۱۳۹۲ دی ۲۳, دوشنبه

در باره ی کانت: مردم سالاری و آزادی شهروندی در خرده شکافی برهان ناب



گیتی نوین (گ): در این بخش از گفتگو  نخست به اندیشارهای  کانت در باره ی مردم سالاری و آزادی خواهیم پرداخت و سپس دیدگاه های او را در باره ی روشنوایی، و شناخت به کنکاش خواهیم گرفت. 

چنین به دید میاید که کانت آذرم و ارجی مهین تر بر آزادی های شهرگاری و فرمانروایی قانون، که از ویژگی های قانون اساسی های آزادی خواه هستند، می نهد تا ارجی که او بر چگونگی بنیادهای مردم سالار می نهد. 

امروزه در میان خردورزان هنوز پیش بینیِ همه-پذیری  پدیدار نیامده ست که  آیا آینده ی بشری در جهان بسوی آزادی و مردم سالاریست یا که جهان بسوی فرمانروایی زورگویانه ی توانمندان به پیش میرود. برخی مانند پال کندی با در دید داشتن افزایش جمعیت، گِردچرخه های اقتصادی و گسترش توانمندی های زورگویانه بر آنَند که مردم سالاری ها رو به کاستی و کاهش اَند. از سوی دیگر برخی  مانند فرانسیس فوکو یاما درهم فرو ریختن اتحاد جماهیر شوروی را به نشان پایان تاریخ و پیروزی مردم سالاری های آزادی خواه گرفته و بر این باورند که  بزودی نشانی از حکومتهای زورگو برجا نخواهد ماند .

کانت،  در دورانی که شمار مردم سالاری های جهان، حتی در ریختی خام و نارَس، بسیار اندک بود؛ بر این باور بود که "آرمان همه-جهانیِ" در تاریخ،  ازبرپاییِ روشنوایی نوید میدهد و پدیداری یگانتایه از جمهوری گرایی،  به آوند سازمانی توده ئی در سرنوشت تاریخ رقم زده شده است. او در نوشته ئی زیر آوندِ: اندیشاری برای تاریخی یگانتایه با برایشی همه جهانی  Idee zu einer allgemeinen Geschichte inn weltbürgerlicher Absicht پیش بینی می نماید که برنامه یِ پنهان گیته (طبیعت) آنست که سرانجام  روزی  همه یِ حکومتهایِ جهانی به ریخت جمهوری در خواهند آمد.   

کانت بر این باور بود که گیته (طبیعت) را سر آنست که بشر به اوج برازایی دست یابد و با گسترش خودآگاهیِ  انسان، سامان دهی به پیوندهایِ انسانی  یکی از ارجح ترین بایستگی هایِ اخلاقی یک جمهوریست.   

به باور کانت انسان هنگامی به  چنین خودآگاهی دست می یابد که چه به صورتی انفرادی و چه به صورتی گروهی "آزاد" باشد.   در آوندش او، ریختِ حکومت جمهوری، که به نشستِ نمایندگان مردم پروای آن میدهد تا نهاد اجرائی را در زیر دید داشته باشند؛ تا از تندروی ها و زیاده خواهی های  فرمانروایان بکاهند و قدرتمندی آنانرا در اندازه نگاه دارند، می تواند بهترین کارکرد ها را برای به اوج رسانیدن  توان ملی  فراهم آورد . به نوشته ی او: 
 آزادی شهرگارین دیگر  نمی تواند به آسانیشکسته شود، بدون آنکه به صنایع و بازرگانی آسیبی رسانده شود.   زیرا که در غیر آن صورت،  از پیوندهای خارجی و توانمندی دولت کاسته خواهد شد. اما این آزادی رفته رفته رو به فزونی ست . از چالاکی اقتصاد در همه ئیک آن کاسته خواهد شد اگر که شهروندی از تلاشش برای بِهزیوییِ زندگیش بازداشته شود، و تلاشی که  او برای خویشتن  برگزیده ست بدانسان باشدکه به آزادیِ دیگران آسیبی نرساند، و بنابر این توانمندی کشور را سستی در خواهد گرفت.   
به باور کانت، مردم سالاری به انجام در میان کشورها گسترده خواهد شد،  زیرا کشورهای در بندِخودکامگی با دیدن توانمندی کشورهای مردم سالار به دنباله روی از آنان برخواهند خاست. و چنین پیروی نه تنها از رقابت میان کشورها نشأت می گیرد که بل  شهروندان نیز با دیدن توانمندی و به زیستی مردمانِ کشورهایِ مردم سالار ازدولتهایشان تقاضا و چشمداشت بیشتری برای آزادی خواهند داشت.


فرید نوین (ف): پرسش اینست که چرا در سده ی بیستم، همانگون که دیده ایم، برپاییِ مردم سالاری های اروپا آن "صلح همیشگی"،  که کانت وعده اش را میداد،  در میانشان  پدید نیاورد. بنابرین  شاید باهوده باشد که به بررسی ریزکاوانه ی اندیشار جمهوری کانت و عناصر برپادارنده ی آن مانند آزادی شهرگاری، فرمانروایی قانون، جدایی نهادهای قانونگذاری، اجرایی و داوری و  نماینده وَری دولت بپردازیم و ببینیم  آیا نارسایی هایی در این عناصر بوده ست که   از برپایی صلحی آزادیخواهانه پیشگیری نموده ست.

برای کانت آنچه که مهین و ارجمندست  آنست که راهکارهایی که دولت برمیگزیندنماینده ی راستین خواسته های مردم باشد و اینچنین نمایندگی راستین بودن از اهمیت والاتری نسبت به  هرگونه ریخت مردم سالاری دارد. به باور او حتی یک پادشاهی هم می تواند جمهوری باشد. برای  کانت پرسش اینکه  "چه کسی فرمانرواست [forma imperii]" در رده ی پائین تری از اهمیت است تا پرسش اینکه   " پیشوا ی یک کشور  به چه شیوه  بر مردم فرمان میراند  [forma regiminis]" . و همانگون که گفتیم تاکید او برآنست که مهم آنست  که کارکردهای یک پیشوا نماینده خواست همگانی باشد.

کانت در باره ی  نخستین بند شناسایی دهنده به "صلح همیشگی" می نویسد: 
 برپادارنده ی هر دولت می باید جمهوری خواه باشد.  قانون اساسیی که  برپا  شده باشد برپایه ی: نخست آزادی اعضای یک جامعه ( به آوند افراد) ؛ و دودیگر، بر وابستگی همه افراد بر یک قانونِ مشخصِ همگانی (به آوند  کنشگران)؛ و سه دیگر، بر پایه ی قانون برابری آنان ( به آوند شهروندان یک دولت) ... قانون اساسیی جمهوریخواه ست.
کانت این سه اصلِ آزادی فردی، برابری در برابر قانون و  فرمانروایی به روا را در بسیاری از نوشته های سیاسی خویش تکرار نموده ست.

گ: این نگرش سیاسی بر این بنیان پایه دارد که هر فرد  از دیدی اخلاقی خودکفاست به این معنا که هرکس حق دارد معیارهای اخلاقی خود را خودش تعیین نماید. از آنجا  که  دولت نمی تواند این "آزادیِ دراندیشی"  را بر فردی بارنهد، یک دولت "قانونی" کارکردی نمادوا نمی تواند داشته باشد که به شهروندان نشان دهد که چه رفتاری درست یا نادرست است که بل  کارکرد دولت سامان دهندگی ست به این معنا که شهروندان را وادار میدارد  تا به حقوق یکدگر در "آزادی کنش" آذرم نهند.

به سخنی دیگر آزادی کنش فردی که  در بند کنش های دیگران نیست می تواند از سوی دولت محدود شود اگر که کنش کسی به آزادی کنش دیگری آسیب رساند. 

ف: دقیقاٌ!  و باید در دید داشت که کانت ناخوشایندی خود را از دولتی با رفتار "پدرانه" به کرات تکرار نموده ست و به باور او دولتی که در درون پهنه ی آزادی اندیشه ی یک فرد در باره ی گزینشی اخلاقی او به  مداخله می پردازد به "بزرگترین زورگویی که می تواند به اندیشه بیاید" دست یازیده ست. و به جای یک چنین مداخله دولت می باید آزادی های شهرگاری را به بیشترین برساند.

اگرچه باید در دید داشت که اگر گروه ی بخواهند که از این آزادی ها شهرگاری بهره هایی ناروایانه بردارند، و برای نمون به پروپاگاندا برای گسترش باورهای آئینشان در میان کودکان و نوجوانان بپردازند، آنگاه  برگمارش ساماندهی دولت است که آنان را ازین گونه رفتار ناشهرگان بازدارد.  

از آنجا که جمهوری ها به باور کانت تنها دولتهایی هستند که آزادیخواهند  و به خواسته های شهروندان خود آذرم می نهند، از آنان چنین انتظار میرود که به حقوق و آزادی  شهروندان جمهوری های دیگر نیز آذرم نهند. و این راستیک که همه ی جمهوری ها بر پایه ی فرمانروایی قانون  بر پا شده اند و همه ی شهروندان را به آوند افرادی خودکفا میگیرند  پایه گذار برپاییِ صلح در میان  جمهوریها می شود.  زیرا در پیوندهای با یکدگر  جمهوری های راستین چنان به کنش میآیند که به آزاد اندیشی و کنش آزادانه ی  شهروندان تا آنجا که به دیگران آسیبی نرساند آذرم می نهند.

گ:  در اینجا  با هوده ست  که به یاد آوریم که کانت از فیلسوفان  ساختوَست ساز  system builder است. به این معنا که ساختوَست فلسفی  او در برگیر همه ی سوهای  شناخت و دانش مانند شناخت شناسی  epistemology  ، هستی شناسی  ontology و اخلاق و دیگر گفتمان های فلسفی است . و ازین روست که نوشته های بسیاری از اودر دست  داریم که به گونه ئی پراکنده در برگیر راستاهای مهینِ اندیشه ی اویند. 

همچنین  باید گفت  که شیوه ی نوشتن کانت بسیار دشوار و مبهم ست و همین موجب شده است که بسیاری از آشکارسازان ومفسرین کارهای او به  برداشتهای ناسازگار و ناهماهنگی در باره ی  داشته باشند. بنابراین در این بخش از گفتمان که به خردورزی در باره ی شناخت می پردازد  نیاز به آن داریم که بسیار پاسدارانه به پیش رویم .

ف : با این همه بدون هیچ  تردید هماهنگی ساخت وَست اندیشه های  کانت و پیروی او از منطقی ریاضی و آماری به شیوه ی دانش این گماشت را آسانتر می نماید. و باید گفت که   او از بزرگترین  و پر هنایش ترین خرداندیشان جهان در رده ی پلاتو (افلاطون)  ارستاتال (ارسطو) ، و بوعلی سینا می باشد.

گ: شاید بهتر باشد  که در نخست این نکته را روشن کنیم که کارهای کانت را به دوره ی پیش از خُرده گیری ها  the pre-critical period که میان سالهای۱۷۴۷ تا   ۱۷۸۱ به درازا کشید و دوره ی خرده گیری ها  در سالهای ۱۷۸۱ تا ۱۷۹۴   می توانیم بخش کنیم. نخستین کتاب او پندارهایی در سنجش درست نیروهای زنده "Gedanken von der wahren Schatzung der lebendigen Kräfte" نام داشت .  در میان دیگر کارهای این چرخه از فلسفه ی  او  پایان نامه ی دکترایش  بنام در باره ی آتش     " De Igne "  که آنرا در ۱۷۵۱  پخشار (منتشر) نمود و  همچنین روشنی بخشی نووایی به بنیانهای نخست دانش فراهستی  "Principiorum Primorum Cognitionis Metaphysicae Nova Dilucidatio" را می توان برشمرد او همچنین چندین پردازه  treatises در ریاضی و فیزیک را نوشت و پخشار نمود. آخرین کتاب او در این چرخه در باره ی ریختها و بنیانهای  جهان نودَنی (احساسی) و اندیشیدنی "De Mundi Sensibilis atque Intelligibilis Formis et Principiis" نام داشت .


اما چرخه ی برازای کار  او با کتاب خُرده گیریی  خِرَدِ ناب (Kritik der reinen Vernunft) یا در برگردان انگلیسی آن "Critique of Pure Reason" در ۱۷۸۱ و ویراستاری دیگر آن در ۱۷۸۷  آغاز میشود .در ۱۷۸۵  بنیان های فراهستی مَنش (Grundlegung zur Metaphysik der Sitten) و یا دربرگردان انگلیسی the "Foundation for the Metaphysics of Ethics" را پخشار نمود وسپس یک دنباله پی در پی از خرده شکافی های ارزنده ی او  به چاپ رسید که پرهنش ترین آنها خُرده گیریِ خِرَدِ  کُنشگار  (Kritik der praktischen Vernunft), و یا در برگردان انگلیسی the  Critique of Practical Reason   و سپس در  ۱۷۹۰ کتاب  خُرده گیری دادوَری  (Kritik der Urtheilskraft  ) یا در برگردان انگلیسی the Critique of Judgment  و پس از آن در  ۱۷۹۳    دین در  درون کرانه ی  تنهای خِرَد ( Die Religion innerhalb der Grenzen der bloßen Vernunft ) یا در برگردان انگلیسی "Religion within the Limits of Mere Reason"  را به چاپ رساند. 

او در چرخه ی نخست زندگی فلسفی خویش  دنباله روی فلسفه ی خِرَدگرایی  لایب نیتز  بود که در سیمای  سخت-باور  اندازوایی   dogmatic rationalism  در اندیشار کریستیان وولف (۱۶۷۹-۱۷۵۴ ) Christian Wolff  در آلمان هواداران بسیار داشت.  تا آنجا که کانت در مقدمه ی خُرده گیری خِرَدِ نابش می نویسد: "وولف بزرگترین خردورز درمیان خردورزان سخت-باورمند است." وولف مانند دیگر خردورزان نووا  همچون دکارت ، هابز و اسپینوزا برین باور بود که روش ریاضیات اگر که بدرستی بکار گرفته شود می تواند به گسترش  دیگر رشته های دانش یاری دهد.   در این چرخه کانت به مانند لایب نیتز برای شناخت به آزمودن به وسیله نودها و احساسها تاکید می کند .



ف: دقیقا.  اما در کتاب خُرده گیری خرد نابش   (که این  دوره ی دوم زندگی فلسفی اوست  که انقلابی مهین در فلسفه را موجب شد)  است که نشان میدهد که  ما می توانیم جهان برون از خود را به یاری دو پدیده ؛ نخست،  "نودش ها" (احساسات) و  دوم، "دریافت"  به دانش آوریم  .  ما با "نودش های" خویش دنیا را می آزمونیم  و برای نمون؛ هنگامیکه  با یک سیب روبرو می شویم  چشم ما ریخت گِردِه ئیک سیب را می بیند و بینی ما بوی آنرا به مشام می آزماید و زبان ما  طعم  آنرا  می چشد و  سپس چون "دریافتِ" ما همه ی این ویژگی ها  را با پنداره یی از سیب،  که در پنداشت ماست، هماهنگ و همگون می یابد، می توانیم در می یابیم که آنچه که در روبروی ماست یک سیب است.

اما آنچه که داورِ  راستی و درستیِ این دانش است نیروی آوندش و  خِرَدِ  ماست. کانت می نویسد: تنها "داوری" ماست که می تواند درست و نادرست باشد. اما "نودش های" ما همیشه درست هستند و این از آنروست که نودش های ما تنها آگهی در باره ی "جهان- در-بیرون-از-ما" را برای ما گِرد می آورند:  آنها به ما میگویند این سیب شیرین است و این آلو ترش است. اما آنها داوری نمی کنند. این آوندش و خرد است که قضاوت می کند.

گ:  در واقع به برداشت کانت  داوری ما بر پایه ی "رده های آزمون" der Kategorien  der Erfahrung    ماست که  البته  او این رده  ها را از ارستاتل گرفته است .   رده بندی های  آزمون مانند   انگیزگر  و انگیخته (علت و معلول) و چند وچون (کمیت و کیفیت) و... نودش های ما را از جهان بیرون سامان می دهند. او می نویسد:


برایند، همه ی میانوندها که انگاری را ممکن می نمایند در میان رده  ها هستند و چون آزمون با پیوندهای این رده ها به  آشکاری میرسد، رده های آزمون شرایط شدایی آزمون هستند و بنابراین بگونه ئی از پیشین برای همه ی در باشه های آزمون به کارمیایند
Folglich steht alle Synthesis, wodurch selbst Wahrnehmung möglich wird, unter den Kategorien, und, da Erfahrung Erkenntis durch  verknüpfte  Wahehmungen ist, so sind die Kategorien  Bedingungen der Möglichkeit der Erfahrung , und gelten also a priori auch von allen  Gegendenstände der Erfahrung

برای دریافتِ بهترِ اندیشارِ کانت باید توجه کنیم که در برداشتِ او  اگر که ما تنها  پنداره ها  و بنیانهای دریافتن را به کار گرفته باشیم هرگز نمی توانیم درباره یِ  چیز ها به دانشی آکنده دست یابیم.

او این برداشت را در بخش مهم کتابش خرده گیری خرد ناب که به  همسانجوییِ فراجسته (Transcendental Analytic)  می پردازد بیان می کند.

به باور او نه قوانینِ منطق ارستاتل؛ مانند قانون ناشدایی همباشگی ناسازگارها   (محال بودن اجتماع نقیضین) -- یعنی اینکه یک چیز نمی تواند در یک دم هم بزرگ باشد و هم کوچک, و یا هم سرد باشد و هم گرم  و دیگر ازاینسان قوانین منطق و نه  قوانین منطقِ فراجسته (transcendental logic )-- که خود او  آنرا بنیان نهاده،  نمی توانند به تنهایی موجب یافتن دانشی  در باره چیزها باشند.  

ف: شاید بهتر باشد که درباره ی معنای پنداره ی فرا جسته  اندکی هویدایی و توضیح دهیم و آن اینکه این فراجستگی در واقع اشاره به آن جهشی است که شناخت آدمی از درون خودآگاهیش به سوی جهان بیرون از خود می کند. تا آن جهان را به یاری نودش ها (احساس ها) ی خود بشناسد.  یا به سخنی دیگر چگونه در باشه های جهان بیرون به درون پندار ما فرامی جهند تا درآن دریافته شوند.

 در برداشت کانت   نودش ها و قوانین دریافت باید که با هم به کار گرفته شوند تا بتوان چیزها را دانست. و از اینروست که به باور او ما نمی توانیم امید آن داشته باشیم که هرگز در باره ی فراهستی ها  (متافیزیک) چیزی را بدانیم. زیرا که فراهستی ها را نمی توانیم با نودش های خود آزمون کنیم.

گ: بله اگر پروا دهید من نوشته ی خود کانت را دراینجا برگردان  کنم که می گوید: 
 اگر هیچگونه درون آ گاهی با پنداره ها   پیوند نشود آنگاه  از دید ریخت شان پنداره ها   تنها   اندیشه ای خواهند   بود که به هیچ چیز  بستگی  ندارند و بنابراین هیچ گونه دانشی از آنها بر نخواهد خاست. از این روی  تا آنجا که من میدانم نه آنها   چیزی  خواهند بود و نه هیچ چیز که اندیشه ی مرا به کار اندازد می توانند بود.

البته این را  باید در دید داشت که هنگامی که کانت خرده گیری خود را،  در باره ی اینکه  دانشِ فراهستی چگونه می تواند  درست  باشد،  می نوشت،   اروپا به پایان دوره ی روشن وایی و آغاز دوره ی نودوایی romantic رسیده بود.   همانگونه که در پیش گفته ایم؛ روشن وایی سده های شانزدهم و هفدهم واکنشی بود به پیشرفت پر شتاب دانش در اروپا .  به ویژه دستاوردهای چشمگیر دانشمندانی مانند کوپرنیکوس و لاپلاس و  نیوتون گونه ای خوش بینی را ببار آورده بود که انسان در آستانه ی آنست که نیروهای گیتی را مهار کند و زندگی توده ها را بهبود بخشد.

در پی گیری این روند بود که همه ی نیروی مهتری و رهبری  فرمانروایان و پادشاهان  به زیر پرسش آورده شده بود . کانت در پیشدرامد کتابش خرده گیریِ خرد ناب  می نویسد: 
عصر ما عصر خِردورزی است، که همه ی نهادینه ها بایستی در رویارویی با آن سر فرود آرند. اما دین در آشاوانی (تقدس) خود و  قانونگذاری در سترگی خود می کوشند  تا از این خردگاری سرباز زنند و خویشتن را از آن بر کنار دارند.  ولی چنین شیوه ی برخورد تنها موجب بدگمانی بر دین و قانون را فراهم می کند و آنها  نمی توانند آن ارجمندی سزاوارانه ئی را به دست آورند که برهان و خردگاری می تواند برایشان به ارمغان  آورد.  و آن ارجمندی، از شناسایی آنچه که،  پس از آزمونی آشکار و آزادانه،  توانسته ست پایداری و استواری گیرد، بر میاید."
 و یا به زبان ساده تر، کانت میگوید همینکه یک پیشگزاره ی دانش   hypothesis توانست در آزمایشهای آزمونی گوناگون experimental tests پذیرفته شود و ماندگار بماند به آن ارجمندی دست میابد که در دسترس قانون و دین نیست زیرا که امکان آزمایش و آزمونی برای گزاره های آنها نیست و پیشنهادات آنها را می باید بر پایه ی باورمندی پذیرفت.

همانگونه که کانت درنوشته ی روشن وایی چیست؟  گفته است روشن وایی آنست که بر پایه ی خرد خویشتن جهان و اندیشار ها را آزمون کنیم و از پیروی و دنباله روی کورکورانه ی  پیشوایان دینی و سیاسی بپرهیزیم. به باور کانت هنگامیکه همه ی ما برهان و آوندش را بر پایه ی خردورزی خویشتن دنبال نماییم فرهنگ روشن وایی  بناچار به پا خواهدخاست. اما برای بسیار از اندیشمندان پایان سده ی هیجدهم چندان هم روشن نبود که اگر هر کس خرد و آوندش خویشتن را دنبال نماید به  برآیند روشن وایی خواهیم رسید. 

به باور این خُردِه گیران، ناپیروی از رهبری پیشوایان، به جای آوردن روشنوایی؛ آورنده ی  آخشیگ گرایی (مادیگری) materialism ، سرنوشت باوری , fatalism ,  خدا ناباوری  atheism و گمانگاری skepticism   و یا حتی بی بند وباری  libertinism  و  خود کامگی authoritarianism خواهد گردید . ازاین روی بود که نودوایان (رمانتیکها ) مانند گوته و هوگو  به انگاره و نود بیش از خِرَد ارج می نهادند.

اما روشن وایان را باور بر این بود که سر نهادن به  فرمانروایی آوندش و خردورزی بناچار  باور  به "خداوند" و  "روان"  و "آزادی" را پایه خواهد گذارد و برای این اندیشارها بنیانی استوار فراهم خواهد آورد. چرا که دانش را با دین و  منش سر ناسازگاری نیست.  

اگرچه، همانگونه که در گفتگوهای پیشین دیدیم، بسیاری از روشن وایان مانند لایب نیتز  پس از آشنایی با دستاوردهای فیزیک نو  بر آن شدند که جهان چیزی بجز ساختاری با ساختوَست خودکارانه  نیست.  و در آن جایی برای آزادی کنش و روان  نمی توان یافت  و همه چیزجهان  بر پایه های داته های انگیزار (قوانین عِلی) causal laws است . پس دانش نووا که همواره موجب سرفرازی  روشن وایی بود اینک همه ی بنیان های دینی  و اخلاقی را به نابودی تهدید می نمود و از این روی بود که کانت  در کتاب  خرده گیری خرد نابِ خویش به پاسخگویی  بر  خرده گران از خرد و اندازوایی rationalism بر خاست .

 به باور  لایب نیتز، رویدادهای جهان با کندوکاش در اندیشه ها و بکارگیری ریشه ها و داته های  خرد؛ مانند انگیزگر و انگیخته (علت و معلول ) cause and effect  در خور از پیش دانسته شدن و پیش بینی بودند. او همچون دیگر  اندیشمندان  اندازوا   Rationalists بر این باور بود که در پس هر پدیده انگیزشی هست که  می توان آنرا به شیوه ی دانش در یافت. و افزوده برآن اینکه، با آوندش و خردورزی می توان به  اَبَرنودش Supersensible دست یافت. بنابراین،  ما با نودش خود  می توانیم هستی را بیازمائیم  و  با اَبَرنودش می توانیم جهان فراهست را  آزمون نمائیم.

دکارت،  اندیشمند اندازوای دیگر، می گفت من  از جهان برون از خویشتنِ خود آگاهم، زیرا میدانم که می اندیشم.  و پس چون می اندیشم، پس هستم. و چون هستم جهان بیرون ازمن هم هست، و خداوند که او هم  هست در باره ی هستن این جهان مرا نمی فریبد.  اما کانت بر او ایراد می گیرد که "دریافتِ" اینکه من هستم،  هستیِ جهان برون از مرا در  "زمان" و در "مکان"  از پیش انگاریده است.  چنین پدیدار ست که در زبان فارسی هنگامیکه  از واژه ی "جایگاه" بهره میگیریم  اشاره مان به این دوبردار از پیش انگار شده است. به سخن دیگر، انسان  در برون از جای  و گاه در خور شناسایی نیست.

  کانت  داشتن دانشی پیشا را  a priori knowledge در باره ی  "جهانِ پدیدار در هُشیاری" intelligible world  نمی پذیرد. اگر که جهانِ پدیدار در هشیاری به دریافت ما ناوابسته باشد تنها راهی که برای شناخت آن خواهیم داشت اینست که  ناخودآگاهانه می باید به گونه ای از آن تاثیر پذیریم. اما، به باور کانت، این  نودش پذیریمان ( یا  نیروهای احساسی مان) ست که  به ما این توانایی را میدهد که  چیزهای را که به ما وابسته نیستند را به دریافت خویش  بیاوریم.  واین نشان می دهد که دانش ما دانشی مادرزاد و یا دانشی از پیش  دانسته نیست.  پس چون همه ی نمایانی جهان  به نودش های درونی ما وابسته اند هیچگونه دلیل و  آوندی نیست که باور بداریم که نودش های ما از  "جهانِ پدیدار در هشیاری" به ما جهانی راستینی را  نشان می دهندکه  ناوابسته است به نودش ها و احساس هامان.
 

  ف: بله این  نزدیک به همان پدیده ایست که  امروزه در فیزیک کوانتم  به آن "جهان آفریده شده ی تماشاگر" نام داده اند. در واقع این نودش  تماشاگرست  که ریخت جهان را می آفریند. چون هیچگونه دلیل و آوندی نیست که دنیایی را که نودش ها و احساسات ما به ما نمایان می کنند همان دنیایی باشد که براستی در برون از ما وجود دارد. برای نمون اگر دوربین تلویزیونی را در انگار بگیرید که درست کار نمی کند آنگاه سیمایی را که آن دوربین با رنگهای درهم و برهم و چشم اندازهایی  پریشان و آشفته نشان میدهد با دنیای "راستین" ناهمگون خواهد بود. به باور  کانت هشیاری ما ست که دنیای برون از ما را با دو بردار  جای  و گاه  شناسایی می کند. و یا به سخن دیگر "جهان-در-هشیاری" تنها بازتابی از "جهان- بیرون-از-ما" ست در پهنه یی که به  دستمایه ی دو بردار جای وگاه پدیدار شده اند.

گ: پس دو بردار جای وگاه در برون از هشیاری تماشاگر جهان که ما باشیم وجود ندارند و این ویژگیی است که ما به جهان می دهیم تا آن را بشناسیم؟

ف: بله دقیقا.  فراموش نکنیم که آزمون گرایان  Empiricists و انداز وایان Rationalists  را باور این بود که هشیاری و پنداشت  آدمی پرده ای است سپید و تهی از هر نقش و نگار  tabula rasa که ما با آزمون های خود از  جهان برون رفته رفته آن پرده را باآزمونها و دانش  می نگاریم.  اما در اندیشار کانت هشیاری ما با دو ویژگی  جایگاه زاده می شود و با این دو بردار ست که ما به شناخت جهان می پردازیم. بنابراین چنین می نماید که ما با دو جهان روبرو هستیم جهانی که زاییده ی پندارماست و باز تابی است از جهان راستین. بازتابی که بر  پهنه ی  آگاهی ما نقش بسته ست و بر دو بردار زمان و مکان  ساخته شده است و بر این پرده است   که ریخت هستی در هشیاری ما  بازتاب میشود  و جهان دیگر از آن جهان واقعی در برون از ماست .

گ: بزبان کانت این جهان برون از ما همان  جهان "چیزها در خودی خودشان"  Ding an sich  یا    Things in themselves  است .

ف:  درست است. این "چیزها در خودی خودشان " چیزهایی راستین هستند که به گیرنده های نودی  یا احساسی ما  پیامهای سیمایی و آوایی و بویایی و چشایی و غیره را می فرستند و هشیاری ما  این پیامها را در پنداشت ما به هم میآمیزد و انگاره ای از دنیای برون به ما نشان می دهد. پس چنین می نماید که "پدیداری" چیزها در "پندار" ما، مانند پدیداری یک تصویر در روی پهنه ی تلویزیون، پدیده ئی راستین نباشد و ویژگی های آن نگره به استواری و درستی گیرنده های نودش ما بستگی دارد.  اینگونه "گیرندگی" ما را به کلی از جهان راستین در برابرمان بدور می دارد. وانگاره ای که ما از جهان راستین داریم  انگاره ای ساختگی است. همانگونه که تصویر تلویزیون تصویری واقعی نیست.  هستی این جهان بیرون ازما هستیی بی زمان و ناکجاست. این پندار ماست که به این هستی زمان و مکان میدهد.

گ:  این نگرش همانست که کانت آن را "انقلاب کوپر نیکی" خود می خواند.

ف:  درست است. چون کوپر نیکوس در واقع سامان دریافت ستاره شناسی را واژگون نمود در اندیشار او به جای آنکه خورشید  و ستارگان بگرد تماشاگر روی زمین بگردند این زمین  و تماشاگر است  که به گرد خورشید و خود می گردد. شاید در اینجا با هوده باشد که شما این بخش از نوشته ی او را در کتاب خرده گیری خرد ناب  برگردان کنید.


گ:  بله این بخش یکی از دشوارترین بخشهای این  کتابست که برداشتهای گوناگونی را موجب شده است. او می نویسد: 
 تاکنون اینچنین  انگار میشده است  که شناخت ما از  در باشه  ها  (the objects می باید  همریخت خود  در باشه  ها شود؛  اما با پذیرش این پیش انگار همه ی تلاشهای ما در  بکارگیری پیش پنداره ها پوچ و بی بهر مانده است؛ تلاش اینکه  بیابیم چگونه شناخت مان  درباره ی درباشه ها را گسترش دهیم.  پس بگذارید تا پیش انگاره یی دیگر را بیازمائیم.  و آن این پیش انگاره است که این درباشه ها هستند که می باید هم ریخت شناخت ما گردند و آنگاه ببینیم که  آیا می توانیم در دشواری های دریافت فراهستی metaphysics  پیشروی نمائیم و ببینیم که آیا  چنین پیش انگاره یی با شدنی بودن این خواسته ی ما که "از  پیش" درباره ی درباشه ها به شناختی دست یابیم هماهنگی بهتری خواهد داد یا نه.  و این به این معنی است که  پیش از آنکه با درباشه ها  روبرو شویم در باره شان چیزهایی را میدانیم. این امر درست همانند نخستین اندیشه های کوپرنیکوس خواهد بود  پس از آنکه او دریافت که با  پیش انگار اینکه همه ی گردنده های آسمانی به دور "تماشاگر آسمان" می گردند نمی توان به پیشرفت چندانی در  دریافتِ گردشِ اختران دست یافت،  بر آن شد تا این پیش انگار دیگر را بیازماید که این "تماشاگر" ست که به گِردِ "اختران ایستاده" میگردد تا بیازماید که  آیا با این پیش انگاره به چیره گی بهتری دست  خواهد یافت. ما نیز اینک در پژوهش فرا هستی می توانیم با تلاشی همسان درباشه ها را به ریخت "درون-آگاهی" مان   intuition درآوریم.  من نمی توانم دریابم که چگونه میتوان بگونه ای از پیشایه a priori در باره ی درباشه ها چیزی را دانست .  اگر که درون-آگاهی مان میباید  همریخت هستن درباشه ها گردد  . 
اما اگر که در باشه ها (به آوند در باشه هایی که  در نودشان میگیریم) همریخت نیروی درون-آگاهی ما  faculty of intuition گردند آنگاه من به خوبی می توانم   شدایی  "از-پیش-دانستن" را بخود بنمایانم. و با این همه، اگر این   درون-آگاهی ها می باید "شناخت" من گردند من نمی توانم تنها به آنها بسنده کنم و بل می بایست آنها را تنها به آوند "نماینده ی" چیزی بگیرم که درباش است و این درباش را به وسیله ی آن درون آگاهی ها شناسایی نمایم.   پس یا من می توانم انگار نمایم که پندار ه هایی concepts  که به وسیله شان من این شناسایی را انجام میدهم خود همریخت آن درباش ها هستند اما این انگار دیگربار به این دشواری بر می خورد که چگونه می توان از پیش در باره ی آن درباش ها پنداره ای داشت.  و یا اینکه  می توانم انگار نمایم که درباش ها هستند که همریخت پنداره ها می شوند و یا به سخن دیگر آزمودن آن درباش ها که به شناخت آنها منجر می شود هستند که  همریخت آن پندارها می شوند. و در آن روی، بی درنگ خواهم دید که آن دشواری به آسانی چاره شده است. زیرا که خود  آزمودن گونه ای شناخت است که نیاز به دریافتش  understanding دارد و قوانین این دریافتن را من می باید در خودم پیش انگار نمایم پیش از انکه درباشی به من داده شود و بنابرین این شناختی از پیش است. این قوانین از پیش در پنداره ها بیان شده اند و همه ی درباش های مورد آزمونمان  به ناچار می باید  همریختشان گردند و با آن ها هماهنگ گردند."

ف:  بله این برگردان با همه ی تلاشی که در ساده گراندن آن نموده اید هنوز  پیچیده  می نماید، به ویژه  کانت  در زبان آلمانی هیچ کوششی برای ساده تر نوشتن آن نکرده است. با این همه، امروزه ما با آشنایی با دنیای دیجیتال کامپیوتر شاید برایمان  آسانتر باشد که در یابیم که کانت چه می گوید. او میگوید دنیایی که در برون از ماست به آن ریخت نیست که ما می بینیمش  و  می شنویمش و  با نودشهای دیگرمان می نودیمش. درست همانگونه که یک دوربین دیجتال در کامپیوتر  دنیای برون از خود را به آنگونه که براستی هست درنمی یابد.   برنامه ی کامپیوتری دوربین دیجیتال تصویر دنیای برون از خود را به گونه ی ترکیب های دوتاییی از  یک ها و صفرها  در کنارهم می بیند و کامپیوتر با برگردان آن ترکیبها به پشیز pixel های رنگی انگاره ای از تصویر دنیای برون را بروی صفحه نمایان  می کند. ولی دنیای واقعی هیچ پیوندی با آن یک ها و صفرها که در "پندار" کامپیوتر اندر شده اند ندارد :
 و بنابرین این شناختی از پیش است. این قوانین از پیش در پنداره ها بیان شده اند و همه ی درباش های مورد آزمونمان  به ناچار می باید  همریختشان گردند و با آن ها هماهنگ گردند. 
 ما هم دنیای در باش را با امواج نور که  به گونه ئی بر نودش بینائی مان اثر می گذارند و با امواج آوایی که برنودش شنوایی مان اثر می کنند در میابیم . پس این دنیای بیرون است که هم ریخت "درون آگاهی" های ما می شود.

چیزها در خودی خودشان  Things in themselves کاملا واقعی هستند اما ما به هیچ گونه نمی توانیم آن ها را آنگونه که براستی هستند بشناسیم زیرا نودش های ما، همانند نرم افزارهای  رایانه ای، ویژه یِ زیست شناسیِ شناخت  ما هستند.

دنیایِ در پدیداری اَش نمی تواند دنیایی راستین باشد. این دنیایست در درون پندار تماشاگر،  و تنها نمادیست از دنیای راستین . از اینروست که برخی از اندیشوران  فراجستگی فرا اندیشوایی (transcendental idealism) کانت  را گونه ای پدیده گرایی(phenomenalism) تلقی کرده اند. زیرا  که در اندیشار کانت همه درباش هایی که آزموده می شوند گونه ای پدیداری در هشیاری ما می باشند.  

همه ی نگرش ما از رویدادها  در زمان  و در مکان انگاره هایی  هستند درون پنداشت تماشاگر که او را از شناخت "خودی- در-خود" چیزها بازمیدارند. زمان و مکان ویژگی های اندیشه و پنداشت ما می باشند که آن ها را سوار بر دریافت هایمان می کنیم. چراکه به باور کانت خودیِ راستین در باشه ها بی زمان و بی مکان هستند.  زمان و مکان آنها در پدیداریشان  در پیوند و رسانه با تماشاگر تعیین می شود. با این همه این در باش های بی زمان و بی مکان  راستین هستند زیرا که بر نودش های ما تاثیر می گذارند تا بر ما پدیدار شوند.

گ:   پس میتوانیم بپرسیم که چگونه این "خودیِ در خودِ چیزها" Ding-an-sich بر نودش های ما اثر می گذارند.  زیرا همانگونه  که دیدیم دنیای برون از ما تنها یک پدیداری ست . چیزی مانند بازتاب یک چشم انداز درآینه. همانگونه که بازتاب یک سیب در آینه نمی تواند روی نودش بویایی ما اثر بگذارد و یا نمی توانیم آنرا با دست بساواییم  "خودیِ در خودِ چیزها" هم  اگر تنها پدیداره ای بیش نیستند نباید بتوانند بر نودش های ما اثر کنند.

ف:  در واقع آینه نماد خوبی است برای هشیاری ما که همه ی  آزمون های  ما از پدیداری را در بر میگیرد. نودیدن (حس کردن)  ما  همیشه نودیدن پدیداره ها  Erscheinungen ست.   پس تنها نودش ها  هستند که به ما دانش پدیده ها را می آورند.  نودش ما نمی تواند به نامینِگی  noumenon  و یا هستایی"خودیِ در خودِ چیزها" رخنه کند. کانت  نامینِگی یا نومنون را که از واژه ی یونانی νοούμενoν  به معنای  " من می پندارم" است در برابر پدیدار می گذارد.  و  از دید من واژه ی نامینِگی به گونه ای این اندیشار را میرساند.

گ:   من فکر می کنم که خرده گیری جاکوبی Jacobi  بر کانت در آنجا که می گوید " بدون انگار کردن هستی خود درخود چیزها  من نمی توانم بدرون راستین این جهان پدیدارها در شوم و با انگار نمودن آن نمی توانم در درون آن ماندگار بمانم"  درست خرده گیریی بر همین بخش از اندیشار کانت است. بسخن دیگر جاکوبی در این اندیشار کانت گونه ای ناسازگاری (تناقض) می بیند. اینکه ما نمی توانیم با نودشهای خویش  خود درخود چیزها را آزمون نماییم و  با این همه می توانیم بدانیم که آنها "هستند".

ف:   امروزه با پیشرفت دانش شناخت بر پایه ی  آمار ما می توانیم بهتر دربابیم که کانت چه می گوید. هنگامیکه ما در باره ی یک سیب  می اندیشیم پنداره ی ما از سیب بر پایه ی آزموده های ما از سیب است  و چون هرگز سیبی به تندی فلفل را ندیده ایم آشکارست که در پندار ما سیب تند نیست.  اگر بیشتر آزموده های ما از سیب سیبهایی خوشمزه باشد  سیبی که در پندار ماست سیبی خوش مزه خواهد بود.  در آمار  گشتگاره ی پخشارِ بادایی  یا تابع توزیع احتمالات   probability distribution function  برای مزه سیب در پندارما  منحنیی مانند این نمودار زنگوله سا را دارد.


در این پخشاره ی بِهَنجار (نرمال) یک سیب بسیار خوشمزه با  ارزش ۴  در دست راست منحنی شناخته می شود و یک سیب بسیار بدمزه با ارزش منهای ۴  در دست  چپ آن شناخته میشود و لی برای نمون  ما به آزمون دریافته ایم که کم وبیش نیمی از سیبهایی را که می خریم  در  ارزش مزه ی ۷۵/. - تا  ۷۵/. + هستند که  در این نمودار با چارگوش زرد هویدا شده ست.  

به باور من  اندیشار  کانت در باره ی  خودی در خود چیزها  انگاره هایی هستند که ارزش آنها در درون این چارگوش زرد می افتند. این چارگوش که در پندار خود از  و یژگی های سیب داریم را می توان سیبِ فَراندیش (سیب ایده آل) خواند و  اگر چیزی در دنیای برون ازما دارای ویژگی هایی  بود که در درون این چارگوش افتاد مثلا از لحاظ مزه  ارزش آن ۱/۵ بود آنگاه ما می توانیم بگوئیم که این گزاره که « این مزه مزه یِ سیب است»  را نمی توانیم رد کنیم. البته این نمودار در جهانی دوبعدیست و تنها می تواند در باره ی مزه ی سیب سنجه ئی فراهم آورد. اگر بخواهیم در باره ی هم مزه و هم بوی سیب داوری کنیم ناچار از به کار بردن یک نمودار سه بُعدی خواهیم بود که پخشاره ی آن براستی سطح بیرونی یک زنگوله است و البته ما می توانیم ویژگی های دیگر سیب مانند اندازه ی آنرا هم به داوری بگیریم چون بادایی یا احتمال اندکی هست که سیبی به اندازه ی یک هندوانه باشد. 

البته هنگامیکه ما بادایی سه ویژگی را باهم به سنجه میگیریم دیگر در دنیای سه بُعدی مان نمی توانیم نموداری چهاربعدی را تصویر کنیم ولی می توانیم معادله یی ریاضی را برای چنین احتمالی بنویسیم .  به همین سان  است که پنداشت ما در باره ی ویژگی های بسیار هر چیز در رابطه با ارزششان در پخشاره یی با بعدهای بسیار داوری می نماید و همینکه دیدیم که نمی توانیم این  پیشگزاره هیچ null hypothesis  که "این و یژگی ها ویژگیهای سیب هستند" را رد کنیمِ  نتیجه می گیریم  که این پیشگزاره ی هیچ که  "این چیز  یک سیب است" را  می توانیم  برای خود نگاه داریم  maintaining a null hypothesis .  باید توجه داشت که ما هرگز به صد در صد نمی توانیم اثبات کنیم که "این چیز یک سیب است".  

در جهانی دو بُعدی،  پهنه ی زیر منحنی در این چارگوش زرد، اندازه یِ احتمالِ  پذیرشِ پیشگزاره یِ هیچ را تعیین می کند؛ که مثلا ما ۹۵ در صد اطمینان داریم که این چیز یک سیب است.  این روشِ آماری شیوه ی دانش است که امروزه در همه ی دانش ها مورد کاربرد قرار دارد. و این برداشت پاسخی ست به دشواری جاکوبی. البته در اینجا جای آن نیست که بتوانیم به  همه ی ریزه کاریهای  فنی و آماری این برداشت بپردازیم.  با این همه می توانیم به اطمینان بگوئیم که درستی دریافت Verstand ما از هر پدیده  به سنجش ارزش ویژگی های آن پدیده در  تراز با ارزش هایی  که فراندیش آن پدیده  دارد که براستی معنی آن پدیده هستند  (چارگوش زرد این پخشاره) که همان "خودی در خود چیز ها"ست بستگی دارد .

خرده گیری برهان و آوندش کنشگر

گ:   البته میتوان بر این برداشت شما خرده گرفت که کانت با دانش آماری نو آشنایی نداشته است و می دانم که شما در پاسخ گفته اید که دوید هیوم نیوتون و بایز در این دوره درباره ی شدایی پذیری (احتمال) می اندیشیده اند و آزمونهای دانش خود را بر آن پایه انگار می نموده اند. من به یاد این سروده ی سعدی در بوستانش می افتم که:

 ره عقل جز پیچ در پیچ نیست        برِ عارفان جز خدا هیچ نیست 
توان گفتن این با حقایق‌شناس‌        ولی خرده گیرند اهل قیاس
که پس آسمان و زمین چیستند       بنی آدم و دیو و دد کیستند.  
پسندیده پرسیدی‌ای هوشمند          جوابت بگویم گر آید پسند
که خورشید و دریا و کوه و فلک‌       پری و آدمیزاد و دیو و ملک‌
همه هرچه هستند از آن کمترند       که با هستی‌اش نام هستی برند
ولی در این  بخش از گفتمان من مایلم که به اندیشارهای کانت در باره ی منش (اخلاق) بپردازیم. آنچه که شیفتگی مرا به اندیشار "منش" کانت بر می انگیزد  ارجمندی "آزادی" است در نگرش او . آزادی شاید برجسته  ترین ویژگی  منش در  نگرش کانت است، زیرا  که  هرگونه داوری در باره ی منش    چه درباره ی نیک منشی   و چه  در باره ی  نکوهیده منشی و دیوخویی می باید  "آزادی" را از پیش انگار نماید. "آزادی" اندیشاری است در آوندش یا خردگاری   reason  در هُشیاد آدمی که شدایی دِه به  کنش های ما  می باشد. بدون آزادی آوندش ما بیهوده و پوچ است.  چون اگر آزادی نباشد آنگاه بزبان حافظ :

گناه اگر چه نبود اختیار ما، حافظ
تو در طریق ادب باشد و گو گناه من است.

باید در دید داشت که اندیشارهای منش کانت نخست در کتابش به نام  زمینه ی کار در فراهستی منش  Grundlegung zur Metaphysik der Sitten هویدا گردید و سپس با روشنی و بهگری  بیشتر در کتابهای  خرده گیری در خرد کنشگر  Kritik der praktischen Vernunft و فراهستی های  منش ها  Die Metaphysik der Sitten و  مردم شناسی از دیدگاهی کنشگر  Anthropologie in pragmatischer Hinsicht  دین در درون مرزهای آوند تنها Die Religion innerhalb der Grenzen der bloßen Vernunft  گسترش یافته است. 

همانگونه که کانت در خرده گیری خرد ناب  نوشته بود که : " نیروی قانونگذار آوندش و خردگری بر جهان قانون می نهد و جهان می باید که از  قوانین آن  پیروی نماید" در کتاب ارجمند   خرده گیری خرد کنشگرانه  Critique of Practical Reason نیز به نیروی  آوندش آدمی این توان را داده است که قوانین نیک منشی را بر پایه ی آزادی  فراهم آورد.

فلسفه منش کانت بر پایه ی خودوایی autonomy انسان بنیان گرفته است. به باور او، تنها یک بنیان استوار برای منش وندی هست، که همه ی گمارش های منش وندانه ی ما را  برپا می دارد. او این داته  منش یا قانون اخلاق   moral law را  دستور رده بندی شده categorical imperative می خواند. به باور کانت داته ی منش (یا قانون اخلاق) برآیندی از  آوندش  (یا  خردگری) reason است در حالیکه داته های گیته (یا قوانین طبیعت)  برآیندهایی از دریافت ماست.   رده بندی های گیته وابسته اند به ریختهای  "درون-آگاهی"  ما forms of intuition   در حالیکه نیروی آوندش ما به هیچ چیز وابسته نیست و آزادست.

  کانت می نویسد:" آوندش ما برای خویش بدون نیاز به آنچه که  از پیش  رویداده است اندیشار ی  خود بخود spontaneity را می آفریند  تا بتواند به کنش بپردازد . این بی درنگی   انگیزشی  (علتی)  cause برای کنش او ست.  انگیزشی  که بر پایه ی پیوندهای انگیزانه  causal connection است"

ف: بزبان ساده تر در نگرش کانت قوانین اخلاق هیچ وابستگیی به چگونگی بخصوص طبیعت انسان  ندارند و تنها از قوانین خرد پیروی می کنند. ما آزادیم که قوانین اخلاقی خود را برگزینیم

گ:  هر چند آشکاری این   قوانین و داته ها   به آوند  "دستوری رده بندی  شده"  categorical imperative یا داته ی گمارش law of duty نشان می دهد که خواسته انسان  human will تنها با خرد ناب تعیین نمی شود.  که بل  انگیزشهای (علتهای)   دیگری که ریشه در  نیازها و پسندهای ما دارند بر آن تاثیر و هنایش می نهند.  و بسخنی  دیگر گمارش های ویژه ی ما که از "دستور رده بندی شده"   شاخه می زند باز تابی از طبیعت انسانی  ما  و وابستگی ها در  زندگی انسانی است. 

ف: به هر روی کانت از همان نخستین کتاب خویش زمینه کار در فراهستی منش در جستجوی گونه یی گفتار ریزه بین بود تا بتواند بنیانی باشد که بر پایه های آنها بتوان نیکی یا نکوهی هر منشی را داوری نمود.  داوریی که هر انسان دادخواه فرزانه بتواند آن  را پذیرا باشد.

گ:  البته باید گفته شود که بسیاری از اندیشمندان امروزین  بر کانت خرده می گیرند که او در این جستارش در باره ی ژرفا و گستردگی این منش پذیری  بسیار خوش بین بوده ست.

ف:  شاید این داوری درست باشد.  از سویی دیگر شاید کانت می خواسته ست که دیدگاهی  برای داوری هایی ژرف که  بگستردگی در خور  پذیرش قرار گیرند فراهم آورد.  اگر چه باید  باور داشت که روی سخن کانت با مردمانی  بی منش  نیست که  برای داشتن رفتاری درستکارانه و   نکو منشانه   می خواهند که نخست  آوندی خرد مندانه به آنها نشان داده شود، و اگر آوند ی نیابند از داشتن منشی نکوهیده باکی ندارند  .

گ:  البته براستی چنین ست که نیک منشان هرگز نیازی به داشتن بهانه ای برای نیکویی  ندارند. و شاید از این روست که  کانت حتی تا آخرین بخش کتاب  زمینه ی کار در فراهستی منش   براستی توانایی آنرا ندارد که این دشواری را برای خردمندی پرگمان چاره کند که نیک منشی بنیادی خردمندانه دارد و یاکه ما ناچاریم که در چارچوبی نیک منشانه رفتار نماییم.

ف: دقیقا. تنها آوندی  را که کانت نشانمان می دهد آزادی یا بخودوایی autonomy ماست.  ما می توانیم آزادانه میان نیکو منشی یا نکوهیده منشی گزینش کنیم. اما اگر می خواهیم  نیک منش باشیم می باید  پیش از آنکه هستی خردمندانه ی خویش را آغاز نماییم  بدانیم که نیک منشی چیست .  به سخن دیگر این به دانستنی از پیش  a priori  نیاز دارد . و چنین است که پرسش های ما پرسش هایی از این  سان خواهد بود که: "من چه باید بکنم؟"

در اینجا این انسان آزاد ست که از خویشتن خود  این باید  را می پرسد .و انسان آزاده ی فرزانه بس دل استوار تر ست در دانستن اینکه " چه باید باشد؟"  تا اینکه "چه هست؟"  ما می توانیم با اطمینانی بیشتر  بگوئیم که "من باید فرهیخته باشم"  تا اینکه "من فرهیخته ام"

نیک خواهی

گ:  از این روی  پرسش انسان   برای دانستن  منش ها  پرسشی فراهستانه metaphysics است .  زیرا  که همانگونه که گفتید پیش از آنکه هستی خردمندانه ی خویش را آغاز نماییم  بایست بدانیم نیک منشی چیست .  و این آوای وجدان در ماست که این دانش فراهستی  را به ما می دهد  که "دروغ مگو" یا  "فریب مده" ، "ستم مکن" و یا "نامردمی مباش"  . ویژگی چنین منشی در اینست که هم   یکتاگانمانه  universal ست چون همه آنرا می توانند بپذیرند  و هم   بایستگانه   necessity  ست چون اگر من ستمگر باشم اصل یکتاگانمانگی  همه را وامیدارد که بتوانند ستمگر باشند و در جایی که همه  ستم می کنند اگر من می خواهم  چیره و  کامروا باشم باید ستمگری بزرگتر از دیگران باشم.   و چون  یکتاگانمانگی  به دیگر بار وامیدارد   همه  ی دیگران نیز ستمگری بزرگتر باشند  و در اینصورت زیستن را دیگر شداییی نخواهد  بود. 

پس داته ی ستمگری یکتاگانمانه نمی تواند باشد . اما داته ای یکتا گانمانه   قانونی جاودانه ست و در همه کجا درست  می باشد. از اینروست که کانت آن را دستور رده بندی شده   Categorical Imperative می خواند.  زیرا " ستم مکن "در رده ی یک دستور است.

ف:  اما چون جهان در پیش روی ما تنها گونه ای از نمایانی  از جهان راستین است  و چون جهان راستین در خور شناسایی و دانستن  نیست چگونه می توان داوری نمود که منش دیگران نیکوست یا نکوهیده؟  به باور کانت  ترازوی  این داوری نیک خواهی است . 

برای نمون اگر کسی از سر نیکخواهی به کودکی خواندن و نوشتن بیاموزد به این امید  که شاید او آینده ای بهتر  داشته باشد داوری ما بر آن خواهد بود که  او کنشی نیک منشانه انجام داده ست . اما اگر آن کس این خواندن ونوشتن را از اینروی به کودک  آموخته است که اورا با شستشوی مغزی هوادار گروهی نابکار نماید  داوری ما بر آنست که او منشی نکوهیده دارد.

به باور کانت  تنها نیکیی که  براستی نیکوست نیکخواهی ست. هر گونه "نیکِ" دیگر با دشواری همراهست برای نمون تندرستی ، راستگویی ، یاری و همکاری و دیگر از چنین  رفتارهای انسانی نمی توانند در درونمایه ی خود نیک باشند زیرا می توان آنها را به کار آرمانی ژاژ و نادرست  بکار گرفت. حتی خوشنودی در درون مایه نیک نیست  زیرا "سزاواری به خشنودی"  ایجاب می کند که "انسان خوشنود"  نیکخواه باشد.

گ:  براستی  کانت در این باره بسیار  سختگیرست . حتی  اگر کسی  ناآگاهانه و از  روی خوی و عادت کاری نیک انجام دهد  که با   گمارش duty نیک منشی او هماهنگ باشد در داوری کانت آن کار نیک در شمر نخواهد آمد مگر آنکه به آگاهانه از "گمارش نیک خواهی" بدان کنش نیک دست یازیم. 

او  در کتاب زمینه ی کار فراهستی  منش می نویسد  یک مغازه دار ممکن است  هماهنگ با گمارش خود  به کودکی خریدار گران نفروشد.  اما این بسنده نخواهد بود که چنان کند چون "چنان کردن نیکو منشانه ست   زیرا با داته و قانون سازگاری دارد" که بل "می باید  ازسر سربفرمانی به آن داته چنان کند ." در نمونه ای دیگر کانت رفتار کسی را که بر خشم وبی مهری خویش چیره می آید زیرا که می خواهد که "فرمانبراز  داته ی نیک منشی" باشد دارای  منشی ارزنده تر از   منش آنکس می داند که از سر مهر  به دیگران شادی میآورد. 

داته ای  که کانت برای رده بندی فرمانبرداری بکار میگیرد چنین است :
  تنها با آن آرمان maxim  کنش کن که   بر پایه ی آن بتوانی   خودبخود بخواهی که آن آرمان قانونی مر همگان را باشد یعنی قانونی  یکتا گانمانه  universal law

 ف:   بنابرین  آرمانی را که ما  آزادانه بر می گزینیم می باید بر پایه ی این  آوند  باشد   که  بتواند  قانونی برای  همیشه وبر همگان باشد.  اگر همگان بتوانند در زیر چنین داته ای به خوشنودی زندگی نمایند  آنگاه آن قانون داته ای گیته ئيک  natural law خواهد بود. برای نمون اگر من  از دوستی بخواهم که تنها  بخاطر دوستی اش با من فرزندم  را به کار  بگمارد  بدون اینکه سزاواری و برتری او را در تراز با دیگر نامزدان برای آن پیشه  به سنجه آورد. در باره ی درستی این درخواست می باید چنین داوری نمود که اگر   کارفرما یی دیگر پیشه ای را به فرزند پدری  میداد که او نیز چنین تقاضایی را از  آن کارفرما  کرده بود آیا من بیکار ماندن فرزند خود را می پذیرفتم ؟ چون من نمی توانم این را بپذیرم پس آن داته نمی تواند داته ای همگانی گردد. اما این داته که کارفرما  و یا هر فرمانده ای می باید ناسوگیر باشد را همه میتوانند بپذیرند. 

گ:  آنچه که در اندیشار دستور  رده بندی شده  به دید من بسیار گرامی  و ارزنده است جنبه  انسانی آن  آنست که  دیدگاهی انسانوا دارد.  به گفته ی  کانت ما می باید  در رفتار خویش با انسان همواره  انسانیت را نشان گیریم و  هرگز  از انسان به آوند ابزاری برای رسیدن به آنچه که  آهنگ کرده ایم نیندیشیم  به سخنی دیگر انسان می باید برای ما آرمان باشد و نه که ابزار.

  ف:   و می باید این نیز گفته شود که در اینجا برداشت کانت از  انسان هم "خویشتن" است  و هم "دیگری" و بنابراین  در اندیشیدن بخود نیز ما می باید خویشتن  را به آوند آماج و آرمان بگیریم و نه به آوند ابزار. بر آیند این  برداشت  ارج نهادن و گرامی داشتن  انسانیت است.  هنگامیکه من به آوند کارفرما با کارگر ی در پیوند کاری هستم. می باید که او را به آوند یک انسان و خود را نیز به آوند یک انسان نشانه کنم .  شاید این داته همانست که استاد سخن در سر داشت که میگفت : بنی آدم اعضای یک پیکرند / که در آفرینش زیک گوهرند / چو عضوی بدرد آورد روزگار / دگر عضوها را  نماند قرار/تو کز محنت دیگران بی غمی / نشاید  که نامت نهند آدمی.




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر