معلول ) cause and effect  در خور از پیش دانسته شدن هستند. او همچون دیگر  اندیشمندان  اندازوا   Rationalists بر این باور بود که  با آوندش و خردگانگی می توان به  ابر نودش Supersensible دست یافت. که ما با نودش  خود هستی را می آزمائیم  و  با ابر نودش  جهان فراهست را  آزمون می کنیم.

دکارت،  اندیشمند اندازوای دیگر، می گفت من  از جهان بیرون از خود  آگاهم زیرا میدانم که می اندیشم  و  پس چون می اندیشم هستم و چون هستم جهان بیرون ازمن هم هست، و خداوند که او هم  هست در باره ی هستن این جهان مرا نمی فریبد.  اما کانت بر او ایراد میگیرد که دریافت اینکه من هستم،  هستی جهان بیرون از مرا، در  "زمان" و در "جای"  از پیش انگاریده است. و در زبان فارسی هنگامیکه  از واژه ی "جایگاه" بهره میگیریم  اشاره مان به این دوبردار از پیش انگار شده است. 
  کانت پیشا دانشی    a priori knowledge در باره ی « جهان  در هُش یافت» intelligible world  را  نمی پذیرد. اگر که جهان در هشیاری   به دریافت ما  ناوابسته باشد تنها راهی که برای شناخت آن خواهیم داشت اینست که  ناخودآگاهانه می باید به گونه ای از آن تاثیر پذیریم. اما به باور کانت نودش پذیریمان ( یا  نیروهای احساسی مان)  به ما این توانایی را میدهد که  چیزهای را که به ما وابسته نیستند را به دریافت خویش  بیاوریم.  واین نشان می دهد که دانش ما دانشی  مادرزاد  و یا پیشا دانشانه نیست  . پس چون  همه ی نمایانی جهان  به نودش های درونی ما وابسته اند هیچگونه دلیل و  آوندی نیست که باور بداریم   که نودش های ما از  "جهان در هشیاری" به ما  جهانی راستینی را  نشان می دهندکه  ناوابسته است به نودش ها و احساس هامان.
 

  ف: بله این  نزدیک به همان پدیده ایست که  امروزه در فیزیک کوانتم  به آن "جهان آفریده شده ی تماشاگر" نام داده اند. در واقع این نودش  تماشاگرست  که ریخت جهان را می آفریند. چون هیچگونه دلیل و آوندی نیست که دنیایی را که نودش ها و احساسات ما به ما نمایان می کنند همان دنیایی باشد که براستی در برون از ما وجود دارد. برای نمون اگر دوربین تلویزیونی را در انگار بگیرید که درست کار نمی کند آنگاه سیمایی را که آن دوربین با رنگهای درهم و برهم و چشم اندازهایی   کژو مژ نشان میدهد با دنیای راستین ناهمگون خواهد بود. به باور  کانت هشیاری ما ست که دنیای برون از ما را با دو بردار  جای  و گاه  شناسایی می کند. و یا به سخن دیگر "جهان-در-هشیاری" تنها بازتابی از "جهان- بیرون-از-ما" ست در پهنه یی که به  دستاویز دو بردار جای وگاه پدیدار شده اند.

گ: پس دو بردار جای وگاه در برون از هشیاری تماشاگر جهان که ما باشیم وجود ندارند و این ویژگیی است که ما به جهان می دهیم تا آن را بشناسیم؟

ف: بله دقیقا.  فراموش نکنیم که آزمون گرایان  Empiricists و انداز وایان Rationalists  را باور این بود که هشیاری و پنداشت  آدمی  پرده ای است تهی  و بی نقش و نگار که ما با آزمون های خود از  جهان بیرون رفته رفته آن پرده را با دانش می نگاریم.  اما در اندیشار کانت هشیاری ما با دو ویژگی  جایگاه زاده می شود و با این دو بردار ست که ما به شناخت جهان می پردازیم. بنابراین چنین می نماید که ما با دو جهان روبرو هستیم جهانی که زاییده ی پندارماست و باز تابی است از جهان راستین. بازتابی که بر  پهنه ی  آگاهی ما نقش بسته ست و بر دو بردار زمان و مکان  ساخته شده است و بر این پرده است   که ریخت هستی در هشیاری ما  بازتاب میشود  و جهان دیگر از آن جهان واقعی در برون از ماست .

گ: بزبان کانت این جهان برون از ما همان  جهان "چیزها در خودی خودشان"  Ding an sich  یا    Things in themselves  است .

ف:  درست است. این "چیزها در خودی خودشان " چیزهایی راستین هستند که به گیرنده های نودی  یا احساسی ما  پیامهای سیمایی و آوایی و بویایی و چشایی و غیره را می فرستند و هشیاری ما  این پیامها را در پنداشت ما به هم میآمیزد و انگاره ای از دنیای برون به ما نشان می دهد. پس چنین می نماید که "پدیداری" چیزها در "پندار" ما مانند پدیداری یک تصویر در روی پهنه ی تلویزیون راستین نباشد و ویژگی های آن به استواری و درستی گیرنده های نودش ما بستگی دارد.  اینگونه "گیرندگی" ما را به کلی از جهان راستین در برابرمان بدور می دارد. وانگاره ای که ما از جهان راستین داریم  انگاره ای ساختگی است. همانگونه که تصویر تلویزیون تصویری واقعی نیست.  هستی این جهان بیرون ازما هستیی بی زمان و ناکجاست. این پندار ماست که به این هستی زمان و مکان میدهد.

گ:  این نگرش همانست که کانت آن را "انقلاب کوپر نیکی" خود می خواند.

ف:  درست است. چون کوپر نیکوس در واقع سامان دریافت ستاره شناسی را واژگون نمود در اندیشار او به جای آنکه خورشید  و ستارگان بگرد تماشاگر روی زمین بگردند این زمین  و تماشاگر است  که به گرد خورشید و خود می گردد. شاید در اینجا با هوده باشد که شما این بخش از نوشته ی او را در کتاب خرده شکافی برهان ناب  برگردان کنید.


گ:  بله این بخش یکی از دشوارترین بخشهای این  کتابست که برداشتهای گوناگونی را موجب شده است. او می نویسد : " تاکنون اینچنین  انگار میشده است  که شناخت ما از  در باشه  ها  (  the objects می باید  همریخت خود  در باشه  ها شود؛  اما با پذیرش این   پیش انگار همه ی تلاشهای ما در  بکارگیری  پیش پنداره ها   پوچ و بی بهر مانده است؛ تلاش اینکه  بیابیم چگونه شناخت مان  درباره ی درباشه ها را  گسترش دهیم.  پس بگذارید تا   پیش انگاره ی دیگر  را بیازمائیم.  و آن این  پیش انگاره است که این درباشه ها هستند که می باید هم ریخت شناخت ما گردند و آنگاه ببینیم که  آیا می توانیم در دشواری های  دریافت فراهستی metaphysics  پیشروی نمائیم و ببینیم که آیا  چنین پیش انگاره یی   با شدنی بودن  این خواسته ی ما که  "از  پیش" درباره ی درباشه ها به شناختی دست یابیم هماهنگی بهتری خواهد  داد یا نه.  و این  به این معنی است که  پیش از آنکه با درباشه ها  روبرو شویم در باره شان چیزهایی را میدانیم  .  این امر درست همانند نخستین اندیشه های کوپرنیکوس خواهد بود  پس از آنکه او دریافت که با  پیش انگار اینکه  همه ی گردنده های آسمانی به دور "تماشاگر آسمان" می گردند نمی توان به پیشرفت چندانی در  دریافت  گردش اختران دست یافت،  بر آن شد تا این پیش انگار دیگر  را  بیازماید  که این "تماشاگر"  ست که به  گرد "اختران ایستاده" میگردد  و  بیازماید که  آیا با این پیش انگاره به چیرگی بهتری دست  خواهد یافت.    ما نیز  اینک در پژوهش فرا هستی  می توانیم با تلاشی همسان درباشه ها  را به ریخت "درون-آگاهی" مان   intuition درآوریم.  من نمی توانم دریابم که چگونه میتوان بگونه ای از پیشایه a priori در باره ی  درباشه ها چیزی را دانست .  اگر که درون-آگاهی مان  میباید  همریخت هستن  درباشه ها گردد  .

اما اگر که در باشه ها (به آوند در باشه هایی که  در نودشان میگیریم) همریخت نیروی درون-آگاهی ما  faculty of intuition گردند آنگاه من به خوبی می توانم   شدایی  "از-پیش-دانستن" را بخود بنمایانم. و با این همه، اگر این   درون-آگاهی ها می باید "شناخت" من گردند من  نمی توانم تنها به آنها بسنده کنم و بل می بایست آنها را تنها به آوند  "نماینده ی" چیزی بگیرم که درباش است و این درباش را به وسیله ی آن  درون آگاهی ها شناسایی  نمایم.   پس یا من می توانم انگار نمایم که پندار ه هایی    concepts  که به وسیله شان من این شناسایی را انجام میدهم خود  همریخت آن درباش ها هستند اما این انگار دیگر بار به این دشواری بر می خورد که چگونه می توان از پیش در باره ی آن درباش ها پنداره ای داشت.  و یا اینکه  می توانم انگار نمایم که درباش ها هستند که همریخت پنداره ها می شوند و یا به سخن دیگر آزمودن آن درباش ها  که به شناخت  آنها منجر می شود هستند که  همریخت آن پندارها می شوند. و در آن روی، بی درنگ خواهم دید که آن  دشواری به آسانی چاره شده است. زیرا که خود  آزمودن گونه ای شناخت است که نیاز به دریافتش  understanding دارد و قوانین این دریافتن را من  می باید در خودم پیش انگار نمایم پیش از انکه درباشی به من داده شود و بنابر این این شناختی از پیش است. این قوانین از پیش در پنداره ها بیان شده اند و همه ی درباش های مورد آزمودنمان  به ناچار می باید  همریختشان گردند و با آن ها هماهنگ گردند."

ف:  بله این برگردان با همه ی تلاشی که در ساده گراندن آن نموده اید هنوز شاید پیچیده باشد. به ویژه در هنگامیکه کانت آن را می نوشت. امروزه با گفتمان در باره ی فیزیک کوانتم   و با آشنایی با کامپیوتر شاید برایمان  آسانتر باشد که در یابیم که کانت چه می گوید. او میگوید دنیای که در برون از ماست به آن ریخت نیست که ما می بینیمش  و  میشنویمش و می نودیمش با نودها ی دیگرمان. درست همانگونه که دنیای برون از دوربین دیجیتال با برنامه ریزی کامپیوتری با ترکیب های دوتایی یک ها و صفرها به  دوربین نمایانده می شود، و دنیای واقعی هیچ پیوندی با آن یک ها و صفرها ندارد ما هم دنیا ر ا  با امواج نور  که بر نودش بینائی مان  اثر می گذارد  و با امواج آوایی که   بر نودش شنوایی مان اثر می کند در میابیم . پس این دنیای بیرون است که هم ریخت درون آگاهی  های ما می شود.

چیزها در خودی خودشان  Things in themselves کاملا واقعی هستند اما ما به هیچ گونه نمی توانیم آن ها را آنگونه که براستی هستند بشناسیم زیرا نودش های ما مانند نرم افزارهای  رایانه ای ویژه ی زیست شناسی  شناخت  ماست.

دنیای در پدیداری نمی تواند دنیایی راستین باشد. این دنیایست در درون پندار تماشاگر  و تنها نمادیست از دنیای راستین . از اینروست که برخی از اندیشوران  فراجستگی فرا اندیشوایی (یا ترانسندنتال ایدیالیسم) کانت  را گونه ای پدیده گرایی یا فنومنالیسم تلقی کرده اند. زیرا  که در اندیشار کانت همه درباش هایی که آزموده می شوند گونه ای پدیداری در  هشیاری ما می باشند.  همه ی نگرش ما از رویدادها  در زمان  و در مکان انگاره هایی  هستند در سر تماشاگر که اورا از شناخت "خودی- در-خود" چیزها بازمیدارند. زمان و مکان ویژگی های اندیشه و پنداشت ما می باشند که آن ها را سوار بر دریافت هایمان می کنیم. چراکه به باور کانت  خودیِِِِِ راستین در باشه ها بی زمان و بی مکان هستند.  زمان و مکان آنها در پدیداریشان  در پیوند و رسانه با تماشاگر تعیین می شود. با این همه این در باش های بی زمان و بی مکان  راستین هستند زیرا که بر  نودش های ما تاثیر می گذارند تا بر ما پدیدار شوند.

گ:   پس میتوانیم بپرسیم که چگونه این "خودی خود چیزها" Ding-an-sich بر نودش های ما اثر می گذارند.  زیرا همانگونه  که دیدبم دنیای برون از ما تنها یک پدیداریست . چیزی مانند بازتاب یک چشم انداز درآینه. همانگونه که بازتاب یک سیب در آینه نمی تواند روی نودش بویایی ما اثر بگذارد و یا نمی توانیم آنرا با دست بسودیم  "خودی در خود چیزها" هم  اگر تنها پدیداره ای بیش نیستند نباید بتوانند بر نودش ما اثر کنند.

ف:  در واقع آینه نماد خوبی است برای هشیاری ما که همه ی  آزمودن های  ما از پدیداری را در بر میگیرد. نودیدن (حس کردن)  ما  همیشه نودیدن پدیداره ها  Erscheinungen ست.   پس تنها نودش ها  هستند که به ما دانش پدیده ها را می آورند.  نودش ما نمی تواند به نامگینی  noumenon  و یا هستایی"خود ی در خود چیزها" رخنه کند. کانت  نامگینی یا نومنون را که از واژه ی یونانی νοούμενoν  به معنای  " من می پندارم" است در برابر پدیدار می گذارد.  و  از دید من واژه ی نامگینی به گونه ای این اندیشار را میرساند.

گ:   من فکر می کنم که خرده گیری جاکوبی Jacobi  بر کانت  در آنجا که می گوید " بدون انگار کردن هستی خود درخود چیزها  من نمی توانم بدرون راستین  این جهان پدیدارها در شوم و با انگار نمودن آن نمی توانم در  آن درون ماندگار بمانم"  درست بر همین بخش از اندیشار کانت است. بسخن دیگر جاکوبی در این اندیشار کانت   گونه ای ناسازگاری (تناقض) می بیند. اینکه ما نمی توانیم با نودهای خویش  خود درخود چیزها را آزمون نماییم و  با این همه می توانیم به دانیم که آنها "هستند".

ف:   امروزه با پیشرفت دانش شناخت بر پایه ی  آمار ما می توانیم بهتر دربابیم که کانت چه می گوید. هنگامیکه ما در باره ی یک سیب  می اندیشیم پنداره ی   ما از سیب بر پایه  ی آزموده های ما از سیب است  و چون هرگز سیبی به تندی فلفل را ندیده ایم آشکارست که در پندار ما سیب تند نیست.  اگر بیشتر آزموده های ما از سیب سیبهایی خوشمزه باشد  سیبی که در پندار ماست سیبی خوش مزه خواهد بود.  در آمار  گشتگاره ی پخشارِ شدایی پذیری  یا تابع توزیع احتمالات   probability distribution function  برای مزه سیب در پندارما  منحنیی مانند این نمودار را دارد.


در این پخشاره ی هموا (نرمال) یک سیب بسیار خوشمزه با  ارزش ۴  در دست راست منحنی شناخته می شود و یک سیب بسیار بدمزه با ارزش منهای ۴  در دست  چپ آن شناخته میشود و لی برای نمون  ما به آزمون دریافته ایم که کم وبیش نیمی از سیبهایی را که می خریم  در  ارزش مزه ی ۷۵/. - تا  ۷۵/. + هستند که  در این نمودار با چارگوش زرد هویدا شده ست.  به باور من  اندیشار  کانت در باره ی  خودی در خود چیزها   این چارگوش زرد است که در پندار خود از  و یژگی های سیب داریم و  اگر چیزی در دنیای برون ازما دارای ویژگی هایی  بود که در درون این چارگوش افتاد مثلا از لحاظ مزه  ارزش آن ۱/۵ بود آنگاه ما می توانیم بگوئیم که این گزاره که « این مزه مزه یِ سیب است»  را نمی توانیم رد کنیم به همین گونه در باره ی ویژگی های دیگر آن چیز در رابطه با پخشاره شان داوری می کنیم و همینکه دیدیم که نمی توانیم این گزاره که " این و یژگی ها ویژگیهای  سیب هستند" را رد کنیم نتیجه می گیریم  که این گزاره که  "این چیز  یک سیب است" را نمی توانیم رد کنیم .   این چارگوش زرد  پذیرش گزاره با احتمالی همراه است که مثلا ما ۹۵ در صد اطمینان داریم که این  سیب است.  این روشی آماری است که امروزه در همه ی دانش ها مورد کاربرد قرار دارد. و این برداشت پاسخی ست یه دشواری جاکوبی. البته  گفتمان  ما گفتمانی چندان تخصصی نیست که بتوان به ریزه کاریهای  فنی و آماری این برداشت بپردازیم و لی من در گفتمان هایی  با کانت شناسان این برداشت را درسالهای   ۱۹۹۰ پیشنهاد نموده ام.  بنابر این درستی دریافت Verstand به هماهنگی میان  چارگوش زرد این پخشاره که همان خودی در خود چیز هاست و آزموده ی ما ، برای نمون از یک سیب بستگی دارد. به گفته ای دیگر نومنون یا نامینگی  این پخشاره  آن چارگوش گزاره پذیریست .

خرده شکافی برهان و آوندش کنشگر

گ:   البته میتوان بر این برداشت شما خرده گرفت که کانت با دانش آماری نو آشنایی نداشته است و می دانم که شما در پاسخ گفته اید که دوید هیوم نیوتون و بایز در این دوره درباره ی شدایی پذیری (احتمال) می اندیشیده اند و آزمونهای دانش خود را بر آن پایه انگار می نموده اند. من به یاد این سروده ی سعدی در بوستانش می افتم که:

 ره عقل جز پیچ در پیچ نیست        برِ عارفان جز خدا هیچ نیست 
توان گفتن این با حقایق‌شناس‌        ولی خرده گیرند اهل قیاس
که پس آسمان و زمین چیستند       بنی آدم و دیو و دد کیستند.  
پسندیده پرسیدی‌ای هوشمند          جوابت بگویم گر آید پسند
که خورشید و دریا و کوه و فلک‌       پری و آدمیزاد و دیو و ملک‌
همه هرچه هستند از آن کمترند       که با هستی‌اش نام هستی برند
ولی در این  بخش از گفتمان من مایلم که به اندیشارهای کانت در باره ی منش (اخلاق) بپردازیم. آنچه که شیفتگی مرا به اندیشار "منش" کانت بر می انگیزد  ارجمندی "آزادی" است در نگرش او . آزادی شاید برجسته  ترین ویژگی  منش در  نگرش کانت است، زیرا  که  هرگونه داوری در باره ی منش  می باید  "آزادی" را پیش انگار نماید.  چه داوری درباره ی نیک منشی   و چه داوری در باره ی  نکوهیده منشی و دیوخویی.  آزادی اندیشاری است در آوندش یا خردگانگی   reason  در هُشیاد آدمی که شدایی دِه به  کنش های ما  می باشد. بدون آزادی آوندش ما بیهوده و پوچ است.  چون اگر آزادی نباشد آنگاه بزبان حافظ :

گناه اگر چه نبود اختیار ما، حافظ
تو در طریق ادب باشد و گو گناه من است.

باید در دید داشت که اندیشارهای منش کانت نخست در کتابش به نام  زمینه ی کار در فراهستی منش  Grundlegung zur Metaphysik der Sitten هویدا گردید و سپس با روشنی و بهگری  بیشتر در کتابهای  خرده شکافی در خرد کنشگر  Kritik der praktischen Vernunft و فراهستی های  منش ها  Die Metaphysik der Sitten و  مردم شناسی از دیدگاهی کنشگر  Anthropologie in pragmatischer Hinsicht  دین در درون مرزهای آوند تنها Die Religion innerhalb der Grenzen der bloßen Vernunft  گسترش یافته است. 

همانگونه که او در خرده شکافی خردگانگی ناب  نوشته بود که : " نیروی قانونگذار آوندش و خردگانگی بر جهان قانون می نهد و جهان می باید که از  قوانین آن  پیروی نماید" در کتاب ارجمند   خرده شکافی خردگانگی کنشگر  Critique of Practical Reason نیز به نیروی  آوندش آدمی این توان را داده است که قوانین نیک منشی را بر پایه ی آزادی  فراهم آورد.

فلسفه منش کانت بر پایه ی خودوایی autonomy انسان بنیان گرفته است. به باور او، تنها یک بنیان استوار برای منش وندی هست، که همه ی گمارش های منش وندانه ی ما را  برپا می دارد. او این داته  منش یا قانون اخلاق   moral law را  دستور رده بندی شده categorical imperative می خواند. به باور کانت داته ی منش (یا قانون اخلاق) برآیندی از  آوندش  (یا  خردگانگی) reason است در حالیکه داته های گیتی (یا قوانین طبیعت)  برآیندهایی از دریافت ماست.   رده بندی های گیتی  وابسته اند به ریختهای  "درون-آگاهی"  ما forms of intuition   در حالیکه نیروی آوندش ما به هیچ چیز وابسته نیست و آزادست.

  کانت می نویسد:" آوندش ما برای خویش بدون نیاز به آنچه که  از پیش  رویداده است اندیشار ی بی درنگ و  به یک "آن" spontaneity را می آفریند  تا بتواند به کنش بپردازد . این بی درنگی  دهاده یی  (علتی)  cause برای کنش او ست.  انگیزه ای  که بر پایه ی پیوندهای دَهایی  causal connection است"

ف: بزبان ساده تر در نگرش کانت قوانین اخلاق هیچ وابستگیی به چگونگی بخصوص طبیعت انسان  ندارند و تنها از قوانین خرد پیروی می کنند.ما آزادیم که قوانین اخلاقی خود را برگزینیم

گ:  هر چند آشکاری این   قوانین و داته ها   به آوند  "دستوری رده بندی  شده"  categorical imperative یا داته ی گمارش (قانون وظیفه) law of duty نشان می دهد که خواسته انسان  human will تنها با آوندش پالوده (برهان ناب) تعیین نمی شود.  که بل  دهادهای (علتهای)   دیگری که ریشه در  نیازها و پسندهای ما دارند بر آن تاثیر و هنایش می نهد.  و بسخنی  دیگر گمارش های ویژه ی ما که از "دستور رده بندی شده"   شاخه می زند باز تابی از طبیعت انسانی  ما  و وابستگی ها در  زندگی انسانی است. 

ف: به هر روی کانت از همان نخستین کتاب خویش زمینه کار در فراهستی منش در جستجوی گونه یی گفتار باریک بینانه بود که بتوانند بنیانهایی باشند که بر پایه های آنها بتوان نیکی یا نکوهی هر منش   را داوری نمود.  داوریی که هر انسان دادخواه فرزانه بتواند آن  را پذیرا باشد.

گ:  البته باید گفته شود که بسیاری از اندیشمندان امروزین  بر کانت خرده می گیرند که او در این جستارش در باره ی ژرفا و گستردگی این منش پذیری  بسیار خوش بین بوده ست.

ف:  شاید این داوری درست باشد.  از سویی دیگر شاید کانت می خواسته ست که دیدگاهی  برای داوری هایی ژرف که  بگستردگی در خور  پذیرش قرار گیرند فراهم آورد.  اگر چه باید  باور داشت که روی سخن کانت با مردمانی  بی منش  نیست که  برای   داشتن رفتاری درستکارانه و   نکو منشانه  درخواست  دارند  که نخست  آوندی خرد مندانه   به آنها نشان داده شود   و اگر  آوند ی نیابند از  داشتن منشی نکوهیده باکی ندارند  .

گ:  البته براستی چنین ست که نیک منشان هرگز نیازی به داشتن بهانه ای برای نیکویی  ندارند. و شاید از این روست که  کانت حتی تا آخرین بخش کتاب  زمینه ی کار در فراهستی منش   براستی   توانایی آنرا ندارد که این دشواری را برای خردمندی پرگمان چاره کند که نیک منشی بنیادی خردمندانه دارد و یاکه ما ناچاریم که در چارچوبی نیک منشانه رفتار نماییم.

ف: دقیقا. تنها آوندی  را که کانت نشانمان می دهد آزادی یا بخودوایی autonomy ماست.  ما می توانیم آزادانه میان نیکو منشی یا نکوهیده منشی گزینش کنیم. اما اگر می خواهیم  نیک منش باشیم می باید  پیش از آنکه هستی خردمندانه ی خویش را آغاز نماییم  بدانیم که نیک منشی چیست .  به سخن دیگر این  به دانستنی از پیش  a priori  نیاز دارد . و چنین است که پرسش های ما پرسش هایی از این  سان خواهد بود که: "من چه باید بکنم؟"

در اینجا این انسان آزاد ست که از خویشتن خود  این باید  را می پرسد .و انسان آزاده ی فرزانه بس دل استوار تر ست در دانستن اینکه " چه باید باشد؟"  تا اینکه "چه هست؟"  ما میتوانیم با اطمینانی بیشتر  بگوئیم که "من باید فرهیخته باشم"  تا اینکه  "من فرهیخته ام"

نیک خواهی

گ:  از این روی  پرسش انسان   برای دانستن  منش ها  پرسشی  فرا هستانه metaphysics است .  زیرا  که همانگونه که گفتید پیش از آنکه هستی خردمندانه ی خویش را آغاز نماییم  بایست بدانیم نیک منشی چیست .  و این آوای وجدان در ماست که این دانش فراهستی  را به ما می دهد  که "دروغ مگو" یا  "فریب مده" ، "ستم مکن" و یا "نامردمی مباش"  . ویژگی چنین منشی در اینست که هم   یکتاگانه  universal ست چون همه آنرا می توانند بپذیرند  و هم   بایستگانه   necessity  ست چون اگر  من  ستمگر باشم  اصل یکتاگانگی وامیدارد که همه بتوانند ستمگر باشند و در جایی که همه  ستم می کنند اگر من می خواهم  چیره و  کامروا باشم باید ستمگری بزرگتر از دیگران باشم   و چون  یکتاگانگی  به دیگر بار وامیدارد   همه  ی دیگران نیز ستمگری بزرگتر  باشند  زیستن  شدایی  نخواهد یافت. پس   داته ی ستمگری یکتاگانه نمی تواند باشد . اما داته ای یکتا گانه   قانونی جاودانه ست و در همه کجا درست  می باشد. از اینروست که کانت آن را دستور رده بندی شده   Categorical Imperative می خواند.  زیرا " ستم مکن "در رده ی یک فرمان است.

ف:  اما چون جهان در پیش روی ما تنها گونه ای از نمایانی  از جهان راستین است   و چون جهان راستین در خور شناسایی و دانستن  نیست چگونه می توان داوری نمود که منش دیگران نیکوست یا نکوهیده؟  به باور کانت  ترازوی  این داوری نیک خواهی است . برای نمون اگر کسی از سر نیکخواهی به کودکی خواندن و نوشتن بیاموزد به این امید  که شاید او آینده ای بهتر  داشته باشد داوری ما بر ان خواهد بود که  او کنشی نیک منشانه انجام داده ست . اما اگر آن کس این خواندن ونوشتن را از اینروی به کودک  آموخته است که اورا با شستشوی مغزی هوادار گروهی نابکار نماید  داوری ما بر آنست که او منشی نکوهیده دارد.

به باور کانت  تنها نیکیی که  براستی نیکوست   نیکخواهی  ست. هر گونه "نیک" دیگر با دشواری  همراهست برای نمون تندرستی ، راستگویی ، یاری و همکاری  و دیگر از چنین  رفتارهای انسانی  نمی توانند در مایه ی خود نیک باشند زیرا می توان آنها را  به کار آرمانی ژاژ و نادرست  بکاربرد. حتی خوشنودی در درون مایه نیک نیست  زیرا "سزاواری به خشنودی"  ایجاب می کند که "انسان خوشنود"  نیکخواه باشد.

گ:  براستی  کانت در این باره بسیار  سختگیرست . حتی  اگر کسی  ناآگاهانه و از  روی خوی و عادت کاری نیک انجام دهد  که با   گمارش duty نیک منشی او هماهنگ باشد در داوری کانت آن کار نیک  در شمر نخواهد آمد مگر آنکه به آگاهانه از "گمارش نیک خواهی" بدان کنش نیک دست یازیم. او  در کتاب زمینه ی کار فراهستی  منش می نویسد  یک مغازه دار ممکن است   هماهنگ با گمارش خود  به کودکی خریدار گران نفروشد  اما این بسنده نخواهد بود که چنان کند چون "چنان کردن نیکو منشانه ست   زیرا با داته و قانون سازگاری دارد" که بل "می باید  ازسر  سربفرمانی   به آن داته چنان کند ."   در نمونه ای دیگر کانت رفتار کسی را که بر نا مهربانی خویش   چیره می آید زیرا که می خواهد  که "فرمانبراز  داته ی نیک منشی" باشد دارای  منشی ارزنده تر از   منش آنکس می داند که از سر مهر  به دیگران شادی میآورد. 

داته ای  که کانت برای رده بندی فرمانبرداری   بکار میگیرد چنین است :"  تنها با آن آرمان maxim  کنش کن که   بر پایه ی آن بتوانی  بی درنگ  بخواهی که آن آرمان قانونی مر همگان را باشد یعنی قانونی  یکتا گانه  universal law

 ف:   بنابرین  آرمانی را که ما  آزادانه بر می گزینیم می باید بر پایه ی این  آوند  باشد   که  بتواند  قانونی برای  همیشه و همگان   باشد.  اگر همگان بتوانند در زیر چنین داته ای به خوشنودی زندگی نمایند  آنگاه آن قانون داته ای گیتیگان  natural law خواهد بود. برای نمون اگر من  از دوستی   بخواهم که تنها  بخاطر دوستی اش   بامن  پیشه ای را به فرزندم  بدهد  بدون اینکه سزاواری و برتری اورا در تراز با دیگر نامزدان برای آن پیشه  به سنجه آورد. در باره ی درستی این درخواست می باید چنین داوری نمود که اگر   کارفرما یی دیگر پیشه ای را به فرزند پدری  میداد که او نیز چنین تقاضایی را از  آن کارفرما  کرده بود   آیا من بیکار ماندن فرزند خود را می پذیرفتم ؟ چون من نمی توانم این را بپذیرم پس آن داته نمی تواند داته ای همگانی گردد. اما این داته که کارفرما  و یا هر فرمانده ای می باید ناسوگیر باشد را همه میتوانند بپذیرند. 

گ:  آنچه که در اندیشار دستور  رده بندی شده  به دید من بسیار گرامی  و ارزنده است جنبه  انسانی آن  آنست که  دیدگاهی انسانوا دارد.  به گفته ی  کانت ما می باید  در رفتار خویش با انسان همواره  انسانیت را نشان گیریم و  هرگز  از انسان به آوند ابزاری برای رسیدن به آنچه که  آهنگ کرده ایم نیندیشیم   به سخنی دیگر انسان می باید برای ما آرمان باشد و نه که ابزار.

  ف:   و می باید این نیز گفته شود که در اینجا برداشت کانت از  انسان هم "خویشتن" است  و هم "دیگری" و بنابراین  در اندیشیدن بخود نیز ما می باید خویشتن  را به آوند آماج و آرمان بگیریم و نه به آوند ابزار. بر آیند این  برداشت  ارج نهادن و گرامی داشتن  انسانیت است.  هنگامیکه من به آوند کارفرما با کارگر ی در پیوند کاری هستم. می باید که او را به آوند یک انسان و خود را نیز به آوند یک انسان نشانه کنم .  شاید این داته همانست که استاد سخن در سر داشت که میگفت : بنی آدم اعضای یک پیکرند / که در آفرینش زیک گوهرند / چو عضوی بدرد آورد روزگار / دگر عضوها را  نماند قرار/تو کز محنت دیگران بی غمی / نشاید  که نامت نهند آدمی.




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر