۱۳۹۲ دی ۲۴, سه‌شنبه

گفتگویی درباره ی شناخت جان لاک


جمعه 23 مهر‌ماه سال 1389


گیتی (گ): د رگفتگوی پیشین   تا اندازه ای در باره ی خردورزی کانت سخن رفت در این بخش گفتگو بهترست   پس از نگاهی شتابزده به بینش جان لاک، گادفرید لایب نیتز  و دوید هیوم که بنیان های اندیشار کانت را شکل داده اند به بررسی باورهای کانت بپردازیم و     سپس   گذری داشته باشیم به سوی خرد نووا و روشن وا ی هایدگر  گادامر ، هابرماس  و برخی از  خرده گیری های فوکو 

فرید (ف): این برنامه ای بلند پروازانه ست. چراکه پرداختن به اندیشارهای کانت خود مثنوی هفتاد من کاغذ می خواهد. با این همه چون این برنامه ی شماست باید کوشش  کنیم تا آنجا که می توانیم همکاری کنیم. 

گ: بله، در هر کجا که دیدیم که نیاز  به توضیح بیشتری هست به دشواری ها  اشاره می کنیم و یا آن بخش را تابگفتگو های دیگر  واپس می نهیم.   شاید بهتر باشد که نقطه ی آغاز این گفتمان را از تعریف شناخت آغار نماییم.

 

ف:  فکر نمی کنم نیازی به این باشد که به تاریخ فلسفه  بازگشت  کنیم  تنها همین اشاره  بس که "شناخت" دشواری سترگی برای خرد بوده و هست. این که انسان به آوند یک  هستی هشیار   چگونه می تواند دنیای برون از خویشتن را در یابد مسئله ای پیچیده ست که از یونان باستان اندیشمندان را به اندیشه واداشته است. دشواری در این است که ما دنیای برون را به یاری ابزارها ی احساسی خویش مانند چشم برای دیدن و گوش برای شنیدن  و نودهایی برای دریافت سردی و گرمی و چشش مزه هایی مانند تلخ و شیرین شناسایی می کنیم . اما روشن است که این ابزارها ابزارهایی دقیقی نیستند.  بنابر پیش انگاره های دانش زیست شناسی این احساس ها به در راهگذار ما بسوی برازایی (تکامل) به وجود آمده اند و نمو کرده اند تا به آن اندازه که  بتوانیم در طبیعت  ماندگار   بمانیم و در گیته ی ناهموار در ستیزه ی زیست پایداری کنیم. اماهمه می دانیم که چشم ، گوش و چشایی ما ابزارهایی دقیق نیستند.   برخی از ما دور بینیم یا نزدیک بین یا کوری رنگ داریم . اگر که چشم ما به برازای میکرسکوپ های الکترونیک بود دنیایی را که می دیدیم با دنیایی که اینک می بینیم از زمین تا آسمان تفاوت داشت و به همین گون شنیدن ما اگر مانند شنیدن برخی از جانوران بود که از فاصله های دور می توانند  صداهایی بسیار آهسته را بشنوند. پس این  دنیایی را که که می شناسیم در واقع نمادی از جهان  راستین  ست در پندار ما.

گ: این دشواری را مولانا در داستان نابینایان وفیل تا اندازه ایی نشان داده است.
پیل اندر خانهٔ تاریک بود               عرضه را آورده بودندش هنود 
از برای دیدنش مردم بسی             اندر آن ظلمت همی‌شد هر کسی
دیدنش با چشم چون ممکن نبود      اندر آن تاریکیش کف می‌بسود 
   پس یکی از نابینایان می گفت  فیل مانند ناودانست، یکی می گفت چون بادبیزن و دیگری چون تختی بدست: "همچنین هر یک به جزوی که رسید ? فهم آن می‌کرد هر جا می‌شنید". از سوی دیگر، چون وِیژگی های گیرندگی های احساسی هر کس متفاوت از کس دیگریست  دنیایی را که او می بیند می شنود و یا میچشد با دنیای دیگران تفاوت دارد. و این پرسش پیش می آید که پس دنیای راستین کدام  دنیاست؟ آیا اینست که من آنرا می آزمونم و یا آنکه شما آزموده ایدش؟ "راستی" چیست و  در کجاست؟

ف: دقیقا ، به گمان پلاتو ( افلاطون)  این دنیای که ما می بینیم بازتابیست از دنیای راستین و لابد همه  مثال غار او را شنیده ایم.  به انگاشت  او  هستی همچون غاریست و ما غارنشینانیم و آفتاب سایه های دنیای راستین را بر  دیواره های غار می افکند و این سایه ها همان  دریافتهای احساسی ما هستند. اما اینکه ما چگونه می توانیم معمای این سایه ها را بازشکافیم به گزاره ی پلاتو  از اینست که ما فَراِنگار  (ایده آل) این سایه ها را در سرمان داریم. برای نمونه   فَراِنگار  اینکه زیبایی چیست؟   درون سر و هشیاری ماست و همینکه چیزی زیبا را می بینیم  بی درنگ در میابیم که این چیز زیباست؛  زیرا  ریخت آن همانند فَر اِنگار آنست که در سرماست  . برای یک چیزِ نمادوا (نورماتیو) ، مانند "زیبایی"،  این گزاره ی پلاتو در خور فهم ست ولی هنگامیکه در باره ی  چیزی "باشیده در برابر مان" مانند یک سیب سخن میگوییم دشوارست که بپذیریم که   فَر اِنگار  یک سیب از پیش در سر ما بودست و  موجب می شود  که چون سیب ویژه ای را  دیدیم به خود بگوییم: "آها این  یک سیب است" .
 
گ: و در اینجاست که ارستاتل (ارسطو) وارد می شود و می گوید که ما "اندیشار "    سیب را از آزمون های  پذیرفته شده مان ( Positive)  می گیریم و هنگامیکه سیب  های بیشماری را در برابر خود دیدیم به مایه (Matter ) اینکه سیب چیست دست می یابیم و این مایه  "اندیشار" سیب  را  در پندار  ما می آفریند. و چنین ست که اندیشار (تئوری) پلاتو را "فَر اِنگار گرایی" (ایده آلیسم) می خوانیم و  اندیشار ارستاتل را  "مایه گرایی"(ماتریالسم) می خوانیم  . و در پر ده ای که رافائل از دانشکده ی پلاتو (اکادمی افلاطون) کشیده است ما پلاتو   استاد پیر را می بینیم که با یک دست به آسمان اشاره می کند که در واقع اشاره ی او به فَر اِنگارها و ایده آل هایست که از فرا آمده ند و ارستاتل شاگرد جوان او  در کنار او به گذارده ای در برابر   اشاره می کند که به باور او با  کندوکاش  در آن و آزمودن  پدیده هایی که در برابر ما گذارده شده اند  می توانیم  مایه های   راستین هر چیز را دریابیم.

ف:   وچنین است که در دو هرار سال گذشته اندیشار ارستاتل اندیشار پذیرفته شده در دانش های آزمونی (علوم تجربی) بوده ست .  البته در سده های میانی (قرون وسطی) هنگامیکه اروپا در پوشش گمراهی و تیرگی  بازپرسی Inquisition کلیسا غوطه ور بود  دانشمندان اسلامی اندیشارهای ارستاتل را به زبان عربی برگردانیدند  و اندیشمندانی چون سینا و رازی و  دیگران بسیاری از دانش های نووا مانند پزشکی و جبر . شیمی را پایه نهادند.  و در واقع پلی شدند میان دانش یونان و دانش نووای اروپا.

گ: و در واقع ما داستان نووایی را باید از پایان سده ی هفدهم و با  لایب نیتز ، جان لاک، دیوید هیوم  آغاز کنیم تا برسیم به امانوئل کانت و انقلاب کوپرنیکوسی او . و در باره ی جان لاک   به کوتاه سخن باید  بگوییم که او  نخستین اندیشمند آزمون گرای انگلیسی ست و  شاید این  به خاطر پژوهش های پزشکی اوست. زیرا که  او به اهمیت آزمودن و آزمایش بسیار پافشاری نموده ست. او در همان نخستین برگهای  کتاب بسیار ارجمندش بنام "نوشتاری در باره ی مرزهای دریافتن" An Essay Concerning Human Understanding  می نویسد : " چون گنجایش دریافتن مان را بخوبی بررسی کردیم و پیدا نمودیم که گستردگی دانش ما تابکجاست و کرانه های چشم اندازمان را یافتیم که  مرزهای هشیاریمان را نشان می کنند، که کدامین بخش ازدریافتها مان  در تاریکی میمانند و کدامین بر ما آشکارند و بدیگر سخن چه هارامی توانیم بفهمیم و چه ها از توان دریافت ما بیرونند، آنگاه پژوهشگران خوشنود خواهند شد ازاینکه  از آن  سردرگمی همیشه آشناشان در باره ی بخشهای تاریک پرهیز نمایند و  اندیشه و آوند خویشتن را  با بهره وری بیشتر در باره ی آن بخشها به کار گیریم که توان دریافتشان را داریم".

ف: البته در برنامه این گفتگو شما دکارت را حذف کرده اید . او  بر عکس  لاک اعتقاد داشت که انسان توانایی دریافت همه چیز را دارد.


جان لاک و تخمین واقعیت ها
 
گ:  چون  پس از لاک در باره ی لایب نیتز گفتگو خواهیم داشت  و  چون او نیز مانند دکارت باور داشت  به اینکه انسان گنجایش دریافت همه چیز را دارد پس شاید لازم نباشد در این جا در باره ی دکارت صحبت کنیم و البته هنگامی که در باره ی لایب نیتز گفتگو می کنیم  می توانیم اگر نکته ای مهم در باره ی فلسفه دکارت داریم در آنجا  بازگوییم. اگر به راستای این گفتگو در باره ی شناخت  لاک بازگردیم    در اینجا او تعریفی از ایده  یا  انگاره  می دهد که بسیار تازه است او می گوید " انگاره ها باره های دریافتمان هستند".

ف:  و بزبانی شاید  آشنا تر " ایده ها  موضوع های اندیشه های ما می باشند".

گ:  بله هنگامی که در باره ی چیزی می اندیشیم آنچه که به انجام باره ی آن اندیشه می شود ایده یا انگاره ست.  لاک آزمون های انسان را به دو گروه بخش می کند آزمو دنی هایی که به نیروی نودش آزموده میشوند.

ف: یا به زبان ساده تر تجربیاتی که به مدد قوه ی احساس بَهروَرِمان  می شوند  مانند دیدن و شنیدن و بسودن و چشیدن و دیگر احساسها.

گ: و دو دیگر آزمودن هایی هستند که  از بازاندیشیدن  به نیروی پندارش و بازتاب Reflection  در باره ی آن نودش ها  به دست می آیند.

ف:  این تجربه های  نوع دوم  تجربه های فکری ما هستند یعنی  هنگامیکه ما در باره ی آن تجربه های احساسی می اندیشیم.

گ: و لی من پندارش را بجای اندیشه به کار می برم زیرا  لاک از گونه ای باز تابیدن سخن می گوید و این گونه ای کارکرد درونی نیروی   هشیاری ست که به  خودی خود در باره ی آن آزمون های نودشی به پنداره هایی دست می یابد. در حالیکه هنگامیکه ما می اندیشیم؛ به اندیشیدن خود آگاهی داریم . ولی   پندارش  بدون آگاهی ما به دریافتمان  می شود. برای  نمون هنگامیکه  می پنداریم  حسن آقا آدم خوبی ست چون چهره ای مهربان دارد. خوبی حسن آقا را پنداشته ایم  اما آن خوبی را به یاری اندیشه نیافته ایم. اما اگر در باره ی حسن آقا بی اندیشیم    و برای نمون آزموده ی را بیاد آوریم که نشان می داد  او آدمی فریبکارست   به  این اندیشار دست  می یابیم که او آدم خوبی نیست.

ف: بله پنداریدن برگردان خوبی ست  برای  Reflection   .  لاک بر این باور ست که همه ی آنچه که در هشیاری و هوشمندی ما ست از آزمودن سرچشمه گرفته است. آزمودن ها  انگار ه های ساده را در هشیاری پس انداز می کنند و پندارش از این  انگار های ساده   انگاشت های پیچیده میسازد. هشیاری ما بدون آزموده ها مان پرده ای سپید tabula rasa   است  و این آزموده هامان ست که این پرده را با انگاره ها و پنداشتها و آگاهی ها رنگ میزند. 

گ: اما آنچه که برای من جالبست  برداشت نووا و شگفت  لاک در باره ی زبانست. شما به آوند یک آمار شناس  باید   اهمیت این نکته را از دید دانش امروزین روشنی دهید. اما برای من اینکه به باور لاک واژه ها جانشین های انگاره ها هستند بسیار   دلکش ست.

ف: بله این همان دشواری فلسفی است که در باره ی آن در  پیشتر  سخن گفتیم.  ما دنیای برون از خود را به یاری احساس های خود  آزمون می کنیم و بنا بر این، چگونگی نماد این جهان در انگاره ی ما به درستی و توانایی ابزارهای  احساس ما  ، مانند چشم و گوش  و غیره بستگی دارد.  برای نمون چشم گاو نمی تواند رنگها را به آشکاری چشم انسان ببیند؛ زیرا   سلول های قیفی  و  چماقی rod and cone cells در شبکه پشت چشم    retina   انسان و گاو باهم  پخشایی متفاوت دارند .
گ: بنابراین دنیایی که گاو  می بیند دنیایی مات از دید رنگهاست حتی برخی از کسان کور رنگ هستند. و جهان آنان بی رنگست و یا رنگهایی دگرگون دارد.    به گفته ی لاک ما تنها تفسیری احساسی  ار دنیای واقعی در هشیار ی خویش داریم و این تفسیر را به مدد واژه ها بیان می کنیم.

ف: بدیهی ست که هر انگاره ای که ما از یک پدیده مانند سیب در پندار خویش داریم نمی تواند یک انگار قاطع باشد. برای نمون  اگر شما نزدیک بین باشید و  چیزی به شکل سیب را در برابر خویش می بینید  نمی توانید مطمئن باشید که آن سیب است  یا نه و باید آنرا ببوئید و لمس کنید و مزه کنید تا  به  کمابیش اطمینان کنید که آن چیز سیب است  . گاه ممکن ست که میان بک "سیب" تلخ و بی بو و یک "بِه" تلخ و بی بو نتوانید تمیز قائل شوید. البته  این گونه  یافتن  به   شدایش یا احتمال برای همه کس  امکان دارد، زیرا که ما نمی دانیم یک گوش یا یک چشم خوب تا چه اندازه باید نیرومند باشد تا دنیای بیرون را بدرستی دریابد. همانگونه که گفتیم یک چشم می تواند مانند یک دوربین  حتی گردونه های آسمانی را در کهکشانها ببیند و اینکه چشم ما این نیرو را ندارد برای آنست که ما برای ماندگاری در  پهنه ی زیست  و برای پیدا کردن خوراک در این پهنه  تنها نیاز به این اندازه  نیروی دید داریم . ولی یک باز یا شاهین  نیاز به نیروی دیدی دارد که بتواند در هنگام  پرواز بر اوجها خرگوش کوچکی را در دره ها شناسایی کند. از این روی جهانی که  یک شاهین در برابر خود می بیند شکل دیگری  از دنیای ما دارد. برای نمون تصویر زیر  یک پشه آبی water flea ‘Crown Thorns است که  جانور شناسی  بنام یان میچل Jan Michels در دانشگاه  کریستان آلبرخت  در شهر کایل آلمان  با میکروسکپ از آن عکس گرفته است. آشکارست که اگر چشم ما توانایی دیدش به اندازه ی نیروی یک میکروسکپ بالا میرفت آنگاه پشه آبی را به این شکل میدید. اما این شکل در دید کنونی ما از جهان غریب می نماید.


گ: و از این روست که به دریافت شما لاک برداشتی آماری از جهان برون دارد؟

ف: دقیقا. در همه دانش های نو   همینکه  ما با آزمودنهای بسیار به برآیندهایی همانند رسیدیم؛  آنگاه ادعا می کنیم که آن انگاره را می دانیم. البته در دانش نو  ما هیچ گاه نمی توانیم بگوییم چیزی را  "می دانیم". تنها ادعای درستی که می توانیم داشته باشیم آنست که بگوییم: "هنوز نتوانسته ایم این باور را رد کنیم"، که برای نمون  "گودالهای سیاه آسمانی وجود دارند".  برای مثالی دیگر در باور  فیزیکی ارستاتالس جای طبیعی سنگینی ها   Solids در مرکز زمین تست  و مکان طبیعی آتش در آسمان.  بنابراین هر گاه که درستی  این   پیشگزاره  hypóthesis   ارستاتالیس را آزمایش می کنیم    می بینیم آتشی که افروخته می شود  شعله هایش  بسوی آسمان سر می کشد و هر گاه که سنگی را به هوا پرتاب می کنیم بزمین باز میگردد. تا زمانهای دراز پس از ارستاتالیس  هر پژوهشگر  دیگر  نیز که این پیشگزاره ارستاتل  را می آزمود چنین می یافت که این پیشگزاره ی   درست است .  اما هیچکس  نمی توانست ادعا کند که "اینک می دانیم که جای طبیعی سخته ها در  مرکز زمین است"، و  همانگونه که گفتیم، آنکس تنها می توانست ادعا کند که  "هیچ کدام از آزمون های ما نتوانسته این پیشگزاره  را رد کند" که "جای  طبیعی یک سنگینی  در مر کز زمین است" تا اینکه فیزیک  نیوتون نشان داد که پیشگزاره ی  ارستاتالیس در بیرون از  کُره ی زمین نادرست است  .  زیرا برای نمون  کُره ی خورشید، که یک سخته است، به جای طبیعی خود که مرکز زمین باشد نمی افتد.  پیشگزاره ی نیوتون  بر پایه ی  سه  قانون  برای  جنبش بنا شده  بود . قانون نخست  قانون شتاب Inertia بود که می گفت هر چیز در حال رفتن برای همیشه  به همان سو  و به همان تندی  میرود  که می رفت و هرگز نمی ایستد. و همچنین هر چیز ایستاده برای همیشه ایستا خواهد ماند. قانون دوم میگفت که  هنگامی که نیرویی بر یک انبوه Mass  وارد میشود شتابی به وجود میاورد و هرچه انبوه بزرگتر باشد نیروی بیشتری مورد  نیازست تا آن شتاب را به وجود آورد. و سومین قانون آن بود که   برای هر کنش نیرو واکنشی  پدیدار می شود به همان  اندازه در سویی وارونه. این قوانین  به همراه قانون جاذبه او می توانست جنبش و رهگذار ستارگان را به دقتی بسیار پیش بینی کند. اما فیزیک نیوتون هم مانند فیزیک ارستاتل  فیزیکی  محلی local بود . یعنی فیزیک ارستاتل تنها در  محل  کره زمین کار میکرد و فیزیک نیوتون در  محل  کرات بزرگ  آسمانی.  بنابراین هیچ کس نمی توانست بگوید که " اینک *می دانیم * که "آجرام آسمانی بر طبق قوانین نیوتون رفتار می کنند. " و درست این بود که گفته شود * ما  هنوز  نتوانسته ایم که پیشگزاره  ی نیوتون  را رد کنیم* که "اجرام آسمانی بر طبق قوانین  جنبش و جاذبه نیوتون  رفتار می کنند." و اگر سخن را   کوتاه کنیم   فیزیک نسبی  Relativity  اینشتاین  نشان داد که فیزیک نیوتون در دنیای ذره  های بسیار خرد  و یا در سرعتهای بسیار زیاد نزدیک به سرعت نور به کار نمی آید او با کاربرد  هندسه ی فضاهای انحنایی رایمن  Riemann نشانداد که نیروی جاذبه از انحنای گاهستان spacetime به وجود میاید . در هندسه ی رایمن راستاهایی که به دیده راست می آیند دارای ویژگی اندرین  Intrinsic  انحنا یا پیچش هستند. فیزیک انیشتن برخی از دشواری های فیزیک نیوتون را چاره کرد برای نمون در ارزیابی مدار بیضوی کره مرکوری فیزیک نیوتون به میزان 40 ثانیه در هرسده  اشتباه می کند این نادرستی، اگر چه ناچیز ست ، اما به هر روی از یک نادرستی خبر می دهد   که در فیزیک انیشتن درست می شود و همینگونه  فیزیک اینشتاین نشان می دهد که اشعه ی نور ستارگان دور دست در نزدیکی خورشید انحنا   می یابند  زیرا جرم بزرگی مانند خورشید گاهستان پیرامون خود را گودی می دهد و شاخه نور ستاره ای دوردست در  گذشتن از آن گودی انحنا می یابد. با این همه فیزیک اینشتاین نمی تواند دنیای ذره های بسیار کوچک را روشنی دهد و  حال آنکه کوانتم فیزیک می تواند بسیاری از این دشواری ها را چاره کند.

گ: و تمام این گفتار دراز برای رسیدن به این برآیندست که دریافتی که ما در باره ی  جهان داریم  و یا آن گونه  که دنیا را می فهمیم  همیشه موقتی ست و تنها تا پیدا کردن دریافتی بهتر ارزشمندست. و هیچ تفسیری  هرگز همه ی واقعیت جهان را به کمال بیان نمی تواند کرد.

ف: و به گفته ی لاک این واژه های زبان است که دریافت ما را ازجهان بیرون  به تخمین  بیان می کند.  این تخمین به  درجه ای از گشتن پذیری یا احتمال بستگی دارد.  گشتن پذیری اینکه امروز آفتابی است را می توان با اطلاعاتی از قبیل اینکه  آیا ابرهایی سیاه  در آسمان پیرامون دیده شده اند و آیا جهت بادها آن ابرها را بسوی ما می آورند و غیره تخمین زد . البته باید دانست که  لاک با نیوتون آشنا بود. در واقع این لاک بود که  نیوتون را وادار نمود تا   نوشته ای  در مخالفت با اندیشار سه گانگی خدا در مسیحیت بنویسد و از اندیشار یکتایی خداوند  که گزاره ی آریوس و پیروان او  بود  دفاع کند. و نوشته های نیوتون نشان می دهد که او به گونه ای از حساب احتمالات  یا آمارگیری از گشتن پذیری ها به ویژه برای طراحی  درست اینکه  آزمون های  علمی  پگونه باید انجام پذیرد مطلع بوده است .  و لاک نیز به این گونه  گشتن پذیری ها  و احتمالات اشاره هایی آشکار دارد.

گ: پس به زبان ساده می خواهید بگویید که  چون ما دنیای برون را به یاری احساساتمان دریافت می کنیم و چو ن این نیروهای گیرنده ی حسی ما کامل نیستند پس دریافت ما ار دنیای  بیرون یا فهمیدن ما تقریبی است و ما با حساب احتمالات می توانیم سنجشی از این تقریب داشته باشیم.

ف: بله این دقیقا روش پژوهش در دانش امروز  ست . برای نشان اگر به صد نفر که بیماری  ویژه ای دارند دارویی را تزریق  کنیم اگر ۹۵  نفر از از آن  بیماران با تزریق آن دارو بهبود یافتند می گوییم به احتمال  ۹۵ در صد این  دارو دوای بهبود برای این بیماری ست. البته  در این مورد  می باید نکاتی را در باره ی طراحی درست  این آزمودن آماری در نظر گرفت؛ مثلا کوشش نمود که همه ی این صد نفر بیمار  در یک سن وسال باشند و همه از یک  نژاد  و یا از لحاظ مالی و تحصیلی یکسان باشند و غیره. چون وقتی همه ی این ویژگی ها را یکسان گرفتیم  آنوقت می توانیم اطمینان بیشتری داشته باشیم که اگر بیماری بهبود یافت بهبودی او  به خاطر دارویی بوده که به او تزریق شده و نه مثلا به خاطر اینکه وضع مالیش بهتر بوده و بالنتیجه   خورد و خوراکش بهتر بوده و از این رو بهبود یافته ست. در لاتین به این شرایط Ceteris Paribus  می گویند یعنی   شرط آنکه همه دگرگون پذیر ها نادگرگون بمانند  به جز آن دگرگونی که در مورد پژوهش  است.  همانطور که می بینید فهمیدن ما صددر صد نیست و  درجه ی تقریب دریافت ما در این مثال ۹۵ در صد است.  وما نمی دانیم چرا ۵ در صد از بیماران مداوا نشدند. همه ی دانستنی های ما دانستنی هایی تقریبی هستند. مثلا اینکه آیا فردا خورشید سر خواهد زد درجه ای گشتن پذیریش بسیار بالاست   ۹۹.۹۹۹۹۹۹ و یا حتی احتمالی بیشتر از آن دارد ، ولی با این همه صددر صد نیست.

گ: پس واژه ی سیب به باور جان لاک تخمین ماست از سیب واقعی و به همچنین واژه های درخت سیب تخمین های هشیاری ما از آزمود های درخت و سیب است و به یاری این آزمود هاست که در می یابیم که درخت سیب در بهار شکوفه می زند و در تابستان میوه می دهد. اما این دانش ما دانشی سراپا درست نیست هر چند درجه ی گشتن پذیری آن (احتمال) آن بسیار بالاست. و چنین است که او می نویسد " خداوند   بخش بزرگی از دلواپسی های ما را در روشنایی کم سوی پگاهان نهاده است و این گشتن پذیری به گمان من فراخور دانش نیمه درست و کاوشگرانه ی ماست زیرا که او خشنودست که ما را در این  جهان نهاده ست که تا با دیدن  اشتباهات و بیراهه روی های خویش در زندگی روزمره مان  از  زیاده  اطمینانی  و دلگرمی به دانش اندک خویش  پرهیز نماییم" .

ف:  بله این اشاره ی لاک به اهمیت احتمال  بسیار مهم ست و در باره ی نقشی که احتمال و تخمین در دانش امروز بازی می کند در گفتگوهایی که درباره ی فلسفه  و دانش  امروز خواهیم داشت بیشتر به خرده شکافی باید بپردازیم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر