۱۳۹۲ دی ۲۴, سه‌شنبه

گفتگویی درباره ی آزادیخواهی و شناختِ جان لاک


جمعه 23 مهر‌ماه سال 1389




گیتی نوین (گ): در این بخش از گفتگوهایمان می خواهیم به خردورزی جان لاک John Locke، در میانه ی سده هفدهم، در باره ی آزادی، وبرابری و مردم سالاری بپردازیم و به ويژه، در باره ی هنایش او بر نووایی (مدرنیته) کنکاش نمائیم و سپس به دیدگاه های او در باره ی شناخت ودانش خواهیم پرداخت. 

فرید نوین (ف):  گفتگو در باره ی لاک تا اندازه ئی دشوارست؛ زیرا در اندیشارهای او باورهای مَهین با باورهای سخیف آمیزه گشته ست و از اینرو می باید بسیار به بانش (مراقب) بود که اندیشارهای او را در بسترهای راستینشان به بیزش کشید تا که بتوان در باره ی ارزشهای آنها به  درستی داوری نمود. 


برای نمون بسیاری از هواداران او اندیشارهای آزادیخواهانه ی او،  در 'پردازه ی دوم در باره ی حکومت شهرگار'  Second Treatise Concerning Civil Government و  'نامه ها در مدارایی' Epistola de tolerantia،  را به آوند گواهه هائی از فرزانگی ودرست اَندیشی اخلاقی او می گیرند -- اندیشارهایی از این دست که؛ دولت  از دیدی اخلاقی ودرست-منشانه وادارست که به مردمان  هوده آور 'government is morally obliged to serve people' باشد، و  اینکه او به " اصل درنگری و در ترازداری"  the principle of checks and balances برای محدود داشتن  قدرت دولت  و برپایی فرمانروایی قانون باور داشته است، و اینکه او فرمانفرمایی زورگویانه را محکوم میدارد و  به مردمان این روا میدارد که در برابر زورگویی سر به شورش بردارند.  بسیاری از اندیشارهای او براستی آنچنان انقلابی بود که او نام خویش را بر آنها نمی نهاد، و برای نمون،  این وصیت نامه ی لاک بود که آشکاری داد که نویسنده ی پردازه ی دوم او بوده ست.

از سوی دیگر،  لاک درین پردازه اّش، اندیشه های تاریک و بیزاری آوری را پیشنهاد می کند که از ارزش فرزانگی او بس می کاهد. برای نمون او به بردگی کشیدنِ به بند افتادگان جنگ را روا و با هوده می انگارد و در نگرش اَش در باره ی حقوق زمینداری، بومیانِ شکارچی-گردآور    hunter-gatherer societies را  از حق زمینداری  محروم میدارد.

گ:  نباید فراموش کنیم که لاک در انگلیسِ سده ی هفدهم،   به هنگامی که   جیمز دوم پادشاه خودکامه ی انگلیس با مجلس در ستیزه بود میزیست. جیمز که کاتولیک بود بر سر آن بود که آن مذهب را در انگلیس بر پا سازد. لاک که با راهبردهای پادشاه مخالف بود  و در توطئه هایی بر علیه او دست داشت در ۱۶۸۳ به هلند گریخت .  در  ۱۶۸۸   "انقلاب شکوهمند"   Glorious Revolution  انگلیس برپا شد که به سرنگونی جیمز و پادشاهی ویلیام اورنج انجامید.  لاک  در ۱۶۸۹ از تبعید به انگلیس باز گشت  و در صدد برپایی اصولی برآمد که به آن باور داشت.

پرسش مَهین و کلیدی در آن انقلاب این بود که آیا مردم حقِ ایستادگی در برابر پادشاه را دارند و اگر که  چنین حقی را دارند آن حق بر چه پایه و بنیانی ست؟

در نگرش لاک  دولت را هنگامی می توان  سرنگون داشت که یا نهاد قانونگذاری و یا نهاد اجرائی در انجام  گمارش خود ناتوان باشند و  شکست  خورده باشند. او در پردازه ی دوم خود نوشته بود که  مردمانی که در عصر طبیعت می زیسته اند  با همتودگی (جامعه) خود به پیمانی در آمده بودند که قدرت را به دولت بر پایه ی اعتماد ارزانی میداشت اما اگر دولت به این اعتماد ناوفاداری نشان میداد مردمان حق بپاخیزی و سرنگونی دولت را داشتند.


ف: از سوی دیگر لاک در کمپانی پادشاهی آفریقایی the Royal African Company  و کمپانی خطرجویان باهاما the Bahama Adventurers company که هردو در تجارت برده داری دست داشتند  سرمایه گذاری نموده بود . او همچنین با آمریکا،  با اینکه  به آن پا نگذاشته بود و در آن هنگام از مستعمرات انگلیس بود،  پیوندهایی بازرگانی داشت.

بنابراین هنگامیکه  در باره برداری و یا اینکه در چه شرایطی می توان زمینهای ناپرورده را صاحب شد،  لاک براستی در باره ی آمریکا و چگونگی ها ی  بازارهای  برده داری و زمینهای سرخ پوستان آمریکا می نوشت. و بنابراین پشتیبانی های او از حقوق مالکیت و آزادی که با باورهای او به آوند یک برده دار (هرچند از راه دور)، در باره ی برده داری و تصاحب زمینهای بومیان آمریکا، در ناهماهنگی بود از ارج اندیشارهای او می کاست. و البته همانگونه که خواهیم دید این نقطه ی ضعف در کار بسیاری از روشنوایان اروپایی از کانت  و هیوم و میل تا ولتر و مونتسکیو نیز دیده میشود. 

حتی هنگامیکه لاک در  'نامه هایی در باره مدارا'  از برتابیدن باورهای دیگران سخن میگوید منظور او تنها باورهای پروتستانهایی ست که از باورهای کلیسای انگلیس Church of England پیروی نمی کردند. و به عبارت دیگر او باورهای کاتولیک ها و نابخداباوران را بر نمی تابید. 

البته این ناسازگاری ها در اندیشارهای لاک را حتی برخی از اندیشمندان همزمان او هم بخرده گرفته بودند. برای نمون ساموئل جانسون  می نوشت "چگونه است که بلندترین نعره ها برای آزادی از دهان سواری گیران از سیاه پوستان ست؟"


گ:  به هر روی در باره ی در گیری جان لاک با نووایی در پایان سده ی هفدهم باید به کوتاه سخن بگوییم که او از  نخستین اندیشمندان آزمون گرای انگلیس ست. و شاید این  به خاطر پژوهش های پزشکی اَش ست که او به اهمیت آزمودن و آزمایش بسیار پافشاری نموده ست. او در همان نخستین برگهای  کتاب بسیار ارجمندش بنام "نوشتاری در باره ی مرزهای دریافتن انسان" An Essay Concerning Human Understanding  می نویسد : 
چون گنجایش دریافتن مان را بخوبی  آزمون کردیم و پیدا نمودیم که گستردگی دانش ما تا بکجاست و کرانه های چشم اندازمان را یافتیم که  مرزهای هشیاریمان را نشان می دهند، که کدامین بخش ازدریافتها مان  در تاریکی می مانند و کدامین بر ما آشکارند و بدیگر سخن چه ها را می توانیم بفهمیم و چه ها از توان دریافت ما بیرونند، آنگاه پژوهشگران خوشنود خواهند شد ازاینکه  از آن  سردرگمیِ همیشه آشناشان در باره ی بخشهای تاریک پرهیز نمایند تا  اندیشه و آوندش خویشتن را با بهره وری بیشتر در باره ی آن بخشها به کار گیریم که توان دریافتشان را داریم.
ف: البته در برنامه این گفتگو شما دکارت را حذف کرده اید .  و به گمان من می باید  در باره ی شیوه ی شناخت او که بر عکس  لاک اعتقاد داشت که انسان توانایی دریافت همه چیز را دارد بیشتر گفتگو کنیم.

جان لاک و تخمین واقعیت ها
 
گ:   چون اندیشارهای دکارت  به ناچار   در هنگام گفتگو در باره ی بسیاری از خردمندان  بازگو و بررسی خواهدشد، شاید لازم نباشد در این جا در باره  اَش  صحبت کنیم و البته هنگامی که در باره ی لایب نیتز و یا نیچه گفتگو می کنیم  می توانیم  به نکته های  مهم در باره ی شیوه ی خردورزی دکارت  بپردازیم. 

به هر روی، در راستای بررسی شناخت  لاک،  در اینجا  به تعریفی از او در باره ی ایده  یا  انگاره   باید اشاره کنیم که بسیار هوشمندانه است او می گوید "انگاره ها بارگی های دریافتمان هستند" و یا بزبانی شاید  آشنا تر " ایده ها  موضوع های اندیشه های ما می باشند".

 هنگامی که در باره ی چیزی می اندیشیم آنچه که به انجام بارگی آن اندیشه می شود اندیشار یا انگاره ست.  لاک آزمون های انسان را به دو گروه بخش می کند آزمودنی هایی که به نیروی نودش آزموده میشوند. یا به زبان ساده تر تجربیاتی که به مدد قوه ی احساس بَهروَرِمان  می شوند  مانند دیدن و شنیدن و بسودن و چشیدن و دیگر احساسها. و دو دیگر آزمودن هایی هستند که  از بازاندیشیدن  به نیروی پندارش و بازتاب Reflection  در باره ی آن نودش ها  به دست می آیند.

ف:  این تجربه های  نوع دوم   یا بازتابها ی فکری ما هستند یعنی  هنگامیکه ما در باره ی آن تجربه های احساسی می اندیشیم.

گ:   بله در اینجا من پندارش را بجای اندیشه به کار می برم زیرا  لاک از گونه ای باز تابیدن سخن می گوید و این گونه ای کارکرد درونی نیروی   هشیاری ست که به  خودی خود در باره ی آن آزمون های نودشی به پنداره هایی دست می یابد. در حالیکه هنگامیکه ما می اندیشیم؛ به اندیشیدن خود آگاهی داریم. ولی پندارش بدون آگاهی ما به دریافتمان  می شود. برای  نمون هنگامیکه  می پنداریم  حسن آقا آدم خوبی ست چون چهره ای مهربان دارد. خوبی حسن آقا را پنداشته ایم  اما آن خوبی را به یاری اندیشه نیافته ایم. اما اگر در باره ی حسن آقا بی اندیشیم    و برای نمون آزموده ی را بیاد آوریم که نشان می داد  او آدمی فریبکارست   به  این اندیشار دست  می یابیم که او آدم خوبی نیست.

ف: بله پنداریدن برگردان خوبی ست  برای  Reflection   .  لاک بر این باور ست که همه ی آنچه که در هشیاری و هوشمندی ما ست از آزمون ما سرچشمه گرفته است. آزمون ها انگاره های ساده را در هشیاریِ ما پس انداز می کنند و پندارش از این  انگار های ساده انگاشت های پیچیده تر را میسازد. هشیاری ما بدون آزموده ها مان پرده ای سپید tabula rasa   است  و این آزموده هامان هستند که این پرده را با انگاره ها و پنداشتها و آگاهی ها رنگ و ریخت میدهند. 

گ: اما آنچه که برای من جالبست  برداشت نووا و هوشمندانه ی  لاک در باره ی زبانست. شما به آوند یک آمار شناس  باید اهمیت این نکته را از دید دانش امروزین روشنی دهید. اما برای من اینکه به باور لاک واژه ها جانشین های انگاره ها هستند بسیار دلنشین ست.

ف: بله این همان دشواری فلسفی است که در باره ی آن در  پیشتر  سخن گفتیم.  ما دنیای برون از خود را به یاری احساس های خود  آزمون می کنیم و بنا بر این، چگونگی نماد این جهان در انگاره ی ما به درستی و توانایی ابزارهای  احساس ما  ، مانند چشم و گوش  و غیره بستگی دارد.  برای نمون چشم گاو نمی تواند رنگها را به آشکاری چشم انسان ببیند؛ زیرا   سلول های قیفی  و  چماقی rod and cone cells در شبکه پشت چشم    retina   انسان و گاو باهم  پخشایی تفاوت دارند .

گ: بنابراین دنیایی که گاو  می بیند دنیایی تهی از دید رنگهاست حتی برخی از کسان کور رنگ هستند. و جهان آنان بی رنگست و یا رنگهایی دگرگون دارد.    به گفته ی لاک ما تنها تفسیری احساسی  ار دنیای واقعی در هشیار ی خویش داریم و این تفسیر را به مدد واژه ها بیان می کنیم.

ف: بدیهی ست که هر انگاره ای که ما از   پدیده ئی مانند سیب در پندار خویش داریم نمی تواند یک انگار قاطع باشد. برای نمون  اگر شما نزدیک بین باشید و  چیزی به شکل سیب را در برابر خویش می بینید  نمی توانید مطمئن باشید که آن سیب است  یا نه و باید آنرا ببوئید و لمس کنید و مزه کنید تا  به  کمابیش اطمینان کنید که آن چیز سیب است . 

گاه ممکن ست که میان یک "سیب" تلخ و بی بو و یک "بِه" تلخ و بی بو نتوان  تمیز قائل شد. البته  این گونه  یافتن  به   شدایش یا احتمال برای همه کس  امکان دارد، زیرا که ما نمی دانیم یک گوش یا یک چشم خوب تا چه اندازه باید نیرومند باشد تا دنیای بیرون را بدرستی دریابد. همانگونه که گفتیم یک چشم می تواند مانند یک دوربین  حتی گردونه های آسمانی را در کهکشانها ببیند و اینکه چشم ما این نیرو را ندارد برای آنست که ما برای زیویدن و ماندگاری در  پهنه ی زیست  و برای پیدا کردن خوراک در این پهنه  تنها نیاز به این اندازه  نیروی دید داریم . ولی یک باز یا شاهین  نیاز به نیروی دیدی دارد که بتواند در هنگام  پرواز بر اوجها خرگوش کوچکی را در دره ها شناسایی کند. از این روی جهانی که  یک شاهین در برابر خود می بیند شکل دیگری  از دنیای ما دارد. 

برای نمون تصویر زیر  یک پشه آبی water flea ‘Crown Thorns است که  جانور شناسی  بنام یان میچل Jan Michels در دانشگاه  کریستان آلبرخت  در شهر کایل آلمان  با میکروسکپ از آن عکس گرفته است. آشکارست که اگر چشم ما توانایی دیدش به اندازه ی نیروی یک میکروسکپ بالا میرفت آنگاه پشه آبی را به این شکل میدید. اما این شکل در دید کنونی ما از جهان غریب می نماید.


گ: و از این روست که به دریافت شما لاک برداشتی آماری از جهان برون دارد؟

ف: دقیقا. در همه دانش های نو   همینکه  ما با آزمودنهای بسیار به برآیندهایی همانند رسیدیم؛  آنگاه ادعا می کنیم که آن انگاره را می دانیم یا می شناسیم. البته در دانش نو  ما هیچ گاه نمی توانیم بگوییم چیزی را  "می دانیم". تنها ادعای درستی که می توانیم داشته باشیم آنست که بگوییم: "هنوز نتوانسته ایم این باور را رد کنیم".

 برای نمون باور به اینکه  "گودالهای سیاه آسمانی وجود دارند" یک باور احتمالی ست با احتمالی شاید زیاد.  برای مثالی دیگر در باور  فیزیکی ارستاتل (ارسطو) مکان طبیعی سنگینی ها   Solids در مرکز زمین است  و مکان طبیعی آتش در آسمان.  بنابراین هر گاه که درستی  این   پیشگزاره  hypothesis   ارستاتل را آزمایش می کنیم، می بینیم آتشی که افروخته می شود شعله هایش  بسوی آسمان سر می کشد و هر گاه که سنگی را به هوا پرتاب می کنیم بزمین باز میگردد. 

تا زمانهای دراز پس از ارستاتل  هر پژوهشگر  دیگر  نیز که این پیشگزاره او را می آزمود چنین درمی یافت که این پیشگزاره ئی درست است .  اما هیچکس  نمی توانست ادعا کند که "اینک می دانیم که جای طبیعی سخته ها در  مرکز زمین است"، و  همانگونه که گفتیم، ما تنها می توانستیم  باطمینان بگوئیم که  "هیچ کدام از آزمون های ما نتوانسته ست این پیشگزاره  را رد کند" که "جای  طبیعی یک سنگینی در مرکز زمین است".  تا اینکه فیزیک نیوتون امد و نشان داد که پیشگزاره ی  ارستاتل  در  ماورای کُره ی زمین نادرست است  .  زیرا برای نمون  کُره ی خورشید، که یک سخته است، به جای طبیعی خود که مرکز زمین باشد نمی افتد.  

پیشگزاره ی نیوتون  بر پایه ی  سه  قانون  برای  جنبش بنا شده  بود . قانون نخست  قانون شتاب Inertia بود که می گفت هر چیز در حال رفتن برای همیشه به همان سو  و به همان تندی میرود که می رفت و چیزی که در جنبش ست هرگز  باز نمی ایستد. و  دو دیگر اینکه، هر چیز ایستاده برای همیشه ایستا خواهد ماند. قانون دوم میگفت که  هنگامی که نیرویی بر یک انبوهه Mass  وارد میشود شتابی به وجود میاورد و هرچه انبوهه بزرگتر باشد نیروی بیشتری مورد  نیازست تا آن شتاب را به وجود آورد. و سومین قانون آن بود که برای هر کنش نیرو واکنشی  پدیدار می شود به همان  اندازه  اما در سویی وارون. 

این قوانین به همراه قانون جاذبه ی نیوتون می توانست جنبش و رهگذار ستارگان را به دقتی بسیار پیش بینی کند. اما فیزیک نیوتون هم مانند فیزیک ارستاتل  فیزیکی  محلی local بود . یعنی فیزیک ارستاتل تنها در  محل  کره زمین کار میکرد و فیزیک نیوتون در  محل  کرات بزرگ  آسمانی.  بنابراین هیچ کس نمی توانست بگوید که " اینک *می دانیم * که "اجرام آسمانی بر طبق قوانین نیوتون رفتار می کنند. " و درست این بود که با اطمینان گفته شود که  "ما  هنوز  نتوانسته ایم که پیشگزاره  ی نیوتون  را رد کنیم" که "اجرام آسمانی بر طبق قوانین  جنبش و جاذبه نیوتون  رفتار می کنند." 

و اگر سخن را   کوتاه کنیم   فیزیک نسبی  Relativity  اینشتاین  نشان داد که فیزیک نیوتون در دنیای ذره  های بسیار خرد  و یا در سرعتهای بسیار زیاد نزدیک به سرعت نور به کار نمی آید او با کاربرد  هندسه ی فضاهای پیچان رایمن  Riemann نشانداد که نیروی جاذبه از  پیچش  جای-گاه spacetime به وجود میاید . 

در هندسه ی رایمن راستاهایی که به دیده راست می آیند دارای ویژگی اندرین  Intrinsic  انحنا یا پیچش هستند. فیزیک انیشتن برخی از دشواری های فیزیک نیوتون را چاره کرد برای نمون در ارزیابی مدار بیضوی کره مرکوری فیزیک نیوتون به میزان 40 ثانیه در هرسده  اشتباه می کند این نادرستی، اگر چه ناچیز ست ، اما به هر روی از یک نادرستی خبر می دهد که در فیزیک انیشتن درست می شود و به همینگونه  فیزیک اینشتاین نشان می دهد که اشعه ی نور ستارگان دور دست در نزدیکی خورشید  خمی  می یابند  زیرا جرم بزرگی مانند خورشید به جای-گاه پهن شده در پیرامون خود گودیی می دهد  که شاخه ی نور ستاره ای دوردست را در گذشتن از آن گودی  خمیده می  دارد. با این همه فیزیک اینشتاین نمی تواند دنیای ذره های بسیار کوچک را روشنی دهد و  حال آنکه کوانتم فیزیک می تواند بسیاری از دشواری ها ی فیزیک اینشتاین را چاره کند.

گ: و تمام این گفتار دراز برای رسیدن به این برآیندست که دریافتی که ما در باره ی  جهان داریم  و یا آن گونه  که دنیا را می فهمیم  همیشه موقتی و زودگذرست  و ماندگاری آن تنها تا پیدا کردن دریافتی بهتر  درازا دارد، و هرگز هیچ تفسیری همه ی واقعیت جهان را به کمال بیان نمی تواند کرد.

ف: و به گفته ی  جان لاک این واژه های زبان است که دریافت ما را ازجهان بیرون  به تخمین  بیان می کند.  این تخمین به  درجه ای از گشتن پذیری یا احتمال بستگی دارد.  گشتن پذیری اینکه امروز آفتابی است را می توان با اطلاعاتی از قبیل اینکه  آیا ابرهایی سیاه  در آسمان پیرامون دیده شده اند و آیا جهت بادها آن ابرها را بسوی ما می آورند و غیره تخمین زد . 

البته باید دانست که  لاک با نیوتون آشنا بود. در واقع این لاک بود که  نیوتون را وادار نمود تا   نوشته ای  در مخالفت با اندیشار سه گانگی خدا در مسیحیت بنویسد و از اندیشار یکتایی خداوند  که گزاره ی آریوس و پیروان او  بود  دفاع کند. و نوشته های نیوتون نشان می دهد که او به گونه ای از حساب احتمالات  یا آمارگیری از گشتن پذیری ها به ویژه برای طراحی  درست اینکه  آزمون های  علمی  چگونه باید انجام پذیرد مطلع بوده است .  و لاک نیز به این گونه  گشتن پذیری ها  و احتمالات اشاره هایی آشکار دارد.

گ: پس به زبان ساده می خواهیم بگوییم که  چون ما دنیای برون را به یاری احساساتمان دریافت می کنیم و چو ن این نیروهای گیرنده ی حسی ما کامل نیستند پس دریافت ما ار دنیای  بیرون یا فهمیدن ما تقریبی است و ما با حساب احتمالات می توانیم سنجشی از این تقریب را داشته باشیم.

ف: بله این دقیقا روش پژوهش در دانش امروز  ست . برای نمون، اگر به صد نفر که بیماری  ویژه ای دارند دارویی را تزریق  کنیم اگر ۹۵  نفر از از آن  بیماران با تزریق آن دارو بهبود یافتند می گوییم به احتمال  ۹۵ در صد این  دارو دوای بهبودی برای این بیماری ست. 

البته، در این مورد می باید نکاتی را در باره ی طراحی درست  این آزمودن آماری در نظر گرفت؛ مثلا کوشش نمود که همه ی این صد نفر بیمار در یک سن وسال باشند و همه از یک نژاد و یا از لحاظ مالی و تحصیلی یکسان باشند و غیره. چون وقتی همه ی این ویژگی ها را یکسان گرفتیم  آنوقت می توانیم اطمینان بیشتری داشته باشیم که اگر بیماری بهبود یافت بهبودی او  به خاطر دارویی بوده که به او تزریق شده و نه مثلا به خاطر اینکه وضع مالیش بهتر بوده و بالنتیجه خورد و خوراکش بهتر بوده و از این رو بهبود یافته ست. 

در لاتین به این شرایط Ceteris Paribus  می گویند یعنی شرط آنکه همه دگرگون پذیر ها نادگرگون بمانند  به جز آن دگرگونی که در مورد پژوهش  است.  همانطور که می بینید فهمیدن ما صددر صد نیست و  درجه ی تقریب دریافت ما در این مثال ۹۵ در صد است.  وما نمی دانیم چرا ۵ در صد از بیماران مداوا نشدند. همه ی دانستنی های ما دانستنی هایی تقریبی هستند. مثلا اینکه آیا فردا خورشید سر خواهد زد درجه ای گشتن پذیری اَش بسیار بالاست   ۹۹.۹۹۹۹۹۹ و یا حتی احتمالی بیشتر از آن ، ولی با این همه صد در صد نیست.

گ: پس واژه ی سیب به باور جان لاک تخمین ماست از سیب واقعی و به همچنین واژه های درخت سیب تخمین های هشیاری ما از آزمون های درخت و سیب است. و به یاری این آزمون هاست که در می یابیم که درخت سیب در بهار شکوفه می زند و در تابستان میوه می دهد. اما این دانش ما دانشی سراپا درست نیست، هر چند درجه ی گشتن پذیری آن (احتمال) آن بسیار بالاست. 

و چنین است که لاک می نویسد " خداوند   بخش بزرگی از دلواپسی های ما را در روشنایی کم سوی پگاهان نهاده است و این گشتن پذیری به گمان من فراخور دانش نیمه درست و کاوشگرانه ی ماست زیرا که او خشنودست که ما را در این  جهان نهاده ست که تا با دیدن  اشتباهات و بیراهه روی های خویش در زندگیِ روزمره مان از زیاده اطمینانی و دلگرمی به دانشِ  اندکِ خویش  پرهیز نماییم" .

ف:  بله این اشاره ی لاک به اهمیت احتمال  بسیار مهم ست و در باره ی نقشی که احتمال و تخمین در دانش امروز بازی می کند در گفتگوهایی که درباره ی فلسفه  و دانش  امروز خواهیم داشت بیشتر به خرده شکافی باید بپردازیم.

فکر نمی کنم نیازی به این باشد که  بگوئیم  در تاریخ فلسفه  "شناخت" دشواری سترگی برای خرد بوده و هست. این که انسان به آوند یک  هستیِ هشیار چگونه می تواند دنیای برون از خویشتن را در یابد مسئله ای پیچیده ست که از یونان باستان اندیشمندان را به اندیشه واداشته است. 

دشواری در این است که ما دنیای برون را به یاری ابزارها ی احساسی خویش مانند چشم برای دیدن و گوش برای شنیدن  و نودهایی برای دریافت سردی و گرمی و چشش مزه هایی مانند تلخ و شیرین شناسایی می کنیم . اما روشن است که این ابزارها ابزارهایی دقیقی نیستند.  بنابر پیش انگاره های دانش زیست شناسی این احساس ها در راهگذار ما بسوی برازایی (تکامل) به وجود آمده اند و نمو کرده اند اما تنها تا به آن اندازه که  بتوانیم در طبیعت  ماندگار   بمانیم و در گیته ی ناهموار در ستیزه ی زیست پایداری کنیم. 

اما همه می دانیم که چشم ، گوش و چشایی ما ابزارهایی دقیق نیستند.   برخی از ما دور بینیم یا نزدیک بین یا کوری رنگ داریم . اگر که چشم ما به برازای میکرسکوپ های الکترونیک بود دنیایی را که می دیدیم با دنیایی که اینک می بینیم از زمین تا آسمان تفاوت داشت و به همین گون شنیدن ما اگر مانند شنیدن برخی از جانوران بود که از فاصله های دور می توانند  صداهایی بسیار آهسته را بشنوند. پس این  دنیایی را که که می شناسیم در واقع نمادی از جهان  راستین  ست در پندار ما.

گ: این دشواری را مولانا در داستان نابینایان و فیل تا اندازه ایی نشان داده است.
پیل اندر خانهٔ تاریک بود               عرضه را آورده بودندش هنود 
از برای دیدنش مردم بسی             اندر آن ظلمت همی‌شد هر کسی
دیدنش با چشم چون ممکن نبود      اندر آن تاریکیش کف می‌بسود 
   پس یکی از نابینایان می گفت  فیل مانند ناودانست، یکی می گفت چون بادبیزن و دیگری چون تختی بدست: "همچنین هر یک به جزوی که رسید / فهم آن می‌کرد هر جا می‌شنید". از سوی دیگر، چون وِیژگی های گیرندگی های احساسی هر کس متفاوت از کس دیگریست  دنیایی را که او می بیند می شنود و یا میچشد با دنیای دیگران تفاوت دارد. و این پرسش پیش می آید که پس دنیای راستین کدامین  دنیاست؟ آیا اینست که من آنرا می آزمونم و یا آنکه شما آزموده ایدش؟ "راستی" چیست و  در کجاست؟

ف: دقیقا ، به گمان پلاتو ( افلاطون)  این دنیای که ما می بینیم بازتابیست از دنیای راستین و لابد همه  مثال غار او را شنیده ایم.  به انگاشت  او  هستی همچون غاریست و ما غارنشینانیم و آفتاب سایه های دنیای راستین را بر  دیواره های غار می افکند و این سایه ها همان  دریافتهای احساسی ما هستند. اما اینکه ما چگونه می توانیم معمای این سایه ها را بازشکافیم به گزاره ی پلاتو  از اینست که ما فَر اندیش  (ایده آل) این سایه ها را در سرمان داریم. برای نمونه   فَر اندیش  اینکه زیبایی چیست؟   درون سر و هشیاری ماست و همینکه چیزی زیبا را می بینیم  بی درنگ در میابیم که این چیز زیباست؛  زیرا  ریخت آن همانند فَر اندیش آنست که در سرماست  . 

البته برای یک چیزِ نمادین (نورماتیو) ، مانند "زیبایی"،  این گزاره ی پلاتو در خور فهم ست ولی هنگامیکه در باره ی  چیزی "باشیده در برابر مان" مانند یک سیب سخن میگوییم دشوارست که بپذیریم که  فَر اندیش  یک سیب از پیش در سر ما بودست و  موجب می شود  که چون سیب ویژه ای را  دیدیم به خود بگوییم: "آها این  یک سیب است" .

گ: و در اینجاست که ارستاتل (ارسطو) وارد می شود و می گوید که ما "اندیشار "    سیب را از آزمون های آری ئیک یا پذیرفته شده مان (Positive)  می گیریم و هنگامیکه سیب  های بیشماری را در برابر خود دیدیم به مایه (Matter ) اینکه سیب چیست دست می یابیم و این مایه  "اندیشار" سیب  را  در پندار  ما می آفریند. و چنین ست که اندیشار (تئوری) پلاتو را "فَر اِندیش گرایی" (ایده آلیسم) می خوانیم و  اندیشار ارستاتل را  "مایه گرایی"(ماتریالسم) . 

 در پر ده ای که رافائل از دانشکده ی پلاتو (اکادمی افلاطون) کشیده است ما پلاتو   استاد پیر را می بینیم که با یک دست به آسمان اشاره می کند که در واقع اشاره ی او به فَراَندیشها و ایده آل هایست که از فرا آمده ند و ارستاتل شاگرد جوان او  در کنار او به درباشه ئی  بر زمین اشاره می کند که به باور او با  کندوکاش در آن و آزمون  پدیده هایی که در برابر ما گذارده شده اند  می توانیم  مایه های راستین آن چیز و هر چیز دیگر را دریابیم.


ف:   وچنین است که در دو هزار سال گذشته اندیشار ارستاتل اندیشار پذیرفته شده در دانش های آزمونی (علوم تجربی) بوده ست .  البته در سده های میانی (قرون وسطی) هنگامیکه اروپا در پوشش گمراهی و تیرگی  بازپرسی Inquisition کلیسا غوطه ور بود  دانشمندان اسلامی اندیشارهای ارستاتل را به زبان عربی برگردانیدند  و اندیشمندانی چون سینا و رازی و خوارزمی و  دیگران بسیاری از دانش های نووا مانند پزشکی و جبر . شیمی را پایه نهادند.  و در واقع پلی شدند میان دانش یونان و دانش نووای اروپا.

گ: در اینجا  می باید به اندیشار کانت بپردازیم که نشان میدهد دنیایی که در برابر ماست دنیایی ساختگی در ذهن ماست و این داستان می ماند برای گفتگویی دیگر.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر