۱۳۹۲ دی ۲۴, سه‌شنبه

لایب نیتز و فرمانروایی بخردانه در بهترین جهان ممکن




گیتی نوین (گ): لایب نیتز  از خرورزان روشنوایی ست که  به گمان  من از زمان خویش بسیار پیشتر بوده است.  با همه ی اینکه بسیاری از خردورزان روشنوایی مانند کانت و هیوم و به ویژه "فیلوزوف" های فرانسوی مانند ولتر و مونتسکیو، چنان که خواهیم دید مردمانرا بر پایه نژاد هاشان رده بندی میکردند، و نژاد سپید را نژاد برتر  در می شمردند، لایب نیتز مردمان را بر پایه ی زبانهایشان رده بندی می نمود. و به این باور بود که همه ی انسان ها  برخاسته از خاستگاهی یگانتامانند ‌universal. البته برخی به نادرست او را از سوگیران نگرش جدایی نژادی میدانند، زیرا که او نوشته یی از فرانسوا برنیه François Bernier  را  برای یکی از دوستانش به زبان ایتالیایی برگردان نموده بود، و برنیه نخستین کسی بود که واژه ی نژاد race را برای رده بندی گروه های انسانی به کار برده بود

ولی از نوشته های  لایب نیتز به آشکاری پیداست که او تفاوتهای پدیدار نژادی، مانند رنگ پوست،رنگ چشم و ریخت بینی  را از هنایش پیرامون زیست می دانست. به هر روی با هوده ست که این گفتگو را با بررسی دیدگاه های سیاسی و اجتماعی  لایب نیتز آغاز نمائیم.  

فرید نوین (ف): بله شاید هم این پر بیهوده نباشد که گفته شود؛ که تا پیش از اینکه برنیه  واژه ی race برای رده بندی نژادهای انسانی به کار برد آن واژه  در زبان فرانسه برای رده بندی گونه های  جانداران مانند اسب و سگ و گربه به کار میرفت. 

 به هر روی، در خردورزی لایب نیتز ریزه کاوی وژرفاییی هست که  دریافتی درست از آن را نیاز  به کار گیری ریاضیات، فیزیک و آمار شناسی پیشرفته خواهد  داشت.  البته او برای رسانیدن  اندیشارها ی پیچیده اش به همگان از داستانهایی نمادین  و درخور فهم بهره جُسته است و این موجب شده که بسیاری از خرده گیران، که درکی از ریاضی و آمار نداشته اند، چنین انگار کنند که او ساده انگار بوده ست. 

برای دریافتنِ درستِ نگرش های اجتماعی لایب نیتز می باید همیشه در دید داشته باشیم که در پس نگرش ها ی او مدلی زیبا و پیچیده پنهان است. برای نمون در نگرش فیزیکی"مسیر کمترین مقاومت" the path of least resistance  لایب نیتز دریافته  بود که  مواد گوناگون مقاومتهای  متفاوتی در برابر پخشاری propagation  نور از خود نشان می  دهند. او  برای ساختن این نگرش اندیشار "دشواری" difficultas   را شناسه داد که برابر ست با حاصل ضرب زمان در مقاومت.

  پیشگزاره ی "مسیر کمترین مقاومتِ" لایب نیتز میگوید:  پرتو روشنایی مسیر خود را بدانسان بر می گزیند که حاصل جمع همه ی "دشواری" ها به کمترین اندازه باشد.  البته برای  ریاضی دانان و  فیزیک دانانی مانند برنولی  و نیوتون و اولر و دیگران، که معادله های این نگرش را می فهمیدند، نیازی به داستان سرایی نبود. اما  لایب نیتز برای ساده کردن این اندیشار  و همانندهای آن  می گفت: که خداوند با نگریستن به همه ی دنیا های ممکن، این جهان، که بهترین جهان ممکن است، را پدید آورده ست.  اولر  Euler ریاضی دانی که معادلاتی همانند معادلات لایب نیتز را بررسی نموده است نیز در این باره می نویسد که:
همانگونه که بپا ساختن کیهان آکنده از  برازایی ست  و این جهان آفریده ی فرزانه ترین آفرینندگان ست،  هیچ چیز در تمامی جهان روی نمیدهد  مگر آنکه  برآیندی باشد  از ویژگی های ریاضی اندکترین و بسیارترین ها (مینیمم و ماکزیمم) .بنابراین تردیدی نیست  که  هر هنایش در جهان از انگیزشهای فرجامین final causes  در گذار از شیوه ی اندکترین و بسیار ترین  می تواند  پدیدار شود. و این شیوه به همان اندازه پاسخگوست که انگیزش های کار آیی     efficient causes . 
به هر روی لایب نیتز ،  در گستره ی اجتماعی،  قدرت و زور نابخردانه ی  "دلبخواهانه"  را arbitrium  بر پایه نگرش های ریاضی مردود می شناخت. در اینجا اندیشار  "دلبخواهانه"  در برابر  اندیشار"داو خواسته" voluntus است. و در این نگرش پروردگار داوطلبانه خواسته است که جهانی بخردانه و قانونمند بیافریند. و از اینروست که با  بررسی و شناخت انگیزش ها  میتوان سرانجام ها را پیش بینی نمود.

گ:  پس می توان دید که چرا  لایب نیتز، با همه  شیفتگی اَش به آزادی،  با وجود آنکه از محسنات حکومت جمهوری  که   پادشاهان را به هراس می افکند  آگاه بود، هرگز از جمهوری خواهی سوگیری نکرد. او می نوشت:
همه ی جمهوری ها در دید پادشاهان  بیزاری بر انگیزند. ... جمهوری ها در  میان همسایگان خود آرزوی دستیابی به آزادیی همسان را بر می انگیزانند؛ آنها  همه گون آیین ها را برمی تابند،  و در  آرمان نامه های آنها نیکخواهی برای همگان  نخستین آماج  ست؛  آنها از فساد به بس اندک گرفتارند و براستی زمینی بارآور  برای هوشمندانند. 
ف:  پاسخ اینکه چرا او از جمهوری خواهی سوگیری نمی کرد را می توان  در   نامه یی  که او به  بورنت Burnett  در ۱۷۰۱ نوشت یافت. او می نویسد:  
هنگامیکه کسی شیفته ی آزادی شد نمی توان از آن انگیزه به جمهوری خواه رسید، زیرا که آزادی بخردانه تر ی را میتوان در  ساختوستی یافت که در آن رهبر و نشست های نمایندگان  با قوانینی درست به هم  در پیوسته اند و این بهتر از ساختوستی ست که در آن قدرت " دلبخواهانه" در دست پادشاه یا در دست توده هاست.  
 البته اگر گزینش ما محدود به  خودکامگی absolutism و پذیرش مردم و "پروانه گرفتن" از آنها  باشد،  لایب نیتز به اکراه  و آزردگی خودکامگی پادشاهان را بر می گزیند، زیرا که درآن احتمال زورگویی کمتری هست. به باور او هنگامیکه  مردمان را سرِ مدارا و سازگاری نباشد از  حکومت مردمی آشفتگی و آشوب بر خواهد خاست و ازین  آشفتگی فرمانروایی زورگویان  به پدید می آید. او می نویسد:
 این  به خوبی اشکار است ... که  قدرت مطلق پادشاهان در خور به تاب آوردن  بیشتری است  تا پروانه گرفتن از  حکومت مردمان،‌ زیرا هیچ چیز از این آشکار تر نیست که انچه که فرمانروایی زورگویانه tyranny را پدید میاورد آشوب   anarchy است.
او در نوشته یی زیر آوندِ  "بنیانی برای پیشنهاد  برپایی یک جامعه  در آلمان" : Grundriß eines Bedenkens von aufrichtung einer Societät in Deutschland در ۱۶۷۱ ؛  به تفاوت بارز میان خرد و نیرو، که  موضوعی بسیار مورد علاقه ی اوست، می پردازد و می نویسد هماهنگی میان  پندار و نیرو  نه تنها بنیانی برای  زیبایی و داد است  که بل همچنین ستونی استوار  برای فرمانروایی راستین است .
اگر نیروی کسی از خِرَدش افزونتر باشد،   او یا که گوسفندی است که نمی تواند از نیروی خود هیچ بکار گیرد، و یا که گرگی  است یا  زورگویی که نمی تواند آن نیرو را به کاری نیک گیرد. 
 و اگر که در کسی خِرَد افزونتر از نیرو باشد او را کاستی خواهد بود.  و از اینروست که  بر آنست که:   "آنانرا  که پروردگار خرد داده ست و نه نیرو ... شایسته آنند که از رایزنان گردنند"  و آنها که تنها نیرومندند  "می باید به شکیبایی گوش  فرادهند  و رایزنی نیکو را بر باد ندهند."

اما آنچه که لایب نیتز را از دیگر خردورزان اروپایی برجسته میدارد توجه او به رفاه اقتصادی مردمان ست که به باور او  گام نخستین در پدیداری آزادی  و داد ست.  و  این شگفت آورست که در گواک مدرنیته ایران هرگز به اندیشارهای لایب نیتز  توجه نشده است و به جای رفاه اقتصادی همواره از برپایی تجدد  به آوند سرچشمه ئی برای پدیداری "انقلاب صنعتی" سخن میرود. و حل آنکه  لایب نیتز در رایزنی هایش با شهریاران اروپا مانند پطر بزرگ روسیه،  اِلِکتور ساکسونی در دِرِزدن و امپراطور آشاوان رم  همواره بر  بر پایی پروژه های رفاه و  ساختارهای زیر بنایی تأکید می ورزید. او به آنها چنین اندرز می داد که می باید شوراهای اقتصادی بر پا دارند  که نه تنها به صنعت و کشاورزی  که بل به بهداشت و آموزش بپردازند.   باور او "یک کشور خوب بدون یک آموزش خوب ممکن نیست"
 optima respublica intelligi non potest sine optima educatione.
 او به پیاپی برین دید پا می فشرد که: 
 بسیار بهترست که از پدیداری تنگدستی و بینوایی، که سرچشمه ی همه ی بزهکاری هاست،  پیشگیری نمود تا که پس از پدیداریشان به چاره جویی پرداخت.  
  
گ: در اینجا جای درفراخور ی ست برای آنکه به فلسفه ی  لایب نیتز  بپردازیم. چون او به اینکه آیا "راستی" به راستی وجود دارد یانه  پاسخی  گیرا میدهد. و همچنین "راستی" برای او چیزی قطعی و فرجامین با  احتمالی صد در صد ست.

ف: بله دشواری اینکه آیا براستی حقیقتی در دنیایی که ما مشاهده اش می کنیم  وجود دارد  یا نه دشواری فلسفی جالبی ست که خاطر بسیار از خرد ورزان و اندیشمندان  را به خود مشغول کرده است . در دانش امروز که بر  مایه ی آمار و کندوکاش دنباله های زمانی   Time Series Analysis  است  این مسئله حائز اهمیت ویژه ایست. در آمار سنتی Conventional Statistics انگار بر آنست که حقیقت و جود دارد و تلاش ما یافتن آنست  در حالیکه در آمار بایز  Bayesian Statistics، که امروزه در بسیاری از شاخه های دانش کاربرد دارد ، انگار بر آنست که حقیقت آمیزه ای است از  "پیش باور" های شخصی ما  a priori subjective  beliefs    و آنچه را که سپس یاد میگیریم Posterior learning . و این مهم نیست که آیا حقیتی براستی وجود دارد یا نه . هر چند دوفینتی de Finetti  در نگراک  theorem پر آوازه ای  اثبات کرده است که اگر "حقیقت"  براستی وجود داشته باشد روندار یاد گیری بایز Bayesian learning process به آن خواهد رسید.

گ: در بار ه ی  بایز و دیگر دشواری های کندوکاش  در جای خود گفتگو خواهیم کرد. و البته آنچه را که تاکنون توضیح دادید پیش در آمد خوبی است برای دریافت اهمیت انگاره ی ما در باره ی "حقیقت".  به باور  لایب نیتز  "راستی"  اهمیت فراوانی برای گشتندگی های هستی دارد. یا بزبانی  آشناتر ؛ پنداشت ما از حقیقت پی آمد هایی مهم را در باره ی واقعیت در بر دارد.

به گفته ی لایب نیتز   هنگامیکه از اندیشار ی در باره ی یک پدیده سخن  می گوییم  و یا تلاش میکنیم که   اندیشاری را  بنمایانیم   سخن ما تنها هنگامی "راست "  است که آنچه که در سخن ماست همان باشد که گشته شده است.  و باز شاید بزبانی ساده تر ؛ هنگامی گفته ی ما "حقیقت" دارد که با "واقعیت" مطابق  باشد.

ولی دشواری در اینست که همتا بودن یا مطابقت کردن یعنی چه ؟ در چه هنگامی و در چه شرایطی می توانیم بگوییم که حقیقت با واقعیت مطابقست و یا "راستی"  همتا با  "گشته" ست. چون همانگونه که لاک گفته ست . زبان و واژه ها  تخمین ما هستند از   واقعیت. 

بگمان لایب نیتز میتوان از این دشواری ها به شتاب گذشت، زیرا به کمترین می توانیم انگار کنیم که پنداره ی راستی در اندرداشت و یا درون آگاهی Intuition ماست. یا بعبارت دیگر در درون  ما یک درک  آشکار از حقیقت  وجود دارد.

می توانیم بگوییم که  به  باور  لایب نیتز  "راستی' هنگامی در دسترس ماست که  در  عبارتی مانند  "سیب یک میوه است"   آن بخش  را که "در بارگی" آن گفته  می دانیم-- که در اینجا دربارگی "سیب" است--  با آنچه که "آگهی" در  گفته است --  که در اینجا آگهی  "یک میوه " می باشد  --  یکی و همسان باشد .
 
ف: در منطق سنتی می گوییم هنگامی که  در یک عبارت "موضوع"  جمله  با "خبر " آن  یکی باشد  به حقیقت دست یافته ایم . مثلا "سیب" که موضوع این جمله شماست  با خبر که  " یک میوه است" یکی ست. پس این حقیقت است.

گ:   بله  اما در برخی ازگفته ها   پنداشت "راستی"  بسیار آشکار ست  برای نمون   در برنهاد  همسان گر  analytic proposition  ,  مانند "سیب یک میوه است" پنداشت سیب پاره ای از پنداشت میوه است و از این روی راستی این گفته کاملا روشنست. درست مانند آنکه بگوییم "آدم آدمست" در اینجا موضوع یا "در بارگی" (آدم)  نه تنها آگهی  گفته  (آدمست )را در بر می گیرد بلکه اصلا خود آنست. 

آنچه لایب نیتز  در اینجا می گوید بسیار دلپذیر است  زیرا او میگوید همه راست گفت ها از این ویژگی بر خوردارند که  "دربارگی "    و  " آگهی"  گفته  هر دو  یکی هستند. برای نمون اگر برنهاد یا گزاره ی ما این باشد که  "مردم ایران آزادند" آنگاه "مردم ایران" و "آزادی" یکی هستند. و اینکه مردم ایران آزادند هیچ ربطی ندارد به اینکه  پژوهشگری در باره ی آزادی  مردم ایران بررسی کرده  و به چنین برآیند یا گزاره رسیده باشد. مردم ایران همیشه آزاد بوده اند و هستند وخواهند بود.

لایب نیتز این را "پنداشت یکتنه ی آکنده" complete individual concept می خواند که در آن همه چیز در باره ی یک تن چه در گذشته، چه در اکنون و  چه در آینده دانسته شده است. برای نمون لایب نیتز اسکندر  را نمون می آورد. به برداشت او خداوند ( که در اینجا مفهومی  فلسفی است) هنگامی که  به اسکندر نگاه می کند  همه چیز را در باره ی او  می بیند. برای نمون، می بیند که او داریوش سوم و پروس پادشاه هندوستان را شکست داد. می بیند که آموزگار او ارستاتل (ارسطو) بوده.  ومی بیند که او با رکسانا زناشویی کرد .بنابراین "پنداشت  تکتنه ی آکنده"  ی  اسکندر  همه ی  سرشت  Substance اورا در بر دارد , و "پنداشت  تکتنه ی آکنده"  ی  هر کس دیگر  نیز همه ی  سرشت او را در بر  دارد.  

بر آیند این  انگاره ی لایب نیتز اینست که هر کس  از کس دیگر سواست و هیچ دو کسی مانند هم نیستند.  بگفته ی لایب نیتز جهان گرد آورده ی از این  گونه تکتنه هاست  وهر تکتنه یی  سرشتی  سوا و  ویژه بخود دارد . بگفته ی اوتکتنه ی کیهان universe گردآورده ای ویژه ودر خور به هم چینی  compossible  ست و این چینش در گیتی ای  که در آنیم بهترین چینایی است و از این روی نتیجه میگیردکه این گیتی از همه ی گیتی های ممکن بهترین است.

ف: البته  این پنداشت او را ولتر  در کتابش بنام " کاندید"  به مسخره گرفته است . ولی باید گفت که ولتر منطق ریاضی اورا در نیافته است. حافظ  نیز  می گوید: 
پیر ما گفت خطـا بر قلم صنـع نرفت / آفـرین بر نظـر پاک خطـا پوشش باد
 و گویا این  خرده گیری او بر  غزالی بوده ست که   او نیز چنین می اندیشید که این دنیا بهترین دنیای ممکن است . خیام نیز بر این بینش خرده گرفته ست: 
دارنده چو ترکیب طبایع آراست / از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست 
گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود  / ورنیک نیامد این صور عیب کراست .
 البته به گفته ی نیچه در اینجا باید همه ی ارزشها را از نو ارزیابی نمود و بهترین و زیباترین  راه حل یک سیستم معادلاتی لزوما  همان نیست که  یک انسان گلایه مند آن را بهترین می خواند. به گفته ی نظامی گنجوی: 
در عالم عالم آفریدن/ به زین نتوان آفریدن 
حرفی به غلط رها نکردی/ یک نکته در او خطا نکردی 
در صنع تو کامد از عدد بیش/ عاجز شده عقل علت اندیش 
ترتیب جهان چنان که بایست/ کردی به مثابتی که شایست.
این اندیشار ها مانند اندیشار لایب نیتز اندیشاری ریاضی و پیچیده ست . او مانند نیوتون  یکی از آفرینندگان ریاضی و  معادلات دیفرانسیل Differential Equations است . را ه حل  این معادلات دگرگونی بسیار دشوار است و به شرایط نخستین بستگی دارد. او  در نامه ای به آرنولدبه این امر اشاره می کند؛ 
 من فکر می کنم که  بر پایه ی شکل انگار های خداوند  بی نهایت راه  برای آفرینش دنیا وجود دارد .  و هر دنیای ممکن به اصول طراحی های خداوند و مقاصد او بستگی دارد .یعنی باید  با برخی از شرایط نخستین و قوانین  سامان ده ی این دنیاهای ممکن هماهنگ باشد.
 بنابراین در میان همه ی را ه چاره های ممکن برای آفرینش جهان تنها این راه چاره وجود دارد که همین جهان ست و بهترین چاره ست. امروزه در دانش نو  مدلهایی هست  بنام کشنده های شبکه عصبی attractor neural networks که  همینکه به تعادلی پایدار  Stable Equilibrium  میرسند شباهت زیادی با آنچه که لایب نیتز مطرح می کند دارند. او می نویسد " باید در نظر داشت که نه همه آنچه که ممکن است می تواند  به وجود آید" و می افزاید که  شر و کژِی  به همین اندازه  که درین بهترین  دنیا وجود دارد لازمست. البته باز باید تاکید کرد که این مفاهیم مفاهیمی ریاضی هستند که در قالب واژه های روزمره بیان شده اند.

گ: البته در برداشتی غیر ریاضی نیر می توان دریافت که برای شناخت ما نیاز داریم که بدی ها و کاستی ها و کژی ها را بشناسیم . هنگامی که  می گوییم  این پارچه پهن ست  ما پهنی را هنگامی در میابیم که در برابر آن باریکی را  شناخته باشیم . آگر باریکی نبود شناخت پهنایی ممکن نمیشد به همین گون برای شناختن نیکی نیاز  داریم که  بدی را بشناسیم  و اگر زشت نبود نمی دانستیم زیبا چیست.

ف: دقیقا. در فیزیک امروز پنداشتی هست بنام قرینگی کامل یا   همسانگی  آکنده.     Perfect Symmetry  در این پنداره هیچ چیز قابل تشخیص و شناسایی نیست . و پیدایش این گیتی در ین فیزیک با شکستگی در این  همسانگی  بیان می شود.  برای نمون  در دنیای سه بعدی ما اگر شما خود را روزی ابری در کویر نمک بیابید  هرگز نمیتوانید راه خود را بجایی پیدا کنید چون  گونه ای  همسانگی  در این کویر وجود دارد که اگر شما کیلو مترها راه بروید نمیدانید چقدر راه رفته اید یا به چه نزدیک شده اید و از چه دور گشته اید . 

اما همینکه این   همسانگی  شکسته شود، برای نمون اگر تک درختیرا در این  کویر  ببینید،   شما اینک  میتوانید از درخت دور شوید و یا به آن  نزدیک شوید . شما حالا  می توانید  کویر را نسبت به آن درخت شناسایی کنید. همسانگی شکسته شده ست.
 
گ: لایب نیتز  به این برآیند میرسد که همه ی ذرات گیتی از   "پنداشت سرشار کسایی" یا "پنداشت  تکتنه ی آکنده"  پیروی میکنند در اندیشه ی خداوند کنش و واکنش هرذره یا  ریزه (که او آنرا موناد ) می خواند در برابر همه ی ریزه های دیگر از پیش تعیین شده است و چون این تنها دنیای ممکن است  --که بهترین دنیا ی ممکن ست --  اگر رفتار مونادی از پیش نوشته نشده باشد .   هر رفتار نا پیش بینی شده ی این  ریزه دنیای دیگری را خواهد آفرید  که با این جهان تفاوت خواهد داشت.  

نخستین برآیند  آرنولد پس  از خواندن لایب نیتز  این بود که  در  سامان اندیشه ی او نه خداوند آزادست   و نه انسان . خداوند  تنها می تواند  این بهترین دنیای ممکن را بیافریند که در آن امکان هیچ ناسازگاری  Contradiction  نیست.  هر چند  لایب نیتز تا پایان زندگیش   پافشاری می نمود که در سیستم او آزادی وجود دارد. 

و البته اگر به باریک بینی به بررسی  آنچه که او می گوید بپردازیم در خواهیم یافت که در سامانه ی فلسفی او آزادی هست. نخست باید بگوییم که به باور او می توان برای هر پدیده ای آوند یا دلیلی  یافت . و دو دیگر آنکه او  "اصل دلیل کافی" یا "بندهش آوند به اندازه "  the principle of sufficient reason را به ما می شناساند .  این بن دهش همه ی آن پیوند هایی هستند که مانند قوانین ریاضی گردش ستارگان در پشت صحنه عمل می کند   و یا مانند  گردش خون با تپش قلب در درون  پیکر یک دانشمند  مانند پاستور کارمی کند و دیده نمی شوند اما اگر از کار بیفتند پاستور نمی تواند واکسن آبله  را کشف نماید.

ف: پس این اصل "دلیل کافی" در پس هر حقیقت وجود دارد و بدون آن حقیقت واقعیت نخواهد داشت.

گ: بله به باور لایب نیتز دنیا بدون این بن دهش هیچ معنایی نخواهد داشت.  اما  اگر که  رفتار همه ی  ذرات گیتی از پیش تعیین شده باشد آیامیتوان گفت که  انسان آزادست؟ 

لایب نیتز از ما می خواهد که به داستان جولیوس سزار اندیشه کنیم.   از دید قانون در رم باستان این روا  نبود که  فرمانده ی  سپاهی  به همراه لشگریانش  از رود روبیکن به سوی جنوب  پیشتر آید و اگر فرمانده ای پیش از فرا شدن از روبیکن   لشگرش را از هم پراکنده نمی کرد و بسوی رم پیش می آمد این  قانون شکنی به شمار می آمد و نشانی از  ناوفاداری  به رم    که در خور کیفری بزرگ می بود.  اما جولیوس سزار در رویارویی با پمپی رقیب خود که بر رم فرمان میراند با لشگر خویش از روبیکن گذشت و در واقع کودتا نمود.     

لایب نیتز می گوید با وجود آنکه همه ی خمیر مایه ی سزار از پیش تعیین شده است با این همه او آزادست که از رود روبیکن بگذرد یا نگذرد. اما  اگر به همه ی شرایط  از جمله رفتار پمپی نظر افکنیم  در خواهیم یافت که سزار ناگذیر از آن بود که با سپاهیانش  بسوی رم پیش رود.  اگر پژوهنده ای از گیتیی دیگر  همه ی آنچه را که در این گیتی گذشته است بررسی کند، در خواهد یافت که سزار چاره ای بجز گذشتن از روبیکن نداشته است. زیرا در پشت هر چیزی دلیلی هست و رابطه ی هر موناد با مونادهای دیگر تعیین شده است.  حتی اگر تصمیم سزار کاملا تصادفی باشد؛  به باور لایب نیتز اگر همه ی شرایط زمان و مکان و روان و غیره را در نظر بگیریم میتوانیم دلیلی برای آن کار تصادفی  پیداکنیم.

ف:   یک کانت گرا  این دشواری را چنین  چاره می کند  که اگر در نظر بگیریم که این دنیا تنها دنیای ممکن است. و اگر که " نیروی قانون گذار خرد   بر جهان قانون می نهد . جهان ناچار به سر فرود آوردن است " سزار با گذشتن از روبیکن بر جهان قانون نهاد. و جهان بر آن قانون سر فرو آورد . اینکه بگوییم "سزار آزاد نبوده است که چنین کند  چون تمام ساختار منطقی جهان رویداد این کنش را از پیش تعیین کرده بود" در ابعاد حاکم بر این جهان  بی معناست . 

در سیستم معادلاتی دنیای سزار  معادله  ی آینده و جود ندارد . او از آینده بی خبرست . امابرای  پژوهشگر ی از گیتیی دیگر ، همانند ما که در آینده ی سزار قرار گرفته ایم  ؛  آینده   دنباله ی گذشته است و بنابراین  ما می توانیم در یابیم که سزار ناچاربود که  از روبیکن  بگذرد. به تعبیر ی دیگر از فیزیک، که  هیو اورت Hugh Everett  و جان ویلر  John   Wheeler زیرگزاره ی دنیاهای بسیار Many Worlds Hypotheses در فیزیک کوانتم آورده اند . میتوانیم دشواری آزادی را  در جهانی گرفتار در فرجام چاره کنیم هر گزینش آزادانه در این چارچوب منجر به پدیداری گیتی تازه ای میگردد.    

در فیزیک کوانتم هر ذره    particle   مثل الکترون در  هر دم می تواند  در جایگاه های  بسیاری  به همزمان باشد و این تا زمانی ادامه دارد  که ما آنرا  در جایگاهی ویژه دیدار می کنیم   در آن لحظه آن ذره در آن جایگاه "فرو میریزد" collapse . ویلر یکی از نخستین فیزیک دانانی بود  که پیشنهاد نمود بودنی ها شاید تنها پدیده ای هستنی و فیزیکی  نیستند. در بینش او کنش   "بینندگی" در به وجود آوردن هستی نقش بازی می کند. در فیزیک کوانتم   این پنداره " هستی آفریده شده به وسیله بیننده"  خوانده میشود. اورت در پایان  نامه ی دکترایش در دانشگاه پرینستون که در زیر راهنمایی استادش ویلر نوشته است بینش دنیاهای بسیار the many worlds theory  را  پیشنهاد می کند . بنا بر این بینش  اگرچه ما ذره را در یک جایگاهی  تک می بینیم در واقع آن ذره  در همه ی جایگاه  هایی که در بینش کوانتم ممکنند وجود دارد. و هرکدام از این جایگاه ها گیتیی جداگانه اند که بیننده آنها را نمی تواند ببیند. 

از اینروست  هر گونه کنش آزادانه ی ما  دنیایی تازه می آفریند.  به گفته ی  حافظ :چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد . /  من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک. و  یا : بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم / فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر